پاسخ به:مشاعره آنلاین
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم
لطفها میکنی ای خاک درت تاج سرم
مرنجان دلم را که این مرغ وحشی زبامی که برخاست مشکل نشیند
از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست
دلبرا بنده نوازیت که آموخت بگو
که من این ظن به رقیبان تو هرگز نبرم
مرا گویی که رایی؟من چه دانم؟ چنین مجنون چرایی من چه دانم؟
من همان روز ز فرهاد طمع ببریدم که عنان دل شیدا به لب شیرین داد
دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام
میخواهم از خدا به دعا صد هزار جان تا صد هزار بار بمیرم برای تو
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند چون به خلوت می روند آن کار دیگر میکنند
دلت به وصل گل ای بلبل صبا خوش باد که در چمن همه گلبانگ عاشقانه توست
توانگرا دل درویش خود به دست آور که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند
دامن شادی چو غم آسان نمی آید به دست پسته را خون می شود دل تا لبی خندان کند
دردیست غیر مردن کان را دوا نباشد پس من چگونه گویم این درد را دوا کن
نصاب حسن در حد کمال است
زکاتم ده که مسکین و فقیرم
مرا میبینی و هر دم زیادت میکنی دردم تو را میبینم و میلم زیادت میشود هر دم
من آن مرغم که هر شام و سحرگاه
ز بام عرش میآید صفیرم