پاسخ به:مشاعره آنلاین
غصه هایت را با «ق» بنویس
تا همچون قصه فراموش شوند...
تا دلم پا بست اندر طرّه زلف تو شد / رستم از پیوندها خون من اندر گردنت
دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود
تــعــبــیــر رفـت و کـار بـه دولـت حـوالـه بـود
چـل سـال رنـج و غـصـه کـشـیـدیـم و عـاقبت
تــدبــیــر مــا بــه دســت شـراب دوسـالـه بـود
وقتی می بینم زائرا دارن می رن به کربلا یه آه سردی می کشم فقط می گم: من چی خدا؟
تــو کــز مــکــارم اخـلـاق عـالـمـی دگـری
وفــای عــهــد مـن از خـاطـرت بـه درنـرود
در عالم غیر غم قسمت به ما نیست / نصیب ما به جز رنج و بلا نیست
زهر یاری وفا مفتون طمع داشت / از او جز محنت و جور و جفا نیست
abdollah_esrafili@yahoo.com
شاد، پیروز و موفق باشید.
تو را من چشم در راهم به سعي ام تا ز دل يك ديده بگشايم ببينم من فراخي را خبر گيرم من از يارم تو را من چشم در راهم
دانی که چرا راز نهان با تو نگفتم؟
طوطی صفتی طاقت اسرار نداری