پاسخ به:مشاعره آنلاین
لب و دندانت را حقوق نمک هست بر جان و سینه های کباب
غصه هایت را با «ق» بنویس
تا همچون قصه فراموش شوند...
بی تو مهتاب شبی باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
abdollah_esrafili@yahoo.com
شاد، پیروز و موفق باشید.
محرم راز دل شیدای خود کس نمیبیینم ز خاص و عام را
ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
ببر اندوه دل و مژده دلدار بیار
روز هجران و شب فرقت یار آخر شد زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد آن همه ناز و تنعم که خزان می فرمود عاقبت در قدم باد بهار آخر شد
وقتی می بینم زائرا دارن می رن به کربلا یه آه سردی می کشم فقط می گم: من چی خدا؟
دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم
سخن اهل دل است این و به جان بنیوشیم
معاشران ز حریف شبانه یاد آرید
حقوق بندگی مخلصانه یاد آرید
در آن شهری که مردانش عصا از کور می دزدند من از نا باوری آنجا محبت آرزو کردم
منم آن که دیده به دیدار دوست کردم باز چه شکر گویمت ای کار ساز بنده نواز نیازمند بلا گو رخ از غبار مشوی که کیمیای مراد است خاک کوی نیاز
ز کــوی یــار بــیــار ای نـسـیـم صـبـح غـبـاری
کـه بـوی خـون دل ریـش از آن تـراب شنیدم
یـا رب کـی آن صـبـا بـوزد کـز نـسـیـم آن
گــردد شــمــامــه کــرمــش کــارسـاز مـن
یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا
یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا
اگر چه باده فرحبخش و با گل بیز است
به بانگ چنگ مخوری که محتسب تیز است
تب داشتهام دو هفته ای ماه دو هفت تبخال دمید و تب نهایت پذرفت
چون نتوانم لبانت بوسید به تفت تبخال مرا بتر از آن تب که برفت
البخيل من ذكرت عنده فلم يصلّ عليّ.
بخيل آنست كه مرا پيش او ياد كنند و بر من صلوات نفرستد.
نهج الفصاحه / 1103
لبیک یا خامنه ای لبیک یا حسین