شأن نزول آیات
شنبه 25 تیر 1390 1:35 AM
پیامبر راستین«قُل لِلّذین کَفَروا سَتُغلَبونَ و تُحشَرونَ اِلی جَهَنَّم...» (آل عمران، 12) یعنی: «ای پیغمبر! به کسانی که کافر شدند بگو: زود باشد که شما مغلوب شوید و در آخرت به سوی جهنم جمع کرده شوید». شأن نزول این آیه را چنین نقل کرده اند که: چون مسلمانان در جنگ بدر با یاری خداوند، مشرکان را شکست دادند و آنان فرار کردند، یهودیان مدینه گفتند: سوگند به خدا که این شخص، پیغمبر امّی است که موسی او را بشارت داده است و ما در تورات، کتاب خود، صفت و نَعْت او را دریافته ایم، که او بر همه غلبه خواهد کرد. و می خواستند که به او ایمان بیاورند و تصدیقش کنند که عده ای از آنان گفتند: عجله مکنید و منتظر جنگ دیگری باشید. زمانی که جنگ اُحُد فرا رسید و یاران پیغمبر صلی الله علیه و آله شکست خوردند و رنج و سختی بسیار دیدند، یهودیان شک کردند و گفتند: به خدا سوگند که این مرد، آن پیغمبر نیست. و بر آنان، شقاوت غلبه کرد و اسلام نیاوردند. بین آنان و پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله عهدی بود برای مدت معینی. پس ایشان آن عهد را شکستند. پس تعدادی از آنان به مکه نزد ابوسفیان و یاران او رفتند و با یکدیگر در مخالفت با پیغمبر صلی الله علیه و آله موافقت کردند که متفق الکلمه باشند. پس به مدینه بازگشتند. خداوند درباره آنان این آیه را نازل کرد. * * * و خبر دیگر در شان نزول این آیه آمده است که: وقتی رسول الله صلی الله علیه و آله با قریش در بدر درگیری داشتند و آنان را شکست دادند و فاتحانه به مدینه برگشتند، یهودیان را جمع کردند و فرمودند: ای گروه یهود! ازخدا بترسید، که بر شما آن آید که در جنگ بدر بر قریش آمد. اسلام آرید قبل از آنکه بلایی بر شما نیز نازل شود. شما می دانید که من پیغمبری هستم که از جانب خدا فرستاده شده ام، شما این موضوع را در کتاب خود، تورات، دیده اید. خدا از شما عهد و پیمان گرفته است که بر دین من درآیید. آنان جواب دادند! ای محمد! غالب شدن بر جمعی ناآزموده که به فنون جنگی وارد نبودند و تو از فرصت استفاده کردی، نباید تو را مغرور کند و بفریبَد. سوگند به خدا اگر با ما جنگ کنی متوجه خواهی شد که مردان کارزار هستیم. پس خداوند این آیه را نازل کرد. یعنی به یهودیان بگو، فرار می کنید و شکسته می شوید، و در آخرت هم در دوزخ جمع کرده خواهید شد. شهادت برای خدا«شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ وَ الْمَلائِکَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِمًا بِالْقِسْطِ » (آل عمران، 8)یعنی: «خدا شهادت داد که همانا خدایی جز خودش نیست و فرشتگان و دانشمندان هم به وحدانیت خدا شهادت دادند، در حالی که [او] برپا دارنده عدالت است». گویند: زمانی که رسول الله صلی الله علیه و آله در مدینه بود، دو نفر از دانشمندان یهود از اهل شام به مدینه آمدند، وقتی که شهر مدینه را دیدند، گفتند: این مدینه چه نیکو مانَد به مدینه آن پیغمبری که در آخرالزّمان خواهد آمد. هنگامی که بر پیغمبر صلی الله علیه و آله وارد شدند، او را با آن وصف و نَعْتی دیدند که در تورات خوانده بودند. به آن حضرت گفتند: تو محمد هستی؟ فرمود: بلی. اظهار داشتند: تو احمدی؟ فرمود: آری. گفتند: ما تو را از شهادت سؤال می کنیم. اگر ما را از آن خبری دهی، به تو ایمان می آوریم و به پیامبری تو گواهی می دهیم. پیامبر به ایشان فرمود: سؤال کنید. آنان گفتند: ما را آگاه ساز که کدام شهادت در کتاب خدا عظیم تر است؟ پس خداوند این آیه را بر پیغمبر فرو فرستاد. پس آن دو به اسلام گرویدند و تصدیق به رسالت پیغمبر دادند. فتح مُلک فارس و روم«قُلِ اللّهُمَّ مالِکَ الْمُلْکِ تُوءْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشاءُ». (آل عمران، 6)یعنی، «ای پیغمبر! بگو ای خداوند صاحب مُلک! مُلک را به هر که خواهی می دهی و مُلک را از هر که خواهی می گیری...». در شأن نزول آیه گویند، زمانی که رسول الله صلی الله علیه و آله مکه را فتح کرد و امت خود را وعده داد که فارس و روم را هم خواهند گرفت، منافقان و یهود گفتند: هیهات، هیهات، دور باد که محمد مُلک روم و فارس را به دست آوَرَد. زیرا که آنان قوی تر از این هستند. آیا مکه و مدینه برای محمد کافی نیست که طمع مُلک فارس و روم کرده است؟ پس خداوند این آیه را نازل کرد. شأن نزول مبسوطی از این آیهدر جنگ خندق، پیغمبر خطبه خواند. سپس برای کندن خندق، برای هر چند نفر، مقداری زمین تعیین کرد. در حین حفر خندق، سنگ سختی پدید آمد که توانِ کَندنِ آن را کسی نداشت. پس سلمان از خندق بالا رفت و خدمت پیغمبر صلی الله علیه و آله که در بالای خندق مشغول کندن بود، رسید. سلمان عرض کرد: یا رسول خدا! سنگ سپیدِ سختی در بطنِ خندق پیدا شده است که کلنگ های ما را شکست و ما درمانده شده ایم و وسایل ما، اندک تاثیری در آن نمی کند، نزد ما بیایید و هر دستوری که صلاح می دانید صادر فرمایید، چون ما دوست نداریم از سهمی که برای ما معین کرده اید، درگذریم. حضرت با سلمان وارد آن گودال شد و کلنگ را از دست سلمان گرفت و یک ضربه محکم بر آن صخره فرود آورد که بر اثر آن ضربه، سنگ سخت، شکافته شد و از اثر برخوردِ تبر با سنگ، نوری هویدا شد که مدینه را روشن ساخت. آن نور مانند چراغ روشنی در شب تیره و تار بود. پیغمبر صلی الله علیه و آله تکبیر فتح برکشید و مسلمانان هم تکبیر گفتند. پیغمبر ضربه ای دیگر بر آن صخره وارد آورد و قسمتی دیگر از سنگ شکافته شد و بر اثر برخورد کلنگ با سنگ، نوری ظاهر شد که مدینه را روشن ساخت. پیامبر بار دیگر تکبیر فتح گفتند و مسلمانان نیز تکبیر برکشیدند. بار سوم نیز همانند دو بار گذشته اتفاق افتاد و سنگ شکسته شد. پس سلمان عرض کرد: پدر و مادرم فدای شما، ای رسول الله! من چیزی دیدم که مثل آن را هرگز ندیده بودم. پیغمبر صلی الله علیه و آله روی به مسلمانان کرد و فرمود: آن چیزی که سلمان می گوید، شما هم دیدید؟ گفتند: آری ای رسول الله! حضرت فرمود: در ضربه اول بر اثر اصابت کلنگ بر سنگ برقی جهید که قصرهای حیره و مداین کسری را دیدم. جبرئیل مرا آگاه ساخت که امت من بر آنها دست می یابند. ضربه دوم را زدم، بر اثر اصابت تبر بر سنگ، برقی جهید و قصور زمینِ روم در آن نوردیدم. جبرئیل مرا خبر داد که امت من بر آنها دست خواهند یافت. ضربه سوم را زدم، برقی جهید، کاخ های صنعا [در یمن] را در آن نور دیدم، جبرئیل مرا خبر داد که امت من بر آنها دست خواهند یافت. پس پیغمبر مسلمانان را بشارت داد و آنان شاد شدند و گفتند: سپاس خدای راست که ما را وعده نصرت داد. و بعد از حفر خندق، این وعده، راست آمد. منافقان گفتند: آیا تعجب نمی کنید که شما را وعده باطل می دهد و آرزوهایی در دل شما می افکَنَد و شما را خبر می دهد که از مدینه قصرهای پادشاهان ایران و روم را می بیند و آن ها برای شما گشوده می شود، و حال آن که شما از شرّ دشمنان، مشغول کندن خندق می باشید و توانایی رویارویی و آشکار شدن با مشرکان را ندارید. پس خداوند در شأن منافقان که چنین سخنی گفتند، این آیه را فرستاد که: «یاد کنید وقتی را که منافقان و کسانی که در دل های ایشان مرض است، گفتند: خدا و رسول او ما را جز فریب داد، وعده نداد.» (آل عمران، 12) از این رو خداوند آیه «قُلِ اللّهُمَّ مالِک المُلک...» را نازل کرد. پیروی از راه حق«قُل اِن کنتُم تُحِبُّونَ اللّهِ فاتَّبِعُونی یُحبِبْکُمُ اللّه» (آل عمران، 31)یعنی: «ای پیغمبر! بگو اگر شما خدا را دوست دارید، پس مرا متابعت کنید تا خدا شما را دوست داشته باشد» گویند: در زمان پیغمبر صلی الله علیه و آله مردمانی بودند که گمان می کردند خدا را دوست دارند. گفتند: ای محمد! ما پروردگار خود را دوست داریم. پس خداوند این آیه را نازل کرد. و باز در شأن نزول این آیه گفته اند که: روزی قریش در مسجدالحرام بودند که پیغمبر صلی الله علیه و آله نزد آنان رفت و ایستاد. قریش داشتند بت های خود را در مسجدالحرام قرار می دادند و به گوش آن ها زیور آلات می بستند. قریش به بت ها سجده می کردند. حضرت فرمود: ای جماعت قریش! شما با دین پدرتان ابراهیم و اسماعیل مخالفت می کنید، چون ابراهیم و اسماعیل بر اسلام بودند. قریش اظهار داشتند: «ای محمد! ما به خاطر دوستی با خدا این بُتان را می پرستیم. تا ما را به سوی خدا نزدیک گردانند». (زُمَر، 4) پس خداوند تعالی این آیه را نازل فرمود که: بگو ای پیغمبر! اگر شما خدا را دوست دارید، چرا برای تقرب به او پرستشِ بُتان می کنید. پس مرا پیروی کنید تا خداوند شما را دوست داشته باشد. زیرا من فرستاده او به سوی شما و حجّت او بر شما هستم. برتری و اولویت من به تعظیم و تکریم، بیشتر از بُتان می باشد. مَثَل عیسی«اِنَّ مَثَلَ عیسی عند الله کَمَثَلِ آدَم...» (آل عمران، 59)یعنی: «همانا مَثَل عیسی نزد خدا، همچون مَثَل آدم است». مفسران گویند: گروه مسیحیان نجران به رسول الله گفتند: علت این که شما به پیغمبر ما بد می گویید چیست؟ رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: من چه می گویم؟ آنان گفتند: شما می گویید: عیسی بنده است! پیغمبر گفت: عیسی بزرگوارتر از این است. او بنده خدا و رسول او و کَلمةُ الله است که آن را به سوی مریم علیهاالسلام القاء کرد. مسیحیان خشمگین شده و گفتند: آیا شما هرگز انسانی را دیده اید که بدون پدر باشد؟ اگر مشاهده کرده اید، مَثَل آن را به ما نشان دهید. پس خداوند این آیه را نازل کرد. و نیز در شان نزول این آیه نقل است که: دو مسیحیِ دیر نشین از مسیحیان نجران نزد پیغمبر صلی الله علیه و آله آمدند. پیغمبر بر آنان اسلام را عرضه کرد. یکی از آن دو گفت: ما قبل از تو اسلام آورده ایم. رسول خدا فرمود: دروغ می گویید. سه امر است که شما را از اسلام باز می دارد. یکی این است که شما صلیب را پرستش می کنید. دوم این که گوشت خوک می خورید و سوم این که می گویید خدا فرزند دارد. گفتند: پس پدر عیسی کیست؟ پیغمبر در پاسخ آنان شتاب نکرد تا این که خداوند او را به جواب آن امر کرده و این آیه را نازل فرمود. اِنَّ مَثَل عیسی عِند الله... |
******