0

زندگینامه دانشمندان

 
barandarrasht
barandarrasht
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : دی 1387 
تعداد پست ها : 4334
محل سکونت : گیلان

زندگینامه دیمتری مندلیف

زندگینامه دیمتری مندلیف

دیمتری. ایوانویچ. مندلیف زیر و رو كننده علم شیمی و فرزند یكی از مدیران مدرسه محلی در هفتم فوریه 1834 در شهر «توبوسك» واقع در روسیه متولد شد وی در سال 1869 دكتر علوم و استاد شیمی دانشگاه شد و در همین سال ازدواج كرد در این هنگم فقط شصت و سه عنصر از نظر شیمی دانها شناخته شده بود مندلیف در این فكر بود كه خواص فیزیكی و شیمیای عناصر تابعی از جرم اتمی آنهاست.

 

زندگینامه
دیمتری مندلیف

دیمتری. ایوانویچ. مندلیف زیر و رو كننده علم شیمی و فرزند یكی از مدیران مدرسه محلی در هفتم فوریه 1834 در شهر «توبوسك» واقع در روسیه متولد شد وی در سال 1869 دكتر علوم و استاد شیمی دانشگاه شد و در همین سال ازدواج كرد در این هنگم فقط شصت و سه عنصر از نظر شیمی دانها شناخته شده بود مندلیف در این فكر بود كه خواص فیزیكی و شیمیای عناصر تابعی از جرم اتمی آنهاست. بدون قانون تناوبی نه پیش بینی خواص عناصر شیمیایی ناشناخته میسر بود و نه به فقدان یا غیبت برخی از عناصر می شد پی برد كشف عناصر منوط به مشاهده و بررسی بود بنابراین تنها یاری بخت، مداومت و یا پیش داوری منجر به كشف عناصر جدید می شد قانون تناوبی راه جدیدی در این زمینه گشود منظور مندلیف از این جمله ها آن بود كه در سیر تاریخی عناصر شیمیایی، زمان حدس زدن وجود عناصر و پیشگویی خواص مهمشان فرا رسیده است. جدول تناوبی پایه ای برای این كار شد حتی ساخت این جدول نشان می داد كه در چه جاهایی مكان خالی باقی می ماند كه باید بعداً اشغال شود. با آگاهی از خواص عناصر موجود در جوار این مكانهای خالی می شد خواص مهم عناصر ناشناس را تخمین زد و چند مشخصه مقداری آنها (جرمهای اتمی، چگالی، نقطه ذوب و نقطه جوشش و مانند آنها را) به كمك نتیجه گیریهای منطقی و چند محاسبه ریاضی ساده، تعیین كرد. این مطالب نیاز به تبحر كافی در شیمی داشت مندلیف از این تبحر برخوردار بود كه با تركیب آن با تلاش علمی و اعتقاد به قانون تناوبی توانست پیشگوهای درخشانی درباره وجود و خواص چندین عنصر جدید را ارائه دهد بنابراین مطابق با این فكر جدولی درست كرد و شصت و سه عنصر شناخته شده را به ترتیب جرم اتمیشان در جدول قرار داد تعداد عناصر در سطرهای جدول یكی نبود مثلاً سطر پنجم 32 عنصر داشت در حالیكه سطر ششم فقط شامل 6 عنصر بود ولی عناصری كه خواص آنها شبیه هم بود در این جدول نزدیك هم قرار داشتند و بدین علت مقداری از خانه های جدول خالی ماند. مندلیف در مورد خانه های خالی اظهار داشت كه خانه های خالی متعلق به عناصری است كه تاكنون شناخته نشده وی این نتیجه را در سال 1869 به جامعه شیمی روسیه تقدیم كرد . جدول مندلیف كه پیش بینی وجود 92 عنصر را می نمود جز لوترمایز كه یك سال بعد از مندلیف جدولی مشابه با جدول مندلیف انتشار داده بود طرفداری نداشت پیش بینی های عجیب مندلیف زمان درازی به صورت مثالهای موجود در همه كتابهای شیمی در آمده بود و كمتر كتاب شیمی وجود دارد كه در آن از اكاآلومینیوم و اكابور و اكاسیلیسیم یاد نشده باشد كه بعدها پس از كشف به نامهای گالیوم، سكاندیوم ژرمانیوم نامیده شدند در میان سه عنصری كه مندلیف پیش بینی كرده بود اكاسیلیوم بعد از سایرین كشف شد. (1887) و كشف آن بیش از كشف دو عنصر دیگر مرهون یاری بخت و تصادف مساعد بود. در واقع كشف گالیوم توسط بوابودران (1875) مستقیماً تحت توسط روشهای طیف سنجیش بود و جدا كردن سكاندیوم توسط نیلسون و كلو (1879) مربوط به بررسی دقیق خاكهای نادر بود كه درآن زمان اوج گرفته بود اندك اندك همه پیشگویی های مندلیف تحقق یافته اند. آخرین تأیید در مورد وزن مخصوص سكاندیوم فلزی بود در سال 1937 فیشر شیمیدان آلمانی موفق به تهیه سكاندیوم با درجه خلوص 98 درصد شد وزن مخصوص آن سه گرم بر سانتی متر مكعب بود این دقیقاً همان رقمی است كه مندلیف پیش بینی كرده بود در پاییز سال 1879 انگلس كتاب جامعی به دست آورد كه نویسندگانش روسكو و شورلمر بودند در آن كتاب برای نخستین بار به پیشگویی اكاآلومینیوم توسط مندلیف و كشفش تحت نام گالیوم اشاره شده بود در مقاله ای كه بعدها انگلس در كتابی هم نقل كرده است، اشاره به مطلب آن كتاب شیمی شده است و نتیجه گرفته است كه: «مندلیف با به كار بردن ناخودآگاه قانون تبدیل كمیت به كیفیت هگل، واقعیت علمی ای را تحقق بخشید كه از نظر تهور فقط قابل قیاس با كار لوریه در محاسبه مدار سیاره ناشناخته نپتون بوده است.

علاوه بر این با اكتشاف آرگون در سال 1894 و هلیوم و اینكه «رامزی» نظریه جدول مندلیف وجود نئون و كریپتون و گزنون را پیش بینی نمود جدول مندلیف شهرت عجیب و فوق العاده ای كسب نمود. در این سالها بود كه تمامی آكادمی های كشورهای جهان (غیر از مملكت خودش) او را به عضویت دعوت نمودند زیرا مندلیف مردی آزادیخواه و طرفدار جدی حقوق زن بود و به این علت مورد لطف قرار نگرفت مندلیف در دوم فوریه 1907 در هفتاد و سه سالگی درگذشت به طوری كه می دانیم از هنگامی كه جدول مندلیف بوجود آمد خانه های خالی آن یكی پس از دیگری با كشف عناصر پر می شد و آخرین خانه خالی جدول در سال 1938 با كشف (آكتینوم) در پاریس پر شد.

چهارشنبه 25 خرداد 1390  10:33 AM
تشکرات از این پست
barandarrasht
barandarrasht
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : دی 1387 
تعداد پست ها : 4334
محل سکونت : گیلان

زندگینامه توماس هانت مورگان

زندگینامه توماس هانت مورگان

توماس هانت مورگان در 25 سپتامبر سال 1866 در آمریکا متولد شد. او مدرک لیسانس خود را در سال 1886 در دانشگاه کنتاکی دریافت کرد و به دنبال آن تحصیلات خود را در دانشگاه جانز هاپکینز ادامه داد. در آن دانشگاه مورگان مطالعات خود را بر روی مورفولوژی با راهنمایی W.K.Brooks و فیزیولوژی با راهنمایی  H.Newell Martin  متمرکز ساخت.
 

زندگینامه توماس هانت مورگان

توماس هانت مورگان در 25 سپتامبر سال 1866 در آمریکا متولد شد. او مدرک لیسانس خود را در سال 1886 در دانشگاه کنتاکی دریافت کرد و به دنبال آن تحصیلات خود را در دانشگاه جانز هاپکینز ادامه داد. در آن دانشگاه مورگان مطالعات خود را بر روی مورفولوژی با راهنمایی W.K.Brooks و فیزیولوژی با راهنمایی  H.Newell Martin  متمرکز ساخت.

مورگان در اوان کودکی علاقه خود را به تاریخ طبیعت نشان داده بود. زمانی که  او کودکی 10 ساله بود، پرندگان و تخم آنان را جمع آوری می کرد. بعلاوه او همواره در طول زندگیش فسیل های موجود در کشورش را جمع آوری می نمود .

در سال 1887 او مدتی را در آزمایشگاه “Alphaeus Hyatt” واقع در Annisquam سپری کرد. در طی سال های 1888 تا 1889 وی درگیر تحقیقات برای "کمیته ماهی آمریکا" در آزمایشگاه   “Woods Hole”بود. مورگان در سال 1890 به درجه دکتری در دانشگاه جانز هاپکینز نائل آمد. در همان سال او کمک هزینه تحصیلی“Adam” را دریافت کرد و به اروپا رفت.

در اروپا وی در آزمایشگاه جانور شناسی “Martin” در “Naples” مشغول به فعالیت شد. در آن جا او محققانی نظیر  Hans Drieschو Curt Herbest را ملاقات کرد. بعدها مورگان با Driesch همکاری نمود و تحت تأثیر این همکاری او به سمت آزمایشات جنین شناسی متمایل شد.

در سال 1891 مورگان به سمت دستیار پروفسور زیست شناسی در کالج مخصوص خانم ها بنام “Bryn Mawr” رسید. بعدها با یکی از دانشجویان همین کالج ازدواج کرد که حاصل آن سه فرزند بود. مورگان تا سال 1904 در همان کالج به فعالیت خود ادامه داد، یعنی تا زمانی که او پروفسور جانورشناسی تجربی در دانشگاه  کلمبیا واقع در نیویورک شد. مورگان تا سال 1928 در همان دانشگاه ماند. او در طی 24 سال حضورش در دانشگاه کلمبیا توجهش به سمت مطالعات سیتولوژی جلب شده بود . پس از آن وی پروفسور زیست شناسی و مسئول آزمایشگاه های “Kerckhoff” در موسسه ی تکنولوژی کالیفرنیا شد . او تا سال 1945 در همان آزمایشگاه به فعالیت خود ادامه داد.

مورگان دارای شخصیتی چند بعدی بود، او بعنوان یک دانشجو انتقادی و غیر وابسته بود. کارهای او که خیلی زود منتشر شده بودند، نشان داد که او نسبت به تصورات مندلی در زمینه ی وراثت انتقاد داشت. در سال 1905 او این تصور رایج را در مورد سلول های جنینی را که خالص و فاقد کراس هستند، به چالش کشید . او مانند Bateson به این نظریه که گونه ها با انتخاب طبیعی بوجود می آیند مشکوک بود . به عقیده وی طبیعت گونه های جدید را یک جا تولید می کند .

در سال 1909 مورگان کار خود را بر روی مگس سرکه یا دروزوفیلا ملانو گاستر آغاز کرد .

 به نظر می رسد که مگس سرکه نخستین بار در حجم بالا به وسیله ی C. Wood Worth در دانشگاه هاروارد تولید شده بود. پس از آن Castel  و همکارانش با کار بر روی آن، اثرات توارث را مشاهده نمودند. بعدها مگس سرکه برای انجام تحقیقات به مورگان پیشنهاد شد. وی نیز که به دنبال مواد ارزان قیمت برای مطالعات خود بود، توانست آن ها را در فضای محدود آزمایشگاه خود تولید کند( 1909 ). مطالعات گسترده مورگان بر روی وقوع جهش هایی در ساختار ژنتیکی مگس سرکه  او را قادر به تعیین دقیق و کامل موقعیت ژن های آن ساخت. نخستین مقاله ی مورگان پیرامون اثبات ژن وابسته به جنس مربوط به صفت رنگ سفید چشم در مگس سرکه بود. در این ارتباط وی در مطالعات بعدی، موتاسیون های دیگری را نیز در زاده های مگس سرکه بررسی کرد. تشریح این تئوری در کتاب وی تحت عنوان "مکانیسم توارث مندلی" آمده است.

برخی دیگر از کتاب های نوشته شده به وسیله مورگان عبارتند از: "توارث و جنسیت"، "اساس فیزیکی توارث"، "جنین شناسی و ژنتیک"، "تکامل و ژنتیک"، " تئوری ژن"، "جنین شناسی تجربی"، "اساس علمی تکامل".

 در سال های 1924 و 1939 مورگان موفق به اخذ مدال هایی با عنوان “Darwin Medal”و “Copley Medal”  از انجمن “Royal Society” واقع در لندن گشت. همچنین در سال 1933 وی به سبب کشفیات ارزنده اش در زمینه نقش کروموزوم در توارث، جایزه ی نوبل را از آن خود کرد.

 سر انجام پروفسور مورگان که در سال های آخر عمرش تحقیقات خود را در آزمایشگاه خصوصی خود دنبال می کرد، پس از سالیان سال تلاش مستمر در عرصه پژوهش های علمی در 4 دسامبر سال 1945 درگذشت .

چهارشنبه 25 خرداد 1390  10:52 AM
تشکرات از این پست
barandarrasht
barandarrasht
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : دی 1387 
تعداد پست ها : 4334
محل سکونت : گیلان

زندگینامه ایوان پاولوف

زندگینامه ایوان پاولوف

ایوان پاولوف در سال 1849 در شهر قدیمی ریازان در روسیه به دنیا آمد. پدرش کشیش فقیری بود که عاشق کتاب بود و زیاد مطالعه می کرد. ایوان آموختن خواندن و نوشتن را در پنج سالگی آغاز کرد، ولی تا سن سیزده سالگی وارد مدرسه نشد.

 

ایوان پاولوف در سال 1849 در شهر قدیمی ریازان در روسیه به دنیا آمد. پدرش کشیش فقیری بود که عاشق کتاب بود و زیاد مطالعه می کرد. ایوان آموختن خواندن و نوشتن را در پنج سالگی آغاز کرد، ولی تا سن سیزده سالگی وارد مدرسه نشد. در خلال سالهایی که پاولوف جوان دوره دانشجویی را می گذراند، یعنی اواسط قرن نوزدهم در روسیه دگرگونیهای زیادی در شرف انجام و رژیم تزاری متزلزل شده بود و روشنفکران آن زمان از لحاظ سیاسی در جامعه هیجانی ایجاد کرده بودند. جامعه علمی نیز طبعا از این هیجان بی نصیب نمانده بود و آثاری چون بازتابهای مغز نوشته سچنوف تکانی در جامعه علمی ایجاد کرده بود. روش مادگرایانه سچنوف تاثیر عمیقی بر پاولوف جوان باقی گذاشت و وی را به راهی که به تجربه و آزمایش عینی به جای درون نگری و مفروضات ذهنی ختم می شد سوق داد.

پس از دریافت مدرک پزشکی از آکادمی پزشکی نظامی در 1879 وی همه وقت خود را وقف تحقیقات کرد. در سالهای 1884 تا 1886 با یک کمک هزینه تحصیلی که از کشور آلمان دریافت کرد مدتی در لایپزیک و هایدلبرگ و برسلائو به مطالعه پرداخت. در کلنیک سن پترزبورگ که پاولوف کوشید تا نظریه پزشکی را با عمل بالینی تلفیق کند موفق به کشف اعصاب ترشحی پانکراس در 1888 شد و سپس به پژوهش درباره فرایندهای گوارشی پرداخت. پژوهشی که سرانجام در 1904 جایزه نوبل را نصیب وی کرد.

در 1890 پاولوف به سمت داروشناسی در آکادمی پزشکی نظامی در سن پترزبورگ برگزیده شد و یکسال بعد استاد فیزیولوژی آن دانشگاه شد، سمتی که تا سال 1924 آن را حفظ کرد.

در سال 1907 وی به عضویت آکادمی علوم روسیه پذیرفته شد و مدتی بعد به ریاست انیستوی فیزیولوژی رسید و تا زمان مرگ خود در سال1936 در این سمت باقی ماند. اگر چه پژوهش های پاولوف از اهمیت روانشناختی زیادی برخوردار بود اما او همواره مدعی بود که این پژوهش ها مطالعه فرایندهای فیزیولوژی مغزند نه مطالعات روانشناختی.

از سوی دیگر در آمریکا و در آغاز قرن بیستم پاولوف در بین روانشناسان آمریکایی کاملا شناخته شده و مشهور بود. کتاب «گفتارهایی درباره بازتابهای شرطی بیست» و «پنج سال مطالعه عینی بر روی فعالیتهای عالی عصبی حیوانات» در 1928 به وسیله هورسلی گانت پزشک آمریکایی ترجمه شد. به مدت 35 سال کارهای پاولوف و همکاران وی حمایت و تایید فراوانی برای روانشناسی عینی به طور اعم و برای رشد فیزیولوژی در روسیه به طور اخص به همراه داشت. روی هم رفته پاولوف به عنوان یک دانشمند مخلص که در کاربرد روشهای عینی و آزمایش، مهارتی تام داشت در دهه 1960 پیش از دورانی که در قید حیات بود به عنوان ایجاد کننده یک پایه علوم طبیعی برای روانشناسی مورد احترام و تجلیل قرار گرفت. و از آثار معروف وی نیز می توان به کار غده های گوارشی و مجموعه سخنرانی ها اشاره کرد.

چهارشنبه 25 خرداد 1390  10:53 AM
تشکرات از این پست
barandarrasht
barandarrasht
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : دی 1387 
تعداد پست ها : 4334
محل سکونت : گیلان

زندگینامه آنتونی ون لیوون

زندگینامه آنتونی ون لیوون

آنتونی ون لیوون هوک کاشف موجودات ذره‌بینی به سال 1632 در شهر «دلفت» هلند زاده شد. او از خانواده‌ای متوسط بود و دوران بزرگسالی به کارمندی در دستگاه حکومت محل اشتغال داشت.

 

زندگینامه آنتونی ون لیوون

آنتونی ون لیوون هوک کاشف موجودات ذره‌بینی به سال 1632 در شهر «دلفت» هلند زاده شد. او از خانواده‌ای متوسط بود و دوران بزرگسالی به کارمندی در دستگاه حکومت محل اشتغال داشت.

سرگرمی لیوون هوک کار با میکروسکپ بود و از همین طریق به کشف بزرگ خود دست یافت. در آن زمان امکان خرید میکروسکوپ از مغازه‌ها وجود نداشت و لیوون هوک خود میکروسکوپ مورد استفاده‌اش را ساخته بود. او یک لنزساز حرفه‌ای که در این زمینه آموزش دیده باشد نبود، ولی کارایی و مهارت او در این باب بسی فراتر از افراد حرفه‌ای آن روزگار بود.

اگر چه میکروسکوپ مرکب، لنزهای متعدد، یک نسل قبل از تولد وی اختراع شده بود ولی لیوون هوک هرگز آن را به کار نبرد. به جای آن لیوون هوک با تراش بسیار دقیق و صحیح لنزهای کوچک با فاصله کانونی بسیار کوتاه توانست به قدرت تجزیه و مشاهده‌ای به مراتب بیش از آنچه که وسیله میکروسکوپ‌های مرکب اولیه امکان داشت، نائل گردد. قدرت درشت ‌نمایی یکی از لنزهای ساخت او که تاکنون باقی مانده است حدود 270 برابر بیشتر از لنزهای موجود آن زمان بود و قرائنی وجود دارد که موفق شد لنزهای بسیار قوی‌تری نیز بسازد.

لیوون هوک محققی با حوصله و دقیق بود. او که از قدرت بینایی زیاد و حس کنجکاوی نامحدود برخوردار بود موفق شد با لنزهای دقیق و حساسی که خود ساخته بود مواد مختلف و متفاوتی را از موی انسان گرفته تا نطفه سگ، از قطرات باران تا حشرات کوچک، بافت و نسوج عضلانی و پوستی و بسیاری نمونه‌های دیگر را مورد بررسی و مشاهده قرار دهد. او از مشاهدات خود یادداشت‌های دقیقی برمی‌داشت و اشکال دقیقی از آنچه که زیر لنز میکروسکوپ خود می‌دید ترسیم می‌کرد.

از سال 1673 به بعد لیوون هوک به طور مستمر با انجمن سلطنتی علوم انگلستان که مهمترین تشکیلات علمی آن زمان محسوب می‌شد، مکاتبه داشت. با وجود نداشتن آموزش عالی (او فقط دوره د بستان را طی کرده بود و زبانی جز هلندی نمی‌دانست) در سال 1680 به عضویت انجمن سلطنتی علوم بریتانیا پذیرفته شد. او همچنین عضو مکاتبه‌ای آکادمی علوم پاریس بود.

لیوون هوک دوبار ازدواج کرد و صاحب شش فرزند شد. او از سلامتی کامل برخوردار بود و حتی در سال‌های آخر عمر به شدت کار می‌کرد. بسیاری از شخصیت مهم و برجسته از جمله پطر کبیر، تراز روسیه و ملکه انگلستان به دیدار او شتافتند. وی در سن نود سالگی به سال 1723 در همان شهر زادگاهش درگذشت.

لیوون هوک در سال 1674 هنگامی که اولین بار موجودات ذره‌بینی را مشاهده کرد به کشف بزرگ خود دست یافت. این یک کشف بزرگ تکاملی در تاریخ بشر بود. لیوون هوک در یک قطره کوچک آب دنیای کاملاً جدیدی را کشف کرد. دنیایی سرشار از حیات. اگر چه او هنوز این دنیای جدید را نمی‌شناخت ولی به هر حال دنیایی بود که اهمیت بسیار زیادی برای نوع بشر داشت. در واقع آن «جانوران ذره‌بینی خیلی کوچک» که او مشاهده کرده بود اغلب حاکم بر مرگ و زندگی بشر هستند.

لیوون هوک توانست موجودات ذره‌بینی را در مکان‌های مختلف، روی دیوارها و آبگیرها،‌ در قطرات آب باران و در دهان و مدفوع انسان بیابد. او انواع مختلف باکتری‌ها و همچنین تک‌باختگان را توصیف کرد و اندازه‌های آنها را به دست آورد.

استفاده از کشف بزرگ لیوون هوک تا زمان پاستور یعنی دو قرن بعد امکان‌پذیر نشد. در واقع کل موضوع میکروبیولوژی عملاً تا قرن نوزدهم، یعنی تا زمانی که مدل‌های پیشرفته‌تر و کاراتری از میکروسکوپ‌ها عرضه گردید، به بوته فراموشی سپرده شده بود.

به این ترتیب این بحث ممکن است مطرح شود که اگر لیوون هوک هرگز وجود نمی‌داشت و کشفیات او تا قرن نوزدهم انجام نمی‌شد شاید تنها تفاوت اندکی در پیشرفت علوم پدید می‌آمد، اما به هر حال نمی‌توان منکر شد که لیوون هوک این موجودات ذره ‌بینی را کشف کرد و از طریق او بود که دنیای علم از وجود چنین موجوداتی باخبر گردید.

گهگاه از لیوون هوک به عنوان فردی یاد می‌شود که با خوش اقبالی و بخت بلند و اتفاقی توانست به چنین کشف مهم علمی نائل آید. اما هیچ چیز نمی‌تواند این واقعیت را کتمان کند که کشف دنیای موجودات ذره‌بینی حاصل طبیعی کار دقیق و خلاقه وی در ساخت میکروسکوپ‌هایی با کیفیت و کارایی بی‌سابقه و شکیبایی و دقت او در مشاهده بود. به عبارت دیگر کشف او حاصل تلفیقی از مهارت و سخت‌کوشی، یعنی نقطه مقابل شانس و اقبال می‌باشد.

کشف موجودات ذره‌بینی یکی از معدود کشفیات علمی است که عمدتاً حاصل کار یک فرد به تنهایی می‌باشد. لیوون هوک همواره تنها کار می‌کرد. کشف باکتری‌ها و تک‌باخته‌ها توسط او غیرقابل پیش‌بینی بود و برخلاف سایر پیشرفتهای علم زیست‌شناسی به هیچ‌ وجه نتیجه طبیعی دانش قبلی در زمینه زیست‌شناسی نبود. این عامل همراه با اهمیتی که مالاً کشف او پیدا کرد لیوون هوک را سزوار قرار گرفتن در رده بالای این فهرست کرده است.

چهارشنبه 25 خرداد 1390  10:54 AM
تشکرات از این پست
barandarrasht
barandarrasht
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : دی 1387 
تعداد پست ها : 4334
محل سکونت : گیلان

زندگینامه کلود برنارد

زندگینامه کلود برنارد

کلود برنارد فیزیولوژیست عمده قرن 19 در فرانسه بود و بیش از هرکس دیگر در غنای علم فیزیولوژی سهم داشت. وی تحصیلات خود را از هشت سالگی تحت راهنمایی یک کشیش ناحیه شروع کرد و بر زبان لاتین و دیگر موضوعات درسی احاطه یافت و بعدا در هنگام تحصیل در مدرسه یسوعی به شاگردان خصوصی زبان و ریاضیات می آموخت.
در 18 سالگی چون خانواده اش از تأمین مخارج وی عاجز بود به شهری در آن حوالی نقل مکان کرد و در آنجا شاگرد «م.میله» داروساز شد. مسئولیت اصلی او انجام کارهای روزمره و بی اهمیت داروخانه بود.

 

زندگینامه کلود برنارد

کلود برنارد فیزیولوژیست عمده قرن 19 در فرانسه بود و بیش از هرکس دیگر در غنای علم فیزیولوژی سهم داشت. وی تحصیلات خود را از هشت سالگی تحت راهنمایی یک کشیش ناحیه شروع کرد و بر زبان لاتین و دیگر موضوعات درسی احاطه یافت و بعدا در هنگام تحصیل در مدرسه یسوعی به شاگردان خصوصی زبان و ریاضیات می آموخت.
در 18 سالگی چون خانواده اش از تأمین مخارج وی عاجز بود به شهری در آن حوالی نقل مکان کرد و در آنجا شاگرد «م.میله» داروساز شد. مسئولیت اصلی او انجام کارهای روزمره و بی اهمیت داروخانه بود.


در نزدیکی داروخانه یک مدرسه دامپزشکی بود و کلود گاهگاهی برای آن دارو می برد. بعضی وقتها در آنجا می ماند و عملیات جراحی را که بر روی جانوران زنده صورت می گرفت تماشا می کرد. تشریح زنده او را به شدت مجذوب می ساخت و گاهی با استاد کار خود درباره آن به بحث می پرداخت. وقتی که تجربه وی بیشتر شد فرصت یافت که مواد ساده را تولید کند و اولین ماده ای که ساخت واکس کفش بود که به او غرور داد و به قول خود او «اینک می توانستم چیزی بسازم، دیگر مردی شده بودم».

کلود به تئاتر علاقه مند بود و در شبهای فراغت به تماشای کمدی ها و واریته ها می رفت. پس از مدتی احساس کرد که می تواند به خوبی بسیاری از نویسندگان روز، نمایشنامه بنویسد و تصمیم گرفت نمایشنامه نویسی کند. وی در این کار موفقیت هایی هم بدست آورد. اما نمایشنامه نویسی آن قدر اوقات او را گرفت که دیگر به کارهای داروخانه نمی رسید. به همین خاطر کلود داروخانه را ترک کرد و نمایشنامه ناتمام خود را برداشت و روانه پاریس شد. در پاریس یک منتقد تئاتر به نام «سن مارک ژیراردن» به او توصیه کرد که شغلی پیدا کند و در ساعات فراغت به نوشتن بپردازد. وی پذیرفت و در 1832 به دانشکده پزشکی کالج فرانسه وارد شد.



نتایج انترنی او در 1839 چندان تحسین بر انگیز نبود و از میان 29 نفر، وی نفر بیست و ششم شد. ماژندی فیزیولوژیست فرانسوی علیرغم نمرات کم امتحانی، او را به دستیاری در لابراتوار خود انتخاب کرد. ماژندی متوجه شد که دستهای کلود در انجام کار نرمش و مهارت دارد. کلود در حوزه کار ترقی کرد و سالها دستیار ماژندی ماند و در 35 سالگی هنوز دستیار بود. چند بار برای به دست آوردن مقام دانشگاهی تلاش کرد اما موفق نشد. وی در تفکر و امور فنی مهارت داشت ولی سخنگویی ضعیف بود. بالاخره در 1854 استاد فیزیولوژی عمومی سوربن و در 1858 استاد پزشکی کالج فرانسه و جانشین ماژندی شد. دو سال پس از حصول به مقام استادی بیمار شد و برای به دست آوردن سلامتی به محل تولد خود در جنوب فرانسه رفت. وی هرگز به طبابت نپرداخت و هر وقت وضع مزاجیش اجازه می داد به تحقیق و نوشتن مشغول می شد.



برنارد با استمرار در پژوهش، امور بسیاری را در زمینه فیزیولوژی کشف کرد. کار او نمونه تحسین بر انگیزی از کاربرد مؤثر روش تجربی در فیزیولوژی بود. رویکرد برنارد به پژوهش نشان دهنده احترام عمیقی است که برای قوانین طبیعی حاکم بر جهان معدنی و آلی قائل بوده است. یکی از کارهای او که نباید اهمیت آن را نادیده گرفت تأثیری است که وی به فیزیولوژیست های دیگر و تدریس طب و فیزیولوژی در عصر ما نهاده است. در هنگام بیماری کتاب مهمی نوشت که «مقدمه طب تجربی» نام داشت. این کتاب نخستین اقدام عالی برای صورت بندی قوانین اساسی فیزیولوژی و طب تجربی محسوب می شد.



وی در پژوهش های شخصی خود به کشفیات مهمی دست یافت. نخستین اثری که منتشر کرد، گزارش تحقیق در مورد عصب شاخه ای صورت بود که پرزهای چشایی واقع در دو سوم سطح پیشین زبان و غده های تحت فکی را ایجاد می کرد. در پژوهشهای اولیه برنارد تبحر برجسته ای در تشریح و مهارت زیادی در ردیابی اعصاب بسیار ظریف در فواصل طولانی به چشم می خورد. این آغاز فرخنده با انتشار مقالات پژوهشی فراوان ادامه یافت. در 1843 رساله ای درباره شیره معده و نقش آن در هضم غذا نوشت. در این پژوهش وی جریان هضم غذاهای مختلف را در قسمت های مختلف لوله گوارش تعقیب می کرد. مقاله بعدی او به توصیف عصب فرعی نخاعی و ارتباط آن با دهمین عصب جمجمه


ای (پاراسمپاتیک) اختصاص داشت.



کشفیات مهم وی را می توان به شرح زیر دسته بندی کرد :



1- هضم لوزالمعده ای – که منجر به کشف آنزیم استپسین شد.



2- عمل گلیکوژنی جگر.



3- اعصاب کنترل کننده گشادی رگها.



4- اثر داروها و سموم بر بدن.

چهارشنبه 25 خرداد 1390  10:54 AM
تشکرات از این پست
barandarrasht
barandarrasht
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : دی 1387 
تعداد پست ها : 4334
محل سکونت : گیلان

زندگینامه کارل فن لینه

زندگینامه کارل فن لینه

کارل فن لینه (1778-1707) در یکیاز نواحیروستاییسوئد نزدیک شهر«اوپسالا» به دنیا آمد و بخش اولیه زندگیخود را در خانه آرام پدر روحانیخود که عاشق طبیعت بود گذراند. از همان اوان کودکیو جوانیکه همراه با پدر در جنگلها قدم میزد، با مشاهده جانوران و گیاهان و بحث درباره جنبه هایمختلف تاریخ طبیعیبه طبیعت علاقه مند شد. در 20 سالگیبه دانشگاه «لوند» در جنوب سوئد وارد شد و سال بعد به دانشگاه اوپسالا که به خانه اش نزدیک بود منتقل گردید. اولاف سلسیوس استاد الهیات که گیاه شناس هم بود، به شدت تحت تأثیر درک و علاقه لینه نسبت به طبیعت قرار گرفت و از لینه دعوت کرد تا در خانه او زندگیکند و از کتابخانه اش بهره گیرد.

 

زندگینامه
کارل فن لینه

کارل فن لینه (1778-1707) در یکیاز نواحیروستاییسوئد نزدیک شهر«اوپسالا» به دنیا آمد و بخش اولیه زندگیخود را در خانه آرام پدر روحانیخود که عاشق طبیعت بود گذراند. از همان اوان کودکیو جوانیکه همراه با پدر در جنگلها قدم میزد، با مشاهده جانوران و گیاهان و بحث درباره جنبه هایمختلف تاریخ طبیعیبه طبیعت علاقه مند شد. در 20 سالگیبه دانشگاه «لوند» در جنوب سوئد وارد شد و سال بعد به دانشگاه اوپسالا که به خانه اش نزدیک بود منتقل گردید. اولاف سلسیوس استاد الهیات که گیاه شناس هم بود، به شدت تحت تأثیر درک و علاقه لینه نسبت به طبیعت قرار گرفت و از لینه دعوت کرد تا در خانه او زندگیکند و از کتابخانه اش بهره گیرد.

لینه در این خانه تفکر و مطالعه خود را بر ساختارهایتولید مثل گیاهان متمرکز ساخت و دریافت که میتوان گیاهان را براساس اجزایتولید مثل به گروه هایمتمایز تقسیم کرد. ویدر این مورد مقاله اینوشت که در 1730 با عنوان «مقدمه ایبر لقاح به وسیله گل» منتشر شد. در این مطالعات اولیه بود که لینه با ساختارهایتولید مثل مانند مادگیو پرچم که بعدا پایه رده بندیگیاهان شدند آشنایییافت.

لینه هنگامیکه برایایراد سخنرانیبه فالون رفته بود با سارا لیزا مورو آشنا شد و از او خواستگاریکرد. اما پدر سارا، دکتر یوهان مورو به شرطیبه این ازدواج رضایت داد که لینه به هلند برود و پیش از عروسیدکترایپزشکیخود را دریافت کند. ویپس از دریافت درجه دکتریخود، در هلند با یک پزشک فوق العاده، بانکدار و تاجر ثروتمند اهل آمستردام به نام ژرژ کلیفورد آشنا شد که در املاک وسیع خود موزه و بستان و باغ گیاه شناسیداشت و از سرتاسر جهان گیاهانیبرایآنها وارد کرده بود. برایلینه جاییبهتر از اینجا پیدا نمیشد. یکیاز کتابهایلینه به نام «بستان سرایکلیفورد» که شامل توضیح و تصویرهاییاز گیاهان باغ کلیفورد است به آقایکلیفورد تقدیم شده است.

لینه پس از سه سال زندگیدر هلند و انتشار هفت کتاب کاملا مشهور شد و از هر گوشه جهان منصب هایمختلفیبه او پیشنهاد میکردند اما او هیچیک از آنها را نپذیرفت و به میهن بازگشت و با سارا لیزا ازدواج کرد. لینه در استکهلم به طبابت پرداخت، اما به زودیدریافت که علاقه ایبه جنبه هایعملیو حرفه ایطب ندارد. همین که مطب را خلوت میدید به محله هایفقیرنشین میرفت و مجانا به معالجه بینوایان مسلول و مبتلا به بیماریهایآمیزشیمیپرداخت. ویپس از طبابت در استکهلم به سمت پزشک ارشد فرماندهینیرویدریاییسوئد برگزیده شد و مدتیبعد به عنوان پزشک ملکه انتخاب گردید. اما شاد ترین لحظه زندگیحرفه ایاو هنگامیبود که مقام استادیفیزیک و طب در دانشگاه اوپسالا به سال 1741 به ویپیشنهاد شد.
لینه 24 طبقه گیاه شناخته بود که گرچه امروز خیلیکم به نظر میرسد برایآن روز کافیبود. پایین ترین طبقه یعنینهان زادان از لحاظ لینه «زباله دانی» نظام رده بندیبود و او هر گیاهیرا که ساختار تولید مثلیمشخصینداشت به آن سرازیر میکرد.

لینه در اواخر عمر کوشید تا جانوران جهان را هم مانند گیاهان طبقه بندیکند. در 1748 در41 سالگیاطلس جانوریسوئد را که مشتمل بر توصیف 300 نوع سوسک و انواع بسیاریاز جانوران دیگر بود ارائه کرد. لینه طیکار خود در حدود 4000 نوع جانور را توضیح داد در حالیکه امروز ما تعدادیدر حدود 800000 نوع را میشناسیم که بسیاریاز نظام دهندگان مشتاق تعداد این مخلوقات را یک میلیون نوع برآورد میکنند.

لینه در هنگام پیریپس از توفیق بینظیریدر رده بندیجانوران و گیاهان، تلاش کرد نوع انسان را رده بندیکند. ویهمه انسانهایامروزیرا در نوع و جنس واحدیبه نام هوموساپینس (Homo Sapiens) قرار داد. از جنس هومو هیچ نمونه زنده ایرویزمین دیده نشد، اما بعضیاز اشکال سنگواره ایمانند هومونئاندرتال شناخته شد. ویملاک طبقه بندیرا خواصینظیر عقل و وضع عاطفیقرار داد و بر این اساس چهارگروه فرعییا صنف را مشخص کرد :

1-هوموساپینس آمریکانوس : یا سرخ پوستان امریکاییکه ویآنها را قانع توصیف میکرد.

2-هوموساپینس اروپائوس : که براساس مطالعات او سرزنده بودند.

3-هوموساپینس آسیاتیکوس : شرقیانیکه دارایمناعت طبع بودند.



4-هوموساپینس آفر : سیاهان افریقاییکه کند بودند.

پیداست که این معیارها کاملا ذهنیو فاقد بهره و اعتبار طبقه بندیبود که بعدها افرادینظیر یوهان فردریش بلومن باخ (1840-1752) طبیعت شناس آلمانیو پدر انسان شناسیکالبدیطبقه بندیهایعینیتریپیشنهاد کردند که در این صفحه محدود امکان توضیح طبقه بندیهایآنها نمیباشد.

پس از مرگ لینه در 1778 جوزف بنکز رئیس انجمن سلطنتیلندن پیشنهاد خرید مجموعه گیاهیاو را به مبلغ 1200 لیره مطرح کرد اما پسر ویکه پس از پدر کرسیگیاه شناسیدانشگاه اوپسالا را به دست آورده بود این پیشنهاد را رد کرد و مجموعه را نگه داشت. لینه جوان در 1783 در گذشت و مادرش وارث مجموعه شد و مجموعه به اضافه کتابخانه و دست نوشته هایلینه را جمعا به بهاییکمتر از بهایپیشنهادیبرایمجموعه تنها، به بنکز فروخت. بنکز نیز به جیمز ادوارد اسمیت فرزند یکیاز تجار ثروتمند ابریشم و دانشجویپزشکیپیشنهاد کرد که پدرش را به خرید مجموعه ترغیب کند. دانشجویجوان پذیرفت و به زودیصاحب مجموعه وسیعیبا نام لینه شد.

در 1785 اسمیت به عضویت انجمن سلطنتیپذیرفته شد و در آنجا پیشنهاد کرد انجمنیبه افتخار لینه برپا شود که برخیاز اعضایانجمن را ناراحت ساخت، اما علیرغم مخالفت ها، این انجمن در 1788 به نام انجمن لینه بنیاد شد.
ترس اعضایانجمن سلطنتیاز این بود که انجمن جدید خود را وقف تخصص در کار محدود رده بندیکند و از این طریق بر حوزه وسیع زیست شناسیلطمه وارد آورد. اما این ترس بیجهت بود، چون «انجمن لینه» به صورت مجتمع مهم علمیو جامع الاطرافیدرآمد که تلاش هایش وقف طبقه بندیشد ولیدر عین حال تاریخ طبیعیتکامل را تعمیق و تکمیل مینمود.
برخیدیگر از آثار لینه :
- نظام طبیعت – که مشهور ترین اثر ویمیباشد.
- انواع گیاهان
- جنس گیاهان
- نوع گیاهان

چهارشنبه 25 خرداد 1390  10:55 AM
تشکرات از این پست
barandarrasht
barandarrasht
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : دی 1387 
تعداد پست ها : 4334
محل سکونت : گیلان

زندگینامه ابن ماسویه

زندگینامه ابن ماسویه

یوحنا پسر ماسویه در جندی‌شاپور به دنیا آمد و نزد پدرش که داروساز بیمارستان جندی‌شاپور بود و سپس نزد جبرائیل‌بن‌بُختیشوع، پزشکیآموخت. ابن‌ماسویه در یادگیریپزشکیپیشرفت چشمگیریداشت و جبرائیل او را به ریاست شاگردانش برگزید. چندینگذشت که هم‌پایه‌یاستاد خود شد و جایگاه ویژه‌ایدر بارگاه خلیفه‌هایعباسیپیدا کرد. می‌گویند از میمون برایکالبدشناسینگه‌داریمی‌کرد و همواره در پینوآوریدر کار خود بود.
 

یوحنا پسر ماسویه در جندی‌شاپور به دنیا آمد و نزد پدرش که داروساز بیمارستان جندی‌شاپور بود و سپس نزد جبرائیل‌بن‌بُختیشوع، پزشکیآموخت. ابن‌ماسویه در یادگیریپزشکیپیشرفت چشمگیریداشت و جبرائیل او را به ریاست شاگردانش برگزید. چندینگذشت که هم‌پایه‌یاستاد خود شد و جایگاه ویژه‌ایدر بارگاه خلیفه‌هایعباسیپیدا کرد. می‌گویند از میمون برایکالبدشناسینگه‌داریمی‌کرد و همواره در پینوآوریدر کار خود بود.

بیش از 50 کتاب و رساله به ابن‌ماسویه منسوب است که بیش‌تر آن‌ها در پزشکیو برخیدر علوم طبیعیاست. کتاب دَغلُ‌العین (تباهی‌چشم) کهن‌ترین درس‌نامه‌یچشم‌پزشکی، کتاب التشریح، نخستین کتاب کالبدشناسیدوره‌یاسلامیو کتاب النوادرالطبّیه (اندرزنامه‌یپزشکی) از شناخته ‌شده‌ترین آثار اوست. رساله‌هاییدرباره‌یکانی‌شناسی، جانورشناسی، جنین‌شناسی، داروشناسی، زهرشناسی، تغذیه، مواد خوش‌بو، دسته‌بندیو درمان تب‌ها و شناخت بیماری‌هایگوناگون (به‌ویژه بیماری‌هایروانی) از ویبه یادگار مانده است. هم‌چنین، رساله‌ایبه نام مِحنهُ الاَطباء (آزمون پزشکان) نوشته بود که به دست ما نرسیده است.

آثار ابن‌ماسویه از مهم‌ترین منابع رازیدر نگارش کتاب الحاویبوده است. رازیدر این کتاب نزدیک به هزار بار به آثار گوناگون ابن‌ماسویه استناد می‌کند، حال آن‌که به هیچ یک از پزشکان دوره‌یاسلامیتا این اندازه استناد نکرده است. ابن‌ماسویه افزون بر نوشتن رساله‌هایگوناگون، در ترجمه‌یآثار پزشکان یونانیبه عربیو سُریانینیز نقش داشت. یکیاز شاگردانش به نام حُنین‌بن‌اسحاق، برجسته‌ترین مترجم دوره‌یاسلامیبه شمار می‌آید که بیش از 10 کتاب از جالینوس را به سفارش استادش به عربیو سُریانیترجمه کرد.

از گفته‌هایاوست که : «پزشک باید همیشه بیمار را به بازگشت تندرستی‌اش امیدوار سازد، هر چند خودش بداند امید بهبودینیست، زیرا وضعیت جسم به روحیه‌یانسان بستگیدارد.» از کتاب نوادرالطبّیه (این کتاب به زبان فرانسه ترجمه شده است.)

در صفحه‌یعنوان یک نسخه‌یخطیاروپاییکه از سده‌یپانزدهم میلادیبه قلم جیوهان کادموستو به جایمانده، تصاویر و نام هایپدران پزشکیو داروشناسیبه این ترتیب آمده است : آسکلپیادس، بقراط، ابن‌سینا، رازی، ارسطو، جالینوس، ماسر، آلبرت بزرگ، دیوسکوریدس، ابن‌ماسویه و ابن‌سراپیون.

چهارشنبه 25 خرداد 1390  10:56 AM
تشکرات از این پست
barandarrasht
barandarrasht
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : دی 1387 
تعداد پست ها : 4334
محل سکونت : گیلان

زندگینامه دیوکلس

زندگینامه دیوکلس

در نیمه‌یدوم قرن چهارم قبل از میلاد، در شهر «کارسیتوس» واقع در جزیره‌ «ئوبوئه آ» کودکیتولد یافت که بعدها یکیاز پزشکان نامییونان شد. پدرش «آراکیداموس» نام داشت. او به سبک و سیاق دوران خود به مسافرت در یونان پرداخت. دیوکلس به تشریح علاقه داشت و از پیشگامان تشریح نظریبود. دیوکلس کتابیبه نام «ریزوتومیکرون» در مورد تشریح گیاهان نوشت و به نام گیاهان و مکانهایرویش آنها و نحوه‌یجمع آوریو خواص شان اشاره نمود و در مجموعه‌یسوم خود در باب گیاهان؛ نباتات سمیرا وصف کرد.
 

در نیمه‌یدوم قرن چهارم قبل از میلاد، در شهر «کارسیتوس» واقع در جزیره‌ «ئوبوئه آ» کودکیتولد یافت که بعدها یکیاز پزشکان نامییونان شد. پدرش «آراکیداموس» نام داشت. او به سبک و سیاق دوران خود به مسافرت در یونان پرداخت. دیوکلس به تشریح علاقه داشت و از پیشگامان تشریح نظریبود. دیوکلس کتابیبه نام «ریزوتومیکرون» در مورد تشریح گیاهان نوشت و به نام گیاهان و مکانهایرویش آنها و نحوه‌یجمع آوریو خواص شان اشاره نمود و در مجموعه‌یسوم خود در باب گیاهان؛ نباتات سمیرا وصف کرد.

دیوکلس کتابیدر زمینه‌ی«بهداشت» نیز تدوین کرده است. عقیده‌یاو این بود که رعایت بهداشت باید به هدف نهاییافراد سالم تبدیل گردد. عناوین شانزده عدد از آثارش تا روزگار ما جاودانه مانده، ولیمتاسفانه هیچکدام بصورت کامل و دست نخورده دوام نیاورده اند.

در نزد یونانیان زیباییظاهر و باطن جهت نیل به مرحله‌ی‌ انسان کامل لازم بود و یگانه راه آن را حفظ بهداشت می‌دانستند. اولین برنامه رعایت بهداشت تن و روان را دیوکلس برایانسان طراحیکرد. گرچه به نظر میرسد که برنامه او خاص طبقه اعیان و ثروتمندان یونانیآن زمان بوده و ربطیبه ما ندارد، ولیبا مختصر تغییراتیمیتواند تا ابد بهترین روش حفظ تندرستیبرایبشر باقیبماند.

برنامه خاص بهداشتیکه دیوکلس برایگذراندن یک روز کامل، طراحیکرده به قرار زیر است :

باید صبح قبل از طلوع آفتاب از خواب برخاست و دست و رو و مو را شست و دندانها را پاکیزه کرد و لثه را با گرد پونه مالش داد و تمام بدن را از گردن تا قوزک پا روغن مالیکرد. آنگاه قبل از شروع کار روزانه، اندکیدر هوایآزاد گردش کرد. پیش از ظهر برایتمرینات ورزشیحتما باید سریبه ورزشگاه زد و پس از انجام آنها به استحمام و مالش بدن پرداخت. صبحانه که چند ساعت بعد از برخاستن از خواب صرف میشود، باید غذاییساده و سالم شامل نان و آشیرقیق و نیز برخیسبزیهایساده از قبیل کاهو و خیار و یا چیزهایدیگر باشد که به اقتضایفصل بدست میآیند. پیش از خوردن غذا، تشنگیباید با آب گوارا رفع شود و پس از غذا میتوان قدریشراب سفید که با آب مخلوط و با عسل شیرین شده باشد، آشامید. طبق معمول همه مناطق جنوبی، بعد از صبحانه (گرچه اولین غذایروز است، ولینزدیک ظهر و مانند ناهار ما صرف میشود)، بخصوص در روزهایگرم، باید در محلیخنک و سایه دار و آرام اندکیخوابید. بعد از خواب باید به قسمت دوم کار روزانه پرداخت و در تعقیب آن بار دیگر باید به ورزشگاه سریزد. مهمترین غذایروزانه که از میوه و سبزیو نان و گوشت یا ماهیتشکیل میشود باید هنگام شب و در تابستان هنگام غروب صرف شود. متعاقب غذا باید به گردش پرداخت و بعد از آن زود خوابید.

توجه کنید که این توصیه ها چهار صد سال قبل از میلاد گفته شده و چنانچه به دست آوردهاینوین پزشکینظریافکنیم، خواهیم دید که تایید خیلیاز این گفته ها بدنبال تحقیقات و مطالعات وسیعیبدست آمده اند. و بعید میدانم که اگر این توصیه ها در یک کتاب آسمانیمربوط به روزگار قدیم ذکر میشد، امروزه از آن به عنوان معجزه یاد نمیکردند.

دیوکلس به وحدت جسم و روان معتقد بود و به بهداشت جسمی(نظافت، تغذیه، پرورش اندام) و تفرج روحیتوجه می‌کرد. دیوکلس، کتابینیز به نام پدرش، آراکیداموس تألیف کرد. مردم آتن او را گرامیداشتند و لقب «بقراط ثانی» را به او دادند.

چهارشنبه 25 خرداد 1390  10:57 AM
تشکرات از این پست
barandarrasht
barandarrasht
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : دی 1387 
تعداد پست ها : 4334
محل سکونت : گیلان

زندگینامه اسماعیل جرجانی

زندگینامه اسماعیل جرجانی

اسماعیل جرجانیدر سال ۱۰۴۲ میلادیدر جرجان در شمال شرقیایران نزدیک دریایخزر (امروزه گرگان) متولد شد. در قرن۴ جرجان شهر مهمیبود که با حمله مغلول ها بسیار خسارت دید و شهر به کلیویران شد شهر جدید یعنیگرگان امروزه در کنار این شهر ویران شده بنا شده است. جرجانیمراحل مقدماتیتحصیلات خود را نزد عبدالرحمان بن علیبن ابیصادق شاگرد ابن سینا و از افراد با نفوذ سلسله خوارزمیدر شهر نیشابور گذراند.
 

اسماعیل جرجانیدر سال ۱۰۴۲ میلادیدر جرجان در شمال شرقیایران نزدیک دریایخزر (امروزه گرگان) متولد شد. در قرن۴ جرجان شهر مهمیبود که با حمله مغلول ها بسیار خسارت دید و شهر به کلیویران شد شهر جدید یعنیگرگان امروزه در کنار این شهر ویران شده بنا شده است. جرجانیمراحل مقدماتیتحصیلات خود را نزد عبدالرحمان بن علیبن ابیصادق شاگرد ابن سینا و از افراد با نفوذ سلسله خوارزمیدر شهر نیشابور گذراند.

طبیب زبردست گرگانی، در سال ۵۰۴ هجریرهسپار خوارزم و دربار قطب‌الدین‌محمد سرسلسله خوارزمشاهیان که دربارش مجمع فضلا و دانشمندان بود شد. ویدر خوارزم مسئولیت بیمارستان بزرگ آن دیار را پذیرفت.

حکیم سید‌اسماعیل جرجانیدر اولین سال حضورش در خوارزم تدوین کتاب عظیم خود «ذخیره خوارزمشاهی» را که مرتبط با علم پزشکیبود به پایان برد. نکته جالب اینجاست که در آن عصر که زبان عربیدر ایران بزرگ رایج بود حکیم جرجانیآثارش را به زبان پارسینگاشته است.

ذخیره خوارزمشاهی(گنجینه خوارزم شاه ۱۱۱۲م) قدیمیترین دایرة المعارف پزشکیدر زبان فارسیاست که به دلیل اهمیتیکه پیدا کرد به سه زبان اردو، عبریو ترکیهم ترجمه شده است. علت نامگذاریاین کتاب به نام  «ذخیره خوارزمشاهی»، محل زندگیاو یعنیخوارزم بود. انجلس، کشیک فرانسویمیگوید : کتاب ذخیره خوارزمشاهیتا زمان صفویه یعنیبعد ۶۰۰ سال از تالیف آن رایج ترین کتاب پزشکیبود.

جرجانیخود در باب تفصیل کتاب در مقدمهٔ اثر میگوید :

«و خاصیت این کتاب تمامیاست از بهر آنکه قصد کرده آمده است تا اندر هر بابیآنچه طبیب را اندر آن باب بباید دانست از علم و عمل به تمامییاد کرده آید و معلوم است که بر این نسق هیچ کتابیموجود نیست.[...] و این کتاب چنان جمع کرده آمده است که طبیب را اندر هیچ باب به هیچ کتاب دیگر حاجت نباشد و به سبب بازگشتن به کتابهایبسیار، خاطر پراکنده نشود.»

ذخیره خوارزمشاهیاز ۱۰ جلد با مقدمه ایطولانیتشکیل شده است که یکیاز اولین آنها به طور وسیع ساختار بدن انسان را شرح داده است که شامل تمام  اطلاعات آناتومیتا آن زمان بوده است. کتاب ذخیره خوارزمشاهیاز نظر فصل بندیبسیار شبیه به کتاب قانون ابن سینا است ولیجرجانیبرخیاز جزئیات ارائه شده توسط جالینوس و ابن سینا را مورد انتقاد قرار داده است. براینمونه در آناتومیعصب بیناییبر خلاف ابن سینا، نظریه جالینوس را قبول دارد. در جلد پنجم، جرجانیبه طور موشکافانه سه ترکیب مایع بدن یعنیمایع داخل عروقی، مایع بینابنیو سه ترکیبیکه سازنده مواد داخل بافتیهستند را شرح میدهد. جلد هایذخیره خوارزمشاهیبه شرح زیر است :

جلد اول : آناتومیو فیزیولوژی

جلد دوم : پاتوفیزیولوژیعمومی

جلد سوم : بهداشت و تغذیه

جلد چهارم : تشخیص افتراقیبیماریها

جلد پنجم : تب و طبقه بندیآن

جلد ششم : درمان

جلد هفتم : بیماریهایعفونی

جلد هشتم : زیبا شناسی

جلد نهم : سم شناسی

جلد دهم : فارماکولوژی

با توجه به اینکه پزشکان قدیمیایرانیجهان را متشکل از چهار ماده آتش، آب، خاک و هوا میدانستند و در کتاب هایخود به آنها اشاره میکردند، کتاب ذخیره خوارزمشاهیهم از این قانون مستثنینبود. با توجه به این قانون، ۹ حالت را برایانسان تعریف کرده بودند. ۴ تا ساده و۴ تا ترکیبی(دموی، صفرایی، مالیخولیایی، بلغمی) و یک حالت هم نرمال و ایده ال بود. این خو و عادت ها متفاوت با سن و حتیبا آب و هوا و چهار فصل سال و چهار جهت جغرافیایبود.

جرجانیچندین جلد از کتاب خود را به بیماریهایپزشکیاختصاص داده بود. در جلد هفتم، جرجانیبه طور ظریف عفونت هایپوستیرا معرفیمیکند و بر اساس نوع زخم آنها را دسته بندیمیکند. او همچنین برایسلامتیپوست فصل جداگانه ایرا در نظر میگیرد. در بحث فوق العاده و شگفت انگیز تومورها، ضایعات را به دو دسته نرم و سخت به نام هایساغیروس و سرطان دسته بندیمیکند. او معتقد بود که سرطان در زنان بیشتر است و تشخیص آن در مراحل اولیه سخت است و زمانیمیتوانیم آن را تشخیص دهیم که دیگر نمیتوانیم آن را درمان کنیم. او در ادامه میافزاید که اگر سرطان دور از اندام هایحیاتیباشد باید آن را به طور کامل و با ریشه هایش قطع کرد و او در ادامه توضیح میدهد که چگونه سینه زنیرا که مبتلا به سرطان سینه بود به این صورت درمان کرده است.

جرجانیعلاوه بر ذخیره خوارزمشاهیدارایآثار دیگریدر زمینه علم پزشکیهمچون خفی‌علایی، طب الملوکی، الاغراض‌الطبیه، ذوبدات الطب نیز میباشد که بسیاریاز آنان راهگشایطبیبان آن عصر و نیز مشخص‌کننده روش پزشکان گذشته برایطبیبان فعلیمی‌باشد. از این روست که بسیاریجرجانیرا در ترازویزمان یکیاز بزرگترین پزشکان آن عصر دنیا نامیده‌اند.

یکیاز آثار جرجانیکه در بالا نام برده شد خفیعلاییاست، این اولین کتاب راهنماییدر مورد پزشکیاست. این کتاب طوریبود که همیشه سربازان و جنگجویان خوارزمیآن را در چکمه هایخود نگه داریمیکردند. دو کتاب الاغراض الطبیه و خفیه (یا خوفیه) العلاج دو کتابیهستند که جرجانیبه طور خلاصه از ذخیره خوارزمشاهیخلاصه نویسیکرده بود تا دانشجویان پزشکیاز آن به عنوان کتاب راهنما استفاده کنند. کتاب ذوبدات الطب توسط جرجانینگارش شده است که تاریخ نگارش آن معلوم نیست و این کتاب در موضوع پزشکیو آناتومیاست.

جرجانیتمام شرایط جغرافیایی، آب هواییو بیماریهایرایج محل زندگیخود را  با جزئیات تمام ذکر کرده است. همچنین ذکر شده است که او اولین کسیبود که رابطه  گواتر و اگزوفتالمیرا کشف کرد.

مسلم‌ است‌ که‌ جرجانی‌ تحت‌ تاثیر عمیق‌ دین‌ و عرفان‌ اسلامی‌ بود. شخصیت‌ دینی‌ و معرفتی‌ سید در سراسر مباحث‌ مربوط‌ به‌ علم‌ اعمال‌ بدن‌ آدمی‌ ( فیزیولوژی‌)‌ منعکس‌ است‌. تاثیر ایمان‌ عمیق‌ به‌ اراده‌ و مشیت‌ الهی‌ هم‌ در حد اعلای‌ آن‌ در آثار جرجانی‌ مشهود می‌باشد. اشارات‌ مکرر جرجانی‌ به‌ عنایت‌ ایزدی‌ و ستایش‌ حق‌ تعالی‌ در سراسر کتاب‌ ذخیره‌ خوارزمشاهی‌ به‌ چشم‌ می‌خورد.

شخصیت‌ جرجانی‌ از ورای‌ آثارش‌ مشهود است‌. مردی‌ دقیق‌، در حد وسواس‌، خوشخو، خوش‌ برخورد، موشکاف‌ و اهل‌ میانه‌ روی‌ و عارف‌ بود. بیهقی‌ او را «مردی‌ جدی‌، یار و همراه‌ و سخاوتمند» وصف‌ کرده‌ است‌. در واقع‌ مردی‌ بود که‌ در جامعه‌ و با جامعه‌ خود می‌زیست‌ و به‌ هیچ‌ روی‌ محصور در مطالعات‌ و تالیفات‌ خود نبود. ابن‌ابی‌اصیبعه‌ او را «پزشکی‌ بزرگ‌ که‌ دارای‌ شایستگی‌ بسیار و علم‌ فراوان‌ بود» معرفی‌ کرده‌ است‌. او پزشک‌ دربار بود و در این‌ مقام‌، افزون‌ بر درمان‌ معمولی‌ رایج‌ در آن‌ عصر، رایزن‌ دربار در رشته‌های‌ مختلف‌ نیز بود و به‌ هرگونه‌ پرسش‌ سلطان‌ درباره‌ علوم‌ ط‌بیعی‌ پاسخ‌ می‌گفت‌. او همچنین‌ پزشک‌ نظامی‌ نیز بود و این‌ از فصلهایی‌ از کتابش‌ که‌ به‌ زخمهای‌ سوارکاران‌ و آسیبهای‌ پوست‌ و زخمهای‌ ناشی‌ از جنگ‌ اختصاص‌ داده‌ است‌، معلوم‌ می‌شود. نکته‌ جالب‌ این‌ است‌ که‌ تنها موردی‌ که‌ در اغراض‌ الط‌بیه‌ به‌ چشم‌ پزشکی‌ اشاره‌ دارد، مربوط‌ به‌ زخم‌ پیکان‌ در چشم‌ است‌. او همچنین‌ پزشک‌ مردم‌ بود و به‌ احوال‌ و شرایط‌ زندگی‌ مردم‌ توجه‌ داشت‌ و به‌ شیوه‌ های‌ نادرست‌ غذایی‌ آنان‌ خرده‌ می‌گرفت‌ و توصیه ‌هایی‌ می‌کرد. جرجانی‌ مردی‌ متدین‌ و یکی‌ از حلقه‌های‌ زنجیر نقل‌ احادیث‌ و عارفی‌ دل سوخته‌ بود. قرائن‌ و دلایل‌ قوی‌ بر تشیع‌ سید وجود دارد و حشر و نشر وی‌ با بزرگان علمای‌ اسلام‌ اعم‌ از سنی‌ و شیعه‌ نشانه‌ سعه‌ صدر و جامع‌نگری‌ اوست‌ که‌ هر کجا کسی‌ را می‌یافت‌ که‌ می‌توانست‌ از او بهره‌ علمی‌ و معرفتی‌ ببرد درنگ‌ نمی‌کرد و بیشترین‌ استفاده‌ معرفتی‌ را از شیخ‌ ابوالقاسم‌ عبدالکریم‌ قشیری‌ می‌نمود. قشیری‌ و شیخ‌ ابوسعید ابوالخیر از پیشگامان‌ عرفان‌ بودند که‌ در خراسان‌ و ماوراالنهر بساط‌ ارشاد گسترده‌ بودند و هرکسی‌ با هر مذهبی‌ که‌ شوقی‌ در دل‌ و شوری‌ در سر داشت‌ از محضر آنها استفاده‌ می‌کرد.

کتاب‌ ذخیره‌ خوارزمشاهی‌ از زمان‌ تالیف‌ به‌ بعد همواره‌ جزو ارکان‌ کتب‌ طبی‌ شمرده‌ می‌شده‌ است‌ و بنا به‌ قولی،‌ هر که‌ می‌خواست‌ در پزشکی‌ ماهر شود می‌بایست‌ یکی‌ از کتابهای‌ سته‌ عشر جالینوس‌، حاوی‌ محمد بن‌ زکریای‌ رازی‌، قانون‌ ابن‌ سینا، کتاب‌ المائه‌ ابوسهل‌ مسیحی‌ و ذخیره‌ خوارزمشاهی‌ سید اسمعیل‌ جرجانی‌ را به‌ دقت‌ مطالعه‌ کرده‌ باشد.

جرجانیبعدها به مرو پایتخت سلطان سنجر بن ملکشاه سلجوقیرفت و در همان جا فوت کرد. پزشک گرگانیکه ۹۷ سال عمر کرد بیشتر از دید مشاهدات آزمایشگاهیبه تشخیص بیماریها پرداخته و از این رو علاوه بر ذکر نام او به عنوان پدر علوم آزمایشگاهی، سالروز تولد او ۳۰ فروردین را در ایران روز علوم آزمایشگاهینام نهاده‌اند.

همچنین دانشگاه علوم پزشکیتهران جایزه معتبر پزشک برگزیده خود را به نام حکیم جرجانینامگذاریکرده است.

چهارشنبه 25 خرداد 1390  10:58 AM
تشکرات از این پست
barandarrasht
barandarrasht
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : دی 1387 
تعداد پست ها : 4334
محل سکونت : گیلان

زندگینامه توماس آکویناس

زندگینامه توماس آکویناس

توماس آکویناس (نام صحیحش توماس آکوئینی) بزرگترین فیلسوف و متکلم دوره قرون وسطی است. وی اواخر سال 1224 یا اوایل سال 1225 میلادی در قلعه روکاسکا در منطقه اکینیو در نزدیکی شهر ناپل، در خانواده ای اشرافی به دنیا آمد. اگر بخواهیم بر اساس لقبش که «گاو نر زبان بسته»، است حکم کنیم باید بگوییم که او نسبتا فربه بوده است. ویل دورانت می‌گوید: دوستانش وی را گاو بزرگ زبان بسته سیسیل لقب داده بودند.

زندگینامه
توماس آکویناس

توماس آکویناس (نام صحیحش توماس آکوئینی) بزرگترین فیلسوف و متکلم دوره قرون وسطی است. وی اواخر سال 1224 یا اوایل سال 1225 میلادی در قلعه روکاسکا در منطقه اکینیو در نزدیکی شهر ناپل، در خانواده ای اشرافی به دنیا آمد. اگر بخواهیم بر اساس لقبش که «گاو نر زبان بسته»، است حکم کنیم باید بگوییم که او نسبتا فربه بوده است. ویل دورانت می‌گوید: دوستانش وی را گاو بزرگ زبان بسته سیسیل لقب داده بودند.

پدرش فئودال منطقه اکینو بود و توماس را که کوچکترین فرزندش بود، در پنج سالگی به دیر فرستاد، به امید آنکه روزی رئیس آن دیر شود. توماس در آن دیر که «مونته کاسینو» نام داشت، به عنوان طلبه به تحصیل پرداخت تا در آینده راهب گردد. در سال 1239 میلادی برای ادامه تحصیلات به دانشگاه ناپل رفت و در آنجا فنون یا هنرهای هفتگانه را فرا گرفت.

در سال 1334 میلادی به فرقه رهبانی- دو مینیکی پیوست. این عمل او با مخالفت شدید خانواده اش مواجه شد. برادرانش برای جلوگیری از پیوستن او به این فرقه حتی یکسال او را زندانی کردند، ولی توماس از عقیده اش برنگشت و پس از آزادی، به این فرقه ملحق شد. دومینیکیان او را به پاریس فرستادند. توماس، در دانشگاه این شهر نزد آلبرت کبیر به تحصیل پرداخت و همراه او در سال 1248 میلادی به دانشگاه تازه تاسیس شده کلن رفت.

در سال 1252 میلادی، آلبرت کبیر با اعلام اینکه مطلب بیشتری نمی تواند به توماس بیاموزد، وی را برای ادامه تحصیلات به پاریس فرستاد و توماس در دانشگاه شهر پاریس به تحصیل و تدریس پرداخت. در سالهای 54 ـ 1252 میلادی، در رابطه با تفسیر کتاب مقدس، مدتی آموزش دید و طی سالهای 1256 ـ 1254 میلادی، کتاب «جمل پطروس لو مباردوس» را تفسیر و تدریس کرد.

توماس آکویناس در سال 1256 میلادی با اتمام تحصیلاتش، درجه استادی در الهیات را از دانشگاه پاریس اخذ کرد و یکی از دو کرسی اختصاص داده شده به دو مینیکیان را به دست آورده و استاد کلام در دانشگاه پاریس شد. وی پس از سه سال به ایتالیا بازگشت و طی سالهای 1259 تا 1268 میلادی در حوزه های علمیه و دربار پاپ در شهرهای انانیی، ارویتو، رم و ویتربو به تدریس و تحقیق پرداخت. وی در این سالها ارتباط نزدیکی با دربار پاپ داشت و در سازمان دادن و تدوین دروس مدارس دو مینیکی بسیار کوشید.

در سالهای 1268 تا 1272 میلادی در پاریس اقامت گزید و پس از آن به ناپل بازگشت. او در اواخر سال 1273 میلادی تدریس و تحقیق و تالیف را کنار گذاشت و در سال 1274 میلادی هنگامی که به شهر لیون، برای شرکت در شورای عام کلیسای کاتولیک، سفر می کرد، در یک دیر درگذشت.

توماس مهمترین فیلسوف فلسفه مسیحی است که در فلسفه بعد از خود تاثیری بسیار زیاد گذاشت. از میان مطالب کلیدی آکویناس در باب الهیات، نکات زیر از اهمیت خاصی برخوردار است و شایسته است به طور خلاصه به آن اشاره شود:

1. راه‌های پنج‌گانه اثبات وجود خدا؛

2. پیوند میان ایمان و عقل؛

3. اصل تمثیل که یک اصل الهیاتی در باب شناخت خدا بوسیله مخلوقات بدست می‌دهد.

گاو زبان بسته سیسل، در خلاصه الهیّات، پنج راه اثبات خدا را بیان می‌کند، که شالوده استدلال‌هایش در پی‌گیری سلسله علت‌ها تا سرمنشاء آن و یکی دانستن آن با خداست.

او در الهیات می‌گوید: «نخستین و بدیهی‌ترین راه، را برهان حرکت است ...؛ زیرا محال است، چیزی از جهت واحد و به ‌شیوه واحد هم محرّک باشد و هم متحرک. ... از این‌رو باید به محرک اول پرداخت؛ که همه می‌دانند خداست.

دومین راه از علت تامّه می‌آید ... امکان ندارد که چیزی علّت خودش باشد ... از این‌رو باید به اولین علّت تامّه اعتراف کنیم، که همه آن را خدا می‌نامند.

راه سوم از امکان و وجوب وجود گرفته می‌شود ... باید به موجودی اعتراف کنیم که وجوبش در خودش است ... این موجود را خدا می‌نامند.

چهارمین راه از تدرّجی است، که در اشیاء یافت می‌شود .... باید چیزی باشد که علّت  همه خوبی‌ها وکمالات باشد. ما این چیز را خدا می‌نامیم.

پنجمین راه از نظم جهان گرفته می‌شود ... موجودی با شعور وجود دارد؛ که چیزهای طبیعی را به سوی غایتشان هدایت می‌کند و ما این موجود را خدا می‌نامیم.»

در بحث عقل و ایمان آنسلم، متاله بزرگ قرن 11، معتقد بود که ایمان بر فهم مقدّم است و می‌گفت: «ایمان بیاور تا بفهمی!» امّا آکویناس در تحقیقات خود ثابت کرد که عقل غریزی و ایمان مراتب مختلف سرشتی هستند؛ که متمّم و مکمّل یکدیگرند. از نظر او عقل فقط می‌تواند به‌حقایقی مانند وجود خدا، مشیّت الهی و مانند این‌ها دست یابد؛ اما به‌حقایقی مانند تجسم خدا، تثلیث و مانند آن دسترسی ندارد و تنها از راه ایمان به وحی و کتاب مقدّس می‌توان به آن‌ها دست یافت!

اساسی‌ترین اندیشه در باب سخن گفتن از خدا اصل تمثیل است. مثلا در جمله «خدا پدر ماست»، آکویناس معتقد است که این را باید بدان معنا دانست که خدا از پاره‌ای جهات  شبیه پدر بشری است و از دیگر جهات چنین نیست.

با این‌همه، بسیاری از نظریات آکویناس رد شده و یا با تردید جدی مواجه شده‌اند؛ مثل این‌که از یک‌طرف او می‌گوید، هیچ چیز را که مورد قبول عقل نیست، نمی‌توان به‌وسیله ایمان قبول کرد، ولی در جای دیگر باورهایی مانند تثلیث و تجسّم  را با این‌که مخالف عقل است، صرفا با ایمان می‌پذیرد؛ اما نباید از این نکته غافل شد که آکویناس، سعی بسیاری برای عقلانی کردن تثلیث از خود بروز داد و نخستین کسی بود که تثلیث را با عقل همراه ساخت. در مورد راه‌های پنج‌گانه اثبات خدا نیز بعضی از منتقدان وی در قرون وسطی، مثل دانز و آکمی، انتقاداتی را وارد کرده اند.

آکویناس آثار بسیاری به نگارش درآورده است. آثار او شامل تفاسیری بر کتاب مقدس، مقالات فلسفی و الاهیاتی و تفاسیری بر آثار ارسطو می‌شوند؛ اما دو اثر از آثارش از اهمیت زیادی برخوردارند:

1. مجموعه‌ای علیه کفار؛ این کتاب برای پیروان مکتب‌های غیر مسیحی به نگارش در آمده و براساس فلسفه و عقل است و به کتب مقدس هنگامی استناد می‌کند، که موضوع مورد بحث از پیش توسط عقل اثبات شده باشد. در همین راستا آکویناس خدا و صفات او را اثبات می‌کند و ثابت می‌کند که هرکس، ارسطو و منطقش را می‌پذیرد، باید به‌ مسیح ایمان بیاورد؛ زیرا منطق ارسطویی و الهیّات مسیحی به یک خانه دو طبقه شبیه است: فلسفه ارسطویی بنیان و طبقه نخست و الهیّات مسیحی طبقه دوم آن را می‌سازد.

2. مدخل الهیات؛ او در این کتاب، که مهم‌ترین اثرش محسوب می‌شود، الهیّات آگوستینی را با مفاهیم و اصطلاحات فلسفه ارسطویی بیان می‌کند.

تأثیر توماس آکویناس بر تاریخ تفکر کلیسای کاتولیک را نباید دست کم گرفت. او با آراء منحصر به‌فرد خود توانست به‌خوبی در کلیسای کاتولیک جا باز کند. نفوذ و درخشندگی او در پیوند میان منطق و دین چنان بود، که در قرن نوزدهم، هنگامی که کلیسای کاتولیک روم، به‌دنبال پاسخ‌گویی به منتقدان جدید دین بود، لئوی سیزدهم(وفات1904)، احیای مطالعه آثار او را بهترین و مؤثرترین روشی دانست که الهیّات کاتولیک به‌وسیله آن می‌تواند از عهده مسائل دنیای جدید برآید.

از وی آثار مهمّ دیگری به‌جای مانده؛ که اکنون از بهترین تحریرات کلیسای کاتولیک روم می‌باشند. از جمله «کلیاتی در رد مشرکان» و «کلیات الهیات». آکویناس در رساله اول، براهین مهمّی در تأیید ایمان مسیحی به‌سود مبلغانی که در میان یهودیان، مشغول تبلیغ بودند و در رساله دوم، تحقیقی مبسوط درباره ابعاد مهم الهیات مسیحی ارائه کرد.

هم‌اکنون از آکویناس به‌عنوان یکی از قدیسان کلیسای کاتولیک یاد می‌شود.

منابع:

سایت رشد

پژوهشکده باقرالعلوم (ع)

 

برای آشنایی بیشتر با آراء و افکار فلسفی توماس آکویناس به ادامه مطلب مراجعه فرمائید.

 

آراء و افکار فلسفی توماس آکویناس

 

توماس آکویناس بزرگ ترین فیلسوف و متکلم دوره قرون وسطی است. او در فلسفه خود، ارسطو و فلسفه او را برگزید. توماس در پی آن بود که فلسفه ارسطو را که در نظرش فلسفه ای صحیح بود، طوری تقسیر کند که کاملا با اصول مسیحیت سازگار باشد.

وی اعتقاد داشت که بین آنچه فلسفه و عقل به ما می آموزد با آنچه که وحی یا ایمان مسیحی می آموزد، هیچ اختلافی وجود ندارد. مسیحیت و فلسفه ی صحیح، یک چیز را می گویند؛ با این تفاوت که عقل فقط تا قسمتی از راه را می تواند برود و این وحی الهی است که تمام راه را برایمان روشن می سازد. وظیفه اساسی فلسفه این است که خدمتگزار دین و جوابگوی شبهات باشد.

توماس آکویناس با الهام گرفتن از بحث ماده و صورت ارسطوئی گفت: ماده، وجود بالقوه و صورت، وجود بالفعل است. وقتی صورت ها با ماده جمع می شوند، انواع و اجناس و افراد مستحق می شوند.( و به عبارت دیگر، موجودات به وجود می آیند.)

ماده جنبه نقص وجود و صورت جنبه کمال آن است. صورت ها هرچه به ماده نزدیک تر باشند، انواع و افرادشان بیشتر شده و هر چه روبه کمال بروند، از تکثر دور و به وحدت نزدیک تر می شوند. اگر این سیر ادامه یابد، می رسیم به صورت صورت ها یعنی صورت بی ماده که خداوند است و تغییر در او راه ندارد. توماس آکونیاس دربحث خود درباره خداوند، چندین برهان برای وجود خداوند ذکر می کند.

به اعتقاد او، عالم آفرینش بهترین عوالم ممکن است، زیرا اگر کاملترین عوالم نباشد،

می بایست در حکمت الهی نقص وجود داشته باشد و این امکان ندارد. توماس آکونیاس عقیده داشت صورت موجودات همواره درذهن خداوند موجودند و این صورتهایی که در ذهن خدا هستند، سر چشمه اصلی وجود خارجی موجودات در این جهان هستند؛ یعنی در آغاز، موجودات این جهان، صورتهایی در علم خداوند بوده و سپس در عالم خارج موجود می شوند و افراد و محسوسات را تشکیل می دهند.

همچنین، موجودات عالم طبیعت مراتب دارند. هر مرتبه نسبت به رتبه بالاتر خود ماده و نسبت به مراتب زیرین حکم صورت را دارد. به همین ترتیب، حیات طبیعی انسان نسبت به حیات روحانی او مانند نسبت قوه به فعل است. او بیان میکند که نفس انسان پیش از ولادت موجود نیست، اما پس از مرگ باقی است. به اعتقاد او غایت زندگی، سعادت است و تنها با کسب فضایل اخلاقی و در سایه فیض وتفضل الهی می توان به آن رسید.

عالم، عالم اختیار واراده انسان، آزاد است. اما این اراده پایبند اصل نیکی است؛ به عبارت دیگر، اراده انسان بالضروره مایل به نیکی است. البته قوای شهوانی انسان مایل به بدی است و گناهکاری از همین قوا سرچشمه می گیرد. بین این دو، یعنی اراده انسانی و قوای شهوانی همیشه تعارض وجود دارد.

توماس در زمینه های مختلفی بحث کرده است که برای اطلاع از آنها می توانید نگاه کنید به:

·        نظریه شناخت توماس آکونیاس

·        عقل و ایمان در نظر توماس آکونیاس

·        خداشناسی توماس آکونیاس

·        وجود شناسی توماس آکونیاس

·        اخلاق در نظر توماس آکونیاس

·        سیاست و جامعه در نظر توماس آکونیاس

چهارشنبه 25 خرداد 1390  10:59 AM
تشکرات از این پست
barandarrasht
barandarrasht
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : دی 1387 
تعداد پست ها : 4334
محل سکونت : گیلان

زندگینامه دنیس دیدرو

زندگینامه دنیس دیدرو

دنیس دیدرو» در ۵ اکتبر ۱۷۱۳ در«لانگرس» فرانسه چشم به جهان گشود. پدرش در زمینه ساخت و فروش آلات برنده فعالیت داشت و در تجارت مردی موفق بود. «دیدرو» تحصیلات اولیه خود را نزد عالمان فرقه یسوعی طی کرد و در همین دوره بود که به مطالعه کتاب علاقه مند شد و در این میان آثار کلاسیکی مانند هورس و هومر نزد او محبوبیتی خاص پیدا کرد.

 

زندگینامه دنیس دیدرو

«دنیس دیدرو» در ۵ اکتبر ۱۷۱۳ در«لانگرس» فرانسه چشم به جهان گشود. پدرش در زمینه ساخت و فروش آلات برنده فعالیت داشت و در تجارت مردی موفق بود. «دیدرو» تحصیلات اولیه خود را نزد عالمان فرقه یسوعی طی کرد و در همین دوره بود که به مطالعه کتاب علاقه مند شد و در این میان آثار کلاسیکی مانند هورس و هومر نزد او محبوبیتی خاص پیدا کرد.

او در سال ۱۷۳۲ با اخذ درجه فوق لیسانس در رشته ادبیات و فلسفه از دانشگاه پاریس فارغ التحصیل شد و با اینکه پدرش او را به تحصیل در رشته پزشکی و حقوق توصیه می کرد او اکثر وقت خود را صرف مطالعه کتاب و تفریحات شبانه می کرد. با توقف حمایت های مالی پدر، «دیدرو» به ناچار در دفتر کار وکیلی به نام «کلمنت دوریس» مشغول به کار شد و با گذشت دو سال کار در دفتر وکالت را رها و در یک کتابفروشی کار خود را آغاز کرد.

پس از ۱۰سال زندگی به سبک و سیاق خود در سال ۱۷۴۳ با «آن توینت چامپیون» ازدواج کرد و برای تامین مالی خانواده به ترجمه متون ادبی از زبان انگلیسی به فرانسه روی آورد. پس از چندی زندگی مشترک آنها طعم تلخی به خود گرفت که سرآغاز آن جمله ای بود که «آن» بر زبان آورد: «من کتابی را که در تعالی روح آدمی تاثیری نداشته باشد را حاضر نیستم حتی لمس کنم» و «دیدرو» در مقابل برای تغییر عقیده او، تنها آثار ادبی سطح پائین را برای او می خواند. در خلال همین کش و قوس بود که «دیدرو» دل به بانوی دیگری به نام «مادلین دو پوسو» باخت که نویسنده ای توانا بود و بهترین اثرش با نام «شخصیت ها» طی رابطه اش با «دیدرو» پدید آمد. در طول تمام این دوران او رابطه ای نامشروع با «سوفی والاند» داشت که تا پایان عمر او ادامه پیدا کرد و نامه های او به «سوفی» به عنوان مستندترین مدارک زندگی شخصی او به شمار می رود که حاوی اطلاعات مهمی درباره طرز تفکر شخصی و همچنین اندیشه های آن دوره است.

او که از اوایل دهه ۴۰ به عنوان مترجم کار خود را آغاز کرده بود در طول این دوران «دیکشنری پزشکی» رابرت جیمز و آثار متنوع دیگری را به زبان فرانسه برگرداند. در سال ۱۷۴۶ او کتابی فلسفی نگاشت که مجموعه ای از کلمات قصار و حکیمانه نیز به شمار می آید. تمام نسخه این کتاب به واسطه عقاید ضد مسیحی آن به دست پارلمان پاریس سوزانده شد. او در سال ۱۷۴۹ کتابی با عنوان «نامه یک کور» به طرح پرسشی درباره وجود خدا پرداخت و به همین دلیل برای سه ماه به زندان انداخته شد. در ژوئیه ۱۷۴۹ با پر شدن زندان باستیل او را به زندان دیگر در «وینسنس» منتقل کردند. «دیدرو» در جایی می نویسد: «فاصله بین تعصب و بربریت گامی بیش نیست.» از اوایل سال ۱۷۴۵ تا اواخر ۱۷۷۲ «دیدرو» به عنوان سردبیر و سرپرست گروه تدوین کننده دایره المعارف جامع مشغول به کار بود. او در اوایل از همکاری ریاضیدان همدوره خود «ژان لوراند آلمبرت» نیز بهره مند بودند که بعدها با اعلام اینکه ریاضیات از زیست شناسی و علوم دیگر مهمتر و ریشه دارتر است از گروه کناره گیری کرد.

دایره المعارف جامع یکی از آثار مهم در عصر روشنفکری و گامی مهم در تنویر افکار عمومی به شمار می آید. «دیدرو» بیش از ۲۶ سال از عمر خود را صرف این اثر عظیم ۲۸ جلدی کرد و در نهایت ۱۷ جلد آن به صورت متن و ۱۱ جلد آن شامل تصاویر منتشر شده که به معرفی دستاوردهای گوناگون بشر در طول تاریخ می پردازد. در کنار اطلاعات مختصر و مفیدی که در این مجموعه در زمینه تمام علوم نظری آمده است در بخش دیگر نویسنده به مخالفت با قدرت و صلاحیت رهبری کلیساهای کاتولیک می پردازد.

آثار ادبی، عقیدتی و فلسفی «دیدرو» به واسطه اندیشه های افراطی اش یا قبل از انتشار ضبط می شد یا سوزانده می شد و یا مانند تمام آثارش پس از مرگش به چاپ می رسید. او در یکی از آثار خود به شدت از سیاست های استعماری و برده داری روزگار خویش انتقاد می کند و به همین واسطه کتابش تا ۴۰ سال در انتظار انتشار می ماند. این فیلسوف بزرگ در سال ۱۷۶۵ تمام کتابخانه خود را به «کاترین دوم» از روسیه فروخت تا بتواند جهیزیه دخترش را فراهم کند. در سال ۱۷۷۳ او سفری یکساله به «سنت پترزبورگ» کرد تا خصوصاً از محضر کاترین دوم تشکر کند و طرح اولیه دانشگاه بزرگ روسیه را انجام دهد.

«دیدرو» دوستان فیلسوف زیادی داشت که بهترین آنها «ژان ژاک روسو» بود که دوستی این دو در سال ۱۷۵۷ پایان یافت. «دنیس دیدرو» در ۳۱ ژوئیه ۱۷۸۴ از بیماری نفخ و ورم در پاریس درگذشت. او اندیشمند یکتای قرن خود بود که شهرتش در سایه نبوغ اندیشمندان معاصرش «ولتر» و «روسو» تا حدی رنگ و رو باخت

چهارشنبه 25 خرداد 1390  11:00 AM
تشکرات از این پست
barandarrasht
barandarrasht
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : دی 1387 
تعداد پست ها : 4334
محل سکونت : گیلان

زندگینامه فردریش هگل

زندگینامه فردریش هگل

فردریش هگل در سال ۱۷۷۰ در اشتوتگارت آلمان متولد شد. دوران کودکی وی مصادف با شروع چرخش ها و تغییرات اساسی در وضعیت سیاسی اروپا بود. اما ۶۱ سال بعد هنگامی که هگل چشم از جهان فرو بست، این فیلسوف بزرگ تحولات و تجربیات بزرگی را از نزدیک از سر گذرانده بود. برخی از این تحولات مهم عبارت از این بودند : انقلاب فرانسه، اشغال آلمان از سوی ناپلئون و بازگشت آلمان به دوران سابق و احیا نظم اشرافی در این کشور تحت رهبری پروس.
 

زندگینامه فردریش هگل

فردریش هگل در سال ۱۷۷۰ در اشتوتگارت آلمان متولد شد. دوران کودکی وی مصادف با شروع چرخش ها و تغییرات اساسی در وضعیت سیاسی اروپا بود. اما ۶۱ سال بعد هنگامی که هگل چشم از جهان فرو بست، این فیلسوف بزرگ تحولات و تجربیات بزرگی را از نزدیک از سر گذرانده بود. برخی از این تحولات مهم عبارت از این بودند : انقلاب فرانسه، اشغال آلمان از سوی ناپلئون و بازگشت آلمان به دوران سابق و احیا نظم اشرافی در این کشور تحت رهبری پروس.

هگل هنگامی که فقط ۱۸ سال داشت دوره سه ساله الهیات در شهر توبینگن آلمان را شروع کرد و سپس دوره دو ساله فلسفه را به اتمام رساند. او در سن ۶۱ سالگی در اثر ابتلا به بیماری وبا در گذشت. آموزه های او پیروان زیادی در سراسر دانشگاههای آلمان پیدا کرد. هگل توانست برداشتهای مختلف فلسفی و گرایشهای فکری گوناگون را زیر نفوذ فکری خود متحد کند و پس از مرگ نیز به حیات فکری فعال خود ادامه داد. زیرا شاگردان و پیروان متعدد او نقش مهمی در انتشار و تدوین آثار او بازی کردند. آثار هگل و تاویل او از تاریخ تاثیری عظیم بر اشکال تفکر و معرفت از مارکسیسم گرفته تا محافظه کاری بجا گذاشت.


هگل با بسیاری از سرآمدان دوران رمانتیک آلمان مانند هردر، لسینگ، شیلر و هولدرلین همزمان و با شلینگ همدرس بود. او از سرسخت ترین منتقدان همدرس خود شلینگ بود. هگل مدتی در شهر برن بعنوان قاضی مشغول کاربود، اما بخش مهمی از فعالیت فکری اش را بعنوان استاد دانشگاه در شهرهای ینا و برلین گذراند و تا پایان عمر در همین سمت در برلین به کار ادامه داد. هگل موقعیت مستحکمی در محافل آکادمیک پروس داشت.


می توان گفت همان موقعیت ویژه و نفوذی را که کانت در دوران روشنگری در حیات فکری آلمان داشت، هگل در دوران رمانتیک به خود اختصاص داد. اما اگر دورنمایه اندیشه آزادی در نزد کانت عبارت از «رهایی خویشتن از طریق معرفت» و «شهامت بکارگیری فهم خود» صرفنظر از احساسات و قید و بندها و نهادهایی اجتماعی بود، هگل با رد اندیشه کانت رهیافت کاملا متفاوتی را در باره آزادی پیش کشید. در زیر به رهیافت هگل در باره آزادی نیز خواهیم پرداخت.

بطور کلی بخش مهمی از آثار فکری و فلسفی هگل در کوشش برای مقابله و رد نظرات کانت نوشته شده است. از اینرو بسیاری از متفکران از منظر امروز آثار او را همچون یک گسست جدی از دوران روشنگری می دانند. بویژه وی را از این جهت که اندیشه هایش مورد سوء استفاده نیروهای فاشیستی و توتالیتر قرار گرفته است، نکوهش می کنند. اما باید بیاد داشت که یکی از شگفتی های اندیشه های هگل آن است که نفوذ گسترده ای در میان همه ایدئولوژیها و اندیشه های مدرن از محافظه کاری گرفته تا فاشسیم و سوسیالیسم و مارکسیسم بجا گذاشته است و هر یک از این ایدئولوژیها بخش هایی از اندیشه ها و آموزه های او را مورد توجه قرار داده و به کار خود گرفته اند.


هگل درست برخلاف کانت مفهوم آزادی را در این می داند که : «انسان قادر به تمیز میان خیر و شر و کاربرد عقل در چارچوب و در همسویی کامل با ارزشهای جامعه و نهادهای اجتماعی گردد». چنین برداشتی از آزادی در واقع همسو با اندیشه های سیستماتیک هگل در باره دیگر مفاهیم فلسفی و تاریخی است. بنابراین فلسفه هگل شامل یک سیستم کلی است که در آن همه پدیده ها از منطق اندیشیدن تا اصول قانون اساسی همچون بیان های گوناگون یک اندیشه بنیادی واحد در نظام هستی تلقی می شود.

هگل در سال ۱۸۰۷ کتاب معروف خود فنومنولوژی روح (پدیده شناسی روح) را منتشر کرد. او در این آثار به اثبات «قدرت قاهره عقل» می پردازد که یکی از اهداف آن در واقع جدل با اندیشه های کانت و رد نظریه «سنجش خرد ناب» است.

بهرحال عده زیادی از نام آور ترین اندیشه ورزان قرن نوزدهم و بیستم به مباحث هگل و بویژه تاویل او از روند تکامل توجه کرده اند. پیروان و شاگردان هگل را معمولا به دو دسته تقسیم می کنند. گروه اول موسوم به «هگلیان پیر» یا «هگلیان راست» اند که در میان آنها کسانی همچون هنریش، گابلر و گوشل قرار دارند و تفسیری محافظه کارانه از هگل ارایه می کنند. وجه مشخصه هگلیان راست این است که با برداشت هگل درباره ضرورت ایجاد یک دولت ملی با ثبات و مقتدر برای انجام اصلاحات اجتماعی همسو بودند و همچنین با قرائت او از حکومت پروس همچون یک دولت عقلایی و یک جامعه درست توافق داشتند.


گروه دوم موسوم به «هگلیان جوان» یا «هگلیان چپ» اند که در میان آنها علاوه بر مارکس که خود را شاگرد هگل نامید، می توان از کسانی چون داوید اشترائوس، لودویگ فویر باخ، برادران باوئر و آرنولدروگه نام برد. هگلیان چپ برداشت های هگل از روند تاریخ و نیز انتقادات فرهنگی و اجتماعی و شیوه اندیشه او را پی گرفتند. باید در نظر داشت که بسیاری از انتقادات فرهنگی و اجتماعی هگل نه در کتاب «فلسفه حق» او بلکه در کتاب «پدیده شناسی روح» پیش کشیده است. مارکس و انگلس از اندیشه های او برای فرمولبندی کردن و تدقیق تفکر خود کمال سود را بردند.


هگل در مقدمه کتاب «پدیده شناسی روح» می نویسد: «درک این نکته دشوار نیست که دوران ما زمانه زایش است و مرحله گذار به دورانی تازه. روح از جهانی که تاکنون در آن به سر می برد و از تصورات تاکنونی خود، گسسته و می خواهد که آن را به گذشته بسپارد و در گیر دگرسانی خویش است.... روح در پرورش خویش به آرامی و با کندی شکل تازه را می پذیرد و ساختار جهان کهن خود را محو می کند، جهانی که وضعیت متزلزل آن صرفا با نشانه های تک افتاده ای به چشم می آید.»

به این ترتیب هگل از فلاسفه بزرگ دوران مدرنیته است که فلسفه را به مباحث تجریدی محدود نمی کند و آن را به صورت گسسته از واقعیت دوران باز نمی شناسد. هگل همچنین سرچشمه دوران تازه را که نوید آنرا به شکل «نورجهان تازه» می دهد، خودآگاهی می داند. از نظر هگل چنانکه خواهیم دید آزادی تنها موقعیتی نیست که انسان به خواست خود عمل می کند، بلکه این موقعیت ابژکتیو با حالتی ذهنی یا سوبژکتیو باید همراه باشد. به باور هگل آزادی را باید در گستره ی خود آگاهی انسان جستجو کرد. آزادی به قلمرو مطلق تعلق دارد، اما محدود به آن نمی شود، بلکه در هرلحظه تاریخی نیز جلوه می کند.


لازم به یادآوری است که هگل تا سال ۱۸۱۶ در موضع مخالف دولت پروس بود، ولی سپس با نوشتن مقاله ای تحت عنوان «دولت پروس بویژه بر مبانی عقلایی قرار دارد» تغییر نظر داد. کتاب فلسفه حق او پس از این تجدید نظر نوشته شده است.

چهارشنبه 25 خرداد 1390  11:01 AM
تشکرات از این پست
barandarrasht
barandarrasht
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : دی 1387 
تعداد پست ها : 4334
محل سکونت : گیلان

زندگینامه ریچارد مروین

زندگینامه ریچارد مروین

در متن قالباً به اصطلاحاتی اشاره می شود که تاریخچه آنان ممکن است به نظریات بنیادین قرون هجدهم به بعد مربوط باشد لذا خواننده نیازمند دانستن حداقلی از تاریخ تکامل ایده های فلسفی است.
 

زندگینامه ریچارد مروین

در متن قالباً به اصطلاحاتی اشاره می شود که تاریخچه آنان ممکن است به نظریات بنیادین قرون هجدهم به بعد مربوط باشد لذا خواننده نیازمند دانستن حداقلی از تاریخ تکامل ایده های فلسفی است.

نظریه «عواطفگرایی» بطور عام معتقد است که تمامی گزاره های اخلاقی چیزی جز بیان احساسات و یا گرایشات گوینده نیستند و لاجرم نمی توان بدین وسیله به صالح و یا ناصالح بودن عملی دست یافت. ضرورتاً «خوب» و «بد» وجود خارجی نداشته، نمی توان بیانی را خوب و یا بد دانست.

نظریه «اصالت منفعت طلبی» بطور عام معتقد است: خوبی و یا بدی مقوله ای وابسته به درجه ضرردهی یا سودمندی آن در میان تمامی اجزای بشریت است. این گرایش بگونه مختصر ابتدا از «اومانیسم» یونان باستان زاده می شود و نهایتاً تفکر باستان نوعی «خوشی پرستی» از خود بجای میگذارد. در قرن هجدهم توسط جرمی بنتهام دوباره با بیانی بسیار متفاوت مطرح شده توسط فرزند دوستش جیمز میل بنام جان استوارت میل تناقض زدایی، بسط و گسترش یافته و با معیارهای اخلاقی که به ادعای میل جاودانه اند ترکیب می شود و چنین نامی میابد. تاکنون فلاسفه بیشماری در جهت رد و یا اثبات آن فعالیت کرده اند که نگرشهای متفاوتی از این نظریه ارایه گردیده و این داستان همچنان ادامه دارد. جی.ای. مور، ژان پل سارتر و ریچارد مروین هِر از جمله ابرفلاسفه قرن بیستم هستند که، اگرچه هر کدام با نگرش خاص خود، در بسط و گسترش این نظریه تلاش کرده اند.

ریچارد مروین هِر استاد برجسته فلسفه اخلاق، مدافع جهانی بودن یافته ها و گزاره های اخلاقی بود که به "تجویزگرایی جهانی" معروف است. در دو زمینه اخلاقیات کاربردی و روابط عمومی اجتماعی مقالات با ارزشی نوشته است. سالیان دراز کرسی استادی دانشگاه های آکسفورد و فلوریدا را در اختیار داشته است. در آکسفورد فلسفه اخلاق و در فلوریدا فلسفه جامع تدریس کرده است. اولین کتابش "زبان اخلاقیات" (1952) تلاشی است برای اثبات آنکه تصورات اخلاقی از منطقی فرمان میبرند که اجازه میدهد استدلال اخلاقی ذاتاً عقلانی باشد، اگرچه عبارات خبری اخلاق مثل "نیک بودن" بصورت بنیادی از جنس توصیفی  نیستند. یافته های هِر درباره عقلانی بودن استدلال اخلاقی و حتمی بودن یک تیوری جامع، هسته مرکزی فلسفه او را تشکیل میدهند.

راه های مختلفی که بدان وسیله استیونسون و آیر  از تیوری "عواطفگرایی" دفاع کرده بودند، پیش زمینه های تلاشهای مقدماتی هِر را تشکیل دادند و او مصمم بود که ناکار آمدیهای تئوری را برطرف کرده همزمان درونبینی آن را نیز بیان دارد. بعنوان مثال، آیر جوان در کتاب "زبان، حقیقت و منطق"، که به نوعی تلاش عجولانه ای بحساب می آمد، به دنبال تضعیف آنچیزی که از آن دعاوی گفتمان اخلاقی نام میبرد ادعا میکند که اظهارات اخلاقی هیچ محتوای حقیقی نداشته چیزی فراتر از بیان احساسات و یا گرایشات نیستند. نتیجه آنکه هر آنچیز که بیان احساسات و یا گرایشات باشد فقط تصادفی میتواند در خدمت عمل قرار گیرد. اظهارات اخلاقی، در باور آیر، فاقد محتوای راستین یا دروغین هستند بخاطرآنکه نه قابل تحلیل اند و نه تجربی قابل اثبات. این ادعا اظهارات اخلاقی را به تبلیغات خام بدون هیچ تحمیل عقلانی تبدیل کرد. هِر "عواطفگرایی" را بطور کامل رد نکرد اما عنصر راهنمای عمل و یا تجویزی را به زبان اخلاقی افزود و مدعی اصالت آن در هسته مرکزی گفتمان اخلاقی شد. او همواره مخالف نگرشی از "وصف کننده گی" بود که مفاهیم گزاره های خبری اخلاق – نیک، بد، درست، غلط، بایست و امثالهم – را تضعیف کننده اشکال اخلاقی نشانگر واقعیت میدانست. استدلالش این بود که ادبیات وصف کننده – در دستورها، توصیه ها و تشویق ها بکار می روند – ساختار منطقی داشته و قادر به دنبال کردن هنجار عقلانی استدلالها می باشند. بعنوان نمونه، همانقدر که استنباط حقیقی ممکن است، استنباط دستوری نیز رواست. نسخه های اخلاقی حاوی دستورها هستند، اما ارزش فراتری را در خود حمل میکنند؛ بیان "شما نمی بایست سیگار بکشید" فراتر از "سیگار نکشید" است، که قضاوت الزام «نبایست» قادر به جهانی بودن می باشد. به بیان دیگر، کسی که به واسطه شرایطی قضاوت الزام «باید» بکار می برد، در حال تجویز قضاوتش برای تمامی شرایط مشابه است – در حال جهانی کردن قضاوتش میباشد. بدین نظر، گفتمان اخلاقی به هیچ عنوان برابر با تلاشهای غیر عقلانی در متقاعد کردن نیست. او در کتاب "آزادی و عقل" (1963) با منشی ریزبین و منظم برخی موارد را روشن میکند و مطالب جدیدی می افزاید. استدلالش این بود که گزاره های خبری اخلاق میتوانند مفهوم ثانوی توصیفی داشته باشند اما مفهوم اصیل و ابتدایی آنان غیر توصیفی است. همچنین معتقد به یک تقسیم بندی منطقی مابین حقایق و ارزشها بود، که مانع هرگونه استنباط منطقی قضاوت اخلاقی از ظواهر توصیفی جهان می شود. تا مدتها هم این نظریه حتی از جانب مخالفان اصولی و درست بحساب می آمد. اولین استدلال مخالف آنگاه توسط فیلیپا فوت ارایه می گردد و زمانی که "واقعگرایی اخلاقی"  مورد محبوبیت واقع می شود، به نوعی نظریه هِر را از هسته مرکزی تفکرات اخلاقی بکنار می راند.

در تحلیل هِر، تمامی تجویزات منوط بر "تصمیمات اصول"  می باشند که آنها نیز فقط مطیع پیشنیازهای منطقی جهانی شدن ارزشها هستند. البته این نظر در آنجا که به متعصبان بر میگشت مشکل ساز شد. بعنوان نمونه، چگونه میتوان به یک نازیست متعصب، که تجویز میکند تمامی یهودیان باید کشته شوند، حتی اگر مشخص شود که او هم یک یهودی است باید کشته شود، نشان داد که او اشتباه فکر میکند؟

تجویزگرایی قضاوت اخلاقی نیز هِر را از موقعیت برسی مقوله ضعف اراده دور گرداند. اگر کسی مشوقانه خود را مورد قضاوت الزامی قرار دهد (مثلا: "من مرتباً باید به فقرا خیرات کنم.") طبق نظریه هِر آن فرد قصد انجام آن عمل را دارد. در عمل اما، اگر قصد نیت غایب باشد (مقوله ای که اکثراً آن را ضعف اراده میخوانند) از دو حال خارج نیست؛ یا اینکه هیچ نسخه جهانی ترویج نشده است و یا از نظر ساختار روان انجام چنین عملی غیر ممکن است. فلاسفه ای که کمتر دچار جبرگرایی تیوریک بوده اند نتیجه گرفتند مادامی که ضعف اراده بطور عینی مشهود است، هر نظریه ای که وجود آنرا منکر شود می بایست غلط پنداشته شود.

علاوه بر اینها، از تجویزگرایی جهانی او به فلسفه "اصالت منفعت طلبی"  می رسد. این ادعا را که دیگران می بایست اولویتهای ما را مورد پذیرش قرار دهند و ما نیز اولیتهای دیگران را قبول داشته باشیم؛ از آنجا ناشی می شود که یک عمل عمدی اخلاقی می بایست منطقاً تمامی اولویتها را ولو آنها که متعلق به او نیستند را به رسمیت بشناسد. وجه اصالت منفعت طلبی نظریه هِر همراه با مدل بحث برانگیز "تئوری دو سطحی قضاوت اخلاقی" در کتابش "تفکر اخلاقی" (1981) بسط و توسعه می یابد: تلاشی در جهت دوری جستن از نظریات کلاسیک «اصالت عمل در منفعت طلبی» و «اصالت اصول در منفعت طلبی»  با ترکیب بهترین عناصر تشکیل دهنده هر کدام و دست یافتن به یک نگرش کارآمد واحد. در سطح «ادراکی» – تعهدات ثابتی نسبت به حقیقت مانند سیر ماندن، نیکوکاری و امثالهم وجود دارند – که قابل تشخیص بوده و انسانها اکثر اوقات در تلاش موفقیت آمیزی برای دور نشدن از اینگونه تعهداتشان هستند. اما شرایطی نیز وجود دارند که تضاد و بحران آفرینند و فرد دیگر قادر به سنجش تفکرش با معیار تراز «ادراکی» نیست و نمی تواند در سطح ادراکی محض قدم بردارد، ضرورتاً تفکر فرد وارد سطح «بحرانی» میگردد که معیارهای تراز «بحران» را در مقابل تفکر او قرار داده فرد را به تعهدات جدیدی فرا میخواند. مخالفان، این فرضیه را به دو دلیل رد میکنند: یکی آنچیزی که به آن بی ثباتی درونی گفته اند و دیگری اینکه نظریه قادر به پیشگویی دقیق زمانی که می بایست معیارهای تفکر تغییر یابند نیست.

انتخاب فلسفه اخلاق توسط هِر در جهت یافتن پاسخ به سوالات واقعی بود که او دنبال میکرد. تلاش ویژه او در جهت همساز کردن یافته های نظریش با اخلاقیات کاربردی است. مقوله ای که در قرن بیستم بیشتر از هر زمان دیگری بدان رو آورده شد اما کمتر فیلسوفی مانند او موفق از این عرصه بیرون آمد. فلسفه نیازمند توجه و تمرکز فراوانی است و فقدان این تلاش ما را از ارایه تئوریهای بنیادین دور میکند. تلاش نتیجه بخش هِر این بود.

چهارشنبه 25 خرداد 1390  11:02 AM
تشکرات از این پست
barandarrasht
barandarrasht
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : دی 1387 
تعداد پست ها : 4334
محل سکونت : گیلان

زندگینامه رابرت نوزیک

زندگینامه رابرت نوزیک

مردی بلند قد با موهای خاکستری در جایگاه سخنران انجمن فلسفی آمریکا قرار گرفت و با اشتیاق و شتاب شروع به سخن راندن نمود. حرکات دست و صورتش نشان از انرژی توصیف ناپذیرش داشتند. همزمان چند صد فیلسوف در سالن کنگره به او و قدرت تکلمش خیره شده بودند و مشتاقانه حرفهایش را دنبال میکردند. واژه گانی همچون جذاب، تیزبین و مشتاق شاید بتوانند توصیف کننده استاد فلسفه هاروارد باشند. رابرت نوزیک در سن 63 سالگی بعلت ابتلاء به بیماری سرطان معده در تاریخ 23 ژانویه 2002 درگذشت. پ
 

زندگینامه رابرت نوزیک

مردی بلند قد با موهای خاکستری در جایگاه سخنران انجمن فلسفی آمریکا قرار گرفت و با اشتیاق و شتاب شروع به سخن راندن نمود. حرکات دست و صورتش نشان از انرژی توصیف ناپذیرش داشتند. همزمان چند صد فیلسوف در سالن کنگره به او و قدرت تکلمش خیره شده بودند و مشتاقانه حرفهایش را دنبال میکردند. واژه گانی همچون جذاب، تیزبین و مشتاق شاید بتوانند توصیف کننده استاد فلسفه هاروارد باشند. رابرت نوزیک در سن 63 سالگی بعلت ابتلاء به بیماری سرطان معده در تاریخ 23 ژانویه 2002 درگذشت.

در 16 نوامبر 1938 از والدین مهاجر روس در بروکلین دیده به جهان گشود. در همان سالهای کودکی و هنگامی که دوران تحصیل ابتدایی را سپری میکرد، به فلسفه علاقمند شد. او دوران آغازین تجربه برای آموختن را در کتابش "زندگی آزموده شده" 1989 چنین توصیف میکند: "وقتی که من بیشتر از پانزده یا شانزده سال نداشتم، در کوچه های بروکلین یک مجلد ساده از جمهور افلاطون دست میگرفتم بطوری که روی جلد مشخص باشد. آن وقت تعدادی از صفحات کتاب را مطالعه کرده بودم و حتی بسیار کمتر از صفحات خوانده شده را درک کرده بودم. بوسیله آن کتاب بود که به شور و شعف بسیاری دست یافته بودم و همان موقع هم میدانستم این کتاب چیز با ارزشی است." به کالج کلمبیا می رود و تصمیم میگیرد در کلاسهای فلسفه شرکت کند. اولین معلمش سیدنی مورگنبسر دلگرمی برایش بود که تا چاپ کتاب "معماهای سقراطی" 1997 هم این دلگرمی وجود داشت. سیدنی در کلاسهایش بحث را به جایی میکشاند که رابرت شروع به مخالفت کند. او را به چالش میکشید که افکارش را واضح بیان کند و ارتباط منطقی بین آنها بیابد. در دوران ادامه تحصیل در پرینستون شاگرد کارل همپل  بود و در همان دوران به نظریه تصمیمگیری علاقمند شد. اندکی بعد "تئوری هنجاری انتخاب فردی" را ارایه داد که نتیجه مطالعات سالهای پرینستون است. در 30 سالگی به کرسی استادی دانشگاه هاروارد دست یافت. این والاترین مقام دانشگاه هاروارد افتخاری بود که قبل از او فقط نصیب هفده نفر دیگر شده بود. قبل از کسب مقام استادی در هاروارد، استادیار دانشگاه های پرینستون، راکفلر و هاروارد بود. در سال 1994 بود که متوجه شد مبتلا به سرطان گشته و تصور اطرافیان، آن موقع، این بود که او بیشتر از شش ماه دیگر زنده نمی ماند. اما او با قدرت به جنگ با بیماری شتافت. حتی تا چند روز قبل از آنکه مرگ بسراغش آید به تدریس ادامه داد، با همکاران به بحث و مناظره نشست و نوشتن را از یاد نبرد.

نوزیک با موارد مورد علاقه گسترده در فلسفه، از اینکه او را فقط فیلسوف سیاسی می دانند ناراضی بود. او تالیف کتاب "آنارشی، حکومت و مدینه فاضله" 1974 را به نوعی "یک پیشامد" میدانست. در این کتاب نوزیک به شرح و دفاع از نگرش آزادیخواهانه رادیکالش می پردازد. باوری که به آرامی از دوران جوانی در او شکل گرفت و دوره ای نیز عضو گروه دانشجویان چپگرای افراطی محسوب می شد. او از یک حکومت اقلیتی دفاع میکند. بطور مثال، حکومتی که فقط در مقابل زور، دزدی و فریب از حقوق شهروندانش دفاع میکند و نیرویی است ضامن اجرای قراردادهای اجتماعی. در باور نوزیک حقوق آزادیخواهانه افراد شامل حق قربانی نکردن خود برای دیگران و حق زیرفشار نرفتن حتی برای خود می باشد. او تئوریهای «هدف – حکومت» و الگوهای «باز-توزیع مالیات» را از آنجایی که دخالتهای ناخواسته در اجتماع را حاصل می شوند، رد کرده است. اینان در باور رابرت نوزیک به مثابه کار اجباریست. به گمان او جز طی کردن مراحل عدالت راهی برای دست یابی به حکومت عادل وجود ندارد. در اینباره مثال مشهوری میزند. ویلت چیمبرلین بازیکن پرطرفدار بیسبال که علاوه بر دریافت حق الزحمه رایج از باشگاه ورزشی اش در هر بازی از تماشاگران طرفدارش نیز پول نقد دریافت می کرده است، برای نوزیک نشان دهنده ایده ای است که مراحل عادلانه در قراردادهای داوطلبانه اجتماعی (و حتی فردی) نتایج عادلانه ای را به دنبال می آورند. "آنارشی، حکومت و مدینه فاضله" در میان پر اثرترین کتابهای قرن بیستم قرار گرفت. گرچه حس کنجکاوی هوشمندانه او را به مابقی زمینه های فلسفه نیز کشاند. "من نمی خواهم مابقی زندگیم را صرف نوشتن «فرزند آنارشی، حکومت و مدینه فاضله» کنم و یا پس از آن به «بازگشت فرزند آنارشی...» و از این قبیل بپردازم. سوالات دیگری نیز در مغز من شکل گرفته که مرا مدام به تفکر وا میدارد: آگاهی، شخص، چرا عدم بجای موجودیت نیست؟ و البته مقوله اراده آزاد از موضوعات مورد علاقه من هستند."

در کتاب "توضیحات فلسفی" 1981 ایده «پیگردی» را ارایه می دهد. پیگردی حقیقت نیازمند اهمیت معرفت شناسانه بویژه با نگاه به شک گرایی است. کتاب دیگرش "طبیعت عقلانیت" 1993 به یک بررسی در عملکرد اصول در زندگیمان اختصاص دارد. آخرین کتابش "نامتغیرها: ساختار عینی جهان" 2001  موقعیت حقیقت و عینیت را مورد آزمایش قرار میدهد و اینکه چگونه به مقوله هوشیاری ارتباط پیدا میکنند. رابرت نوزیک جوایز و افتخارات بسیاری را در دوران زندگیش کسب نمود. از او شاعره ای بنام گرتورد شناکنبرگ همسر دومش و دو فرزند بنامهای امیلی و دیوید بجا مانده اند.

چهارشنبه 25 خرداد 1390  11:03 AM
تشکرات از این پست
barandarrasht
barandarrasht
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : دی 1387 
تعداد پست ها : 4334
محل سکونت : گیلان

زندگینامه هربرت مارکوزه

زندگینامه هربرت مارکوزه

شاخص ترین چهره تفکر انتقادى نومارکسیستى، هربرت مارکوزه فیلسوف مارکسیست شهیر آمریکایى در نوزدهم ژوئیه ۱۸۹۸ در یک خانواده متمول برلینى به دنیا آمد. پژوهشگران، آغاز زندگى سیاسى مارکوزه را از سال ،۱۹۱۸ همزمان با ناکامى انقلاب آلمان عنوان کرده اند.

 

زندگینامه هربرت مارکوزه

شاخص ترین چهره تفکر انتقادى نومارکسیستى، هربرت مارکوزه فیلسوف مارکسیست شهیر آمریکایى در نوزدهم ژوئیه ۱۸۹۸ در یک خانواده متمول برلینى به دنیا آمد. پژوهشگران، آغاز زندگى سیاسى مارکوزه را از سال ،۱۹۱۸ همزمان با ناکامى انقلاب آلمان عنوان کرده اند.

مارکوزه در این انقلاب که با کشته شدن افرادى چون رزا لوکزامبورگ، لیبکنخت و... فرجامى تلخ را میزبان شد، عضو شوراى سربازان انقلابى برلین بود. شورایى که در همبستگى سربازان انقلابى با جنبش کارگرى و دهقانى و سامان بخشى مبارزه موثر با نظام سرمایه دارى آلمان نقش پررنگى ایفا کرد. انقلاب آلمان با سرکوبى خونین، شکستى زودهنگام را در کارنامه جنبش هاى مترقى جهان معاصر ثبت کرد. مارکوزه پیرامون این شکست گفته است که هم به انقلاب خیانت شد و هم آن را سرکوب کردند. همه این ناکامى ها بود که مارکوزه را به ریشه یابى تحلیلى گسترده اى نسبت به مفاهیم و مقولات فلسفى و باز شناسى عمیق سازوکارهاى حاکم بر نظام سرمایه دارى وامى دارد.

مارکوزه نسبت به چرایى ناکامى انقلاب نقطه نظر جالبى دارد. او خود روایت کرده است که مارکس، هگل و فروید را دیرتر مطالعه کرده است، زیرا قصد آن داشته تا بداند چرا هنگامى که به راستى شرایط انقلابى اصیل وجود داشت، انقلاب درهم شکست و سرکوب شد و قدرت هاى کهن دوباره مسلط شدند و تمامى قضیه به شکلى بدتر، از نو آغاز شد!... بلافاصله پس از شکست انقلاب آلمان از برلین راهى فرایبورگ مى شود و مدتى شاگرد هوسرل بنیانگذار پدیدارشناسى و مارتین هایدگر از متفکران اگزیستانسیالیسم شد. در ۱۹۲۲ موفق به اخذ درجه دکتراى خود شده و در ۱۹۲۸ مدتى دستیار هایدگر در دانشگاه بوده است. مارکوزه در ۱۹۳۳ به ژنو عزیمت کرده و یک سال پس از آن براى ادامه زندگى و تحقیق راهى ایالات متحده آمریکا مى شود.

در اوج دوران سرکوب چپ گرایان توسط آمریکا است که مارکوزه در کنار دیگر چهره هاى مترقى آمریکایى به تلاشى مجدانه با موج فاشیستى که از سوى مقامات سیا و کاخ سفید هدایت مى شد برمى خیزد. خود درباره دلیل ماندگارى اش در آمریکا گفته است که «اگر در آمریکا ماندم، یکى از دلایل آن مبارزه با سیاستى بود که به طور محسوس مدام ضدکمونیستى مى شد.....». نقش پررنگ مارکوزه در جهت دهى جنبش هاى دانشجویى بالاخص جنبش دانشجویى مه ۱۹۶۸ پاریس هنوز در خاطره ها ثبت است...

او در کنار ماکس هورکهایمر، فردریک پولاک، هنریک گراسمن، آرکادیچ گارلند و والتر بنیامین یکى از بنیانگذاران انجمن تحقیقات اجتماعى فرانکفورت بود. ارتباط فعال مارکوزه با مکتب فرانکفورت و نیز واکاوى هاى عمیق او در حوزه فلسفه و روانشناسى جمعى ساختارهاى نوین سرمایه دارى پیشرفته از او چهره اى بى بدیل در محافل دانشجویى و آکادمیک جهان معاصر را نمودار مى کند. خط کشى روشن او با ساز و کارهاى حاکم بر نظام سرمایه، نقش و تاثیرگذارى او را نسبت به دیگر مرتبطین مکتب فرانکفورت متمایز کرده است. مارکوزه تا واپسین دم بر موضع شدیداً انتقادى خود نسبت به سازوکارهاى حاکم بر نظام سرمایه پاى فشرد. جایى به صراحت مى گوید: «واقعیت این است که تضادهاى درونى نظام سرمایه دارى همچنان پابرجاست. ترجمان آنها، ترجمان خاصه حاد، بسیار حادتر از پیش در تضاد عمومى میان ثروت عظیم اجتماعى که به راستى مى تواند زندگى بدون فقر و بدون کار بیگانه با سرشت آدمى را امکان پذیر کند و شیوه سرکوب کننده و ویرانگر به کارگیرى و توزیع ثروت اجتماعى نمودار مى شود...». به باور این فیلسوف طبقه کارگر را مى توان به عنوان تکیه گاه نظام حاکم قلمداد کرد!...

نگاه تیز و کلام برنده مارکوزه آنگاه که در نقد لیبرال دموکراسى قلم مى زند فراموش ناشدنى است. «دموکراسى غربى، دموکراسى دستکارى شده و محدود است. در اینگونه نظام ها گروه مخالف واقعى وجود ندارد، گروهى که بتواند در حد احزاب بورژوا، رسانه هاى جمعى را در اختیار بگیرد. چپ هاى رادیکال راهى به وسایل ارتباط جمعى ندارند». او به روشنى تصریح مى کند که چگونه در آمریکا، فراگرد سیاسى و دموکراتیک در انحصار دو حزب بزرگ دموکرات و جمهورى خواه قرار دارد و از این رو دموکراسى حقیقى به گونه اى که از لایه هاى گونه گون توده مردم نشات گرفته باشد وجود ندارد...

او در تک به تک آثار پرشماره اش از ممکن بودن «جهانى دیگر» سخن مى گوید... «مى توان به شکلى از زندگى دست یافت که انسان ها به راستى هستى خود را تعیین کنند...» مارکوزه به ضرورت تغییر ساخت مناسبات تولیدى و اجتماعى جامعه پرداخته و ضمن پافشارى بر ضرورت برچیده شدن سازوکار نظام سرمایه دارى اینگونه از واژه «آزادى» که فصل مشترک پررنگ اندیشه و آثار اوست یاد مى کند «در جامعه پیشرفته سرمایه دارى که فقر مطلق و افزایش یابنده به طور نسبى حل شده است، هدف انقلاب یافتن هستى است که به راستى در خور انسان باشد. بنا کردن شکلى تماماً تازه از زندگى!..».

مارکوزه در برابر امواج گسترده نظریات فکرسازان نظام سرمایه تاکید مى کند که مارکسیسم یک نظام بسته فکرى نیست و تصریح مى کند که عینیت و یا اعتبار عام آن همان اعتبار و عینیت تاریخ است. «مارکسیسم خود در تاریخ نیرویى موثر است و در آن تغییر مى کند، بى آنکه مفهوم خود را رها کند...».

یک هزار و نهصد و هفتاد و نه میلادى، این فیلسوف برجسته جهانى در پى عارضه قلبى، واپسین سکانس زندگى خود را در بیمارستان استارنبرگ ایالت باواریاى آلمان کلید زد. پیکر هربرت مارکوزه توسط ریکى، دوست و همسرش به خاکستر بدل شد. بیست و چهار سال پس از خاموشى مارکوزه بقایاى خاکستر او در قبرستان شهر برلین در کنار هگل براى همیشه به خاک سرد سپرده شد...

چهارشنبه 25 خرداد 1390  11:04 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها