0

پرسش و پاسخ مهدوی

 
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 43957
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

خاستگاه و منشأ اصلى انتظار ظهور «مصلح و نجات دهنده بزرگ» چيست؟

منشأ و خاستگاه انتظار ظهور «نجات دهنده بزرگ» را مى‏توان در گزينه‏هاى زير تحليل و تبيين كرد :

يك. نداى فطرت و طبيعت ذات بشر
چشم داشت آمدن يك مصلح آسمانى و اميد به آينده‏اى روشن و استقرار صلح و عدل، امرى فطرى و طبيعى است كه با ذات و وجود آدمى سر و كار داشته و با آفرينش هر انسانى همراه است و زمان و مكان نمى‏شناسد و به هيچ قوم و ملّتى اختصاص ندارد. بر اين اساس همه افراد - طبق فطرت ذاتى خود - مايلند روزى فرا رسد كه جهان بشريت در پرتو ظهور رهبرى از نابسامانى‏ها نجات يابد. بر اين اساس مى‏توان ادعا كرد كه هر فرد علاقه‏مند به سرنوشت بشريت و طالب تكامل معنوى و رشد و بالندگى، خواهان و آرزومند قيام يك منجى جهانى و مصلح كل است و در انتظار ظهور چنين شخصى لحظه شمارى مى‏كند.
دو. ظلم‏ستيزى و نجات مستضعفان‏
باور داران به رسولان الهى، عموماً افراد تهى‏دست و تحت ستم جامعه بوده‏اند كه از اطاعت سردمداران كفر و باطل سرپيچى كرده و در طريق حق و ظلم ستيزى گام نهاده بودند. اين امر باعث واكنش شديد جبهه باطل و درگيرى و نزاع هميشگى آنان با گروه حقّ و خداپرست شده است. البته به علّت وجود توان و امكانات بيشتر، گاهى غلبه و سلطه ظاهرى با باطل‏گرايان بوده و فشارها و سخت‏گيرى‏هاى فراوانى از سوى آنان اعمال مى‏شده است.
سفيران الهى نيز كه رهبرى صالحان، مستضعفان و ستمديدگان را عهده‏دار بوده‏اند، همواره با اشراف، فرعونيان و ستمكاران (گروه باطل) نزاع و درگيرى داشته‏اند. آنان با ابلاغ پيام الهى و بشارت ظهور منجى، پيروان خود را به استقامت و صبر و بردبارى و انتظار فرج دعوت مى‏كردند و ريشه‏هاى اعتقاد به آمدن نجات دهنده الهى ر.ك : نگارنده، آينده جهان، صص 58 - 60. را در دل و جان يكتاپرستان و مؤمنان مى‏كاشتند، قرآن به صراحت، به اين مطلب اشاره كرده، مى‏فرمايد : «وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ»؛ انبيا (21)، آيه 105. ؛ «ما در زبور (و كتاب‏هاى آسمانى پيشين)، پس از نوشتن در لوح (محفوظ)، نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته ما به ارث مى‏برند».
معناى روشن آيه شريفه اين است : «بندگان شايسته خدا بر سراسر جهان، حكومت عادلانه و انسانى خويش را برقرار خواهند ساخت».
شيخ طوسى در تفسير آيه شريفه از امام باقر«ع» روايت كرده است :
«انّ ذلك وعداللّه للمؤمنين بأنّهم يرثون جميع الارض»؛ تفسير تبيان، ج 7، ص 252 ؛ «اين وعده قطعى خدا بر مؤمنان است كه آنان تمامى زمين و زمان را به ارث خواهند برد». البته آيات ديگرى نيز در اين زمينه وجود دارد كه در جاى خود به آنها پرداخته خواهد شد.

سه. شكست و ناكامى حكومت‏ها و نظام‏هاى سياسى‏
مشكلات دائمى جهان (جنگ‏ها، ستيزش‏ها، نابرابرى‏ها، ناامنى‏ها، بيدادگرى‏ها و...) ؛ نيازها و خواسته‏هاى ضرورى بشر (در زمينه رشد اقتصادى، ارتباطات، بهداشت، رفع فقر مادى و معنوى و...) ؛ ايده‏ها و آرمان‏هاى هميشگى بشر (صلح، عدالت، امنيت، آرامش، تعالى روحى و معنوى و...) ؛ تجارب گذشته انسان‏ها (در ضعف و ناتوانى دولت‏ها و حكومت‏ها و فراوانى مشكلات) و... باعث خواست آگاهانه و طلب عاشقانه ظهور منجى و مصلح الهى از سوى بيشتر انسان‏ها است. در واقع همه حكومت‏ها، گروه‏ها، انديشه‏ها و مكاتب، تمامى ترفندها و برنامه‏هاى خود را براى رفع كاستى‏هاى جامعه بشرى به كار مى‏گيرند ؛ ولى به دلايل مختلف موفّق به اين كار نمى‏شوند. روشن است كه عامل بسيارى از مشكلات و نابسامانى‏هاى جوامع، خود حكومت‏ها و مكاتب و گروه‏ها هستند كه بيشتر در صدد تأمين منافع مادى خود بوده‏اند ؛ نه برطرف ساختن كاستى‏ها و موانع رشد و شكوفايى انسان‏ها. ر.ك : نگارنده، مقاله «جهانى شدن و حكومت جهانى حضرت مهدى»، فصلنامه انتظار، ش 6، ص 145.

چهار. فلسفه تاريخ و معنادارى آن‏
بر اساس «فلسفه نظرى تاريخ» ظهور «منجى موعود»، فرجام متعالى و شكوهمند آينده جهان و سرمنزل متعالى و متكامل تاريخ بشرى است. بر اين اساس روند طولانى مدت تاريخ، داراى هدف، غايت و معناى مشخصى است و آن تحقّق جامعه موعود الهى و رسيدن بشر به اوج سعادت و كمال مادى و معنوى است. اين معنادارى تاريخ، در فكر و ذهن بشر سايه انداخته و او را متوجّه فرجام متعالى تاريخ ساخته است. البته هدفى كه قرآن براى كاروان بشرى ترسيم مى‏كند، «عبادت و عبوديت» و در نتيجه رسيدن به قرب‏الهى است و منظور از آن، معناى وسيع و گسترده‏اى است كه شامل كليه شئون زندگى انسان در روى زمين مى‏گردد «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ»؛ ذاريات (51)، آيه 56..
اين ايده در دورانى از تاريخ، به كمال و تمام تحقّق خواهد يافت و آن عصر «ظهور مهدى موعود» است ر.ك : نگارنده، جستارهايى در مهدويت، صص 42 - 48.. پس معنادارى تاريخ و كشف غايت و هدف آن، مى‏تواند منشأ توجّه انسان‏ها به ظهور مصلح بزرگ باشد.

پنج. قانون سير تكاملى جامعه‏ها
يكى از دلايل منطقى اين موضوع، قانون سير تكاملى جامعه‏ها است. از آن روز كه انسان خود را شناخته، هيچ‏گاه زندگى يكنواختى نداشته است ؛ بدين جهت پيشرفت‏ها و تحوّلات فراوانى در نوع مسكن، تغذيه، وسيله نقليه، پوشش و علم و دانش او صورت گرفته است. عجيب اينكه به هيچ يك از اينها قانع نيست و باز براى وصول به سطحى بالاتر و برتر، تلاش و كوشش مى‏كند.
عشق به تكامل در درون جان آدمى، شعله‏اى جاودانه و خاموش ناشدنى است و همچنان انسان را به سوى جامعه‏اى پيش مى‏برد كه «تكامل‏هاى اخلاقى»، در كنار «تكامل‏هاى مادى» قرار گيرد. يكى از بارقه‏هاى اميد مردم براى رسيدن به آينده‏اى روشن و دنيايى پراز صلح و صفا و برادرى و برابرى - آن هم با ظهور منجى موعود - در پرتو «قانون تكاملى جامعه‏ها» روشن مى‏شود.
شش. قانون كنش و واكنش‏هاى تاريخى‏
آزمون‏هاى تاريخى به ما نشان مى‏دهد كه همواره تحول‏ها و انقلاب‏هاى وسيع، عكس‏العمل مستقيم فشارهاى قبلى بوده است و شايد هيچ انقلاب گسترده‏اى در جهان رخ نداده، مگر اينكه پيش از آن، فشار شديدى در جهت مخالف وجود داشته است. بر اساس اين قانون مى‏توان ثابت كرد كه وضع كنونى جهان، آبستن انقلابى بزرگ و جهانى است. فشار جنگ‏ها، مظالم، بيدادگرى‏ها، تبعيض‏ها و بى‏عدالتى‏ها، توأم با ناكامى و سرخوردگى انسان‏ها، از قوانين فعلى براى از بين بردن يا كاستن اين فشارها، سرانجام واكنش شديد خود را آشكار خواهد ساخت. در نهايت اين خواست‏هاى واپس زده انسانى، در پرتو آگاهى روزافزون ملّت‏ها، چنان عقده اجتماعى تشكيل مى‏دهد كه از نهانگاه ضمير باطن جامعه، با يك جهش برق‏آسا، خود را ظاهر ساخته و سازمان نظام كنونى جوامع انسانى را به هم مى‏ريزد و طرح نوينى ايجاد مى‏كند. اين طرح و برنامه انقلابى و گسترده، همان قيام و ظهور مهدى موعود است كه در واكنشى قاطعانه و كوبنده در برابر همه تبعيض‏ها، ستمگرى‏ها، حقّ‏كشى و فسادگرى‏ها است.

هفت. قانون انتظار عمومى‏
در نهاد انسان‏ها، همواره عشق به نيكى، زيبايى و آگاهى نهفته است. باور به ظهور مصلح جهانى، جزئى از اين عشق و زيباخواهى است. در واقع ظهور امام مهدى(عج)، بروز كامل اين فضايل و خوبى‏ها است و اين مطلوب و خواست همه انسان‏هاى بصير و پاك سرشت و نقطه اوج اين علاقه و عشق‏ورزى است. چگونه ممكن است عشق به تكامل همه جانبه در درون جان انسان باشد و چنان انتظارى نداشته باشد! مگر تحقق رشد و كمال نهايى جامعه انسانى بدون آن امكان‏پذير است؟!
احساسات و دستگاه‏هاى وجودى انسان، نمى‏تواند هماهنگ با مجموعه عالم هستى نباشد ؛ زيرا همه جهان هستى يك واحد به هم پيوسته است و وجود او نمى‏تواند از بقيه جهان، جدا باشد. از اين به هم پيوستگى به خوبى مى‏توانيم نتيجه بگيريم كه اگر انسان‏ها انتظار مصلح بزرگ را مى‏كشند كه جهان را آكنده از صلح و عدالت و نيكى مى‏كند ؛ دليل بر آن است كه چنان نقطه اوجى در تكامل جامعه انسانى امكان‏پذيرو عملى است كه عشق و انتظار آن در درون جان ما است. عموميت اين اعتقاد در همه مذاهب، نشانه ديگرى بر اصالت و واقعيت آن است ر.ك : ناصر مكارم شيرازى، حكومت جهانى مهدى، صص 15 - 35 و ص 97..

هشت. اتفاق اديان و مصلحان بشرى‏
تمام اديان آسمانى به پيروان خود، عصر درخشان و سعادت عمومى، آينده مشعشع و صلح جهانى و دوران پر خير و بركت را نويد داده‏اند كه در آن، نگرانى‏ها، دلهره‏ها و هراس‏ها مرتفع شود و به يُمن ظهور شخصى بزرگ و مردى خدايى - كه به تأييدات الهى مؤيّد است - در روى زمين منطقه و شهر و دهستان و دهى باقى نماند ؛ مگر آنكه در آن بانگ دلنواز توحيد بلند شود و روشنايى يكتاپرستى، تاريكى شرك را زايل سازد و علم و عدل و راستى و امانت، چهره جهان آراى خود را بنمايانند و همه جا را منوّر سازند. اين موعود عزيز بر حسب استوارترين و صحيح‏ترين مصادر اسلامى، خليفه دوازدهم حضرت محمد«ص» و دوازدهمين رهبر و امام بعد از آن حضرت است. القاب مشهورش در بين مسلمين، مهدى، قائم، منتظر، صاحب‏الامر، صاحب‏الزمان و بقية اللَّه است. در زبان‏هاى ديگر، مسيحا، گرزاسبه، وشينو، ارتود، مهميد و... خوانده شده است ر.ك : لطف اللَّه صافى گلپايگانى، امامت و مهدويت، ج 2، ص 135-144.. پس مى‏توان گفت : تقريباً همه كسانى كه در اين زمينه مطالعه دارند، متفق‏اند كه تمام اقوام جهان، در انتظار يك رهبر بزرگ انقلابى به سر مى‏برند كه هر كدام او را به نامى مى‏نامند ؛ ولى همگى در اوصاف كلى و اصول برنامه‏هاى انقلابى او اتفاق دارند.

نه. ابتناى بر قرآن و حديث‏
اصل مهدويت، مبتنى بر آيات متعددى از قرآن است كه دلالت بر پيروزى و فلاح و غلبه سپاه خدا دارند. اين آيات علاوه بر آنكه بر استقرار دين خدا در سراسر زمين و آينده درخشان عالم دلالت دارند، برحسب معتبرترين مدارك و تفاسير و احاديث، به تحوّل بى‏سابقه و بى‏نظير و انقلابى كه به رهبرى و قيام حضرت مهدى انجام خواهد گرفت، تفسير شده است.
آياتى مانند:
«فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ»؛ مائده (5)، آيه 56. ؛
«إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ»؛ صافات (37)، آيه 172. ؛
«وَ يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ...»؛ انفال (8)، آيه 7. ؛
«...لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ»؛ فتح (48)، آيه 28. ؛
«نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ»؛ قصص (28)، آيه 5.

و... .
علاوه بر آيات قرآن، مهدويت و تمامى فروع و جزئيات آن، مبتنى بر احاديث معتبر و متواتر است ؛ زيرا كتاب‏هاى حديث و صحاح و مسانيد و اصول سنت و شيعه در اين زمينه، از حد احصا و شمارش خارج است. بر اين اساس نيز «اصل مهدويت» مورد اتفاق مسلمانان و اجماع شيعه و سنّى است. (مهدويت1، رحيم كارگر،

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

دوشنبه 13 بهمن 1393  11:45 AM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 43957
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

دلايل وجود يك منجي براي عالم بشريت چيست؟

پاسخ گويي كامل به پرسش هاي شما نياز به چندين مجلد كتاب دارد لذا آنچه در حد يك پاسخ نامه مي توانيم عرضه نماييم پاسخي كوتاه و دقيق به هر يك از اين پرسش ها همراه با معرفي و ارجاع به منابع مفيد جهت مطالعه بيشتر مي باشد.
اعتقاد به امام مهدي(عج) در اسلام مستند به آيات و مجموعه وسيعي از روايات است كه شيعه و سني نقل كرده و اعتقاد به امام منجي را مسلم نزد فريقين كرده است. پس اساس اعتقاد ما به منجي مستند به ادله نقلي است (در اين زمينه مطالعه كتاب «منتخب الاثر»، آيت الله صافي گلپايگاني كه مجموعه عظيمي از روايات منقول توسط شيعه و سني در اين زمينه را به صورت منظم و دسته بندي شده گردآوري كرده است بسيار مفيد است).
اما با بررسي تاريخ بشريت و اديان مي بينيم اعتقاد به منجي در اديان و مكاتب مختلف مطرح گشته است. پس نياز به منجي بر اثر تجربه بشر در طول تاريخ با جان انسانها عجين گشته است.

 

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

سه شنبه 14 بهمن 1393  9:57 AM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 43957
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

چگونه به وجود امام زمان يقين كنيم ؟

<strong><em>من اعتقادم به امام زمان كم شده چون حق خودم و بقيه مسلمانان مي دانم كه وجود امام برايشان اثبات شود همانطور كه ارايه معجزه حق مردم هر زمان بوده تا پيامبري برايشان اثيات شود. مي دانم وجود منجي در همه اديان هست ميدانم واسطه فيض بايد ياشد اما آيا پر توقعي است كه بخواهم امام به هر شكلي وجودش را بر قلب من ثابت كند اثري از وجودش را بفهمم تا شبهه خيالي بودنش رفع شود چرا ما اثري از وجود امام نمي بينيم؟</em></strong>

يقين موضوع بسيار گرانقدري است كه در پيشرفت معنوي انسان بسيار تاثير گذار است. از اين رو، بر هر فرد لازم است همواره در مسير ازدياد و تعميق يقين خود گام بردارد. بر اي رسيدن به اطمينان قلبي نسبت به مسئله غيبت امام زمان (عج) شايسته است به نكات ذيل توجه فرماييد:
1. براي رسيدن به اطمينان قلبي ـ يعني بالاترين مرحلة شناخت - بايد مسئله مورد نظر شهود شود كه در مسائل حسي و تجربي، شهود حسي و مادي، اين اطمينان خاطر فراهم مي شود و در مسائل مربوط به ماوراء حس و تجربه، رسيدن به مرحلة والاي شهود باطني؛ كه اين مرحلة از ادراك، مختص اولياي الهي مي باشد و كمتر كسي به اين درجه از معرفت دست مي يابد.
در ماجراي زنده كردن پرندگان توسط حضرت ابراهيم ـ عليه السّلام ـ وقتي حضرت از خداوند متعال درخواست مي كند چگونگي زنده كردن مردگان را به او نشان دهد، خداوند خطاب به او مي فرمايد: اولم تؤمن آيا ايمان نياورده اي، و حضرت در پاسخ مي گويد: بلي و لكن ليطمئن قلبي ايمان آورده ام اما مي خواهم قلبم مطمئن شود پيداست براي
دست يافتن به اطمينان قلبي در چنين موردي، تنها ادلة عقلي و علمي محض كارساز نيست بلكه با ضميمه شدن شهود عيني و حسي، اين مرحله از ادراك براي انسان حاصل مي شود. نكتة بسيار مهمي كه در اين مورد قابل توجه است و علامه به زيبايي به آن اشاره مي كند آنكه: وجود طورات مخالف با عقائد ديني، هميشه منافي با ايمان و تصديق آنها ندارند بلكه تنها اثر اينگونه خطورات قلبي آزار روح و روان انسان و سلب آرامش و قرار از او مي باشد.
بنابراين اولاً رسيدن به مرحله باور قلبي در اين گونه مسائل دشوار بوده و براي رسيدن به آن تلاش علمي و عملي فراواني لازم است.
ثانياً: اگر شما با طي كردن مراحل علمي و رسيدن به يقين استدلالي و منطقي در مورد غيبت حضرت باز هم به مرحلة اطمينان قلبي نرسيديد جايي براي نگراني و تشويش خاطر در مورد اعتقاد به غيبت حضرت وجود ندارد و از اين بابت ايرادي در اعتبار و ايمان شما به مسئله غيبت وجود ندارد.
2. براي رهايي از ترديدهاي ذهني مربوط به اين موضوع كه در برخي موارد به مرحلة آزار دهنده اي نيز مي رسد راهكارهاي ذيل پيشنهاد مي شود.
ـ با يك بررسي و درون نگري عميق، نقاط آسيب پذير خود را در زمينة اعتقاد به غيبت امام عصر (عج) مشخص كنيد:
ـ اگر در اين زمينه اصلاً مطالعه اي نداشته ايد از هم اكنون، تصميم بگيريد به صورت منظم و پي گير سطح آگاهي خود را ارتقاء بخشيد.
ـ ممكن است شناخت شما در اين زمينه محدود به برخي شنيده ها و يافته هاي غير مستدل باشد در اين صورت به تصحيح اندوخته هاي خود اقدام كنيد.
ـ اگر با وجود مطالعات مفيد و شناخت كافي در اين زمينه، باز هم دچار ترديد هستيد، پيشنهاد مي شود: تمام شبهات و سؤالاتي كه به نحوي موجب آزار شما مي شود را به طور مشخص و صريح بر روي كاغذ بياوريد. سعي كنيد تمامي شبهات و القائاتي كه موجب مي شود امر غيبت حضرت را بعيد و يا حتي غير ممكن بشماريد، جمع آوري نماييد. در اين رابطه حتي از ابتدايي ترين و پيش پا افتاده ترين شبهات و سؤالات نيز غافل نشويد.
پس از گردآوري تمام نقاط ترديد زا، آنها را به ترتيب اهميت رتبه بندي كنيد و آنگاه به دنبال يافتن پاسخ مستدل راه حل منطقي براي تك تك ابهامات خود باشيد.
ما نيز آماده ايم تا در اين راستا شما را ياري كنيم.
ـ بهترين راه براي زدودن زنگار شك و ترديد در اين گونه مسائل، سيراب شدن از زلال وحي و سرچشمه هاي معارف الهي و زانو زدن در مكتب كساني است كه به عصمت و خطاناپذيري آنان ايمان و اعتقاد داريم. گفتار ائمه اطهار ـ عليهم السّلام ـ در اين رابطه راهگشاست و مطالعة احاديث اهل بيت شما را به ساحل اميدبخش و مطمئني خواهد رساند.
جهت اطمينان بخش بيشتر مطالعة كتاب هاي مهدويت ( پيش از ظهور و دوران ظهور ) ، از ولادت تا ظهور (سيد كاظم قزويني)، الغيبة (نعماني)، خورشيد مغرب (حكيمي) و... توصيه مي شود.
مطالعه و تدبر در فلسفة و علل غيبت امام زمان (عج) و نيز پيگيري مسير غيبت در ميان انبياي گذشته همچون، حضرت موسي، يوسف، يونس و... نيز مي تواند راهگشا در رسيدن به باور قلبي باشد.حديث: امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود:
بايد امام زمان خود را بشناسي اگر او را شناختي اين معرفت خودش كمال است دير يا زود بودن ظهور آن حضرت براي تو مشكلي ايجاد نمي كند. ترجمه الغيبة، شيخ طوسي، منشورات تفسير

راههاي اعتقاد و اثبات وجود امام زمان
1. برهان لطف
يكي از استدلال هاي هاي مهم شيعه به درستي اعتقاد به امامت مهدي، دليل لطف و قاعده فيض است. حكمت الهي اقتضا مي كند كه لطف وي هماره بر همه جهان و انسان ها جاري باشد. خداوند وجود پيامبر را لطف و احسان و انعام خداوندي بر مؤمنان مي داند و مي فرمايد: خداوند از راه لطف، بر مؤمنان منت نهاده و در ميان آنان پيامبري از خودشان برانگيخت تا آيات خدا را برآنها تلاوت كند. همين دليل قرآني، بر وجود امام نيز دلالت دارد؛ زيرا هميشه لطف آدمي كامل است و هرگز ناقص نمي ماند. امام ادامه فيض پس از پيامبر است؛ از طرف خداوند منصوب مي شود و لطف پروردگار است. خواجه نصيرالدين طوسي درباره اين قاعده مهم مي نويسد: وجود امام به خودي خود لطف است و تصرف او لطفي ديگر و نصب او براي حصول مقصود و غرض واجب است. در نزد خردمندان، روشن است كه لطف الهي (پس از پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم ) منحصر است در امام تا مردمان، بي رهبر و معلم و مربي نمانند و كتاب و سنت، شارحي لايق و مطمئن داشته باشد.
فروغ هدايت و تابش انوار موهبت ها و مرحمت هاي خداوند هيچ گاه خاموش نمي شود و با ارسال موسل و نصب امام ادامه مي يابد. امام علي عليه السلام مي فرمايد: «اِنّما مَثَلُ اهل بِيتي في هذِهُِ الامّةِ كَمَثلِ نجومُ السماءِ كُلَّما غابَ نجمٌ طَلَعَ نجمٌ. مثل آل محمد، چونان ستارگان آسمان است و اگر ستاره اي غروب كند، ستاره ديگر طلوع خواهد كرد.
انسان هاي كمال جو و حقيقت طلب در مسير زندگاني خويش، افزون بر به كارگيري عقل دروني به دنبال حجت آشكار و انسان كاملي هستند كه با نور خويش، راه هدايت معنوي را به آنان بنماياند و به قله قاف هدايت معنوي برساند. علامه طباطبايي درباره تصرف معنوي امام مي فرمايد: امام علاوه بر ارشاد و هدايت ظاهري، داراي يك نوع هداين و ضربه معنوي است و به وسيله حقيقت و نورانيت باطن، ذاتش در قلوب شايسته مردم تأثير و تصرف مي نمايد و آنان را به سوي مرتبه كمال و غايت ايجاد جذب مي كند.
در هر دوره و زماني، انسان كاملي كه حامل معنويت تمام عيار خلقت است، وجود داشته و دارد كه او، وليّ خدا و امام معصوم است؛ امامي كه پرتو عنايت او و نسيك روح افزاي ولايتش، دل ها را بهاري مي كند و عطر و بوي عشق را در جان ها مي پراكند. امامي كه باب فيض خداوندي است: «اَيْنَ بابُ اللّهِ الّذي مِنهُ يُؤتي» كجاست آن در خدايي كه از او وارد مي شوند؟» شيعه هماره به خود مي بالد كه از اين بال ها، مسير هدايت و كمال را در مي يابد، در حزن و اندوه آنان محزون و در فرح و شاديشان شادمان مي شود، چنان كه پيشوايان نيز چنين لطف و احسان و احساسي نسبت به شيعيان خويش دارند. رميله، يكي از شيعيان امام علي بن ابيطالب عليه السلام ، مي گويد: در زمان خلافت اميرالمؤمنان دچار بيماري شديدي شدم و در روز جمعه احساس بهبود كردم. با خود گفتم، بهتر است به نماز امام حاضر شوم. آن روز پس از نماز، براي استماع سخنان امام در همان مجلسي نشستم، ناگهان درد وجودم را فرا گرفت و احساس ناراحتي كردم، ولي صبر كردم تا سخن امام تمام شد. هنگام خروج از مسجد، امام به من فرمود: اي رميله! هر مؤمني كه بيمار مي شود، ما به بيماري اش رنجور مي شويم و با غم و اندوه او غمگين؛ دعايي نمي كند، مگر برايش آميني مي گوييم و هنگامي كه ساكت است، برايش دعا مي كنيم. من به ايشان گفتم: اي اميرمؤمنان! خدا مرا فدايت كند، آيا اين توجهات شما براي كساني است كه در حيطه حكومت و نظر شما هستند؟ پاسخ داد: اي رميله، هيچ مؤمني چه در شرق و چه در غرب زميني، از نگاه ما غايب نيست.
اين رابطه و احساس معنوي، ميان امام موعود و منتظراش در زمان غيبت، در مرتبه اي اعلا وجود دارد. در نامه شريف مولا حضرت مهدي به شيخ مفيد آمده است: ما بر تمامي اخبار شما آگاهيم و هيچ يك از آنها بر ما پوشيده نيست. همانا كه ما در مراعات جان شما كوتاهي نمي كنيم و ياد شما را از خاطر نمي بريم كه اگر جز اين بود، نابساماني ها و مصيبت ها بر سرتان فرود مي آمد و دشمنان، شما را درهم مي شكستند.

2. امام، مايه فيض و بركت
امام؛ واسطه فيض است، همواره توجه او به سوي آدميان است و بهارآفرين و زندگي بخشي است. در زيارت شريف آن حضرت غايب از نظرمهدي موعود مي خوانيم: «السّلام عَلي ربيع لْاَمامِ و نَضَرَةِ الّايامِ؛ سلام بر بيمار مردم و خرّمي روزگاران». به وجود گرامي او خداوند جهانيان روزي مي دهد و آسمان و زمين، به احترام او بر پاست؛ «وَبِيُمْنِه رُدِقَ الَوري و لِوُجودِهِ ثَبَتَتِ الْارضُ و السماء».
دل او دل بيدار است كه همواره به ياد دوستان است و درد و رنج آنان را احساس مي كند. او تجلي رحمت و اسعه خداوندي است: اِنَّ رَحْمَه ربِّكُمْ وَسِعَتْ كُلُّ شي ءٍ و اَنَا تِلْكَ الرَّحْمَة همانا رحمت پرودگارتان بر هر چيزي وسعت دارد و من، همان رحمت پروردگارم.
وجود مقدس حضرت حجت ميان انسان ها، منبع بركت، علم، درخشندگي، زيبايي و همه خيرات است. بركات وجود او پرتو انوار وجود او، در همه دوران به بشر مي رسد. اين خورشيد معنوي و الهي، واسطه زمين و آسمان است. او هرگز شيعيان خود را از ياد نمرده و در رفع مشكلات فردي و اجتماعي مؤمنان كوتاهي نمي كند، از سخنان ملكوتي حضرتش، كه نشاندهنده همراهي خالصانه ايشان با بندگان خداست، اين است كه: «انّا لَنَفْرَحُ لِفرحِكُمْ و تَحْزَنُ لِخُرْنكُم»؛ شادماني تان شاد و در اندوهتان غمگساريم».
چه بسيارند افرادي كه هرگاه گرفتاري ها به ايشان توسل جسته و مشكلشان را حل كرده اند. ايشان در غيبت، همچون خورشيدي است كه پشت ابرها پنهان است، ولي مردم از نور وجودش هماره بهره مندند. در سخني نغز از امام زمان روايت شده است: أمّا وَجْهُ الاِنتفاعِ بي في غَيْبَتي فَكَاْلاِنْتِفاعِ بالشَّمسِ اِذا غَيَّبَها عَنِ الْأَبصارِ السَّحابُ و انّي لَأمانٌ لِأَهْلِ الأَرْضِ كَما أنَّ النُّجومَ أَمانٌ لِاَهْل السَّماء. چگونگي بود سودرساني من در زمان غيبتم، مانند سودرساني خورشيد است زماني كه ابرها آن ها را از چشم ها پنهان سازند و من ايمن دهنده اهل زمينيم، همچنانكه ستارگان، ايمن دهنده اهل آسمانند.
پيام: به واسطه وجود امام زمان، نعمت ها بر زمينيان جاري است و به واسطه دعا و توجه امام به آنها، گرفتاري ها رفع مي شود.

3. مراجعه به آيات و روايات
يكي از مطالب يقيني و حتمي اسلامي كه در قرآن كريم ( توبه/33 ، صف / 9 ، انبيا / 105 ، قصص / 5 ، اعراف / 128 ) و روايات اسلامي آمده است انديشه ي پيروزي نهايي حق و صلح و عدالت بر نيروي باطل و ستيز و ظلم و گسترش جهاني ايمان اسلامي و استقرار كامل و همه جانبه ي ارزشهاي انساني است (كه همه ي فرقه ها و مذاهب اسلامي با تفاوت هايي به آن معتقدند) كه بنا بر فرمايش پيامبر اكرم و تمام معصومين ديگر ، تحقق اين امر به وسيله ي شخصيتي عاليقدر به نام «مهدي» خواهد بود. قرآن در جنبه هدايت، كتابى است كه نقصان ندارد و شرح و بسط و تفسير و تأويل آيات آن را به فرموده ي خود قرآن پيامبر اكرم به عهده دارند : «انا انزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم» در اين آيه پيامبر اكرم اولين مفسر معصوم آيات قرآن هستند و پس از ايشان به ارشاد و فرموده ي پيامبر معصوم امامان يكي پس از ديگري مفسران معصوم قرآنند. با توجه به اين مطلب بنا بر روايات فراوان (مورد قبول همه ي فرقه هاي اسلامي) پيامبر اكرم به طور مكرر نام و مشخصات حضرت را ذكر كرده اند و وعده ي آمدن و ظهور ايشان را داده اند و حتي بار ها نسب حضرت را ذكر كرده اند (مثلا فرموده اند نهم از فرزندان حسين است) مجموعه ي اين روايات را آيت الله صافي در كتاب مفصل و ارزشمند منتخب الاثر جمع آوري كرده اند ، و پس از رسول اكرم يكايك امامان معصوم در باره ي ايشان سخن گفته اند و وعده ي ظهور ايشان و قيام حضرت را داده اند و اينكه ايشان فرزند امام حسن عسكري خواهد بود. اين مسأله بقدرى حائز اهميت است كه معصومين فرموده اند اگر از عمر دنيا حتي يك روز بيشتر باقي نمانده باشد او ظهور خواهد كرد (اين تعبير براي تأكيد بر ظهور حضرت است) بنا بر روايات فراوان در شب نيمه ي شعبان سال ??? هجري قمري امام حسن عسكري فرمودند امشب فرزندم مهدي موعود از نرجس خاتون متولد خواهد شد وپس از آن هم ايشان را بارها به خواص از شيعيان خود نشان داده اند . براي اطلاع بيشتر در اين زمينه مطالعه ي كتب زير مفيد است : كتاب قيام و انقلاب مهدي / شهيد مطهري و دادگستر جهان / آيت الله اميني و امامت و مهدويت ج 1و2 / آيه الله لطف الله صافي گلپايگاني ، فلسفه امامت، دكتر سيد يحيى يثربى، قم، وثوق، چاپ اوّل، 1378 ش، صص 112 – 127.

 

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

سه شنبه 14 بهمن 1393  9:58 AM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 43957
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

مهدويت يعني چه؟

باور به ظهور شخصي كه جهان را پر از عدل و داد كرده و ريشه هاي ظلم و ستم را مي چيند اختصاص به اسلام نداشته بلكه، شامل اديان مختلف الهي و آسماني مي شود و در اسلام، مسيحيت،[1] يهوديت[2] و زرتشت[3] و... به ظهور اين شخص نويد داده شده است.
بنابراين مي توان گفت تمامي اديان به آمدن موعودي مصلح باور دارند كه اين موعود در انديشة زردتشت سوشياتت،[4] در انديشه مسيحيت حضرت مسيح و غيره... و در اسلام حضرت مهد(عج) است كه قرآن و سنت به آمدن آن بشارت داده اند.
امّا در مورد اينكه مهدويت يعني چه؟ بايد اذعان داشت لغت مهدويت برگرفته از امام مهدي(ع) است.
«خلاصه و حقيقت مهدويت، منتهي شدن سير جوامع جهان به سوي جامعه واحد و سعادت عمومي، امنيت و رفاه، تعاون و همكاري، همبستگي همگاني حكومت حق و عدل جهاني، غلبه حق بر باطل، غلبة جنودالله بر جنود شيطان نجات مستضعفان و نابودي مستكبران، و خلافت مؤمنان و شايستگان به رهبري يك رجل و ابرمرد الهي است كه موعود انبياء و اديان و دوازدهمين اوصياء و خلفاي پيغمبر آخرالزمان است.»[5]
امّا از آنجا كه نام آن منجي در ميان مسلمانان مهدي(عج) است، اين انديشه را به انديشة مهدويت ناميده اند هر چند ساير اديان به آن انديشه موعودگرائي و ... مي گويند.
بهرحال، مهدويت، يك انديشه و تفكر برگرفته از كتابهاي آسماني است كه با فطرت و سنن عالم خلقت موافق است و در ميان شيعيان در اين انديشه مباحث مهم ذيل بررسي مي شود.
1. موعودگرائي و منجي گرائي در اديان ابراهيمي و غيرابراهيمي.
2. مسأله مهدي باوري و موعود گرائي در اهل سنت.
3. اعتقاد به مهدويت از منظر شيعه كه خود، مباحث ذيل را در بر دارد.
الف: مسأله ولادت و نسب و كودكي امام زمان(عج).
ب: ويژگيهاي امام زمان(عج).
ج: مسأله انحراف در مهدويت و فرقه هاي انحراف.
د: مسأله غيبت امام زمان(عج).
ذ: مسأله علائم و زمينه هاي ظهور حضرت حجت(عج).
ر: مسأله وقايع ظهور و حكومت جهاني آن حضرت.
و...
بنابراين مهدويت، تعريف خاصي ندارد بلكه شامل يك اعتقاد مي شود كه مباحثي را در بردارد و كسي كه مي خواهد به اين مقوله بپردازد بايستي به مطالب ذكر شده با دقت، بپردازد.
منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. تاريخ عصر ظهور، و مابعد الظهور (عصر غيبت)، محمد صدر.
2. اصالت مهدويت، آيت الله صافي، ج اول تا سوم، انتشارات حضرت معصومه.
3. او خواهد آمد، مهدي پور، نشر برقعي.
امام مهدي(عج):
براي تعجيل فرج زياد دعا كنيد، چرا كه همين دعا موجب گشايش براي خود شماست.
شيخ صدوق، كمال الدين، ج 2، ص 485، دارالفكر

----------------------------------------------------------
[1] . انجيل لوقا / باب 12 / آيات 40-35.
[2] . كتاب مقدس / سفر مزامير داود / مزمور 37.
[3] . اوستا، بخش يناهات / 46.
[4] . همان.
[5] . لطف الله صافي گلپايگاني، اصالت مهدويت، ج 2، بخش 4، ص 19، انتشارات حضرت معصومه، قم.

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

سه شنبه 14 بهمن 1393  10:37 AM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 43957
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

مهدويت به چه معنا است لطفاً توضيح دهيد؟

مهدويت از واژة مهدي گرفته شده و معناي اصطلاحي آن، اعتقاد به حضرت مهدي (عج) است، و باور به اين كه او فردي است از نسل پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ كه در آخر الزمان ظهور مي كند و جهان را پر از عدل و داد مي سازد آنچنان كه از ظلم و جور پر شده بود.
اين عقيده اختصاص به شيعه ندارد و همة فرقه هاي اسلامي، در آن مشترك هستند، ريشة آن نيز در قرآن و احاديث است و چنين نيست كه توسط عده اي خاص، جعل و منتشر شده باشد. در قرآن، آيات فراواني دربارة آن مهر سپهر افروز وجوددارد، از جمله: انبياء/105؛ نور/55؛ توبه /33؛ قصص/5. حجم انبوهي از روايات نيز به دست ما رسيده است كه در آنها، پيامبر خاتم ـ صلي الله عليه و آله ـ از آن نور ديده اش سخن رانده است. اين روايات در همان زمان حيات پيامبر، سينه به سينه نقل مي شد و در گنجينة‌ذهن مسلمانان جاي مي گرفت، اگر نگاهي به روايات نبوي بيفكنيم، خواهيم ديد كه پرسش كنندگان از اوصاف، ويژگيها و محاسن اخلاقي و كيفيت و علائم ظهور و ساير مسائل مربوط به آن موعود بشري مي پرسيدند. اين نكته، بيانگر آن است كه اصل وجود منجي بشر، امري مسلم و قطعي بوده است. تأكيد ائمة اطهار نيز بر تقويت اين باور مي افزود تابدانجا كه هر دو مذهب تشيع و تسنن با همة انشعابهايشان، بر آن اتفاق نظر پيدا كردند.
شاهد بر اين مسأله، پديده مدعيان دروغين مهدويت است؛ شياداني كه از باور اصيل مردم، سوء استفاده كرده و خود را مهدي موعود، معرفي مي كردند، اما از آنجا كه صفات و ويژگي هاي مهدي حقيقي در روايات رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ و جانشينان گراميش بيان شده بود، اغلب مردم به كذب ادعاي آنان پي برده و از آنها بيزاري مي جستند.
از آن طرف، برخي از افراد ساده دل يا منحرف، تعداي از معصومين يا افراد نامور را مهدي معرفي مي كردند، (مثلاً عده اي،‌زيد بن علي؛ فرقة‌كيسانيه، محمد حنفيه؛ فرقة ناووسيه، امام صادق ـ عليه‎ السلام ـ؛ و فرقة واقفيه، امام كاظم ـ عليه‎ السلام ـ را مهدي منتظر مي دانستند؛ در حالي كه اين بزرگواران، هيچ گاه چنان ادعايي نداشتند.)
همة اين مطالب نشان دهندة رسوخ اصل «مهدويت» در عمق جان مسلمانان است؛ اصلي كه جامعة اسلامي را جامعه اي منتظر و پويا و اميدوار به آينده اي روشن، نگاه داشته است. آينده اي كه اميدواريم دور نباشد.
منابع جهت معرفي بيشتر:
1. ابراهيم اميني، دادگستر جهان، انتشارات شفق، قم، چاپ بيست و پنجم، 1381.
2. حبيب الله طاهري،‌سيماي آفتاب، انتشارات زائر، قم، چاپ اول، 1380.
امام سجاد ـ عليه‎ السلام ـ:
من ثبت علي موالاتنا في غيبة قائمنا اعطاه الله عزّوجلّ اجر الف شهيد من شهداء بدر و اُحد؛ هر كس در زمان غيبت قائم ما، بر دوستي ما ثابت قدم بماند، خداوند ثواب هزار شهيد از شهداي جنگ بدر و احد را به او اعطا فرمايد.[1]

----------------------------------------------------------------------------
[1] . لطف الله صافي گلپايگاني، منتخب الاثر، انتشارات مؤسسه حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ، قم، چاپ دوم، 1421ق، ص 648.

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

سه شنبه 14 بهمن 1393  10:38 AM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
ria1365
ria1365
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 7868

دوران ظهور امام زمان (عج) را زمان تكامل جامعه بشري مي‌دانند مقصود از اين تكامل چيست؟

دوران ظهور امام زمان (عج) را زمان تكامل جامعه بشري مي‌دانند مقصود از اين تكامل چيست؟ 

مقصود از اين تكامل، تكامل عقل، انديشه و ايمان، و تكامل فرهنگي و صنعتي است. انقلاب جهاني امام عليه‌السلام و گرايش ملل جهان به حضرتش، و تحقق بخشيدن به حكومت واحد جهاني كه يكي از اهداف حضرت بقية‌الله ارواحنافداه است، بدون چنين تكاملي، امكان‌پذير نيست. برخي از شرايط تحقق چنين حكومتي را با استفاده از احاديث بازگو مي‌كنيم.


      الف) آمادگي جهانيان


      آمادگي جهانيان براي پذيرش چنين حكومتي، نخستين شرط ظهور امام و پي‌ريزي چنين حكومتي است. گذشت زمان، به بن بست رسيدن بشر در بسياري از مشكلات، يأس و نوميدي انسان از سازمان‌ها و تشكيلات مادي، جامعه انساني را براي پذيرش آن، آماده مي‌سازد. يكي از نشانه‌هاي يأس و نوميدي انسان از چاره‌جوئي سازمان‌هاي مادي، همان است كه در روايات اسلامي بطور متواتر وارد شده كه پيش از ظهور امام، روي زمين را جور و ستم فرا مي‌گيرد و فشار ظلم و تعدي، آن‌چنان بر دوش سنگيني مي‌كند كه انسان را براي پذيرش انقلابي ديگر، انقلابي عميق و بنيادي آماده مي‌سازد. عملاً مي‌فهمد كه دوران چاره‌سازي برنامه‌هاي مادي به پايان رسيده، و بن‌بست جز بيك نيروي غيبي شكسته نخواهد شد.


      ب- تكامل خرد و انديشه انساني


      پي‌ريزي يك حكومت واحد جهاني و برقراري حكومت عدل و داد در كليه شؤن، به زور سر نيزه و آتش توپ و تانك امكان نمي‌يابد. هر چند هر نوع حكومتي، به قوه و قدرت محتاج است، اما در عين حال، تنها قدرت و قوه اجرائي نيرومند، قادر بر قلع فساد و گسترش عدل و داد نيست، بلكه بايد جامعه انساني از نظر عقل و خرد و دانش و بينش، به پايه‌اي برسد كه طبعاً خواهان برقراري حكومت حق و قانون و طرد و نابودي ظلم و طغيان گردد. و چنين حالتي جز در پرتو تكامل فرهنگ انساني امكان ندارد. بسياري از مشكلات در عصر ظهور امام عليه‌السلام، از اين طريق حل خواهد شد.


      امام باقر عليه‌السلام بر اين عنصر از عناصر پديدآرنده حكومت جهاني امام زمان عليه‌السلام در حديثي تصريح كرده، و مي‌فرمايد:
      «اذا قام قائمنا وضع الله يده علي رؤوس العباد فجمع بها عقولهم و كملت به احلامهم» ؛(كافي، 1/25، طبع جديد)
      [آنگاه كه قائم ما قيام كند، خداوند دست رحمت و قدرت او را بر سربندگان مي‌گذارد، به وسيله او خرد و انديشه‌هاي انساني به تكامل مي‌رسد].


      ظلم و ستم، تعدي به حقوق الهي و مردمي، زائيده جهل و ناداني، و دور افتادگي انسان از فرهنگ اصيل انساني است. همچنين جهل و ناداني، مانع از ساختن زير دريائي و يا سفاين فضائي و راه يافتن بشر به سطح ماه و اعماق درياها نيست. فرهنگ انساني، يك فرهنگ تمام عيار است كه بخشي از آن را صنعت و اختراع تشكيل مي‌دهد در حالي كه ابعاد ديگر آن، به «شناخت خود و جامعه»، و «شناخت موقعيت خود در جهان» مربوط مي‌شود.


      چنين شناختي، جز در پرتو تكامل عقول و انديشه‌ها ميسر نمي‌گردد. و در اين موضع، انسان آنچنان وارسته از «خودخواهي» و «خودمحوري» مي‌گردد. كه عشق به كمال و حقيقت را بالاترين كمال مي‌داند و تجاوز به حقوق انسان‌ها را نشانه ذلت و عجز و پستي مي‌شمارد.


      ج- تكامل صنايع


      حكومت واحد جهاني، بدون تكامل صنعت –بالاخص وسائل ارتباط جمعي- امكان‌پذير نيست، زيرا حكومتي كه مي‌خواهد نداي الهي را به اقصي نقاط جهان برساند و همه مردم جهان را از پيام خود آگاه سازد، نمي‌تواند بدون تكامل صنايع و وسائل ارتباط جمعي انجام وظيفه كند. حاكم الهي كه بايد پيام خدا را در يك شب به سراسر جهان ابلاغ كند و وظيفه مردم را در برابر حوادث و رويدادها روشن نمايد، بايد از وسائل تندرو، و دستگاههاي گزارشگر قوي و نيرومندي برخوردار باشد. امام صادق عليه‌السلام در حديثي به اين نوع از تكامل تصريح كرده است و مي‌فرمايد:


      «ان قائمنا اذا قام مد الله لشيعتنا في اسماعهم و ابصارهم حتي لايكون بينهم و بين القائم بريد، يكلمهم فيسمعون و ينظرون اليه و هو في مكانه» ؛(منتخب الاثر، ص 483. نقل از «روضه كافي»)


      [آنگاه كه قائم ما قيام كند، خداوند بر قدرت شنوائي و بينائي شيعيان، گسترش مي‌بخشد، فاصله ميان آنها و قائم را از ميان برمي‌دارد. امام با آنان سخن مي‌گويد، و آنان سخنان امام را مي‌شنوند، و او را در جايگاه خود مي‌بينند].


      باز در حديث ديگر فرمود:
      «ان المؤمن في زمان القائم و هو بالمشرق يري اخاه الذي في المغرب و كذا الذي في المغرب يري اخاه الذي بالمشرق»؛(منتخب الاثر 483. نقل از حق اليقين)
      [مؤمن در زمان قائم كه در مشرق زندگي مي‌كند، برادر خود را كه در مغرب است مي‌بيند. و همچنين كسي كه در مغرب زندگي مي‌كند. برادر خود را كه در شرق است، مشاهده مي‌كند].


      شايد اين احاديث، اشاره به تكامل صنعتي، وسائط ارتباط جمعي –تلفن، تلگراف، راديو و تلويزيون يا وسائل مدرن‌تري باشد، كه تا آن روز در پهنه جهان پديد مي‌آيد، بعلاوه ابزاري كه در نتيجه گسترش علم و بروز علوم مكتوم در آن روزگار بوجود خواهد آمد، ضمن آنكه مي‌توان احتمال داد مراد از اين گونه احاديث، بالا رفتن قدرت معنوي مؤمنين در آن زمان باشد.


      د- ارتش واحد جهاني


      هيچ حكومتي هر چه الهي و آسماني باشد، بي نياز از يك قدرت اجرائي نيست. در حكومت مهدي عليه‌السلام كه به صورت واحد جهاني برقرار مي‌گردد، به نيروهاي فعال و سازنده و ارتش مؤمن جهاني نياز مبرمي است كه در راه هدف، از همه چيز بگذرند و در نتيجه شجاع‌تر از شير و برنده‌تر از شمشير باشند.


      و اگر در برخي از روايات، شماره آنان «سيصد و سيزده» نفر و در برخي ديگر «دوازده هزار نفر» احياناً «پانزده هزار» معين شده است، هدف اشاره به سران آن ارتش مؤمن است كه تحت فرمان امام عليه‌السلام انجام وظيفه مي‌كنند، و رعب آنان قلوب دشمنان را پر مي‌كند و در مقام مقابله، دشمن را شكست مي‌دهند. و شعار رزمندگان حضرتش: «بميران بميران» است. و در راه انجام الهي، از سرزنش هيچ سرزنشگري هراس ندارند (منتخب الاثر/486)

      هـ - عمران و آبادي همه جا را فرا مي‌گيرد


      از نظر آيات قرآن طهارت و پاكي مردم از گناه سبب مي‌شود كه درهاي رحمت الهي به روي آنان گشوده شود، و همه جا را نعمت و رفاه فرا گيرد.
      دوران حكومت امام عليه‌السلام دوران پاكي، طهارت از گناه، و نزاهت از خلاف كاري‌ها است. از اين جهت اميرمؤمنان عليه‌السلام درباره نتايج ظهور درخشان او چنين مي‌فرمايد:
      «تخرج الارض نبتها و تنزل السماء بركتها و تظهر له الكنوز يملك ما بين الخافقين اربعين عاماً» ؛(منتخب الاثر، فصل نهم، ص 487، حديث 2)
      [زمين گياهان خود را ظاهر مي‌سازد، درهاي بركت آسماني گشوده مي‌شود گنج‌ها براي او آشكار مي‌شود امام چهل سال تمام، بر جهان حكومت مي‌كند].

 

     Android iOS , Windowsphone , Symbian , JavaMobile Review ,Learning

پنج شنبه 16 بهمن 1393  2:52 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
ria1365
ria1365
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 7868

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

در روز قيام امام زمان وسايلي كه براي جنگ استفاده مي شوند چه چيزي و از چه جنسي اند " تکنولوژی یا شمشیر

در اين راستا نكاتى است كه بايد در نظر گرفت:


       1) كلمه «سيف» كه در روايات آمده، كنايه از مطلق سلاح مى باشد. چنان كه در بسيارى موارد چنين كاربردى دارد.


       2) آنچه مسلم است سلاح هاى موجود دنيا به گونه اى است كه نابود كننده هر كسى است كه در برد مؤثر آن باشد در حالى كه سلاح امام زمان «عج» و يارانش تنها انسان هاى تبهكار و فاسد و بى ايمان را از بين مى برد و خوبان از گزند آن در امانند. اما اين كه اين ويژگى چگونه به دست مى آيد بر ما پوشيده است مى توان احتمال داد كه آن حضرت به سلاح فوق مدرنى دست مى يابند كه چنين كاربردى دارد و سلاح هاى ديگران در برابر آن ناتوان است و كارايى چندانى ندارد و نيز ممكن است سلاح جديدى توسط آن حضرت به كار گرفته نشود و با سلاح هايى ابتدايى به نبرد برخيزند و اراده الهى بر از كار افتادن ديگر سلاح ها تعلق گيرد.


      سؤالاتي كه درباره ابزار دفاعي آن حضرت قابل طرح است عبارتند از:


       1- آيا ابزار دفاعي آن حضرت سلاح سردي چون شمشير خواهد بود يا نه ؟


       2- مفاد روايات اسلامي كدام نظريه را تأييد مي كند؟


       3- آيا تكامل صنعتي و ماشيني در آن روزگار از بين خواهد رفت يا نه ؟


       مي گوييم براي يافتن پاسخ اين سؤالات هم از منابع حديث و هم از دلايل عقلي مي توان كمك گرفت اما به نظر عقل : هيچ دليلي وجود ندارد كه با جهش جامعه انساني به سوي حق و عدالت ترقي جامعه متوقف گردد. افزون بر آن يكي از پايه هاي استقرار حكومت واحد جهاني به هم پيوستگي دنيا از نظر وسايل ارتباطي است و اين موضوع بدون تكامل صنعتي ممكن نيست . پس بعيد نيست بگوييم همان گونه كه قلم كنايه از علم و فرهنگ است.
       شمشير هم كنايه از قدرت و نيروي نظامي مي باشد. از همين جا مي توانيم به اين سخن اعتراف كنيم كه نمي توانيم نوع اين سلاح را نه از نظر مادي يا رواني بودن و نه از جهات ديگر تعيين كنيم . همين اندازه اجمالا مي توانيم بگوييم يك سلاح برتر خواهد بود. هم چنان كه مي دانيم آن سلاح سلاحي نيست كه گناهكار و بي گناه را با هم نابود كند. و اما به نظر احاديث : احاديثي كه نقل شده , به نوبه خود هر كدام تكامل علوم را در ابعادي مختلف براي انسان گوشزد مي كنند. از باب نمونه در كتاب منتخب الاثر عناوين ذيل را مشاهده مي كنيم كه همگي بر پيشرفت و رشد علوم آن روزگار دلالت مي كنند:


       1- باب سوم در اين كه زمين , كنوز و معادن خود را اظهار مي كند. در اين باره ده حديث است . از باب نمونه : موسي بن جعفر(ع ) فرمود: براي آن حضرت گنجينه هاي زمين ظاهر مي شود و هر امر دوري، براي ايشان نزديك مي گردد.


      2- باب چهارم : در اين كه بركات سماوي و ارضي و غير اين دو ظاهر مي شوند و در آن 12 حديث است . از باب مثال : پيامبر(ص ) فرمود: در زمان آخر امتم مهدي خروج مي كند و حال آن كه باران او را سيراب و زمين نباتاتش را بر وي عرضه مي كند.


       3- باب يازدهم در اين كه زمين در دولت وي عمران مي يابد. در اين زمينه 5 حديث وارد شده است . از آن جمله : حضرت فرمود: روي زمين خرابي باقي نمي ماند مگر اين كه مهدي آن را آباد مي كند.


       4- باب دوازدهم در اين كه امور در عصر ايشان تسهيل پيدا كرده و عقول مردم هم تكامل پيدا
      مي كند و در آن 7 حديث نقل شده است .
       از باب نمونه امام صادق (ع ) فرمود: در زمان قائم آل محمد(ص ) مؤمني كه در مشرق است برادر خود را كه در مغرب است مي بيند. همين طور مؤمني كه در مغرب است برادر خود را كه در مشرق است , مشاهده مي كند.  

     Android iOS , Windowsphone , Symbian , JavaMobile Review ,Learning

پنج شنبه 16 بهمن 1393  2:55 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
ria1365
ria1365
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 7868

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

آيا در زيارت ( آل ياسين ) ، عبارت ( يوم لا ينفع نفسا ايمانها لم تكن ... ) درباره زمان ظهور امام زمان است؟

ميدانيم كه اگر تا هنگامي كه زمان عمل و انتخاب و اختيار باشد ايمان فايده دارد آنگاه كه زمان انتخاب واختيار و عمل گذشته باشد ايمان فايده ندارد اگر ايمان واقعي و از روي صدق و اخلاص و توبه باشد حتي عذاب الهي را متوقف مي سازد : ( ( فلولا كانت وقريه امنت فنفعها ايمانها الا قوم يونس ) ) ، ( يونس ، آيه 98 ) . در زيارت آل ياسين آمده است : ( ( و ان رجعتكم حق لا ريب فيها يوم لا ينفع نفسا"ايمانها لم تكن آمنت من قبل او كسبت في ايمانها خيرا ) ) . اين قسمت اززيارت آل ياسين درباره رجعت است رجعت دوره اي است پس از ظهورامام زمان ( عج ) و قبل از بر پايي قيامت : ( ( و يوم نحشر من كل امه فوجا" ممن يكذب باياتنا فهم يوزعون ) ) ، ( نمل ، آيه 83 ) . ظاهرا" اين قسمت از زيارت آل ياسين ميان ( يوم ياتي بعض آيات ربك )در آيه 158 سوره انعام مي باشد : ( ( هل ينظرون الا ان تاتيهم الملايكه او ياتي ربك او ياتي بعض آيات ربك يوم ياتي بعض آيات ربك لا ينفع نفسا ايمانها لم تكن آمنت من قبل او كسبت في ايمانها خيرا" قل انتظروا انا منتظرون ) ) بنابراين :

1- موضوع اين قسمت از زيارت آل ياسين زمان ظهور و قيام وحكومت امام زمان ( عج ) نيست . 

2موضوع اين قسمت از زيارت آل ياسين دوران رجعت است و زماني است كه ديگر دوران تكليف و اختيار وانتخاب و عمل منقضي گرديده است .

3- اين قسمت از زيارت آل ياسين مصداق آيه 158 سوره انعام مي باشد و مي گويد در دوران رجعت زمان انتخاب و ايمان نيست بلكه زمان جزا و پاداش است 

     Android iOS , Windowsphone , Symbian , JavaMobile Review ,Learning

پنج شنبه 16 بهمن 1393  2:58 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
ria1365
ria1365
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 7868

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

فلسفه وجود امام(ع) در زمان غيبت چيست ؟ 

در احاديث معتبري كه پيرامون فلسفه و فايده ي وجود امام ( ع ) در دوران غيبت به ما رسيده است ، فوايد گوناگوني را عنوان فرموده اند، از جمله :

 1- امام غايب ( ع ) ، واسطه ي فيض و امان اهل زمين است. امامان معصوم ( ع ) و امام زمان ( عج ) امان اهل زمين مي باشند و اگر زمين از اين حجت هاي الهي خالي بماند، دنيا و اهلش نابود خواهند شد؛ لذا وجودامام ( ع ) موجب بركات بسياري مي باشد .پيامبر اسلام ( ص ) هم در اين موردفرموده است : ( ( اي والذي بعثني بالنبوه ، انهم لينتفعون به و يستضييون بنور ولايته في غيبته كانتفاع الناس بالشمس و ان جللها السحاب ؛ آري خداوندي كه مرا به پيغمبري مبعوث گردانيده است ، آن ها از وجود او منتفع مي شوند و از نور ولايتش در طول غيبت بهره مي گيرند، چنان كه از آفتاب پشت پرده استفاده مي برند .) ) ، ( ينابيع الموده ، قندوزي ، ج 3، ص 170 ). خود امام زمان ( ع ) در اين باره فرموده است : ( ( همان طور كه از خورشيد دروقتي كه توسط ابرها پنهان شده است ، بهره گيري مي شود، از من نيز در زمان غيبتم به همان صورت بهره مي برند و همانا من سبب آرامش و امنيت مردم روي زمين هستم ، چنان كه ستارگان امان اهل آسمانند، ( كمال الدين و تمام النعمه ، شيخ صدوق ، ص 485 )

 

2-ديگر اين كه سينه ي امام و روح بلندش ،صندوق حفظ آيين الهي است كه همه اصالت هاي نخستين و ويژگي هاي آسماني دين تعليمات را در خود نگاهداري مي كند، تا دلايل الهي ونشانه هاي روشن پروردگار، باطل نگردد و به خاموشي نگرايد.

 

 .3- اثر اميدبخشي به مسلمين و تربيت گروه منتظر و آگاه : ايمان و اعتقاد به امام غايب ( عج ) سبب اميدواري مسلمانان نسبت به آينده ي پر مهر و صفاي خويش در عصر ظهور امامشان مي گردد .جامعه ي تشيع به اعتقاد خويش به وجود امام شاهد و زنده ، هر لحظه انتظار بازگشت آن بزرگوار ( ع ) را مي كشد .شيعه هر چندامام زمان ( ع ) را در ميان خود نمي بيند، اما خود را جدا از آن وجود نازنين نمي داند .امام غايب ( عج ) هم همواره مراقب حال شيعيان خويش مي باشد؛چنان كه خود فرموده است : ( ( ما در رسيدگي و سرپرستي شما، كوتاهي نكرده و ياد شما را از خاطر نبرده ايم ؛ پس تقواي الهي پيشه كنيد تا از فتنه اي كه به شما رو مي آورد، شما را نجات بخشيم .

 ( احتجاج طبرسي ، ج 2، ص 497 ).

     Android iOS , Windowsphone , Symbian , JavaMobile Review ,Learning

پنج شنبه 16 بهمن 1393  2:58 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
ria1365
ria1365
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 7868

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

آيا اين حقيقت دارد كه امام زمان ( عج ) به دست يك زن يهودي شهيد مي شوند؟ 

در برخي از كتاب ها ( مانند الزام الناصب ) نقل شده كه شهادت حضرت مهدي ( عج ) ، به دست زني از قبيله بني تميم خواهد بود. البته در روايات هيچ اشاره اي به اين مطلب نشده و محققان نيز تاكنون چنين روايتي را نيافته اند. به هر حال ، اين مطلب سربسته و نارسا و بدون دليل است و شايد حتي با خرافات همراه باشد. ازاين رو پذيرفتن شهادت آن حضرت بدين صورت مشكل است . شهادت آن حضرت به وسيله سم نيز در روايات تصريح نشده است.

     Android iOS , Windowsphone , Symbian , JavaMobile Review ,Learning

پنج شنبه 16 بهمن 1393  2:59 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
ria1365
ria1365
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 7868

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

آيا امام زمان داراى زن و فرزند مى باشند؟ ايشان چگونه وفات مى يابند؟

 

در مورد مسأله زن و فرزند آن حضرت كه با توجه به منابعى كه در اختيار ما هست - كه يا اشكال سندى دارند يا از لحاظ محتوا داراى ابهام اند - نمى توان نظر قاطعى را ارائه كرد. دراين جا سه احتمال مطرح شده است:
      

        1. اساساً حضرت مهدى(عج) ازدواج نكرده است.


2. ازدواج انجام گرفته، ولى اولاد ندارد.


       3. ازدواج كرده و داراى فرزندانى نيز هست.


       لازمه پذيرش احتمال اول، آن است كه امام معصوم يكى از سنت هاى مهم اسلامى را ترك كرده باشد كه اين، با شأن امام سازگارى ندارد. اما مى توان گفت چون مسأله غيبت مهم تر از ازدواج است، مى توان براى مصلحت بالاتر، مسأله مهم را ترك كرد و اهم را انجام داد.


       اما احتمال دوم، اشكالش آن است كه عمر همسر حضرت نيز مانند عمر خود حضرت طولانى است كه بر اين امر دليلى نداريم يا اين كه بگوييم مدتى با حضرت زندگى كرده و از دنيا رفته است. در اين صورت حضرت به سنت حسنه ازدواج عمل كرده و پس از آن بدون زن و فرزند زندگى را ادامه داده است.


       اما بر احتمال سوم دليل محكمى نداريم. علاوه بر آن كه اگر حضرت داراى اولاد مى بود، بالاخره آنها داراى اولاد واعقابى بودند و روزى به دنبال اصل خويش مى افتادند و همين كنجكاوى و جست و جو، موجب مى گردد كه مكان و منزل حضرت مشخص گردد كه اين با راز و فلسفه غيبت سازگارى ندارد.


       اما اگر شنيده ايد كه در پاره اى روايات يا برخى از دعاها، كلماتى وجود دارد كه دلالت بر وجود اولاد براى آن حضرت مى كند، بايد بگوييم در نقل خود آن واژه ها ميان انديشمندان اختلاف است؛ مثلاً در قسمتى از دعايى كه امام رضا(ع) امر فرموده در عصر غيبت براى حضرت ولى عصر(عج) خوانده شود، چنين آمده است: اللهم صل على ولاة عهده والائمة من ولده ؛ «خدايا درود و سلام فرست بر اولياى عهد او و پيشوايان از اولادش» ولى در متن ديگرى آمده:اللهم صل على ولاة عهده والائمة من بعده . در اين متن واژه «اولاد» ندارد؛ بلكه پيشوايان پس از او روايت شده است.


       به هر حال، اين مسأله اختلافى است؛ چه اين كه در پاره اى از دعاهاى ديگر واژه «من وُلده» وارد شده است كه اختلافى در آن مطرح نشده است. مثل آخرين عبارت از صلواتى كه از ناحيه مقدسه صادر شده است؛ يا دعايى كه به هنگام وداع سرداب مقدس وارد شده كه عبارت «والائمة مِنْ وُلْدِهِ» دارد. احتمال ديگر اين است كه فرزندان پس از ظهور و ازدواج آن حضرت به دنيا بيايند و اين واژه دلالت بر فرزندان زمان ظهور كند، نه زمان غيبت. بنابراين از اين راه نمى توان زن و اولادى براى حضرت مهدى(عج) ثابت كرد.


       اما درمورد چگونگى وفات آن حضرت نيز اختلاف هست. از برخى روايات استفاده مى شود كه ايشان به مرگ طبيعى از دنيا خواهند رفت و بعضى از احاديث مى گويند كه وفات آن حضرت، طبيعى نخواهد بود و به دست جنايتكارانى با مشخصاتى مذكور در روايات، به شهادت خواهند رسيد.


       البته اگر نظر برخى از علماى بزرگ (مانند شيخ صدوق) را بپذيريم كه «هر يك از ائمه مسموم يا مقتول خواهند شد»؛ بايد بگوييم امام زمان(عج) نيز به شهادت خواهند رسيد. اما اگر بر طبق نظر عده اى ديگر از علما (همچون شيخ مفيد)، كلّيت اين روايت را براى همه ائمه قائل نباشيم؛ حداقل بايد بگوييم كه چگونگى وفات آن عزيز روشن نيست.


       با توجه به اين دو ديدگاه، به نظر مى رسد كه طرح خصوصيات قاتل آن حضرت فايده چندانى ندارد. نکته آخر اينکه دانستن اينکه امام فرزند دارند يا نه, وظيفه ما نيست, بلکه وظيفه و تکليف ما شناخت امام به مقام امامت است. 

 

     Android iOS , Windowsphone , Symbian , JavaMobile Review ,Learning

پنج شنبه 16 بهمن 1393  3:00 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
ria1365
ria1365
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 7868

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

هر كس امام زمان خود را نشناسد، چنانچه بميرد به مرگ جاهليت مرده است»، 
 

 
 

از آن جا كه رهبر معصوم وجود دارد و رهبرىِ مصون از خطا و لغزش منحصر به امام است؛ از اين رو پيروى كردن از مدعيان رهبريت در برابر رهبريت معصوم، برخلاف عقل و منطق است؛ زيرا با وجود رهبر معصوم، پيروى از رهبران غيرمعصوم، به هيچ وجه قابل توجيه نيست. تلاش براى شناختن و يافتن امام معصوم واجب و لازم است؛ چنان كه رسول اكرم(ص) فرمودند: «من مات و هو لايعرف امامه، مات ميتةً جاهلية».


       ويژگى هاى اين شناخت ميزان الحكمه، ج 1، ص 171، ح 840.اخت آن است كه: اولاً، از منابع معتبر و موثق و مستند اخذ شود. ثانياً، گستره اش شامل آموزه هاى اعتقادى، اخلاقى و عبادى گردد. ثالثاً، از آن جا كه امام الگوى عملى براى انسان ها است، به ابعاد فكرى، عملى و روحى امام نيز ناظر باشد. اما اين شناخت از سه راه - كه مكمل يكديگر مى باشند - حاصل مى شود:


       يكم. مطالعه تاريخ زندگانى آنان؛ مطالعه سرگذشت و سيره آنان؛ خصوصاً در باب فضايل، مناقب و خصوصيات آنان - از قبيل: شجاعت، مردانگى، ايثار، تواضع، صبر، فرزانگى و... - انسان را متوجه مقام والاى آن بزرگواران مى كند و جذبه و كشش خاصى نسبت به آن فرزانگان در روح انسان، حاكم مى شود.


       دوم. مطالعه و تفكّر در سخنان ايشان؛ اسلام تفكر را موجب بصيرت، الحياة، ج 1، ص 8، ح 3. دعوت كننده به عمل نيك،همان، ح 9. پديد آورنده نور همان، ص 49، ح 18.، نشانه حيات و زنده بودن قلب بصير مى داند همان، ص 48، ح 5..
       مطالعه و تفكّر در آثار فكرى امامان، هر چند كار مشكلى به نظر مى رسد؛ ولى بسيار سودمند است. اين امر علاوه بر آن كه باعث شناخت شخصيت آن بزرگواران و ايجاد محبت آنان در دل مى شود؛ سرمايه بزرگى براى روح بشر به شمار مى رود. همان طور كه فراگيرى فصول يك كتاب، بايد با تحقيق و دقت كامل و رجوع به استاد و... قرين باشد؛ مطالعه و انديشه و تفكر در آثار ائمه(ع) نيز، بايد با استفاده از استادان فن و مراجعه به كتاب هايى كه در شرح سخنان آنان به رشته تحرير درآمده، همراه باشد.


       سوم. شناخت خدا: اگر ما خداوند و صفات و اسماى او را به طور حقيقى بشناسيم، مى توانيم انسان هاى كامل راستين (امامان) را نيز بشناسيم؛ زيرا آنان آينه تمام نماى صفات جمال و جلال حضرت حق اند و در تسميه به اسماى الهى، از تمامى موجودات عالم امكان برترند. بر اين اساس، با شناخت خدا و صفات او، مى توانيم به اوصاف و ويژگى هاى امامان نيز واقف گرديم. شايد دعايى كه سفارش شده در زمان غيبت بعد از نماز زياد خوانده شود، ناظر به همين حقيقت باشد:


       «اللهم عرفنى نفسك فانك ان لم تعرفنى نفسك لم اعرف رسولك اللهم عرفنى رسولك فانك ان لم تعرفنى رسولك لم اعرف حجتك اللهم عرفنى حجتك فانك ان لم تعرفنى حجتك ضللت عن دينى»؛ «خداوندا! خود را به من بشناسان كه اگر خود را به من نشناسانى پيغمبر را نمى شناسم؛ خدايا! پيغمبرت را به من بشناسان كه اگر به پيامبر معرفت پيدا نكنم، نمى توانم امامم را بشناسم؛ خدايا! حجت و امامت را به من بشناسان كه اگر امام را نشناسم، در دين خود گمراهم».


       اى مشير ما تو اندر خير و شر

از اشارت هاست دلمان بى خبر


      مفاتيح الجنان، دعا در غيبت امام زمان(عج).


       اى «يرانا لانراه» روز و شب

چشم بند ما شده ديد سبب


       چشم من از چشم ها بگزيده شد

تا كه در شب آفتابم ديده شد


       لطف معروف تو بود آن اى بهى

پس كمال البر فى اتمامه


       يارب! «اتمم نور نافى الساهرة

واشجنا من مفضحات قاهرة»


       يار شب را روز مهجورى مده

جان قربت ديده را دورى مده


       بعد تو مرگ است با درد و نكال

خاصه بعدى كه بود بعد الوصال


       آن كه ديده ستت مكن ناديده اش

آب زن بر سبزه باليده اش


       مثنوى، دفتر 6، ابيات 2888 - 2898.

 

     Android iOS , Windowsphone , Symbian , JavaMobile Review ,Learning

پنج شنبه 16 بهمن 1393  3:00 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
ria1365
ria1365
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 7868

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

امام زمان ( عج ) از كجا ظهور خواهند كرد و در كجا كلمه «الله اكبر» را ادا خواهند نمود كه تمام جهانيا 
 

 
 

بر اساس روايات حضرت مهدي ( ( عج ) ) در مكه معظمه در كنار كعبه و حجر الاسود ظهور خواهد كرد و صداي تكبير ( الله اكبر ) آن حضرت از آن جا به گوش همه جهانيان خواهد رسيد .و اما نحوه رسيدن ممكن است توسط دستگاههاي انتقال دهنده صدا؛ همچون راديو و يا طرق ديگر صورت گيرد .چگونگي رسيدن صداي الله اكبر در روايات مشخص نشده است.

 

     Android iOS , Windowsphone , Symbian , JavaMobile Review ,Learning

پنج شنبه 16 بهمن 1393  3:01 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
ria1365
ria1365
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 7868

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

بـا ايـن هـمـه عـلاقـه اى كه از جانب ارادت مندان امام زمان عليه السلام اظهار مى شود ,چرا باز آن حضرت ظهور نمیکنند؟

قـانـون عرضه و تقاضا حكم مى كند كه به همان نسبت كه تقاضا موجود است , عرضه نيزبر همان پايه باشد . چـون در غـيـر ايـن صـورت , نظام زندگى به هم مى خورد و تعادل از ميان مى رود , و در نتيجه آشفتگى پديد مى آيد .

چنانكه مى دانيم , سالها بود كه پيشوايان اسلام در دسترس مسلمانان بودند و مردم را دعوت به راه راست و دين حق مى نمودند . بـه اعـتـراف دوسـت و دشمن , پيشوايان از خاندان پيغمبر - يعنى ائمه طاهرين عليهم السلام , از امـيرمومنان گرفته تا امام حسن عسكرى - در تمام صفات برجسته انسانى وفضائل عاليه اسلامى بهترين افراد امت اسلام و برترين مردم عصر خود بودند .

مـع الـوصـف به شهادت تاريخ , طى دو و نيم قرن بعد از رحلت پيامبر خاتم صلى اللّه عليه و آله , تـمام آن رهبران عاليقدر از صحنه سياست اسلام كنار گذاشته شدند , تاآنجا كه هرگاه اقدام به راهنمائى مردم غافل نمودند , با شدت عمل و زندان و كشته شدن مواجه گشتند . اين موضوع بقدرى روشن است كه ما را از هرگونه توضيح بيشترى بى نياز مى گرداند .

خـداونـد تـعـالـى , يازده شخصيت بى نظير - كه جانشينان شايسته پيامبر اسلام بودند -بمنظور رهبرى جامعه انسانى به جهان عرضه داشت , ولى بهيچ وجه , اين عرضه هماهنگ با تقاضا نبود . روى ايـن اصل , چه بهتر كه آخرين فرد آنان , براى مدتى طولانى از نظرها غائب گردد و به مردم جهان عرضه نشود , تا بدينگونه حس تقاضاى چنين پيشواى عاليمقامى در مردم گيتى پديد آيد , و در آن زمان كه زمينه مساعد گرديد , خداوند متعال وجود او را عرضه داشته و در اختيار تقاضا كنندگان بگذارد .

 نـكـتـه جـالب اينجاست كه در بسيارى از روايات اسلامى , از انتظار فرج و آمادگى مردم براى ظـهـور امـام زمـان صلوات اللّه عليه سخن به ميان آمده , و ازآنان كه پيوسته در انتظار آمدن آن حضرت هستند , ستايش قابل توجهى به عمل آمده است . مـوضـوع انـتـظـار فرج امام زمان - عجل اللّه تعالى فرجه - چيزى جز همان تقاضاى عمومى براى عرضه داشتن آن وجود مقدس نيست .

 بعلاوه , چنانكه در تاريخ مذاهب و كتب آسمانى - خاصه قرآن مجيد كه بهترين سندزنده و دست نـخـورده تـاريخى و دينى است - مى خوانيم , كليه پيامبرانى كه خداونددر طول تاريخ بشر براى هدايت انسانها فرستاده است , هميشه در راه انجام وظيفه مقدس خود با عكس العمل شديد مردم مواجه بودند . مـردم كـوتاه فكر , بر اثر خودسرى و فرومايگى , بدون توجه به هدف عالى و مكتب انسانى انبياء از روى هـوا پرستى وخودخواهى در مقام آزار و شكنجه و ريشخند پيامبران و رهبران بزرگ آسمانى خـودبـرآمـدنـد , تـا جـائيـكـه نمونه اعلاى آنان حضرت رسول اكرم - صلى اللّه عليه و آله -بارها مى فرمود : هيچ پيغمبرى مانند من از قوم خود آزار نديده است .

 ادامه اين تصادم و كشمكش سرانجام بقيمت زندان رفتن و تبعيد و آسيب ديدن پيامبران تمام شد . و بيشتر آنان , جان عزيز خود را هم در اين راه پر خطر ازدست دادند , با وجود اين , خداوند مهربان بـراى اتمام حجت , نعمت وجود آنها را از بندگان خود دريغ نداشت و اين فيض همچنان ادامه يافت , ولى سوء رفتار مردم و عكس العمل ناهنجار آنان از حد گذشت , و كار بجائى رسيد كه لازم شد بشريت عكس العمل نافرمانى و ستيزه جوئى و هوا پرستى خود را ببيند . و بعبارت روشن تر ,جريمه عمل خود را بپردازد .

نـحـوه عـمل , در تمام ادوار يكسان بوده است , به اين معنى كه سلسله پيامبران وائمه طاهرين - صـلوات اللّه عليهم اجمعين - همه يك هدف را مى پيمودند , و يك برنامه داشتند , و جالب اين كه عكس العملها نيز يكنواخت بوده است . بـا در نـظـر گـرفـتن اين جهات بايد گفت : بگذاريد بشر خودخواه و خيره سر , با غيبت طولانى آخـريـن بـرگـزيـده خـدا , گـذشته را به يادآورد , و علت دست نيافتن به آن عزيزمهربان را در واكنشى كه خود نشان داده , جستجو كند . آنگاه زمانى كه از هر جهت زمينه فراهم شد , اوضاع جهان مساعد گرديد , مردم از همه جا مايوس شـدنـد و هـمه باهم از دل و جان از خداوند منان طلب رهبر نمودند , پروردگار مهربان , نجات دهـنـده دنـيا را براى اصلاح اساسى جهان آشكار سازد , تا نجات انسانها از بيدادگرى وبدبختى و تـرمـيم ويرانى ها , كه در غياب آن پيشواى بزرگ جهانى , دامنگير بشريت شده است , آغاز شود , و بوسيله او به تمام مصائب و آلام عمومى پايان دهد , تا سراسر گيتى براى هميشه در صلح و صفا و آرامش كامل بسر برد .

 اين موضوع در پاره اى از روايات هم ديده مى شود . شـيخ صدوق - دانشمند عالى مقام شيعه - در كتاب علل الشرايع روايت مى كند كه امام محمد بـاقـر عـلـيـه الـسـلام درجـواب مروان انبارى راجع به علت غيبت صاحب الامر صلوات اللّه عـلـيه نوشتند : هنگاميكه خداوند , همزيستى مردمى را براى ما ناخوش داشت , ما را ازميان آنها بيرون مى برد (1) . دانـشـمـند مزبور در كتاب ديگر خود معانى الاخبار روايت مى كند كه امام صادق (ع )فرمود : مادام كه ودايع الهى آشكار نشود , قائم او ظهور نخواهد كرد . هـنگاميكه آن مردان مومن و ثابت قدم و فداكار پيدا شدند , او نيز آشكار مى گردد ,و بر دشمنان خدا پيروز گذشته همه را نابود مى كند (2) . بگذاريد وجدانها بيدار گردد . مى دانيم كه زندگى بشر با عواطف و غرائز او بستگى دارد . ايـن غرائز و عواطف ,چنانچه در راه صحيح بكار افتد , قطعا بشر را به راه سعادت و طريق صحيح زندگى سوق مى دهد , كه ما از آن به ديندارى و ايمان به خدا و تعاليم آسمانى تعبيرمى كنيم .

ولـى چـنـانـچه از مسير تعادل منحرف گرديد و در راه هاى غلط و زيان بخش به كار رفت , فرد و اجتماع را دچار مخاطرات و مشكلات خواهد كرد . طغيان عواطف وسركشى غرائز , نظام زندگى را درهم مى ريزد و جامعه انسانى را به هرج و مرج وفساد و تباهى و آشوب و نابودى مى كشاند . حكمت بعثت انبياء و برگزيدن امامان عالى مقام از جانب خداوند مهربان هم , جزاين نبوده كه آن مردان بزرگ مى خواستند با تعاليم خردپسند خود , عواطف و غرائزرا مهار كنند و در حال اعتدال قرار دهند . در ايـن حـال , ايـن امـيـال قـلـبـى هـر كدام به ميزان لازم و در مجراى صحيح و معقولى اعمال مى گردد , تا در سايه آن , افراداجتماع با آسايش تن و آرامش خاطر زندگى كنند . ولـى بـشر كه پيوسته در معرض طغيان عواطف و غرائز و نزاع با وجدان سالم خويش است , به اين آسانى حاضر نيست به راه بيايد و در برابر تعاليم انبياء و رهبران دينى - كه صددرصد بنفع اوست - گردن بنهد و تسليم گردد .

 واكـنشهائى كه در برابر تبليغات و نصايح خيرخواهانه انبياء و امامان از خودنشان مى دادند , همان طغيان عواطف و سركشى غرائز بود كه در نتيجه , وجدان واقع بين و عقل سليم آنها را كنار مى زد و از صحنه قضاوت صحيح و تشخيص زشت و زيباو حق و باطل خارج مى ساخت . روى اين جهات , پيامبران الهى كه مى ديدند با همه سعى و كوششى كه در راه هدايت بشر مبذول مـى دارنـد , وجـدان خـفـتـه آنـان بـر اثر طغيان عواطف و سركشى غرائز بيدارنمى گردد , و به راهـنـمـائى هاى آنها ترتيب اثر نمى دهند , آخرين چاره را در اين مى ديدند كه جامعه را بحال خود واگذارند و مدتى از ميان آنها بيرون بروند . باشدكه توده سركش و مردم هوا پرست با احساس تنهائى و بى سرپرستى , درباره روش وسرنوشت خـود تـجديد نظر كنند , و با فراغت بيشتر و فرصت بهترى , وجدان خفته شان بيدار شود و در جو مناسبى پى به هدفهاى نورانى انبياء و مكتب عالى خدا پرستى آنها ببرند . در قـرآن مـجـيد مى خوانيم كه چون حضرت ابراهيم خليل , قهرمان توحيد , از راهنمائى قوم بت تراش و بت پرست خود مايوس گشت , و با تهديد و عكس العمل شديد آنهامواجه گرديد , فرمود : و اعتزلكم و ما تدعون من دون اللّه وادعوا ربى (3) . من از شما و آنچه غير از خدا مى خوانيد , كناره مى گيرم و خداى خود رامى خوانم .

حضرت ابراهيم با اين منطق از ميان كلدانيان بيرون آمد , و به شهر حران شام رفت . مردم حران هم مشرك بودند و آفتاب و ماه و ستاره مى پرستيدند . ابـراهـيـم عليه السلام در آنجا نيز وجدان خواب گرفته آنها را با منطق الهى خود بيدار كرد ,و در جـريـان ايمان به خداى يكتا گذاشت و گفت : انى وجهت وجهى للذى فطر السموات و الارض حنيفا و ما انا من المشركين (4) . من رو بسوى خدائى آورده ام كه آسمانها و زمين را آفريد , من پيرو دين حنيف خداوند يكتايم و از مشركان نيستم . سپس از آن شهر رهسپار فلسطين شد . بـطـوريـكـه در تـاريـخ مـى خـوانيم , با رفتن ابراهيم از آن دو نقطه , مردم به وجدان خفته خود بازگشتند .

 سـپـس بـا بـيدارى وجدان و فرونشستن طغيان عواطف خويش , به ياد تبليغات و راهنمائى هاى سودمند آن حضرت افتادند . و از همين رهگذر , تعداد قابل ملاحظه اى در غياب وى به خداى يگانه ايمان آوردند . همچنين در سوره يونس مى خوانيم كه چون حضرت يونس , قوم سركش خود را دعوت به دين خـدا نـمـود و نپذيرفتند , آنها را تهديد كرد كه سركشى شما , از طرف خداوندبدون عكس العمل نـمـى مـانـد , و بـزودى عـذاب الـهـى - كه واكنش رفتار ناپسند شماست -مى رسد و همه را فرا مى گيرد . و چون بازهم گوش نكردند , از ميان قوم بيرون رفت وآنها را به حال خود گذاشت . با رفتن و ناپديد شدن يونس و ديدن علائم عذاب , قوم به خود آمدند و سخنان او رابياد آوردند .

 و با بيدارى وجدان , توبه كردند و عذاب هم نازل نگرديد... . اينك مى گوئيم : خداوند سبحان , طى ده هـا قـرن براى هدايت افكار و بيدارى وجدانهاى بشر و تعديل عواطف و غرائز آنها , رهبرانى شايسته برانگيخت . ولى بشر خيره سر ,دست از خودسرى هاى خود برنداشت . و اگـر عكس العمل موافقى هم نشان داد , نسبت به زحمات انبياء و پيشوايان خود , بسيار ناچيز و بى ارزش بود . بـنـابـر ايـن بـگـذاريـد آخـريـن بيدار كننده وجدانهاى بشرى - مهدى موعود صلوات اللّه عليه - مـدتـى طـولانـى از دسـترس بشر خارج گردد , تا همين غيبت طولانى و كناره گيرى آن وجود مقدس ,وجدانها را از خواب گران بيدار كند , و در غياب وى آنچنان استعداد و آمادگى پيدا كند , تـا هنگامى كه از هر نظر شايستگى يافتند , آن پيشواى غائب باز گردد ,و جهان را پر از عدل و داد كند , چنان كه پر از ظلم و ستم شده باشد . مردم در غيبت امام , آزمايش مى شوند . يكى ديگر از علل غيبت امام زمان عليه السلام اين است كه : اگر آن پيشواى عالى قدرمانند پدران بـزرگوارش آشكار بود و در دسترس همگان قرار داشت , آنطور كه بايد ,دوست و دشمن شناخته نمى شدند .

 ولـى بـا غـيـبت آن حضرت , دوستان حقيقى و دشمنان واقعى بخوبى شناخته مى شوند , و ميزان دوستى و دشمنى آنها كاملا معلوم مى گردد . اين معنى طى بسيارى از روايات معتبر شيعه بما رسيده است . قسمتى از آن را دركتابهاى غيبت نعمانى و غيبت شيخ طوسى مى خوانيم . امـام بـاقـر عليه السلام مى فرمايد : غيبت قائم ما آنقدر به طول مى انجامد تا مردم كاملا آزمايش شوند , و آلودگى برطرف گردد , و پاكى باقى بماند (5) . و امـام صـادق عـلـيه السلام فرمود : قائم موعود بسوى شما بازگشت نمى كند , مگر بعداز آنكه مردم ( بواسطه طول غيبت ) از آمدن او مايوس گردند . نه . بخدا نمى آيد ,مگر آنكه نيك و بد شما از يكديگر جدا شوند . نه . بخدا او نمى آيد , مگر وقتى كه پاك و خالص شويد . نه . بخدا نمى آيد , مگر بعد از آنكه افراد شقى و سعادتمند شناخته شوند (6) . آخرين نماينده خدا بايد محفوظ بماند . نـكـته ديگرى كه در روايات مهدى موعود زياد ديده مى شود , اين است كه چون دشمنان اهل بيت متوجه شدند امام يازدهم فرزند خردسالى دارد , درصدد گرفتن و كشتن وى برآمدند . خداوند هم آن حضرت را از سوء قصد دشمنان نجات داد . مـمكن است بگويند : آن روز خلفاى عباسى مخالف آنحضرت بودند , ولى بعد از سقوط آنها وادوار بعدى , چرا آشكار نشد ؟ . مى گوئيم : مگر طرز فكرمخالفان شيعه نسبت به معتقدات آنها , تاكنون فرق كرده است ؟ بطور قطع اگر امروز آن حضرت آشكار شود , اكثريت مسلمانان فقط به عنوان اينكه وى امام شيعه و مـردى از خـانـدان پـيغمبر است , با وى بمخالفت برخواهند خاست و همان خطرى كه از ناحيه خلفاى عباسى متوجه آن حضرت بود , با شدت بيشترى خودنمائى خواهد كرد . نـكـته ديگر اينكه : چرا خداوند منان , پدران حضرت را از خطر دشمنان پنهان نگردانيد ؟در پاسخ ايـن سوال مى گوئيم : پدران حضرت كه آشكار و در دسترس مردم بودند , اگريكى از آنان بقتل مى رسيد , ديگرى بود كه جانشين وى باشد .

ولـى سـخـن در اين است كه تمام مسلمانان مى گويند : مشيت الهى بر اين قرار گرفته است كه مهدى موعود آخرين برگزيده خدا باشد . بـنـابـر ايـن لازم اسـت كه خداوند سبحان , وجود او را از هرگونه خطرى محفوظ بداردتا جهان بوسيله آخرين نماينده خدا , روى صلاح و رستگارى به خود ببيند . سـخـن كـوتـاه و پـر مـغـز زيـر از فـيـلـسوف بزرگ شيعه خواجه نصير الدين طوسى در كتاب تجريدالعقايد است كه با بحث ما تناسب كامل دارد . خواجه مى نويسد : وجوده لطف و تصرفه لطف آخر و عدمه منا . وجود امام زمان (ع ) لطفى از جانب خداوند بر بندگان است . و تصرف وى در امورمردم , هم لطف ديگرى است .

 و اگـر او در مـيان ما نيست و ما او را نمى بينيم , اين ديگر تقصير ماست كه آن حضرت را از دست داده ايم . ظهور امام زمان و گسترش فساد . اگـر فـراگـيـرى فساد مايه انقلاب حضرت مهدى (ع ) است چرا در گسترش آن كوشش نكنيم ؟يـكى از نشانه هاى آغاز انقلاب امام زمان , فراگيرى ظلم و جور در جهان است و اين مطلب را از دو راه مى توان ثابت كرد :1 - پيامبر گرامى فراگيرى ظلم و جور را , نشانه آغاز انقلاب دانسته و در حديثى كه محدثان اسلامى نقل كرده اند , فرموده است : يملاء الارض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا . زمين را پر از قسط و عدل مى كند , چنان كه از ظلم و جور پر گردد .

 فرهنگ نويسان زبان عرب مى نويسند : تجاوز به حقوق ديگران و اختصاص دادن آن به خويشتن , ظلم است . و مـحـكـم كـردن پـايـه هاى حكومت از طريق مسلط كردن گروهى برجان و مال مردم و اشاعه تبعيض , جور است . هـرگاه چنين تفسيرى براى اين دولفظ درست باشد , قهرا قسط نقطه مقابل ظلم , و عدل نقطه مقابل جور , خواهد بود . بنابر اين فراگيرى فساد از نظر احاديث اسلامى , يكى از نشانه هاى انقلاب حضرت مهدى است . 2 - فشار و اختناق هرگاه از حد بگذرد , مايه انفجار مى گردد . انـفـجـارهـاى اجـتـمـاعـى , مانند انفجارهاى مكانيكى است كه در درجه معينى از فشار , انفجار رخ ‌مى دهد . و در حـقـيـقت گسترش فساد به وسيله ضحاكان زمان , انقلاب را نزديكترمى كند , و در نتيجه بذرهاى انقلاب را آبيارى مى نمايد , تا لحظه اى كه بحران به اوج خود برسد و انقلاب صورت پذيرد . بـا توجه به اين دو مطلب , در اين جا سوالى مطرح مى گردد كه : اگر فساد و بحران ,مايه تحقق انـقـلاب هـاى بنيادى است , پس وظيفه ما در زمان غيبت امام , دامن زدن به فساد و كوشش در گسترش آن است . و در غـيـر ايـن صـورت , بـا دسـت خود انقلاب الهى رابه عقب انداخته و خود را در يك زندگى نامطلوب حس خواهيم كرد . هـر نـوع اصلاح گرائى و تربيت افراد در مقياس هاى كوچك يا بزرگ , و كوشش در تقليل فساد و سـتم , گامى است در جهت تحكيم و ديرپائى رژيمهاى ظالمانه كه از طريق بازگذاردن اين نوع دريـچـه هـاى اطـمـيـنـان , به حيات و حكومت ننگين خود ادامه مى دهند ,و بر مال و جان ملت مى تازند . به خاطر دارم كه در دوران پيش از انقلاب , برخى از جوانان حاد و تند , اما ساده لوح كه تحت تاثير افـكـار مـادى بـرخـى از گروهكهاى چپ انقلابى نما قرار گرفته بودند ,بر كوششهاى توانفرساى گـويـنـدگـان و نـويـسندگان و رجال خيرخواه كشور , انتقادمى كردند و خرده مى گرفتند و مى گفتند : شما با اين اصلاحات كوچك و سطحى و قشرى ,از فشار دستگاه حكومت مى كاهيد و در نتيجه انقلاب ملت ايران را عقب مى اندازيد .

 از اين جهت , بايد به جاى تاسيس مراكز درمانى و فرهنگى و ديگر امور اصلاحى به گسترش فساد دامن زد , تا انفجار رخ دهد و مردم از شر ظلم و ستم حاكم راحت وآسوده شوند . پـاسـخ ‌اكـنـون بـه تجزيه و تحليل اين اشكال كه به دست و پاى برخى از جوانان ما پيچيده است , مى پردازيم . در اين جا , دو پاسخ داريم , كه هر كدام مى تواند اساس اشكال را از بين ببرد . 1 - گسترش فساد كافى نيست بلكه آگاهى نيز لازم است . پـايـه اشـكـال را يك مطلب تشكيل مى دهد و آن اين است كه تصور شده است , كه تنهاگسترش فساد و به اوج رسيدن بحران در تحقق انقلاب كافى است , در صورتى كه در كنارگسترش فساد , شرط اساسى ترى لازم است كه بدون آن انقلاب رخ نمى دهد , و آن شرطعبارت است از : آمادگى مردم براى انقلاب , از طريق بالا رفتن سطح آگاهى و هوشيارى در گروههاى مختلف . مقصود از بالا رفتن سطح آگاهى , اين است كه انسان ها , به موقعيت و ارج وجود خودپى ببرند , و تحمل ظلم و فساد را زندگى ننگين و مرگبارى تلقى كنند كه شايسته مقام انسان نيست . آنـگـاه بـا ارزيـابى شرايط و امكانات خود , و ستم قدرت هاى طاغوتى , بذر انقلاب را در سرزمين مستعد و آماده بپاشند و با طرق گوناگون , درآبيارى آن بكوشند .

 نـاگـفته پيداست , تا زمانى كه در توده ها چنين آگاهى پديد نيايد , و انسانها بر ارزش خود واقف نـگـردنـد , و امـكـانات خود و طرف را درست نسنجند , انقلاب كورى رخ مى دهد كه نمى تواند , مصالح مردم را تضمين كند . بـه عـبارت روشن تر : براى تحقق يك انقلاب , تنها گسترش فساد و يا وجود يك رهبر لايق كافى نـيـسـت , بـلكه علاوه بر اين , آمادگى روحى و فكرى لازم است كه مردم در موقع مناسب بهاى انقلاب را كه همان ايثارگرى و شهادت در راه هدف است , بپردازند . درغـيـر ايـن صـورت , سـستى و تنبلى و اكتفا به وضع موجود , در روح جامعه لانه مى گزيند , و انديشه انقلاب به ذهن آنان راه پيدا نمى كند . و با تمسك به منطق موسى به دين خود , عيسى به دين خود , و يا هر كسى بايد گليم خود را ازآب بيرون ببرد , من چه كار به كار ديگران دارم و امثال اين جملات , وضع موجود را كه توام بـا يـك نـوع راحـت طـلبى است , بر قيام و انقلاب و تحمل زندان وشكنجه و قتل و اعدام ترجيح مى دهد . بايد توجه نمود كه مدت هاست كه فساد , جهان را فرا گرفته است . فـسـاد ابـرقدرت هادر بسيارى از مناطق جهان - بويژه آفريقا و آسيا - به شديدترين وضع رسيده است . از روزى كـه غـرب , انـديشه تسلط بر شرق را در سر پرورانده , هر روز در نقاط مختلف جهان , بر مظالم خود افزوده و ميليونها نفر را در بند كشيده است . تـنـهـا بـررسـى وضـع كـشـورهاى استعمار زده افريقا و جنوب آسيا سند روشن و گويايى بر اين مطلب است . 2 - پرورش يك نيروى مهياى منتظربراى تحقق قيام حضرت مهدى عليه السلام , يك ارتش مهيا و نيروى ضربتى كارآمد لازم است كه پشت سر امام عليه السلام ايستاده و گوش به فرمان او باشد .

از ايـن جـهـت بـايـد در جهنم سوزان ظلم و جور و فساد و تبعيض , افراد فداكارى پرورش يابند , تاپيام آور بهار عدالت باشند . اين گروه بايد به نيروى ايمان و تقوا مجهز گردند ,و جانباز و فداكار باشند . تـربيت چنين افرادى , بر عهده مصلحان دلسوز است كه درهر زمان براى تربيت اين گونه افراد , همت گمارند و آنى از اين كار غفلت نورزند . بـنـابـر ايـن هـرگـز نـمى توان به اين دليل واهى كه فساد مايه انفجار و انقلاب است , از كارهاى اصلاحى كه منجر به تربيت چنين افرادى گردد , سرباز زد . از هـمه اينها گذشته , ما بايد موقعيت خود را در زمينه قيام مهدى عجل اللّه تعالى فرجه مشخص كنيم . بديهى است اگر ما به گسترش فساد كمك كنيم , از كسانى خواهيم بود كه انقلاب مهدى عجل اللّه تعالى فرجه براى درهم كوبيدن آنها صورت مى گيرد . واگـر درصـدد اصـلاح جامعه باشيم , از كسانى خواهيم بود كه در زمره اصحاب فداكار حضرتش عضويت خواهند داشت . بـنـابـر ايـن به فرض اينكه با كمك كردن به توسعه فساد ,ظهور امام مهدى صلوات اللّه عليه را به پيش بيندازيم , وضع خود را به طور قطع به خطر انداخته ايم . مگر نه اين است كه حضرت بقيه اللّه عليه السلام براى كوتاه كردن دست فاسدان و برچيدن ظلم و فـسـاد قـيـام مى كند ؟ ما چگونه مى توانيم باگسترش فساد , از قيام آن بزرگوار بهره مند شويم ؟بـنـابـر ايـن سكوت در برابر فساد , و يا كمك به توسعه فساد , نه از لحاظ كلى براى ظهور مهدى موعود عجل اللّه تعالى فرجه صحيح است , نه از نظر شخصى . بـيشتر بنظر مى رسد كه اين اشكال و مغلطه كارى را كسانى درست كرده اند كه مى خواهنداز زير بار مسوليتها فرار كنند , و يا آلوده هر فسادى شوند .

بطور خلاصه , گسترش فساد و ظلم , اگر منجر به انظلام - يعنى پذيرش ظلم وستم - بشود , هيچ گاه زمينه قيام عليه آن نخواهد شد . بلكه تنها در صورتى مفيداست كه مقدمه مبارزه در جهت تحقق عدالت و نيكى باشد . بـديـهـى اسـت كـه اين مقدمه نيز هيچگاه عملى نخواهد شد , مگر زمانى كه مردم , بدى ظلم را بدانند . و دربرابر آن , مظاهر صلاح و تقواى فردى و اجتماعى را نيز بشناسند . و تنها راه اين شناخت , دعوت مردم به سمت صلاح و تقوى است . از سوى ديگر , در احاديثى كه پيامبر و ائمه عليهم السلام وظايف منتظران را معين كرده اند , همه جا سخن از تقوى , ورع , صلاح , سداد , دورى از گناه و قرب به خداست . بـه عـنوان نمونه , امام صادق عليه السلام فرمود : من سره ان يكون من اصحاب القائم فلينتظر و ليعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هومنتظر . فان مات و قام القائم بعده , كان له من الاجر مثل اجر من ادركه . فجدوا وانتظروا هنيئا لكم ايتها العصابه المرحومه ؛ (7) . هر كس خوشنود مى شود كه از اصحاب قائم عليه السلام باشد , پس بايد منتظر باشد ,و به ورع و اخلاق نيكو عمل كند , در حالى كه منتظر است . اگـر چـنين شخصى , پيش ازظهور حضرتش بميرد , اجر او مانند كسى است كه زمان ظهور آن حضرت را درك كرده است 0پس ( در جهت نيكى ها ) بكوشيد و منتظر باشيد . ( اين انتظار ) گوارا باد بر شمااى گروه رحمت شده . عـلماى گذشته ما , درباره وظايف و تكاليف منتظران در زمان غيبت , كتابهائى مستقل نوشته يا فصولى از كتب خود را اختصاص داده اند .

 مـانـنـد : نجم الثاقب تاليف مرحوم حاج ميرزا حسن نورى ( متوفاى 1327 ) , مكيال المكارم تـالـيـف مـرحـوم مـيرزا محمد تقى موسوى اصفهانى ( متوفاى 1348 ) , وظيفه مردم در زمان غيبت امام زمان عليه السلام تاليف همان بزرگوار . در اين كتابها و مشابه آنها كه تنها بر اساس روايات معصومين عليهم السلام نوشته شده , هيچگاه پر كردن جهان از ظلم به عنوان وظيفه منتظر در زمان غيبت ياد نشده است . در واقع , هيچ عاقلى پيدا نمى شود كه با الفباى كلام معصومين آشنا بوده و چنين عقيده اى داشته باشد . مـگر اينكه مانند گروهكهاى پگراى از عقل بيگانه باشد , كه اين سخن را بعنوان وسيله سركوب بعضى گروهها بكار برد .
       پرسشها و پاسخها، سبحانى - جعفر 1 - علل الشرائع , ص 244 , حديث 2 . 2 - معانى الاخبار . 3 - سوره مريم , آيه 48 . 4 - سوره انعام , آيه 79 . 5 - منتخب الاثر , باب 47 , حديث 5 , ص 315 . 6 - منتخب الاثر , باب 47 , حديث 2 , ص 314 . 7 - بحار الانوار , ج 52 , ص 140 , به نقل از غ

     Android iOS , Windowsphone , Symbian , JavaMobile Review ,Learning

پنج شنبه 16 بهمن 1393  3:02 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
ria1365
ria1365
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 7868

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

آيا خوف از قتل و بيم از كشته شدن مي‎ تواند يكي از موجبات غيبت امام زمان(عج) باشد؟ و آيا با بقاء غيبت 
بله، بيم از قتل و نداشتن تأمين جاني مي‎تواند سبب غيبت شده باشد و اين مطلب از مراجعه به كتابهاي مورد اعتماد و تواريخ و احاديث معلوم مي‎شود.

 زيرا بني عباس به ملاحظه آنكه شنيده بودند و مي‎دانستند در خاندان پيغمبر و از فرزندان علي و فاطمه (عليهما السلام) شخصيتي پيدا خواهد شد كه حكومت جباران و مستبدان به دست او بر چيده مي‎شود و آن كس فرزند حضرت امام حسن عسكري(ع) است، در مقام كشتن او برآمدند و همانطور كه فرعون نسبت به حضرت موسي(ع) رفتار كرد براي آنكه از ولادت آن حضرت مطلع شوند نخست جاسوسان و كارآگاهان گماشتند؛ و بعد هم خواستند شخص او را بيابند و دستگير سازند، ولي خدا آن حضرت را حفظ كرد و دشمنان او را نا اميد ساخت و بر حسب ظاهر نيز جنگ هاي داخلي بزرگ و ابتلاي بني عباس به شورش و انقلاب «صاحب الزنج» آنها را از تعقيب اين موضوع بازداشت، چنانچه كليني و شيخ طوسي در كتاب «كافي» و «غيبت» به سند خود از زراره روايت كرده‎ اند كه گفت: شنيدم حضرت صادق(ع) فرمود:


      براي قائم(ع) پيش از آنكه قيام فرمايد غيبتي است، عرض كردم: براي چه؟


      فرمود: براي آنكه از كشته شدن بيم دارد.
      اما بيان ارتباط بقاي غيبت با خوف از قتل اين است كه اگر چه خداوند متعال، قادر و توانا است كه در هر زمان و هر ساعت آن حضرت را ظاهر و بطور قهر و غلبه بر تمام ملل و حكومتها پيش از فراهم شدن اسباب، غالب سازد ولي چون جريان اين جهان را خداوند بر مجراي اسباب و مسبّبات قرار داده، تا اسباب چنان ظهوري فراهم نشود، قيام آن حضرت به تأخير خواهد افتاد و اگر پيش از فراهم شدن اسباب و مقدمات ظاهر شود از خطر قتل مصون نخواهد ماند.


      بنابراين يکی از علل اوليه غيبت بيم از کشته شدن بود. اما اين تنها علت نيست بلکه علت اصلی و نهايی هم نيست. زيرا علت اصلی و نهايی عدم آمادگی جامعه بشری برای رسيدن به مقصد نهايی و الهی خود است و تا اين زمان فرا نرسد, حضرت در غيبت خواهند بود, زيرا وظيفه حضرت همين نکته است که دين خدا بر همه اديان و ايسم ها پيروز و چيره شود.
      علت غيبت امام مهدي(ع)،آيةالله لطف الله صافي گلپايگاني

     Android iOS , Windowsphone , Symbian , JavaMobile Review ,Learning

پنج شنبه 16 بهمن 1393  3:03 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
دسترسی سریع به انجمن ها