0

دانستني هاي قرآني

 
aliasghar313
aliasghar313
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1389 
تعداد پست ها : 1342
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به: دانستني هاي قرآني

قرآن کریم به زبان عربی مبین است . زبانی که به اعتراف زبانشناسان از ساختار لفظی و معنایی، غنی ترین زبان جهان است . اما شکی نیست که به علت عدم آشنایی سایر ملل با این زبان، در ترویج قرآن و اسلام مجبوریم آنرا با ترجمه به آنها معرفی کنیم . در بحث ترجمه این مساله روشن است که هیچگاه ترجمه توانایی بیان معانی الفاظ زبان مبدا را دارا نیست بخصوص اگر زبان مبدا از زبان مقصد غنای بیشتری داشته باشد. با این حال مترجمین سعی می کنند ترجمه هرچه بیشتر به معانی و مضامین الفاظ زبان مبدا نزدیک باشد . اما در ترجمه زبان قرآن مساله بسیار حساستر از آن است که تصور می شود . چراکه قرآن نه تنها زبان لفظی خاص خود را دارد بلکه زبان معرفتی خاصی نیز دارد بطوری که کمی بی دقتی مترجم باعث می گردد آن نگاه خاص قرآنی از دست برود . شاید لازم باشد در توضیح این مطلب کمی بیشتر سخن بگوییم . 
قرآن کریم کتابی آسمانی است . کتابی که حضرت محمد بن عبدالله به وحی الهی آنرا دریافت کرده است . لذا نگاه قرآن به مجموعه هستی نگاهی آسمانی است . این نگاه در حقیقت یکی از اساسی ترین آموزه های قرآن کریم است . چه اینکه تمام اعمال و رفتار فردی و اجتماعی انسان تحت تاثیر بلکه تدبیر نگاه او به امور است . این مطلب مطلبی روشن است که هیچ صاحب اندیشه ای آنرا رد نمی کند . ما معتقدیم قرآن به هستی نگاه خاص دارد که الزاما با نگاه ما یکسان نیست . بطور مثال در اولین آیه قرآن یک نگاه اساسی نسبت به امور ارائه می شود که با نگاه بسیاری از ما بلکه با نگاه اکثریت قریب به اتفاق ما متفاوت است . در اولین آیه قرآن می خوانیم : بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین آغاز به نام خدای رحمان رحیم تمام ستایش از آن خدایی است که پروردگار جهانیان است . قرآن کریم در این آیه تمام ستایشها را از آن خدای متعال می داند . آیا این با نگاه ما به ستایشها یکسان است . مثلا اگر کسی یک گل را بخاطر زیبایی اش یا عطر روح نوازش ستایش کرد ما این ستایش را ستایش خدا می دانیم یا خیر ؟ اکثرا اینگونه فکر نمی کنیم . ما ستایش گل را ستایش گل و ستایش خدا را ستایش خدا می دانیم . یعنی اگر کسی گفت : ای خدا یاد تو چه دل نواز است . آنرا ستایش خدا می دانیم ولی اگر کسی گفت : ای گل دیدن تو چه دل نواز است آنرا ستایش گل می دانیم نه ستایش خدا در حالی که قرآن فرمود : تمام ستایش ها از آن پروردگار عالمیان است . برای ما بسی دشوار است که بین ستایش گل و ستایش خدا عینیت برقرار کنیم چون در بند نگاه تکثر گرای خود به عالم هستیم اما در نگاه توحیدی قرآن ستایش گل عین ستایش خداست . در بیان معنای همین آیه توسط بعضی از اهل علم کم دقت گفته می شود : فقط باید خدا را ستایش کرد . در حالی اصلا چنین معنایی از آیه فهمیده نمی شود بلکه اتفاقا این آیه می گوید مانعی ندارد موجودات عالم را ستایش کنید چون ستایش آنها ستایش پروردگار آنهاست .   

دوشنبه 8 خرداد 1391  7:11 PM
تشکرات از این پست
aliasghar313
aliasghar313
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1389 
تعداد پست ها : 1342
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به: دانستني هاي قرآني

دیدیم که قرآن کریم می خواهد نگاهی نو به انسان ارائه کند و همین نگاه نو به عالم و موجودات ، انسان را درفضایی روشن نهایتا به اعمالی شایسته رهنمون می سازد چه اینکه عمل تابع علم است . وقتی علم دگرگون شد عمل هم دگرگون می شود . امیر مومنان علیه الصلاه والسلام در خطبه متقین فرمود : متقین در نیمه های شب به تلاوت قرآن می پردازند و دوای دردهای خود را از آن می جویند . این جستن دوای دردها تنها دوای درد اعمال و اخلاق نیست بلکه در راس دردها ، درد اندیشه بیمار است . ما اول باید با قرآن اندیشه و نگاه خود را درمان کنیم . ببینید همین یک آیه اول قرآن کریم چه میزان دردها را درمان می کند ؟ همین یک آیه چنان نور الهی را بر موجودات عالم می تابد که در روشنایی آن صاحبدل، واله و شیدا می شود و به چنان بیخودی و مستی می رسد که ناخودآگاه بر در و دیوار و گل و گیاه بوسه می زند چراکه آنها جدای از حق نیستند بلکه مظهر کمال و جمال او هستند . وجود و کمال آنها وجود و کمال حق است و اینچنین چهره دل آرایی بوسیدنی است . 
پس نگاه قرآن نگاه خاصی است . این نگاه خاص در قالب الفاظ و معانی خاصی القا شده اند که اگر مترجم با آن آشنا نباشد با آسیب زدن به قالب معنایی، آن نگاه خاص هم از بین می رود . 
لازم است اینجا این نکته را متذکر شویم که منظور ما از مترجم تنها کسی نیست که تحت این عنوان قرآن را ترجمه می کند و ترجمه اش با قرآن چاپ می شود بلکه مقصود ما هرکسی است که به حسب نیاز تبلیغی آموزشی یا علمی به ترجمه قرآن می پردازد  

دوشنبه 8 خرداد 1391  7:11 PM
تشکرات از این پست
aliasghar313
aliasghar313
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1389 
تعداد پست ها : 1342
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به: دانستني هاي قرآني

و اما بعدی دیگر از قرآن کریم ترجمه آنرا بسیار مشکل می کند و آن اینستکه قرآن کریم کتابی است که هرکلمه و هرجمله اش معانی متعددی می تواند داشته باشد . آیات و کلمات قرآن کریم بگونه ایند که مانند یک حقیقت کلی موارد و مصادیق متعددی را شامل می شوند تا جایی که از بعضی روایات فهمیده می شود معانی الفاظ و آیات قرآن کریم بی نهایت است مثل روایتی که می فرماید : هر حرف قرآن هفتاد هزار معنا دارد . و این مطلب به هیچ وجه مبالغه نیست . مطلبی که ممکن است در اینجا به ذهن اهل علم مخصوصا طلابی که مباحث اصولی را گذرانده اند برسد این است که مگر ممکن است متکلم از کلام خود بی نهایت معنا را اراده کند در حالیکه بعضی اصولیون قائلند اراده چند معنا از کلمه ممکن نیست . جواب این است که در مقابل این عده ، افرادی هم قائلند که اراده بیش از یک معنا برای متکلم ممکن است بطور مثال حضرت علامه جوادی آملی معتقد است اراده معانی متعددی که در طول هم باشند ممکن است . ما هم معتقدیم چنین است و می افزاییم که هرگاه سخن در مورد یک وجود سِعی باشد که در تحت آن در اطوار بی نهایت هستی حقایق بی نهایت وجود داشته باشد ، بیان مطلبی در مورد آن وجود گسترده شامل همه موارد و مصادیق آن خواهد شد . مثلا اگر آسمان حقیقتی گسترده در سرّ عالم باشد هرآنچه در مورد آسمان در قرآن گفته شود بر تمام مصادیق آن قابل تطبیق خواهد بود . مثلا قرآن می فرماید ما آب را از آسمان نازل کردیم . وقتی که دانسته شد منظور از آسمان ،حقیقتی است که مافوق مراتب مادون خودش است آنوقت می توان قائل شد که از آسمان جان آدمی که مافوق جسم اوست نیز آب علم و حیات نازل شود کما اینکه عالمان علم النفس به این حقیقت معترفند . ضمن اینکه ناظر بر نزول آب باران از آسمان آفاقی بر زمین هم خواهد بود . مبحث معانی گسترده الفاظ قرآن کریم را بعضی بزرگان از جمله علامه طباطبایی تهرانی تحت عنوان "وضع الفاظ برای معانی اعم" در تفسیر سوره مبارکه نور و در تحت آیه نور مطرح می کند و برخی دیگر از بزرگان مانند آیت الله صمدی آملی آنرا تحت عنوان " اصالت معانی آسمانی الفاظ قرآن" مطرح می فرمایند . ایشان معتقدند در فهم معانی الفاظ قرآن کریم معنای آسمانی و غیر مادی آن مقدم است . معنای اعم یا معنای آنسویی الفاظ یا معنای لفظ به لحاظ وجود سعی آن در سر عالم همه تعبیرات مختلف از یک حقیقتند . 
این گستردگی معنایی الفاظ قرآن مترجم را بر این می دارد که هر کلمه را با دقت و وسواس بیشتری ترجمه نماید تا در برگیرنده همه موارد صدق آن باشد . بطور مثال در قرآن تعبیر موازین وجود دارد . در آیه 6 سوره قارعه می خوانیم : فاما من ثقلت موازینه . با مراجعه به ترجمه های این آیه مشاهده می شود که بعضی مترجمین رسمی قرآن این کلمه را به : کفه ترازو ترجمه کرده اند در حالیکه این معنا از مقصود قرآن در اینجا بسی دور است اگر درست هم باشد تنها یک مصداق را شامل می شود. موازین جمع میزان است و میزان بر وزن مفعال یعنی آلت سنجش وزن . بهترین ترجمه کلمه میزان ، معیار سنجش وزن است . وقتی ما اینگونه آیه را ترجمه کنیم باید مقداری به فتانت خواننده هم اعتماد داشته باشیم که بداند وزن هرچیزی به حسب آن چیز است لذا اگر کمی اندیشه کند در می یابد که قرآن در اینجا یک اصل القا فرموده است و آن اینستکه هر انسانی که در زندگی خود معیارهای ارزشمند و سنگینی انتخاب کند در مسیر رسیدن به آن معیار و الگو کمالات ارزشمندی نصیبش می گردد لذا زندگی او زندگی رضایتبخشی خواهد بود اما اگر معیارها و میزانهای او سبک و کم ارزش باشند به کمالی نمی رسد و در هاویه حسرت خواهد سوخت . 
 

دوشنبه 8 خرداد 1391  7:11 PM
تشکرات از این پست
aliasghar313
aliasghar313
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1389 
تعداد پست ها : 1342
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به: دانستني هاي قرآني

در قرآن آيات متعددى است كه از روح و روان دشمن و از عمق كينه‏هاى او پرده برمى‏دارد و بيان مى‏كند كه دشمن براى اهل ايمان چه آرزوهايى دارد، از جمله: 

1. دشمن براى ما سختى و دردسر مى‏خواهد و با هر نوع پيشرفت و رفاه ما مخالفاست. «ودّوا ما عَنِتُّم»(آل‏عمران، 118.) («عَنِت» به معناى دردسر است) 

2. دشمن براى ما غفلت مى‏خواهد، غفلت از سرمايه‏ها، قدرت‏ها و امثال آن. «ودّ الّذين كفروا لو تغفلون»(نساء، 102.) بنابراين، هر سخن و برنامه و حركتى كه مسلمانان را غافل كند، گامى در جهت اهداف و خواسته‏هاى دشمن است. 

با هوشيارى بايد از امكانات نظامى و اقتصادى حفاظت كرد. «ودّ الّذين كفروا لو تغفلون عن أسلحتكم و أمتعتكم»(نساء، 102.) 
غفلت امّت اسلامى حمله غافلگيرانه و شبيخون دشمن بى‏دين را در پى خواهد داشت. «فيميلون عليكم ميلةً واحدة» 

3. دشمنان آرزو مى‏كنند تا شما از دين و مكتب خود دست برداريد. «ودّوا لو تكفرون»(نساء، 89.) و اگر به اين آرزو نرسند، لااقل براى شما آرزوى تسليم و سازش دارند. «ودّوا لو تدهن فيدهنون»(قلم، 9.) يعنى دوست دارند شما با آنان مداهنه كنيد تا آنان نيز باشما مداهنه كنند. اين نمونه‏اى از آرزوهاى دشمن است. 

آنان دوست ندارند كه ببينند مسلمانان صاحب پيامبرى بزرگ، كتابى بى تحريف و چشم اندازى وسيع هستند به گونه‏اى كه مكتب آنان بر تمام اديان غالب شود و با تمام تبعيضات نژادى، اقليمى، زبانى، خرافات، تحريفات، عوام فريبى‏ها مبارزه كند.
آرى، دشمن براى شما هيچ خيرى نمى‏خواهد. «ما يودّوا الّذين كفروا من أهل الكتاب و لا المشركين أن ينزّل عليكم من خير من ربّكم»( بقره، 105.) 

دو نكته مهم از اين آيه استفاده مى‏شود؛ 
يكى اين‏كه در اين حقّه و كينه و روش مبارزه، گاهى اهل كتاب و مشركان، همفكر و همدست هستند. 
نكته ديگر آنكه دشمنان حتى از رسيدن مقدار كمى خير به شما ناراحتند.
«من خير» ولى حسادت حسودان هيچ اثرى در اراده و لطف خدا ندارد.
خداوند به هركس كه حكمتش اقتضا كند، هر چه بخواهد مى‏دهد. «و اللّه يختصّ برحمته من يشاء»  

دوشنبه 8 خرداد 1391  7:12 PM
تشکرات از این پست
aliasghar313
aliasghar313
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1389 
تعداد پست ها : 1342
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به: دانستني هاي قرآني

در قـرآن كـلـماتى يافت مى شود مانند صلد و املاق و منساه كه متداول لسان همگان نبوده ، مخصوص برخى قبائل بوده و ديگران از آن آگاهى نداشته اند .
قرآن با احاطه اى كه بر مجموع لغات قـبائل داشت ، هر كلمه اى را به فراخور حال و به موقع مورد استعمال قرار داده است .
اين امر احيانا بـراى عـامـه ايـجـاد ابهام كرده است .
از اين رو نياز به پرسش مى افتاد، و تا مفهوم آن كلمه روشن نمى شد، تفسير آيه يا معنى جمله معلوم نمى گرديد.
كـتـابهايى در اين زمينه نگاشته شده ، و اينگونه كلمات را با نام غريب القرآن جمع آورى نموده و معانى آن را روشن كرده اند

و ايـنـگـونـه غرابت مخل به فصاحت كلام نيست ، زيرا كلمه در جاى خود، و نزدفصحاى قبائلى بـزرگ مـتعارف بوده ، گرچه نزد ديگران كه آشنايى با اوضاع لغوى آنگونه قبائل نداشتند نامانوس مى نمود.
غرابت مخل غرابتى است كه در مجموعه لغات قبائل نامانوس باشد تا آنجاكه فصحاى قوم ، مطلقا از استعمال كردن چنان كلماتى پرهيز كنند .
شرح اين موضوع در علم بيان آمده است .
خـلاصـه ايـنـكه قرآن با احاطه كامل ، اين كلمات را از حالت اختصاصى قبائلى درآورد، يك گونه تـوحـيد لغوى در لسان عرب ايجاد كرد، كه خود خدمتى بزرگ به لغت بود، و آن را از پراكندگى رهانيد.
اينك گوشه اى از كلمات قبائلى كه در قرآن آمده است : قرآن از لغات نزديك به سى قبيله از قبائل بزرگ عربى بهره گرفته ، 
مانندقبائل : همدان و هذيل و هوازن و كنده و كنانه و لخم و غسان و قريش و تميم وثقيف و خزاعه و تقلب و قيس و نبط.
و نيز از لغات هفت منطقه از لاد معروف عرب ، يعنى حجاز، حضرموت ، سبا،عمان ، مدين ، يمامه و يـمـن و هـمچنين از ديگر لغات مجاور عرب مانند زبان مردم فارس ، روم ، قبط، بربر، زبان عبرى ، سريانى ، حباش و انماط استفاده كرده است .
تمامى اين مورد را، دانشمندان مشخص نموده ، شرح و بسط داده اند.
از جـمـله در كتاب پرارزش ما فى القرآن من لغات القبائل تاليف ابوالقاسم محمدبن عبداللّه كه اخيرا مكررا چاپ شده اين مورد را مى يابيم .
پاره اى از اين لغات و محل اخذ آنها از اين قرار است : صلد (بقره ، 2 : 264) به معناى نقى : پاك و پاكيزه .
از قبيله هذيل .
خلاق (آل عمران ، 3 : 77) به معناى نصيب : بهره از قبيله كنانه .
اصر (آل عمران ، 3 : 81) به معناى عهد .
از نبط.
سفاح (نسا، 4 : 24) به معناى زنا .
از قريش .
املاق (انعام 6 : 151) به معناى جوع : گرسنگى .
از قبيله لخم .
مكا (انفال ، 8 : 35) به معناى صفير: صوت زدن .
از قريش .
نكص (انفال ، 8 : 48) به معناى رجع : بازگشت .
از قبيله سليم .
عليه (براه ، 9 : 28) به معناى فقر و فاقه : سنگينى زندگى ، از هذيل .
يعزب (يونس ، 10 : 61) به معناى يغيب : پنهان مى شود .
از كنانه .
منساه (سبا، 34 : 14) به معناى عصا: چوب دستى .
از حضرموت و انمار وخثعم .
جدث (يس ، 36 : 51) به معناى قبر .
از هذيل .
واصب (صافات ، 37 : 9) به معناى دائم .
از قريش .
مقاليد (زمر، 39 : 63) به معناى مفاتيح : كليدها .
از حمير.
آسن (محمد، 47 : 15) به معناى منتن : گنديده .
از قبيله تميم .
ودق (روم ، 30 : 48) به معناى مطر: باران .
از قبيله جرهم.

آيت اللّه محمد هادى معرفت  

دوشنبه 8 خرداد 1391  7:13 PM
تشکرات از این پست
aliasghar313
aliasghar313
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1389 
تعداد پست ها : 1342
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به: دانستني هاي قرآني

حيوانات در قران
انسان هاي بد را به نام حيوانات ‌خصوص ‌خر صدا نزنيد .
چرا؟
اطلاق خر به انسان و یا هم انسان را به شیر و به روبا و یا دیګر حیوانات خانګی، اهلی و وحشی مقایسه کردن و یا هم انسان را به شیر درنده مقایسه کردن و به آن افتخار نمودن و یا به حیوانات بد مقایسه نمودن و آنرا توهین پنداشتن موضوع جالب است قابل بحث میباشد. بهتر است این موضوع از جوانب مختلف و انفرادی بررسی شده و مطابق به آن قضاوت صورت ګیرد. در بخش موارد استدلال اینکه انسان جنایت کار را به خر مشابه کردن ظلم است به حق خر و ترحم است به جنایت کار منطق خویش را دارد. و اما من میخواهم موضوع را از ګوشه ای دیګر خدمت شما تقدیم بدارم و قضاوت را به شما خواهم ګذاشت.
دین مقدس اسلام در تمام ساحات زندګی در مورد تمام مخلوقات روی زمین، زنده ګی دنیا و آخرت هدایات و رهنمایی های دارد که با پیروی از آن صلاح و فلاح دارین نصیب انسان شده میتواند. 
قران کریم برای حیوانات مرتبه پایین تری از انسان‌ها قائل است و انسان را چنانچه ګفته آمدیم اشرف مخلوقات می‌داند؛ ولی از مسلمانان خواسته است تا با حیوانات با ملایمت و مهربانی رفتار کنند، و از بدرفتاری با آنها بپرهیزند.
در قرآن عظیم الشان ،در بیش از دوصد آیه به موضوع حیوانات تماس ګرفت ، و شش سوره به نام‌های حیوانات مسمی شده ‌اند. واصطلاح دابه برای حیوانات بکار رفته است . 
بر اساس سنت پیامبر صلی الله علیه وسلم ،خفه کردن (خنق ) حیوانات، زدن آنها و واداشتن آنها به جنگ با یکدیگر برای سرگرم کردن انسانها، ممنوع علام داشته است .
در ابتداء اسلام زمانیکه عده از مخالفین اسلا م اعتراض کردن چه چرا الله تعالی در مثال های قرانی از پشه ( بعوضه ) مثال می آورد و این را یک چیز خورد و بی ارزش تلقی مینمودند. خداوند متعال در قران کریم به جواب میپردازدکه : خداوند متعال باکی ( شرم) ندارد که مثال های از پشه (بعوضه) و بالاتر ( در خوردی و بزرګی) ازآنر بیاورد« إِنَّ اللَّهَ لا یَسْتَحْیِی أَنْ یَضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَهً فَما فَوْقَها » (بقره / 26).
بلی دین اسلام برای فهم بشری و ضرورت بشری به فهم و درک آن مثال های اززندګی عادی و روز آورده تا فهم یک سلسله مسایل را برای انسان آسانتربسازد. 
چنانچه ګفته آمدیم قران کریم در موارد زیادی از حیوانات و زنده جان های مخلوق الهی بحث کرده و مثال های می آورد. که بخش آنرا ذیلا خدمت شما تقدیم میدارم: 
حیوانات که در قرآن از آن نام برده شده است :
۱- گاو: (بقره / 67)،۲- شتر: (اعراف / 73)، ۳-مار: (طه / 20)، ۴- اژدها: (اعراف / 107)، ۵- ملخ: (قمر / 7)،
۶- خوك: (انعام / 145)، ۷- شادی: (بقره / 65)، ۸- بقه: (اعراف / 133)، ۹- بز: (انعام / 143)، ۱۰- میش: (انعام / 143)، ۱۱- زنبورعسل: (نحل / 68)، ۱۲- مگس: (حج / 73)، ۱۳- هدهد: (نمل / 20)، ۱۴- پشه: (بقره / 26) ،۱۵- شتر: (نحل / 8)،۱۶- خر: (جمعه / 5)،۱۷- اسب: (انفال / 60)، ۱۸- ماهی: (صافات / 142)، ۱۹ - فیل (فیل / 1)،۲۰ - شیر: (مدثر / 51) ،۲۱- سگ: (اعراف / 176)،۲۲- مورچه‌: (نمل / 18)،۲۳- موریانه: (سبا / 14) ،۲۴- گرگ: » یوسف / 17)،۲۵- گوسفند: (انعام / 146)، ۲۶- عنكبوت:(عنكبوت / 41)، ۲۷- زاغ : (مائده۳۱) ،
۲۸- پروانه: (قارعه / 4) ،۲۹- حیوانات شكاری: (مائده / 4)،۳۰- شتر ماده: (مائده / 103)، ۳۱- شتر آزاد: (مائده / 103)، ۳۲- گوسفند ماده: (مائده / 103) ،۳۳ - شتر آزاد: « وَ لا حامٍ » (مائده / 103)، ۳۴- شتران باركش: (انعام / 142) ،۳۵ - چهارپایان: (انعام / 142)، ۳۶- دسته‌های مرغان: (فیل / 3) ،۳۷- اسبان نیكو: (ص / 31)،
۳۸- میش ماده: (ص / 23)،۳۹- قربانی كه به مكه فرستند: (حج / 36)،۴۰- اسبان دونده: (عادیات / 1)،۴۱ - گوساله: (بقره / 51) ،۴۲- شتران ده ماهه آبستن: (تكویر / 4)، ۴۳- گاو میان‌سال: (بقره / 68) و .....  

دوشنبه 8 خرداد 1391  7:13 PM
تشکرات از این پست
aliasghar313
aliasghar313
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1389 
تعداد پست ها : 1342
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به: دانستني هاي قرآني

چون انسان در اثر غفلت و فراموشی یاد خداوند، مرتکب معصیت و گناه می شود، از این رو، برای خروج از غفلت، همواره به مذکری نیاز است تا در اثر توجه به خداوند، انسان از معاصی فاصله بگیرد. 

در آیاتی از قرآن کریم، یکی از عوامل مذکر، مصایب و شدت ها معرفی شده است: «و لقد أرسلنا إلی أمم من قبلک فأخذناهم بالبأساء والضراء لعلهم یتضرعون» ترجمه: ما به سوی امم سابق، پیغمبرانی فرستادیم، اما آنان اطاعت نکردند؛
از این رو، آنان را به بلا و مصیبت مبتلا کردیم؛ شاید که آن ها به درگاه خدا زاری کنند و توبه نمایند(انعام: 42).
«و اذا مس الانسان ضر دعا ربه منیبا الیه... » (زمر: 8).
در این آیه شریفه، خداوند به طور مطلق می فرماید: هرگاه که به انسان فقر، مصیبت و سختی برسد، در آن حال، به دعا و توبه می پردازد، اما همین که نعمت و ثروت به او عطا کند، خدایی را که از پیش می خواند، بکلی فراموش می کند.
در آیه دیگری درباره کافران می فرماید: «و لنذیقنهم من العذاب الادنی دون العذاب الاکبر لعلهم یرجعون» 
ترجمه: ما کافران را عذاب نزدیک تر بچشانیم، غیر از آن عذاب بزرگ تر و شدیدتر قیامت؛ شاید که به سوی خدا بازگردند(سجده:21). 
مراد از «عذاب ادنی» در آیه شریفه، همین مصایب و دردهاست، نه عذاب مرگ و نه عذاب اخروی؛ زیرا خداوند حکمت این عذاب را برگشت کافر به رحمت الهی معرفی می کند که با مرگ حاصل نمی شود.  

دوشنبه 8 خرداد 1391  7:14 PM
تشکرات از این پست
aliasghar313
aliasghar313
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1389 
تعداد پست ها : 1342
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به: دانستني هاي قرآني

چرا در روایات بر خواندن عبارات عربی قرآن تاکید شده است ؟


1- ایجاد زبان مشترک در میان همه پیروان و در واقع فراهم ساختن نوعی وحدت و پیوند بین الملل دینی باعث تاکید بر قرائت و حفظ زبان عربی شده است 


2- روح و محتوای هرپیام و سخنی در قالب زبان خود ، عمیق تر درک می شود تا زمانی که به زبانهای دیگر برگردانده شود و قرآن که داری مضامین بسیار بلند و عالی است هرگز قابل ترجمه دقیق و کامل به هیچ زبانی نیست 


3- قرآن علاوه بر محتوای مطالب ، از لطافت زیبائی و نکات ادبی عجیبی برخوردار است که خود وجهی از وجوه اعجاز قرآن می باشد و در قالب هیچ ترجمه ای بیان شدنی نیست 


تردیدی نیست که زبانها از نظر بلاغت و شیوایی فرق می کنند لذا نمی توان تمام معانی و مقاصد قرآن را به زبان دیگر برگرداند . ازاین رو « تحدی » قرآن در اثبات ناتوانی انسانها در تهیه متنی همانند قرآن ، شامل مجموعه امتیازات لفظی و معانی والای قرآن است .


4- تشویق و ترغیب بر استفاده از همان الفاظی که جبرئیل بر پیامبر اکرم (ص) نازل فرموده ، یکی از شیوه های حفظ قرآن از تحریف است .


5- گفتنی است حتی ترجمه قرآن به زبان عربی ، موجب اختلاف در میان مسلمانان شد تا آنجا که برخی تا مرز تکفیر همدیگر پیش رفتند . بدین جهت در دوره عثمان ( سال 25) صحابه پیامبر اکرم (ص) –و از جمله امیر المومنین علی (ع) –بر ضرورت وجود قرآن رسمی (غیر ترجمه ای ) به توافق رسیدند 


6- در پایان گفتنی است ، آنچه بسیار ثواب دارد تلاوت قرآن و نگاه به آیات آن همراه با دقت و تفکر است .


منبع : قرآن شناسی ،قنادی  

دوشنبه 8 خرداد 1391  7:14 PM
تشکرات از این پست
aliasghar313
aliasghar313
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1389 
تعداد پست ها : 1342
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به: دانستني هاي قرآني

با سلام 
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پرسیدند: یا رسول الله! به ما خبر بده که خداوند بیت المعمور را از چه آفریده است و صفت آن چیست؟ 
حضرت فرمودند: بیت المعمور، خانه ای است در آسمان چهارم و خدای منان آن را در قرآن بیان کرده است«و الطور*و کتابٍ مسطورٍ*فی رقٍ منشور*و البیت المعمور[1]؛ سوگند به کوه طور، و کتابی که نوشته شده، در صفحه ای گسترده، و سوگند به بیت معمور»بزرگی بیت معمور به حدی است که پانصد سال راه است و چهار درب دارد.
یکی از یاقوت و یکی از زبرجد سبز و دیگری از زر سرخ و چهارمی از نقره خام. بیت المعمور در برابر خانه کعبه نهان شده است و وقتی در روز آدینه موذنان بر روی زمین اذان بگویند و به مسجد جامع بروند به حضرت جبرئیل فرمان می رسد تا به بیت المعمور بیاید. 
چون موذنان اذان می گویند آوازی به آسمان می رسد تا هر چه فرشته است در بیت المعمور جمع شوند سپس میکائیل بالای منبر می رود و خطبه می خواند و برای خداوند عزوجل ثنا می گوید و بر محمد و آلش صلوات می فرستد و از بالای منبر فرود می آید و با فرشته ها دو رکعت نماز می گذارد آن گاه میکائیل می گوید:ای فرشتگان! هر ثوابی که خدای منان به واسطه خطبه و نماز خواندن به من عطا فرموده به امت محمد صلی الله علیه و آله و سلم هدیه کردم.
پس از جانب خدای متعال ندا آید: ای فرشتگان! شما را شاهد می گیرم، هرکس از امت محمد صلی الله علیه و آله و سلم نماز بگذارد و صلوات بر محمد و آلش بفرستد او را می آمرزم و بر آبا و اجداد و اخوان و محبان او رحمت می فرستم.[2]
 


[1] .طور/4-1.
[2] .برگرفته از کتاب سراج القلوب ،باب شانزدهم،ص26، به نقل از نسیم وحی،ماهانه قرآنی،5،ص41.  

دوشنبه 8 خرداد 1391  7:15 PM
تشکرات از این پست
aliasghar313
aliasghar313
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1389 
تعداد پست ها : 1342
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به: دانستني هاي قرآني

این آیه در تعقيب آيه گذشته كه از مساله حساب دقيق الهى سخن مى‏گفت جن و انس را مخاطب ساخته مى‏گويد: (يا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطارِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطانٍ).

به اين ترتيب شما هرگز ياراى فرار از دادگاه عدل خدا و پيامدهاى آن را نداريد، هر جا برويد ملك خدا است، و هر كجا باشيد محل حكومت او است، آرى اين موجود ضعيف و ناتوان كجا مى‏تواند از عرصه قدرت خداوند بگريزد همانگونه كه امير مؤمنان على ع در دعاى روحپرور كميل عرضه مى‏دارد:
و لا يمكن الفرار من حكومتك.

در اينكه آيه فوق مربوط به قيامت است، يا دنيا، و يا هر دو؟ در ميان مفسران گفتگو است، و چون آيات قبل و بعد از آن ناظر به رويدادهاى سراى ديگر است به نظر مى‏رسد كه اين آيه نيز مربوط به فرار از چنگال عدالت الهى در قيامت باشد.

ولى بعضى با توجه به جمله" لا تَنْفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطانٍ" (نمى‏توانيد بگذريد مگر با قدرت و نيرو) آن را اشاره به مسافرتهاى فضايى بشر دانسته‏اند كه قرآن شرط آن را داشتن سلطه علمى و صنعتى بر اين كار دانسته است.

اين احتمال نيز داده شده كه هم ناظر به رستاخيز باشد، و هم ناظر به دنيا، يعنى نه در اينجا قادريد بدون قدرت در اقطار آسمان نفوذ كنيد، و نه در آنجا، منتها، در اينجا وسيله محدودى در اختيار شما قرار دارد، اما در آنجا هيچ وسيله‏اى نيست.

بعضى نيز تفسير چهارمى براى آن گفته‏اند كه منظور نفوذ فكرى و علمى در اقطار آسمانها است كه با قدرت استدلال براى بشر امكان‏پذير است.

ولى تفسير اول از همه مناسبتر به نظر مى‏رسد و مؤيد آن بعضى از اخبارى است كه در منابع اسلامى در اين زمينه نقل شده از جمله در حديثى از امام صادق ع مى‏خوانيم:" روز قيامت خداوند بندگان را در محل واحدى جمع مى‏كند و به فرشتگان آسمان پائين وحى مى‏فرستد فرود آييد، آنها كه دو برابر جمعيت روى زمين از جن و انس هستند فرود مى‏آيند، سپس اهل آسمان دوم كه آنها نيز دو برابر همه مى‏باشند فرود مى‏آيند، و به همين ترتيب فرشتگان هفت آسمان فرود مى‏آيند و همچون هفت حجابى گرداگرد انس و جن را احاطه مى‏كنند، اينجاست كه منادى صدا مى‏زند: اى جمعيت جن و انس اگر مى‏توانيد از اقطار آسمانها و زمين بگذريد، اما هرگز نمى‏توانيد جز با قدرت الهى و در اينجا مى‏بينند اطراف آنها را هفت گروه عظيم از فرشتگان فرا گرفته‏اند (و راهى 
براى فرار از چنگال عدالت نيست) تفسير نمونه، ج‏23، ص: 150
 

دوشنبه 8 خرداد 1391  7:16 PM
تشکرات از این پست
aliasghar313
aliasghar313
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1389 
تعداد پست ها : 1342
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به: دانستني هاي قرآني

شیخ صدوق می گوید: منظور از نزول دفعی قرآن بر پیامبر در شب قدر، علم و آگاهی یافتنِ آن حضرت به محتوای کلیقرآن است.
علامه طباطبایی می فرماید: «
قرآنکریم دارای دو وجود است: وجود ظاهری تفصیل یافته در قالب الفاظ و عبارات است.وجود بسیط که از هرگونه تجزیه، تفصیل و الفاظ خالی می باشد.
وجود 
باطنی قرآن، در شب قدر بر قلب آن حضرت نازل شد، سپس به تدریج وجود ظاهری آن، در مدت رسالت پیامبر، نازل گردید.» 


برخی تصور کرده اند که واژه «انزال» از باب افعال به معنای نزولدفعی است و واژه «تنزیل» از باب تفعیل به معناینزول تدریجی است.
و هم چنین، روایاتی که در آنها به این تفصیل نزول دفعی و تدریجی آمده است، باعث پیدایش این دو دیدگاه شده است.
بررسی واژه انزال و تنزیل در لغت وقرآن: در لغت، هر دوواژه از ماده نزول به معنی فرود آمدن است. 
در کتبِ لغت، معنای دفعی، از معانی باب افعال ذکر نشده است.
در معانی باب تفعیل، از معنای تکثیر و مبالغه، نام برده شده است. لذا، انزال و تنزیل هر دو متعدی ماده نزول هستند و فرقی باهم ندارند.
استفاده معنی 
دفعی یا تدریجی از آن دو، نیاز به قرینه خاص در هر مورد، دارد. 
 

دوشنبه 8 خرداد 1391  7:16 PM
تشکرات از این پست
aliasghar313
aliasghar313
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1389 
تعداد پست ها : 1342
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به: دانستني هاي قرآني

رخی از سؤالاتی که از صاحبانِ دیدگاه نزول دفعی، باید پرسیده شود این است: 
1. چه ضر
ورتی ایجاب می کرد که قرآن، دونزول داشته باشد، یکی دفعی و در آسمان، دیگری تدریجی ودر زمین، با این که یک نزول، آن هم تدریجی کفایت می کرد؟ 

2. مراد از بیت العزّة یا بیت المعمور چیست؟ 

3. بعد از جمله «شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن» می فرماید: «هدی للنّاس» این دلالت دارد که قرآن
نازل شده، راهنما و هدایت گر مردم است و این صفات با آن که قرآن در آسمان (بیت العزّة یا بیت المعمور) باشد، سازش ندارد. 
زیرا چنان 
قرآنی، آن هم در آسمان، چگونه هدایت گر مردم خواهد بود؟ 
با توجه به بیانات فوق، نمی تواننزول دفعی قرآن را پذیرفت.
زیرا 
در آیات قرآن، افرادی مورد خطاب قرار گرفته اند، که در هنگام خطاب، حضور نداشته اند.
درقرآن، آیات ناسخ و منسوخ، عام و خاص، مطلق و مقیّد، مبهم و مبیّن، بسیار است، که مقتضای این موارد، تأخیر زمانی برخی از آیات، از برخی دیگر است. 
هم چنین، 
در برخی از روایات، نظیر: روایات مربوط به اصحاب کهف و مسئله ظهار آمده است: گاه مردم اموری را از پیامبر سؤال می کردند و آن حضرت می فرمود: در این زمینه به من چیزی وحی نشده است، لذا در انتظار بمانید تا خداوند درباره آن به من آیاتی را وحی کند. 
صریح آیه 32 فرقان: «وقالَ الَّذینَ کَفَروا لولا نُزِّلَ عَلَیهِ القُرءانُ جُملَةً واحِدَةً...» نزول دفعی آن را رد می کند.
بر این اساس، ر
وایاتی که حاکی از نزول دفعی قرآنند، بدلیلِ مخالفت با صریح این آیه، کنار گذاشته می شوند.
شیخ مفید 
در پاسخ به ادّعای نزول دفعی قرآن می گوید: این سخن، مضمونِ خبر واحدی است که نه موجب علم و نه موجب عمل است. 
این که قسمتی از 
قرآن به دنبال اسباب نزولی که حادث می شوند، نازل گشته است برخلاف مضمون حدیث مزبور دلالت دارد.
زیرا این گونه
 آیات، مشتمل است بر حکم آن حوادث و ذکر آنچه اتفاق افتاده است و این ممکن نیست، مگر اینکه نزول
این آیات، بعد از تحقق اسباب نزول باشد. در بیان دیدگاه نزول تدریجی، ابتدا، ذکر یک مثال خالی از فایده نیست.
اگر شخصی که مشغو
ل حفر قناتی است، هنگامی که آب قنات بیرون می آید، بگوید: آب قنات روز جمعه بیرون آمد، آیا معنای این سخن او این است که همه آب قنات روز جمعه بیرون آمد؟
یا اینکه 
در عرف زبان و محاورات عقلاً و عموم مردم می گویند: یعنی شروع خروج آب، روز جمعه بوده است. بنابراین وقتی خداوند می فرماید: «ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم.» یعنی شروع نزول قرآن در شب قدر بوده است. 
 

دوشنبه 8 خرداد 1391  7:16 PM
تشکرات از این پست
aliasghar313
aliasghar313
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1389 
تعداد پست ها : 1342
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به: دانستني هاي قرآني

دلایل دیدگاه نزول تدریجی 

1. تصریح قرآن: آیه شریفه «وقالَ الَّذینَ کَفَروا لولا نُزِّلَ عَلَیهِ القُرءانُ جُملَةً واحِدَةً...» (فرقان / 32)؛ خداوند در پاسخ سؤال کافران که پرسیدند: چرا قرآن بر رسول خدا به طور یکجا نازل نشد، در مقام انکار برنیامد و نفرمود: چنین نیست وقرآن به طور یکجا نیز بر رسول خدا نازل شده است؛ بلکه در مقام اثبات برآمد و فرمود: همان طور است که می گویید؛ قرآن به طور دفعی نازل نشده است. 

2. مضامین قرآن: از ظاهر برخی از آیات (آیه سؤال از اصحاب کهف: 23 و 24؛ آیه تغییر قبله: بقره / 144؛ و آیه ظهار: مجادله / 2) چنین حاصل می شود که پیامبر حکم برخی از امور و پاسخ بعضی از سؤالات را نمی دانستند؛ لذا منتظر نزول آیاتی درباره آن ها می شدند. بدیهی است که اگر قبلاً کل قرآن بر آن حضرت نازل شده بود، چنین انتظاری معنا نداشت. 

حکمت و آثار نزول تدریجی قرآن
 

الف: قوت قلب پیامبر 
تجدید 
وحی بر پیامبر موجب دل گرمی آن حضرت می شد و از عوامل ثبات و پایداری ایشان در دعوت و مبارزه به شمار می رفت. 
ب: تأکید بر حقانیّت دعوت و پشتیبانی مداوم از پیامبر: ارتباط مستمر به واسطه نزول تدریجی آیات تأیید و تأکید بر دعوت رسالت وموجب آسان شدن تحمّل مشکلات و پایداری در دین می شد. 
ج: مصالح مرتبط با مردم: در مقاطع زمانی و مکانی و متناسب با شرایط فردی، اجتماعی، سیاسی و رویدادهای تاریخی وجود شبهات و پرسش های مخالفان و موافقان و تغییر تدریجی آداب و رسوم و خرافات جاهلی، اقتضا می کرد که آیات قرآن به مرور نازل شود.
و اجرای همزمان احکام و قوانین شرعی برای افرادی که تازه اسلام را پذیرفته اند، سخت و دشوار بود. لذا با نزول تدریجی آن موارد، احکام و قوانین به صورت گام به گام و مرحله ای به اجرا درآمد. فایده دیگر آن امکان حفظ و صیانت از آیات قرآن توسط مردم بود. 
د: مصالح مرتبط با قرآن: انسجام و پیوستگی میان آیات قرآن و نبود اختلاف و تعارض به رغمِ نزول تدریجی آن، کلام الهی و وحیانی بودن آیات و در نهایت، معجزه بودن قرآن را به اثبات می رساند.  

دوشنبه 8 خرداد 1391  7:16 PM
تشکرات از این پست
aliasghar313
aliasghar313
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1389 
تعداد پست ها : 1342
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به: دانستني هاي قرآني

ابو لبید نقل میکند:« مردى در مكّه حضور امام باقر عليه السّلام رسيد و سؤالاتى چند از آن حضرت نمود از آن جمله پرسيد معنى المص چيست؟ آن حضرت جوابى به او فرمود پس از آنكه آن مرد از حضورش مرخص شد به من فرمود اين بياناتى كه گفتم تفسير باطن قرآن می‏باشد به حضورش عرض كردم براى قرآن ظاهر و باطن است، فرمود: بلى از براى كتاب خدا ظاهر و باطن و معانى بسيارى است و قرآن ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه و سنن و امثال و فصل و وصل دارد و هر كس گمان كند كه كتاب خدا مبهم است هلاك مى‏گردد و مردم را به هلاكت می‏اندازد. »
اگر جری و تطبیق را جزء تفسیر بدانیم، باطن قرآن چیزی جدا از تفسیر نیست.و اگر باطن چیزی جدا از تفسیر باشد، باطن قرآن در فهم دقیق آیات ما را کمک می کند.   

دوشنبه 8 خرداد 1391  7:17 PM
تشکرات از این پست
aliasghar313
aliasghar313
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1389 
تعداد پست ها : 1342
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به: دانستني هاي قرآني

قرآن کریم حقیقتی گسترده است که مرتبه ی برین آن از دسترس انسانها ی عادی خارج و در مکانتی والا و بلند موجود است و مرتبه نازله آن به صورت لفظ و مفهوم در آمده است، تا قابل گفتن، شنیدن و نوشتن و خواندن و انتقال ذهنی باشد.


با این وجود حاملان عرش مانند عزرائیل و غیرهم نیز حقیقتی ثابت دارند و مامورانی که جان انسانها را می گیرند رقیقه های ان حقیقت(عزرائیل) هستند .و حتی می توان گفت توفی و انتقال از نشا ئی به نشاء دیگر نیز کار همین فرشتگان باشد حتی تعالی و تکامل نفس و گیاهان و نباتات چون حرکت تکاملی چیزی جز انتقال از یک مرتبه(نشاء) به نشاء دیگر نمی باشد نتیجتا انتقال از هر مرتبه به مرتبه بعدی در تکامل کار همان حقیقتی (عزرائیل) است که به صورت رقایق یعنی فرشتگان مراتب پایین می باشد...

خداوند می فرماید:
قُلْ یتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِی وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ
بگو: «فرشته مرگ که بر شما مأمور شده، (روح) شما را می‌گیرد؛ سپس شما را بسوی پروردگارتان بازمی‌گردانند.»

یتوفا نابودی نیست بلکه همان انتقال است بنابراین انتقال کار ان حقیقت ؛یعنی عزرائیل است که خود این انتقال ؛همه مراتب را در بر می گیرد و بر همه انها صدق می کند..البته ماموران مرگ نیز همان رقیقه های عزرائیل هستند که برای انجام فعل خود به صورت این افراد(فرشتگان) نزول پیدا نموده و یا به عبارتی تجلی نموده اند..


این همان حرفی است که در قران می باشد که خداوند از انسان به او نزدیکتر است به عبارتی خداوند از هر چیزی به ان چیز نزدیکتر است ؛البته این در مرتبه مادی اصلا نشدنی است که مثلا دست من از ذات کتاب به کتاب نزدیکتر باشد ولی این برای خداوند امکان دارد به عبارتی یک چیز در صورتی می تواند از چیزی دیگر به ذات ان شئ نزدیکتر باشد که از خود شئ ؛شئ تر باشد پس چیزی از کتاب به کتاب نزدیکتر است که از کتاب کتابتر باشد و این همان گستردگی و بحت بودن وصرف بودن می باشد که به حقیقه البسیطه بر می گردد ؛با این حساب می توان گفت ذات حضرت حق در مرتبه ذات به هیچ یک از اشیا صدق نمی کند ؛چون مرتبه ذات مرتبه لاقیدی و بی حدی می باشد ؛ولی از یک نظر دیگر همه اشیا بر او صدق می کنند منتها به صورت همین حمل حقیقه و رقیقه ؛به عبارتی این رقیقه ها که همان کمالات و ایات حق هستند که دارای حقایقی هستند که بدون تمایز در ذات حضرت حق وجود دارند نتیجتا می توان گفت که اشیا عین ذاتند چون ذات حق از هیچ کمالی به صورت صرف و بی حد تهی نمی باشد ؛نتیجتا اشیا در مراتب لاقیدی و صرافت بحت بدون تمایز در ذات صدق می کنند که این همان شئ بودن خداوند از همه اشیا است نتیجتا خداوند از انسان و کتاب به کتاب نزدیکتر است چون حقیقت این کتاب(این کمال) در بالاترین مرتبه وجود که صرف و لاقید از تمام جهات نقصان است در ذات حضرت حق وجود دارد .چون وجود بی نهایت است که در بر گیرنده همه وجودها می باشد منتها در عالی ترین مرتبه ان ...
 

دوشنبه 8 خرداد 1391  7:17 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها