پاسخ به:مشاعره آنلاین
تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست
راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش
دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند
خواجه آن است که باشد غم خدمتگارش
شبانگاهان تا حریم فلک چون زبانه کشد سوز آوازم شرر ریزد بی امان به دل ساکنان فلک ناله ی سازم
منم آن شعله آتش که از هر شمع بر خیزم تمام هستی خود را فقط به پای تو ریزم
از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست
مکن از خواب بیدارم خدا را
که دارم خلوتی خوش با خیالش
شهر آن توست تو شاهی فرمای هرچه خواهی گر بی عمل ببخشی ور بی گنه برانی
یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش
میسپارم به تو از چشم حسود چمنش
شمس تبریزی به دورت هیچ کس هوشیار نیست کافر و مومن خراب و زاهد و خمار مست
تا چند همچو شمع زبان آوری کنی
پروانه مراد رسید ای محب خموش
شهرت عشق کند زمزمه حسن بلند شد ز یوسف ، سخن عشق زلیخا مشهور
روزه هر چند که مهمان عزیز است ای دل
صحبتش موهبتی دان و شدن انعامی
یکی درد و یکی درمان پسندد یکی وصل و یکی هجران پسندد
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
دل زنده می شود به امید وفای یار جان رقص می کند به سماع کلام دوست