پاسخ به:مشاعره آنلاین
تو به اندازه تنهائي من خوشبختي من به اندازه خوشبختي تو تنهايم
محرم این هوش جز بیهوش نیست
مر زبان را مشتری جز گوش نیست
تو كيستي كه با هر موج تبسم تو مثال قايق سرگشته روي گردابم تو در كدام سحر همدم كدام نسيم تورا كدام خدا من از كجا سر راه تو آمدم ناگاه چه كرد با دل من آن نگاه شيرين آه مدام پيش نگاهي مدام پيش نگاه
وقتی می بینم زائرا دارن می رن به کربلا یه آه سردی می کشم فقط می گم: من چی خدا؟
یــک تــار مــوی او بــه دو عــالـم نـمـیـدهـنـد
بـا عـشـقـش ایـن مـعـامـلـه گفتیم و سرگرفت
تو را من چشم در راهم به سعي ام تا ز دل يك ديده بگشايم ببينم من فراخي را خبر گيرم من از يارم تو را من چشم در راهم
منم آن که دیده به دیدار دوست کردم باز چه شکر گویمت ای کار ساز بنده نواز نیازمند بلا گو رخ از غبار مشوی که کیمیای مراد است خاک کوی نیاز
عصر یک جمعه ی دلگیر دلم باز گرفت
که بگویم ، بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است ...
abdollah_esrafili@yahoo.com
شاد، پیروز و موفق باشید.
دوش وقت سحر از قصه نجاتم دادند واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
دل تـنـگـم حـریـف درد و انـدوه فـراوان نـیست
امــان ای ســنــگــدل از درد و انــدوه فــراوانـت
تو طاعت حق کنی به امید بهشت
نه نه تو نه عاشقی که مزدوری تو
وانـکـس کـه نـه جان به تو سپارد
آن بــه کــه ز غــصـه جـان بـرآرد
گـــر آتــش عــشــق تــو نــبــودی
ســـیــلــاب غــمــت مــرا ربــودی
یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه ی کیست جان ما سوخت بپرسید که جانانه ی کیست
تــحــصــیــل عــشــق و رنــدی آســان نــمــود اول
آخــر بــســوخـت جـانـم در کـسـب ایـن فـضـایـل