0

داستان راسخونی

 
iman_karbala
iman_karbala
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1387 
تعداد پست ها : 4259
محل سکونت : متنتا

پاسخ به:داستان راسخونی

همین موقع بود که پسرک تصمیم گرفت یه سر به تالار روابط عمومی تو انجمن های راسخون بزنه . اونجا دید که واسه همایش اصفهان یه تاپیک زدن دکمه پاسخ و زد و اعلام آمادگی واسه شرکت تو همایش کرد......

 

 

سه شنبه 19 آبان 1388  7:33 PM
تشکرات از این پست
imani87
imani87
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : بهمن 1387 
تعداد پست ها : 138
محل سکونت : قم

پاسخ به:داستان راسخونی

هنوز کلیک موس روی دکمه تأیید ثبت نام همایش خشک نشده بود که ...
یکی می پرسد اندوه تو از چیست؟    سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟  
   برایش صادقانه می نویسم    برای آنکه باید باشد و نیست...

 

سه شنبه 19 آبان 1388  7:48 PM
تشکرات از این پست
irag09
irag09
کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 51
محل سکونت : قم

پاسخ به:داستان راسخونی

كامپيتورش هنگ كرد...ولي اون ناميد نشد
سه شنبه 19 آبان 1388  8:13 PM
تشکرات از این پست
sifalaw
sifalaw
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : خرداد 1388 
تعداد پست ها : 1637
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:داستان راسخونی

و دوباره با وصل شدن به اینترنت دید نمی تونه کار بکنه با اینترنت نفتی و اما مهمتر از همه اینکه معلوم نیست این همایش چقدر واقعیت داره.......
راز ماندگاری در گمنامی است

 
سه شنبه 19 آبان 1388  9:43 PM
تشکرات از این پست
iman_karbala
iman_karbala
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1387 
تعداد پست ها : 4259
محل سکونت : متنتا

پاسخ به:داستان راسخونی

تو همین حین بود وجدان خوب (مسئول روابط عمومی) امد به سراغش و گفت تو سعی خودتو انجام بده آخه بچه های روابط عمومی سرتا پا  ، با جون و دل دارند کارهای همایش را پیگیری می کنند و تو نباید به وجدان خبیست گوش بدی. پس پسرک ....

 

 

چهارشنبه 20 آبان 1388  7:54 AM
تشکرات از این پست
sifalaw
sifalaw
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : خرداد 1388 
تعداد پست ها : 1637
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:داستان راسخونی

پیش خودش گفت یعنی میشه این زحمات به بار بشینه یا اصلا آیا امکان داره با این مشکلات که همون شکلات زندگیاست زحمات مسئول روابط عمومی و بچه هاش جواب بده اصلا بعضی ها میزارن؟؟؟؟
ولی پیش خودش فکر کرد اگر یه روزی یه جایی کاری از دستش بر اومد در حد توان انجام بده و در همین افکار بود که...........
راز ماندگاری در گمنامی است

 
چهارشنبه 20 آبان 1388  8:40 AM
تشکرات از این پست
parvaz_j
parvaz_j
کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت : دی 1392 
تعداد پست ها : 9
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:داستان راسخونی

و داستان ناتمام باقی می ماند....و پسرک مامان و باباش اسمشو در کاربران راسخون دیدند و پشیمون شدند که اونو گذاشتند یتیم خانه و اومدند دنبالش و اونو بردند خونه پیش خودشون تا از راسخونی ها جداش کنند.
چهارشنبه 20 آبان 1388  9:33 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها