پاسخ به:مشاعره آنلاین
دردیست غیر مردن کان را دوا نباشد پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن
از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست
نرگس طلبد شیوه چشم تو زهی چشم
مسکین خبرش از سر و در دیده حیا نیست
تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامد نهند آدمی
یاری اندر کس نمی بینیم یاران را چه شد دوستی کی اخر امد دوستاران را چه شد
دی میشد و گفتم صنما عهد به جای آر
گفتا غلطی خواجه در این عهد وفا نیست
تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد
در هجر تو گر چشم مرا آب روان است
گو خون جگر ریز که معذور نماندست
تو را نادیدن ما غم نباشد که در خیلت به از ما کم نباشد
دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت
بشکست عهد وز غم ما هیچ غم نداشت
تا کی به تمنای وصال تو یگانه اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
تو فارغی و عشقت بازیچه می نماید تا خرمنت نسوزد احوال ما ندانی
یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض
پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت
تا نیست نگری ره هستت ندهند
وین مرتبه با همت پستت ندهند