0

داستان راسخونی

 
omidrajaei
omidrajaei
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : دی 1387 
تعداد پست ها : 40
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:داستان راسخونی

کاراگاه در جستجوی کیست ؟ اون به روابط عمومی رفت و از همه کارکنان روابط عمومی بازپرسی کرد
 
سه شنبه 19 آبان 1388  11:21 AM
تشکرات از این پست
naserm
naserm
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1387 
تعداد پست ها : 168
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:داستان راسخونی

کاراگاه به دکتر واتسن گفت که یه کالسکه بگیر که بریم ببینیم چه خبره ...
سه شنبه 19 آبان 1388  11:21 AM
تشکرات از این پست
tala2207
tala2207

پاسخ به:داستان راسخونی

در اینجا بود که یکی از مسئولین شورای محتوا (آقای مومنی ) وارد شد و از طرف بازپرس کل  به انجام این کار پر خطر و سراسر هیجان گمارده شد
سه شنبه 19 آبان 1388  11:24 AM
تشکرات از این پست
rassool
rassool
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : تیر 1387 
تعداد پست ها : 471
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:داستان راسخونی

نریمانی، خبرنگار(همون جاسوس) ما در یتیم آباد  میگه تونسته توی راسخونی ها نفوذ کنه پس اونو به عنوان دستیار سرکار مومنی معرفی  می کنیم. البته بعضی مواقع چشمه هایی هم از خودش نشون میده...
اگر غم لشگر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم
سه شنبه 19 آبان 1388  11:32 AM
تشکرات از این پست
rassool
rassool
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : تیر 1387 
تعداد پست ها : 471
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:داستان راسخونی

جاسوس ما میگه سربازرس مومنی داره موارد و مو به مو تایپ میکنه. نریمانی هم دستیار خوبی برا اون شده.
اگر غم لشگر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم
سه شنبه 19 آبان 1388  11:34 AM
تشکرات از این پست
malihe
malihe
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : شهریور 1387 
تعداد پست ها : 356
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:داستان راسخونی

البته تمام این موارد قبلاً توسط کارآگاه قبلی نوشته شده بود  البته فقط یک خبر جدید بین گزارش های آقای سر بازرس وجود داره و اون اینه که...
سه شنبه 19 آبان 1388  11:40 AM
تشکرات از این پست
naserm
naserm
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1387 
تعداد پست ها : 168
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:داستان راسخونی

در همین زمان بود که شخصی که نمی خواست نامش فاش شود مسئولیت قتل را به عهده گرفت و قصاص شد و او هم مرد ...
بر می گردیم به 25 روز قبل ...
روزی که پسر می خواست در راسخون عضو شود...
سه شنبه 19 آبان 1388  11:45 AM
تشکرات از این پست
a_mazaheri
a_mazaheri
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 2011
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:داستان راسخونی

این پسر بچه اصلا از خیر این جایزه گذشت تا اوضاع ازاین بدتر نشده و...

سه شنبه 19 آبان 1388  11:47 AM
تشکرات از این پست
hojatpoor
hojatpoor
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : دی 1387 
تعداد پست ها : 661
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:داستان راسخونی

اما اگر یه وقت......
سه شنبه 19 آبان 1388  11:49 AM
تشکرات از این پست
tala2207
tala2207

پاسخ به:داستان راسخونی

پسر بچه متوجه شد که تمام این ها را در خواب دیده و در همین حین متوجه بسته روی میزش شد که ....
سه شنبه 19 آبان 1388  11:52 AM
تشکرات از این پست
elahejoonam
elahejoonam
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آبان 1388 
تعداد پست ها : 72
محل سکونت : تهران

پاسخ به:داستان راسخونی

بيچاره پسرك دوباره نااميد شد و....

سه شنبه 19 آبان 1388  11:57 AM
تشکرات از این پست
parvaz_j
parvaz_j
کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت : دی 1392 
تعداد پست ها : 9
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:داستان راسخونی

اما وقتی در روز تولد خود کارت پستال تولدت مبارک راسخون را در ایمیل خود دریافت کرد.نیرویی تازه گرفت تا اینکه...
 
سه شنبه 19 آبان 1388  12:00 PM
تشکرات از این پست
ehteramsadat
ehteramsadat
کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت : آبان 1388 
تعداد پست ها : 2
محل سکونت : تهران

پاسخ به:داستان راسخونی

رفت تو رختخوابشو بي خيال ساعت و راسخون و اينترنت و از اين حرفا شد و ...
سه شنبه 19 آبان 1388  12:02 PM
تشکرات از این پست
eramau
eramau
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 733
محل سکونت : لرستان

پاسخ به:داستان راسخونی

پسرک بیچاره با این امید روزها و شبها باز هم تلاش کردتا


 

سه شنبه 19 آبان 1388  12:11 PM
تشکرات از این پست
eramau
eramau
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 733
محل سکونت : لرستان

پاسخ به:داستان راسخونی

برای یکبار دیگر هم که شده شانسش را امتحان کند . پس برای این کار


 

سه شنبه 19 آبان 1388  12:13 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها