0

زندگینامه دانشمندان

 
barandarrasht
barandarrasht
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : دی 1387 
تعداد پست ها : 4334
محل سکونت : گیلان

زندگینامه لینوس کارل پاولینگ

زندگینامه لینوس کارل پاولینگ

لینوس کارل پاولینگ در سال ۱۹۵۴ نخستین جایزه نوبل خود را به خاطر پژوهش در پیوند شیمیاییبین اتمها در رشته شیمیدریافت کرد. در سال ۱۹۶۲ به خاطر پیشگامیدر مبارزه علیه سلاحهایاتمی، جایزه صلح نوبل به او داده شد. تنها کسیبود که هفت سال پس از دریافت جایزه نوبل شیمیو یکسال پیش از دریافت جایزه نوبل صلح، دیپلم دبیرستان را گرفت. پاولینگ و مادام کوریتنها دا نشمندانیهستند که تاکنون دو بار جایزه نوبل گرفته اند.

زندگینامه
لینوس کارل پاولینگ

لینوس کارل پاولینگ در سال ۱۹۵۴ نخستین جایزه نوبل خود را به خاطر پژوهش در پیوند شیمیاییبین اتمها در رشته شیمیدریافت کرد. در سال ۱۹۶۲ به خاطر پیشگامیدر مبارزه علیه سلاحهایاتمی، جایزه صلح نوبل به او داده شد. تنها کسیبود که هفت سال پس از دریافت جایزه نوبل شیمیو یکسال پیش از دریافت جایزه نوبل صلح، دیپلم دبیرستان را گرفت. پاولینگ و مادام کوریتنها دا نشمندانیهستند که تاکنون دو بار جایزه نوبل گرفته اند.

زیست شیمیدان آمریکایی، در شهر پرتلند از ایالات اورگون زاده شد. سرگرمیاو در اوان شباب اغلب، طرح پرسشهایعلمیبود. در یازده سالگیبه گردآوریحشره ها پرداخت و این کار او را به خواندن کتاب حشره شناسیکشانید. در ۱۳ سالگیدر کتابخانه خانوادگیخود یک کتاب شیمیبه دست آورد و در زیر زمین منزل خود یک آزمایشگاه ساخت.

هنگامیکه به کالج اورگون واردشد، قصد داشت که در رشته مهندسیشیمیدرس بخواند. در ۱۹۲۲ به درجه کارشناسیرسید. در دانشگاههایمونیخ، کپنهاگ و زوریخ هم درس خواند. سپس از انستیتو تکنولوژیکالیفرنیا در ۱۹۲۵ به دریافت درجه دکترینایل آمد. در این هنگام عشق او به مطالعه و پژوهش در زمینه هایاساسیشیمیفزونییافت و پس از یکسال گذراندن دوره فوق دکتریدر علوم پایه دانشکده به انستیتو تکنولوژیکالیفرنیا پیوست و از آنجا زندگیخود را همراه با نام و شهرت علمیآغاز کرد. یک سال پس از دکتری، بورس تحصیلیاز بنیاد گاگنهایم در کپنهاگ دریافت کرد، در همین دوران به مطالعه نظریه جدید مکانیک کوانتومیپرداخت که در همان سالها توسط شرودینگر منتشر شده بود.

از سال ۱۹۲۶ تا ۱۹۳۵ مقاله هاییدر زمینه نظریه پیوند ظرفیت منتشر کرد که در واقع پایه و بنیان تفسیر تازه ایاز پیوند شیمیاییرا استوار ساخت. در ۱۹۲۷ استاد شیمیو مدیر آزمایشگاه انستیتوتکنولوژیکالیفرنیا شد. در سالهایاولیه کارش در این انستیتو از خاصیت پراش پرتو ایکس در مواد برایاندازه گیریفاصله میان اتمها در مولکول و بلور بهره گرفت. با بهره گیریاز این پرتو، پاولینگ به بسیاریاز رازهایساختار بلورها و نیروهاییپیبرد که ذره هایآنها را به هم پیوند داده است. پشتکار و پژوهشهایویدر این ا نستیتو سبب شد که این موسسه آموزشیبه یکیاز مرکزهایپژوهشیزیست شیمیدر جهان مبدل شود. پاولینگ روشهایشیمیفیزیک را برایگشودن بسیاریاز مسألهایپزشکیبه کار برد.

ویساختار پروتئین ها و گلبولهایسرخ خون را بررسیکرد و سرانجام اصطلاح بیماریمولکولیرا برایبرخیاز بیماریهایروانیبه کار برد. پاولینگ و استبوریبا بهره گیریاز روش شکست پرتو در باره پروتئین هایرشتهایو کندو رو و پروتس در مورد پروتئین هایکرویشکل، پژوهش هایدامنه داریانجام دادند و به این نتیجه رسیدند که هر مولکول پروتئین باید دارایشکل فضاییویژه ایبا بعدهایمعین باشد تا بتواند کار زیستیمربوط به خود را به انجام برساند. در سال ۱۹۳۱ مفهوم اوربیتال هیبریدیرا به صورت مقاله طولانیدر مجله انجمن شیمیآمریکا منتشر کرد. به گفته او بحث مفصل اتم کربن چهار وجهیو اوربیتالهایپویندیهیبریدیتا سه سال منتشر نشد زیرا توابع موجی، بسیار پیچیده هستند. محاسبه هایاو چنان پیچیده بود که میاندیشید، دیگران را قانع نخواهد کرد. به گفته خود او این مفهوم که اوربیتالهایS۲ و P۲ کربن برایتشکیل چهار اوربیتال هیبریدیهم ارز، آمیزش مییابند، در یکیاز روزهایماه دسامبر ۱۹۳۰ به اندیشه ویراه یافت و او مانده روز را تا پاسیاز شب برایگسترش این مفهوم و اندیشه گذرانیده است. پاولینگ میگوید : از همین اندیشه ساده بود که آگاهیهایفراوانیبه دست میآید و من هنوز هم از آن بهره میگیرم. در بیست سال اخیر حدود ۲۰ مقاله علمیدرباره پیوندهایشیمیاییتشکیل شده به وسیله فلزهایواسطه، براساس همان ایده، هیبریدسازیاوربیتالها، منتشر کرده ام.

پاولینگ سخنرانیهایفرهنگستانیارزنده ایایراد کرد. ویکارهایبرجسته ایدر زمینه طیف خطیو کاربرد نظریه کوانتوم در شیمیو هم در زمینه ساختار مولکولیو ظرفیت شیمیاییانجام داد. در این مورد اخیر، نظریه رزنانس یا تشدید را در شیمیوارد کرد. نظریه ایکه عده ایاز شیمیدانان از آن انتقاد میکنند، اما اغلب آن را به طور مرتب به کار میبرند. او توجهیدقیق به اندازه اتمها در مولکولهایگوناگون داشت. او نظریه پیوندهایفلزیرا پیشنهاد کرد. با سایر همکارانش وجود ساختار مارپیچیپروتئینها را ثابت کرد و طرفدار این نظریه بود. اسید پرگزنیک به فرمول مولکولیرا به دست آورد و ثابت کرد که گازهایکمیاب هوا میل ترکیبیدارند. با همکاریکمبل و پرسمان پادتنها را سنتز کرد. در ۱۹۴۸ مدال دیویرا گرفت و به نظریه الکترونگاتیویمفهومیکمیداد و تفاوت خواص پیوندهاییونیو کووالانسیرا روشن کرد.

در ۱۹۳۹ پاولینگ واحد نسبیبرایالکترونگاتیویعنصرها را منظم کرد. کمترین مقدار برایسزیم (Cs) و یا فرانسیم (Fr) و بیشترین مقدار آن برایفلوئور بود. بنابراین فلوئور، الکترونگاتیوترین عنصرهاست. به خاطر پژوهش هایش درباره درشت مولکولها به ویژه درباره مولکولهایمتصل به پروتئین جایزه نوبل شیمیسال ۱۹۵۴ به او داده شد. پاولینگ حساسیت ژرفینسبت به رفاه مردم داشت و برایبیدار کردن وجدان جامعه و توجه مردم به مسئولیت هایتازه ایکه در عصر هسته ایبه عهده دارند، تلاش میکرد. پاولینگ هنگام پژوهش درباره مساله هایمربوط به وراثت به طور مرتب، زیان هایناشیاز سلاحهایاتمیرا مورد توجه قرار داد و در مورد تاثیرهایژنتیکیمواد رادیواکتیویکه در نتیجه آزمایش هایهسته ایدر جو زمین وارد میشوند، پژوهش کرد. از این رو در اوایل ۱۹۵۸ دادخواستیبا امضای۹۳۲۵ دانشمند به سازمان ملل متحد ارائه داد که در آن خواسته شده بود تا آزمایش هایهسته ایدر فضا را تحریم کنند. کوشش هایویمنجر به تعیین مهلت قانونیشد و در نتیجه بیش از ۱۰۰کشور عضور سازمان ملل قرار داد تحریم آزمایش هایهسته ایدر فضا را امضا کردند.

پاولینگ برایآگاهیمردم و توجه جامعه به نیاز مبرمیکه به صلح دایمیحس میشود، کتابیتحت عنوان جنگ بس است نوشته است. ویحتیعلیه آزمایش هایاتمیکشورهایمتحد آمریکا و شورویقدیم به سختیبپاخواست. نظر ویاین است که بقایتمدن و زیست وابسته به منع سلاحهایاتمیاست. او در طول زندگیبارها در مباحثه هایهمگانیشرکت کرد. گاه این مباحثه ها و مناظره ها مورد تمسخر قرار میگرفت. به خاطر این کوشش ها و تلاش ها جایزه صلح نوبل سال ۱۹۶۲ را به ویدادند. در سال ۱۹۳۹ کتابیتحت عنوان ماهیت یا طبیعت پیوند شیمیاییمنتشر کرد که تاثیر بسزاییبرهمه پژوهش ها در رشته هایگوناگون شیمیبرجایگذاشت و در این کتاب پیوند کووالانسیو یونیرا به تفصیل شرح داد. فرضیه پاولینگ درباره نقش اوربیتال در تشکیل پیوند شیمیاییو همچنین نظریه او در مورد توجیه خواص غیر قابل انتظار بنزن و برخیمولکولهایدیگر نقش مهمیدر پیشرفت علم شیمیداشته است. پاولینگ بیش از ۳۰۰ مقاله علمیبه چاپ رسانید و چندین کتاب به غیر از جنگ بس است و طبیعت پیوندهایشیمیایینوشته است که مورد توجه همگان قرار گرفته است. مقدمه ایبر مکانیک کوانتوم با همکاریویلسن، شیمیعمومیو شیمیکالج از جمله تالیفهایاوست. پاولینگ با بهره گیریاز ممان دو قطبییک ترکیب، خصلت نسبییونیپیوند کووالانسیآن ترکیب را محاسبه کرده است. پاولینگ در ۱۹۳۹ گفته است : ممکن است درباره ساختار هر ماده با انواع پیوندهایش گفتگو کرد و با این روش خواص مشخص آن را پیش بینیکرد. شهرت پاولینگ از حدود آزمایشگاه او گذشت و در سراسر گیتیگسترش یافت. هیچ یک از شیمیدان هایمعاصر به اندازه او در درک مفهوم پیوندهایشیمیاییبه ما کمک نکرده اند. امروزه، کتابیدر شیمینمیتوان یافت که اندیشه هایپاولینگ در آن نفوذ نکرده باشند.

او مرد بسیار اندیشمندیبود و هفده مدال افتخار به دست آورد. پاولینگ بر این باور بود که، ویتامین ث هوش را زیاد میکند! حدود ۱۳۴۹ ه- خ پاولینگ کتابیبا عنوان ویتامین ث در مقابله با بیماریها منتشر کرد و رویجلد آن نوشت یک برنده جایزه نوبل به شما میگوید که چگونه از بیماریها پیشگیریکنید و تندرستیخود را به دست آورید. این کتاب که نمایشگر بخشیاز پژوهش هایپاولینگ در زمینه زیست شناسیاست سبب شد که آوازه شهرتش به همه جا برسد. پاولینگ در این کتاب چنین آورده است. از ویتامین ث میتوان در مقابله با بیماریهاییکه ویروسشان از راه بینیبه مغز میرسد استفاده کرد. نظر پاولینگ در این باره از جهت علمیو پزشکیبه هیچ وجه تایید نشد و اغلب متخصصان با آن مخالفت کردند. دوست نزدیک او پروفسور گوتیه میگوید، پروفسور پاولینگ به عنوان یک شیمیدان خوب میداند که یک مولکول چیست، اما او درباره پزشکیهیچ نمیداند و تجربه ایندارد، او شاید به واقعیتیرسیده باشد، اما در ارائه آن به این صورت شتاب کرده است و من گمان میکنم که در این مورد تحت تاثیر کسانیقرار گرفته باشد. به هر حال پاولینگ براینوشتن و نشر آن مطلبیکه به نظرش بسنده آید، آزاد است. اما برایارائه نظریه هایش هیچ نیازیندارد که جمله «یک برنده جایزه نوبل به شما میگوید...» را در آغاز کتابش چون کلامیاز انجیل یادآور شود. زیرا برنده جایزه نوبل هم میتواند، اشتباه کند، به ویژه اگر در راهیگام گذارد که به هیچ وجه در تخصص او نیست.

پاولینگ در مقدمه کتابش شرح میدهد، انگیزه ایکه مرا به نوشتن این مجموعه درباره ویتامین ث واداشت عبارت بود از نامه ایکه در ماه آوریل ۱۹۶۶ از دکتر استون زیست شیمیدان مشهور داشتم، من یک ماه پیش از دریافت این نامه او را در نیویورک ملاقات کرده بودم. استون در نامه اش یادآوریکرده بود که پاولینگ میتواند تا پانزده یا بیست سال دیگر هم به راحتیزندگیکند، مشروط بر این که از رژیم ویتامین ث که نتیجه ۳۰ سال پژوهش هایاستون است پیرویکند. پاولینگ و همسرش به دستورهایدکتر استون عمل کردند و بسیار زود نتیجه مثبت گرفتند. پاولینگ در یک کنگره پزشکیگفت : من هر وقت سیگار را لایانگشت یا کنار لب یک شخصیت مهم میبینم که تصمیم او تا اندازه ایدر سرنوشت دیگران موثر است، ناراحت میشوم، زیرا بعید میدانم که او با منطق کامل تصمیم بگیرد.

در نوروز ۱۳۵۴ ه .ش پاولینگ به دعوت جامعه شیمیدانهایایران برایایراد سخنرانیدر نخستین کنگره شیمیدانهایایران به کشور ما آمد. این کنگره در دانشگاه شیراز تشکیل شد. در همان کنگره پاولینگ درباره مصرف زیاد قند در ایران چنین گفت : مصرف زیاد قند، ایرانیها را به حمله قلبیتهدید میکند. پاولینگ در روز یکشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۷۳ (۱۹۹۴ م ) در کالیفرنیا در گذشت.

چهارشنبه 25 خرداد 1390  11:21 AM
تشکرات از این پست
barandarrasht
barandarrasht
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : دی 1387 
تعداد پست ها : 4334
محل سکونت : گیلان

زندگینامه شیخ بهایی

زندگینامه شیخ بهایی

شیخ بهاء الدین، محمدبن حسین عاملیمعروف به شیخ بهایی، دانشمند بنام دوره صفویه است. اصل ویاز جبل عامل شام بود. بهاء الدین محمد ده ساله بود که پدرش عزالدین حسین عاملیاز بزرگان علمایشام بسویایران رهسپار گردید و چون به قزوین رسیدند و آن شهر را مرکز دانشمندان شیعه یافتند، در آن سکنیگزیدند و بهاءالدین به شاگردیپدر و دیگر دانشمندان آن عصر مشغول گردید.
 

زندگینامه
شیخ بهایی

شیخ بهاء الدین، محمدبن حسین عاملیمعروف به شیخ بهایی، دانشمند بنام دوره صفویه است. اصل ویاز جبل عامل شام بود. بهاء الدین محمد ده ساله بود که پدرش عزالدین حسین عاملیاز بزرگان علمایشام بسویایران رهسپار گردید و چون به قزوین رسیدند و آن شهر را مرکز دانشمندان شیعه یافتند، در آن سکنیگزیدند و بهاءالدین به شاگردیپدر و دیگر دانشمندان آن عصر مشغول گردید.

مرگ این عارف بزرگ و دانشمند را به سال 1030 و یا 1031 هجریدر پایان هشتاد و هفتمین سال حیاتش ذکر کرده اند. ویدر شهر اصفهان رویدر نقاب خاک کشید و مریدان پیکر او را با شکوهیکه شایسته شان او بود، به مشهد بردند و در جوار حرم هشتمین امام شیعیان به خاک سپردند.

شیخ بهاییمردیبود که از تظاهر و فخر فروشینفرت داشت و این خود انگیزه ایبرایاشتهار خالص شیخ بود. شیخ بهاییبه تایید و تصدیق اکثر محققین و مستشرقین، نادر روزگار و یکیاز مردان یگانه دانش و ادب ایران بود که پرورش یافته فرهنگ آن عصر، این مرز و بوم و از بهترین نمایندگان معارف ایران در قرن دهم و یازدهم هجریقمریبوده است.

شیخ بهاییشاگردانیتربیت نموده که به نوبه خود از بزرگترین مفاخر علم و ادب ایران بوده اند، مانند فیلسوف و حکیم الهیملاصدرایشیرازیو ملاحسن حنیفیکاشانیو عده اییدیگر که در فلسفه و حکمت الهیو فقه و اصول و ریاضیو نجوم سرآمد بوده و ستارگان درخشانیدر آسمان علم و ادب ایران گردیدند که نه تنها ایران، بلکه عالم اسلام به وجود آنان افتخار میکند.

از کتب و آثار بزرگ علمیو ادبیشیخ بهاییعلاوه بر غزلیات و رباعیات دارایدو مثنویبوده که یکیبه نام مثنوی«نان و حلوا» و دیگری«شیر و شکر» میباشد و آثار علمیاو عبارتند از «جامع عباسی، کشکول، بحرالحساب و مفتاح الفلاح والاربعین و شرع القلاف، اسرارالبلاغه والوجیزه». سایر تالیفات شیخ بهاییکه بالغ بر هشتاد و هشت کتاب و رساله میشود همواره کتب مورد نیاز طالبان علم و ادب بوده است.

چهارشنبه 25 خرداد 1390  11:22 AM
تشکرات از این پست
barandarrasht
barandarrasht
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : دی 1387 
تعداد پست ها : 4334
محل سکونت : گیلان

زندگینامه ملاصدرا

زندگینامه ملاصدرا

محمد بن ابراهیم قوامیشیرازیملقب به صدر المتالهین یا ملاصدرا در ظهر روز نهم جمادیالاولیسال 980 قمریدیده به جهان گشود. پدر او خواجه ابراهیم قوامیمردیپرهیزگار، دیندار و دوستدار و حامیدانش و معرفت بود. در زمان حیات ملاصدرا، شیراز دارایحکومت مستقلیبود و حکمرانیآن به برادر شاه واگذار گردید که،‌ پدر ملاصدرا بعنوان معاون او و دومین شخصیت مهم آن منطقه به شمار میرفت، و به نظر میرسید تنها موهبتیکه خداوند به او ارزانینداشته است داشتن فرزند باشد.
 

زندگینامه
ملاصدرا

محمد بن ابراهیم قوامیشیرازیملقب به صدر المتالهین یا ملاصدرا در ظهر روز نهم جمادیالاولیسال 980 قمریدیده به جهان گشود. پدر او خواجه ابراهیم قوامیمردیپرهیزگار، دیندار و دوستدار و حامیدانش و معرفت بود. در زمان حیات ملاصدرا، شیراز دارایحکومت مستقلیبود و حکمرانیآن به برادر شاه واگذار گردید که،‌ پدر ملاصدرا بعنوان معاون او و دومین شخصیت مهم آن منطقه به شمار میرفت، و به نظر میرسید تنها موهبتیکه خداوند به او ارزانینداشته است داشتن فرزند باشد.

اما بالاخره خداوند درخواست ها و دعاهایاین مرد پاک و زاهد را بیجواب نگذاشت و بهترین پسران را به او ارزانیکرد که او را محمد ملقب به صدرالدین نام نهاد به آن امید که عالیترین شخصیت مذهبیگردد. در دوران جوانی، صدرالمتالهین جوان با شیخ بهاییآشنا گردید که سنگ بنایشخصیت علمیو اخلاقیملاصدرا توسط این دانشمند جهاندیده کم نظیر بنا نهاده شد. تکمیل این بنایمعنویرا استاد دیگرش دانشمند سترگ و استاد علوم دینیو الهیو معارف حقیقیو اصول یقینیسیدامیر محمد باقر بن شمس الدین مشهور به میرداماد عهده دار گشت. از شاگردان او میتوان به حاج ملاهادیسبزه زاریو ملامحسن فیض کاشانیاشاره کرد.

صدرالمتالهین حکیم خانه به دوشیبود که به جرم آزادگیروح و فکر مجبور شد تا از پایتخت و پایتخت نشینان رویگرداند. ویدر مقدمه کتاب اسفار دلایل بیزاریخود را از جاهلان فرزانه نمایزمان خود و عزلت و تصوف خویش را در کهک (روستاییدورافتاده در سیکیلومتریشهر مقدس قم) بیان داشته است.

پس از بازگشت به شیراز شهرت صدرایشیرازیعالمگیر شده بود و طالبان حکمت از نواحیو اطراف برایدرک فیض به حضورش میشتافتند. او خود در مقدمه اسفار میگوید : به تدریج آنچه در خود اندوخته بودم همچون آبشاریخروشان فرود آمد و چون دریاییپر موج در منظر جویندگان و پویندگان قرار گرفت.

در زمان حیات ملاصدرا یعنیدر اواخر قرن دهم و شروع قرن یازدهم هجریکلام و فلسفه از علوم رایج و محبوب آن زمان به شمار میرفتند. دلیل عمده گسترش این علم نسبت به سایر علوم آن زمان مانند فقه، ‌ادبیات عرب، ‌ریاضی، ‌نجوم و طب و دیگر علوم و همچنین هنرهایرایج آن زمان مانند خط، معماریو کتیبه را میتوان در شرایط اجتماعیآن دوران که خود زاییده شرایط سیاسیحاکم بر کشور بود جستجو نمود.

عدم وابستگیو استقرار و مرکزیت حکومت وقت امنیت و آزادیخاصیرا حکمفرما ساخته بود که شکوفا شدن استعداد ها و گسترش هنر و علم را در پیداشت.

صدرالدین محمد در علوم متعارف زمان و بویژه در فلسفه اشراق و مکتب مشاء‌ و کلام و عرفان و تفسیر قرآن مهارت یافت. او آثار فلسفیمتفکرانیچون سقراط و فلاسفه هم عصر او، افلاطون، ‌ارسطو و شاگردانش و همچنین دانشمندانیچون ابن سینا و خواجه نصرالدین طوسیرا دقیقا بررسینمود و موارد ضعف آنها را باز شناخت و مسایل مبهم مکاتب را بخوبیدانست.

او اگر چه از مکتب اشراق بهره ها برد ولیهرگز تسلیم عقاید آنان نشد و اگرچه شاگرد مکتب مشا گردید لیکن هرگز مقید به این روش نشد. ملا صدرا پایه گذار حکمت متعالیه میباشد که حاویژرف ترین پاسخ ها به مسائل فلسفیاست.

ملاصدرا علاوه بر سالک و رهرو در عرفان بعنوان موفق ترین سالکین در فلسفه میباشد که با طیکردن مراحل مختلف گنجینه با ارزشیرا برایساخت قلعه ایاز دانش کشف نمود که با نور جاودانیحقیقت میدرخشد.

ملاصدرا از زبان خویش: «من وقتیدیدم زمانه با من سر دشمنیدارد و به پرورش اراذل و جهال مشغول است و روز به روز شعله هایآتش جهالت و گمراهیبرافروخته تر و بدحالیو نامردیفراگیرتر میشود، ناچار رویاز فرزندان دنیا برتافتم و دامن از معرکه بیرون کشیدم و از دنیایخمودیو جمود و ناسپاسیبه گوشه ایپناه بردم و در انزوایگمنامیو شکسته حالیپنهان شدم. دل از آرزوها بریدم و همراه شکسته دلان بر ادایواجبات کمر بستم و کوتاهیهایگذشته را در برابر خدایبزرگ به تلافیبرخاستم. نه درسیگفتم و نه کتابیتالیف نمودم. زیرا اظهار نظر و تصرف در علوم و فنون و القایدرس و رفع اشکالات و شبهات و .... نیازمند تصفیه روح و اندیشه و تهذیب خیال از نابسامانیو اختلال، پایداریاوضاع و احوال و آسایش خاطر از کدورت و ملال است و با این همه رنج و ملالیکه گوش میشنود و چشم میبیند چگونه چنین فراغتیممکن است... ناچار از آمیزش و همراهیبا مردم دل کندم و از انس با آنان مایوس گشتم تا آنجا که دشمنیروزگار و فرزندان زمانه بر من سهل شد و نسبت به انکار و اقرارشان و عزت و اهانتشان بیاعتنا شدم. آنگاه رویفطرت به سویسبب ساز حقیقینموده، با تمام وجودم دربارگاه قدسش به تضرع و زاریبرخاستم و مدتیطولانیبر این حال گذرانده ام. سرانجام در اثر طول مجاهدت و کثرت ریاضت نورالهیدر درون جانم تابیدن گرفت و دلم از شعله شهود مشتعل گشت. انوار ملکوتیبر آن افاضه شد و اسرار نهانیجبروت بر ویگشود و در پیآن به اسراریدست یافتم که در گذشته نمیدانستم و رمزهاییبرایم کشف شد که به آن گونه از طریق برهان نیافته بودم و هر چه از اسرارالهیو حقایق ربوبیو ودیعه هایعرشیو رمز راز صمدیرا با کمک عقل و برهان میدانستم با شهود و عیان روشنتر یافتم. در اینجا بود که عقلم آرام گرفت و استراحت یافت و نسیم انوار حق صبح و عصر و شب و روز بر آن وزید و آنچنان به حق نزدیک شد که همواره با او به مناجات نشست.»

آثار او عبارتند از: الحکمه العرشیه، الحکمه المتعالیه فیالاسفار العظیمه الاربعه، المعه المشرقیه فیالفنون المنطقیه، المبدا و المعاد، المشاعر، المظاهر الالهیه فیالاسفار علوم الکاملیه، الشواهد الربوبیه فیمناهج السلوکیه، التصور و التصدیق، الوریده القلبیه فیمعارفه الربوبیه، اسرار الایات و الانوار البینات، دیوان اشعار، حدوث العالم، اکسیر العارفین فیالمعارفه طریق الحق و الیقین، اعجاز النعمین، کسرالاصنام الاجاهلیه فیذم المتصوفین، مفاتیح الغیب، متشابهات القرآن، رساله سه اصل و ...

حکیم وارسته در طول عمر 71 ساله اش هفت بار با پایپیاده به حج مشرف شد و گل تن را با طواف کعبه دل صفا بخشید و در آخر نیز سر بر این راه نهاد و به هنگام آغاز سفر هفتم یا در بازگشت از آن سفر به سال 1050 ه .ق در شهر بصره تن رنجور را وداع نمود و در جوار حق قرار گرفت، و در همانجا به خاک سپرده شد و اگر چه امروز اثریاز قبر او نیست اما عطر دلنشین حکمت متعالیه از مرکب نوشته هایش همواره مشام جان را مینوازد.

چهارشنبه 25 خرداد 1390  11:23 AM
تشکرات از این پست
barandarrasht
barandarrasht
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : دی 1387 
تعداد پست ها : 4334
محل سکونت : گیلان

زندگینامه جان استوارت

زندگینامه جان استوارت

جان استوارت میل در سال 1806 در لندن زاده شد. پدرش جیمزمیل نام داشت که مرید و دوست نزدیک جرمیبنتام بود. جان در فضایرادیکالیسم فلسفیچشم برجهان گشود و از کودکیبراینشر عقاید مربوط به اصالت فایده تحت آموزش قرار گرفت. در دوران کودکی(البته اگر بتوان گفت که ویچنین دورانیرا داشته است) و نوباوگیخود را تقریباً فقط در جمع محدود پیروان بنتام سپریکرد، و یکیاز برجستگیهایمنش و قدرت تعقل او این بود که توانست پس از این دوران طلبگی، در سالهایبعد زندگیخویش به یک استقلال فکریو عقلیدست یابد.

زندگینامه جان
استوارت

جان استوارت میل در سال 1806 در لندن زاده شد. پدرش جیمزمیل نام داشت که مرید و دوست نزدیک جرمیبنتام بود. جان در فضایرادیکالیسم فلسفیچشم برجهان گشود و از کودکیبراینشر عقاید مربوط به اصالت فایده تحت آموزش قرار گرفت. در دوران کودکی(البته اگر بتوان گفت که ویچنین دورانیرا داشته است) و نوباوگیخود را تقریباً فقط در جمع محدود پیروان بنتام سپریکرد، و یکیاز برجستگیهایمنش و قدرت تعقل او این بود که توانست پس از این دوران طلبگی، در سالهایبعد زندگیخویش به یک استقلال فکریو عقلیدست یابد.

برایتسلیکه به تعلیم و تربیتیآرامتر خود داشته باشد آن برنامه سنگینیکه برایاستوارت میل تعیین شده بود، دهشت‌انگیز می‌نماید. ویزیر نظارت شدید پدرش (که به قول خودش ناشکیباترین انسان بود) در سن سه سالگیآموزش زبان یونانیرا آغاز کرد. در فاصله آن سال و هشت سالگیکه آموزش لاتین را آغاز کرد، چنان مطالعه وسیعیدر ادبیات یونانیانجام داد که فقط معدودیاز متخصصان دوران جدید از حد او فراتر رفته‌اند، ولیخود در شرح زندگیخویش می‌گوید که از آن زبان جز مفاهیم صرف و نحو برداشت چنانینداشت. موفقیت ویدر ادبیات لاتین بین سالهایهشت و دوازده به لحاظ وسعت با موفقیتش در ادبیات یونانیقابل قیاس بود. در فاصله همان سالها به آموزش ریاضیات پرداخت و تا حد حساب جامعه و فاضله پیش رفت، و به مطالعه کتابهاییدر علوم تجربی، کتابهایرایج در زمینه تاریخ، و چند کتاب کلاسیک ادبیات انگلیسیپرداخت. البته در مورد اخیر پدرش به علت آنکه به طور کلینسبت به ادبیات شعریو تخیلیبدگمان بود سانسور شدید را اعمال می‌کرد.

جیمز میل ضمن آنکه تربیت استوارت را زیر نظر داشت رویکتاب برجسته خود تاریخ هند کار می‌کرد. استوارت که در آن زمان سیزده ساله بود از طریق جراید با محتویات آن تماس داشت. در همان زمان جیمز یک دوره‌ کامل اقتصاد سیاسیرا به صورت سخنرانیبه پسر آموزش داد که ویموظف بود آن را به صورت مکتوب درآورد و پدر ضمن سخنرانیهایشفاهیخود قطعاتیاز آثار آدام‌ اسمیت و ریکاردو را قرائت می‌کرد.

در طول همین سالها استوارت میل، با نظارت پدرش به برادران و خواهران جوانتر خود آموزش می‌داد. این برنامه بین ساعتهایشش تا نه و ده تا یک هر روز انجام می‌شد و اگر برنامه تعیین شده مطابق با رضایت کامل پدر انجام نمی‌گرفت تکالیف اضافه‌تریتعین می‌شد. در چنین برنامه شدیدیزمانیبرایبازیبه مفهوم معمول کلمه وجود نداشت و بدون تردید استوارت میل نه تنها از عدم سلامت جسمانیرنج می‌برد، بلکه از فوائد ناشیاز تفریحات و فراغتهایگاه ‌به گاه از کارهایجدید بی‌بهره بود.

استوارت میل در واقع همیشه این اعتقاد را که در دوران کودکیدر ذهنش جایگیر شده بود حفظ کرد که فعالیت معنوییک وظیفه جدیاست. در سراسر زندگیش لذات و علائق او، جز عشق به راهپیمایی، معطوف به کتاب بود، و می‌توان توصیف کوتاه دیزائیلیرا درباره شخصیت او به هنگام حضور در مجلس عوام درک کرد (هرچند که مطابق با واقعیت نباشد) که استوارت میل همچون یک «استاد آراستگیسیاسی» بود. همواره در رفتار او حالاتیاز خودنماییو ظرافت دیده می‌شد که با خشونت و جدیت آن طبقه متوسطیکه ویدر میانشان زندگیمی‌کرد و همیشه احساسیتحقیرآمیز درباره ‌شان داشت، در تضاد بود.

از سویدیگر در این ‌باره باید با او همداستان بود که تربیت وینشان داد که آموزش افراد می‌تواند از سنینیبسیار کمتر از آنچه معمول است آغاز گردد و اگر با جدیت دنبال شود می‌تواند مؤثرتر هم باشد. کمتر کسیرا می‌توان یافت که چون استوارت میل از دقایق زندگیحداکثر استفاده را کرده باشد و باز کمتر کسیرا می‌توان یافت که به حد او به توفیق هایبزرگیدر تلاش خود رسیده باشد. علت عمده این توفیق ها را باید به تربیت جدیوینسبت داد که در سالهاینخست کودکیآغاز گردید و بدون کوچکترین نرمش در سالهایبلوغ ادامه یافت. استوارت‌میل در سالهایکودکیآموخت که با جدیت بیاندیشد، با قدرت عقاید خود را بیان کند و با ایثار و از خودگذشتگینیرویخویش را برایکاریکه خود را وقف آن کرده بود، صرف نماید.

در اواخر دوران زندگیش استوارت میل پیشوایفلسفیپذیرفته شده جنبش لیبرالیسم انگلستان، و به بیان لرد مورلییکیاز برجسته‌ترین آموزگاران عصر خویش بود. براییک چنین دستاوردهایبزرگیبهاییمی‌بایست پرداخت گردد و شاید آنچه استوارت میل در این راه پرداخت چندان زیاد نبود.

منابع اصلیاطلاع ما درباره زندگیعادیاستوارت میل اتوبیوگرافی، نامه‌هایاو و خاطرات معاصرانش است. این آثار یک طبیعت بسیار حساس و با محبت و یک منش اصیل و شریف را نشان می‌دهد و جایتأسف است که این ویژگیها هرگز نتوانست به علت آن تربیت دوران کودکیکه احساس را خوار می‌شمرد و بر تعقل تأکید فراوان می‌ورزید به یک تجلیو بیان کامل برسد. اتوبیوگرافی، کتابیکه به لحاظ صمیمیت کمتر همتاییمی‌تواند داشته باشد، منحصراً به رشد عقلیاو می‌پردازد، و درباره خصوصیات فردیزندگیویچیز چندانی، جز آنچه می‌توان از لابلایسطور بدست آورد، بیان نمی‌کند. شاید تنها استثناء بر این قاعده کلیآن فصلیاست که به «با ارزشترین دوستیزندگیم» یعنیدوستیبا خانم تایلر که بعدها به همسریویدرآمد، اختصاص داده شده است. استوارت میل خود چنان اهمیتیبه این دوستیداده است که آن را شایسته بررسیو مطالعه می‌سازد.

استوارت میل در سال 1830 با هریت تایلر آشنا شد. در آن سال او بیست و چهار سال و خانم تایلر بیست و سه سال داشت. خانم تایلر به بسیاریاز آرمانهایلیبرالها که همسرش و استوارت میل سرسپرده‌اش بودند علاقه داشت، لیکن ویاهل معنویت نبود و زناشوییاو با هریت هیچ‌گاه یک وصلت برخوردار از صمیمیت بنظر نمی‌رسید. اندکیبعد از آشنایی، استوارت میل به عنوان یک شخص قابل تحسین، به همان دلایلیکه مورد توجه دیگر مریدان خود قرار می‌گرفت، نظر خانم تایلر را به خود جلب کرد. استوارت میل سیماییپسندیده، جذاب و مهربان داشت، و در مسائل آزادیخواهیو پیشرفت بسیار جدیبود. می‌توان تصور کرد که خانم تایلر در سطحیبا استوارت میل سخن می‌گفت که در توان شوهرش نبود، و روابط معنویآن‌ها برایآن شخصیتیکه در زیر فشارها و محدودیتهایدوران ملکه ویکتوریا بیقرار بود دریچه لازم را می‌گشود.

درک جذابیت خانم تایلر برایاستوارت میل چندان دشوار نیست. ویتقریباً نخستین زنیبود که ویخارج از محدوده خانواده‌اش ملاقات کرده بود و محققاً نخستین زنیبود که زیباییجسمانیرا با علائق معنویدر یکجا جمع داشت. مادر او در بیست سال اولیه زندگیش با جیمز میل نه فرزند بدنیا آورده بود و در یک خانواده پرجمعیت و سختگیر با یک خدمتکار پرمشغله تفاوت چندانینداشت. کما بیش خواهران او هم وضع مشابهیداشتند. پس از بیست سال زندگیهمراه با ریاضت توجه و تحسین یک زن زیبا و سرزنده حتیبراییک موجود بسیار سخت‌گیرتر از استوارت میل، که او اساساً به هیچ ‌وجه سختگیر نبود، نمی‌توانست واقعه ساده‌ایبشمار آید.

جان تایلر تا نوزده سال پس از آشناییهمسرش و استوارت میل زنده بود. در طول این زمان ویهفته‌ایدو یا سه بار با خانم تایلر شام می‌خورد و جان تایلر با توجه به این امر شام خود را در باشگاه‌اش صرف می‌کرد؛ استوارت میل اکثر تعطیلات پایان هفته را در خانه تایلر می‌گذرانید و اغلب به همراهیخانم تایلر در داخل انگلستان و کشورهایاروپا به مسافرت می‌رفت. طبیعتاً این روابط گشت و شنودهاییرا در آن زمان برانگیخت و موضوع توجه و کنجکاویآشنایان و اطرافیان قرار گرفت. یکیاز ویژگیهایآن روزگار این بود که نسبت به ماهیت واقعیدوستیها کنجکاو بود، ولیظاهراً دلیلیوجود ندارد که در آن گفته استوارت میل شکیداشته باشیم که «روابط ما در آن زمان تنها مبتنیبر یک بستگیمحبت‌آمیز و یک صمیمیت درونیبود» و از هر گونه «ناشایستگی» فارغ بود. جان تایلر در 1849 از دنیا رفت. حدود دو سال بعد خانم تایلر عنوان خانم استوارت میل را یافت و در سال 1858 بدورد حیات گفت.

گستره و چگونگینفوذ همسر استوارت میل بر آثار فکریویبا وجود انتشار اخیر مکاتبات آن‌ها، همچنان در بوته ابهام باقیاست. خود استوارت میل با چنان زبان گشاده‌ایدرباره قدرت فکریو معنویهمسرش سخن می‌گفت که یکیاز دوستان ویرا بر آن داشت که بگوید فقط اعتبار خود استوارت میل موجبات چنین توصیفاتیدرباره آن زن شده است. در اظهار نظرهایمعاصران استوارت میل به سختیمی‌توان تأییدیبر درستیآراء ویدرباره همسرش بدست آورد. شاید یکیاز برادران استوارت میل بیش از هر کس به واقعیت نزدیک شده باشد هنگامیکه گفت : «وییک زن باهوش و توجه ‌برانگیز بود، لیکن آن شخصیتینبود که جان در ذهن خود از او ساخته بود.» استوارت میل کتاب اقتصاد سیاسیرا یک «کار مشترک» معرفیمی‌کرد؛ هریت بدون شک در نگارش کتاب در باب آزادیویرا یاریکرد و محققاً الهام ‌بخش او در نگارش رساله «اسارت زنان» بود که پس از مرگ او (هریت) انتشار یافت؛ لیکن احتمالاً کمتر از آنچه استوارت میل می‌پنداشت همسرش بر آثار او و شاید به میزان کمتریبر جریان زندگیاو در زمینه‌هایدیگر نفوذ داشت.

رویدادهایخارجیزندگیاستوارت میل حالتیعادیداشت. اندکیپس از آنکه تحصیلات «رسمی» او به اتمام رسید در کنار جوانان دیگر از طریق سخنرانیها، نگارش کتابها و مقالات، نامه‌ها و اظهارنظرها در مجلات و روزنامه‌ها نقش فعالیرا در تبلیغ و ترویج اصول «فایده‌گری» برعهده گرفت. کتابهایمنطق (1843) و اقتصاد سیاسی(1848) او در زمان حیاتش به صورت آثار معیارین درآمدند و حتیدر دانشگاههایآکسفورد و کمبریج مورد پذیرش قرار گرفتند، دانشگاههاییکه در دوران جوانیاستوارت میل دژهایتعصبات دیرین بشمار می‌آمدند.

در طول این سال هایپرثمر استوارت‌میل در دفتر شرکت هند شرقیاستخدام شد؛ در آن زمان که هفده سال داشت در سمت منشیآغاز بکار کرد و در سال 1856 رئیس اداره ‌خود و مسؤول قسمت اعظم مکاتبات مهم با مقامات شرکت در هند شد. هنگامیکه امور این شرکت در سال 1858 تحت نظر مقام سلطنت قرار گرفت استوارت‌میل بازنشسته شد و بر این عقیده بود که مدیریت سیاسیمسؤولیت فراوان انجام می‌داد، برایوینه تنها فراغت نگاشتن را فراهم می‌آورد بلکه آزادینوشتن هر آنچه در باورش بود را امکان پذیر می‌ساخت، نعمتیکه به قول خودش اگر مجبور بود از راه قلم زندگیش را اداره کند بسختیمی‌توانست از وجود آن برخوردار باشد.

کتابهایآزادی، حکومت نمایندگیو فایده‌گریکه جالب‌ترین کتابها برایپژوهندگان اندیشه‌هایسیاسیاست، همه پس از بازنشستگیاز شرکت هند شرقیانتشار یافت. این زندگیآرم یک پژوهنده، بر اثر انتخاب شدن به نمایندگیمجلس عوام از ناحیه وست ‌مینیستر دچار اختلال شد. ویاز آنجا که به اصول خود پایبند بود نامزدیاین نمایندگیرا فقط با این شرط پذیرفت که هیچ پولیبرایانتخاب شدن خرج نکند، برایجمع‌آوریآراء هیچ‌گونه فعالیتیبعمل نیاورد و نیز هم خویش را انحصاراً مصروف علایق محلیرأی‌دهندگان خود ننماید. استوارت‌میل در سه اجلاس پارلمان حضور یافت که در یکیاز آن‌ها لایحه اصلاح 1867 به تصویب رسید. هر چند استوارت‌میل به طور کلییک فرد حزبیخوب بود، فعالیت هایاصلیاو به عنوان یک عضو پارلمان در زمینه مسائلیکه هنوز برایعمل نارس بود تمرکز داشت (این مسائل عبارت بودند از حق رأیزنان، نمایندگیاقلیتها، و برخورد آزادمنشانه‌تر با ساکنان ایرلند.) استوارت‌میل در انتخابات سال 1868 کرسیخود را از دست داد و با وجود آنکه چند کرسیدیگر (متعلق به سایر نواحیانتخاباتی) به ویپیشنهاد شد، ترجیح داد که کناره بگیرد و زندگیخصوصیخود را ادامه دهد. تا پایان حیات به نوشتن و ویرایش سرگرم بود، لیکن آثار اصلیویهمان هاییاست که قبل از دوران شرکت در پارلمان نگاشته شده بود. استورات‌میل در ماه مه 1873 در آوینیون دیده از جهان فروبست.

چهارشنبه 25 خرداد 1390  11:24 AM
تشکرات از این پست
barandarrasht
barandarrasht
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : دی 1387 
تعداد پست ها : 4334
محل سکونت : گیلان

زندگینامه فردریش انگلس

زندگینامه فردریش انگلس

فردریش انگلس (زادهٔ ۲۰ نوامبر ۱۸۲۰ در ووپرتال - درگذشتهٔ ۵ اوت ۱۸۹۵ در لندن) فیلسوف و انقلابیکمونیست آلمانیو نزدیک‌ترین همکار کارل مارکس بود که به همراه او  «مانیفست کمونیست» و آثار تئوریک دیگریرا نوشت. آثار تئوریک او و مارکس را اولین آثار تئوریکمونیستیمی‌دانند.
 

زندگینامه
فردریش انگلس

فردریش انگلس (زادهٔ ۲۰ نوامبر ۱۸۲۰ در ووپرتال - درگذشتهٔ ۵ اوت ۱۸۹۵ در لندن) فیلسوف و انقلابیکمونیست آلمانیو نزدیک‌ترین همکار کارل مارکس بود که به همراه او  «مانیفست کمونیست» و آثار تئوریک دیگریرا نوشت. آثار تئوریک او و مارکس را اولین آثار تئوریکمونیستیمی‌دانند.

انگلس دوش به دوش مارکس، برایپایه گذاریتئوریعلمیسوسیالیسم، تدوین برنامه مبارزاتیکارگران اروپاییو ایجاد حزب طبقه کارگر، پیگیرانه شرکت کرد. ویدر شهر «بارمن»  آلمان به دنیا آمد. از آغاز جوانیمشتاقانه میخواسته در پیکار علیه روابط موجود شرکت فعالانه‌ایداشته باشد. در سال ۱۸۴۱ به هنگام گذراندن سربازیدر اوقات فراغت در جلسات سخنرانیدانشگاه‌ها حضور می‌یافت و با افکار نو آشنا میشد. در همین سالها همانند مارکس، انگلس نیز به جناح چپ پیروان هگل پیوست و به دنبال آن، در سن ۲۲ سالگیاولین اثر انتقادیخود زیر عنوان «شلینگ و اشراق »  را  نوشت و طیآن از نتیجه گیری‌هایمحافظه کارانه و نیز تناقضات مربوط به دیالکتیک غیر مادی«شلینگ»  انتقاد کرد.

بنا به خواست پدرش، انگلس عازم انگلستان شد تا در آنجا علم تجارت آموزد. انگلستان که در آن عصر پیشرفته ترین کشور صنعتیبه شمار میرفت و خاستگاه اصلیطبقهٔ جدید، یعنیکارگران صنعتی، محسوب میشد، تجارب ارزنده‌ایدر اختیار انگلس گذاشت و ویدر این کشور فرصت یافت تا از نزدیک شاهد زندگیو کار مرارت بار و جانکاه کارگران صنعتیباشد. متأثر ازاستثمار بیرحمانه، انگلس به ریشه ‌هایدرد و علل حاکم بر شرایط تحمل ناپذیر کارگران اندیشید و به مطالعه نقایص جنبش « منشوریان»  چارتیست‌ها،که ساده لوحانه و خیال پردازانه برکناریداوطلبانهٔ قدرت سرمایه داریرا تبلیغ می‌کردند، آغاز کرد. نتیجهٔ این مطالعات به صورت کتابیتحت عنوان  «یاریبه نقد اقتصاد سیاسی»۱۸۴۴ انتشار یافت. مارکس آن را یک اثر درخشان در زمینهٔ طبقه بندی‌هایاقتصادیو «شرایط زیست طبقهٔ کارگر در انگلستان»  نامید.

در این اثر انگلس آیندهٔ تابناک طبقهٔ کارگر و نیز رسالت تاریخ ساز آن را بیان کرد. انگلس نخستین کسیبود که اظهار داشت کارگران صنعتیتنها یک طیقهٔ زحمتکش نیستند بلکه طبقه‌ایهستند که در راه رهاییخود و زحمتکشان دیگر پیکار می‌کنند. بدین سان انگلس در انگلستان به جایآموختن فنون مال اندوزیاز راه تجارت، بینش سوسیالیسم و نابودیاستثمار فرد از فرد را پذیرفت. پس از اندکیاو انگلستان را ترک کرد و رهسپار پاریس شد و در این شهر بود که خجسته آشناییدو رادمرد تاریخ نوین تحقق یافت. آشناییانگلس با مارکس آغاز یک پیوند عمیق اندیشه‌ای، عاطفی، کاری، مبارزاتیو حتیخانوادگیشد. در تاریخ مدون جهان چنین جفت اندیشمند و مبارزیرا سراغ نداریم که بدین حد اندیشه، بینش، مبارزه و خلاقیت مشترکشان در هم عجین شده باشد.

طیسالهای۴۶ـ۱۸۴۴ این دو مشترکا کتاب «خانواده مقدس» و «ایدئولوژیآلمانی» را نوشتند. هدف از انتشار این کتاب‌ها انتقاد از فلسفه هگل، فویر باخ و پیروان دیگر آنان بود. انگلس با هم اندیشیمارکس پایه «مادیگراییتاریخیو مادیگراییاستدلالی(ماتریالیسم دیالکتیک) » را بنا نهاد و در ضمن در سازمان کارگری «اتحاد کمونیست»  به فعالیت پرداخت. در سال ۱۸۴۷ انگلس خطوط اصلیمرامنامه « اتحاد کمونیست»  را تحت عنوان «اصل مکتب اشتراکی»  نوشت. بر اساس همین مرامنامه بود که اندکیبعد با همکاریمارکس «بیانیه حزب کمونیست» (۱۸۴۸) تدوین یافت که طیآن ایدئولوژیجدید طبقه نوخاسته کارگر صنعتیاعلام شد.

انگلس به عنوان روزنامه نگار نقش فعالیدر پراکندن آرا و افکار مربوط به تئوریو عمل مبارزات طبقاتیزحمتکشان ایفا کرد. در وقایع انقلاب ۴۹ـ۱۸۴۸ ویدوش به دوش نیروهایانقلابیبه نبرد پرداخت و عملا در میدان انقلاب با تجربه‌هایانقلابیآب دیده شد. پس از شکست انقلاب ناچار انگلس آلمان را ترک گفت. در سال بعد ویتجارب، مشاهدات و نظرات خود را در دو کتاب تحت عناوین «جنگ دهقانیدر آلمان» و «انقلاب و ضد انقلاب در آلمان» انتشار داد. در این دو اثر انگلس نقش دهقانان را به عنوان هم رزم و هم سنگر کارگران صنعتیتوصیف کرده و از دسایس و حیله‌هایسرمایه داریپرده برداشت.

پس از استقرار در انگلستان انگلس نیز، مانند مارکس، به جنبش کارگریپیوست و برایتشکیل «بین الملل اول» کوشش فراوان نمود و به طور بیامان مبارزه بر علیه خورده بورژوازیو نظریات آنارشیستیرا ادامه داد. انگلس به مدت چهل سال یار غمخوار و وفادار مارکس بود و به انواع متعدد در تهیه، تحریر و تدوین کتاب «سرمایه»  به ویکمک کرد. اغلب این کمک از حد فکریگذشته جنبهٔ مالیو مادیبه خود میگرفت. بدون حمایت بیدریغ مالیو اندیشه‌ایانگلس و پیگیریصادقانه ویشاید هرگز کتاب عظیم  «سرمایه»  آفریده نمیشد. پس از درگذشت مارکس (۱۸۸۳) انگلس جلد دوم و سوم آن را انتشار داد. به هنگامیکه «سرمایه» در حال تدوین بود انگلس پیگیرانه دربارهٔ تئوریمادیگراییتاریخیو دیالکتیکیکار می‌کرد که نتیجه آن عبارت از نشریاتیاست که تحت عناوین زیر انتشار یافتند: ۱. فویر باخ و پایان فلسفه کلاسیک آلمانی ۲. آنتیدورینگ  ۳. منشا خانواده، مالکیت خصوصیو دولت

 علاوه بر این‌ها انگلس تئوریمادیگراییدیالکتیکیرا در علوم طبیعینیز به کار گرفت. بسیاریاز کشفیات علمیقرن بیستم را پیش بینیکرد. وییکیاز پیشتازان و پایه گذاران تئوریمعرفت و جامعه شناسیعلم است. انگلس در تمام طول حیات اجتماعیخود فعالانه در مسایل سیاسیاروپا شرکت کرده و به عنوان هم رزم و هم سنگر مارکس، شناخته می‌شود.

چهارشنبه 25 خرداد 1390  11:25 AM
تشکرات از این پست
barandarrasht
barandarrasht
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : دی 1387 
تعداد پست ها : 4334
محل سکونت : گیلان

زندگینامه بنیامین سلمن

زندگینامه بنیامین سلمن

بنیامین سلمن، پدر صنایع نفت، که در اواسط قرن نوزدهم استاد شیمی یکی از دانشگاههای مشهور جهان بود در سال 1816 میلادی در نیوهیون از شهرهای آمریکا قدم به عرصه وجود گذاشت.
 

بنیامین سلمن، پدر صنایع نفت، که در اواسط قرن نوزدهم استاد شیمی یکی از دانشگاههای مشهور جهان بود در سال 1816 میلادی در نیوهیون از شهرهای آمریکا قدم به عرصه وجود گذاشت.

او در راهی که به ایجاد صنایع نفت و کشف انواع مشتقات آن منتهی گردید یکه و تنها قدم گذارد. با اینکه خود وی نفعی از زحماتش نبرد اما توانست ثابت کند که نفت برای بهبود و رفاه زندگی بشر و پیشرفت ها و ترقیات صنایع و علوم اثر فراوانی خواهد داشت و منشأ خدمات بزرگی خواهد بود.

پدر بنیامین سلمن دانشمندی بود که به شغل معلمی اشتغال داشت، سلمن نیز به واسطه علاقه وافری که به تدریس و ادامه شغل پدر داشت پس از گذراندن دوره دانشگاه به همین کار پرداخت و در ساعات فراغت، چون به شیمی تجربی شدیداً عشق می ورزید، وقت بیکاری خود را در آزمایشگاه های ناقص آن روز می گذراند.

آزمایش های وی در شیمی و بخصوص عناصر طبیعت منشاء تئوریهای زیادی در این علم گردید و سلمن به زودی در جرگه استادان سرشناس شیمی درآمد.

این دانشمند گرامی بر اثر یک تصادف از میان عناصر خارج از شمارش طبیعت به سوی نفت کشیده شد. در دوره ای که بنیامین سلمن می زیست سرخ پوستان آمریکا مایع سبز رنگی را از آب رودخانه ها جمع می کردند و آن را به عنوان داروی معالج بسیاری از بیماریها به کار می بردند.

سلمن به تجزیه و آزمایش این مایع سبز رنگ پرداخت و به زودی دریافت که این مایع چیزی به جز نفت نیست که با آب برخی از نهرا و رودخانه ها که از کنار چاهها و مخازن نفت می گذرند در هم می آمیزد.

قسمت اول تجربیات و آزمایش های بنیامین سلمن صرف این گردید که ارزش نفت را از نقطه نظر داروئی آن بسنجد، اما بالاخره پس از مدتی رنج و تجربه بر وی مسلم شد که این ماده یعنی نفت به آن صورت که سرخ پوستان تصور می کنند کمترین نقشی در معالجه و مداوای بیماری ایفا نمی کند.

سلمن پس از اطمینان از بی حاصل بودن ادامه آزمایشهای مزبور در صدد شناختن و تجزیه مشتقات آن بر آمد و بالاخره در سال 1855 انواع مشتقات نفت را به جهان اعلام داشت.

از جمله کشفیات وی نفت سفید است که در بخاریها و چراغهای نفتی به مصرف می رسد، سایر مشتقات نفت که به وسیله سلمن کشف و به جهان معرفی شد عبارتند از روغن موتور و همچنین پارافین که مصارف متعددی دارد.

بسیاری از مواد نفتی که به وسیله سلمن کشف شد در آن زمان عملاً بی‌مصرف بود در صورتی که امروز می توان گفت که تقریباً همه موادی که از نفت به دست می آید هر یک مصارف فراوانی یافته اند .

سلمن به دنبال تجربیات و اکتشافاتش تصمیم گرفت که خود شخصاً به کمک وسائل و ادوات فوق العاده ناقص زمان خود دست به حفر چاه نفت بزند.

حفر چاه برای وی به سادگی انجام نگرفت اما این مرد دانشمند و مصمم توانست حفر اولین چاه نفت را در سال 1859 به پایان برساند.

تعداد چاههای نفت آمریکا در مدت یکصد سال از یک حلقه چاه به 000/482 حلقه چاه نفت بالغ گردید.

بنیامین سلمن، پدر صنایع نفت، در سال 1885 در حالیکه واقعاً نمی دانست که در آینده بسیار نزدیکی همه صنایع جهان فقط به کشفیات و زحمات و تجربیات شبانه روزی وی اتکاء خواهند داشت، دیده از جهان فرو بست.

چهارشنبه 25 خرداد 1390  11:26 AM
تشکرات از این پست
barandarrasht
barandarrasht
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : دی 1387 
تعداد پست ها : 4334
محل سکونت : گیلان

زندگینامه ژوزف لویی

زندگینامه ژوزف لویی

ژوزف لویی گیلوساک  شیمی‌دان مشهور فرانسوی است که برخی از قوانین مربوط به گازها از جمله قانون گیلوساک را کشف نمود. در سال 1802 میلادی، گیلوساک در ضمن مطالعه انبساط گازها ، قانون مهمی پیدا کرد که بیان آن این است: فشار هر گاز محتوی در حجم معین به ازای هر یک درجه سانتیگراد افزایش دما ، به اندازه 273/1 حجم اولیه‌اش افزایش می‌یابد. همین قانون را یک فرانسوی دیگر به نام ژاک شارل ، دو سال پیش از آن کشف کرده بود. و از این رو اغلب آن را قانون شارل-گیلوساک می‌نامند.
 

زندگینامه
ژوزف لویی

ژوزف لویی گیلوساک  شیمی‌دان مشهور فرانسوی است که برخی از قوانین مربوط به گازها از جمله قانون گیلوساک را کشف نمود. در سال 1802 میلادی، گیلوساک در ضمن مطالعه انبساط گازها ، قانون مهمی پیدا کرد که بیان آن این است: فشار هر گاز محتوی در حجم معین به ازای هر یک درجه سانتیگراد افزایش دما ، به اندازه 273/1 حجم اولیه‌اش افزایش می‌یابد. همین قانون را یک فرانسوی دیگر به نام ژاک شارل ، دو سال پیش از آن کشف کرده بود. و از این رو اغلب آن را قانون شارل-گیلوساک می‌نامند.

گیلوساک بعدها نشان داد که وقتی عناصر گازی با هم ترکیب می‌شوند، نسبت های حجمی آن ها به صورت اعداد صحیح ساده است. برای مثال، دو قسمت حجمی از هیدروژن با یک قسمت حجمی اکسیژن ترکیب می‌شوند تا آب به وجود آید.

گیلوساک ، با آنکه یک شیمیدان بود ولی در فیزیک ، هواشناسی وفیزیولوژی هم سهم دارد .اگر چه عمدتا او را بخاطر تجربه هایش در باره گازها به یاد می آوریم، ولی وی ماهیت عنصری گوگرد را مشخص کرد و اولین فردی بود که سدیم و پتاسیم را به روشهای شیمیایی تهیه کرد و اولین کسی بود که بور ر ا جدا کرد.

گیلوساک به پرواز با بالون علاقه داشت ، در واقع او در سال 1804 با بالون تا ارتفاع23000 پا برای نمونه گیری از هوا صعود کرد و این ارتفاع تا سالهای سال به صورت رکود باقی ماند . در یکی از این صعود ها ماجرای جالبی اتفاق افتاد، گیلوساک در پرواز بلندی مجبور شد بسیاری از چیزها را از بالون به بیرون پرتاب کند، تا بالون سبک شده و بتواند اوج بگیرد . یکی از چیزهایی که او به بیرون انداخت صندلی سفید رنگ و قدیمی آشپزخانه بودکه او آن را برای نشستن خود به کار می برد . صندلی در نزدیکی یک دختر روستایی که مشغول چرانیدن گوسفندان در نزدیکی دهکده ای در فرانسه بود، فرود آمد.  افراد و کشیش محلی بعد از مباحثه زیاد به این نتیجه رسیدند که این حادثه یک معجزه بوده ، ولی در تعجب بودند که چرا خداوند دارای چنین صندلی فرسوده ای است !

چهارشنبه 25 خرداد 1390  11:27 AM
تشکرات از این پست
barandarrasht
barandarrasht
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : دی 1387 
تعداد پست ها : 4334
محل سکونت : گیلان

زندگینامه کلود لوئی برتوله

زندگینامه کلود لوئی برتوله

کلود لوئی برتوله شیمیدان فرانسوی در 9 دسامبر سال 1748 در دهکده‌ای نزدیک دریاچه انسی در فرانسه به دنیا آمد.
پس از تحصیلات اولیه در سال 1770 دانشگاه تورین ایتالیا را برای تحصیلات دانشگاهی در رشته پزشکی برگزید و سپس برای ادامه تحصیل در رشته شیمی به پاریس رفت، که حاصل زحمات وی منجر به انتشار کتابی تحت عنوان مقدمه‌ای بر فن رنگرزی شد که در آن نظریه ابداع روش خاص رنگرزی که  متکی بر پایه‌های علمی نیز بود به نگارش درآمد.
 

زندگینامه
کلود لوئی برتوله

کلود لوئی برتوله شیمیدان فرانسوی در 9 دسامبر سال 1748 در دهکده‌ای نزدیک دریاچه انسی در فرانسه به دنیا آمد.
پس از تحصیلات اولیه در سال 1770 دانشگاه تورین ایتالیا را برای تحصیلات دانشگاهی در رشته پزشکی برگزید و سپس برای ادامه تحصیل در رشته شیمی به پاریس رفت، که حاصل زحمات وی منجر به انتشار کتابی تحت عنوان مقدمه‌ای بر فن رنگرزی شد که در آن نظریه ابداع روش خاص رنگرزی که  متکی بر پایه‌های علمی نیز بود به نگارش درآمد.

او از نخستین کسانی بود که، همراه با لاوازیه و چند تن دیگر، روش منظمی را برای نام‌گذاری ترکیب های شیمیایی طرح کرد و نظریه‌ی تعادل شیمیایی و تجزیه‌ی مضاعف املاح را به ثبت رساند و نیز موفق به تجزیه آمونیا شد.

کشف خاصیت رنگزدایی کلر و استفاده از آن برای سفید کردن منسوجات و تصفیه آب به وسیله ذغال و خواص انفجاری کلرور پتاس از جمله کارهای او می‌باشد.
قابل ذکر است که این دانشمند فرانسوی انجام آزمایشات خود را در کارگاهی که در قصبه‌ای به نام ژاول نزدیک پاریس می‌باشد انجام داد و به همین جهت آب ژاول که همان محلول کلرور پتاسیم می‌باشد به نام این مکان است. برتوله از دانشمندانی بود که با ناپلئون به مصر رفت.

چهارشنبه 25 خرداد 1390  11:28 AM
تشکرات از این پست
barandarrasht
barandarrasht
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : دی 1387 
تعداد پست ها : 4334
محل سکونت : گیلان

زندگینامه جان ویلر

زندگینامه جان ویلر

شاید هیچ چیز در دنیای فیزیک همانند سیاهچاله ها اسرارآمیز نباشد، پدیده هایی کیهانی که همه چیز را به درون خود می کشند و حتی زمان را نیز در دل خود متوقف می سازند. بنابراین حتماً برایتان جالب خواهد بود که بدانید واژه سیاهچاله توسط کدام فیزیکدان پا به عرصه فیزیک گذاشت. این فیزیکدان کسی نبود جز جان ویلر.

 

زندگینامه جان ویلر

شاید هیچ چیز در دنیای فیزیک همانند سیاهچاله ها اسرارآمیز نباشد، پدیده هایی کیهانی که همه چیز را به درون خود می کشند و حتی زمان را نیز در دل خود متوقف می سازند. بنابراین حتماً برایتان جالب خواهد بود که بدانید واژه سیاهچاله توسط کدام فیزیکدان پا به عرصه فیزیک گذاشت. این فیزیکدان کسی نبود جز جان ویلر.

جان آرچیبالد ویلر فیزیک‌دان، فیلسوف، شاعر و آینده نگر، در نهم جولای 1911 در فلوریدا دیده به جهان گشود. 22 سال بیشتر نداشت که دکترای خود را از دانشگاه معروف جان هاپکینز امریکا دریافت کرد. او نزدیک به چهل سال تمام، استاد فیزیک دانشگاه پرینستون بود. ویلر برخلاف اغلب دانشگاهیان آن دوران، در کنار تحقیق، اهمیت بسیار زیادی برای تدریس و آموزش نیز قائل بود. روش تدریس ویلر مملو از خلاقیت، تخیل و ابتکار بود تاجایی که می توان او را علاوه بر یک فیزیکدان فوق العاده، یکی از شاخص ترین چهره ها در عرصه آموزش فیزیک نیز محسوب کرد. شاید به همین دلیل بود که فیزیکدانان بزرگی نظیر ریچارد فاینمن، چارلز میسنر، کیپ تورن، رابرت والد، ژاکوب بکنشتاین، بهرام مشحون و هیو اورت نزد او پرورش یافتند.

جان ویلر، یکی از آخرین بازماندگان نسل فیزیکدانانی است که مستقیم با اینشتین همکاری داشته اند. در واقع ویلر را می توان ادامه دهنده راه اینشتین در دست یابی به نظریه میدان واحد در فیزیک محسوب کرد.

ویلر در سال 1957، تعمیم نظریه نسبیت عام را آغاز کرد و بدین ترتیب از پدیده حیرت انگیز دیگری در پهنه کیهان پرده برداشت؛ کرمچاله ها. کرمچاله ها تونل هایی فضازمانی هستند که بخشی از جهان را به صورت میان بر به بخشی دیگر از آن متصل می کنند.

کرمچاله ها حتی می توانند با اتصال یک لحظه زمانی به لحظه ای دیگر در گذشته یا آینده، نقش ماشین زمان را ایفا کنند. از آن عجیب تر آنکه کرمچاله ها ممکن است کانال هایی برای خروج از این جهان و ورود به جهان های دیگر باشند. ویلر در یک سخنرانی عمومی در سال 1967 برای نخستین بار واژه «سیاهچاله» را به جهان فیزیک معرفی کرد. در ضمن، ویلر را می توان جزء یکی از پیشگامان نظریه گرانش کوانتومی به حساب آورد.

جان ویلر، در هر دو قلمروی بزرگ مقیاس گرانش و عرصه‌ی کوانتوم در کوچکترین مقیاس‌های طبیعت به راحتی کار می‌کرد. ویلر با پیشرو بودن در شاخه‌ی در حال پیشرفت گرانش کوانتومی، یکی از اولین فیزیک‌دانانی بود که به درستی معنای متحد شدن این دو قلمرو را بررسی کرد. وی در توسعه‌ی فرآیند شکافت هسته‌ای که به درگیری‌اش در پروژه‌ی منهتن(تولید انرژی هسته‌ای) انجامید، نقش داشت و بعد‌ها در پیشرفت بمب هیدروژنی با «نیلز بور» همکاری داشت.

ویلر به همراه اینشتین قدم‌زنان در خیابان‌های پرینستون به مذاکره درباره‌ی معنای نظریه‌ی کوانتومی می‌پرداخت. وی با همکاری «برایس دیویت»  با نشان دادن کاربرد دنیای شگفت کوانتومی در جهان، شهامت خود را نشان داد و در همان زمان به زمینه‌ی کیهان ‌شناسی کوانتومی پی برد و معادله‌ای بنام «ویلر- دیویت» و یا به گفته‌ی دیویت «معادله‌ی لعنتی»، را ثبت کرد.

معادله ویلر- دیویت معادله عجیب و خارق ‌العاده است که چارچوبی ممکن برای سازگاری بخشیدن به نسبیت و مکانیک کوانتومی فراهم می‌کند. اما معادله ویلر- دیویت همواره مناقشه‌ برانگیز بوده است زیرا به سهم خودش پیچیدگی عجیب ‌تری از فهم ما نسبت به زمان به نظریه نسبیت اضافه کرده است. زمان ناگهان از معادله ویلر- دیویت ناپدید می‌‌شود و این موضوعی است که برای بسیاری از نظریه‌ پردازان معما شده است.

تاثیر ویلر بر هم‌ دوره ای‌ها و به خصوص بر شاگردانش بی‌اندازه وسیع است. تحت مشاوره‌ی وی، «ریچارد فاینمن» نظراتی را توسعه داد که سرانجام به نگرش جدیدی از مکانیک کوانتومی انجامید. «ژاکوب بکنشتاین» این ایده را که افق رویداد یک سیاهچاله مقدار آنتروپی است، پیشنهاد داد، ایده‌‌ای که منجر به کشف معروف هاوکینگ مبنی بر پرتو ساطع کردن سیاهچاله ها شد و در نهایت «هیو اورت» تفسیر «جهان های متعدد» مکانیک کوانتومی را -که واقعیت را به مانند درختی با شاخه‌های بی‌پایان از احتمال نشان می‌دهد- فرموله کرد.

ویلر در عالم تئوری، جسورانه و با دقت سوال‌های بزرگ را دنبال می‌کرد، نه تنها «چه»‌ ها بلکه «چرا‌» ها. وی دوست داشت بپرسد چرا کوانتوم؟ برای ویلر بیان این که مکانیک کوانتومی کار می‌کند کافی نبود، وی می‌خواست بداند در پس آن چیست.

اینشتین در رد نظریه کوانتوم گفت : «خدا تاس نمی‌اندازد». ویلر پذیرفت که خدا تاس می‌اندازد (نظریه کوانتوم را پذیرفت)، اما می‌خواست که قوانین بازی را بداند. ویلر معتقد بود که ناظر نقش مهمی را در خلق واقعیت ایفا می‌کند و آزمایش‌های بسیار زیبایی، از قبیل آزمایش «گزینش تاخیری» را به منظور توضیح دادن تصور نامعقول و شهودی طراحی کرد.

وی می‌نویسد : «ما در گذشته فکر می‌کردیم که جهان جایی خارج از این جا به صورت مستقل از ما وجود دارد و ما ناظران با اطمینان در پس یک صفحه‌ی شیشه‌ای با ضخامت چند ده سانتی‌متر پنهان شده‌ایم، درگیر آن نیستیم و تنها مشاهده می‌کنیم. اما در این بین به این نتیجه رسیدیم که جهان به این شیوه عمل نمی‌کند، در حقیقت ما باید این شیشه را خرد کنیم و به آن دست یابیم.»

او زمانی در جمله مشهوری چنین گفت؛ «در کائنات چیزی جز فضازمان وجود ندارد. ماده، بار الکتریکی، الکترومغناطیس و تمامی میدان های دیگر همگی صرفاً تجلیاتی از همین فضازمان هستند.» جالب اینجا است که جدیدترین دستاوردهای فیزیکدانان در عرصه گرانش کوانتومی، این سخن ویلر را که مدت ها پیش بیان شده بود، تایید می کند. اگر چنین باشد باید گفت که ما حقیقتاً با تمامی کائنات یگانه ایم.

وی سرانجام در سال ۲۰۰۸ در ایالت مین در سن 96 سالگی درگذشت.

چهارشنبه 25 خرداد 1390  11:30 AM
تشکرات از این پست
barandarrasht
barandarrasht
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : دی 1387 
تعداد پست ها : 4334
محل سکونت : گیلان

زندگینامه آون ویلیام ریچاردسون

زندگینامه آون ویلیام ریچاردسون

آون ویلیام ریچاردسون در یورک شایر کشور انگلستان در 26 آوریل سال 1879 بدنیا آمد. پدرش فروشنده وسایل صنعتی بود. او دوره دبستان را در آسکرن نزدیک دون کاستر گذراند و در سن 12 سالگی برنده یک بورس تحصیلی کامل گردید. در سال 1897 او وارد کالج تری نی تی ناحیه کمبریج گردید در حالیکه بورس تحصیلی جدیدی دریافت کرده بود.
 

آون ویلیام ریچاردسون در یورک شایر کشور انگلستان در 26 آوریل سال 1879 بدنیا آمد. پدرش فروشنده وسایل صنعتی بود. او دوره دبستان را در آسکرن نزدیک دون کاستر گذراند و در سن 12 سالگی برنده یک بورس تحصیلی کامل گردید. در سال 1897 او وارد کالج تری نی تی ناحیه کمبریج گردید در حالیکه بورس تحصیلی جدیدی دریافت کرده بود.

او در آزمایشگاه کاوندیش مشغول تحصیل شد؛ آزمایشگاهی که هم شاگردی های او ارنست رادرفورد (برنده نوبل شیمی 1908) و ویلسون (برنده نوبل فیزیک 1927) و تعدادی دیگر که اکثرا شهرت جهانی پیدا کردند، بودند. او در سال 1900 لیسانس خود در فیزیک و شیمی و گیاه شناسی با شاگرد اول شدن دریافت نمود. او در سال 1902 فوق لیسانس خود را با بورس تحصیلی در همین دانشگاه و دکترای خود در دانشگاه لندن گذراند.

تامسون در سال 1899 نشان داد که اگر یک رشته باریک از کربن را در لوله خلاء بشدت حرارت دهیم و آنرا ملتهب کنیم یک جریان شدید از ذرات با بار منفی در این رشته باریک ایجاد می شود (که بعدها الکترون نامیده شد) و ریچاردسون درصدد برآمد که علت ایجاد این جریان را در رشته باریک فلزات ملتهب چه از نظر تئوری و چه از نظر تجربی توصیف کند. در سال 1901، او فرض کرد حرکات آزاد الکترون ها در یک رشته باریک سیم پلاتینی وقتی ایجاد می شود که انرژی جنبشی که در اثر گرم کردن شدید سیم پلاتینی بوجود آمده است قوی تر و بزرگتر از انرژی باشد که الکترونها را در اتم نگاه می دارد. به عبارت دیگر، الکترون می تواند از سطح بسیار داغ تبخیر و تصعید گردد. او یک قانون تجربی در مورد الکترونهای آزاد شده و تعداد آنها بر حسب ترکیب فیلامان بکار برده شده و حرارت سطح آن تعین کرد و آزمایشات و تجربیات در طول 20 سال بعد، بخصوص تجربیات و آزمایشات با فلز تنگستن در سال 1913 یا لوله خلاء پیشرفته تر شاهد تائید قانون او بود. قانون ریچارد سون می گوید که تعداد الکترونهای رها شده هنگامی که درجه حرارت افزایش می یابد، بسرعت زیاد می شود.

در سال 1906، او به سمت استاد فیزیک دانشگاه پرینستون آمریکا برگزیده شد. او ثابت کرد که در گازها نیز تعداد الکترونهای رها شده از قانون فلزات پیروی می کنند. او در مورد آزاد شدن الکترونها از اجسام نورانی و اشعه ایکس نیز مطالعات فراوانی انجام داد. او در سال 1909 کلمه ترمیونیکس را برای توصیف شارژ الکتریکی اجسام داغ ابتکار کرد. در سال 1913 به سمت استاد فیزیک کالج کینگ دانشگاه لندن انتخاب شد یعنی کوتاه مدتی قبل از اینکه سیتی زن آمریکا شود. به انگلستان بازگشت (سال 1914) جائی که تحقیقات او بعلت شروع جنگ جهانی اول دچار اختلال گردید.

در جریان جنگ بیشتر اوقات او صرف مطالعات و ساخت لوله های خلاء برای ارتباطات راه دور نظامی، می گردید ولی اوقاتی نیز برای ساختمان اتم که در سال 1913 مدل آن توسط نیلز بور طراحی گردیده بود، صرف می شد. او همچنین تحقیقاتی را که در انگلستان روی نظریات آلبرت انشتین در مورد الکترونهای متصاعده از سطح فلزات نورانی که بواسطه تشعشعات اولتراویوله (ماورء بنفش) صورت می گرفت، هدایت و سرپرستی می نمود. پس از خاتمه جنگ او مجددا به پست خود برای تدریس و تحقیق تمام وقت بازگشت. در سال 1924 بسمت پروفسور تحقیقات انجمن سلطنتی و رئیس تحقیقات کالج کینگ برگزیده شد.

در سال 1929 ریچارد سون برنده جایزه نوبل فیزیک سال 1928 گردید. او این جایزه را برای تحقیقاتی که در مورد پدیده ترمی نونیکس و بخصوص برای کشف قانونی که به نام خودش ثبت شد، دریافت کرد. او در سالهای بین 1920 تا 1930 یک سری تالیفات در ارتباط با فیزیک و شیمی درباره ساختمان مولکولی اجسام به چاپ رساند. او تحقیقات زیادی برای اثبات تئوری کوانتم چه نظری و چه عملی انجام داد و ساختمان ملکولی اجسام را بررسی کرد. در سال 1939 به دریافت لقب شوالیه مفتخر شده و در همین سال او دانش و معلومات خود را در تحقیقات رادار، ردیاب صوتی، آزمایشات وسائل الکتریکی و مغناطیسی بکار برد.

ریچارد سون در سال 1906، ازدواج کرد و حاصل ازدواج دو پسر و یک دختر بود. بعد از بازنشستگی در سال 1944 به زادگاه خود بازگشت ولی در این مرحله هم از مطالعه و تحقیق دست نکشید و در مورد ساختمان ملکولی اجسام مشغول تحقیق و تفحص شد. او علاقه به طبیعت و راهپیمایی داشت. او مردی استثنایی و خوش برخورد بود و همیشه همکاران و شاگردانش را با جوانمردی و بلند نظری و گشاده دستی کمک می کرد. ریچارد سون تعداد زیادی مدال و نشان افتخار از موسسه سلطنتی لندن دریافت کرد. او دکترای افتخاری از دانشگاه های لیدز، سنت اندرو و لندن دریافت نمود. او عضو موسسه فلسفه آمریکا، آکادمی علوم نروژ، سوئد، آلمان، هند و دیگر کشورها بود. او در 15 فوریه سال 1959 بدرود حیات گفت.

چهارشنبه 25 خرداد 1390  11:31 AM
تشکرات از این پست
barandarrasht
barandarrasht
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : دی 1387 
تعداد پست ها : 4334
محل سکونت : گیلان

زندگینامه ژان برنارد

زندگینامه ژان برنارد

ژان برنارد لئون فوکو، فیزیک‏دان فرانسوی در هجدهم سپتامبر 1819م در پاریس به دنیا آمد. وی تحصیلات ابتدایى خود را نزد معلم خصوصی آموخت و سپس برای تحصیل علم پزشکی، وارد دانشکده طب پاریس شد. اما به دلیل علاقه فراوان به رشته‏های علمی، به سمت فیزیک گرایش پیدا کرد. فوکو در بین معاصرین خود شخصیت عجیبی داشت، چرا که تنها با مطالعات و آزمایش‏های خستگی‏ناپذیر خود، مدارج ترقی علمی را پیمود و بدون استفاده از استاد، خود به استادی رسید. وی به زودی دریافت که در فیزیک تجربه کافی ندارد با این حال به مطالعه ریاضیات پرداخت و دامنه دانش و اطلاعات علمی‏اش را توسعه داد.
 

زندگینامه ژان برنارد

ژان برنارد لئون فوکو، فیزیک‏دان فرانسوی در هجدهم سپتامبر 1819م در پاریس به دنیا آمد. وی تحصیلات ابتدایى خود را نزد معلم خصوصی آموخت و سپس برای تحصیل علم پزشکی، وارد دانشکده طب پاریس شد. اما به دلیل علاقه فراوان به رشته‏های علمی، به سمت فیزیک گرایش پیدا کرد. فوکو در بین معاصرین خود شخصیت عجیبی داشت، چرا که تنها با مطالعات و آزمایش‏های خستگی‏ناپذیر خود، مدارج ترقی علمی را پیمود و بدون استفاده از استاد، خود به استادی رسید. وی به زودی دریافت که در فیزیک تجربه کافی ندارد با این حال به مطالعه ریاضیات پرداخت و دامنه دانش و اطلاعات علمی‏اش را توسعه داد.

فوکو شیوه ‏های جالبی برای اندازه‏گیری سرعت نور به کار برد. اما به علت عدم دقت کافی در آزمایش و نقص دستگاه‏های فنی، به نتیجه درستی نرسید. فوکو اصل مهمی را در فیزیک بنیاد نهاد و ثابت کرد که سرعت نور در آب، کمتر از هواست. این نظریه به او کمک کرد تا به دانشمندان بفهماند که نور برخلاف آن‏چه تصور می‏رود، ذره‏ای نیست و از امواج نورانیِ انرژی‏دار تشکیل شده است. فوکو درباره رابطه بین انرژی مکانیکی گرما و انرژی مکانیکی و مغناطیس، مطالعات ارزنده‏ای انجام داد. او با کشف جریان‏های گردابی، معروف به جریان‏های فوکو، که با چرخش در یک حلقه مسی در میدان مغناطیسی نیرومند به وجود می‏آید، بانی یکی از مسائل فیزیک جدید گردید.

 فوکو هم‏چنین ثابت کرد که زمین به دور محور خود می‏چرخد. برای این کار که در سال1851 انجام شد او یک پاندول آهنی  30 کیلوگرمی را از گنبد پانتئون آویزان کرد. فوکو به گوی یک سوزن گرامافون وصل کرده بود و روی زمین (زیر گوی) حلقه ای از شن های مرطوب قرار داد. در مقابل حیرت همه نشان داد که با وجودی که حرکت پاندول به جلو و عقب هدایت شده بود اما پاندول حرکتی دوار انجام داد. یعنی در واقع کف پانتئون در حال گردش بود و یا به عبارت بهتر زمین در حال چرخیدن حول محور خود بود.

 وی در ادامه، ساختمان قطب ‏نما را تکمیل کرد و با این ابتکار، جهت‏یابی قطب ‏نما با تغییر جهت کشتی در دریا تغییر نمی‏کند و از میدان ‏های مغناطیسی تاثیر نمی‏پذیرد. ژان لئون فوکو سرانجام در سال 1868م در 49 سالگی درگذشت.

چهارشنبه 25 خرداد 1390  11:32 AM
تشکرات از این پست
barandarrasht
barandarrasht
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : دی 1387 
تعداد پست ها : 4334
محل سکونت : گیلان

زندگینامه ماکس بورن

زندگینامه ماکس بورن

ماکس بورن (۱۸۸۲-۱۹۷۰) فیزیک دان و ریاضی‌دان یهودی‌تبار آلمانی بود و در سال ۱۹۵۴ جایزه نوبل فیزیک را از آن خود کرد. او یکی از ۱۱ نفری بود که بیانیه راسل-اینشتین را امضا کردند.

زندگینامه ماکس بورن



ماکس بورن (۱۸۸۲-۱۹۷۰) فیزیک دان و ریاضی‌دان یهودی‌تبار آلمانی بود و در سال ۱۹۵۴ جایزه نوبل فیزیک را از آن خود کرد. او یکی از ۱۱ نفری بود که بیانیه راسل-اینشتین را امضا کردند.

ماکس بورن تحصیلات خود را در دانشگاه ‌های برسلاو و هایدلبرگ و زوریخ انجام داد. در مدت تحصیل با دانشمندان و ریاضی‌دانانی مانند کلاین و دیوید هیلبرت و هرمان مینکوفسکی و اتو رونگه و شوارتزشیلد و ویگت آشنا شد.

در ۱۹۰۹ مدرس دانشگاه گوتینگن شد و در ۱۹۱۲ به دانشگاه شیکاگو رفت. در ۱۹۱۹ مدتی در ارتش آلمان خدمت کرد و سپس استاد دانشگاه فرانکفورت شد. در همین دوره تعبیر خود از تابع چگالی احتمال در معادله شرودینگر را ارائه کرد که همین بعدها باعث شد او جایزه نوبل را ببرد.

در ۱۹۳۳ او برای فرار از آزار یهودیان به دانشگاه کمبریج رفت و استاد شد. در ۱۹۳۹ به تابعیت بریتانیا درآمد و به عضویت انجمن پادشاهی لندن پذیرفته شد.

آلبرت اینشتین از دوستان بورن بود و جمله معروف خود درباره مکانیک کوانتم «خدا با جهان تاس بازی نمی‌کند» را در ۱۹۲۶ در نامه‌ای به بورن نوشت.

چهارشنبه 25 خرداد 1390  11:32 AM
تشکرات از این پست
barandarrasht
barandarrasht
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : دی 1387 
تعداد پست ها : 4334
محل سکونت : گیلان

زندگینامه اوانجلیستا

زندگینامه اوانجلیستا

فیزیکدان ایتالیایی که در 15 اکتبر 1608 در نزدیکی شهر راونا به دنیا آمد. او چنان استعدادی از خود در دبیرستان نشان داد که عمویش او را برای تحصیل نزد (بندتی کاستلی) به شهر رم فرستاد.
 

زندگینامه
اوانجلیستا

فیزیکدان ایتالیایی که در 15 اکتبر 1608 در نزدیکی شهر راونا به دنیا آمد. او چنان استعدادی از خود در دبیرستان نشان داد که عمویش او را برای تحصیل نزد (بندتی کاستلی) به شهر رم فرستاد.

کاستلی که از شاگردان گالیله بود و تدریس ریاضی می‌کرد مقاله توریچلی را که در مورد ابزار پرتاب بود برای گالیله ارسال کرد که گالیله را سخت تحت تأثیرقرار داد. علاوه بر اینکه نزد یکی از شاگردانش گالیله تحصیل می کرد، فرصت این را داشت که از وجود خود گالیله هم که بر اثر گذشت عمر ناتوان و نابینا شده بود استفاده کند. ولی مدت آشنایی این دو نابغه چندان طول نکشید و سه ماه بعد گالیله فوت کرد.

گالیله توریچلی را تشویق کرد تا مسئله ایجاد خلاء را بررسی کند. ارسطو از قرنها قبل گفته بود که (طبیعت از خلاء بیزار است) و بطور کلی یعنی (خلاء کامل) وجود ندارد. توریچلی دریافت که موضوع نفرت از خلاء مطرح نیست بلکه مسئله صرفاً جنبه مکانیکی دارد. او متوجه شد که بر خلاف نظر ارسطو که می‌گفت (هوا وزن ندارد) هوا وزن دارد و همین وزن است که هنگامیکه پیستون در داخل تلمبه به سمت بالا می‌ رود بر اثر وزن خود بر سطح مایه فشار می‌آورد و این فشار  باعث می‌شود که آب در تلمبه بالا رود. دو سال بعد در حالیکه توریچلی استاد ریاضیات شده بود آزمایش معروف خود را بعمل آورد. سپس او نتایج حاصله را بیان کرد و اعلام داشت که هوا دارای وزن است و توانست علت بالا نیامدن آب تلمبه‌ها را از 32 فوت بیان کند. بعد از آن توریچلی برای اندازه‌گیری چگالی هوا اقدام کرد و سعی کرد وسیله‌ ای برای آن بسازد که چند سال بعد بلزپاسکال بارومتر را ساخت، بارومتر وسیله‌ای است که فشار هوا را اندازه گیری می کند.

 وی آزمایشات دیگری نیز انجام داد و متوجه شد که در خلاء نور سریعتر از هوا منتقل می‌ شود. او همچنین درباره صدا و مغناطیس نیز آزمایشاتی انجام داد. او در 25 اکتبر 1647 در فلورانس در حالیکه بیش از 39 سال نداشت درگذشت.

چهارشنبه 25 خرداد 1390  11:35 AM
تشکرات از این پست
barandarrasht
barandarrasht
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : دی 1387 
تعداد پست ها : 4334
محل سکونت : گیلان

زندگینامه هانس کریستین

زندگینامه هانس کریستین

هانس کریستین اورستد  شیمیدان و فیزیکدان سرشناس دانمارکی قرن هجدهم و نوزدهم بود که بیشتر به علت کشف آنکه جریان الکتریکی میدان مغناطیسی ایجاد می‌کند، که یکی از مباحث مهم الکترومغناطیس است، مشهور شد.

 

زندگینامه هانس کریستین

هانس کریستین اورستد  شیمیدان و فیزیکدان سرشناس دانمارکی قرن هجدهم و نوزدهم بود که بیشتر به علت کشف آنکه جریان الکتریکی میدان مغناطیسی ایجاد می‌کند، که یکی از مباحث مهم الکترومغناطیس است، مشهور شد.

اورستد علاقه خود به علوم را هنگامی که پسری جوان بود در داروخانه پدر خود، سورن کریستن اورستد، نشان داد. او و برادرش، آندرس سندو اورستد، بیشتر تحصیلات اولیه خود را به صورت خودآموز در منزل فرا گرفتند. آنها در سال ۱۷۹۳ منزل را به قصد کپنهاگ ترک کردند تا در امتحان ورودی دانشگاه کپنهاگ شرکت کنند. برادرها در امتحان قبول و در دانشگاه برجسته شدند.

اورستد در ۱۸۲۵ برای اولین بار آلومینیوم را تولید کرد. پیش از او ترکیب آلومینیم و آهن توسط دانشمندی دیگر تولید شده بود اما این اورستد بود که برای اولین بار توانست آلومینیوم خالص را از کلرید آلومینیوم استخراج کند.

اورستد در سال ۱۸۵۱ در سن ۷۳ سالگی در گذشت، وی در گورستان اسیستنز به خاک سپرده شد. اسکناس‌های صد کرونی دانمارک از ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۰ به یاد بود او با عکسش منتشر شدند.

گوگل نیز در سال ۲۰۰۹، لوگوی خود را به افتخار او به صورت یک مدار الکتریکی، شامل یک سیم پیچ درآورد که نشان دهنده ساده‌ترین نوع القای مغناطیسی است.

چهارشنبه 25 خرداد 1390  11:35 AM
تشکرات از این پست
barandarrasht
barandarrasht
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : دی 1387 
تعداد پست ها : 4334
محل سکونت : گیلان

زندگینامه محمد عبدالسلام

زندگینامه محمد عبدالسلام

محمد عبدالسلام در سال ۱۳۰۴ شمسی در شهر ساهیوال در نزدیکی لاهور (که در آن زمان متعلق به هند بود و بعدها جزء پاکستان شد) به دنیا آمد. دوره دبیرستان را در همانجا به پایان برد. محمد ۱۴ سال بیشتر نداشت که در آزمون ورودی دانشگاه پنجاب لاهور شرکت کرد و بالاترین نمره ای را که تاکنون کسی در این آزمون کسب کرده بود، به دست آورد.
 

زندگینامه
محمد عبدالسلام

محمد عبدالسلام در سال ۱۳۰۴ شمسی در شهر ساهیوال در نزدیکی لاهور (که در آن زمان متعلق به هند بود و بعدها جزء پاکستان شد) به دنیا آمد. دوره دبیرستان را در همانجا به پایان برد. محمد ۱۴ سال بیشتر نداشت که در آزمون ورودی دانشگاه پنجاب لاهور شرکت کرد و بالاترین نمره ای را که تاکنون کسی در این آزمون کسب کرده بود، به دست آورد.

پس از اخذ کارشناسی ارشد از این دانشگاه، موفق به دریافت بورس تحصیلی شد و بدین ترتیب عازم دانشگاه کمبریج انگلستان شد. در کمبریج، عالی ترین نمرات را در ریاضیات و فیزیک کسب کرد. پس از گرفتن دکترا به پاکستان بازگشت و در فاصله سال های ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۴ شمسی، ریاست بخش ریاضیات دانشگاه پنجاب را برعهده داشت. پس از آن برای تدریس در امپریال کالج لندن به انگلستان دعوت شد و برای همین مجدداً به انگلستان بازگشت و در آنجا استاد فیزیک نظری شد.

عبدالسلام با همکاری فیزیکدان دیگری به نام استیون واینبرگ توانست فرمول بندی واحدی را برای تبیین رفتار دو نیروی بنیادین جهان یعنی نیروی الکترومغناطیسی و هسته ای ضعیف ارائه کند. به واسطه ارائه همین نظریه که نظریه الکتروضعیف نام گرفت، جایزه نوبل ۱۹۷۹ فیزیک مشترکاً به عبدالسلام، واینبرگ و فیزیکدان دیگری به نام شلدون گلاشو اهدا شد.

نظریه الکتروضعیف، گامی در جهت رسیدن به نظریه ای واحد در فیزیک بود که سعی دارد رفتار تمامی نیروهای جهان را در قالب ریاضی واحدی تبیین کند. محمد عبدالسلام تنها فیزیکدان مسلمانی است که تاکنون جایزه نوبل فیزیک را دریافت کرده است.

کاوش در اسرار جهان، تنها دلمشغولی عبدالسلام نبود، چراکه او یک دغدغه خاطر دیگر هم داشت و آن، ریشه یابی عقب ماندگی علمی کشورهای جهان سوم و تلاش برای جبران این عقب ماندگی بود. با همین آرمان بود که عبدالسلام پس از مدت ها بحث و تکاپو در محافل بین المللی و گفت وگو با سیاستگذاران علمی در کشورهای شمال و جنوب، بالاخره موفق شد در سال ۱۳۴۳ شمسی، مرکز بین المللی فیزیک نظری (ICTP) را در تریست ایتالیا تاسیس کند. این مرکز در زیر چتر حمایتی یونسکو ولی عمدتاً با پشتیبانی مالی ایتالیا به وجود آمد.

سال هاست که دانش پژوهان و خصوصاً فیزیکدانان و ریاضی دانان کشورهای در حال توسعه به سهولت به این مرکز سفر می کنند و با پیشروترین چهره های علمی جهان در شاخه های مختلف علمی به بحث و تبادل نظر می پردازند. عبدالسلام تا پایان عمر، شخصاً مدیریت این مرکز را برعهده داشت.

باید گفت که حتی اگر عبدالسلام، برنده جایزه نوبل هم نبود، صرفاً به خاطر تاسیس ICTP و سی سال رهبری معنوی این مرکز، باز هم به چهره ای ماندگار تبدیل می شد. مرکز بین المللی فیزیک نظری در توسعه علم در بخشی از جهان که شاید به علت اوضاع و احوال اجتماعی و سیاسی، همواره نسبت به توسعه علوم پایه بی توجه بوده، تاثیر انکارناپذیری داشته است. عبدالسلام در سال ۱۳۶۲ شمسی، فرهنگستان علوم جهان سوم را بنیاد نهاد.

هدف این نهاد، شناسایی و ارج نهادن به دانش پیشگان کشورهای در حال توسعه و کمک به تقلیل مشکلات کاری آنها است. اعضای این فرهنگستان از میان دانش پیشگان برجسته کشورهای در حال توسعه در رشته های علوم پایه، پزشکی، کشاورزی و مهندسی انتخاب می شوند. عبدالسلام در سال ۱۳۶۷ شمسی نیز شبکه سازمان های علمی کشورهای جهان سوم را تاسیس کرد. اعضای این شبکه، وزارتخانه های علوم، سازمان ها و شوراهای علمی، فرهنگستان ها و موسسات تحقیقاتی بزرگ کشورهای جهان سوم اند.

هدف از این اقدام، گردهم آوردن سیاستگذاران عرصه دانش و فناوری در کشورهای جهان سوم بود، به این امید که با تعامل افکار بتوانند راه حل هایی مناسب برای توسعه بومی دانش و فناوری بیابند. از کشور ما نیز وزارت علوم، تحقیقات و فناوری و نیز سازمان انرژی اتمی ایران عضو این شبکه هستند. محمد عبدالسلام در سال ۱۳۷۵ شمسی پس از یک عمر تلاش در راه توسعه علم بشر و توسعه علمی جهان سوم، دار فانی را ترک کرد.

چهارشنبه 25 خرداد 1390  11:43 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها