پاسخ به:مشاعره آنلاین
غصه هایت را با «ق» بنویس
تا همچون قصه فراموش شوند...
تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت
جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت
تویی آن گوهر پاکیزه که در عالم قدس ذکر خیر تو بود حاصل تسبیح ملک
عصر یک جمعه ی دلگیر دلم باز گرفت
که بگویم ، بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است ...
کشته چاه زنخدان توام کز هر طرف
صد هزارش گردن جان زیر طوق غبغب است
تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست راه رو گر صد هنر دارد توکل بایدش
شیراز و آب رکنی و این باد خوش نسیم
عیبش مکن که خال رخ هفت کشور است
تو وطوبی و ما و قامت یار فکر هرکس به قدر همت اوست
تا گنج غمت در دل ویرانه مقیم است
همواره مرا کوی خرابات مقام است
تکیه بر اختر شبگرد مکن کاین عیار ناج کاووس ربود و کمر کیخسرو
ورای طاعت دیوانگان ز ما مطلب
که شیخ مذهب ما عاقلی گنه دانست
تابرسردیده جادهنت مردم چون مدرم دیده ترک خود بینی کن
نثار روی تو هر برگ گل که در چمن است
فدای قد تو هر سروبن که بر لب جوست
در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز
چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود
در چشم بامدادان به بهشت بر گشودن
نه چنان لطیف باشد که به دوست برگشایی