پاسخ به:مشاعره آنلاین
لطف حق با تو مداراها کند چون که از حد بگذرد رسوا کند
دلت می آید آیا از زبانی اینهمه شیرین تو تنها حرف تلخی را همیشه بر زبان داری
از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست
یا رب این کعبه مقصود تماشاگه کیست
که مغیلان طریقش گل و نسرین من است
توانگرا دل درویش خود به دست آور که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند
در هجر تو گر چشم مرا آب روان است
گو خون جگر ریز که معذور نماندست
تا تو نگاه میکنی کار من اه کردن است ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هر کس به قدر همت اوست
تا رسیدم به فرات بنشستم لب آب یادم آمد ز کبودی لب طفل رباب
اللهم عجل الولیک الفرج
بایاد وصال تو به بتخانه شدم تسبیح بتان زمزمه ی ذکرتو بود
در رفتن جان از بدن، گویند هر نوعی سخن من خود به چشم خویشتن، دیدم که جانم می رود
دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد
دلم از چارپاره ها پر بود قاتل جان مثنوی شده ام
مژده دادند که بر ما گذری خواهی کرد
نیت خیر مگردان که مبارک فالیست