پاسخ به:مشاعره آنلاین
مرا از مهر خود یاری کن ای دوست براین غمدیده غمخواری کن ای دوست
تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست راه رو گر صد هنر دارد توکل بایدش
شعر خونبار من ای باد بدان یار رسان
که ز مژگان سیه بر رگ جان زد نیشم
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو پیش من جز سخن شهد شکر هیچ مگو
از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست
واعظ ما بوی حق نشنید بشنو کاین سخن در حضورش نیز میگویم نه غیبت میکنم
عصر یک جمعه ی دلگیر دلم باز گرفت
که بگویم ، بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است ...
تیر غمم زدی به جان تا که به خون نشانیم هرچه کنی بکن بتا زانکه خطا نمی کنی
یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسان وان سهی سرو خرامان به چمن بازرسان
ننگرد دیگر به سرو اندر چمن
هر که دید آن سرو سیم اندام را
دانی که چرا چوب شود قسمت آتش
از بی حرمتی اش بر لب ودندان حسین است
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم که در طریقت ما کافریست رنجیدن
یکروز به شهر من سفر خواهی کرد از اخر خود مرا خبر خواهی کرد