پاسخ به:مشاعره آنلاین
لاله ساغرگیر و نرگس مست و بر ما نام فسق
داوری دارم بسی یا رب که را داور کنم
abdollah_esrafili@yahoo.com
شاد، پیروز و موفق باشید.
شدم فسانه به سرگشتگی و ابروی دوست
کشید در خم چوگان خویش چون گویم
مرا مهر سيه چشمان ز سر بيرون نخواهد شد قضای آسمان است اين و ديگرگون نخواهد شد..
وقتی می بینم زائرا دارن می رن به کربلا یه آه سردی می کشم فقط می گم: من چی خدا؟
دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود
تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود
دامن شادی چو غم آسان نمی آید به دست پسته را خون می شود دل تا لبی خندان کند دل که رنجید از کسی خرسند کردن مشکل است شیشه ی بشکسته را پیوند کردن مشکل است دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را
از بهر بوسهای ز لبش جان همیدهم
اینم همیستاند و آنم نمیدهد
دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
ای شاه حسن چشم به حال گدا فکن
کاین گوش بس حکایت شاه و گدا شنید
شــراب خــانــگــیــم بــس مــی مـغـانـه بـیـار
حــریــف بــاده رسـیـد ای رفـیـق تـوبـه وداع
مـن نـه آن رنـدم کـه تـرک شاهد و ساغر کنم
مـحـتـسـب دانـد کـه مـن ایـن کـارهـا کـمتر کنم
ره رو مـنـزل عـشـقیم و ز سرحد عدم
تـا بـه اقـلـیم وجود این همه راه آمدهایم