قصد هجرت دارم من از این خانه غم
من از این خانه ای که هر دروپنجره اش
رو به شقاوت باز است شوق رفتن دارم.
نه دلی مانده که جای شکستن باشد
نه توانی که در آن تاب تحمل باشد
قصد هجرت دارم من از این خانه غم
همچو آهویی که زترس صیاد
می گریزد با وهم زیاد.
من چو آواره ای تنها هستم
نه مثال فرهاد که دلش را به شیرین خوش است
نه مثال مجنون که به نام لیلی همه کامش نوش است
قصد هجرت دارم من از این خانه غم