0

پرسش و پاسخ مهدوی

 
ria1365
ria1365
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 7868

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

آيا اين ادعا كه امام زمان (عج) در سرداب كه محل غيبت ايشان است باقي است و از آنجا ظهور خواهد كرد ؟

 

يكي از افترائات مغرضين و دشمنان شيعه و اعداي اهل بيت اين است كه مي گويند: شيعه معتقد است امام در سرداب غيبت كرده و در سرداب باقي است و از سرداب ظاهر خواهد شد و هر شب بعد از نماز مغرب بر در سرداب مي ايستند تا ستارگان نيك آشكار گردند سپس متفرق مي شوند تا شب بعد.


      ما در تكذيب و ردّ اين افترا محتاج به هيچ گونه توضيح نيستيم چيزي كه عيان است چه حاجت به بيان است ـ همه مي دانند كه اينگونه افترائات از امثال ابن خلدون و ابن حجر، جعل و بر اساس انگيزه دشمني با شيعه و انحراف از اهل بيت، و تمايل به بني اميه و دشمنان خاندان رسالت است. اين نويسندگان و كساني كه بعد از آنها آمدند تا زمان ما به جاي اينكه عقايد و آراي شيعه را از خود و از كتابهايشان به دست آورند به جعل و افترا پرداخته يا جعليّات و افترائات پيشينيان خود را دست به دست گردانده و آنها را ملاك و ميزان تحقيق درباره عقايد شيعه و معرفت آراي آنها قرار مي دهند و خود و ديگران را گمراه مي سازند.


      خيلي عجيب و بسيار شگفت انگيز است كه به يك امّتي كه هزاران نويسنده عالي قدر آنها آراء و عقايدشان را صريحاً در تأليفات خود نگاشته اند، نسبتي داده شود كه در هيچ عصري احدي از آنها، احتمال آن را هم نداده است.
      در مورد امامت و اصول اعتقادي ديگر در كتابهاي كلام و اعتقادات، عقايد شيعه محفوظ و مضبوط است و در موضوع غيبت در كتابهائي كه از عصر ائمه(ع) و بعد از آن تأليف شده همه خصوصيات آن مذكور شده و در هيچ كتاب و نوشته اي از اين افتراء اثر و نشانه اي نيست.


      احدي نگفته امام در سرداب سامراء مخفي است بلكه كتب و روايات شيعه و آن همه معجزات و كرامات كه از آن حضرت در غيبت صغري و كبري نقل شده و حكايات آنانكه به شرف درك حضورش در طول اين دو غيبت مشرف شده اند همه اين نسبت را تكذيب مي نمايند.


      بلي در سامرا مشرفه سردابي است كه شيعه در آنجا به دعا و نماز و عبادت خدا و زيارت حضرت ولي عصر(عج) رفتار مي كنند نه براي اينكه امام در آنجا مخفي و پنهان است، يا كسي امام را مقيم در آنجا بداند، بلكه براي آنكه آن موضع معروف به سرداب و نواحي آن و حرم عسكريين منازل و مساكن شريفه و خانه ها و محل ولادت آن حضرت و بروز بعضي معجزات بوده است و تجديد خاطرات آن اعصار و ياد آن ازمنه كه امام عصر و پدرش و جدش در آن بيوت شريف كه از آن جمله همين دار معروف به سرداب است، خدا را پرستش مي كردند و محل آمد و شد شيعه و محبّان اهل بيت بوده، در همان مقامات و مواقف شريفه به مدلول:


      «في بُيُوتٍ أَذِنَ اللهُ أَنْ تُرفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فيها بِالْغُدُوِّ وَ الْاَصالِ» نور/36 
      [خانه هايي را خدا اجازه داده كه آنجا رفعت يابد و در آنجا ذكر نام خدا شود و صبح و شام تسبيح و تنزيه ذات پاك او كنند.]
      مناسب است.
      چنانچه منازل و مقامات ديگر نيز هست كه مورد احترام شيعه است براي آنكه معلوم شده آن حضرت آن اماكن را مشرف به قدوم خود فرموده است(مانند مسجد جمكران قم).
      امامت و مهدويت ج 3 – نويد امن و امان،آيةالله لطف الله صافي گلپايگاني

     Android iOS , Windowsphone , Symbian , JavaMobile Review ,Learning

پنج شنبه 16 بهمن 1393  3:04 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
ria1365
ria1365
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 7868

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

براي شناخت آقايمان امام زمان بايد چه اعمالي انجام دهيم آيا فقط کتاب مطالعه کنيم يا نه؟ و چند کتاب در اين مورد معرفي کنيد.؟

تلاش براى شناختن و يافتن امام معصوم واجب و لازم است؛ چنان كه رسول اكرم(ص) فرمودند: «من مات و هو لايعرف امامه، مات ميتةً جاهليه». ( ميزان الحكمه، ج 1، ص 171، ح 840.)

       ويژگى هاى اين شناخت آن است كه: اولاً، از منابع معتبر و موثق و مستند اخذ شود. ثانياً، گستره اش شامل آموزه هاى اعتقادى، اخلاقى و عبادى گردد. ثالثاً، از آن جا كه امام الگوى عملى براى انسان ها است، به ابعاد فكرى، عملى و روحى امام نيز ناظر باشد. اما اين شناخت از سه راه - كه مكمل يكديگر مى باشند - حاصل مى شود:


       يكم. مطالعه تاريخ زندگانى آنان؛ مطالعه سرگذشت و سيره آنان؛ خصوصاً در باب فضايل، مناقب و خصوصيات آنان - از قبيل: شجاعت، مردانگى، ايثار، تواضع، صبر، فرزانگى و... - انسان را متوجه مقام والاى آن بزرگواران مى كند و جذبه و كشش خاصى نسبت به آن فرزانگان در روح انسان، حاكم مى شود.


       دوم. مطالعه و تفكّر در سخنان ايشان؛ اسلام تفكر را موجب بصيرت ( الحياة، ج 1، ص 8، ح 3)، دعوت كننده به عمل نيك ( همان، ح 9)، پديد آورنده نور ( همان، ص 49، ح 18)،

نشانه حيات و زنده بودن قلب بصير مى داند( همان، ص 48، ح 5).
       مطالعه و تفكّر در آثار فكرى امامان، هر چند كار مشكلى به نظر مى رسد؛ ولى بسيار سودمند است. اين امر علاوه بر آن كه باعث شناخت شخصيت آن بزرگواران و ايجاد محبت آنان در دل مى شود؛ سرمايه بزرگى براى روح بشر به شمار مى رود. همان طور كه فراگيرى فصول يك كتاب، بايد با تحقيق و دقت كامل و رجوع به استاد و... قرين باشد؛ مطالعه و انديشه و تفكر در آثار ائمه(ع) نيز، بايد با استفاده از استادان فن و مراجعه به كتاب هايى كه در شرح سخنان آنان به رشته تحرير درآمده، همراه باشد.


       سوم. شناخت خدا: اگر ما خداوند و صفات و اسماى او را به طور حقيقى بشناسيم، مى توانيم انسان هاى كامل راستين (امامان) را نيز بشناسيم؛ زيرا آنان آينه تمام نماى صفات جمال و جلال حضرت حق اند و در تسميه به اسماى الهى، از تمامى موجودات عالم امكان برترند. بر اين اساس، با شناخت خدا و صفات او، مى توانيم به اوصاف و ويژگى هاى امامان نيز واقف گرديم. شايد دعايى كه سفارش شده در زمان غيبت بعد از نماز زياد خوانده شود، ناظر به همين حقيقت باشد:


       «اللهم عرفنى نفسك فانك ان لم تعرفنى نفسك لم اعرف رسولك اللهم عرفنى رسولك فانك ان لم تعرفنى رسولك لم اعرف حجتك اللهم عرفنى حجتك فانك ان لم تعرفنى حجتك ضللت عن دينى؛ خداوندا! خود را به من بشناسان كه اگر خود را به من نشناسانى پيغمبر را نمى شناسم؛ خدايا! پيغمبرت را به من بشناسان كه اگر به پيامبر معرفت پيدا نكنم، نمى توانم امامم را بشناسم؛ خدايا! حجت و امامت را به من بشناسان كه اگر امام را نشناسم، در دين خود گمراهم» ( مفاتيح الجنان، دعا در غيبت امام زمان(عج«.
       اى مشير ما تو اندر خير و شر

از اشارت هاست دلمان بى خبر


      اى «يرانا لانراه» روز و شب

چشم بند ما شده ديد سبب


      چشم من از چشم ها بگزيده شد

تا كه در شب آفتابم ديده شد


       لطف معروف تو بود آن اى بهى

پس كمال البر فى اتمامه


      يارب! «اتمم نور نافى الساهرة

واشجنا من مفضحات قاهرة»


      يار شب را روز مهجورى مده

جان قربت ديده را دورى مده


      بعد تو مرگ است با درد و نكال

خاصه بعدى كه بود بعد الوصال


      آن كه ديده ستت مكن ناديده اش

آب زن بر سبزه باليده اش

      ( مثنوى، دفتر 6، ابيات 2888 - 2898)


       اولين شرط انتظار؛ معرفت است تا انسان ميهمان خود را نشناسد و از خصوصيات خوب او مطلع نباشد منتظر او نخواهد شد. تنها هنگامى انسان در انتظار كسى مى نشيند كه او را خوب بشناسد اما اگر انسان كسى را نشناسد و بداند كه آن شخص خواهد آمد برايش اهميتى نخواهد داشت و منتظر او نخواهد ماند. در مورد انتظار امام زمان هم چنين است. كسانى كه آن حضرت را نمى شناسند مانند كفار و يا اهل اديان ديگر، هرگز انتظار او را نمى كشند اما كسانى كه او را مى شناسند و ارزش او را مى شناسند و مقام او را مى دانند منتظر او مى مانند.


       كسانى كه امام زمان را نمى شناسند اگر چه به ظاهر مسلمان باشند چنانچه در اين حال بميرند در حال جاهليت از دنيا رفته اند. چنانكه پيامبر اكرم(ص) فرمود: «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميته جاهليه؛ هر كس بميرد و امام زمانش را نشناسد به مردن جاهليت از دنيا رفته است»، (بحارالانوار، ج 32، ص 331).


       بنابراين اولين شرط انتظار، ايجاد معرفت در مورد امام زمان است و طبيعى است كه هر مقدار معرفت انسان نسبت به امام زمان بيشتر باشد انسان ارزش او را بيشتر درك خواهد كرد و به عظمت او بيشتر پى خواهد برد و بيشتر تشنه وجود آن حضرت خواهد شد. در حالى كه افراد جاهل و ناآگاه به ارزش آن حضرت هرگز احساس تشنگى و عطش نسبت به وجود مقدس آن حضرت نخواهند داشت و بدين جهت از زمره منتظران بيرون هستند. آرى


      وصل خورشيد به شب پره اعمى نرسد

كه در اين آينه صاحب نظران حيرانند


       البته شناخت امام زمان دو گونه است. گونه اول شناخت تاريخى وجود آن حضرت است مانند اينكه امام دوازدهم است و تاريخ ولادتش در چه سالى است و مانند آن. اما گونه ديگر شناخت امام زمان(ع)، شناخت مقام نورانيت آن حضرت است كه اين شناخت كار هر كسى نيست و ظرفيت و لياقت زيادى مى خواهد. و در حقيقت اصحاب خاص امام زمان(ع) كسانى هستند كه آن حضرت را به مقام نورانيت شناخته اند براى آگاهى از مقام عظيم امامت رجوع به زيارت جامعه كبيره و تأمل در معانى عميق و عجيب آن توصيه مى شود.


       همچنين خواندن كتب معتبرى كه در مورد امام زمان(ع) نوشته شده است مى تواند انسان را تا حدى به مقام و عظمت امام زمان(ع) آشنا سازد.
      موفقيت در هر كارى، در گرو برنامه ريزى صحيح و عمل به آن است. براى مطالعه تدريجى كتاب هاى دينى واخلاقى، برنامه اى روزانه طرح كنيد ؛ مثلاً روزى يك ساعت به مطالعه اين گونه كتاب ها اختصاص دهيد و هرگز ازبرنامه تخلف نكنيد.
       در مرحله اول براى انتخاب كتاب، بايستى نيازهاى فكرى و روحى خود را مد نظر قرار دهيد؛ يعنى، آيا به مطالب عقيدتى بيشتر احساس نياز مى كنيد يا به مطالب عرفانى و يا تاريخى و... .


       پس از انتخاب موضوع، بايستى با مشورت و تحقيق بهترين كتاب ها را بيابيد و به تدريج به مطالعه آنهابپردازيد.


       اگر علاقه مند به مسائل فكرى هستيد، بهتر است از سرى «جهان بينى اسلامى» شهيد مطهرى آغاز كنيد. اگر به عرفان علاقه مند هستيد، از كتابهاى علامه حسن زاده آملى مانند: «نامه ها و برنامه ها» و يا «ترجمه المراقبات» استفاده كنيد. اگر به اخلاق علاقه مند هستيد، مطالعه كتاب هاى علم اخلاق اسلامى، «ترجمه جامع السعادات»، «معراج السعادة» و يا اخلاق «ترجمه الاخلاق» مرحوم شبّر و... توصيه مى شود.


       درباره امام زمان نيز مى توانيد كتابهاى زير را مطالعه كنيد:
       1ـ مجموعه اى از گفتار درباره امام زمان (عج) شهيد صدر
       2ـ عصر ظهور على كورانى
       3ـ دانشمندان عامه و مهدى موعود (عج) على دوانى
       4ـ رسالت اسلامى در عصر غيبت محمد صدر
       5ـ مهدى موعود(عج) شهيد دستغيب
       6ـ سيماى امام زمان(عج) تاج لنگرودى
       7ـ خورشيد مغرب محمد رضا حكيمى
       8ـ دادگستر جهان ابراهيم امينى 

     Android iOS , Windowsphone , Symbian , JavaMobile Review ,Learning

پنج شنبه 16 بهمن 1393  3:07 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
ria1365
ria1365
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 7868

فوايد گوناگون امام زمان(عج) در زمان غيبت براي امت اسلامي چيست؟

ما اين فوائد را تحت عنوان كلي «او بسان خورشيد در پس ابر است»، مي‌آوريم و اين فوائد همگي بيانگر حقيقت اين تشبيه است. در احاديث متعدد و گوناگوني كه در زمينه حكمت و فايده وجود امام عليه‌السلام در دوارن غيبت به ما رسيده، تعبير بسيار پر معني و جالبي در يك عبارت كوتاه ديده مي‌شود كه مي‌تواند كليدي باشد براي گشودن اين رمز بزرگ. و آن اينكه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در پاسخ اين پرسش كه وجود حضرت بقيةالله ارواحنا فداه در عصر غيبت، چه فايده‌اي دارد، فرمود:


      «ايْ وَالذي بَعَثني بِالنبوه اِنَّهُمْ لَيَنْتَفِعُونَ به وَ يَستَضيئونَ بِنُور و لايَتِهِ في غَيْبَتهِ كَاْنتفاع الناسِ بالشَّمشِ وَ اِنْ جَلّلَهَا السحاب»؛ (بجار الانوار، 52/93، به نقل از كمال الدين شيخ صدوق)
      [آري سوگند بخدائي كه مرا به نبوت برگزيد، مردم از او منتفع مي‌شوند، و از نور ولايتش در دوران غيبتش بهره مي‌گيرند، همانگونه كه از خورشيد بهنگام قرار گرفتن پشت ابرها بهره مي‌برند]


      براي فهم اين كليد رمز، نخست بايد نقش خورشيد را بطور كلي، و به هنگامي كه چهره تابناكش پشت ابرها پنهان مي گردد، دريابيم.
      خورشيد داراي دو نوع نورافشاني است: نور افشاني آشكار و نورافشاني مخفي، يا به تعبير ديگر نورافشاني مستقيم و نورافشاني غير مستقيم.


      در نور افشاني آشكار، اشعه آفتاب به خوبي ديده مي‌شود، هر چند قشر ضخيم هوا كه اطراف كره‌زمين را پوشانيده، همانند يك شيشه ضخيم كار مي‌كند، شيشه‌اي كه از شدت تابش آفتاب مي‌كاهد و آن را قابل تحمل مي‌سازد، نور آفتاب را تصفيه مي‌كند و شعاعهاي مرگبارش را خنثي و بي اثر مي‌سازد، ولي به هر حال مانع از تابش مستقيم آفتاب نيست. ولي در تابش غير مستقيم، ابرها هماننند يك شيشه مات، نور مستقيم خورشيد را گرفته پخش مي‌كنند.


      گاهي اوقات وارد اطاقي مي‌شويم كه با لامپ هاي مات روشن شده، اطاق را روشن مي‌بينيم، اما خود لامپ و شعاع اصلي و مستقيم آن به هيچ وجه ديده نمي‌شوند ....
      از سوي ديگر، نور آفتاب مهمترين نقش را در دنياي حيات و موجودات زنده دارد. نور و حرارتي كه از خورشيد به هر سو پاشيده مي‌شود، تنها انرژي زندگي بخش در گياهان و حيوانات و انسان است.


      رشد و نمو موجودات زنده، تغذيه و توليد مثل آنها، حس و حركت و جنبش، آبياري زمينهاي مرده، غرش امواج دريا، وزش حيات بخش بادها، ريزش دانه‌هاي زندگي آفرين باران و برف ، صداي زمزه آبشارها، نغمه‌هاي مرغان، زيبائي خيره كننده گل ها، گردش خون در عروق انسان و طپش قلب ها، عبور برق آساي انديشه ازلابلاي پرده‌هاي مغز، و لبخند شيريني كه بر لب گلبرگ مانند يك كودك شير خوار نقش مي‌بندد ... همه و همه بطور مستقيم يا غير مستقيم به نور آفتاب بستگي دارد و بدون آن، همه اينها به خاموشي خواهند گرائيد. اين موضوع را با كمي دقت مي‌توان دريافت. حال اين سؤال پيش مي‌آيد كه آيا اين بركات و آثار زندگي‌بخش، مخصوص زماني نيست كه نور بطور مستقيم مي‌تابد؟.


      پاسخ اين سؤال روشن است: نه؛ بسياري از اين آثار در نور مات خورشيد از پشت ابرها نيز وجود دارد. مثلاً در كشورها يا شهرهائي كه چندين ماه از سال ابرها سراسر آسمان را پوشانيده‌اند، آفتاب ديده نمي‌شود، ولي گرما، نمو و رويش گياهان، توليد انرژي لازم براي حيات، رسيدن غلات و ميوه‌ها خنديدن گلها و شكوفه‌ها وجود دارند.


      بنابراين تابش خورشيد از پشت پرده ابرها، قسمت مهمي از بركات خود را در بردارد. و تنها قسمتي از آثار كه نياز به تابش مستقيم دارد موجود نيست. مثلاً مي‌دانيم تابش آفتاب، اثر حياتي خاصي روي پوست و ساير جهاز بدن انسان و موجودات زنده دارد. به همين دليل، در كشورهائي كه از اين نظر در محروميت بسر مي‌برند، در روزهاي آفتابي، بسياري از مردم «حمام آفتاب» مي‌گيرند و در برابر اين نور حيات‌بخش برهنه مي‌گردند و با تمام ذرات وجود خود –كه تشنه اين هديه آسماني است- ذرات اين نور را مي‌مكند. تابش مستقيم آفتاب، علاوه بر اينكه روشنائي و گرماي بيشتري مي‌آفريند، اثر خاصي به خاطر همان اشعه ماوراي بنفش در كشتن انواع ميكروبها و سالم سازي محيط دارد كه در نور غير مستقيم ديده نمي‌شود. از مجموع بحث قبل نتيجه مي‌گيريم كه: هر چند پرده‌هاي ابر، بعضي از آثار آفتاب را مي‌گيرد، ولي قسمت مهمي از آن همچنان باقي مي‌ماند.


      اين بود حال «مُشَبَّهٌ بِهِ» يعني آفتاب. اكنون باز مي‌گرديم به وضع «مُشَبَّه» يعني وجود رهبران الهي در حال غيبت. اشعه معنوي وجود امام عليه‌السلام در حالي كه درپشت غيبت نهان است، داراي آثار قابل ملاحظه‌اي است كه علي رغم تعطيل مسئله تعليم و تربيت و رهبري مستقيم، حكمت وجود او را آشكار مي‌سازد. به ملاحظه اجمال اين نوشته، برخي از اين آثار، در اينجا بيان مي‌شود.


      الف- پاسداري از آئين الهي
      با گذشت زمان و آميختن سليقه‌ها و افكار شخصي به مسائل مذهبي و گرايشهاي مختلف به سوي برنامه‌هاي ظاهر فريب مكتبهاي انحرافي، و دراز شدن دست مَفْسَدِه جويان به سوي مفاهيم آسماني، اصالتِ پاره‌اي از اين قوانين از دست مي‌رود و دستخوش تغييرات زيانبخشي مي‌گردد.


      اين آب زلال كه از آسمان وحي نازل شده، با عبور از مغزهاي اين و آن تدريجاً تيره و تار گشته، صفاي نخستين خود را از دست مي‌دهد.
      اين نور پر فروغ با عبور از شيشه‌هاي ظلماني افكار تاريك، كمرنگ‌تر مي‌گردد. خلاصه با آرايشها و پيرايش هاي كوته بينانه افراد و افزودن شاخ و برگهاي تازه به آن چنان مي‌شود كه گاهي بازشناسي مسائل اصلي، دچار اشكال مي گردد. آن شاعر خطاب به پيامبر صلي الله عليه و آله مي گويد:


      شرع تو را در پي آرايشند      دين تو را از پي پيرايشند
 بس كه فزودند بر آن برگ و بر      گر تو بيني نشاسي دگر


      با اين حال، آيا ضروري نيست كه در ميان جمع مسلمانان كسي باشد كه مفاهيم فناناپذير تعاليم اسلامي را در شكل اصليش حفظ و براي آيندگان نگهداري كند؟


      مي‌دانيم در هر مؤسسه مهمي، صندوق نسوزي وجود دارد كه اسناد مهم آن مؤسسه را در آن نگهداري مي‌كنند، تا از دستبرد دزدان محفوظ بماند. بعلاوه هرگاه مثلاً آتش‌سوزي در آنجا روي دهد، از خطر حريق مصون باشد كه اعتبار و حيثيت آن مؤسسه نزديكي پيوند با حفظ آن اسناد و مدارك دارد.


      سينه امام و روح بلندش، صندوق نسوز حفظ اسناد آئين الهي است كه همه اصالتهاي نخستين و ويژگيهاي آسماني اين تعليمات را در خود نگاهداري مي‌كند، «تا دلائل الهي و نشانه‌هاي روشن پروردگار باطل نگردد و به خاموشي نگرايد» و اين يكي ديگر از آثار وجود او، گذشته از آثار ديگر است.


      ب- تربيت گروه منتظر آگاه
      برخلاف آنچه بعضي فكر مي‌كنند، رابطه امام در زمان غيبت به كلي از مردم بريده نيست. بلكه آن گونه كه از روايات اسلامي برمي‌آيد، گروه كوچكي از آماده‌ترين افراد –كه سري پرشور از عشق خدا، و دلي پر ايمان و اخلاصي فوق العاده براي تحقق بخشيدن به آرمان اصلاح جهان دارند- با حضرتش در ارتباطند.


      معني غيبت امام صلوات الله عليه، اين نيست كه آن حضرت به شكل يك روح نامرئي و يا شعاعي ناپيدا درمي‌آيد. بلكه او از يك زندگي طبيعي آرام برخوردار است، بطور ناشناخته در ميان همين انسانها رفت و آمد دارد، دلهاي بسيار آماده را برمي‌گزيند و در اختيار مي‌گيرد، بيش از پيش آماده مي‌كند و مي‌سازد. افراد مستعد، به تفاوت ميزان استعداد و شايستگي خود، توفيق درك اين سعادت را پيدا مي‌كنند. بعضي چند لحظه و برخي چند ساعت يا چند روز، و جمعي سالها با حضرت بقيه الله ارواحنا فداه در تماس هستند.


      آنها كساني هستند كه آنچان بر بال و پر دانش و تقوي قرار گرفته و بالا رفته‌اند كه همچون مسافران هواپيماهاي دور پرواز، بر فراز ابرها قرار مي‌گيرند، آنجا كه هيچگاه حجاب و مانعي بر سر راه تابش جهانبخش آفتاب نيست، در حالي كه ديگران در زير ابرها و در تاريكي و نور ضعيف بسر مي‌برند.


      بدرستي حساب صحيح نيز همين است. من نبايد انتظار داشته باشم كه آفتاب را به پائين ابرها بكشم تا چهره او را ببينم. چنين انتظاري، اشتباه بزرگ و خيال خام است. اين منم كه بايد بالاتر از ابرها پرواز كنم، تا شعاع جاودانه آفتاب را جرعه جرعه بنوشم و سيراب گردم.
      بهر حال، تربيت اين گروه يكي ديگر از حكمت‌هاي وجود آن حضرت در اين دوران است.


      ج- نفوذ روحاني و ناآگاه
      مي‌دانيم خورشيد، يك سلسله اشعه مرئي دارد كه از تركيب آنها با هم، هفت رنگ معروف پيدا مي‌شود و يك سلسله اشعه نامرئي كه به نام «اشعه ماوراءبنفش» و «اشعه مادون‌قرمز» ناميده شده است. همچنين يك رهبر بزرگ آسماني، خواه پيامبر باشد يا امام، علاوه بر تربيت تشريعي –كه از طريق گفتار و رفتار و تعليم و تربيت عادي صورت مي‌گيرد- يك نوع تربيت روحاني دارد، كه از راه نفوذ معنوي در دلها و فكرها اعمال مي‌شود. و مي‌توان آن را تربيت تكويني نام گذارد. در آنجا الفاظ و كلمات و گفتار و كردار كار نمي‌كند، بلكه تنها جاذبه و كشش دورني مؤثر است.


      در حالات بسياري از پيشوايان بزرگ الهي مي‌خوانيم كه گاه بعضي از افراد منحرف و آلوده، با يك تماس مختصر با آنها بكلي تغيير مسير مي‌دادند، و سرنوشتشان يكباره دگرگون مي‌شد و به قول معروف با صدوهشتاد درجه بازگشت، راه كاملا تازه‌اي را انتخاب مي‌كردند، يك مرتبه فردي پاك و مؤمن و فداكار از آب در‌مي‌آمدند كه از بذل همه وجود خود نيز مضايقه نداشتند.


      اين دگرگوني هاي تند و سريع و همه جانبه، اين تحولات جهش آسا و فراگير، آنهم با يك نگاه و برخورد- البته براي آنها كه در عين آلودگي، يك نوع آمادگي نيز دارند- نتيجه جذبه ناخودآگاه است كه گاهي از آن تعبير به «نفوذ شخصيت» نيز مي‌شود.


      بسياري اين موضوع را در زندگي خود تجربه كرده‌اند كه به هنگام برخورد با افرادي كه روح هاي بزرگ و عالي دارند، چنان بي اختيار و ناخودآگاه تحت تأثير آنان قرار مي‌گيرند كه حتي سخن گفتن در برابر آنها برايشان مشكل مي‌شود، و خود را در ميان هاله‌اي مرموز و غير قابل توصيف از عظمت و بزرگي مي‌بينند.


      البته ممكن است گاهي اينگونه امور را با تلقين و امثال آن توجيه كرد، ولي مسلماً اين تفسير براي همه موارد صحيح نيست. بلكه راهي جز اين ندارد كه بپذيريم اين آثار، نتيجه شعاع اسرارآميزي است كه از درون ذات انسانهاي بزرگ برمي‌خيزد.
      سرگذشتهاي فراواني در تاريخ پيشوايان بزرگ مي‌بينيم كه جز از اين راه نمي‌توان آنها را تفسير كرد، كه در اينجا چند نمونه ذكر مي‌كنيم.


      برخورد اَسْعَد بن زُرارَة بت‌پرست به پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله در كنار خانه كعبه و تغيير جهش آساي طرز تفكر او، و يا آنچه دشمنان سر سخت پيامبر(ص) نام آن را سحر مي‌گذاردند و مردم را به خاطر آن از نزديك شدن به او باز مي‌داشتند. (اعلام الوري، 35-40)


      تأثير پيام امام حسين صلوات‌الله‌عليه روي فكر «زُهَير» در مسير كربلا نقل شده، تا آنجا كه با شنيدن پيام امام حتي نتوانست لقمه‌اي را كه در دست داشت به دهان بگذارد، و آنرا به زمين نهاد و حركت كرد.


      كشش عجيب و فوق العاده‌اي كه «حُرِّبن يَزيد رياحي» در خود احساس مي‌كرد، و با تمام شجاعتش همچون بيد مي‌لرزيد، و همين كشش سرانجام او را به صف مجاهدان كربلا كشيد و به افتخار بزرگ شهادت نائل آمد.


      داستان جواني كه در همسايگي «اَبوبَصير» زندگي داشت، و با ثروت سرشار خود –كه از خوش خدمتي بدستگاه بني‌اميه فراهم ساخته بود- به عيش و نوش و بي‌بندوباري پرداخته بود. و سرانجام با يك پيام امام صادق عليه‌السلام بكلي دگرگون شد، و همه كارهاي خود را كناري نهاد و تمامي اموالي را كه از طريق نامشروع گرد آورده بود، يا به صاحبش داد و يا در راه خدا انفاق كرد.


      سرگذشت كنيز خواننده و زيبا و عشوه‌گري كه هارون به گمان خام خود براي منحرف ساختن ذِهن امام كاظم صلوات‌ الله‌ عليه به زندان اعزام داشته بود، و منقلب شدن روحيه او در يك مدت كوتاه، تا آنجا كه قيافه و طرز سخن و منطق او هارون را به حيرت و و حشت افكند...


      همه‌و‌همه نشانه و نمونه‌هائي از همين تأثير ناخودآگاه است كه مي‌توان آنرا شعبه‌اي از ولايت تكويني معصومين-اعم از پيامبر و امام(ع)- دانست، چرا كه عامل تربيت و تكامل در اينجا الفاظ و جمله‌ها و راههاي معمولي و عادي نيست، بلكه جذبه معنوي و نفوذ روحاني، عامل اصلي محسوب مي‌شود. همانگونه كه گفتيم، پيامبران و امامان –بر اساس فضائل موهبتي- و رجال راستين و شخصيتهاي بزرگ الهي بر اساس فضائل اكتسابي به تناسب ميزان شخصيت خود هاله اي از اين نفوذ ناخودآگاه در پيرامون خود ترسيم مي‌كنند. و البته قلمرو گروه اول با گروه دوم از نظر ابعاد و گستردگي قابل مقايسه نيست.


      وجود مبارك امام عليه‌السلام در پشت ابرهاي غيبت نيز، اين اثر را دارد كه از طريق شعاع نيرومند و پردامنه «نفوذ شخصيت» خود، دلهاي آماده را در نزديك و دور، تحت تأثير جذبه مخصوص قرار داده، به تربيت و تكامل آنها مي‌پردازد و از آنها انسانهائي كامل‌تر مي‌سازد. ما قطبهاي مغناطيسي زمين را با چشم خود نمي‌بينيم، ولي اثر آنها روي عقربه‌هاي قطب‌نما، در درياها راهنماي كشتيهاست و در صحراها و آسمانها راهنماي هواپيماها و وسائل ديگر است. در سرتاسر كره‌زمين، از بركت اين امواج، ميليون‌ها مسافر راه خود را به سوي مقصد پيدا كرده، با وسائل نقيله بزرگ و كوچك بفرمان همين عقربه ظاهراً كوچك از سرگرداني رهائي مي‌يابند.


      آيا تعجب دارد اگر وجود مبارك امام –صلوات‌الله‌عليه- در زمان غيبت، با امواج جاذبه معنوي خود، افكار و و جانهاي زيادي را كه در دور يا نزديك قرار دارند، هدايت كند، و از سرگرداني رهائي بخشد؟ البته نبايد فراموش كرد كه امواج مغناطيسي زمين، روي هر آهن پاره بي ارزشي اثر نمي‌گذارد، بلكه روي عقربه‌هاي ظريف و حساسي كه خاصيت آهنربائي يافته‌اند و يك نوع سنخيت و شباهت با قطب فرستنده امواج مغناطيسي پيدا كرده‌اند، اثر مي‌گذارند. همينطور دلهائي كه راهي با امام عليه‌السلام دارند و شباهتي را در خود ذخيره نموده‌اند، تحت تأثير آن جذبه روحاني قرار مي‌گيرند.


      با در نظر گرفتن آنچه گفتيم، يكي ديگر از آثار و حكمتهاي وجود امام عجل‌الله‌تعالي‌فرجه در چنين دوراني آشكار مي‌گردد.


      د- ترسيم هدف آفرينش
      هيچ عاقلي بي هدف گام برنمي‌دارد. هر حركتي كه در پرتو عقل و علم انجام گيرد، در مسير هدفي قرار خواهد داشت. با اين تفاوت كه هدف در كار انسانها معمولاً رفع نيازمندي خويش و برطرف ساختن كمبودهاست، ولي در كار خدا، هدف متوجه ديگران و رفع نيازهاي آنهاست، چرا كه ذات او از هر نظري كامل است و عاري از هرگونه كمبود. و با اين حال، انجام دادن كاري به نفع خود، درباره او مفهوم ندارد. حال به مثال زير توجه كنيد.


      در زميني مستعد و آماده، باغي پر گل و ميوه احداث مي‌كنيم. در لابلاي درختان و بوته‌هاي گل، علف هرزه هاي مي‌رويند. هر وقت به آبياري آن درختان برومند مي‌پردازيم، علف هرزه ها نيز از پرتو آنها سيراب مي‌شوند.
      در اينجا ما دو هدف پيدا مي‌كنيم: هدف اصلي كه آب دادن درختان ميوه و بوته‌هاي گل است، و هدف تبعي يعني آبياري علف‌هاي هرزه‌هاي بي‌مصرف.
      بدون شك، هدف تبعي نمي‌تواند انگيزه عمل گردد، و يا حكيمانه بودن آن را توجيه كند. مهم همان هدف اصلي است كه جنبه منطقي دارد.
      حال فرض مي‌كنيم بيشتر درختان باغ خشك شوند و تنها يك درخت باقي بماند، اما درختي كه به تنهائي گلها و ميوه‌هائي را كه از هزاران درخت انتظار داريم، به ما مي‌دهد. بدون ترديد، براي آبياري همان يك درخت هم كه باشد آبياري و باغباني را ادامه خواهيم داد، گواينكه علف هرزه‌هاي زيادي نيز از آن بهره گيرند. و اگر يك روز آن درخت نيز بخشكد، آنجاست كه دست از آبياري باغ مي‌كشيم، هر چند علف هرزه‌ها بميرند.


      آنها كه در مسير تكاملند، درختان و شاخه‌هاي پربار هستند. آنها كه به پستي گرائيده و منحرف و آلوده‌اند، علف هرزه‌هاي اين باغند، مسلماً اين آفتاب درخشان، اين مولكولهاي حيات‌بخش هوا، اين همه بركات زمين و آسمان براي آن آفريده نشده است كه مشتي فاسد و هرزه به جان يكديگر بيفتند و به خوردن يكديگر مشغول شوند، و جز ظلم و ستم و جهل و فساد محصولي براي اجتماع آنها نباشد. نه، هرگز، هدف آفرينش نمي‌تواند اين ها باشد.


      اين جهان و تمام مواهب آن، از ديدگاه يك فرد خداپرست –كه با مفاهيمي چون علم و حكمت خدا آشناست- براي صالحان و پاكان آفريده شده است، همانگونه كه سرانجام نيز بطور كامل از دست غاصبان به درآمده، و در اختيار آنان قرار خواهد گرفت.
      «اِنَّ اْلاَرْضَ يَرِثُها عبادِي الصّالِحُونَ» انبياء/105
      [روزي زمين از آن صالحان خواه بود].


      باغبان آفرينش، بخاطر همين گروه، فيض و مواهب خود را همچنان ادامه مي‌دهد. هر چند علف هرزه‌ها نيز به عنوان يك هدف تبعي سيراب گردند و بهره‌مند شوند، ولي بي‌شك هدف اصلي، آنها نيستند. و اگر –به فرض محال- روزي فرا رسيد كه آخرين نسل گروه صالحان از روي زمين برچيده شوند، آن روز دليلي بر ادامه جريان اين مواهب وجود نخواهد داشت.


      آن روز، آرامش زمين به هم مي‌خورد و آسمان بركات خود را قطع مي‌نمايد و زمين از دادن بهره به انسانها مضايقه خواهد كرد. از طرفي پيامبر و امام، حجت خدا و مقصد مهم از خلقت جهان و انسان هستند، يعني همان گروهي كه هدف اصلي آفرينش را تشكيل مي‌دهند. به همين دليل وجود امام عليه‌السلام به تنهائي يا در رأس گروه صالحان، توجيه كنندة هدف آفرينش و مايه نزول هر خير و بركت است، ريزش باران فيض و رحمت خدا است، اعم از اينكه در ميان مردم آشكارا زندگي كند يا مخفي و ناشناس بماند.


      درست است كه افراد صالح ديگر نيز، هر كدام –در حدّ خود- هدفي هستند براي آفرينش، و يا به تعبير ديگر بخشي از آن هدف بزرگ. ولي نمونه كامل اين هدف. همين انسانهاي نمونه و مردان آسماني مي‌باشند، هر چند سهم ديگران نيز محفوظ است. و از اينجا اين معني روشن مي‌شود كه در پاره ‌اي از روايات به اين مضمون وار شده كه:


      «بِيُمْنِهِ رُزِقَ الْوري وَ بوُجُودِهِ ثبتت اْلاَرْضُ وَ السَّماء»
      [از بركات وجود او (يعني حجت و نماينده الهي) مردم روزي مي‌برند و بخاطر هستي او آسمان و زمين بر پاست].
      با توضيحاتي كه داديم، معلوم مي‌شود، كه اين موضوع، يك موضوع اِغراق‌آميز، دور از منطق، و يا شركت آلود نمي‌باشد. همچنين عبارتي كه به عنوان يك حديث قدسي از خداوند متعال در كتب مشهور نقل شده كه خطاب به پيامبرش مي‌فرمايد:


      «لَو لا كَ لَما خَلَقْتُ اْلاَفْلاكَ».
      [اگر تو نبودي آسمانها را نمي‌آفريدم].
      بيان يك واقعيت است نه مبالغه، اما پيامبر، شاهكار هدف آفرينش است و صالحان ديگر هر كدام بخشي از اين هدف بزرگ را تشكيل مي‌دهند. از مجموع آنچه در اين فصل، تحت چهار عنوان گفته شد، نتايج زير عايد مي‌گردد:


      آنها كه دور نشسته‌اند و وجود امام را در عصر غيبت، يك وجود شخصي و بدون بازده اجتماعي دانسته‌اند، و بر عقيده شيعه در اين زمينه تاخت و تاز كرده‌اند كه وجود چنين امامي چه نفعي براي رهبري و امامت خلق مي‌تواند داشته باشد، آنچنان كه آنها گفته‌اند نيست، و آثار وجودي امام در اين حال نيز فراوان است.
      آية الله جعفر سبحاني،پرسشها و پاسخ ها

     Android iOS , Windowsphone , Symbian , JavaMobile Review ,Learning

پنج شنبه 16 بهمن 1393  3:31 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
ria1365
ria1365
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 7868

نظر دانشمندان اهل سنت در مورد پرداختن پيامبر به مسأله امامت در زمان حياتش و نقد آن چيست ؟

دانشمندان اهل تسنن مي‌گويند: پيامبر اكرم نفياً و اثباتاً درباره شكل زعامت و نحوه امامت افراد سخني نگفته و روشن نكرده است كه مسئلة زعامت يك موضوع انتخاتي است يا انتصابي.

براستي آيا عقل و خرد باور مي‌كند كه پيامبر در اين مسئلة حياتي جانب سكوت را انتخاب كند، و به يكي از دو طرف قضيه تصريح يا اشاره‌اي نكند؟!

گذشته از داوري عقل، بررسي تاريخ اسلام نيز بر خلاف اين نظريه گواهي داده و مي‌رساند كه پيامبر اكرم(ص) در فواصل مختلفي تذكر مي‌داد كه موضوع رهبري امّت پس از درگذشت وي، مربوط به خدا است و او در اين كار اختياري ندارد. اينك نمونه‌هايي در اين مورد:

هنگامي كه رييس يكي از قبايل به نام «اخنس» حمايت خود را از پيامبر اكرم مشروط به اين كرد كه پس از درگذشت وي زمامداري امّت به او واگذار شود، پيامبر در پاسخ وي چنين گفت: «الأمر إِلي الله يَضعه حَيث يَشاء» [يعني كار زعامت مربوط به خداست]؛ او هر كسي را صلاح ديد، براي اين موضوع انتخاب مي‌كند. رئيس قبيله از شنيدن اين جمله مأيوس شد و در پيامي كه فرستاد گفت: معنا ندارد رنج و زحمت ازآن من باشد ولي زعامت و رهبري ازآن كس ديگر. (تاريخ طبري 2/172)

نيز در تاريخ اسلام مي‌خوانيم كه پيامبر اكرم نامه‌اي به زمامدار «يمامه» نوشت و او را به آيين خود دعوت نمود. وي نيز تقاضايي همانند تقاضاي «اخنس» نمود و پيامبر همچنان از پذيرفتن درخواست او امتناع ورزيد و در پاسخ او گفت: «لا ولا كرامة» [يعني اين كار دور از عزّت نفس و بلندي روح است.] (تاريخ كامل 2/63)

اينها و مانند اينها گواهي مي‌دهد كه پيامبر اكرم نه تنها در مسئلة رهبري امّت جانب سكوت را انتخاب ننموده بلكه به يك طرف قضيه «انتصابي بودن امامت» نيز تصريح كرده است.

اهميّت مسئله زعامت و رهبري امّت، مطلبي نيست كه تنها ما درك كرده باشيم؛ بلكه در همان صدر اسلام اين مسئله براي اكثر مردم ملموس بود. مثلاً هنگامي كه خليفة دوم با ضربه‌هاي ابولؤلؤ از پاي درآمد و فرزند وي، عبدالله‌بن عمر، پدر را در آستانة مرگ ديد رو به پدر كرد و گفت هر چه زودتر براي خود جانشين معيّن كن و امّت محمّد را بدون چوپان رها نساز.

نيز عين همين پيام را عايشه، همسر پيامبر، به خليفة‌ دوّم فرستاد و از وي درخواست كرد كه براي امّت محمّد حافظ و نگهباني تعيين كند. آيا صحيح است بگوييم اين دو نفر اهميت مسأله رهبري را از نزديك لمس كرده بودند امّا رسول گرامي(ص) به اندازة اين دو نفر به ضرورت مسئله پي نبرده بود؟!

نگرشي كوتاه به زندگاني پيامبر اكرم در مدّت ده سال اقامت در مدينه اين مطلب را به خوبي ثابت مي‌كند كه حضرتش هر موقع مدينه را به عزم جايي ترك مي‌گفت، فوراً كسي را به عنوان جانشين خويش در مدينه تعيين مي‌نمود تا در اين مدّت كوتاهي كه پيامبر اكرم در مدينه نيست، مردم بي‌سرپرست و بي‌پناه نباشند. آيا شايسته است كه چنين پيامبري كه به اهميت و ضرورت تعيين جانشين پي برده و احساس كرده بود كه حتي براي يك مدت كوتاه هم نبايد مدينه را بدون تعيين جانشين ترك گفت، جهان را ترك گويد و جانشين براي خويش تعيين ننمايد و لااقل در شكل رهبري و نحوة‌ زمامداري سخن نگويد؟!

پيامبر حتي هنگامي كه نقطه‌اي را فتح مي‌كرد و سپس آنجا را ترك مي‌گفت فوراً براي آن منطقة فتح شده رئيس تعيين مي‌كرد، با اين وضع چگونه مي‌توان گفت كه پيامبر اكرم از تعيين جانشيني كه پس از وي زمام امر امّت را در جهان اسلام به دست بگيرد و اسلام جوان را رهبري كند، غفلت ورزيده و در اين باره فكري نكرده است؟!

احاديث متواتر و تاريخ قطعي اسلام گواهي مي‌دهند كه نبوت و امامت، در يك روز براي مردم اعلام شده‌اند و روزي كه پيامبر اكرم مأموريت يافت به خويشاوندان خود رسالت خويش را اعلام كند، همان روز نيز خليفه و جانشين را تعيين كرد.

مفسران و محدّثان عاليقدر اسلام مي‌نويسند: هنگامي كه آية «وَ أَنذِرْ عشيرتك الأقربين» شعراء/214 [خويشاوندان نزديك خود را از مخالفت خدا بيم بده] نازل گرديد، پيامبر دستور داد علي غذايي براي گروهي از ميهمانان كه همگي از بستگان آن حضرت خواهند بود آماده كند. علي نيز به فرمان پيامبر، غذايي آماده ساخت و 45 نفر از شخصيتهاي بني‌هاشم در آن مجلس دور هم گرد آمدند. روز اوّل بر اثر سخنان بي‌اساس ابي‌لهب، پيامبر موفق به ابلاغ رسالت خود نگشت. فردا بار ديگر اين برنامه تكرار شد. پيامبر پس از آنكه ميهمانان غذا صرف نمودند، برخاست و پس از ستايش خداوند و اعتراف به يگانگي او چنين فرمود:

من فرستادة خدا به سوي شما و عموم جهانيان مي‌باشم و براي شما خير دنيا و آخرت آورده‌ام، خداي من به من امر كرده شما را به اين آيين دعوت كنم و هركس از شما در اين راه مرا ياري كند او وصي و جانشين من خواهد بود.

در اين لحظه جز علي‌بن ابي‌طالب كسي برنخاست و پشتيباني خود را اعلام ننمود. پيامبر به علي فرمود بنشين. پس از آن، پيامبر مجدداً همان جملة پيشين را براي بار دوّم و سوم تكرار كرد و در دفعات بعد نيز كسي جز علي پشتيباني و فداكاري خويش در راه هدف پيامبر را اعلام نكرد. در اين موقع پيامبر رو به خويشاوندان كرد و گفت: «اِنَّ هذا أَخي و وَصييّ و خَليفتي فيكم، فَاسمعوا و اَطيعوا» [علي برادر من و وصي و جانشين من در ميان شما است، لازم است گوش به فرمان او باشيد و از وي اطاعت كنيد.] (رك: تاريخ طبري 2/62-63؛ تاريخ كامل 2/40-41)

اين قسمت از تاريخ آن چنان مسلّم است كه جز ابن تيميه كه عناد او در انكار فضايل خاندان پيامبر بر همگان روشن است كسي در صحت آن ترديد ننموده است.

اين حديث علاوه بر اينكه از دلايل امامت امير مؤمنان به شمار مي‌رود، خود بزرگترين گواه بر اين است كه مسئله امامت در اختيار امّت نيست و نيز مي‌رساند كه اعلام جانشين آن‌چنان مهم بوده كه دارندگان هر دو منصب (نبوت و امامت) در يك روز براي خويشاوندان اعلام گرديدند. اين حادثه در سال سوم بعثت بود و تا آن روز دعوت پيامبر به وسيلة تماس هاي مخصوصي با افراد انجام مي‌گرفت و در حدود 50 نفر به آن حضرت ايمان آورده بودند.

آية الله جعفر سبحاني،رهبري امّت 

     Android iOS , Windowsphone , Symbian , JavaMobile Review ,Learning

پنج شنبه 16 بهمن 1393  3:32 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
ria1365
ria1365
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 7868

آيا اين مطلب درست است كه نامه هايي كه در آب روان انداخته مي شود به دست امام زمان ( عج ) مي رسد؟

 آيا اين مطلب درست است كه نامه هايي كه در آب روان انداخته مي شود به دست امام زمان ( عج ) مي رسد؟ 

در بعضي از كتاب ها مانند كتاب مفاتيحالجنان مرحوم شيخ عباس قمي آمده است كه از كتاب تحف الزاير از حضرت صادق ( ع ) نقل شده كه هرگاه حاجتي داشته باشيد و يا از امري مي ترسيد اين دعا را در كاغذي بنويس و در آخر حاجت خود را ذكر كرده و سپس آن را درگلوله اي از گل قرار داده و در ميان آب جاري يا چاهي بينداز .خداوندبه زودي گشايش در كار شما ايجاد مي كند، (مفاتيح الجنان ، ص 974 ). اما در اين كه حتماً به دست امام عصر ( عج ) مي رسد يا نه ، خدامي داند و بر فرض كه چنين باشد معلوم نيست هر نامه اي كه نوشته شود و در آب انداخته شود مورد نظر حضرتش قرار گيرد .گرچه از نظرعقيده شيعه آن حضرت به اذن خدا از همه امور مطلع و واسطه فيض خدا به بندگانش مي باشند، (اعلام الدين ، ص 270 - 269).

     Android iOS , Windowsphone , Symbian , JavaMobile Review ,Learning

پنج شنبه 16 بهمن 1393  3:32 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
ria1365
ria1365
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 7868

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

اينكه مي گويند نماز اول وقت را اقامه كنيد تا به نماز امام زمان (عج) متصل شود با توجه به تفاوت افق ها اين امر چگونه ممكن است؟

 

در اين باره به دو مطلب اشاره مي كنيم:


      1. از آنجا كه به طور معمول امام زمان(عج) نماز خود را اول وقت مي خوانند اگر ما هم نماز اول وقت بخوانيم در حقيقت از ايشان پيروي كرده ايم و با پيروي از ايشان نماز ما ان شاءالله قبول مي شود. بنابراين اختلاف افق ملاك نيست بلكه پيروي از روش ملاك است. [به نقل از آيت الله جوادي آملي در درس تفسير]


      2. از آنجا كه حضرت در مناطق مختلف حضور دارند. چه بسا هنگام اول وقت در منطقه ما باشند. همين احتمال كافي است كه ما بر نماز اول وقت مراقبت كنيم تا به هم زماني نماز خود با نماز امام زمان(عج) موفق شويم. 

 

     Android iOS , Windowsphone , Symbian , JavaMobile Review ,Learning

پنج شنبه 16 بهمن 1393  3:33 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
ria1365
ria1365
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 7868

ياران امام زمان (عج) چند نفرند و از چه شهرهايي هستند؟

بنابر نقل روايات اصحاب و ياران خاص آن حضرت 313 نفر به تعداد ياران رسول خدا ( ص ) در غزوه بدر خواهد بود كه تعداد آنان از شهرهاي مختلف مشخص است و ما بعضي از آنها را ذكرمي كنيم :
      24 نفر از طالقان ،
      18 نفر از قم ،
      14 نفر از كوفه ،
      12 نفر از هرات ،
      12نفر از مرو،
      3 نفر از سجستان ،
      3 نفر از رقه ، ( نزديك مرز سوريه و تركيه است )،
      12 نفر از گرگان،
      9 نفر از بيروت،
      8 نفر از مداين،
      8 نفر از نيشابور،
      3 نفر از بصره،
      3 نفر از خابور ( نزديك مرز عراق و سوريه در استان حسكه وديرزور )،
      7 نفر از ري،
      7 نفر از طبرستان ( مازندران )،
      6 نفر از يمن،
      5 نفر ازطوس ( مشهد )،
      3 نفر از دمشق،
      2 نفر از مدينه منوره،
      5 نفر از تفليس،
      4 نفراز همدان،
      4 نفر از ديلم،
      4 نفر از زنجار،
      4 نفر از فسطاط (در كشور عراق)،
      2نفر از سبزوار
       و بقيه از ساير شهرها و مناطق خواهند بود.
      در اين مورد به كتاب ( ( منتخب التواريخ ، ص 1119 ) ) مراجعه كنيد .كتاب هاي ديگر؛ مانند ( ( الزام الناصب ) ) از سوي اهل سنت نيز مطالب فوق را توضيح داده است.

     Android iOS , Windowsphone , Symbian , JavaMobile Review ,Learning

پنج شنبه 16 بهمن 1393  3:34 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
ria1365
ria1365
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 7868

آيا نظام جهان و خورشيد و ماه به دست خدا است پس چرا اگر امام زمان نباشد وضع جهان به هم مى خورد؟

آيا نظام جهان و خورشيد و ماه به دست خدا است پس چرا اگر امام زمان نباشد وضع جهان به هم مى خورد؟

براساس ادله ى عقلى و نقلى جز خداوند متعال مدبرى در جهان آفرينش وجود ندارد و تنها خداوند متعال به كار تدبير اين جهان مى پردازد و در صورتى كه ما براى جهان مدبر ديگرى جز خدا تصور كنيم اين شرك است و خرد آن را انكار مى كند.


      ولى پوشيده نماند كه اعتقاد به اين حقيقت مذكور منافات ندارد كه خداوند متعال در كار تدبير جهان علل و اسباب و عواملى را مؤثر قرار داده باشد مانند اينكه مسئله قبض ارواح و گرفتن جانها كار خداست و به وسيله فرشتگان و فرشته بزرگترى بنام عزرائيل صورت مى گيرد و يا مسئله تقسيم ارزاق كار خداست ولى به وسيله فرشتگان و ميكائيل انجام مى شود و اين بدان معنى نيست كه خداوند اينها را به كار گماشته و خودش كنار نشسته باشد. بلكه هستى تمام اين فرشتگان و تمام عوامل مؤثّر در هر لحظه از آن خدا است و بر اين اساس كارى كه اين واسطه ها انجام مى دهند حقيقتاً به خداوند نسبت داده مى شود.


      بنابراين اگر خداوند وجود امامان را در نظام آسمانها مؤثر داده باشد چنانكه از بسيارى روايات و جملات دعاها استفاده مى گردد بدين معنى نيست كه آنها شريك خدا باشند و يا خداوند از تأثير بر كنار باشد بلكه تأثير آنها و نگهدارى آنها همان نگهدارى خداست بدان لحاظ كه آنان استقلالى از خويشتن ندارند و هستى و بقاء هستى آنان تمام از خدا است.

     Android iOS , Windowsphone , Symbian , JavaMobile Review ,Learning

پنج شنبه 16 بهمن 1393  3:34 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
ria1365
ria1365
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 7868

آيا امام زمان ( عج ) در حال حاضر نوابي دارند كه مستقيما با مردم در تماس باشند؟

آيا امام زمان ( عج ) در حال حاضر توابي دارند كه مستقيما با مردم در تماس باشند؟

- براي امام زمان ( عج ) دو غيبت است :

1- غيبت كوتاه ( غيبت صغري ) ؛ كه آغاز آن از فوت حضرت عسكري ( ع ) تا حدودهفتاد و چهار سال بعد از آن بوده است . در اين مدت امام زمان ( عج ) به وسيله نواب خاص خودشان ، با شيعيان در ارتباط بوده اند .نواب خاص امام سوالات و مشكلات مردم را مستقيما" با خود حضرت مطرح مي كردند وجواب آن را مي گرفتند؛ به عبارتي واسطه ميان مردم و امام ( ع ) بودند .2

-غيبت بلند مدت ( غيبت كبري ) ؛ از آن زمان به بعد كه حدود هزار و صدسال تا الان مي گذرد، زمان غيبت طولاني حضرت آغاز شده است . در اين مدت حضرت نايب خاصي براي خود تعيين نكرده اند و به آخرين نايب خود فرمودند : بعد از فوت خودت به كسي وصيت به نيابت نكن و اگر كسي بعد از اين ادعاي نيابت خاصه و ارتباط با من را داشته باشد، دروغ گو است. امام زمان ( عج ) در زمان غيبت طولاني خود، مردم را در مسايل و مشكلات ديني به نواب عام خود رجوع داده اند كه مسايل دين خود را از آنان فرابگيرند و آنها را حجت از طرف خود بر مردم معرفي كرده اند .اين نواب عام علما و مجتهدان شيعه هستند.

     Android iOS , Windowsphone , Symbian , JavaMobile Review ,Learning

پنج شنبه 16 بهمن 1393  3:35 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
ria1365
ria1365
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 7868

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

شنيدم كه ما انسان هاي كنوني (از آدم به بعد) از نسل هشتم انسانها هستيم آيا اين مطلب صحيح است و آيا بعد از ظهور آقا امام زمان و تشكيل حكومت و برقراري عدالت در جهان ،قيامت برپا مي شود يا اينكه نه ،همه انسان ها از دنيا مي روند و نسل ديگري با كتاب و پيامبر ديگري روي كار خواهد آمد و پيامبران و معصومين و قرآن كريم مخصوص اين نسل انسان بوده و هستند؟

اولا، علوم بشري به وقت قيامت دسترسي پيدا نخواهد کرد و علم آن تنها در نزد خداوند - و هر کس که او بخواهد - است. «يسئلونک عن الساعه ايان مرسيها قل انما علمها عند ربي لا يجليها لوقتها الا هو، ثقلت في السماوات والارض لا تأتيکم الا بغته يسئلونک کانک حفي عنها، قل انما علمها عندالله ولکن اکثر الناس لايعلمون؛ از تو درباره قيامت مي پرسند [که] وقوع آن چه وقت است؟ بگو: علم آن، تنها نزد پروردگار من است جز او [هيچ کس] آن را به موقع خود آشکار نمي گرداند [اين حادثه] بر آسمانها و زمين گران است جز ناگهان به شما نمي رسد [باز] از تو مي پرسند گويا تو از [زمان وقوع] آن آگاهي بگو علم آن تنها نزد خدا است ولي بيشتر مردم نمي دانند» (اعراف، آيه 187).


      ثانيا، بنا بر روايتي که از امام صادق(ع) نقل شده است: «ايام الله ثلاثه يوم يقوم القائم و يوم الکره و يوم القيامه؛ روزهاي خداوند سه روز است، روز قيام حضرت مهدي، روز رجعت، روز قيامت» (بحارالانوار، ج 53، ص 63، ح 53).


      يعني اقامه عدل به طور مطلوب و کامل در اين سه زمان يعني در زمان قيام حضرت مهدي، روز رجعت که حکومت به دست آل محمد(ص) است و باز هم اقامه عدالت مي شود که نمونه آن عدالت اميرالمؤمنين(ع) در دوران حکومت آن حضرت است و يکي هم قيامت. بنابراين پس از قيام حضرت مهدي(عج) و تشکيل حکومت توسط وي مسأله رجعت اتفاق مي افتد.


      در خصوص زمان حکومت حضرت مهدي روايات متعدد است ولي روايتي نداريم که حکومت آن حضرت کوتاه باشد، در مجموع روايتي در اين ميان مرجح است که مي گويد حضرت قيام مي کندتا اين که جهان را پر از عدل و نور خدا کند و زحمات انبياء را به ثمر برساند. پس معقول نيست که مدتي کوتاه حکومت کند.


      مدت زمان رجعت نيز چندان مشخص نيست، تنها همين مقدار حائز اهميت و اعتقاد به آن واجب است که براساس آيات و روايات، اين امر محقق خواهد شد. رجعت در لغت به معناي بازگشت است و در اصطلاح به بازگشت گروهي از مردگان به اين جهان همزمان و پس از قيام جهاني حضرت مهدي(عج) اطلاق مي شود.


      به اعتقاد انديشمندان مسلمان رجعت، همان زندگي بعد از مرگ و پيش از قيامت است و تنها به گروهي از مؤمنان راستين و کافران فرو رفته در کفر اختصاص دارد (بحارالانوار، ج 53، ص 138 و نيز نگا: فلسفه و قرآن در زمينه الميزان، عباس مخبر دزفولي، ج 3، صص 47 - 68).


      توجه داشته باشيم اعتقاد به رجعت به معناي انکار قيامت يا حتي انتقال نفوس نيست و در آنجا سخن از تکرار پياپي تولدها و زندگي هاي متعدد در بدن هاي مختلف نيست. به ديگر سخن در عقيده رجعت هرگز روح انسان به جسم شخص ديگر منتقل نمي شود بلکه روح شخص رجعت کننده به جسم خود او تعلق مي يابد.


      مقصود از رجعت بنا بر روايات مشاهده عزت اسلام و ذلت دشمنان است (نگا: علم اليقين، فيض کاشاني، ج 2، فص 9، صص 1001 - 1009).
      معتقدان به رجعت تنها بازگشت گروهي بس انگشت شمار به اين جهان را به جهت برخي مصالح تجويز مي کنند که پس از آن بار ديگر به سوي عالم آخرت شتافته در روز ميعاد همراه ديگر انسان ها محشور خواهند شد. بنابراين پس از قيام حضرت مهدي و رجعت قيامت برپا خواهد شد ولي زمان اين سه رويداد به طور مشخص معلوم نمي باشد. 

     Android iOS , Windowsphone , Symbian , JavaMobile Review ,Learning

پنج شنبه 16 بهمن 1393  3:36 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
ria1365
ria1365
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 7868

آيا در قران كريم به امام زمان اشاره اي شده است ضمني چطور؟ 1

آيا در قران كريم به امام زمان اشاره اي شده است ضمني چطور؟

به اين پرسش ارزنده، پاسخ هاى متعدد داده شده است كه  به دو مورد اشاره مى شود.

      1. «تبيين» قرآن توسط پيامبر(ص)؛
      عدم تصريح به خصوصيّت و تعداد و نام امامان موضوعى استثنايى نيست. قرآن خود متكفل بيان تمام مصاديق و جزئيات فروع معارف و دستورالعمل ها نيست تا عدم تصريح به نام امامان مورد نظر شيعه امرى خلاف انتظار و غير موافق با سبك ويژه قرآن باشد. نماز نمونه خوبى از اين دست است. شايد در بين احكام و دستورهاى شريعت مطلبى به اهمّيّت و محوريت نماز وجود نداشته باشد؛ تعابيرى نظير ستون خيمه دين، مرز ميان كفر و ايمان، عامل تقرب هر پرهيزكار و نخستين پرسش و اساسى ترين عامل پذيرش ديگر اعمال نشان دهنده اهمّيّت اين تكليف الاهى است؛ امّا به راستى آيا در آيات قرآن نشانى از تعداد ركعات و خصوصيات اين فريضه وجود دارد؟!
      قرآن به وجوب نماز و اقامه آن در اوقات خاصّ و طهارت هنگام نماز و چند مورد از اين دست اشاره كرده، بيان خصوصيات ديگر اين مهم را به «سنت» واگذاشته است. قرآن درباره زكات واجب و حج و خمس و ساير دستورهاى شريعت مقدس نيز از همين نظام تبعيت كرده است؛ يعنى فشار اصلى را بر تثبيت اين واجبات گذارده و بيان خصوصيات را به دستگاه ديگر (سنت) واگذار كرده است.
      همين دغدغه و پاسخش بر زبان ابوبصير و امام صادق(ع) نيز جارى شده است: ابو بصير كه از شاگردان تيزبين امام ششم(ع) است، پيرامون آيه 59 سوره نساء - «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» - كه مردم را به اطاعت از خدا و رسول و اولياى امور فرا مى خواند، به طرح پرسش مى پردازد. طبيعى است كه در خدا و رسول به دليل انحصارشان در «الله» و ذات مقدس حضرت محمد(ص)، ترديد راه نمى يابد؛ امّا ذكر واژه «اولياى امور» و اجمالى كه در آن نهفته، وى را بر آن داشت تا بپرسيد: چرا قرآن نام آنان را نبرده است. اگر واقعاً حق با شيعه است و مراد از «اولياى امور» امام على(ع) و اهل بيت اند، چرا آنان را به نام معرفى نفرمود؛ «ما بالَهُ لم يُسَمِّ عَليّاً و اَهْلَ بَيْتهِ»؟
      امام صادق(ع) در پاسخ به سبك خاصّ قرآن اشاره كرد و فرمود: وقتى براى پيامبر آيه نماز نازل شد، خدا در آن سه ركعت و چهار ركعت را نام نبرد تا آن كه رسول خدا(ص) آن را شرح داد. آيه زكات نازل شد، خدا نام نبرد كه بايد از چهل درهم يك درهم داد تا رسول خدا(ص) آن را شرح داد و آيه حج نازل شد و نفرمود به مردم كه هفت دور طواف كنيد تا آن كه رسول خدا(ص) آن را براى مردم توضيح داد. «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» درباره على و حسن و حسين - عليهم السلام - نازل شد و رسول خدا(ص) درباره على فرمود: «هر كه من مولا و آقاى اويم، على(ع) مولا و آقاى او است؛ و فرمود من به شما وصيت مى كنم درباره كتاب خدا و خاندانم؛ زيرا من از خداى - عزوجل - خواسته ام ميانشان جدايى نيفكند تا آن ها را كنار حوض به من رساند. خدا اين خواست مرا برآورد....»1
      از اين روايت در مى يابيم وظيفه بيان مصداق ها و موارد و نيز تبيين جزئيات بردوش پيامبر(ص) است. همين جهت شيعه را بر آن داشت تا بر سنت پيامبر(ص) تاكيد ورزد؛ بر عدم امكان اكتفا به قرآن در تشخيص امور پاى فشارد و تلاش خلفاى سده نخستين هجرى در ممنوعيت نگارش سنت رسول الله(ص) را اشتباه فاحش بخواند. چنان كه مى دانيم اين ممنوعيت سرانجام در اواخر دوران بنى اميه برطرف شد و تدوين كتب روايت نزد تمام فرقه هاى مسلمان مورد توجّه قرار گرفت. قرطبى، از مفسران به نام اهل سنت، در مقدمه تفسيرش چنين روايت مى كند: عمران بنِ حُصين به مردى كه گمان مى كرد كتاب الله به سنت نياز ندارد، گفت: «تو احمقى، آيا حكم نماز ظهر را كه بايد چهار ركعت خواند و حمد و سوره اش را آشكار نخواند، در قرآن يافته اى؟ و به همين گونه به نماز و زكات و مثل آن ها اشاره كرد و گفت: آيا اين [امور] را در قرآن روشن شده يافته اى؟ همانا كتاب خدا اين امور را مبهم بيان كرد. و سنت آن را تفسير مى كند.»2
      در همان تفسير از «مكحول»، يكى از علماى بنام و مورد قبول اهل سنّت، چنين نقل مى كند: «القُرآنُ اَحْوَجُ الِىَ السُّنةِ مِنَ السُّنَةِ اِلى القُرانِ». قرآن به سنت از سنت به قرآن نيازمندتر است.
      البته اين تعبير افراط گونه مور تاييد شيعه نيست. بر اساس باورهاى شيعه سنّت، مشروعيت و حتّى صحت مندرجات و محتويات خود را از موافقت با قرآن و اصول حاكم بر آن به دست مى آورد. سند حجيت و اعتبار سنت، قرآن است؛ ولى به هر حال فهم صحيح معارف و وظايف دينى بى عنايت به سنت نبوى(ص) و روايات اهل بيت(ع) ممكن نيست.
      در اين جا، پرسشى ديگر رخ مى نمايد: رسول اكرم(ص) اين معارف و احكام جزئى و تفسيرى را از كجا به دست مى آورد؟ از آيات قرآن استفاده مى شود كه جمع و قرائت آيات قرآن و نيز بيان مراد و مقاصد و شرح و تبيين آيات از ناحيه خداى متعال است: «إِنَّ عَلَيْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ * فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ* ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنا بَيانَهُ 3؛ جمع قرآن - كلمات در آيات، آيات در سوره ها و... - و قرائت قرآن بر عهده ما است و هنگامى كه بر تو قرآن را خوانديم، تو [پيامبر(ص)] هم پيروى كن و قرآن را همين گونه بخوان. - مرحله بعد «بيان» قرآن است كه آن هم وظيفه ما است».
      بنابراين، بيان و تشريح مقاصد آيات هم از ناحيه خدا است و به وسيله وحى ديگرى جز وحى قرآنى در اختيار پيامبراكرم(ص) قرار مى گيرد. پس ما با دو وحى روبه رو هستيم: «وحى قرآنى» و «وحى تبيينى». در وحى قرآنى لفظ و معنا هر دو از ناحيه خدا است؛ امّا در وحى تبيينى معنا از خدا و لفظ از سوى رسول خدا(ص) است. آيات 43 و 44 سوره نحل به اين دو گونه وحى اشاره مى كند: «وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ؛ ما بر تو «ذكر» را نازل كرديم تا قرآنى را كه براى مردم نازل شده تبيين و تفسير كنى و زمينه تفكر آن ها را فراهم سازى». اين ذكر همان «وحى تبيينى» است كه درست تجلى يافته است و تمام سخنان پيامبر(ص) در زمينه معارف و دستورالعمل هاى دينى را شامل مى شود.
      اين مقدمات نشان مى دهد عدم ذكر مصداق ها به نام ائمه اطهار(ع) اختصاص ندارد و غالب معارف و احكام الاهى را شامل مى شود. بنابراين، براى شناخت نام امامان معصوم(ع) بايد سراغ سنت نبوى(ص) رفت؛ همان گونه كه در تفسير و تبيين معارف و ديگر فرائض دينى به «سنت» نياز منديم.
      2. تأكيد بر روش توصيفى؛
      از روش هاى جالب توجّه قرآن تأكيد بر صفات و ويژگى ها و عدم اصرار بر ذكر نام اشخاص است. شايد حكمت اين روش توجّه دادن امت به صفات و ويژگى هاى خوب و بد در طول زمان است تا بر اساس اوصاف ذكر شده به شناخت اشخاص و تطبيق صفات بر آنان بپردازند و اهمّيّت و جايگاه اشخاص را با ميزان صفات تجلى يافته در آنان بسنجند.
      روش بيان «توصيفى»، به قرآن شادابى و تازگى و دوام مى بخشد؛ زيرا در هر قطعه اى از زمان زمينه تطبيق افراد و جوامع بر شاخصه هاى ذكر شده در قرآن فراهم مى شود و امكان دستيابى به داورى قرآن در مسائل نو و فتنه هاى فردى و اجتماعى تأمين مى گردد. قرآن «كلام فصل» است - «إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ»4 - و بين حق و باطل تمييز مى دهد و راهنماى انسان در فتنه ها است؛ چنان كه پيامبر(ص) فرمود: «هنگامى كه فتنه ها چون پاره هاى شب تاريك شما را فرا گرفت، به قرآن روى آوريد» از سوى ديگر، حكومت شايستگان نياز هميشگى جوامع دينى است و به بخشى از امت اسلامى و يا قطعه اى خاصّ از تاريخ، اختصاص ندارد.
      براى راهنما و فصل الخطاب شدن در گستره اى چنين پهناور، بيان شاخصه ها و شايستگى ها و ويژگى هاى صالحان و مفسدان و حق و باطل و خوب و بد بهترين راه شمرده مى شود. بدين سبب، قرآن جز در موارد ضرورى از بردن نام مؤمنان، منافقان، حواريون، پادشاهان، مترفان و... صرف نظر كرده است تا مخاطبان قرآن به صفات و ويژگى ها و نه نام ها توجّه كنند و امكان بهره گيرى هاى نو از قرآن فراهم شود.
      بنابراين، شيعه معتقد است مسلمانان در آيات بسيارى به ائمه اطهار(ع) رهنمون شده اند و وظيفه دارند با تطبيق ويژگى هاى ياد شده در قرآن، امام خود را بشناسند و پاسخ نيازهاى دينى، اجتماعى و سياسى خود را از درگاه آنان جويا شوند. بر اساس همين نكته مهم، امام باقر(ع) مى فرمايد: «مَنْ لَمْ يَعْرِفْ اَمْرَنا مِنَ الْقُرانِ لَمْ يَتَنَكَّبِ الفِتَنْ». هر كس امر ولايت ما را از قرآن به دست نياورد؛ نمى تواند از فتنه ها مصون ماند.»
      در اين روايت دو نكته قابل تأمل مى نمايد:
      1. امر ولايت اهل بيت(ع) در قرآن وجود دارد و توصيفات موجود در قرآن ما را به امامان معصوم رهنمون مى شود. اگر به راستى از سر تحقيق و بدون هيچ گونه اعوجاج و كج فهمى سراغ آيات رويم، نشانه ها و صفات و ويژگى هايى كه براى امامان بيان شده ما را به دوازده معصوم(ع) هدايت خواهد كرد.
      پس امر ولايت امامان شيعه را مى توان از قرآن استخراج كرد. البته همان گونه كه پروردگار در تمام آفريده ها تجلى كرده است و تنها شايستگان از توان مشاهده برخوردارند، شناخت امر ولايت اهل بيت(ع) از آيات نيز به خواست و طلب و ذوق و سلامت نيازمند است.
     

     Android iOS , Windowsphone , Symbian , JavaMobile Review ,Learning

پنج شنبه 16 بهمن 1393  3:37 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
ria1365
ria1365
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 7868

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

در يكي از دعاهاي امام عصر آمده : السلام عليك يا باب الله و ديان دينه در اين باره بفرماييد: كلمه باب الله به چه معني است؟ امام زمان عليه السلام باب خدا است؟ مگر خدا خانه محسوس دارد و او در آن است؟! ديان داراي چه معني است؟چرا به امام مهدي به عبارت ديان دين خدا سلام مى كنيم؟ زيرا مي دانيم در لغت ديان از نام هاى خدا است و به معناى قهار است / توضيح بفرماييد.

باب به معناي در و يا درگاه مي باشد، باب و يا درگاه وسيله و راه ارتباط بين بيرون و درون هر چيزي است اختصاصي هم به خانه، كارخانه و شهر و يا چيزهائي از اين قبيل ندارد درب هر چيزي مناسب با همان چيز است، همان گونه گه خانه هاي داراي درب مي باشند و راه ورودي و خروجچي و دست يابي به خانه ها و يا هر چيز ديگري درب آنها مي باشد.

      انبياء و اوصياي الهي درگاه و باب به سوي خداوند هستند براي رسيدن خلق به خداوند و از سوي ديگر فيض هائي كه از خداوند به خلق مي رسد از طريق آنان به خلق مي رسد به همين جهت آنان درگاه خداوند هستند براي رسيدن خلق به خداوند و رسانيدن آنچه خداوند مي خواهد به مردم برساند به آنان. از آنجا كه بين همگان و خداوند مناسبت وجود ندارد به همين جهت آيات و مظاهر خداوند ابواب خداوند و يا به ديگر تعبيرها كه در روايات و ادعيه آمده وجه خداوند، طريق به سوي خداوند و يا سبب متصل بين خلق و خداوند مي باشند، و به جهت تقريب مطلب شايد بتوان مثال روح و بدن را زد، بدن باب براي ارتباط با روح است. كساني كه با روح شخص مي خواهند ارتباط برقرار كنند بايد از طريق بدن او ارتباط برقرار كنند، از سوي ديگر روح خواسته هاي خودش را از راه بدن به ديگران منتقل مي كند.
      ديان به معناي قهار، حاكم، قاضي، سائس، محاسب، جزا دهنده و كسي كه خداوند را به دين حق مي پرستد آمده است.
      بنابراين ديان در اين زيارت مي تواند به معناي حاكم دين الهي، متكفل امور دين، جزا دهنده و يا متعبد به دين الهي مي باشد و تمام اين معاني بر امام زمان(عج) صادق است. 

     Android iOS , Windowsphone , Symbian , JavaMobile Review ,Learning

پنج شنبه 16 بهمن 1393  3:37 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
ria1365
ria1365
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 7868

آيا در قران كريم به امام زمان اشاره اي شده است ضمني چطور؟ 2

 2. شيعيان ممكن است از راه هاى گوناگون به امر ولايت امامان دست يابند، امّا با توجّه به اهمّيّت و مرجعيت قرآن كسانى از فتنه ها و شبهه ها و افراط و تفريطها رهايى مى يابند كه معرفت به ولايت و شؤون آن را از قرآن گرفته باشند. در غير اين صورت، در فتنه هاى ناشى از افراط و تفريط سقوط خواهند كرد.
      به همين جهت مفسران و علماى بزرگ شيعه بخش عمده اى از تلاش عالمانه خود را به اثبات ولايت و شؤون آن معطوف داشته اند و ولايت امامان شيعه(ع) را به آيات الاهى مستند ساخته اند. تلاش و تأليف هاى آنان ذيل آياتى چون «اولى الامر»، «ذوى القربى» «ولايت»، «اكمال دين»، و... فراوان به چشم مى خورد. اين بحث را با حديثى از امام صادق(ع) پايان مى دهيم: «اگر قرآن آن گونه كه خدا خواسته و نازل كرده تلاوت شود و مورد تدبر قرار گيرد، هر آينه ما را با نشانه هاى ارائه شده اش خواهيد يافت.»5
      بنابراين، بايد با نگاه جست وجوگر در آياتى كه صفات و ويژگى هاى رهبران و اولياى امور را بيان مى كند، نام هاى اهل بيت(ع) را استخراج كرد. شيعه افتخار دارد كه رهبرانش را با استناد به اصول قرآنى برگزيده است.
      شيوه قرآن مجيد در رابطه با ائمه هدى(ع) - به ويژه اميرالمومنين(ع) و خانواده آن حضرت - اين است كه به معرفى «شخصيت» ممتاز و برجستگى هاى آنان بپردازد، نه به معرفى «شخص». اين شيوه حكمت هاى متعددى دارد كه بعضى از آنها به اختصار بيان خواهد شد. در اينجا دو زمينه براى گفت و گو وجود دارد: موارد و چگونگى معرفى شخصيت اهل بيت(ع) و حكمت و سر اين روش.
       يك. موارد و چگونگى معرفى شخصيت اهل بيت(ع) در قرآن
       قرآن مجيد در موارد متعددى پرده از امتيازات و ويژگى هاى رفتارى ائمه هدى(ع) به ويژه اميرالمومنين(ع) برداشته است؛ از جمله:
       1. «ويطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما و اسيرا» (انسان (76)، آيه 9.) مفسران بزرگ شيعه و سنى آورده اند كه اين آيه در شأن اميرالمؤمنين(ع) و خانواده ايشان است و مسأله روزه دارى حضرت على(ع) و... و دادن افطار خود به مسكين، يتيم و اسير در سه شب متوالى را به طور متواتر نقل كرده اند.
       2. «انما يريدالله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا» (احزاب (33)، آيه 33.) در خصوص اين آيه مقالات و كتاب هاى متعددى نگاشته شده و در اينكه شامل حضرت على(ع) و فاطمه(س) و حسن و حسين(ع) است، نزد شيعه و سنى هيچ اختلافى نيست، تنها اختلاف در شمول آن نسبت به همسران پيامبر(ص) است كه با ادله متعددى علماى شيعه شمول آن را نسبت به همسران پيامبر(ص) رد كرده اند.
       3. «انما وليكم الله و رسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة و يؤتون الزكاة و هم راكعون» (مائده (5)، آيه 55.)
       شأن نزول اين آيه نيز در تمام تفاسير معتبر شيعه و سنى، اختصاصا در رابطه با حضرت على(ع) مى باشد. البته آيات بسيار ديگرى نيز وجود دارد كه در اينجا به همين سه مورد اكتفا مى كنيم. در آيه اول اوج ايثار در شدت نياز و در آيه دوم طهارت مطلق از هر كژى و كاستى و عيب و گناه و در آيه سوم تلفيق دو عبادت بزرگ با يكديگر همراه با اوج اخلاص و خدادوستى نمايان شده است. البته در آيه سوم نكته ديگرى وجود دارد كه در قسمت بعد به آن اشاره خواهيم كرد.
       دو. حكمت روش قرآن در معرفى اهل بيت(ع)
       شيوه ذكر شده حكمت هاى متعددى دارد؛ از جمله:
       1. انگشت گذاشتن روى اشخاص در مواردى، چندان نقشى در روشنگرى ندارد؛ بلكه نهايتا به نوعى تبعيت و پيروى كوركورانه مى كشاند و البته اين مانع آن نيست كه در مورد لزوم، افراد نيز معرفى شوند؛ ولى اساساً معرفى شخصيت، معرفى الگوها است و در نتيجه جامعه را به جاى گرايش هاى تعصب آميز جاهلانه، به سمت تعقل ژرف انديشى و توجه به ملاك ها، فضايل و امتيازات واقعى سوق مى دهد.
       2. معرفى شخصيت، زمينه ساز پذيرش معقول است، در حالى كه معرفى شخص، در مواردى موجب دافعه مى شود. اين روش به ويژه در شرايطى كه شخص از جهاتى تحت تبليغات سوء قرار گرفته باشد يا جامعه به هر دليلى آمادگى پذيرش وى را نداشته باشد، بهترين روش است. اين مسأله دقيقا در مورد اميرالمؤمنين(ع) و اهل بيت(ع) وجود داشته است.
       براى شناخت درست اين مساله لازم است ابتدا شرايط و ويژگى هاى جامعه اسلامى زمان نزول قرآن را در نظرگيريم تادر پرتو جامعه شناسى آن زمان و روان شناسى اجتماعى خاص آن جامعه، بتوانيم به درك صحيحى از مساله نايل آييم. واقعيت آن است به استثناى اندكى از مؤمنان برجسته، اكثريت جامعه صدر اسلام نسبت به اهل بيت(ع) به ويژه اميرالمومنين(ع) پذيرش نداشتند و پيامبر(ص) نيز در مقاطع مختلف با دشوارى هاى زيادى آن حضرت را مطرح مى ساختند و در هر مورد با نوعى واكنش منفى و مقاومت روبه رو مى شدند، دلايل اين امر متعدد است؛ از جمله:
       الف. بسيارى از آنان كسانى بودند كه تا چند صباحى قبل در صف معارضين اسلام قرار داشتند و روياروى خود شمشير على(ع) را ديده و از همان جا كينه وى رابه دل گرفته بودند، چنان كه حضرت فاطمه زهرا(س) نيز يكى از علل روى گردانى مردم از آن حضرت را همين نكته (نكير سيفه) بيان فرمودند.
       ب . تفكرات و سنن غلط جاهلى هنوز بر انديشه مردم حاكم بود و امورى مانند سن و... را در امور سياسى دخيل مى دانستند و لذا به جهت جوان بودن حضرت على(ع)، وى را چندان شايسته براى رهبرى جامعه نمى دانستند.
       ج . اين تفكر خطرناك در سطح جامعه رايج بود و از سوى عده اى تبليغ مى شد كه پيامبر(ص) درصدد آن است كه خويشان خود را براى هميشه بر مسند قدرت و حكومت بنشاند و در اين راستا خدمات ارزنده پيامبر را نيز نوعى بازى سياسى تفسير مى كردند كه براى چنگ اندازى به حكومت براى خود و اهل بيتش انجام داده است. اين مساله چنان بالا گرفته بود كه روز غدير، پس از معرفى اميرالمؤمنين(ع) يكى از حاضران صدا زد «خدايا! ما را گفت كه از سوى خدا آمده و كتاب الهى آورده ام و ما پذيرفتيم و اكنون مى خواهد داماد و پسرعمش را بر ما حاكم و مستولى سازد، اگر او راست مى گويد، سنگى از آسمان ببار و مرا بكش!!» اكنون اين سوال پديد مى آيد كه آيا در چنين وضعيتى تا چه اندازه صلاح بوده است، نام آن حضرت و يا ائمه(ع) بعد از ايشان در قرآن به صراحت ذكر شود؟ ممكن است كسى با خود بينديشد كه اگر چنين شده بود، ريشه اختلافات از بن كنده مى شد و امت اسلامى يكپارچه و هم آوا مى شدند و راه هدايت را پيشه مى ساختند؛ زيرا قرآن مورد قبول همه است و بر آن اختلافى نيست. اما آيا واقعيت چنين است؟ خير؛ زيرا اين خطر به طور جدى وجود داشت كه بر سر مسأله اميرالمؤمنين(ع)، حتى اساس اسلام و قرآن به خطر افتد و اگر نام آن حضرت به صراحت در قرآن مى آمد، اين مشكل وجود داشت كه طيف عظيمى كه در جامعه، پايگاه تبليغاتى وسيعى داشتند و در صدر اطرافيان پيامبر(ص) نيز بودند، اساساً رسالت آن حضرت و قرآن و... را يكسره نفى و انكار كنند و خطر جدى براى اساس اسلام و قرآن بيافرينند.
       شايد اين مساله ابتدا اغراق آميز جلوه نمايد، در حالى كه رخدادهاى مهم تاريخى به خوبى از اين نكته پرده برگرفته اند. در اينجا به ذكر دو نمونه كه در منابع تاريخى مهم اهل تسنن به تكرار آمده و از مسلمات تاريخى است اكتفا مى شود:
       يكم. همه مورخان برجسته آورده اند كه چون پيامبر(ص) لحظات آخر عمر خويش را مى گذراندند، درخواست قلم و لوحى نمودند تا سندى براى امت به يادگار نهند كه هيچ گاه به انحراف و ضلالت گرفتار نگردند. اين درخواست براى اطرافيان كاملا روشن بود و هدف از آن باتوجه به موضع گيرى هاى پيشين پيامبر(ص) واضح بود. در اين هنگام عمر صدا زد: «ان الرجل ليهجر»؛ «همانا اين مرد بر اثر شدت تب هذيان مى گويد»!!
       شگفتا پيامبرى كه خداوند در وصفش فرموده است: «و ما ينطق عن الهوى ان هو الا وحى يوحى...»، در خانه اش و نزد عزيزترين و بهترين حاميانش، اين چنين جسارت آميز مورد طعن قرار گيرد و كار به جايى مى رسد كه آن حضرت از تصميم خود منصرف مى شود! زيرا جدا خوف آن وجود دارد كه پايدارى بر آن، موجب انكار رسالت شود و مسلماً كسانى كه در خانه پيامبر خدا با وى چنين برخورد مى كنند، خود را مستظهر به پشتيبانى وسيع اجتماعى مى بينند؛ و گرنه هرگز جرات چنين جسارتى به خود نمى دادند. از همين جا روشن مى شود كه سر شيوه قرآن چيست؟ يعنى، قرآن هم براى اهل فهم و درك و تعقل حرف خود را زده است و هم كارى كرده كه فاقدان چنان خصوصيتى، يكسره از اصل دين جدا نشوند و انگيزه هاى سياسى خاصى باعث نشود كه به طور كلى مردم را از اصل دين و ديانت جدا سازند.
       جالب آن است كه علاوه بر آياتى كه به گونه هاى مختلف، مسأله ولايت اميرالمؤمنين(ع) را مطرح ساخته اند، سومين آيه اى كه در آغاز اين نگاشته آورده ايم، بسيار روشن اين پيام را داده و همراه با بيان امتيازات خاص آن حضرت، مسأله ولايت و رهبرى امت را گوشزد ساخته است. در اينجا يك سؤال باقى مى ماند و آن اينكه خداوند فرموده است: «انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون»؛ بنابراين باتوجه به اين آيه از آن خطرات چه باك؟ پاسخ آن است كه حافظ بودن خداوند براى قرآن از راه اسباب و علل خاص آن است و يكى از آنها به كارگيرى همين شيوه است كه انگيزه كنارزدن قرآن را به جهت يك سرى اهداف خاص از بين مى برد.
      
      پى نوشت:
      1. «اِنَّ رَسُولَ اللَّهِ نَزَلَتْ عليه الصلوةُ و لَم يُسَمّ لَهُم ثَلاثاً وَ لا اَرْبعَاً حتّى كانَ رَسُولُ اللّهِ هُوَ الذَّى فَسَّرَ لَهُمْ ذلِكَ وَ نَزَلَتْ عَلَيْه. الزَّكاةُ وَ لَمْ يُسَمِّ لَهُمْ مِنْ كُلِّ اَرْبَعينَ درهماً دِرْهَمٌ، حتّى  كانَ رَسولُ اللّهِ(ص) هُوَ الَّذى  فَسَّرَ ذلِكَ لَهُمْ وَ نَزَلَ الْحَجُّ فَلَمْ يَقُلْ لَهُم طوفوُا اُسْبُوعاً حتّى كانَ رَسُولُ اللّهِ(ص) هُوَ الَّذى فَسَّرَ ذلِك لَهُمْ وَ نَزَلَتْ «اَطيعُو اللَّهَ و اطيعُوا الرَّسُولَ وَ اوُلىِ الأمْرِ مِنْكُمْ» وَ نَزَلَتْ فى  عَلىٍّ والْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ، فَقالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) فى  عَلِىٍّ: مَنْ كُنْتُ مُوْلاهُ؛ و قال(ع) اوُصيكُمْ بكتابِ اللّهِ و اهل بيتى  فَاِنّى  سَأَلْتُ اللَّهَ عزَّوَجَلَّ اَنْ لا يُفَرّقَ بَيْنَهُما حتىَّ يوُرِدَهُما عَلىَّ الحوضُ فَأعْطانى  ذلِكَ...»؛ اصول كافى، ج 2، ص 71.
      2. «اِنّك رَجُلٌ احمقٌ! اَتَجِدُ الظُّهْرَ فى كتاب الله اربعاً لايُجْهَرُ فيها بالْقَراءَة!؟ - ثُمَّ عَدَّدَ عليه الصَّلاةَ و الزَّكاةَ و نَحْو هذا ثُمَّ قال: - اَتَجُِد هذا فى  كِتابِ اللهِ مُفَسَّرَاً! اِنَّ كِتابَ اللَّه تَعالى  اَبْهَمَ هذا وَ اِنَّ السُّنَة تُفَسِّرُ هذا»؛ التفسير و المفسران، استاد معرفت، ج 1، ص 182.
      3. قيامت (75): 17 - 19.
      4. طارق(86): 14.
      5. تفسير عياشى، ج 1، ص 13.

  

     Android iOS , Windowsphone , Symbian , JavaMobile Review ,Learning

پنج شنبه 16 بهمن 1393  3:39 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
ria1365
ria1365
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 7868

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

چرا اطلاع رسانى شيعه و ايران در مورد مذهب خود و تشريح ظهور امام زمان اين قدر ضعيف است ؟

 

بهترين و لايق ترين افراد براى تبليغ و ترويج يك انديشه، معتقدان به آن انديشه مى باشند. انسانى كه درستى و حقانيت و استوارى اعتقادات و باورها و بينش با منطق و برهان برايش ثابت گشته و در عمل و برنامه بر طبق آن عمل نموده و يا حداقل چنين كوششى داشته است و از نتايج شيرين مادى و معنوى آن بهره من گشته است نمى تواند در انتشار آن و رساندن محتوا و اهداف و پيام هاى آن بى تفاوت باشد. متأسفانه اطلاع رسانى درباره حقانيت شيعه در خورد اين مكتب متعالى و سعادت بخش نمى باشد. و اين امر نه فقط به خاطر دشمنى به خواهان و مانع تراشى مخالفان شيعه و وجود تبليغات غير واقعى بر عليه اين آيين و تشويش اذهان مردم جهان نسبت به اين مكتب اصيل و ريشه دار بلكه به خاطر كوتاهى و سستى و عمل نمودن به وظايف خطيرى است كه بر عهده ما شيعيان مى باشد و بدان معترضيم. هر چند كم نيستند افارد متعهد و مخلصى كه تلاش شبانه روزى در راه شناساندن اين مكتب پاك دارند ولى در مقايسه با انبوه مراكزى كه افكار آلوده و عقايد خرافى و اعتقادات كفرآميز خود را به اطلاع جهانيان مى رسانند، رقم بزرگى نمى باشد. درست است كه انديشه پيروزى نهايى نيروى حق و صلح و عدالت بر نيروى باطل و ظلم، گسترش جهانى ايمان اسلامى، استقرار كامل و همه جانبه ارزش هاى اسلامى، تشكيل مدينه فاضله و جامعه ايده ال و آرمانى، و بالاخره اجراى اين ايده و باور عمومى و انسانى به وسيله شخصيتى مقدس و عالى قدر كه در روايات متواتر اسلامى از او به تهدى موعود تعبير شده است، انديشه اى است كه كم و بيش هم فرق و مذاهب اسلامى با تفاوت ها و اختلاف هاييبدان موفق و معتقدند، زيرا اين انديشه، به حسب اصل و ريشه، انديشه اى قرآنى است در درون فطرت همه انسان ها دارد، ولى به هر حال تبيين و تشريح همه جانبه و عميق و درست اين انديشه را بايد از مذهب شيعه درخواست نمود، چون عقيده به وجود مهدى موعود - عج - و امام زنده غايب هر چند عقيده اى اسلامى است ولى به طور زنده و ملموس و برجسته در مذهب تشيع مطرح است و از اركان مذهب اماميه به شمار مى رود. اين شيعيان هستند كه از اين انديشه تابناك و عقيده اميد آفرين برخوردارند و در همين عصر تاريك، عصر درخشان حكومت توحيد را در مغز خويش مجسم نموده، در انتظارش به سر مى برند و خودشان را براى چنين انقلاب جهانى آماده مى سازند. انتظار چنين عصرى طلايى و به تعبير روايات انتظار فرج يكى از بزرگترين راه هاى موفقيت مى باشد و هر گروهى كه چراغ اميد در دلشان خاموش گشت و سپاه يأس و نااميدى كشور دلشان را اشغال نمود، هرگز روى سعادت و موفقيت را نخواهد ديد. ليكن افرادى كه در انتظار موفقيت و فرج هستند بايد تا سرحد قدرت بكوشند و راه هاى رسيدن به هدف را هموار سازند و براى بهره بردارى از مقصد خود را آماده سازند. حضرت صادق(ع) فرمود: حكومت آن محمد(ع) بى شك برقرار خواهد گرديد. پس هر كس علاقمند است از اصحاب و ياران قائم ما باشد، بايد كاملاً مراقبت كند. تقوا و پرهيزكارى را شيوه خود قرار دهد. خود را به اخلاق نيك انسانيت مزين سازد و بعد در انتظار فرج قائم آل محمد عج باشد هر كس براى ظهور قائم ما، اين چنين آمادگى و انظتار داشت ولى توفيق نصيبش نگشت و قبل از ظهور آن حضرت، اجلش فرا رسيد، به اجر و ثواب ياران آن جناب نايل مى گردد، سپس فرمود: كوشش و جديت كنيد و اميدوار فرج و موفقيت باشيد. اى گروهى كه مورد توجه خدا هستيد. موفقيت و پيروزى گوارايتان باد. (غيبت نعمانى، ص 106، دادگستر جهان، ابراهيم امينى، ص 16، چاپ 18، 1378).
       اسلام به حدى به موضوع آمادگى مسمانان اهميت داده كه امام صادق(ع) در روايتى مى فرمايد: خودتان را براى ظهور قائم مهيا و آماده سازيد هر چند به ذخيره كردن يك نيز باشد (بحارالانوار، ج 52، ص 366). خداوند مقرر فرموده: كه اوضاع آشفته جهان به وسيله مسلمانان اصلاح شود. دستگاه ظلم و ستم برچيده شود، كفر و مادى گرى ريشه كن گردد. دين مقدس اسلام همگانى شود و هيچ شخصى با اطلاعى در اين جنت ترديد نمى كند كه چنين انقلاب بزرگ جهانى، صلاحيت و شايستگى لازم داشته، بدون تهيه مقدمات امكان وقوع ندارد. با توجه به مطالب مذكور، مسلمانان بايد پرچمدار آن انقلاب جهانى باشند و نسبت به تهيه مقدمات و اسباب آن هيچ گونه كوتاهى و سستى نبايد روا دارند.
       ما يقين داريم روزى خواهد آمد كه حكومت اسلام، عالم را اداره كند و وحدت اديان، وحدت حكومت ها، وحدت نظام ها و قوانين عملى گردد. خوشتختانه طرفداران اصل اين وحدت ها هر روز در ميان جامعه بشر بيشتر مى شود و انديشه تشكيل حكومت و جامعه به ميان آمده و سازمان ها و مجامع بين المللى به اهم وحدت و براى ايجاد رابطه بين تمام ملت هاى جهان، تأسيس شده است كه هر چند اين مجامع و سازمان ها بيشتر با هدف اغفال و فريب دادن مردم و اغراض سياسى مى باشد ولى به هر حال كاشف از اين است كه يك اتحاد عمومى و وحدت اجتماعى و دينى و سياسى، خواسته روح و فطرت بشر است و همين حركات مجازى مقدمه حركات واقعى و آمادگى حقيقى بشر براى حوكومت جهانى اسلام است. (رجوع كنيد به امامت و مهدويت، آيه الله صافى گلپايگانى، ج 3). سابق بر اين كه فكر تشكيل جامعه جهانى كمتر مطرح مى شد و به تعاليم اسلام در اين زمينه كمتر توجه مى شد، براى اين بود كه با وسايل ارتباط سابق، تشكيل جامعه جهانى را بسيار دشوار و بلكه ناممكن مى شمردند؛ ولى امروز كه در اثر انفجار اطلاعات و پيشرفت در فن آورى، جهان به صورت يك دهكده در آمده و مردم جهان و امثال اهل يك محله و يك خانواده قرار داده است؛ زمينه تشكيل يك حكومت جهانى در سايه تعاليم مترقى و جامع اسلام را نيز فراهم كرده و هر چه علم و صنعت و فن آورى پيشرفت و ترقى بيشترى نمايد، زمينه اجراى احكام عالى اسلام نيز آماده تر و بشارت هاى اولياى دين به وقوع نزديكتر مى شود. به تدريج موقعيت ها و قدرت هاى محلى و فردى در دنيا رو به ضعف گذارده و عموم ملت ها، به طور مستقيم يا غير مستقيم در تعيين سرنوشت دنيا دخالت مى نمايند و نظامات و قوانين منطقه اى از بين مى رود و تنها نظامى كه مى تواند جايگزين تمام اين نظامات شود و همه را به طور عادلانه اداره نمايد، نظام اسلامى است. پس عالم خود به خود به سوى هدف هاى اسلام گام برمى دارد و اين اختلاف نظامات، قوانين، سيستم هاى اجتماعى و سياسى را پشت سر مى گذارد و يك تفاهم عمومى اسلامى به وجود خواهد آمد و ظلم و ستم و تجاوز و افراط و تفريط پايان خواهد يافت. البته اين به اين معنا نيست كه ما در زمينه اطلاع رسانى و ابلاغ پيام مهدويت و معرفى شخصيت و ويژگى ها و صفات و كمالات امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف، سستى و كوتاهى نماييم بلكه به اين معنا است كه اداره الهى و رخدادهاى عالم و حوادثى كه در جهان اتفاق مى افتد، بشر را به سوى اين هدف والا حركت مى دهد ولى تلاش و كوشش و تبليغ و روشنگرى و پيام رسانى ما در تسريع اين روند نقش فراوانى دارد و جهان را به آن جامعه آرمانى و ايده آل كه آروزى همه پيامبران و امامان و بندگان پاك خداوند بوده، نزديكتر مى سازد. بايد توجه داشت كه اطلاع رسانى و تبليغ اين عقيده پاك و سعادت آفرين هر چند بسيار مهم و ضرورى است ولى مهمتر از آن دنباله روى و پيروى معتقدان به اين باور و اين امام از آن پيشواى عالى مقام است كه بعنرين نوع تبليغ به شمار مى آيد. چون وقتى ديگران ببينند كه معتقدان به اين عقيده در عمل به آن پاپيند و متعهد مى باشند و به دنبال رضايت و خشنودى آن قبله دل ها مى باشند خود به خود جذب اين عقيده مى گردند و از پيروان آن مى گردند. ولى اگر خود شيعيان در عمل اين باور را زير پا بگذارند و براى آن احترام و ارزشى قائل نباشند هر قدر هم كه در اطلاع رسانى قوى و كوشا باشند، عمل منفى و خلاف اين باور از طرف آنها باعث رسيدن ديگران و فاصله گرفتن آنها از اين عقيده مى گردد.
       به همين دليل است كه در روايات فراوانى امامان معصوم عليهم السلام از شيعيان خواسته اند در زمان غيبت به سلاح علم و معرفت و ايمان و تقوا و استقامت مجهز گردند و عملاً مبلغ اين عقيده باشند. در روايتى از امام كاظم - عليه السلام - چنين آمده است: «طوبى لشيعتنا المتمسكين بحبنا فى غيبه قائمنا، الثابتين على موالاتنا و البرائه من اعدائنا، اولئك منا و نحن منهم، قد رضوا بنا ائمه و رضينا بهم شيعه، فطوبى لهم! هم و اله معنا فى درجتنا يوم القيامه» ؛ (اثباره الهداة، ج 3، ص 427) يعنى: «خوشا به حال شيعيان ما، آنان كه در زمان غيبت قائم ما به ريسمان محبت ما چنگ زده و بر دوستى ها و دشمنى با دشمنان ما استوار و ثابت قدم مى باشند. اينان از ما و ما از آنهاييم. آنها از پيشوايى ما خرسندند و ما از دنباله رو شيعه بودن آنها. خوشا به حال آنها، به خدا سوگند، آنها در روز قيامت با ما هم رتبه و هم درجه مى باشند. 

     Android iOS , Windowsphone , Symbian , JavaMobile Review ,Learning

شنبه 18 بهمن 1393  1:38 AM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
ria1365
ria1365
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 7868

راههاي كسب معرفت و تشنه شدن چيست ما امام زمان را براي چه مي خواهيم؟ 1

راههاي كسب معرفت و تشنه شدن چيست ما امام زمان را براي چه مي خواهيم؟

اگر منظورتان از کسب معرفت، معرفت به خداوند باشد بايد گفت:
      پرسش شما ناظر به روايت مشهورى از حضرت على(ع) است كه فرمودند: «من عرف نفسه فقد عرف ربّه؛ هر كه خود را شناخت، خداى خويش را شناخته است» » (عبدالواحد بن محمد تميمى، شرح غررالحكم و دررالكلم، ص 232.)
       اين حديث شريف و روايات ديگرى از اين دست كه حاكى از ملازمه اكيد ميان شناخت انسان و شناخت خداوند است، تفسيرهاى فراوانى را در بر داشته و بحث هاى دامنه دارى را فراروى انديشمندان نهاده است كه طرح تفصيلى آن خارج از حوصله اين مقال مى باشد؛ ولى در عين حال مى كوشيم نقاط اساسى را در حد پرسش حضرتعالى، روشن سازيم.
       در يك نگاه كلى، شناخت انسان نسبت به خداوند سبحان دوگونه است:
       1. شناخت حصولى؛ كه مقصود از آن شناخت از راه عقل، تفكر، انديشه و استدلال و برهان است.
       2. شناخت حضورى؛ كه خود دوگونه است:
       يكم. درك فطرى يا خداشناسى فطرى؛ كه يك علم حضورى غيراكتسابى در نهاد انسان و بيرون از محدوده اختيار او است. اين شناخت فطرى - كه در قلمرو اخلاق قرار نمى گيرد - در بيشتر انسانها تنها استعداد و مايه اى است كه آدمى با تلاش خود مى تواند آن را از استعداد به فعليت واز حالت ابهام به مرحله درك حضورى آگاهانه برساند. اين دو آيه از قرآن شريف به اين نوع معرفت ناظر است: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها...؛ پس روى خود را با گرايش تمام به حق، به سوى اين دين كن با همان سرشتى كه خدا مردم را بر آن سرشته است» » (روم (30)، آيه 30.)
       «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى  أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى  شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلِينَ * أَوْ تَقُولُوا إِنَّما أَشْرَكَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ وَ كُنَّا ذُرِّيَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَ فَتُهْلِكُنا بِما فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ؛ و چون پروردگارت فرزندان بنى آدم را از پشت هاى ايشان برگرفت و آنان را بر خودشان گواه گرفت [و پرسيد] آيا پروردگار شما نيستم؟ گفتند: چرا شهادت مى دهيم تا مبادا روز قيامت بگوييد ما از اين [حقيقت ]بى خبر بوديم. يا مبادا بگوييد همانا پدران ما در گذشته شرك آورده بودند و ما فرزندانى از پى ايشان بوديم، آيا ما را به خاطر كارى كه باطل انديشان كردند هلاك مى كنى» (اعراف (7)، آيه 172 و 173.)
       آن ندايى كَاصْل هر بانگ و نواست

خود ندا آن است و اين باقى صداست


       ترك و كرد و پارسى گو و عرب

فهم كرده آن ندا بى گوش و لب


       خود چه جاى ترك و تاجيك است و زنگ

فهم كردست آن ندا را چوب و سنگ


      (مولوى، جلال الدين، مثنوى، دفتر اوّل، ابيات 2107 - 2109.)
       دوّم. علم حضورى اكتسابى؛ كه يك علم حضورى روشن و آگاهانه است و آدمى با تلاش و پس از پيمودن مراحل تكامل، اين شايستگى را مى يابد كه خداوند آن را به او افاضه نمايد. اين نوع معرفت، داراى مراتب گوناگونِ شديد و ضعيف است كه آخرين مرحله آن همان هدف نهايى آفرينش و بالاترين مرتبه كمال انسانى مى باشد. هر چند دريافت اين معرفت حضورى، مانند گونه قبل، مستقيماً در اختيار آدمى نيست؛ مقدمات دستيابى به آن، از افعال اختيارى است. در حقيقت، افاضه اين كمال - معرفت به خداوند - پاداش بخشى از افعال اختيارى انسان است كه به صورت تام و كامل در آخرت به او داده مى شود؛ گرچه مراتب ديگرى از اين معرفت حضورى براى برخى از اولياى خدا در اين دنيا فراهم مى آيد. در قرآن مجيد از اين معرفت به «رؤيت»، «شهود»، «نظر» و مانند آن ياد شده است: «وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ * إِلى  رَبِّها ناظِرَةٌ؛ رخسارهايى در آن روز برافروخته [و به چشم دل ] به سوى [جمال ]پروردگارشان نظر كننده اند»(قيامت (75)، آيه 22 و 23.)
       «وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِين؛ و اين گونه ملكوت آسمان ها و زمين را به ابراهيم نمايانديم تا از جمله يقين كنندگان باشد» (انعام (6)، آيه 75.)
       با توجه به اينكه شناخت خدا از راه خودشناسى، در قلمرو علم حضورى مذكور قرار مى گيرد، پاسخ به اين دو پرسش شما كه: 1. مقصود از معرفت نفس چيست؟ 2. چطور مى توان به آن دست پيدا كرد؟ متفاوت خواهد بود؛ هر چند ميان آن دو، تمايز كامل نباشد.
      
شناخت نفس
       اما مراد از شناخت نفس در گونه اول درك حضورى، معرفت به فطرت و سرشت انسان است. اينكه بداند و بفهمد: فطرت چيست؟ بينش و گرايش هاى فطرى كدامند؟ فطرت در منظر قرآن چگونه تحليل مى شود؟ آيا اساساً ميان همه انسانها مشتركاتى يافت مى شود؟ چه ضابطه و ملاكى براى تشخيص آنها وجود دارد؟ آيا بهره ورى آغازين انسان ها از اين مشتركات يكسان است؟ فطرى بودن خداشناسى به چه معناست؟ آيا خدا در نهاد انسان هست؟ اگر هست، پس چگونه پاره اى از انسان ها خدا را انكار كرده، از او اعراض مى كنند؟ و...
      (براى آگاهى بيشتر در اين زمينه، نگا: شيروانى، على، سرشت انسان.)
       دست يابى به اين معرفت و به عبارت ديگر بازشناسى امور فطرى، از روش هاى گوناگون ميسّر خواهد شد:
       1. روش تجربى يا تاريخى؛ در اين روش با مراجعه به جامعه و تاريخ و تحولات گوناگون آن، عناصرى كه در همه جا بوده و هميشه حضور داشته اند ولو با شدت و ضعف [شاخص ها و نشان هاى امور فطرى ]كشف مى شود. البته اين عناصر، بايد عناصرى باشد كه در قلمرو انسانيت انسان قرار داشته باشد، از اين رو، روحيه استخدام ديگران در جهت منافع خود، تجاوز به غير، ظلم و عدالت ستيزى كه همواره در طول تاريخ ظهور كرده، در اين عناصر جاى نمى گيرند.
       2. روش تعقلى؛ در اين روش كوشش مى شود تا به مدد برهان اصالت عموم، گرايش هاى انسانى (مانند علم دوستى، فضيلت خواهى و...) اثبات گردد؛ يا گرايش به خدا و حس پرستش يا فطرى بودن دين مبرهن شود.
       3. روش شهودى؛ در اين روش، با مراجعه به وجدان و شهود، گرايش ها و بينش هاى فطرى شناخته مى گردد. اگر انسان در درون خود، فارغ از همه ويژگى ها و شرايط، احساس كرد كه زيبايى را دوست دارد، علم را دوست دارد، به فضايل اخلاقى عشق مى ورزد ودارنده آنها را مى ستايد و در پى آن است كه آنها را در خود احياء نمايد، مى تواند به گرايش هاى فطرى انسان دست يازد.
       4. روش نقلى؛ در اين روش با مراجعه به كتاب و سنت (منابع روايى) امورى كه به عنوان گرايش ها و بينش هاى فطرى انسان طرح شده، شناسايى و طبقه بندى مى شود.
       اما منظور از معرفت نفس در گونه دوم معرفت حضورى، معرفت به نفس و شناخت شخصيت و انسانيت انسان است. اينكه دريابد و علم پيدا كند: نفس چيست؟ خصوصيات آن كدام است؟ مراتب آن چگونه است و به چه شكل با يكديگر در ارتباطند؟ رابطه نفس و بدن به چه كيفيتى است؟ نفس، عقل و قلب آيا يكى هستند و اگر خير، وجه تمايز آنها از يكديگر چيست؟ نفس از ديدگاه قرآن و روايات چگونه تفسير مى شود؟ هبوط و عروج نفس چيست؟ مراد از تهذيب نفس چيست؟ ارتباط نفس و عمل چگونه است؟ نفس داراى چه استعدادها و قابليت هايى است؟ تجرد نفس به چه معنا است؟ قواى آن كدام است؟ آيا مى توان از راه شناخت نفس به شناخت و معرفت خدا دست يازيد؟ اين معرفت در چه حد و مراتبى است؟ و در يك كلام آدمى بايد «نفس» يا «روح» يا «حقيقت» خود را بشناسد تا بداند كه چه بوده و چه شده و چه مى تواند باشد؟
      (براى آگاهى بيشتر در اين زمينه ر . ك : حسن زاده آملى، حسن، دروس معرفت نفس؛ شجاعى، محمد، مقالات، ج 1.)
       خداوند متعال در اين آيه شريفه با لحنى تأمل برانگيز به اين معرفت تأكيد فرموده است: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعاً فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ؛ اى كسانى كه ايمان آورده ايد، به خود و حقيقت خود توجه داشته باشيد و خود و حقيقت خود را بيابيد. اگر شما به صراط مستقيم هدايت يافتيد، منحرف شدن ديگران به شما ضرر نمى رساند و برگشت همه شما به سوى اللَّه است و در آن روز خداوند متعال شما را از اعمال و راه و روش تان آگاه خواهد كرد» (مائده (5)، آيه 105.)
      با توجه به اينكه آخر آيه از برگشتِ همه به سوى حضرت حق و نايل گشتن همه به نتايج حركات و اعمالشان در روز لقاء پروردگار خبر مى دهد، توصيه به معرفت نفس و شناخت حقيقت خود معناى عميق ترى مى يابد. با اين ديدگاه معناى روايت «من عرف نفسه فقد عرف ربه» اين خواهد شد كه هر كس خود را آن چنان كه هست و مظهر و مجلاى وجه حق است بشناسد، پروردگار خود را خواهد شناخت و ناظر وجه او خواهد بود.

 

     Android iOS , Windowsphone , Symbian , JavaMobile Review ,Learning

شنبه 18 بهمن 1393  1:39 AM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
دسترسی سریع به انجمن ها