پاسخ به:مشاعره آنلاین
روزه هر چند که مهمان عزیز است ای دل
صحبتش موهبتی دان و شدن انعامی
یا رب از ابر هدایت برسان بارانی پیشتر زان که چو گردی ز میان برخیزم
عصر یک جمعه ی دلگیر دلم باز گرفت
که بگویم ، بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است ...
مرا گر تو بگذاری ای نفس طامع
بسی پادشایی کنم در گدایی
بر سر تربت من با می و مطرب بنشین تا به بویت ز لحد رقص کنان برخیزم
من خواستار جام می از دست دلبرم
این راز با که گویم و این غم کجا برم؟
مگذارید که درد دل من فاش شود
که دل پیر خرابات ز غم، پاره کنم
یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند این بار می برند که زندانیت کنند
از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست
باید که جمله جان شوی تالایق جانان شوی
گرسوی مستان میروی مستانه شو مستانه شو
واعظ ما بوی حق نشنید بشنو کاین سخن در حضورش نیز میگویم نه غیبت میکنم
ما عاشقان، ز قله کوه هدایتیم
روح الامین به سدره پی جستجوی ماست