پاسخ به:مشاعره آنلاین
تا گنج غمت در دل ویرانه مقیم است
همواره مرا کوی خرابات مقام است
تا ز میخانه و می نام ونشان خواهد بود سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود
از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست
در هجر تو گر چشم مرا آب روان است
گو خون جگر ریز که معذور نماندست
تا کشته ودای محبت نشوی سررشته عاشقی به دستت ندهند
دانی که چرا سر نهان با تو نگویم طوطی صفتی طاقت اسرار نداری
یاری اندر کس نمی بینیم ، یاران را چه شد دوستی کي آخر آمد ، دوستداران را چه شد
دلا دیدی که خورشید از شب سرد چو آتش سر ز خاکستر بر آورد
در انتظار رویت ما و امیدواری در عشوه وصالت ما و خیال و خوابی
عصر یک جمعه ی دلگیر دلم باز گرفت
که بگویم ، بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است ...
یارب از عرفان مرا پیمانه ای سرشار ده چشم بینا جان آگاه و دلی بیدار ده
همه شب تا به سحر چشم من از گریه تر است ای موذن مددی لحظه دیدار کجاست؟
در رفتن جان از بدن، گویند هر نوعی سخن من خود به چشم خویشتن، دیدم که جانم می رود
در کعبه کوی تو هر آن کس که بیاید
از قبله ابروی تو در عین نماز است
تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد
تا مرا عشق تو تعلیم سخن گفتن کرد
خلق را ورد زبان مدحت و تحسین من است