پاسخ به:مشاعره آنلاین
آن چنان در هوای خاک درش
می رود آب دیده ام که مپرس
می روم در گوشه ای تنها به عزلت سرکنم در فـراغت زار گـــــریم دیدگـــــــان را تر کنم
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن
نه تنها از من قرار دل، میرباید این شور شیدایی
جهانی را دیدهام یکسر، غرق دریای ناشکیبایی
یا وفا یا خبر وصل تو یا مرگ رقیب
بود آیا که فلک زین دوسه کاری بکند
در ره عشقت ای صنم شیفتهٔ بلا منم
چند مغایرت کنی باغمت آشنا منم
من كه يك بار به وصل تو رسيدم همه عمر
كـي توانم كه شوم از تو به يك بـار جدا
اگر فقیه نصیحت کند که عشق مباز
پیاله ای بدهش گو دماغ را تر کن
نی قصهی آن شمع چه گل بتوان گفت نی حال دل سوخته دل بتوان گفت غم در دل تنگ من از آن است که نیست یک دوست که با او غم دل بتوان گفت
تا آسمان ز حلقه به گوشان ما شود
کو عشوه ای ز ابروی همچون هلال تو
تا پیش بخت باز روم تهنیت کنان
کومژده ای ز مقدم عید وصال تو
وز تو به مکر وافسون برباید****این فر و زیب وزینت و سیما را
اساس توبه که در محکمی چو سنگ نمود
ببین که جام زجاجی چه طرفه اش بشکست
تشنه باديه را هم به زلالي درياب
به اميدي كه درين ره به خدا ميداري
یار من چون بخرامد به تماشای چمن
برسانش زمن ای پیک صبا پیغامی