پاسخ به:مشاعره آنلاین
می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه ی خویش
به خدا می برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه ی خویش
abdollah_esrafili@yahoo.com
شاد، پیروز و موفق باشید.
شـهـر خـالـیـسـت ز عـشاق بود کز طرفی
مردی از خویش برون آید و کاری بکند
دوش وقت سحر از قصه نجاتم دادند واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
وقتی می بینم زائرا دارن می رن به کربلا یه آه سردی می کشم فقط می گم: من چی خدا؟
دوش گـفـتـم بـکـند لعل لبش چاره من
هــاتــف غـیـب نـدا داد کـه آری بـکـنـد
تــو را صــبــا و مــرا آب دیــده شــد غــمــاز
و گــر نــه عــاشـق و مـعـشـوق رازدارانـنـد
در اندرون من خسته دل ندانم کيست که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
تو دستگیر شو ای خضر پی خجسته که من
پــیــاده مــیروم و هــمــرهــان ســوارانـنـد
ز زیــر زلــف دوتـا چـون گـذر کـنـی بـنـگـر
کــه از یـمـیـن و یـسـارت چـه سـوگـوارانـنـد
تـشـویـش وقـت پـیـر مـغـان مـیدهـنـد باز
ایـن سـالـکـان نـگـر کـه چـه با پیر میکنند
دلم تنهاست ماتم دارم امشب دلی لبریز از غم دارم امشب
بـود آیـا کـه در مـیـکـدههـا بـگـشـایـنـد
گــره از کـار فـروبـسـتـه مـا بـگـشـایـنـد