پاسخ به:مشاعره آنلاین
یا بزن سیلی به رویم یا نوازش کن سرم در دو حالت چون رسم بردست تو می بوسمش
شاید این جمعه بیاید، شاید
پرده از چهره گشاید، شاید
محمدرضا آقاسی
دلم چون قایقی بی بادبان بود به سوی ساحل عشقت روان بود میان جزر ومد گیسوانت سوار موج های سر گران بود
ادب و شرم تورا خسرو مه رویان کرد
آفرین برتو که شایسته صد چندینی
یک وجب از صورتت تا بوسه هایم مانده بود
شرم ناز گونه هایت دست من را خوانده بود
دست از مس وجود چو مردان ره بشوی
تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی
یا ایهاالعزیز دلم مبتلایتان
دارد دوباره این دل تنگم هوایتان
از حال ما اگر که بپرسی ملال نیست
جز دوری شما و فراق صدایتان
ندانستم چو نیکو قدر ایام جوانی را
دلم خون می شود چون بشنوم نام جوانی را
ای آفتاب آهسته تر برام قصرش کن گذر
ترسم صدای سایه ات خواب است بیدارش کند
دستم نمی رسد به بلندای چیدنت باید بسنده کرد به رویای دیدنت یوسف ترین عزیز جهان هم که باشی ام در سینه آتشی است به داغ خریدنت
تا هستم ای رفیق، ندانی که کیستم
روزی سراغ وقت من آیی، که نیستم
پیداست از گلاب سرشکم، که من چو گل
یک روز خنده کردم و عمری گریستم
مینویسم یک غزل ، وزن و ردیفش چشم تو
قافیه ، موضوع و احساس لطیفش چشم تو
وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی
تا با تو بگویم غم شب های جدایی
هوشنگ ابتهاج
ﯾﮏ ﺩﻡ ﺑﯿﺎ ﺑﺎ ﻋﺎﺷﻘﺎﻥ ﺩﺳﺘﯽ ﺑﭽﺮﺧﺎﻥ ﻭ ﺑﺮﻭ
ﭼﺮﺧﯽ ﺑﺰﻥ، ﻣﺴﺘﯽ ﻧﻤﺎ، ﺩﻝ ﺭﺍ ﺑﺸﻮﺭﺍﻥ ﻭ ﺑﺮﻭ
ﺗﺎ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﻭﺍﭘﺴﯿﻦ ﻋﺎﺷﻖ ﻧﺒﯿﻨﺪ ﺷﻮﺭ ﻭﺻﻞ
ﺩﺭ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯ ﻓﻠﮏ، ﭼﺮﺧﯽ ﺑﭽﺮﺧﺎﻥ ﻭ ﺑﺮﻭ
حضرت مولانا