پاسخ به:مشاعره آنلاین
تو آسان نيمدي بر دست كه آسان بگذري از من
كنون از تو بگذشتن مثال جان كندن است بر من
نـشـایـد گـفـتـن آن کس را دلی هست که ننهد بر چنین صورت دل از دست بـه مـنـظـوری کـه بـا او مـیتوان گفت نه خصمی کز کمندش میتوان رست
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابه التی جاهدت الحسین و شایعت و بایعت و تابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا
الهم صل علی محمد و آل محد وعجل فرجهم
الهم عجل لولیک الفرج
تا فضل وعقل بینی بی معرفت نشینی
یک نکته ات بگویم خود را مبین که رستی
یک روز دلم بستر توفان ها بود گهواره مهر پرور جان ها بود امروز کویری است عطشنک افسوس آن دل که طربخانه باران ها بود
در همه دير مغان نيست و من شيدايي
خرقه جايي گرو باده و دفتر جايي
یک دل بنما که در ره او
بر چهره نه خال حیرت آمد
دوری از تو قسمت ما شد خدا داند چرا اشک و آه و ناله و ماتم یار ما شد خدا داند چرا
آیینه سکندر جام می است بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا
اینجا دل سفره ها پر از نان و زر است
آنجا جگر گرسنه ها شعله ور است
ای وای بر این شهر که در غربت آن
همسایه ز همسایه خود بی خبر است
تو را ز کنگره عرش می زنند صفیر
ندامت که در این دامگه چه افتادست
تا من بديدم روي تو اي ماه و شمع روشنم
هر جا بشينم خرمم هر جا روم در گلشنم
من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم
محتسب داند که من این کارها کمتر کنم
مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست
واله و شیداست دائم،همچو مرغی در قفس
طوطی طبعم ز عشق شکر بادام دوست
تا کی روم از عشق تو شوریده به هر سوی تـا کـی دوم از شـور تـو دیـوانـه به هر کوی صــد نــعــره هــمــیآیـدم از هـر بـن مـویـی خـود در دل سـنـگـیـن تـو نگرفت سر موی
یار من باش که زیب فلک و زینت دهر
از مه روی تو و اشک چو پروین من است