پاسخ به:مشاعره آنلاین
دلا مشتاق دیدارم غریب و عاشق و مستم کنون عزم لقا دارم من اینک رخت بر بستم
«مولانا»
مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست
«حافظ»
تا کـــی به تمـــنای وصــال تو یـــگانه اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه «شیخ بهایی»
هرگز نکشم منت مهتاب جهان را تاریکی شبهای مرا روی تو کافیست
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ثبــت اســت بر جریــده عالــم دوام مــا «حافظ»
اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد گناه بخت پريشان و دست كوته ماست
تاکی چو بنفشه سر غفلت در پیش حیف باشد که تو در خوابی و نرگس بیدار
آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش این چراغی است کزین خانه به آن خانه برند
دانی که چرا سر نهان با تونگویم؟ طوطی صفتی طاقت اسرار نداری
یک سال دیگر آمد و دنیا عوض نشد چیزی بغیر پیرهن از ما عوض نشد
دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد جز غم که هزار آفرین بر غم باد
مولانا
در آغاز محبت گر پشيماني بگو با من كه دل ز مهرت بر كنم تا فرصتي دارم
منم که شهره شهرم به عشق ورزيدن منم که ديده نيالوده ام به بد ديدن
حافظ
نبايد بستن اندر چيز و کس دل که دل برداشتن کاريست مشکل سعدي
لطف حق با تو مدارا ها کند چون که از حد بگذزد رسوا کند