پاسخ به:مشاعره آنلاین
نشان یار سفرکرده از که پرسم باز
که هر چه گفت برید صبا پریشان گفت
تا که نامی شدم از نام نبردم سودی
گر نمردم من و این گوشه گمنامیها
امروز که در دست توام مرحمتی کن
فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت
تو را ببینم و خواهم که خاک پای تو باشم
مرا ببینی و چون باد بگذری که ندیدم
من این مراد ببینم به خود که نیم شبی
به جای اشک روان در کنار من باشی
یکی برزیگری نالون درین دشت
به چشم خون فشان آلاله می کشت
همی کشت و همی گفت ای دریغا
که باید کشتن و هشتن در این دشت
تو خفتهای و نشد عشق را کرانه پدید
تبارک الله از این ره که نیست پایانش
شرط هواداری ما شیدائی و شوریدگیست
اگر چه مست و خرابم تو نیز لطفی کن
نظر بر این دل سرگشته خراب انداز
ز مـن مـپـرس کـه در دسـت او دلت چونست ازو بـپـرس کـه انـگـشـتهـاش در خـونـسـت
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابه التی جاهدت الحسین و شایعت و بایعت و تابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا
الهم صل علی محمد و آل محد وعجل فرجهم
الهم عجل لولیک الفرج
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هر کس به قدر همت اوست
ترحم بر پلنگ تیز دندان
ستم کاری بود بر گوسپندان
نه من سبوکش این دیر رندسوزم و بس
بسا سرا که در این کارخانه سنگ و سبوست
تو مپندار که خاموشی من
هست برهان فراموشی من
نذر کردم گر از این غم به درآیم روزی
تا در میکده شادان و غزل خوان بروم