صاعقه
(وَ یُرْسِلُ الصَّواعِقَ فَیُصِیبُ بِها مَن یَشاءُ وَ هُم یُجادِلُونَ فِی اللّهِ وَ هُوَ شَدِیدُ الْمِحالِ) (رعد، 13)
یعنی «[خداوند] صاعقه و آذَرَخْش را می فرستد، پس چیزی از آن به آن کسی که خواهد می رساند در حالی که آنان با خدا پیکار می کنند و الله تعالی با دشمنان خود، سختْ نیرو و سختْ مَکْر است»
نقل است که رسول اللّه صلی الله علیه و آله مردی را نزد یکی از ستمکاران سرکش و تباهکاران عرب فرستاد و گفت: نزد او برو و او را به اسلام برخوان. او گفت: ای پیامبر خدا! آن شخص دشمن تر از این است که فرمان شما را بپذیرد. پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: برو و او را به اسلام برخوان.
فرستاده پیغمبر گرامی صلی الله علیه و آله می گوید: من نزد آن ستمکار سرکش رفتم و گفتم: رسول اللّه صلی الله علیه و آله تو را به اسلام و خدای یگانه فرا خوانده است. او پاسخ داد: خدا کیست؟ آیا آن الله از طلاست؟ از نقره است؟ از مس است؟ فرستاده گوید: من نزد نبی اکرم صلی الله علیه و آله برگشتم و از ماجرا، حضرت را خبر دادم و عرض کردم: من قبلاً به شما گفتم که او دشمن تر از این حرف هاست. حالْ به من چنین و چنان گفته است.
پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: بار دیگر نزد او برو و او را به اسلام بخوان. فرستاده گوید: مجددا نزد آن سرکش تباهکار رفتم و او سخنی را که بار اول گفته بود تکرار کرد. من خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله رسیدم و حضرت را باخبر ساختم. پیغمبر صلی الله علیه و آله باز فرمود: برای سومین مرتبه نزد او برو و او را دعوت کن. فرستاده گوید: برای بار سوم رفتم و با او سخن می گفتم که ناگاه الله تعالی صاعقه ای بر دستار او فرو فرستاد و کاسه سر او را بُرد. پس این آیه نازل شد: و یُرسِلُ الصَّواعِقَ....
غُرّش آسمانی
همچنین در شأن نزول این آیه آورده اند که: عامر بن طُفیل و اربد بن ربیعه نزد پیغمبر صلی الله علیه و آله آمدند. یکی از یاران پیامبر خدا صلی الله علیه و آله گفت: ای رسول الله! این شخصی که نزد شما می آید عامر بن طفیل است. پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: او را باز گذارید، اگر خداوند از او خیری ببیند او را هدایت خواهد کرد.
عامر آمد و نزد پیغمبر صلی الله علیه و آله ایستاد و گفت: ای محمد! اگر اسلام را بپذیرم، مرا چه می رسد؟ نبی اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: هر امری که دیگر مسلمانان از اسلام برخوردارند تو هم از آن برخوردار خواهی شد و هر حکمی که بر آنان جاری می شود، درباره تو هم جاری می شود.
عامر جواب داد: من می خواهم که بعد از خود، کار مسلمانان را به من واگذار کنی، یعنی جانشین شما بشوم. پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: چنین نیست، بلکه الله، خودْ جانشینِ مرا تعیین خواهد کرد و هرکه را خواهد بر می گزیند. عامر گفت: من بر ساکنان دهات پیشوا باشم و تو بر ساکنان شهرها. پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: نه. عامر در جواب اظهار داشت: پس به من چه خواهی داد؟ رسول الله گفت: من لشکری مجهّز می کنم که حکمروای آنان باشی و با دشمنان جهاد کنی. او [که خود بزرگ قوم خویش بود[ گفت: مگر من امروزْ خودْ این مقام را ندارم؟ عامر به اربد بن ربیعه سفارش کرده بود، هرگاه دیدی که من با محمد گرم صحبت هستم، تو از پشت سر او بیا و شمشیری را بر او فرود آور.
در ضمن اینکه پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و عامر مشغول صحبت و گفتگو بودند و پاسخ یکدیگر را می دادند اَربد خود را پشت سر نبی گرامی اسلام صلی الله علیه و آله رساند تا با شمشیر خود، حضرت را بکشد. خواست شمشیر را از نیام خارج سازد نتوانست و فقط یک وجب شمشیرش را از غلاف بیرون آورده بود که الله تعالی آن را در نِیام نگهداشت و حبس کرد. اربد توانایی بیرون کشیدن آن را نداشت. عامر بن طفیل به اربد بن ربیعه اشاره می کرد که کار را تمام کند. رسول الله صلی الله علیه و آله متوجه اشاره های عامر شد و دید اربد می خواهد شمشیر را از نیام بیرون آوَرَد. پس فرمود: بار خدایا! هر طور که خواهی مرا از شرّ او نگهدار و حفظ کن.
پس خداوند صاعقه ای از آسمان بر اربد فرو فرستاد در حالی که لکه ابری هم در آسمان دیده نمی شد. آن صاعقْه اربد را سوزاند و به هلاکت رساند. [در این هنگام] عامر در حالی که فریاد می کرد گفت: ای محمد! پروردگار خود را فرا خواندی و اربد را هلاک کرد. به خدا قسم که مدینه را از اسبان و جوانان قومم پُر خواهم ساخت. پیغمبر گرامی صلی الله علیه و آله فرمود: الله تو را از این کار باز خواهد داشت.
عامر به خانه اش وارد شد و فردا صبح زود سلاح خود را به کمر بست و از خانه خارج شد در حالی که می گفت: سوگند به بت های کعبه اگر محمد و یار او، ملک الموت، به صحرا آیند هر دو را با نیزه بر دوزم. هنگامی که چنین گستاخی از او سر زد، خداوند فرشته ای فرستاد و آن مَلَک پرِ خود را بر او زد و او را بر خاک افکند و به هلاکت رساند.
تکذیب آیات الهی
(وَ مَا مَنَعَنَا اَنْ نُرْسِلَ بِالْآیاتِ اِلَّا اَنْ کَذَّبَ بِهَا الْأَوَّلُونَ) (اسراء، 59) یعنی: «و ما را منع نکرد این که آیات و معجزاتی را که قوم تو می طَلَبند بفرستیم. جز این که اگر آن معجزات را مانند گذشتگان تکذیب کردند فورا هلاک خواهند شد.»
در شأن نزول این آیه گفته اند که: قریش به رسول الله صلی الله علیه و آله گفتند: تو گمان می کنی که پیغمبری هستی که به تو وحی می شود. تو می دانی که پیامبران معجزاتی د ارند. از جمله: بادْ مُسخَّر سلیمان شد و موسی دریا را رام خود ساخت و عیسی مرده را زنده می کرد. تو از خدا بخواه که کوه های مکّه روان گردند و چشمه های آب روان پدیدار شود تا ما کشتزارهای خود را سیراب کنیم و درختان خویش را بنشانیم و از میوه های آنها بخوریم. تو از عیسی کمتر نیستی، پس از خدای خود بخواه که مردگان ما را زنده گرداند و ما با آنان سخن گوئیم و آنان هم با ما تکلّم کنند، و از پروردگار خود بخواه که این صخره سنگ را که زیر پای تو است برای ما طلا سازد و ما آن را برای خود برداریم و بی نیاز گردیم تا در زمستان و تابستان برای به دست آوردن مال، مسافرت نکنیم. اگر تو گمان می کنی که مانند پیغمبران دیگر هستی [این معجزات را برای ما بیاور].
در همین هنگام که آنان درباره معجزات سخن می گفتند، حالت وحی بر پیامبر صلی الله علیه و آله آشکار شد. پس از زمانی که نبی اکرم صلی الله علیه و آله از حالت وحی بیرون آمد، فرمود:، سوگند به کسی که جان من در دست قدرت اوست، من آن چه را که شما تقاضا می کنید، اگر بخواهید، به شما اعطا می کنم، و لیکن اگر مرا مُخیّر گردانند که شما مومن شوید و در بهشت داخل شوید، و یا این که آنچه خواسته اید به شما بدهم ولی از رحمت خدا محروم باشید، من بهشت را برای شما اختیار می کنم و به شما اطمینان می دهم که اگر مومن شوید به بهشت خواهید رفت و اگر کافر شوید خدا شما را به عذابی گرفتار می سازد که تا به حال کسی از بندگان او به چنین عذابی گرفتار نشده است. پس آیه «وَ مَا مَنَعْنا اَن نُرسِلَ بِالْآیاتِ...» نازل شد.
خواسته مشرکان
(وَ قَالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّی تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الْاَرْضِ یَنْبُوعا) (اسراء: 90)
«[مشرکان به پیامبر] گفتند: هرگز ایمان نمی آوریم تا این که از برای ما از زمینْ چشمه آبی بیرون بیاوری»
در شأن نزول این آیه روایت است که: روزی رؤسای قریش، پشت خانه خدا اجتماع کردند و تصمیم گرفتند که کسی را در پی پیامبر بفرستند. هنگامی که رسول الله صلی الله علیه و آله در جمع آنان شرکت کرد، قریش گفتند: ای محمد! به خدا قسم ما هنوز از اَعراب، کسی را ندیده ایم که بر قوم خود، کاری کند که تو کرده ای. تو به نیاکان و پدران خود ناسزا گفتی، دین آنان را هیچ انگاشتی و به سُخره گرفتی و... . اگر این امور را برای کسب ثروت می کنی، ما آن را به تو می دهیم تا از ثروتمندان عرب گردی و دارایی تو از ما بیشتر باشد و اگر پادشاهی مُلک خواهی، ما تو را سلطان و فرمانروای خویش خواهیم کرد.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: من آن مردی نیستم که شما انگاشته اید که برای به دست آوردن مال و مقام و فرمانداری و حکمروایی آمده باشم، بلکه الله عزّ و جلّ مرا به رسالتْ نزد شما فرستاد و کتابی بر من فرو فرستاد و مرا دستور فرمود که بشارت دهنده و بیم کننده باشم. «ای قوم! من پیام پروردگارم را به شما رساندم و شما را نصیحت کردم» (اعراف، 80) رسالت پروردگار خویش را به شما رسانیدم و شما را اندرز دادم. اگر آن چه را که آورده ام پذیرفتید، بهره دنیا و آخرت را بُرده اید و اگر آن را قبول نکردید، من شکیبایی اختیار می کنم تا الله بین من و شما حکم کند.
قریش اظهار داشتند: ای محمد! اگر آن چه را که گفتیم و عرضه کردیم نپذیری، بِدان در روی زمین همانند ما کسی نیست که از لحاظ وسعت شهر و ثروت و وسایل زیستن در تنگنا و سختی باشد. از خدای خود، آن خدایی که تو را برانگیخته است بخواه تا این کوه ها را که جای ما را تنگ ساخته است، از اینجا حرکت دهد و برگیرد تا شهر ما بزرگ شود، و از خدا بخواه که چشمه های آب روان در آن جاری سازد، و... . رسول اکرم صلی الله علیه و آله در پاسخ آنان فرمود: من برای این امور که شما اظهار می دارید نیامده ام. بلکه الله تعالی مرا فرستاده است تا رسالتی که بر عهده من گذارده به شما برسانم.
قریش گفتند: اگر این کارها را انجام نمی دهی، پس از خدای خود، خدایی که تو را برای ما فرستاده است که تو را تصدیق کنیم، بخواه تا برای تو، باغ ها و گنج ها و کوشْک هایی از زر و سیم تهیه کند تا تو را از تنگدستی وا رَهانَد و بی نیاز گردانَد. نبی اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: من برای این کارها نیامده ام، بلکه الله مرا بشارت دهنده و ترساننده، فرستاده است. آنان اظهار داشتند: پس بر ما آسمان را بیفکن همانطوری که گمان می کنی که اگر خدای تو بخواهد چنین کند.
رسول الله صلی الله علیه و آله در پاسخ فرمود: اگر الله خواهد، این کار را خواهد کرد. یکی از آنان گفت: ما به تو ایمان نمی آوریم تا این که خدا و فرشتگان را برای ما بیاوری. دیگری گفت: من به تو نمی گروَم تا اینکه نردبانی برگیری و بر آسمان شوی و من مشاهده کنم که به آسمان می روی و از آنجا فرمانی با خود بیاوری و چند فرشته هم بیایند و سخنان تو را گواهی دهند.
پیامبر گرامی چون دریافت که قوم او از پیروی او سر باز می زنند و از راه حق دوری می جویند، غمگین به خانه بازگشت. پس خداوند تعالی این آیه را فرو فرستاد که: «گفتند: هرگز ایمان نمی آوریم تا این که برای ما از زمینْ چشمه آبی بیرون بیاوری» (اسراء، 90)
|