0

دانستني هاي قرآني

 
aliasghar313
aliasghar313
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1389 
تعداد پست ها : 1342
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به: دانستني هاي قرآني

44. آیا تاویل قرآن را فقط خداوند می‏داند؟ این بحث معرکه آرای مفسران و قرآن‏پژوهان اهل سنت و شیعه است و مرجع قرآنی آن آیه هفتم از سوره آل‏عمران است که پس از بیان این‏که قرآن هم محکمات دارد که  اساس کتاب را تشکیل می‏دهد و هم متشابهات، و بیان این که کژدلان در پی تاویل بر وفق هوی و هوس‏های خود هستند می‏فرماید که: «و ما یعلم تاویله الا الله والراسخون فی العلم‏» که این عبارت قرآنی هم از نظر نحوی و هم بلاغی قابلیت دو قراءت دارد: الف) قراءت وقف پس از الله، که قراءت اکثر اهل سنت است مگر معدودی از بزرگان آنان، مانند زمخشری، قاضی عبدالجبار همدانی، ابوالسعود عمادی، آلوسی، قاضی بیضاوی و حتی نحویان بزرگی چون نحاس، عکبری و محمود صافی، ب) قراءت عطف، یعنی عطف الراسخون فی العلم به‏الله که قراءت اکثریت قریب به اتفاق شیعه امامیه است و عده‏ای از بزرگان اهل سنت که نام بعضی از آنان را هم‏اکنون یاد کردیم. آری چون در این آیه الراسخون فی العلم در مقام مدحند، و ندانستن تاویل قرآن مدح نیست، و چون اگر کسی جز خداوند دانای تاویل متشابهات قرآن نباشد، العیاذ بالله قرآن شبیه به‏معما و در نهایت ناقض غرض صاحب قرآن خواهد شد، و نمی‏توان گفت که حتی حضرت رسول(ص) و ائمه اطهار: تاویل قرآن را نمی‏دانند، لذا در پاسخ به این سؤال که در صدر این فقره آوردیم می‏گوییم که آری راسخان در علم که در درجه اول عبارت از حضرات معصومین: هستند (که فرموده‏اند: نحن الراسخون فی العلم، فنحن نعلم تاویله/ ما راسخان در علمیم، لذا تاویل قرآن را می‏دانیم) و سپس ائمه علم وادب و قرآن‏شناسان و قرآن‏پژوهان دانشور، دانای تاویل متشابهات و توانای تاویل متشابهاتند. 
45. قرآن کریم به انواع شکل‏ها و شیوه‏ها کتابت و چاپ شده است. از مهم‏ترین خوشنویسان قرآن در عصر قدیم، ابن‏مقله (واضع خط ثلث) و ابن بواب و یاقوت مستعصمی، و در اعصار جدیدتر از همه مشهورتر احمد نیریزی است که یکی از مصاحف کتابت او درعصر جدید تحت عنوان‏«قرآن مستضعفین‏» (پس از زدودن نام قبلی آن که به پهلوی دوم مربوط بوده است) به‏طبع رسیده است. در جهان اسلام یکی از بهترین خوشنویسان معاصر، حامدالآمدی خطاط هنرمند ترک است، و دیگر عثمان‏طه خطاط هنرمند سوری و هم‏چنین قرآن به ابعاد مختلف کتابت و چاپ شده از جمله کل قرآن در یک صفحه (حتی کوچک‏تر از یک صفحه روزنامه اطلاعات) به‏طبع رسیده است که طبعا بسیار ریز است و فقط با ذره‏بین قابل خواندن است. هم‏چنین با کاغذ بسیار نازک در ابعاد یک در دوسانتی‏متری هم چاپ شده است. و یکی از کتابت‏های آن در قطع بزرگ کتابت بایسنقر میرزا (802 - 838ق.) شاهزاده هنرمند تیموری، به خطی است که غیر خبرگان آن را ثلث می‏خوانند اما در واقع خط محقق است، و در ابعادی تقریبا یک متر در نیم متر کتابت‏شده بوده و شاید هنری‏ترین خوشنویسی قرآن بوده است و گویا مدت‏ها در دروازه‏قرآن شیراز محفوظ بوده است، سپس به‏جای روزگار، مردم نامسؤول و بی‏فرهنگ روزگار، آن را صفحه-صفحه کرده‏اند و طوفان حادثه، یعنی همین تاراج‏گری و طماعی، هر برگ آن را به دیاری افکنده است و امروز اغلب برگ‏های آن در موزه‏های معروف جهان محفوظ است. 
46. نخستین چاپ قرآن به‏وسیله پاگانینی در ونیز در فاصله سال‏های 1503 تا 1523م. انجام گرفته است. طبع‏های مهم دیگر قرآن کریم عبارتند از: طبع ابراهام هینکلمان در 1694م. (هامبورگ); طبع فلوگل (1834م.، لایپزیک); طبع سن‏پترزبورگ که اولین طبع برای مسلمانان است در 1787م.; طبع تبریز در 1242ق. یا 1244ق. نخستین تصحیح و طبع علمی قرآن کریم در جهان اسلام مصحف قاهره است، در سال 1343ق. / 1923م.، تحت اشراف استادان الازهر، و با حمایت ملک‏فؤاد اول. این مصحف بر معتبرترین کتب رسم‏الخط خاص قرآن و قراءات خاص قرآن استوار است و با روایت معیارین حفص از عاصم تدوین شده است. مصحف مدینه که امروزه مصحف عالمگیر و رسمی جهان اسلام شمرده می‏شود، برهمان تصحیح و طبع مصحف قاهره استوار است و به خط عثمان طه خطاط هنرمند سوری است. 
47. ترجمه فارسی، یعنی قدیم‏ترین ترجمه قرآن در عهد رسول الله(ص) انجام گرفته است; زیرا در نامه‏های ایشان به پادشاهان آن روزگاران، مانند نجاشی و مقوقس و خسروپرویز، آیات قرآنی هم بود، و طبعا ترجمه نامه‏ها و آیات به اطلاع آنان می‏رسید، و حضرت(ص) این معنا را می‏دانستند و انکاری نمی‏فرمودند. دیگر این‏که عده‏ای از ایرانیان از سلمان خواسته بودند که سوره حمد (و بعضی آیات قرآنی) را برای آنان به فارسی ترجمه کند و او چنین کاری انجام داده بود از جمله بسم الله الرحمن الرحیم را به «به نام یزدان بخشاینده‏» ترجمه کرده بود، و حضرت رسول(ص) از این مساله باخبر بودند و انکاری نفرموده بودند. در قرون بعد نیز ایرانیان نخستین قومی از مسلمانان بودند که قرآن را به‏زبان مادری و رسمی خود ترجمه کردند. تا قبل از کشف و تصحیح قرآن قدس به‏همت آقای دکتر علی رواقی، ترجمه تفسیر طبری که ترجمه آیات قرآنی را نیز همراه دارد و در سال 345ق. صورت گرفته بود، کهن‏ترین ترجمه فارسی قرآن شمرده می‏شد. ولی ترجمه قرآن قدس از آن هم کهن‏تر و متعلق به سال‏های بین 250 تا 350 هجری قمری است. 

دوشنبه 8 خرداد 1391  7:03 PM
تشکرات از این پست
aliasghar313
aliasghar313
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1389 
تعداد پست ها : 1342
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به: دانستني هاي قرآني

48. ترجمه ترکی قرآن، نسخه‏ای از ترجمه ترکی قرآن با تاریخ 734ق. در موزه‏های هنری ترکی - اسلامی استانبول نگهداری می‏شود، که قدیم‏ترین ترجمه موجود ترکی قرآن است. 
49. ترجمه اردو، نخستین ترجمه قرآن کریم به زبان اردو، ترجمه مولاناشاه رفیع‏الدین دهلوی است (1190 ق.); اما از آن پس اردوزبانان در ترجمه و تفسیر قرآن کریم در فاصله چهار قرن، سنگ تمام گذاشته‏اند و کتابشناسی ترجمه‏ها و تفسیرهای قرآن کریم به زبان اردو که منتشر شده است، بیش از یک‏هزار اثر را دربر دارد. 
50. ترجمه لاتین، نخستین ترجمه لاتینی قرآن را رابرت کتونی (روبرتوس کتننسس) در سال 1143م. انجام داد که قرن‏ها بعد با اجازه مارتین لوتر اجازه چاپ پیداکرد. 
51. ترجمه انگلیسی قرآن، قرآن کریم به انگلیسی بیش از هر زبان اروپایی دیگر ترجمه شده است و امروزه بیش از چهل ترجمه کامل و یک‏صدوبیست ترجمه برگزیده از قرآن کریم به انگلیسی وجود دارد. نخستین ترجمه کامل انگلیسی به قلم الکساندر راس است که از روی ترجمه فرانسوی در سال 1648م. به عمل آمده است. از غیر مسلمانان ترجمه آرتور آربری ترجمه‏ای ممتاز است. و از مسلمانان ترجمه‏های پیکتال و عبد الله یوسف علی. 
52. ترجمه فرانسوی قرآن. بهترین ترجمه‏های فرانسوی قرآن ترجمه کازیمیرسکی، و ترجمه بلاشر است. 
53. ترجمه آلمانی قرآن. بهترین ترجمه‏های آلمانی قرآن ترجمه اولمان، ترجمه هنینگ، و اخیرا ترجمه همراه با توضیحات و واژه‏نما (کونکوردانس) اثر رودی پارت است. 
54. ترجمه روسی قرآن. بهترین ترجمه‏های روسی قرآن یکی ترجمه کراچفسکی است، و دیگری که در سال جاری (1374ش.) انتشار یافته است ترجمه پرفسور عثمانوف. 
55. اولین مفسر قرآن حضرت رسول(ص) هستند و نمونه‏ای از تفسیرهای ایشان، با ترتیب سوره به‏سوره در کتاب اتقان سیوطی نقل شده است. نیز بسیاری از احادیث از ایشان نقل شده است که روشنگر آیات قرآنی است و احادیث تفسیری نام دارد. 
56. پس از رسول‏الله(ص) بزرگ‏ترین قرآن‏شناس و مفسر جامعه اسلامی درصدر اسلام، حضرت علی‏بن ابی‏طالب(ع) است که سوگند یاد فرموده است که اگر بخواهم تفسیر سوره حمد را درحدی که هفتاد بار شتر باشد، بیان می‏دارم. هم‏چنین ایشان از حافظان قرآن و کاتبان وحی بوده است و مصحف خود را در فاصله‏ای کمتر از یک هفته پس از وفات رسول‏الله(ص) جمع کرد. ولی چون دارای توضیحات و اضافات تفسیری بود و فی‏المثل نام منافقان را که در قرآن با اشاره و بدون نام آمده است، بالصراحه معلوم می‏کرد و نظایر این، آن جمع و تدوین را که برحسب نزول بود از ایشان نپذیرفتند. حضرت ابتدا آزرده شدند; ولی سپس با دیدن روشمندی و اتقان شیوه کار گروه زیدبن ثابت در عهد عثمان و کمال دقت و مراقبتی که در تدوین مصحف امام (مصاحف عثمانی) به کار رفته بود آن‏را پذیرفتند و مصحف خود را ظاهر نساختند و فرمودند: اگر همان مسؤولیتی که به‏عثمان داده شد به من داده می‏شد من نیز در جمع و تدوین قرآن همان کار را می‏کردم. 
57. پس از حضرت رسول و حضرت علی(ع) بزرگ‏ترین قرآن‏شناس جامعه صدر اسلامی ابن عباس (عبدالله‏بن عباس) صحابی گرانقدر و شاگرد حضرت علی(ع) بوده است که اقوال تفسیری او که در دل تفسیر طبری آمده بوده است، به‏صورت مستقل جمع شده و به کوشش فیروزآبادی صاحب قاموس تحت عنوان تنویر المقباس فی تفسیر ابن‏عباس مدون گردیده و در عصر جدید انتشار یافته است. 
58. پس از ابن‏عباس شاگرد بزرگش مجاهد، مفسری‏بزرگ است و گویند سی‏بار قرآن‏کریم را به‏درس و تفسیر نزد ابن‏عباس دوره کرده بود و به روایتی شاگرد حضرت علی(ع) هم بوده است. در سال‏های اخیر تفسیر او در دو مجلد به‏طبع رسیده است. 
59. مهم‏ترین تفسیر قدیم جهان اسلام تفسیر طبری مورخ و محدث بزرگ ایرانی‏است (متوفی 310ق.) که به جامع‏البیان معروف است و در سی مجلد به‏طبع رسیده است. این تفسیر قدیم‏ترین و مهم‏ترین تفسیر نقلی یا ماثور جهان اسلام هم شمرده می‏شود. 
60. قدیم‏ترین تفسیرهای شیعه یکی تفسیر علی بن ابراهیم قمی است که در دو مجلد به طبع رسیده است; و دیگر تفسیر فرات کوفی که آن نیز طبع منقحی دارد. قمی و کوفی از رجال اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم هجری‏اند.   

دوشنبه 8 خرداد 1391  7:03 PM
تشکرات از این پست
aliasghar313
aliasghar313
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1389 
تعداد پست ها : 1342
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به: دانستني هاي قرآني

1. قدیم‏ترین تفسیر فارسی شیعه امامیه، تفسیر ابوالفتوح رازی (متوفای نیمه‏اول قرن ششم هجری) است که روض‏الجنان و روح‏الجنان نام دارد. این تفسیر دربیست جلد است و پیش‏ترها به کوشش   علامه‏قزوینی،مرحوم قمشه‏ای، مرحوم‏شعرانی واخیرا به کوشش دکتر محمدجعفر یاحقی ودکتر مهدی ناصح به‏طبع رسیده است. 
62. قدیم‏ترین تفسیرعرفانی فارسی تفسیرکشف‏الاسرار و عدة‏الابرار اثر رشیدالدین ابوالفضل میبدی (م‏520 ق.) است که مبتنی بر امالی تفسیری خواجه عبدالله انصاری است. 
63. مهم ترین تفسیر بروفق مشرب یا مذهب اعتزال تفسیر کشاف زمخشری (م‏538ق.) است. 
64. مهم ترین تفسیر کلامی جهان اسلام، بروفق مذهب اشعری،تفسیر کبیر امام فخر رازی (م‏606ق.) است در بیش از سی مجلد. 
65. جامع‏ترین تفسیر قدیمی شیعه امامیه مجمع البیان در ده مجلد اثر ابو علی امین الاسلام فضل بن حسن طبرسی (م‏548ق.) به عربی است که به فارسی هم ترجمه شده است. 
66. مهم‏ترین تفسیرشیعه در قرن چهاردهم هجری تفسیر المیزان، اثر شادروان علامه طباطبائی(م‏1361ش.) است در بیست جلد به‏عربی که به‏فارسی هم ترجمه‏شده است. 
67. جدیدترین ومهم‏ترین تفسیر جهان اسلام (اهل سنت)،التفسیر المنیر نوشته استاد وهبة زحیلی است، به عربی (32جلد در شانزده مجلد، طبع 1411ق./ 1991م.). دکتر زحیلی فقه‏شناس و استاد فقه دراغلب دانشگاه‏های سوریه وجهان اسلام است.گفتنی است که این کتاب در چند سال پیش برنده جایزه کتاب سال جهانی جمهوری اسلامی ایران شد. 
68. «اعجاز عددی قرآن کریم‏» یکی از رشته‏های قرآن‏پژوهی جدید است که مقصود آن نشان‏دادن نظم اعجازگونه ریاضی قرآن کریم است. نخستین کسی که این مساله را پیش کشید و حیرت و اعجاب جهانیان را برانگیخت،دکتر رشاد خلیفه مصری‏الاصل و استاد کامپیوتر در دانشگاه‏های امریکا بود که فرضیه عدد نوزده را پیش کشید که بسم‏الله‏الرحمن الرحیم، نوزده حرف است و کلمه «اسم‏» نوزده‏بار در قرآن آمده است، و کلمه جلاله (الله) 2698 بار که مضربی از نوزده است; یعنی 142 در 19; و «الرحمن‏» 57 بار (19 در 3)، و «الرحیم‏» 114 بار (6 در 19) در قرآن به‏کار رفته است. اما نظریه او از دو جهت غوغا به‏بار آورد: یکی آن‏که عدد نوزده در قرآن شماره نگهبانان جهنم هم هست (علیها تسعة عشر). این اشکالی به‏بار نمی‏آورد، ولی عدد نوزده عدد مقدس بابیان و بهاییان است; یعنی «حروف حی‏» یا اصحاب نزدیک باب است، لذا مسلمانان از این نظریه برآشفتند و آشوب‏های بعد در نهایت به‏ترور یا قتل رشاد خلیفه انجامید. اشکال دیگر نظریه او این بود که تا حدودی «حساب سازی‏» در آن مشاهده شد. ازجمله یکی از بزرگ‏ترین قرآن‏پژوهان ایران، آقای دکتر محمود روحانی، که صاحب یکی از دقیق‏ترین فرهنگ‏ها و فهرست‏های آماری قرآن است (به‏نام فرهنگ آماری کلمات قرآن کریم/ المعجم الاحصائی لالفاظ القرآن الکریم، 3 مجلد، طبع مشهد، مؤسسه چاپ و نشر آستان قدس رضوی)، بررسی جدید و دقیقی درباره آمار کلمه جلاله (الله) در قرآن انجام داده و از نظریه دکتر رشاد خلیفه هم باخبر بوده است و با قاطعیت تمام آمار این کلمه را 2699 نشان می‏دهد که با آمار رشاد خلیفه یک عدد اختلاف، و با المعجم المفهرس معروف محمد فؤاد عبدالباقی دو عدد اختلاف دارد. 
69. اما راهی را که رشاد خلیفه باز کرده بود دیگران از جمله عبدالرزاق نوفل از قرآن‏پژوهان اهل سنت، و ابوزهراء النجدی از قرآن‏پژوهان شیعه ادامه دادند و به تناسب‏های ریاضی قابل توجهی رسیدند. کتاب عبدالرزاق نوفل اعجاز عددی در قرآن‏کریم نام دارد و به قلم قرآن‏پژوه و قرآن‏شناس دانشور معاصر، آقای مصطفی حسینی طباطبائی به فارسی ترجمه شده است. ذیلا تعدادی از آمار و ارقام شگفت‏آور عبدالرزاق نوفل نقل می‏شود: 
- واژه دنیا در قرآن کریم 115 بار به‏کار رفته است، و واژه آخرت هم همین تعداد. 
- شیاطین 68 مرتبه، ملائکه هم همین تعداد. 
- حیات 71 بار، موت هم همین تعداد. 
- علم و معرفت ومشتقات آنها 811 بار، ایمان و مشتقات آن‏هم همین تعداد. 
- ابلیس یازده بار، و استعاذه از او هم به‏همین تعداد. 
- کلمه یوم به‏معنای روز(به‏صورت مفرد) 365بار به‏تعداد روزهای‏سال (شمسی) در قرآن به‏کار رفته است. و به‏صورت تثنیه و جمع سی بار، به‏تعداد روزهای ماه. 
- کلمه شهر به معنای ماه، 12 مرتبه در قرآن دیده می‏شود به‏تعداد ماه‏های سال. 
70. اما کتاب دکتر ابوزهراء النجدی قرآن‏پژوه شیعه من الاعجاز البلاغی و العددی للقرآن الکریم نام دارد و چنان‏که از نامش برمی‏آید به‏عربی است و هنوز به‏فارسی ترجمه نشده است و از نظر شگفتی‏های ریاضی به‏پای کار رشاد خلیفه و عبدالرزاق نوفل نمی‏رسد. ذیلا چند تناسب و ظرافت عددی قرآنی را که او پیدا کرده و در کتاب پیش گفته آورده است، نقل می‏کنیم: 
- ساعت / الساعة در قرآن کریم 24 بار به‏کار رفته است به تعداد ساعات شبانه روز. 
- سماوات السبع یا سبع سماوات، هفت بار به‏کار رفته است. 
- «سجد» و مشتقات آن 34مرتبه به‏کار رفته است که برابر مجموع سجده‏های هفده رکعت نماز شبانه‏روزی است، از قرار هر رکعتی دو سجده، جمعا 34 سجده. 
- لفظ صلاة و قیام و اقیموا و مشتقات آن 51 بار به‏کار رفته است که برابر با هفده‏رکعت نماز واجب و 34 رکعت نماز مستحب شبانه‏روزی است. 
- مشتقات وصی/ توصیه به‏تعداد اوصیای الهی دوازده بار به‏کار رفته است. 
- لفظ شیعه و مشتقاتش دوازده بار در قرآن به‏کار رفته است. 
- مشتقات فرقه، 72 بار به‏کار رفته است و این به‏تعداد 72 فرقه اسلامی است. 
در پایان این نکته گفته شود که این‏گونه پژوهش‏ها جنبه تفننی دارد، و ارزش طراز اول علمی ندارد

دوشنبه 8 خرداد 1391  7:03 PM
تشکرات از این پست
aliasghar313
aliasghar313
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1389 
تعداد پست ها : 1342
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به: دانستني هاي قرآني

بسيارى از قرآن پژوهان ، عقيده دارند كه قرآن كريم ، به وسيله 

پيامبراكرم ص با ترتيب كنونى ، گردآورى شده است . يكى از حكمت هاى ترتيب كنونى ، ارتباط خاص انتهاى هر سوره با ابتداى سوره ديگر است . علامه طبرسى در مجمع البيان ، به برخى از اين ارتباط ها ، در ابتداى سوره ها، اشاره كرده است .
دانشمندانى كه معتقدند قرآن مجيد ، پس از رحلت پيامبر گردآورى شده است ، مى گويند ، چون به سوره

حمد ، «فاتحة الكتاب » گفته مى شد و اين نام ، در زمان پيامبر نيز 

مشهور بود ، اصحاب پيامبر ، سوره حمد را در ابتداى قرآن قرار داده ، 

سپس ساير سوره ها را ، تقريباً ، به ترتيب بزرگى آن ها پشت 

سرهم آورده اند . 

دانشمندانى مانند سيدمرتضى علم الهدى ، آية الله خويى ، آيت الله

حسن زاده آملى ، آية الله مكارم شيرازى و.. . معتقدند ، قرآن به 

وسيله پيامبر گردآورى شده ، و دانشمندانى مانند : سيوطى ، 

علامه طباطبايى ، آيت الله معرفت ، .. . معتقدند ، قرآن ، پس از

رحلت پيامبر گردآورى شده است .1
حمد ، نخستين سوره است كه به طور كامل و يك دفعه ، نازل شده

است .2 كه به اين اعتبار ، مى توان آن را فاتحة الكتاب ناميد . اين

نام ، در زمان پيامبر نيز شهرت داشته و 

اين احتمال وجود دارد كه اين مطالب در ترتيب و چينش سوره ها 

لحاظ شده باشد .

از طرفى سوره حمد از نظر قرآن بسيار با اهميت است ; آن جا كه 

بر پيامبر اكرم منت گذارده و بر او سوره حمد را نازل فرموده است .
(حجر ، 87)  

دوشنبه 8 خرداد 1391  7:03 PM
تشکرات از این پست
aliasghar313
aliasghar313
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1389 
تعداد پست ها : 1342
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به: دانستني هاي قرآني

با سلام 
درباره جمع قرآن سه دیدگاه وجود دارد:
1- جمع قرآن وتدوین در زمان بعد از رحلت پیامبر صورت گرفته .
2- جمع وتدوین قرآن به شکل امروزی آن به زمان خود پیامبر برمیگردد.
ولی مشهورترین دیدگاهی که وجود داره این است که:
قرآن درسه مرحله جمع آوری شده است:
1- مرحله یکم: نظم وچینش آیه ها در کنار یکدیگر که شکل گیری سوره ها را در پی داشت .این کار در عصر پیامبر (ص) صورت گرفت.
2- مرحله دوم: جمع کردن مصحف های پراکنده در یک جا وتهیه جلد برای آنها که در زمان ابوبکر انجام شد.
3- مرحله سوم: جمع آوری تمامی قرآنهای نوشته شده از سوی کاتبان وحی ، برای نگارش یک قرآن به عنوان الگو وایجاد وحدت قرائت در آن .این مرحله در زمان عثمان صورت گرفت.
که هر کدام از دیدگاهها برای خود استدلالهایی آورده اند که در مورد بررسی باید قرار گیرد.
موفق باشید  

دوشنبه 8 خرداد 1391  7:04 PM
تشکرات از این پست
aliasghar313
aliasghar313
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1389 
تعداد پست ها : 1342
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به: دانستني هاي قرآني

با سلام

درست است که قرآن به زبان عربی نازل شده ، ولی آن روز ادبیات عرب وقواعد عربی به این صورت نبود وبه دلیل ارتباط مسلمانان با قرآن همان آغاز ظهور اسلام به تحقیق و پژوهش درباره ی این زبان روی آوردند ؛ و هم در سایه همین حرکت بود که در عرصه ی علم و دانش ، علوم متعددی پدید آمد ؛ همچون علم نحو، بلاغت ( معانی ، بیان ، بیان ، بدیع ) ، فقه اللغه و . . . علومی که پیش از آن به ذهن کسی خطور نکرده بود.ازآن پس قرآن به عنوان یک الگو و معیار برای زبان عربی قرار گرفت . هرچه در راستای آن بود مقبول و چه مغایر با آن بود ، مطرود واقع می شد . پس زبان عربی را در پی این پیوند و ارتباط خجسته ، چه از نظر اغراض ، اسلوب و الفاظ و از چه نظر مضمون ، معنی و خیال ، گسترش و پیشرفت عظیمی یافت ؛ به گونه ای که امروز با وجود این که چهارده قرن از ظهور اسلام می گذرد ، زبان عربی – بر خلاف دیگر زبان های بشر – هنوز کهنه نشده و در محدوده های مختلف جغرافیایی دستخوش تغییر قرار نگرفته و همواره پویا و زنده است . پس در نتیجه قرآن در پیدایش ادبیات وقواعد عربی نقش به سزایی داشته است.
 

التماس دعا

 

دوشنبه 8 خرداد 1391  7:04 PM
تشکرات از این پست
aliasghar313
aliasghar313
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1389 
تعداد پست ها : 1342
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به: دانستني هاي قرآني

با سلام

دو قاعده براي كشف معارف قرآن

 

1- هرجمله به تنهايي حاكي از حقيقت ثابتي است و با هريك از قيودش از حقايق جدا گانه ديگري حكايت مي كند :
به عنوان مثال اين آيه را در نظر بگيريد :
"قُلْ اَللهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ في خَوضِهِمْ يَلْعَبُونَ" (سوره انعام آيه 91)
در اين آيه چهار معني وجود دارد كه به ترتيب از جملههاي "قُلْ اللهُ" و "قُلْ اَللهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ" و "قُلْ اَللهُ ثُمَّ ذَرْهُم في خَوضِهِمْ" و "قُلْ اَللهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ في خَوضِهِمْ يَلْعَبُونَ" استفاده ميشود. به همين ترتيب در ساير مواردي كه قابليت چنين مطلبي را دارد مي توان معاني متعدد استفاده كرد .

2- هرگاه ذو معني يا دو داستان در قسمتي از جمله ها با يكديگر مشترك باشند بايد دانست كه هردو بازگشت به يك مبدأ مي كنند .
تحت اين دو قاعده اسرار فراواني نهفته است . 
 

دوشنبه 8 خرداد 1391  7:08 PM
تشکرات از این پست
aliasghar313
aliasghar313
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1389 
تعداد پست ها : 1342
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به: دانستني هاي قرآني

در قرآن كريم كه معجزه جاويدان پيامبر اسلام (صلی الله علیه واله) و در اوج فصاحت و بلاغت است، آرايه‏هاي ادبي و محسنات بديعي فراواني به كار رفته و نكته‏هاي ظريف و لطيفي در آن وجود دارد كه چشم و گوش هر خواننده و شنونده‏اي را نوازش مي‏دهد. 

درباره صنايع بديعي قرآن كتاب‏هاي بسياري نوشته شده است و اساسا تمام كتاب‏هاي مربوط به فصاحت و بلاغت و بديع به قرآن نظر دارند و مثال‏هايي كه مي‏آورند معمولاً از آيات قرآني است.
از جمله مي‏توان از الاعجاز والايجاز نوشته ابومنصور ثعلبي و سرّ الفصاحة نوشته ابن سنان خفاجي و اسرار البلاغة و دلائل الاعجاز عبدالقاهر جرجاني و الطراز يحيي بن حمزه علوي و به خصوص كتاب بديع القرآن ابن ابي الاصبع نام برد.

كتاب اخير مفصل‏ترين كتاب پيرامون آرايه‏هاي ادبي و صنايع بديعي قرآن است كه در آن از حدود 100 نوع صنعت بديعي در قرآن با ذكر مثال‏هاي متعدد ياد شده است.15

صنايع بديعي قرآن گاهي آن چنان در اوج عظمت قرار دارد كه انسان را دچار شگفتي و حيرت مي‏كند، به ويژه آن كه به‏ كارگيري اين زيبايي‏ها بدون هيچ گونه تكلفي صورت گرفته و سخن در عين رواني و شيوايي مشحون از اين زيبايي‏هاست.

يك نمونه آن آيه 44 سوره هود است: « و قيل يا ارض ابلعي ماءك...» كه با وجود اين كه مجموعا 17 كلمه است، ابن ابي الاصبع 21 نوع از انواع بديع را از آن استخراج كرده است.16
اكنون در اين جا از ميان انواع صنايع بديعي كه در قرآن وجود دارد به ده نوع آن به عنوان نمونه اشاره مي‏كنيم:

1 ـ تجنيس
تجنيس يا جناس عبارت است از آوردن دو كلمه مشابه در يك جمله كه هر كدام معناي خاصي داشته باشد و آن انواع و اقسامي دارد كه در اين مقال فرصت پرداختن به آنها نيست. در قرآن كريم انواع جناس به كار رفته است.
آيات زير را مي‏توان به عنوان نمونه ذكر كرد:
اثّاقلتم الي الارض ارضيتم بالحيوة الدنيا (توبه / 38) كه قرار گرفتن «الارض» در كنار «ارضيتم» جناس تغاير است.
ان ربّهم بهم (عاديات / 11) لكنّا كنّا مرسلين (قصص / 45) كه از باب جناس تحريف است.
وهم يحسبون انهم يحسنون صنعا (كهف / 104) كه از باب جناس تصحيف است17.
وهم ينهون عنه وينأون عنه (انعام / 36) كه از باب جناس مشابه است.18

2 ـ اعنات يا لزوم مالايلزم
در اين صنعت، گوينده يا نويسنده به چيزي ملتزم مي‏شود كه لزومي ندارد؛ مانند اين كه ملتزم شود در نوشته يا شعر خود حرف خاصي را به كار نبرد و يا در سجع يا قافيه حرف پيش از رويّ را هم رعايت كند؛ مثلاً كلمه «گلشن» را مي‏توان با كلمه «مسكن» قافيه كرد، ولي شاعر ملتزم مي‏شود كه آن را با كلماتي مانند روشن و جوشن قافيه كند. ديوان لزوميات ابوالعلاء معري از اين باب است.

در قرآن كريم كه آيات آن در موارد بسياري داراي سجع‏اند، اين صنعت بارها به كار رفته است، از جمله:
فاذا هم مبصرون... ثمّ لايقصرون (اعراف / 201-202)؛ والطور وكتاب مسطور (طور / 1-2)؛ في سدر مخضود و طلح منضود (واقعه / 28-29)؛ اقرء باسم ربك الذي خلق خلق الانسان من علق (علق / 1-2).19

ابن ابي الاصبع مثال‏هاي ديگري نيز آورده است: فلا اقسم بالخنّس الجوار الكنّس (تكوير / 15-16)؛ والليل وما وسق والقمر اذا اتّسق (انشقاق / 17-18)؛ فاما اليتيم فلا تقهر واما السائل فلا تنهر (ضحي / 9-10)؛ امرنا مترفيها ففسقوا فيها (اسراء / 16).20
شرف الدين طيبي آيه شريفه «وعلي امم ممن معك» (هود / 48) را نيز از باب اعنات دانسته كه در آن هشت ميم در كنار هم قرار گرفته است21 (البته با توجه به اين كه تنوين و نون ساكن وقتي به ميم مي‏رسد قلب به ميم مي‏شود).

3 ـ قلب

و آن صنعت جالبي است و انواعي دارد كه لطيف‏ترين آن قلب مستوي است كه جمله را اگر از آخر هم بخوانيم همان است كه از اول خوانده مي‏شود.
مثال از قرآن: وربّك فكبّر (مدّثّر / 3)؛ كلّ في فلك (يس / 40)

4 ـ التفات
و آن عبارت از اين است كه گوينده، كلامي را به صورت غايب و حكايت حال ديگران بگويد و بلافاصله سخن را متوجه مخاطب كند و جمله را به صورت خطاب قرار دهد و يا به‏عكس، از خطاب به غيبت منتقل شود. 
اين صنعت يك صنعت بديعي معنوي است و در جلب توجه خواننده يا شنونده تأثير زيادي دارد.
اين صنعت شايع‏ترين صنعت بديعي است كه در قرآن به كار رفته و بعضي از دانشمندان درباره آن كتاب‏هايي نوشته‏اند.
از جمله اين كتاب‏ها اسلوب الالتفات في البلاغة القرآنية تأليف دكتر حسن طبل را مي‏توان نام برد، كه مؤلف مسئله التفات را در آن، مورد بررسي و تحقيق قرار داده و موارد آن را كه بسيار است برشمرده است.

مثال از قرآن: مالك يوم الدين. اياك نعبد (حمد / 4-5) كه جمله نخست به صورت غايب و جمله بعدي به صورت خطاب است.
از جمله مثال‏هايي كه ابن المعتزّ براي التفات آورده اين آيه شريفه است: حتي اذا كنتم في الفلك وجرين بهم بريح طيّبة (يونس / 22) كه در اين جا التفات از خطاب به غيبت است.22
ابن ابي الاصبع پس از نقل تعريف و مثال‏هاي التفات مي‏گويد:
«در كتاب عزيز از باب التفات نوعي بسيار جالب آمده كه آن را مثالي در شعر نيافتم و خداوند مرا به يافتن آن نوع راهنمايي نموده و آن عبارت از اين است كه متكلم در كلام خود، نخست دو موضوع را بياورد سپس خبري درباره موضوع اول بيان دارد و آن را رها كند و خبري درباره موضوع دوم بياورد،
آن گاه از خبر درباره موضوع دوم باز گردد و به خبر درباره موضوع اول بپردازد. مانند قول خداي تعالي: «ان الانسان لربه لكنود وانه علي ذلك لشهيد (عاديات / 6-8) كه از وصف پروردگار منصرف شده و به وصف انسان پرداخته و گفته است: «وانه لحبّ الخير لشديد» و اين نوع التفات خوب است كه «التفات ضمائر» ناميده شود».23

5 ـ ترصيع
اين واژه در لغت به معناي نشاندن جواهر در چيزي مانند تاج يا شمشير يا عصاست و در اصطلاح بديعي به آوردن چند جمله در كنار هم كه الفاظ آن قرينه يكديگر و از لحاظ وزن و حروف رويّ مطابق هم باشد ترصيع گويند.
مثال از قرآن:
انّ الابرار لفي نعيم وانّ الفجار لفي جحيم (انفطار / 13-14)
انّ الينا ايابهم ثم انّ علينا حسابهم (غاشيه / 25-26)
يحيي بن حمزه علوي آيه «ان الابرار لفي نعيم...» را از باب ترصيع نمي‏داند و مي‏گويد: «ابرار» با «فجار» مطابق نيست.
در حالي كه اين مقدار اختلاف در ترصيع قابل اغماض است و مي‏بينيم صاحب ترجمان البلاغة براي ترصيع از شعر فارسي اين مثال را مي‏زند:
زره نگاشته از مشك بر گل بادام24 گره گذاشته از قير بر صحيفه سيم 
در حالي كه «قير» با «مشك» و «صحيفه سيم» با «گل بادام» مطابقت كامل ندارد.

6 ـ لف و نشر
اين صنعت بدين گونه است كه دو يا چند لفظ پشت سر هم گفته مي‏شود سپس صفت يا قيدي براي هر كدام از آنها آورده مي‏شود كه اگر به ترتيب باشد، لف و نشر مرتب و اگر بدون ترتيب باشد لف و نشر مشوش خوانده مي‏شود.
مثال از قرآن:
و من رحمته جعل لكم الليل والنهار لتسكنوا فيه ولتبتغوا من فضله (قصص / 73).
در اين آيه جمله «لتسكنوا» مربوط به «ليل» و جمله «لتبتغوا» مربوط به «نهار» است.
 

دوشنبه 8 خرداد 1391  7:08 PM
تشکرات از این پست
aliasghar313
aliasghar313
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1389 
تعداد پست ها : 1342
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به: دانستني هاي قرآني

7 ـ تسجيع
و آن به كار بردن سجع در عبارت است، به اين صورت كه آخر دو يا چند جمله از نظر حرف رويّ يكسان باشد، همان گونه كه همساني آخر شعرها را قافيه مي‏گويند. اين صنعت بيشتر در نثر به كار مي‏رود، هر چند در شعر نيز در غير آخر آن به كار برده مي‏شود و آن هنر مضاعفي است.
در قرآن مجيد صنعت تسجيع فراوان به كار رفته و آخر آيات معمولاً داراي سجع است، ولي اصطلاحا به سجع قرآن فاصله گفته مي‏شود.
بعضي از اشاعره گفته‏اند كه در قرآن سجع نيست و آن را ناپسند مي‏دارند25 در حالي كه اين سخن درست نيست و در قرآن در فواصل آيات آشكارا و به طرز روشني سجع رعايت شده است.
مثال واضح آن اين است كه مي‏بينيم در سوره طه كه آخر آيات با الف ختم مي‏شود، از موسي و هارون به صورت «هارون و موسي» نام برده مي‏شود: قالوا آمنّا بربّ هارون وموسي (طه / 70) ولي در سوره شعراء كه آخر آيات با نون ختم مي‏شود، موسي قبل از هارون مي‏آيد: قالوا آمنا برب العالمين. رب موسي و هارون (شعراء / 47-48).

خفاجي پس از رد سخن رماني و باقلاني كه سجع را عيب مي‏دانستند مي‏گويد: اگر سجع به اين صورت باشد كه لفظ تابع معني باشد اين عين بلاغت است و فواصل هم همين حالت را دارد، و اگر سجع به اين صورت باشد كه معني تابع لفظ باشد يعني جمله همراه با تكلّف باشد البته اين عيب است.26 روشن است كه در سجع يا فواصل آيات هيچ‏گونه تكلفي وجود ندارد و لفظ تابع معني است.
مثال سجع در قرآن: الرحمن، علم القرآن، خلق الانسان، علّمه البيان، الشمس والقمر بحسبان، والنجم والشجر يسجدان (الرحمن / 1-5).
همچنين مثال‏هايي كه براي ترصيع آورديم، همگي صنعت تسجيع هم دارند.

8 ـ تصدير يا ردّ العجز علي الصدر
اين صنعت به اين صورت است كه واژه‏اي كه در آغاز جمله يا شعر آمده است عينا يا با تفاوت اندكي در آخر آن تكرار شود. 
به گفته ابن رشيق قيرواني، به كار بردن اين صنعت باعث عظمت و شكوفايي و رونق و زيبايي كلام مي‏شود.27
مثال از قرآن:
قال اني لعملكم من القالين (شعراء / 168)؛ ولقد استهزي‏ء برسل من قبلك فحاق بالذين سخروا منهم ماكانوا به يستهزءُون (انعام / 10)؛ انظر كيف فضّلنا بعضهم علي بعض و للاخرة اكبر درجات واكبر تفضيلا (اسراء / 21)؛ وهب لنا من لدنك رحمة انّك انت الوهّاب (آل عمران / 8).28

9 ـ تكرار حرف
اين صنعت چنان است كه يك حرف از ميان حروف، چندين بار در جمله تكرار مي‏شود و باعث پيدايش موسيقي خاصي در كلام مي‏گردد.
مثال از قرآن: ان احسنتم احسنتم لانفسكم وان اسأتم فلها (اسراء / 7)
كلا اذا بلغت التراقي وقيل من راق وظنّ انه الفراق (قيامت / 26-28)
وعلي امم ممن معك وامم سنمتعهم ثمّ يمسّهم منا عذاب اليم (هود / 48)
فاذكروا اللّه‏َ كذكركم آبائكم (بقره / 200)

10 ـ ابداع
به گفته ابن ابي الاصبع، ابداع آن است كه هر لفظي از الفاظ كلام به تنهايي و به تناسب استعداد كلام و مفاد معنايش، متضمّن يك يا دو بديع باشد،
به گونه‏اي كه در يك بيت يا يك جمله تعدادي از انواع بديع تحقّق يابد و كلمه‏اي از آن، خالي از يك يا دو نوع بديع يا بيشتر نباشد.29

نمونه روشن و بارز اين صنعت آيه 44 از سوره هود است كه در اوج فصاحت و بلاغت قرار دارد.
همان‏گونه كه پيش از اين گفتيم در اين آيه كه 17 كلمه دارد، به شمارش ابن ابي الاصبع 21 نوع صنعت بديعي به كار رفته است. البته منظور از بديع در اين جا معنايي است كه متقدمان از آن اراده مي‏كردند و شامل بيان هم مي‏شود.

متن آيه شريفه چنين است: وقيل يا ارض ابلعي ماءك ويا سماء اقلعي وغيض الماء وقضي الأمر واستوت علي الجودي وقيل بعدا للقوم الظالمين (هود / 44). صنايعي كه در اين آيه به كار رفته عبارتند از: مناسبت تام، مطابقت لفظي، استعاره، مجاز، اشاره، ارداف، تمثيل، تعليل، صحت تقسيم، احتراس، انفصال، مساوات، حسن نسق، ائتلاف، ايجاز، تسهيم، تهذيب، حسن بيان، تمكين، انسجام و ابداع.30

گفته شده كه اين آيه فصيح‏ترين آيه قرآن است. البته تمام آيات قرآني داراي فصاحت و بلاغت آن هم در حد اعجاز هستند، ولي روشن است كه فصاحت و بلاغت آيات با يكديگر فرق دارد و همان گونه كه قيافه‏هاي آدميان در عين حال كه همگي زيبا و موزون هستند داراي تفاوت‏هاي بسيارند، آيات قرآن نيز، هم از نظر اشتمال بر معارف و هم از نظر علوم بياني تفاوت‏هايي دارند.

كي بود تبت يدا مانند يا ارض ابلعي در كلام ايزد بي چون كه وحي منزل است 
درباره اين آيه و نكات فراوان آن بحث‏هاي زيادي شده است. آلوسي نقل مي‏كند كه استاد او رساله‏اي درباره اين آيه نوشته و صد و پنجاه مزيّت براي آن برشمرده است.31 در تواريخ آمده است كه بعضي از دانايان قريش تصميم گرفتند كه با قرآن معارضه كنند و مانند آن را بياورند وقتي به اين آيه رسيدند به يكديگر گفتند كه اين كلام به كلام بشر شباهت ندارد و دست از معارضه برداشتند.32
نظير آن درباره ابن مقفع هم نقل شده است. 
عروضي سمرقندي سخن منصفانه‏اي درباره همين آيه از وليد بن مغيره نقل مي‏كند، سپس مي‏گويد: «چون دشمنان در فصاحت قرآن و اعجاز او در ميادين انصاف بدين مقام رسيدند، دوستان بنگر تا خود به كجا رسند».33
اين بود نمونه‏هايي از محسنات بديعي كه در قرآن كريم به كار رفته است
 
دوشنبه 8 خرداد 1391  7:08 PM
تشکرات از این پست
aliasghar313
aliasghar313
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1389 
تعداد پست ها : 1342
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به: دانستني هاي قرآني

اكنون اين پرسش مطرح مي‏شود كه آيا محسنات بديعي و آرايه‏هاي ادبي قرآن قابل ترجمه به زبان‏هاي ديگر هست يا نه؟
در پاسخ اين سؤال مي‏گوييم محسنات بديعي دو گونه‏اند: محسنات لفظي و محسنات معنوي. شك نيست كه محسنات لفظي مانند تجنيس، قلب، لزوم مالايلزم ، ترصيع و تسجيع و مانند اينها به هيچ وجه قابل ترجمه به زبان‏هاي ديگر نيست و نمي‏توان آنها را به زبان دوم انتقال داد.
البته اين كار مخصوص قرآن هم نيست و در هر زباني كه اين صنايع به كار برده شود، اغلب اوقات قابل ترجمه به زبان ديگر نخواهد بود.
اما محسنات معنوي مانند التفات و لف و نشر و مانند اينها قابل ترجمه‏اند و مترجم بايد در ترجمه خود حتما آن را رعايت كند.
متأسفانه گاهي برخي از مترجمان اين نكته را رعايت نمي‏كنند و ترجمه‏اي نااستوار و حتي غلط ارائه مي‏دهند.
نمونه آن ترجمه اين آيه شريفه است: هو الّذي يسيّركم في البرّ والبحر حتي اذا كنتم في الفلك وجرين بهم بريح طيّبة وفرحوا بها جاءتها ريح عاصف (يونس / 22). در اين آيه صنعت التفات به كار رفته و ملاحظه مي‏كنيد كه دو جمله اول آيه به صورت خطاب است ولي جمله‏هاي بعدي، از «جرين بهم» به بعد به صورت غايب است و اين التفات از خطاب به غيبت است ولي مرحوم الهي قمشه‏اي آيه را اين گونه ترجمه كرده است:
«اوست كه شما را در برّ و بحر سير مي‏دهد تا آن گاه كه در كشتي نشينيد و باد ملايمي كشتي را به حركت آرد و شما شادمان و خوشوقت باشيد كه ناگاه باد تندي بوزد».

بدين گونه مترجم همه جملات را به صورت خطاب در مي‏آورد و كلمه «فرحوا» را كه جمع مذكر غايب است به صورت «شما شادمان و خوشوقت باشيد» ترجمه مي‏كند. بايد از اين كار پرهيز شود.

مثال ديگر: يكي از محسنات معنوي تمثيل است كه در كتب ادبي آن را ذكر نموده‏اند. ابن ابي الاصبع در تعريف آن مي‏گويد: «تمثيل آن است كه متكلم معنايي را قصد كند و از آن نه به لفظ خاص آن تعبير كند و نه با لفظ اشاره و يا با لفظ مترادف، بلكه به لفظي بيان نمايد كه از لفظ مترادف دورتر است...»
سپس براي تمثيل، آيه واستوت علي الجودي (هود / 44) را مثال مي‏زند و اضافه مي‏كند كه حقيقت معني اين است كه كشتي در آن مكان نشست، ولي از لفظ اصلي به تمثيل عدول كرده چون «استواء» متضمّن معناي جلوس مستقري است كه هيچ انحراف و اعوجاج و هيچ حركت و اضطرابي ندارد و پس از اين جلوس است كه به سبب قرار گرفتن كشتي، دل‏هاي ساكنان آن آرام مي‏گيرد... و با جلوس موصوف به استواست كه تمام آرامش خاطر حاصل مي‏شود.34

حال با توجه به آنچه از ابن الاصبع نقل كرديم، برخي از ترجمه‏ها را مورد بررسي قرار مي‏دهيم. بعضي از مترجمان به اين نكته توجه نكرده و «استوت» را به معناي «قرار گرفت» ترجمه كرده‏اند،
مانند ترجمه آقاي فولادوند كه چنين است: «و [كشتي] برجودي قرار گرفت». اين ترجمه براي لفظ «استقرت» مناسب است نه «استوت» كه در قرآن آمده است.

آقاي پاينده نيز اين نكته را رعايت نكرده و چنين ترجمه كرده است: «و كشتي به جودي نشست». كلمه «نشست» معادل «جلست» مي‏باشد و نه «استوت»، هر چند كه ترجمه «استوت» به «قرار گرفت» از ترجمه آن به «نشست» به صواب نزديك‏تر است. 

البته ما اين ترجمه‏ها را غلط تلقي نمي‏كنيم ولي بهتر بود لفظي انتخاب مي‏شد كه به آن نكته اشاره مي‏كرد؛ مانند ترجمه آقاي مجتبوي كه چنين است: «و [كشتي] بر [كوه] جودي آرام گرفت».

مثال ديگر: يكي از آرايه‏هاي ادبي و محسنات كلامي تأكيد است كه گوينده براي تأكيد مطلب و پافشاري بر درستي سخن، از ادات تأكيد استفاده مي‏كند و در كلام عربي اين موضوع بسيار شايع است و وسايل گوناگوني براي تأكيد وجود دارد.

در قرآن كريم نيز گاهي يك يا چند ادات تأكيد در يك جمله آمده است كه حتما بايد در ترجمه مورد توجه قرار گيرد و تأكيد مطلب به زبان دوم منتقل شود.

به عنوان مثال در آيه شريفه: اِنْ كنّا عن عبادتكم لغافلين (يونس / 29) از ادات تأكيد استفاده شده است؛ ولي متأسفانه بعضي از مترجمان به آن توجه نكرده‏اند. 
آقاي پورجوادي آيه را چنين ترجمه كرده است: «ما از عبادت شما بي‏خبر بوديم.» و آقاي جلال الدين فارسي اين‏گونه آورده است: «ما از پرستش شما غافل بوده‏ايم».
البته در بعضي از ترجمه‏ها به ادات تأكيد توجه شده است؛ مانند ترجمه آقاي مجتبوي كه به اين صورت است: «براستي ما از پرستش شما بي‏خبر بوديم.»

و ترجمه آقاي داريوش شاهين: «براستي كه ما از عبادت شما بي‏اطلاع بوده‏ايم».
اين مورد يكي از لغزشگاه‏هاي مترجمان است كه جمله را بي‏توجه به ادات تأكيد ترجمه مي‏كنند.
علاوه بر مثال بالا، مثال‏هاي ديگري هم وجود دارد ، مانند آيه شريفه: انّ في السموات والارض لآيات للمؤمنين (جاثيه / 3).
آقاي پاينده آن را اين‏گونه ترجمه كرده است: «در آسمانها و زمين براي مؤمنان عبرتهاست». اين در حالي است كه در آيه شريفه دو نوع ادات تأكيد به كار رفته است. البته بسياري از مترجمان آيه را دقيق ترجمه كرده‏اند؛
از جمله آقاي مجتبوي كه اين گونه ترجمه كرده است: «هر آينه در آسمانها و زمين براي مؤمنان نشانه‏هاست» و آقاي پورجوادي كه چنين نوشته است: «به يقين در آسمانها و زمين عبرتهايي باشد براي مؤمنان».
مثال ديگر: يكي ديگر از محسنات كلام كه گاهي براي تأكيد مطلب و گاهي براي زيبايي و آهنگين بودن سخن و گاهي براي هدف‏هاي ديگر از آن استفاده مي‏شود تكرار است، كه در قرآن در موارد بسياري آمده است و لازم است در ترجمه منعكس شود؛ اما بعضي از مترجمان به آن توجه نكرده‏اند؛ گويا كه تكرار آن بي‏مورد بوده است. براي اين موضوع مي‏توان اين آيه شريفه را به عنوان نمونه آورد: ليس علي الاعمي حرج و لاعلي الاعرج حرج و لا علي المريض حرج و لا علي انفسكم (نور / 61). 

ملاحظه مي‏كنيد كه كلمه «حرج» در جملات، تكرار شده است ولي بسياري از مترجمان در ترجمه خود فقط يك‏بار آن را آورده‏اند،
مانند ترجمه آقاي مجتبوي كه چنين است: «برنابينا و لنگ و مريض و خودتان تنگي و گناهي نيست»،
و ترجمه آقاي محمدباقر بهبودي كه چنين است: «بر كورانتان باكي نيست و نه بر شلانتان و نه بر بيمارانتان».
البته اين ترجمه اشكال ديگري هم دارد و آن اين كه كور و شل و بيمار را به ضمير جمع مخاطب اضافه كرده كه در قرآن نيست.
همچنين آقايان مكارم، پورجوادي، داريوش شاهين و چند تن ديگر به تكرار واژه «حرج» توجه نكرده‏اند.
ولي بعضي از مترجمان در ترجمه خود آن را رعايت كرده‏اند،
مانند آقاي فارسي كه چنين ترجمه كرده است: «گناهي بر نابينا نيست و نه بر لنگ گناهي است و نه بر بيمار گناهي است»، و آقاي پاينده كه چنين آورده است: «نه براي كور مانعي هست و نه براي لنگ مانعي هست و نه براي بيمار مانعي هست».

يكي ديگر از آياتي كه در آن كلمه‏اي تكرار شده، اين آيه است: والسابقون السابقون اولئك المقربون (واقعه / 10-11).
اين تكرار براي تأكيد در مدح است، ولي آقاي قمشه‏اي آن را چنين ترجمه كرده است: «آنان كه مشتاقانه بر همه پيشي گرفته‏اند»، كه تكرار «السابقون» در اين ترجمه منعكس نشده و به جاي آن كلمه «مشتاقانه» افزوده شده كه در آيه نيست. ولي بسياري از مترجمان به اين نكته توجه داشته‏اند؛
از جمله آقاي مجتبوي كه آيه را اين‏گونه ترجمه كرده است: «و پيشي گيرندگان آن پيشي گيرندگان، ايشانند نزديك داشتگان».
آيه ديگر: هيهات هيهات لما توعدون (مؤمنون / 36). در اين آيه براي نشان دادن دوري بسيار مطلب، كلمه «هيهات» تكرار شده است،
ولي در ترجمه آقاي فولادوند اين تكرار نيامده: «وه چه دور است آنچه وعده داده شده‏ايد». البته ايشان با افزودن واژه «وه» توانسته تأكيد مطلب را برساند، ولي بهتر اين بود كه مانند خود قرآن كلمه تكرار مي‏شد، همان‏گونه كه در ترجمه آقاي مجتبوي آمده است: «چه دور است دور آنچه وعده داده مي‏شويد.» و ترجمه آقاي خرمشاهي: «بعيد اندر بعيد است آنچه به شما وعده داده‏اند»  

دوشنبه 8 خرداد 1391  7:09 PM
تشکرات از این پست
aliasghar313
aliasghar313
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1389 
تعداد پست ها : 1342
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به: دانستني هاي قرآني

(وَ مِنَ الْجِنِّ مَنْ يَعْمَلُ بَيْنَ يَدَيْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ)" و گروهى از جن پيش روى او به اذن پروردگار برايش كار مى ‏كردند".(وَ مَنْ يَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ أَمْرِنا نُذِقْهُ مِنْ عَذابِ السَّعِيرِ) " و هر گاه كسى از آنها از فرمان ما سرپيچى مى ‏كرد او را با آتش سوزان مجازات مى كرديم"  


" جن" چنان كه از نامش نيز پيداست موجودى است مستور از حس، داراى عقل و قدرت و چنان كه از آيات قرآن استفاده مى ‏شود مكلف به تكاليف الهى است.
از تعبير آيه فوق استفاده مى ‏شود كه تسخير اين نيروى عظيم به فرمان پروردگار بوده، و هر گاه از انجام وظائفشان سر باز مى ‏زدند مجازات مى ‏شدند.
و نیز از آيات" سوره ص" به خوبى استفاده مى‏ شود كه خداوند گروهى از شياطين را در اختيار او قرار داده بود كه براى او كارهاى عمرانى مهمى انجام مى ‏دادند، و هر گاه تخلف مى‏ كردند آنها را به زنجير مى ‏افكند" وَ الشَّياطِينَ كُلَّ بَنَّاءٍ وَ غَوَّاصٍ وَ آخَرِينَ مُقَرَّنِينَ فِي الْأَصْفادِ" (ص آيات 37 و 38).
علت تسخیر جنیان و مجازات آنان در صورت تمرد شاید براى اداره يك حكومت وسيع و كشور پهناورى همچون كشور سليمان بود که عوامل زيادى لازم داشت که مهمترین آنها عبارت است از:
نخست: يك وسيله نقليه سريع و مستمر و فراگير كه رئيس حكومت بتواند با آن از تمام جوانب كشورش آگاه گردد.
دوم: مواد اوليه‏ اى كه براى تهيه ابزار لازم براى زندگى مردم و صنايع مختلف، مورد استفاده قرار گيرد.
سوم:نيروى فعال كار كه بتواند از آن مواد بهره‏ گيرى كافى كند، و كيفيت لازم را به آنها بدهد، و نيازهاى مختلف كشور را از اين نظر بر طرف سازد.

خدای متعال اين هر سه موضوع را در اختيار سليمان قرار داده بود، و او نيز به نحو احسن براى رفاه مردم و عمران و آبادانى و امنيت از آنها بهره مى ‏گرفت.(برگرفته از تفسیر نمونه)

 

دوشنبه 8 خرداد 1391  7:09 PM
تشکرات از این پست
aliasghar313
aliasghar313
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1389 
تعداد پست ها : 1342
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به: دانستني هاي قرآني

بحث اختیار انسان و جن در مورد هدایت تشریعی است بدین صورت که خداوند متعال پس از خلقت جن و انس آنها را هدایت نموده و انها را با رسول ظاهری راهنمایی و هدایت نموده و راه سعادت و شقاوت را برای آنها روشن نموده، منتهی در پذیرش این هدایت آنها را مختار گذاشته تا در سایۀ افعال اختیاری خود راه کمال را بپیمایند.
در داستان حضرن سلیمان چنین سخنی را نمی یابیم؛ یعنی حضرت سلیمان علیه السلام آنها را در اطاعت خدا مجبور نساخت«چون عمل جبری ارزشی ندارد» بلکه از آنها در گسترش سلطنت خود استفاده نمود که بحثی دنیوی است.
به این آیات توجه بفرمائید:
1- «وَ لِسُلَيْمانَ الرِّيحَ عاصِفَةً تَجْرِي بِأَمْرِهِ إِلى‏ الْأَرْضِ الَّتِي بارَكْنا فِيها وَ كُنَّا بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عالِمِينَ؛ وَ مِنَ الشَّياطِينِ مَنْ يَغُوصُونَ لَهُوَ يَعْمَلُونَ عَمَلاً دُونَ ذلِكَ وَ كُنَّا لَهُمْ حافِظِينَ؛[1] و تندباد را مسخر سليمان ساختيم كه به فرمان او به سوى سرزمينى كه آن را پربركت كرده بوديم حركت مى‏كرد، و ما از همه چيز آگاه بوده‏ايم.و گروهى از شياطين را (نيز) مسخر او قرار داديم كه برايش (در درياها) غواصى مى‏كردند و كارهايى غير از اين براى او انجام مى‏دادند و ما آنها را (از تمرد و سركشى) حفظ مى‏كرديم».

2- «وَ لِسُلَيْمانَ الرِّيحَ غُدُوُّها شَهْرٌ وَ رَواحُها شَهْرٌ وَ أَسَلْنا لَهُ عَيْنَ الْقِطْرِ وَ مِنَ الْجِنِّ مَنْ يَعْمَلُ بَيْنَ يَدَيْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ مَنْ يَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ أَمْرِنا نُذِقْهُ مِنْ عَذابِ السَّعِيرِ؛ َیعْمَلُونَ لَهُ ما يَشاءُ مِنْ مَحارِيبَ وَ تَماثِيلَ وَ جِفانٍ كَالْجَوابِ وَ قُدُورٍ راسِياتٍ اعْمَلُوا آلَ داوُدَ شُكْراً وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ؛[2]و براى سليمان باد را مسخر ساختيم كه صبحگاهان مسير يك ماه را مى‏پيمود، و عصرگاهان مسير يك ماه را، و چشمه مس (مذاب) را براى او روان ساختيم، و گروهى از جن پيش روى او به اذن پروردگار كار مى‏كردند، و هر كدام از آنها از فرمان ما سرپيچى مى‏كرد او را از عذاب آتش سوزان مى‏چشانديم!؛ آنها هر چه سليمان مى‏خواست برايش درست مى‏كردند، معبدها، تمثالها، ظروف بزرگ غذا همانند حوضها! و ديگهاى ثابت (كه از بزرگى قابل حمل و نقل نبود، و به آنها گفتيم:) اى آل داود شكر (اينهمه نعمت را) بجا آوريد، اما عده كمى از بندگان من شكرگزارند».
بنا براین این تسخیر ربطی به اطاعت خدا که بحث اختیار در آن جاری است ندارد و مربوط به امر دنیوی است.

بله می توان چنین گفت که اطاعت امر حضرت سلیمان علیه السلام خود می توانسته واجب باشد که در این صورت امر او امر خداست؛ لذا مخالفت آن عقاب آور است که در جواب می توان گفت: این جبر تنها در مورد خاص و در راستای بسط حکومت حضرت سلیمان علیه السلام بوده و عمومیت نداشته به صورتی که آنها از جمیع جهات سلب اختیار شده باشند. 


[1].الانبیاء/81.

[2].سبا/13.  

دوشنبه 8 خرداد 1391  7:09 PM
تشکرات از این پست
aliasghar313
aliasghar313
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1389 
تعداد پست ها : 1342
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به: دانستني هاي قرآني

با سلام از جمله آيات سياسي که مي توان شمرد آيات:
1. قرآن دستور مي‏دهد كه سهم خود را از دنيا فراموش مكن. (قصص / 77)
2. عدالت اجتماعي از اهداف پيامبران است. (حديد / 25 و مائده / 42)
3.خصوصيات جامعه اسلامي و آزادي اجتماعي از اهداف پيامبران است. (اعراف / 157 و نحل / 36 و...)
4. داوري بين مردم از وظايف رهبران الهي است. (بقره/123 و 213 و نساء / 59 و 105)
5. قرآن به برخي مباني و اصول و مسائل اقتصادي مي‏پردازد و اصل مالكيت زن و مرد را مي‏پذيرد (نساء / 32)، معامله را حلال و ربا را حرام اعلام مي‏كند (بقره / 275)، مسائل ارث و وصيت و... را بيان مي‏كند (نساء / 2 و 7 و 12 و مائده / 106 و...)، وفاي به عقدها را لازم مي‏شمارد (مائده / 1)، كم فروشي را سرزنش مي‏كند (مطففين / 1 و شعراء / 181)،
بر توزيع و تعديل ثروت تاكيد مي‏ورزد (حشر / 7) و به تعاون و همكاري راهنمايي مي‏كند. (مائده / 2) و...

تذكر: تعيين و توجه به اين قوانين دخالت در امور دنياي مردم و برخي آنها مستلزم تشكيل حكومت است.

6. قرآن برخي اصول و مباني و مسائل نظام سياسي را طرح مي‏كند از جمله:
حق قانون‏گذاري از آن خداست (انعام / 57 و 62 و يوسف / 40 و...)، اطاعت از رهبران الهي لازم است (نساء / 59)، ولايت و سرپرست مردم را مشخص مي‏سازد (مائده / 3 و 55 و 67)، سخن رهبر الهي را فصل الخطاب معرفي مي‏كند (احزاب / 6) و اصول سياست خارجي مسلمانان را تعيين مي‏كند. (نساء / 141)

تذكر: توجه قرآن به اين امور دخالت در دنياي مردم و زمينه‏سازي تشكيل حكومت الهي است.
7. حكم جهاد و دفاع و چگونگي برخورد با اسيران و مخالفان در قرآن مطرح شده است كه دخالت مستقيم در امور دنيوي و سياسي - نظامي است (بقره / 190 و 191 و 216 و حج / 78 و نساء / 74 و 95 و برائت / 5 و انفال / 65 و...)
8. تعيين قوانين حقوقي خانواده مثل احكام زناشويي و طلاق و... (سوره نساء و نور)
9. تعيين قوانين جزايي و كيفري در مورد قصاص، زنا، سرقت و... (نور / 2 و 4 و مائده / 38 و 33 و...)
10. قرآن برخي پيامبران الهي مثل سليمان را داراي مُلك و حكومت معرفي مي‏كند. (و البته زمينه حكومت براي برخي رسولان الهي فراهم نشد.) (نمل / 14 - 34)
11- لزوم وجود نيرو و تجهيزات براي حكومت اسلامي (انفال 60) 
12- سرانجام دين خدا بر همه اديان و مكاتب پيروز مي‏گردد و حكومت در دست صالحان قرار مي‏گيرد (قصص 5 ؛فتح 28 ؛ توبه 33)
 

دوشنبه 8 خرداد 1391  7:10 PM
تشکرات از این پست
aliasghar313
aliasghar313
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1389 
تعداد پست ها : 1342
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به: دانستني هاي قرآني

زمین شوره زار





در ترجمه این آیه آمده :پس روى گردانيدند، و بر آن سيل [سدّ] عَرِم را روانه كرديم، و دو باغستان آنها را به دو باغ كه ميوه‏هاى تلخ و شوره‏گز و نوعى از كُنارِ تُنُك داشت تبديل كرديم. 
ما دو باغ وسيع و پر نعمت آنها را به دو باغ بى ارزش با ميوه‏هاى تلخ و درختان بى مصرف" شوره‏گز" و اندكى از درخت سدر مبدل ساختيم" (وَ بَدَّلْناهُمْ بِجَنَّتَيْهِمْ جَنَّتَيْنِ ذَواتَيْ أُكُلٍ خَمْطٍ وَ أَثْلٍ وَ شَيْ‏ءٍ مِنْ سِدْرٍ قَلِيلٍ).
" اكل" به معنى هر گونه ماده خوراكى است.
" خمط" (بر وزن عمد) به معنى گياه تلخ است.
" اثل" (بر وزن اصل) به معنى درخت" شوره گز" است.
و به اين ترتيب بجاى آن همه درختان خرم و سرسبز، مشتى درخت بيابانى وحشى و بسيار كم ارزش كه شايد مهمترين آنها همان درخت سدر بود كه آن هم به مقدار كم در ميان آنها وجود داشت باقى ماند ممكن است بيان اين سه نوع درخت كه در آن سرزمين ويران باقى ماند اشاره به سه گروه مختلف بوده باشد كه بخشى از اين درختان زيانبخش بود، و بعضى بى مصرف، و بعضى بسيار كم منفعت بود(تفسیر نمونه ج18 ص 59).

 

دوشنبه 8 خرداد 1391  7:10 PM
تشکرات از این پست
aliasghar313
aliasghar313
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1389 
تعداد پست ها : 1342
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به: دانستني هاي قرآني

تفسير نمونه در رابطه با آيه 45 سوره مباركه سبأ

دراين آيه، مورد بحث اين گروه سركش را با بيانى موثر و گويا مورد تهديد قرار داده ، چنين مى گويد: 
كسانى كه قبل از اينها بودند نيز آيات الهى را تكذيب كردند (و كذب الذين من قبلهم ).
 



 

در حالى كه اينها از نظر قوت و قدرت حتى به يكدهم آنچه به اقوام پيشين داديم نميرسند (و ما بلغوا معشار ما آتيناهم ).
 



 

اما ببينيد سرنوشت آنها به كجا رسيد؟ 
آرى آنها رسولان مرا تكذيب
كردند، بنگريد مجازات من نسبت به آنها چگونه بود؟!


 

(فكذبوا رسلى فكيف كان نكير).
 



 

شهرهاى ويران شده آنها در زير ضربات كوبنده مجازات الهى در نزديكى شما و در مسيرتان به سوى شام قرار دارد، آنها را آئينه عبرت بگيريد، و پندهاى لازم را از زبان اين ويرانه ها بشنويد، و سرنوشت خود را بر آن قياس كنيد كه نه سنت الهى تغيير پذير است و نه شما از آنها برتريد! (معشار) از ماده عشر و به همان معنى است (يكدهم ).


 

بعضى آن را به معنى (عشر عشر) يعنى يكصدم گرفته اند، ولى بيشتر كتب لغت و تفاسير همان معنى اول را ذكر كرده اند، ولى به هر حال اينگونه اعداد جنبه تعدادى ندارد، و براى تقليل است در مقابل عدد هفت و هفتاد و هزار و مانند آن كه براى تكثير ميباشد.
بنا بر اين مفهوم آيه اينست كه :

ما گردنكشان نيرومندى را در هم كوبيديم كه اينها جزء كوچكى از قدرت آنان را ندارند!
 



 

نظير همين معنى در آيات متعدد ديگر قرآن وارد شده ، از جمله در آيه 6 سوره انعام ميخوانيم :


 

الم يروا كم اهلكنا من قبلهم من قرن مكناهم فى الارض ما لم نمكن لكم و ارسلنا السماء عليهم مدرارا و جعلنا الانهار تجرى من تحتهم فاهلكناهم بذنوبهم و انشانا من بعدهم قرنا آخرين


 

آيا مشاهده نكردند چقدر از اقوام پيشين را هلاك كرديم اقوامى كه از شما نيرومندتر بودند، امكاناتى به آنها داده بوديم كه به شما نداديم ، بارانهاى مفيد پيدرپى براى آنها فرستاديم ، و نهرها از زير درختان باغهاى آنها جارى ساختيم ، اما به هنگامى كه طغيان كردند آنان را به خاطر گناهانشان نابود كرديم و گروه ديگرى بعد از آنان به وجود آورديم .
 



 

نظير همين معنى در آيات 21 سوره مومن ، و آيه 9 سوره روم ، نيز وارد شده است .
واژه (نكير) از ماده (انكار) و به معنى همانست و منظور از انكار خداوند همان مجازات و عذاب او است .  

دوشنبه 8 خرداد 1391  7:11 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها