0

شأن نزول آیات

 
alizare1
alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد

شأن نزول آیات

شأن نزول آیات

پدید آورنده : جلال الدین سیوطی و علی واحدی نیشابوری ، صفحه 18

پیامبر راستین

«قُل لِلّذین کَفَروا سَتُغلَبونَ و تُحشَرونَ اِلی جَهَنَّم...» (آل عمران، 12)

یعنی: «ای پیغمبر! به کسانی که کافر شدند بگو: زود باشد که شما مغلوب شوید و در آخرت به سوی جهنم جمع کرده شوید».

شأن نزول این آیه را چنین نقل کرده اند که: چون مسلمانان در جنگ بدر با یاری خداوند، مشرکان را شکست دادند و آنان فرار کردند، یهودیان مدینه گفتند: سوگند به خدا که این شخص، پیغمبر امّی است که موسی او را بشارت داده است و ما در تورات، کتاب خود، صفت و نَعْت او را دریافته ایم، که او بر همه غلبه خواهد کرد. و می خواستند که به او ایمان بیاورند و تصدیقش کنند که عده ای از آنان گفتند: عجله مکنید و منتظر جنگ دیگری باشید.

زمانی که جنگ اُحُد فرا رسید و یاران پیغمبر صلی الله علیه و آله شکست خوردند و رنج و سختی بسیار دیدند، یهودیان شک کردند و گفتند: به خدا سوگند که این مرد، آن پیغمبر نیست. و بر آنان، شقاوت غلبه کرد و اسلام نیاوردند. بین آنان و پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله عهدی بود برای مدت معینی. پس ایشان آن عهد را شکستند. پس تعدادی از آنان به مکه نزد ابوسفیان و یاران او رفتند و با یکدیگر در مخالفت با پیغمبر صلی الله علیه و آله موافقت کردند که متفق الکلمه باشند. پس به مدینه بازگشتند. خداوند درباره آنان این آیه را نازل کرد.

* * *

و خبر دیگر در شان نزول این آیه آمده است که: وقتی رسول الله صلی الله علیه و آله با قریش در بدر درگیری داشتند و آنان را شکست دادند و فاتحانه به مدینه برگشتند، یهودیان را جمع کردند و فرمودند: ای گروه یهود! ازخدا بترسید، که بر شما آن آید که در جنگ بدر بر قریش آمد. اسلام آرید قبل از آنکه بلایی بر شما نیز نازل شود. شما می دانید که من پیغمبری هستم که از جانب خدا فرستاده شده ام، شما این موضوع را در کتاب خود، تورات، دیده اید. خدا از شما عهد و پیمان گرفته است که بر دین من درآیید.

آنان جواب دادند! ای محمد! غالب شدن بر جمعی ناآزموده که به فنون جنگی وارد نبودند و تو از فرصت استفاده کردی، نباید تو را مغرور کند و بفریبَد. سوگند به خدا اگر با ما جنگ کنی متوجه خواهی شد که مردان کارزار هستیم. پس خداوند این آیه را نازل کرد. یعنی به یهودیان بگو، فرار می کنید و شکسته می شوید، و در آخرت هم در دوزخ جمع کرده خواهید شد.

شهادت برای خدا

«شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ وَ الْمَلائِکَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِمًا بِالْقِسْطِ » (آل عمران، 8)

یعنی: «خدا شهادت داد که همانا خدایی جز خودش نیست و فرشتگان و دانشمندان هم به وحدانیت خدا شهادت دادند، در حالی که [او] برپا دارنده عدالت است».

گویند: زمانی که رسول الله صلی الله علیه و آله در مدینه بود، دو نفر از دانشمندان یهود از اهل شام به مدینه آمدند، وقتی که شهر مدینه را دیدند، گفتند: این مدینه چه نیکو مانَد به مدینه آن پیغمبری که در آخرالزّمان خواهد آمد.

هنگامی که بر پیغمبر صلی الله علیه و آله وارد شدند، او را با آن وصف و نَعْتی دیدند که در تورات خوانده بودند. به آن حضرت گفتند: تو محمد هستی؟ فرمود: بلی. اظهار داشتند: تو احمدی؟ فرمود: آری. گفتند: ما تو را از شهادت سؤال می کنیم. اگر ما را از آن خبری دهی، به تو ایمان می آوریم و به پیامبری تو گواهی می دهیم. پیامبر به ایشان فرمود: سؤال کنید. آنان گفتند: ما را آگاه ساز که کدام شهادت در کتاب خدا عظیم تر است؟ پس خداوند این آیه را بر پیغمبر فرو فرستاد. پس آن دو به اسلام گرویدند و تصدیق به رسالت پیغمبر دادند.

فتح مُلک فارس و روم

«قُلِ اللّهُمَّ مالِکَ الْمُلْکِ تُوءْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشاءُ». (آل عمران، 6)

یعنی، «ای پیغمبر! بگو ای خداوند صاحب مُلک! مُلک را به هر که خواهی می دهی و مُلک را از هر که خواهی می گیری...».

در شأن نزول آیه گویند، زمانی که رسول الله صلی الله علیه و آله مکه را فتح کرد و امت خود را وعده داد که فارس و روم را هم خواهند گرفت، منافقان و یهود گفتند: هیهات، هیهات، دور باد که محمد مُلک روم و فارس را به دست آوَرَد. زیرا که آنان قوی تر از این هستند. آیا مکه و مدینه برای محمد کافی نیست که طمع مُلک فارس و روم کرده است؟ پس خداوند این آیه را نازل کرد.

شأن نزول مبسوطی از این آیه

در جنگ خندق، پیغمبر خطبه خواند. سپس برای کندن خندق، برای هر چند نفر، مقداری زمین تعیین کرد. در حین حفر خندق، سنگ سختی پدید آمد که توانِ کَندنِ آن را کسی نداشت. پس سلمان از خندق بالا رفت و خدمت پیغمبر صلی الله علیه و آله که در بالای خندق مشغول کندن بود، رسید. سلمان عرض کرد: یا رسول خدا! سنگ سپیدِ سختی در بطنِ خندق پیدا شده است که کلنگ های ما را شکست و ما درمانده شده ایم و وسایل ما، اندک تاثیری در آن نمی کند، نزد ما بیایید و هر دستوری که صلاح می دانید صادر فرمایید، چون ما دوست نداریم از سهمی که برای ما معین کرده اید، درگذریم.

حضرت با سلمان وارد آن گودال شد و کلنگ را از دست سلمان گرفت و یک ضربه محکم بر آن صخره فرود آورد که بر اثر آن ضربه، سنگ سخت، شکافته شد و از اثر برخوردِ تبر با سنگ، نوری هویدا شد که مدینه را روشن ساخت. آن نور مانند چراغ روشنی در شب تیره و تار بود. پیغمبر صلی الله علیه و آله تکبیر فتح برکشید و مسلمانان هم تکبیر گفتند. پیغمبر ضربه ای دیگر بر آن صخره وارد آورد و قسمتی دیگر از سنگ شکافته شد و بر اثر برخورد کلنگ با سنگ، نوری ظاهر شد که مدینه را روشن ساخت. پیامبر بار دیگر تکبیر فتح گفتند و مسلمانان نیز تکبیر برکشیدند. بار سوم نیز همانند دو بار گذشته اتفاق افتاد و سنگ شکسته شد.

پس سلمان عرض کرد: پدر و مادرم فدای شما، ای رسول الله! من چیزی دیدم که مثل آن را هرگز ندیده بودم. پیغمبر صلی الله علیه و آله روی به مسلمانان کرد و فرمود: آن چیزی که سلمان می گوید، شما هم دیدید؟ گفتند: آری ای رسول الله! حضرت فرمود: در ضربه اول بر اثر اصابت کلنگ بر سنگ برقی جهید که قصرهای حیره و مداین کسری را دیدم. جبرئیل مرا آگاه ساخت که امت من بر آنها دست می یابند.

ضربه دوم را زدم، بر اثر اصابت تبر بر سنگ، برقی جهید و قصور زمینِ روم در آن نوردیدم. جبرئیل مرا خبر داد که امت من بر آنها دست خواهند یافت. ضربه سوم را زدم، برقی جهید، کاخ های صنعا [در یمن] را در آن نور دیدم، جبرئیل مرا خبر داد که امت من بر آنها دست خواهند یافت. پس پیغمبر مسلمانان را بشارت داد و آنان شاد شدند و گفتند: سپاس خدای راست که ما را وعده نصرت داد. و بعد از حفر خندق، این وعده، راست آمد.

منافقان گفتند: آیا تعجب نمی کنید که شما را وعده باطل می دهد و آرزوهایی در دل شما می افکَنَد و شما را خبر می دهد که از مدینه قصرهای پادشاهان ایران و روم را می بیند و آن ها برای شما گشوده می شود، و حال آن که شما از شرّ دشمنان، مشغول کندن خندق می باشید و توانایی رویارویی و آشکار شدن با مشرکان را ندارید.

پس خداوند در شأن منافقان که چنین سخنی گفتند، این آیه را فرستاد که: «یاد کنید وقتی را که منافقان و کسانی که در دل های ایشان مرض است، گفتند: خدا و رسول او ما را جز فریب داد، وعده نداد.» (آل عمران، 12) از این رو خداوند آیه «قُلِ اللّهُمَّ مالِک المُلک...» را نازل کرد.

پیروی از راه حق

«قُل اِن کنتُم تُحِبُّونَ اللّهِ فاتَّبِعُونی یُحبِبْکُمُ اللّه» (آل عمران، 31)

یعنی: «ای پیغمبر! بگو اگر شما خدا را دوست دارید، پس مرا متابعت کنید تا خدا شما را دوست داشته باشد»

گویند: در زمان پیغمبر صلی الله علیه و آله مردمانی بودند که گمان می کردند خدا را دوست دارند. گفتند: ای محمد! ما پروردگار خود را دوست داریم. پس خداوند این آیه را نازل کرد.

و باز در شأن نزول این آیه گفته اند که: روزی قریش در مسجدالحرام بودند که پیغمبر صلی الله علیه و آله نزد آنان رفت و ایستاد. قریش داشتند بت های خود را در مسجدالحرام قرار می دادند و به گوش آن ها زیور آلات می بستند. قریش به بت ها سجده می کردند. حضرت فرمود: ای جماعت قریش! شما با دین پدرتان ابراهیم و اسماعیل مخالفت می کنید، چون ابراهیم و اسماعیل بر اسلام بودند. قریش اظهار داشتند: «ای محمد! ما به خاطر دوستی با خدا این بُتان را می پرستیم. تا ما را به سوی خدا نزدیک گردانند». (زُمَر، 4) پس خداوند تعالی این آیه را نازل فرمود که: بگو ای پیغمبر! اگر شما خدا را دوست دارید، چرا برای تقرب به او پرستشِ بُتان می کنید. پس مرا پیروی کنید تا خداوند شما را دوست داشته باشد. زیرا من فرستاده او به سوی شما و حجّت او بر شما هستم. برتری و اولویت من به تعظیم و تکریم، بیشتر از بُتان می باشد.

مَثَل عیسی

«اِنَّ مَثَلَ عیسی عند الله کَمَثَلِ آدَم...» (آل عمران، 59)

یعنی: «همانا مَثَل عیسی نزد خدا، همچون مَثَل آدم است».

مفسران گویند: گروه مسیحیان نجران به رسول الله گفتند: علت این که شما به پیغمبر ما بد می گویید چیست؟ رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: من چه می گویم؟ آنان گفتند: شما می گویید: عیسی بنده است! پیغمبر گفت: عیسی بزرگوارتر از این است. او بنده خدا و رسول او و کَلمةُ الله است که آن را به سوی مریم علیهاالسلام القاء کرد. مسیحیان خشمگین شده و گفتند: آیا شما هرگز انسانی را دیده اید که بدون پدر باشد؟ اگر مشاهده کرده اید، مَثَل آن را به ما نشان دهید. پس خداوند این آیه را نازل کرد.

و نیز در شان نزول این آیه نقل است که: دو مسیحیِ دیر نشین از مسیحیان نجران نزد پیغمبر صلی الله علیه و آله آمدند. پیغمبر بر آنان اسلام را عرضه کرد. یکی از آن دو گفت: ما قبل از تو اسلام آورده ایم. رسول خدا فرمود: دروغ می گویید. سه امر است که شما را از اسلام باز می دارد. یکی این است که شما صلیب را پرستش می کنید. دوم این که گوشت خوک می خورید و سوم این که می گویید خدا فرزند دارد. گفتند: پس پدر عیسی کیست؟ پیغمبر در پاسخ آنان شتاب نکرد تا این که خداوند او را به جواب آن امر کرده و این آیه را نازل فرمود. اِنَّ مَثَل عیسی عِند الله...

وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

شنبه 25 تیر 1390  1:35 AM
تشکرات از این پست
alizare1
alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد

پاسخ به:شأن نزول آیات

شأن نزول آیات

پدید آورنده : واحدی نیشابوری ـ جلال الدین سیوطی ، صفحه 22

پیروی از شیطان

«وَاتْلُ عَلَیهِم نَبَأَ الّذی آَتَیْناهُ آیاتِنا فَانْسَلَخَ مِنها فَاَتْبَعَهُ الشَّیطانُ فَکانَ مِنَ الْغاوین» (اعراف، 175) یعنی: «و بر آنها بخوان سرگذشت آن کس را که آیات خود را به او دادیم ولی [سرانجام] خود را از آن تهی ساخت و شیطان در پی او افتاد و از گمراهان شد».

ابن عباس و دیگر مفسران گویند: این آیه درباره بلعم باعورا که مردی از بنی اسرائیل بود، نازل شده است. او مردی از مدینه جباران بود که به او بلعَم می گفتند و اسم اعظم خدا را می دانست. هنگامی که موسی علیه السلام برای جنگ با آنان آمد، پسران عم و قوم او نزد بلعم آمدند و گفتند: موسی مردی آهنین و شدید است؛ با او لشکری عظیم می باشد و اگر بر ما حمله کنند ما را هلاک خواهند ساخت. از خدا بخواه تا او و سپاه او را از ما دور سازد.

بلعم گفت: اگر من از خدا چنین تقاضایی بکنم، دنیا و آخرت من تباه خواهد شد. لذا خواسته آنان را برآورده نساخت. آنان برای درخواست خود آن قدر پافشاری کردند تا اینکه بلعم درباره موسی و لشکریان او دعا کرد و به دعای او خداوند راه را بر موسی فرو بست.پس درباره این امر، خداوند فرمود: فَانْسَلَخَ.

ساعت قیامت

«یَسْئَلُونَکَ عَنِ السّاعَةِ أَیّانَ مُرْساها قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ رَبّی لا یُجَلِّیها لِوَقْتِها إِلاّ هُوَ» (اعراف، 187)

یعنی: تو را از قیامت می پرسند که آمدن آن روز، چه وقتی است؟ بگو علم آن نزد پروردگار من است. جز الله کسی بر وقوع قیامتْ آگاه نباشد». درباره شأن نزول این آیه گفته اند که تعدادی از یهودیان مدینه نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمده و گفتند: ای محمد! ما را آگاه کن که روز قیامت چه زمانی فرا می رسد؟ زیرا تو اگر پیامبر خدا باشی، زمان آن را می دانی. پس خداوند تعالی این آیه را فرو فرستاد.

و نیز روزی یکی از صحابه گفت: از رسول الله صلی الله علیه و آله از قیامت سؤال کردند و من حضور داشتم. حضرت فرمود: جز خدا کسی هنگامِ فرا رسیدن قیامت را نمی داند، و لیکن من نشانه های فرا رسیدن و هنگامِ آن را برای شما بیان می کنم. قبل از وقوع قیامت، فتنه و قتل دنیا را فرا گیرد؛ دل های مردمْ سخت گردد؛ مردم، ناشناخته با یکدیگر دشمنی ورزند؛ کس دیگری را نمی شناسد؛ صاحبان خرد و دانشوران گوشه گیری کنند و فرو مایگانْ کارگزاران شوند؛ معروف را نمی شناسند؛ طاعت خدای را کس نداند و منکر ناشناخته مانَد.

ایمان راستین

«مَنْ کَفَرَ بِاللّهِ مِنْ بَعْدِ إیمانِهِ إِلاّ مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ...» (نحل، 106) یعنی: کسانی که بعد از ایمان، کافر شوند، مگر کسی که به اکراه واداشته شود و قلب او به ایمانْ ثابت است، لیکن کسانی که بدون اجبار و اکراه کافر شوند، برای آنان عذابی بزرگ است.

ابن عباس گوید: این آیه در شأن عمار یاسر نازل شده است. جریان چنین است که: مشرکانْ عمار و پدر و مادر او، سمیه و یاسر و برخی دیگر از تازه مسلمانان را گرفتند. سمیه مادر عمار را به دو شتر بستند و بر او حربه ای وارد کردند و گفتند: تو به خاطر مردانْ اسلام آورده ای. سپس سمیه و همسر او یاسر را کشتند و این دو اولین شهید در اسلام هستند.

و اما عمار یاسر را هر چه می خواستندْ بر زبانش گذاردند و او هم در حالی که اِکراه داشت، آنها را بیان کرد. به نبی اکرم صلی الله علیه و آله خبر دادند که عمار کافر شد. پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: نه، چنین نیست. اسلام از سر تا قدم عمار را پوشانده است و ایمان با گوشت و خون عجین شده است.

عمار پس از مدتی نزد پیامبر خدا صلی الله علیه و آله آمد در حالی که می گریست. حضرت اشک او را پاک کرد و گفت: اگر آنان نزد تو بازگشتند، هر چه خواستند، بگو. پس خداوند این آیه را فرو فرستاد.

زندگی دوباره

«وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلاً وَ نَسِیَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ یُحْیِ الْعِظامَ وَ هِیَ رَمیمٌ» یعنی: برای ما مثلی زد و آفرینش خود را فراموش کرد. گفت: این استخوان های پوسیده را چه کسی زنده می کند؟ مفسّران گویند: روزی مشرکی نزد نبی گرامی صلی الله علیه و آله آمد و استخوان پوسیده ای را آورد و با دست آن را کوفت و ریزه ریزه کرد. سپس گفت: ای محمد! آیا خدا بعد از این که این استخوانخ خاک شد، آن را زنده می کند؟ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله گفت: بلی! الله تعالی آن را زنده می کند و برمی انگیزاند و همچنین تو را هم می میرانَد و بعد زنده می کند و [اگر اسلام نیاوردی] در جهنم داخل می نماید. پس این آیه نازل شد.

وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

شنبه 25 تیر 1390  1:35 AM
تشکرات از این پست
alizare1
alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد

پاسخ به:شأن نزول آیات

شان نزول آیات

پدید آورنده : علی واحدی نیشابوری و جلال الدین سیوطی ، صفحه

صاعقه

(وَ یُرْسِلُ الصَّواعِقَ فَیُصِیبُ بِها مَن یَشاءُ وَ هُم یُجادِلُونَ فِی اللّهِ وَ هُوَ شَدِیدُ الْمِحالِ) (رعد، 13)

یعنی «[خداوند] صاعقه و آذَرَخْش را می فرستد، پس چیزی از آن به آن کسی که خواهد می رساند در حالی که آنان با خدا پیکار می کنند و الله تعالی با دشمنان خود، سختْ نیرو و سختْ مَکْر است»

نقل است که رسول اللّه صلی الله علیه و آله مردی را نزد یکی از ستمکاران سرکش و تباهکاران عرب فرستاد و گفت: نزد او برو و او را به اسلام برخوان. او گفت: ای پیامبر خدا! آن شخص دشمن تر از این است که فرمان شما را بپذیرد. پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: برو و او را به اسلام برخوان.

فرستاده پیغمبر گرامی صلی الله علیه و آله می گوید: من نزد آن ستمکار سرکش رفتم و گفتم: رسول اللّه صلی الله علیه و آله تو را به اسلام و خدای یگانه فرا خوانده است. او پاسخ داد: خدا کیست؟ آیا آن الله از طلاست؟ از نقره است؟ از مس است؟ فرستاده گوید: من نزد نبی اکرم صلی الله علیه و آله برگشتم و از ماجرا، حضرت را خبر دادم و عرض کردم: من قبلاً به شما گفتم که او دشمن تر از این حرف هاست. حالْ به من چنین و چنان گفته است.

پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: بار دیگر نزد او برو و او را به اسلام بخوان. فرستاده گوید: مجددا نزد آن سرکش تباهکار رفتم و او سخنی را که بار اول گفته بود تکرار کرد. من خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله رسیدم و حضرت را باخبر ساختم. پیغمبر صلی الله علیه و آله باز فرمود: برای سومین مرتبه نزد او برو و او را دعوت کن. فرستاده گوید: برای بار سوم رفتم و با او سخن می گفتم که ناگاه الله تعالی صاعقه ای بر دستار او فرو فرستاد و کاسه سر او را بُرد. پس این آیه نازل شد: و یُرسِلُ الصَّواعِقَ....

غُرّش آسمانی

همچنین در شأن نزول این آیه آورده اند که: عامر بن طُفیل و اربد بن ربیعه نزد پیغمبر صلی الله علیه و آله آمدند. یکی از یاران پیامبر خدا صلی الله علیه و آله گفت: ای رسول الله! این شخصی که نزد شما می آید عامر بن طفیل است. پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: او را باز گذارید، اگر خداوند از او خیری ببیند او را هدایت خواهد کرد.

عامر آمد و نزد پیغمبر صلی الله علیه و آله ایستاد و گفت: ای محمد! اگر اسلام را بپذیرم، مرا چه می رسد؟ نبی اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: هر امری که دیگر مسلمانان از اسلام برخوردارند تو هم از آن برخوردار خواهی شد و هر حکمی که بر آنان جاری می شود، درباره تو هم جاری می شود.

عامر جواب داد: من می خواهم که بعد از خود، کار مسلمانان را به من واگذار کنی، یعنی جانشین شما بشوم. پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: چنین نیست، بلکه الله، خودْ جانشینِ مرا تعیین خواهد کرد و هرکه را خواهد بر می گزیند. عامر گفت: من بر ساکنان دهات پیشوا باشم و تو بر ساکنان شهرها. پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: نه. عامر در جواب اظهار داشت: پس به من چه خواهی داد؟ رسول الله گفت: من لشکری مجهّز می کنم که حکمروای آنان باشی و با دشمنان جهاد کنی. او [که خود بزرگ قوم خویش بود[ گفت: مگر من امروزْ خودْ این مقام را ندارم؟ عامر به اربد بن ربیعه سفارش کرده بود، هرگاه دیدی که من با محمد گرم صحبت هستم، تو از پشت سر او بیا و شمشیری را بر او فرود آور.

در ضمن اینکه پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و عامر مشغول صحبت و گفتگو بودند و پاسخ یکدیگر را می دادند اَربد خود را پشت سر نبی گرامی اسلام صلی الله علیه و آله رساند تا با شمشیر خود، حضرت را بکشد. خواست شمشیر را از نیام خارج سازد نتوانست و فقط یک وجب شمشیرش را از غلاف بیرون آورده بود که الله تعالی آن را در نِیام نگهداشت و حبس کرد. اربد توانایی بیرون کشیدن آن را نداشت. عامر بن طفیل به اربد بن ربیعه اشاره می کرد که کار را تمام کند. رسول الله صلی الله علیه و آله متوجه اشاره های عامر شد و دید اربد می خواهد شمشیر را از نیام بیرون آوَرَد. پس فرمود: بار خدایا! هر طور که خواهی مرا از شرّ او نگهدار و حفظ کن.

پس خداوند صاعقه ای از آسمان بر اربد فرو فرستاد در حالی که لکه ابری هم در آسمان دیده نمی شد. آن صاعقْه اربد را سوزاند و به هلاکت رساند. [در این هنگام] عامر در حالی که فریاد می کرد گفت: ای محمد! پروردگار خود را فرا خواندی و اربد را هلاک کرد. به خدا قسم که مدینه را از اسبان و جوانان قومم پُر خواهم ساخت. پیغمبر گرامی صلی الله علیه و آله فرمود: الله تو را از این کار باز خواهد داشت.

عامر به خانه اش وارد شد و فردا صبح زود سلاح خود را به کمر بست و از خانه خارج شد در حالی که می گفت: سوگند به بت های کعبه اگر محمد و یار او، ملک الموت، به صحرا آیند هر دو را با نیزه بر دوزم. هنگامی که چنین گستاخی از او سر زد، خداوند فرشته ای فرستاد و آن مَلَک پرِ خود را بر او زد و او را بر خاک افکند و به هلاکت رساند.

تکذیب آیات الهی

(وَ مَا مَنَعَنَا اَنْ نُرْسِلَ بِالْآیاتِ اِلَّا اَنْ کَذَّبَ بِهَا الْأَوَّلُونَ) (اسراء، 59) یعنی: «و ما را منع نکرد این که آیات و معجزاتی را که قوم تو می طَلَبند بفرستیم. جز این که اگر آن معجزات را مانند گذشتگان تکذیب کردند فورا هلاک خواهند شد.»

در شأن نزول این آیه گفته اند که: قریش به رسول الله صلی الله علیه و آله گفتند: تو گمان می کنی که پیغمبری هستی که به تو وحی می شود. تو می دانی که پیامبران معجزاتی د ارند. از جمله: بادْ مُسخَّر سلیمان شد و موسی دریا را رام خود ساخت و عیسی مرده را زنده می کرد. تو از خدا بخواه که کوه های مکّه روان گردند و چشمه های آب روان پدیدار شود تا ما کشتزارهای خود را سیراب کنیم و درختان خویش را بنشانیم و از میوه های آنها بخوریم. تو از عیسی کمتر نیستی، پس از خدای خود بخواه که مردگان ما را زنده گرداند و ما با آنان سخن گوئیم و آنان هم با ما تکلّم کنند، و از پروردگار خود بخواه که این صخره سنگ را که زیر پای تو است برای ما طلا سازد و ما آن را برای خود برداریم و بی نیاز گردیم تا در زمستان و تابستان برای به دست آوردن مال، مسافرت نکنیم. اگر تو گمان می کنی که مانند پیغمبران دیگر هستی [این معجزات را برای ما بیاور].

در همین هنگام که آنان درباره معجزات سخن می گفتند، حالت وحی بر پیامبر صلی الله علیه و آله آشکار شد. پس از زمانی که نبی اکرم صلی الله علیه و آله از حالت وحی بیرون آمد، فرمود:، سوگند به کسی که جان من در دست قدرت اوست، من آن چه را که شما تقاضا می کنید، اگر بخواهید، به شما اعطا می کنم، و لیکن اگر مرا مُخیّر گردانند که شما مومن شوید و در بهشت داخل شوید، و یا این که آنچه خواسته اید به شما بدهم ولی از رحمت خدا محروم باشید، من بهشت را برای شما اختیار می کنم و به شما اطمینان می دهم که اگر مومن شوید به بهشت خواهید رفت و اگر کافر شوید خدا شما را به عذابی گرفتار می سازد که تا به حال کسی از بندگان او به چنین عذابی گرفتار نشده است. پس آیه «وَ مَا مَنَعْنا اَن نُرسِلَ بِالْآیاتِ...» نازل شد.

خواسته مشرکان

(وَ قَالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّی تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الْاَرْضِ یَنْبُوعا) (اسراء: 90)

«[مشرکان به پیامبر] گفتند: هرگز ایمان نمی آوریم تا این که از برای ما از زمینْ چشمه آبی بیرون بیاوری»

در شأن نزول این آیه روایت است که: روزی رؤسای قریش، پشت خانه خدا اجتماع کردند و تصمیم گرفتند که کسی را در پی پیامبر بفرستند. هنگامی که رسول الله صلی الله علیه و آله در جمع آنان شرکت کرد، قریش گفتند: ای محمد! به خدا قسم ما هنوز از اَعراب، کسی را ندیده ایم که بر قوم خود، کاری کند که تو کرده ای. تو به نیاکان و پدران خود ناسزا گفتی، دین آنان را هیچ انگاشتی و به سُخره گرفتی و... . اگر این امور را برای کسب ثروت می کنی، ما آن را به تو می دهیم تا از ثروتمندان عرب گردی و دارایی تو از ما بیشتر باشد و اگر پادشاهی مُلک خواهی، ما تو را سلطان و فرمانروای خویش خواهیم کرد.

پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: من آن مردی نیستم که شما انگاشته اید که برای به دست آوردن مال و مقام و فرمانداری و حکمروایی آمده باشم، بلکه الله عزّ و جلّ مرا به رسالتْ نزد شما فرستاد و کتابی بر من فرو فرستاد و مرا دستور فرمود که بشارت دهنده و بیم کننده باشم. «ای قوم! من پیام پروردگارم را به شما رساندم و شما را نصیحت کردم» (اعراف، 80) رسالت پروردگار خویش را به شما رسانیدم و شما را اندرز دادم. اگر آن چه را که آورده ام پذیرفتید، بهره دنیا و آخرت را بُرده اید و اگر آن را قبول نکردید، من شکیبایی اختیار می کنم تا الله بین من و شما حکم کند.

قریش اظهار داشتند: ای محمد! اگر آن چه را که گفتیم و عرضه کردیم نپذیری، بِدان در روی زمین همانند ما کسی نیست که از لحاظ وسعت شهر و ثروت و وسایل زیستن در تنگنا و سختی باشد. از خدای خود، آن خدایی که تو را برانگیخته است بخواه تا این کوه ها را که جای ما را تنگ ساخته است، از اینجا حرکت دهد و برگیرد تا شهر ما بزرگ شود، و از خدا بخواه که چشمه های آب روان در آن جاری سازد، و... . رسول اکرم صلی الله علیه و آله در پاسخ آنان فرمود: من برای این امور که شما اظهار می دارید نیامده ام. بلکه الله تعالی مرا فرستاده است تا رسالتی که بر عهده من گذارده به شما برسانم.

قریش گفتند: اگر این کارها را انجام نمی دهی، پس از خدای خود، خدایی که تو را برای ما فرستاده است که تو را تصدیق کنیم، بخواه تا برای تو، باغ ها و گنج ها و کوشْک هایی از زر و سیم تهیه کند تا تو را از تنگدستی وا رَهانَد و بی نیاز گردانَد. نبی اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: من برای این کارها نیامده ام، بلکه الله مرا بشارت دهنده و ترساننده، فرستاده است. آنان اظهار داشتند: پس بر ما آسمان را بیفکن همانطوری که گمان می کنی که اگر خدای تو بخواهد چنین کند.

رسول الله صلی الله علیه و آله در پاسخ فرمود: اگر الله خواهد، این کار را خواهد کرد. یکی از آنان گفت: ما به تو ایمان نمی آوریم تا این که خدا و فرشتگان را برای ما بیاوری. دیگری گفت: من به تو نمی گروَم تا اینکه نردبانی برگیری و بر آسمان شوی و من مشاهده کنم که به آسمان می روی و از آنجا فرمانی با خود بیاوری و چند فرشته هم بیایند و سخنان تو را گواهی دهند.

پیامبر گرامی چون دریافت که قوم او از پیروی او سر باز می زنند و از راه حق دوری می جویند، غمگین به خانه بازگشت. پس خداوند تعالی این آیه را فرو فرستاد که: «گفتند: هرگز ایمان نمی آوریم تا این که برای ما از زمینْ چشمه آبی بیرون بیاوری» (اسراء، 90)

وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

شنبه 25 تیر 1390  1:35 AM
تشکرات از این پست
alizare1
alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد

پاسخ به:شأن نزول آیات

شأن نزول آیات

پدید آورنده : واحدی نیشابوری ـ جلال الدین سیوطی ، صفحه 27

اطاعت نکردن از والدین در گناه

«وَ إِنْ جاهَداکَ لِتُشْرِکَ بی ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما» (عنکبوت، 7) یعنی: اگر [پدر و مادر تو [با تو نزاع کنند و سخت گیرند که برای من شریک بیاوری آنچه را که نمی دانی، پس در این مورد از آنان فرمانبرداری مکن.

گفته اند: مردی بود که به مادر خود بسیار نیکی می کرد. زمانی که اسلام آورد، مادر او گفت: این چه دینی است که تو به تازگی به آن گرویده ای و دین قبلی خود را ترک کرده ای؟ [اگر از این دین جدید برنگردی] من نه چیزی می خورم و نه می آشامم تا بمیرم و مردم تو را سرزنش کنند و بگویند: او قاتل مادر خود می باشد. مرد تازه مسلمان به مادرش گفت: ای مادر! چنین کاری مکن، زیرا من دین خود را رها نمی کنم.

مادر وی یک روز غذا نخورد، مرد کوشش کرد که او را [از تصمیم خود [منصرف سازد اما موفق نشد. روز دیگر هم غذا نخورد به طوری که توانش تاب شده بود. وقتی که فرزندْ او را به آن حال دید گفت: ای مادر! بدان که اگر تو صد جان داشته باشی و یکی یکی از بدن تو خارج شود، من دین خود را ترک نخواهم گفت، حال خود دانی. اگر می خواهی غذا بخور و اگر هم می خواهی، چیزی مخورد. مادر وقتی که این چنین دید غذا خورد. پس خداوند این آیه را فرو فرستاد که: «و اِن جاهَداکَ...»

تحمل سختی در راه خدا

«وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنّا بِاللّهِ فَإِذا أُوذِیَ فِی اللّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النّاسِ کَعَذابِ اللّهِ»، (عنکبوت، 10) یعنی: و از مردمان کسی است که [به زبان [گوید: به خدا ایمان آوردم. اما چون در راه خدا آزار بیند، آزار مردم را همانند عذاب و شکنجه خدا قرار می دهد؛ [و از ترس آن، از ایمان ظاهری بر می گردد.]

گویند: این آیه درباره مردمی نازل شده است که به زبانْ ایمان آورده اند ولی هنگامی که بلایی از جانب خدا برسد، یا مصیبتی به آنان روی نماید، به شگفت می آیند.

ساعتِ قیامت

«اِنَّ اللّه َ عِندَهُ عِلْمُ السّاعَةِ» (لقمان، 34) یعنی: همانا خداست که زمان وقوع روز قیامت را می داند [و این علم، تنها نزد اوست.]

این آیه درباره یکی از اعراب بادیه نشین نازل شد. او نزد رسول اللّه صلی الله علیه و آله آمد و از وقت وقوع قیامت سؤال کرد و گفت: زمین های ما از بی آبی خشک شده است، چه موقعی باران می بارد؟ و پرسید: همسر من باردار است، چه می زاید؟ و همچنین اظهار داشت: من می دانم که در کجا چشم به جهان گشوده ام ولی بگو در کدام سرزمین خواهم مُرد؟ پس خداوند این آیه را فرو فرستاد.

ابواب خیر

«تَتَجافی جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَ طَمَعًا» (سجده، 16)

یعنی: پهلوهایشان [در دل شب] از بسترهای خواب تهی می شود و پروردگارشان را در حال بیم و طمع می خوانند.

عده ای گفته اند که این آیه درباره جماعتی از انصار نازل شده است که پهلوی خود را بر خوابگاه نمی گذاشتند [و نمی خوابیدند] و بعد از نماز مغربْ پیوسته نماز می گزاردند تا این که هنگام نماز عشاء فرا رسد و با پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نماز عشا را به جماعت گزارند.

دیگران گفته اند: این آیه درباره کسانی که نماز شب می خواندند نازل شده است که همه شب را برای نماز می ایستادند [و کمتر می خوابیدند.]

اطمینان به وعده الهی

«مِنَ الْمُوءْمِنینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللّهَ عَلَیْهِ» (احزاب: 23)

یعنی: از مؤمنانْ مردانی اند که آنچه را با خدا بر سر آن پیمان بستند [که در جنگ تا مرگ ثابت قدم باشند [به مرحله صدق درآوردند، پس برخی از آنها به نذر خویش وفا کردند [و شهید شدند] و برخی از آنان انتظار می کشند و هیچ تغییری [در پیمان خود] ندادند.

در شأن نزول این آیه گفته اند که یکی از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کرد: عمِ من معروف به اَنَس در جنگ بدر غایب بود و این امر بر او بسیار گران آمد. وقتی که به مدینه مراجعت کرد، گفت: من در اولین جنگ از جنگ هایی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در آن حاضر بود شرکت نداشتم. به خدا سوگند! اگر نبردی دیگر پیش آید و خداوند مرا در آن حاضر کند، اللّه خواهد دید که چه کار خواهم کرد.

هنگامی که جنگ اُحُد پیش آمد و مسلمانان به جنگ پشت کردند، اَنَس گفت: بار خدایا! بیزاری می جویم از عملی که مشرکان کردند و از تو عذرخواهی می کنم از کاری که مسلمانان انجام دادند. سپس شمشیر برکشید و بر مشرکان تاخت و گفت: قسم به کسی که جان من در دست قدرت اوست؛ من بوی بهشت را از اُحُد می شنوم. اَنَس با مشرکان به نبرد پرداخت تا اینکه به شهادت رسید. برادرزاده او گوید: او را در حالی که بیش از هشتاد زخم و جراحت داشت و مثله کرده بودند در میان کشتگان یافتیم. پس این آیه نازل شد: «مِنَ الْمُؤْمِنینَ رِجالٌ صَدَقُوا...»

صلوات بر پیامبر

«إِنَّ اللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلیمًا» (احزاب، 56) یعنی: همانا خدا و فرشتگانش همواره بر پیامبر درود می فرستند. ای کسانی که ایمان آورده اید! بر او درود فرستید و سلام گویید و کاملاً تسلیمِ [فرمان او [باشید.

در شأن نزول این آیه آمده است که تعدادی از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله به رسول صلی الله علیه و آله گفتند: ما دانستیم چگونه به شما سلام کنیم ولی کیفیت صلوات را برای ما بیان کن. پس این آیه فرو فرستاده شد.

نکته

بزرگی گفته است: مقام ارجمندی که اللّه تعالی به نبی گرامی اسلام صلی الله علیه و آله ارزانی داشت و خود و فرشتگان خود بر او درود فرستادند، والاتر و بهتر از مقام و مرتبه ای است که به حضرت آدم علیه السلام مرحمت کرد و به فرشتگان فرمود که به او سجود کنند. زیرا به آدم علیه السلام فقط فرشتگان به امر خدا سجود کردند، ولی درباره پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله خداوندْ اول خود درود فرستاد و بعد به فرشتگان دستور داد که درود بفرستند. بنابراین بزرگداشتی که به رسول اللّه صلی الله علیه و آله شد به مراتب بالاتر و والاتر از بزرگداشتی است که از آدم علیه السلام شده است و فقط ملائکه به او سجده کردند.

رحمت الهی

«قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ» (زمر، 53) یعنی: بگو: ای بندگان من که در جنایت به خویش [به واسطه گناه [از حدّ گذشتید، از رحمت خدا نومید نشوید.

گفته اند که: این آیه درباره اهل مکه نازل شده است. آنان می گفتند که: محمد صلی الله علیه و آله می گوید کسی که پرستش بُتان کرده است و انسان هایی را که خداوند، قتل آنان را حرام نموده است، کُشته، هیچ گاه خداوند او را نمی آمرزد. بنابراین ما برای چه هجرت کنیم و اسلام آوریم؟ زیرا ما با خدا، خدایان دیگر را هم عبادت کرده ایم و انسان هایی را هم کشته ایم که اللّه تعالی کشتن آنان را روا نمی داشته است. پس خداوند این آیه را فرو فرستاد.

وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

شنبه 25 تیر 1390  1:36 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها