پاسخ به:مشاعره آنلاین
ترسم این قوم که بر درد کشان می خندند در سر کار خرابات کنند ایمان را
این همه شهد و شکر کز سخنم میریزد اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند
عصر یک جمعه ی دلگیر دلم باز گرفت
که بگویم ، بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است ...
دی، کودکی بدامن مادر گریست زار کز کودکان کوی، بمن کس نظر نداشت
تا کی می صبوح و شکر خواب بامداد هشیار گرد که گذشت اختیار عمر
رقص بر شعر تر و ناله نی خوش باشد خاصه رقصی که در آن دست نگاری گیرند
دیروز، در میانه ی بازی، ز کودکان آن شاه شد که جامهی خلقان ببر نداشت
تویی آن گوهر پاکیزه که در عالم قدس ذکر خیر تو بود حاصل تسبیح ملک
کلید گنج سعادت قبول اهل دل است مباد آن که در این نکته شک و ریب کند
در چشم پرخمار تو پنهان فسون سحر
در زلف بیقرار تو پیدا قرار حسن
abdollah_esrafili@yahoo.com
شاد، پیروز و موفق باشید.
شوق دل همسفر قافلهٔ بیهوشیست
قدم راهروان گردش رنگ است اینجا
غصه هایت را با «ق» بنویس
تا همچون قصه فراموش شوند...
به صید خواهش دنیای دون دلیر متاز
هزار مرد ز یک زن فکندهاند اینجا
تا چند همچو شمع زبان آوری کنی
پروانه مراد رسید ای محب خموش