0

8 سال دفاع مقدس

 
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:8 سال دفاع مقدس

تحليل عمليات والفجر ۸ -فتح فاو

پیروزى هاى فزاینده جمهورى اسلامى در جنگ - که از سال دوم هجوم عراق آغاز شد و با فتح خرمشهر به اوج خود رسید - غرب را بر آن داشت تا براى تحمیل صلح یاآتش بس به جمهورى اسلامى بدون تأمین حقوق تضییع شده ایران، تلاش اصلى را بر حفظ صدام معطوف نماید.
بدین ترتیب از یک سو تصمیم قطعى غرب و پافشارى بر حفظ صدام به هر شکل ممکن ( با پشتیبانى همه جانبه از رژیم عراق وادامه تحریم فروش سلاح هاى نظامى و تجهیزات به ایران ) و از سوى دیگر عزم راسخ جمهورى اسلامى براى رسیدن به اهداف خود در جنگ و تن ندادن به سازش و تسلیم نشدن در برابر فشارهاى همه جانبه استکبار ، نوعى حالت نه جنگ ، نه صلح را میان طرفین حاکم ساخت. به عبارت دیگر، استکبار جهانى سعى داشت توان جمهورى اسلامى را فرسوده کند تا انجام دادن حرکتى سرنوشت ساز و تعیین کننده براى اختتام جنگ ، با حفظ آرمان هاى مطلوب ایران اسلامى امکان پذیر نباشد.
در واقع حفظ صدام و باز داشتن ایران از پافشارى بر آرمان هاى خود، براى برقرارى موازنه قوا بود. از این رو افزایش و تقویت توانایى هاى عراق، به ویژه نیروى هوایى این کشور ، در دستورکار قدرت هاى بزرگ بود . در پى این پشتیبانى ها بود که ارتش عراق تلاش کرد آسمان را به طور مطلق در اختیار بگیرد تا جنگ را از میدان رزم زمینى به آسمان، دریا و شهرها بکشاند.
آنچه غرب را بر اتخاذ سیاست مزبور واداشت، هراس از تاکتیک هاى ویژه جمهورى اسلامى بود، عاملى اساسى که نقشى تعیین کننده در کسب پیروزى داشت.
قواى نظامى جمهورى اسلامى با اقدامات و عملیات مبتکرانه، رژیم عراق را به فروپاشى تهدید مى کرد که در این صورت گسترش انقلاب اسلامى را در پى داشت و منافع غرب را در منطقه خاورمیانه، با تهدیداساسى مواجه مى ساخت. از این رو غرب براى بازداشتن ایران از دستیابى به هرگونه موفقیتى که رژیم بغداد را متزلزل و گسترش انقلاب اسلامى را تسهیل مى کرد، به هر شیوه ممکن متوسل مى شد. براین اساس غرب سیاست دیپلماسى - فشار رادر پیش گرفت و دراین روند، رژیم بغداد را براى فشار مستقیم به جمهورى اسلامى ، تحت حمایت و هدایت قرار داد.
گرچه عراق توانایى بهره بردارى لازم و کامل را از مساعدت هاى غرب نداشت ، لیکن قدرت هاى بزرگ براى جلوگیرى از پیروزى ایران در جنگ، به انحاى مختلف و وسایل متعدد به کمک حاکمان بغداد شتافتند از جمله:
۱- واگذارى تکنولوژى برتر (خصوصاً درزمینه تجهیزات هوایى) به عراق.
۲ - قراردادن اطلاعات کسب شده به وسیله آواکس ها و دیگر دستگاه هاى جاسوسى و اطلاعاتى در اختیار عراق .
۳ - کسب اطلاع از تاکتیک ها و توانایى هاى نظامى ایران و بهره بردارى از فکر مستشاران نظامى براى کمک به عراق .
۴ - حمایت هاى تبلیغاتى ، سیاسى و اقتصادى دنیاى غرب و وابستگان آن، خصوصاً مرتجعین عرب منطقه از رژیم عراق.
ارتش عراق به رغم اینکه توانست در برهه اى خاص از زمان با گسترش سازمان رزم خود به ۵۰ لشکر و عمق بخشیدن به میادین مین وموانع واستحکاماتش و نیز ممانعت از تثبیت وتأمین مناطق تصرف شده وقفه اى در پیشروى رزمندگان به داخل خاک عراق ایجاد کند، لیکن این وضع ناپایدار بود و با گذشت زمان و رشد توانایى هاى جمهورى اسلامى در جنگ - طراحى عملیات در زمین هاى مختلف (دشت ، کوهستان ، آب، رمل و...) سازماندهى نیرو و گسترش سازمان رزم - زمینه تزلزل و بى ثباتى رژیم بغداد فراهم شد.
در هر صورت، رویارویى غرب با چنین وضعیتى ، بن بست جنگ را براى غرب پیچیده تر کرد و غرب نتوانست نگرانى خودرا کاهش دهد.
البته گفتنى است که آنچه تا اندازه اى افزایش توان بازدارندگى عراق را موجب شد، گذشته از استراتژى ابرقدرت ها در حمایت هاى همه جانبه عملى و نظرى از رژیم عراق، تلاش و سخت کوشى این رژیم در اصل قراردادن جنگ بود. حکومت عراق با بسیج کردن کلیه امکانات در خدمت جنگ، جنگ را مسأله اصلى خود قرار داده بود و با توجه به ارتباط تنگاتنگ جنگ با اوضاع سیاسى - اجتماعى - اقتصادى عراق و سرنوشت رژیم عراق از هرگونه سهل انگارى در این باره جلوگیرى مى کرد.
وضعیت عراق
رژیم عراق روند تحولات جنگ در چهار سال گذشته و حفظ موقعیت دفاعى خود را ناشى از برترى تسلیحاتى واطلاعاتى ارزیابى مى کرد.بدین معنا که رزمندگان اسلام پس از درهم شکستن خطوط دفاعى دشمن با برترى آتش توپخانه، قدرت هوایى و قواى زرهى ارتش عراق مواجه مى شدند که این برترى مانع از تثبیت مواضع تصرف شده مى گردید. درک عراق از عوامل مؤثر در حفظ موقعیت دفاعى نیروهاى عراقى در برابر ایران، آنها را بیش از گذشته به خرید تکنولوژى دفاعى ، سلاح و تجهیزات ترغیب مى کرد. حامیان عراق نیز برپایه همین ملاحظه همچنان سیل سلاح و تجهیزات نظامى را به سوى عراق سرازیر مى کردند.
عراقى ها مایل بودند بیش از خرید سلاح، تکنولوژى نظامى خریدارى کنند تا از توانایى لازم براى تولید نیازمندى هاى دفاعى و بهسازى سلاح ها برخوردار شوند. از اوایل سال ۱۹۸۶ ، شواهد و قرائن موجود نشان دهنده توانایى عراق در تولید بسیارى از تجهیزات نظامى بود. دیپلمات هاى غربى در بغداد به دولت هاى متبوع خود گزارش دادند که عراق از بمب ها ومهمات ساخت داخل استفاده مى کند.
به هر صورت، برابر گزارش انتونى کردزمن، کارشناس نظامى آمریکا، عراق در طول سال هاى ۱۳۶۲ تا ۱۳۶۴ مبلغ ۱۸‎/۱ میلیارد دلار سلاح و تجهیزات نظامى خریدارى کرده است.این کارشناس نظامى مجموع نیروهاى نظامى ثابت ارتش عراق را در سال ۱۳۶۴ تعداد ۷۵۰۰۰۰ تن و نیروهاى جیش الشعبى عراق را ۶۵۰۰۰۰ تن برآورد کرده است.
در مجموع ارتش عراق در نیمه دوم سال ۱۳۶۴ ، تعداد ۵ لشکر زرهى ، ۳ تیپ مستقل زرهى ، ۲ تیپ مستقل مکانیزه ، ۲۰ تا ۲۵ لشکر پیاده و ۸۰ تیپ مستقل و ۱۰ تیپ مستقل نیروى مخصوص و کماندویى دراختیار داشت.
همچنین بنابر تجزیه و تحلیلى که معاون عملیات فرمانده کل سپاه (غلامعلى رشید) به عمل آورده و در تاریخ ۱۳۶۴‎/۲‎/۲۵ ارائه کرده است، ارتش عراق بر پایه سازمان و نیروى انسانى و تجهیزاتى که در اختیار داشت از توانایى هاى زیر برخوردار بود:
- دشمن درهر زمان توانایى جابه جایى ۳ لشکر پیاده را در هر منطقه دارد . یک تیپ پیاده را در عرض ۲۴ ساعت جابه جا مى کند. یک تیپ زرهى را در ۷۲ ساعت از غرب منتقل مى کند.
- دشمن درهر زمان داراى ۵ لشکر زرهى و مکانیزه است که در عرض ۴ تا ۵ روز قابلیت مانور و جابه جایى سریع را دارد.
- دشمن در هر زمان توانایى تمرکز ۴۰ گردان توپخانه را براى مقابله با نیروى مهاجم دارد.
- دشمن توانایى یک ماه بمباران و فشار هوایى به گستردگى عملیات بدر را دارد.
- دشمن توانایى اداره دو عملیات همزمان به وسعت ۳ تا ۴ لشکر را دارد.
- دشمن در برابر عملیات آفندى ما با ۱۰۰ گردان، مى تواند با ۳۰۰ گردان آزاد، مقابله کند.
وضعیت ایران
مشکل ایران در مرحله جدید جنگ با توجه به افزایش توان نظامى عراق، اساساً ناشى از این بود که به راحتى قادر به کسب پیروزى نظامى براى تغییر توازن به سود خود نبود. در واقع تقویت عراق و متقابلاً تضعیف ایران ، فاصله میان توانمندى ایران براى تهاجم و کسب پیروزى و توانایى عراق براى مقابله با تهاجمات ایران را به نحوى آشکار افزایش داده بود. به عبارت دیگر امکانات و مقدورات سپاه با خلاقیت و ابتکارات این نیرو براى دستیابى به پیروزى لازم، به تناسب ضرورت ها و اوضاع سیاسى حاکم بر جنگ نبود.
در سال ششم جنگ در وضعیتى که دشمن حدود ۵۵۰ گردان نیروى پیاده در اختیار داشت و براى مقابله با عملیات آفندى، از ۳۰۰ گردان نیروى آزاد برخوردار بود، سپاه تنها ۸۰ گردان نیرو براى ۷ روز جنگ در اختیار داشت. ضمن اینکه بخشى از توان رزمى سپاه به عنوان یک نیروى دفاعى در مناطق تصرف شده مانند جزایر مجنون و هور زمین گیر شده بود. در این روند کاهش توان ایران در برابر عراق دو عارضه اساسى به دنبال داشت: نخست آنکه نمى توانست از امکان غافل گیرى و تجزیه قواى دشمن برخوردار شود، در نتیجه اجراى عملیات با نوعى ریسک و عدم موفقیت همراه بود. علاوه بر این، قواى ایران فاقد توانایى لازم براى نبرد طولانى در یک عملیات بود. زیرا بلافاصله پس از آغاز عملیات در حالى که خطوط دفاعى دشمن در هم شکسته شده بود، دشمن به سرعت نیروهاى خود را در منطقه عملیات متمرکز مى کرد و با افزایش آتش هوایى و توپخانه تدریجاً نیروهاى خودى را از مناطق تصرف شده عقب مى راند.
با توجه به واقعیت هاى موجود، کم کم این اعتقاد به وجود آمد که «با این توان نمى توانیم غافل گیرى را رعایت کنیم و قطعاً باید این توان ۲ تا ۳ برابر شود که با یکى دشمن را فریب بدهیم و با ۲ توان دیگر بتوانیم به طور جدى عمل کنیم».
برپایه همین ملاحظه در انتخاب منطقه عملیات نیز دچار مشکل بودیم. لذا چنین استدلال مى شد که ما جایى مى توانیم بجنگیم که بلافاصله پشت یک رودخانه، یک عارضه یا تنگه اى برسیم تا دشمن به راحتى نتواند به ما حمله کند.
پس از عملیات بدر بحث هاى بسیار اساسى و جدى در مورد نحوه ادامه جنگ صورت گرفت.لازمه ارائه طرح به شوراى عالى دفاع بررسى اى همه جانبه بود که با حضور فرماندهان سپاه انجام شد.
سپاه از یک سو به این نتیجه قطعى و روشن رسیده بود که با روش گذشته امکان ادامه جنگ با عملیات گسترده وجود ندارد و ازسوى دیگر اوضاع جنگ پس از عملیات بدر، با تشدید فشار به ایران، اجراى عملیات را ضرورى ساخته بود. در واقع میان توانایى ایران براى اجراى عملیات مؤثر و تعیین کننده با تضمین پیروزى ، با اوضاع و ضرورت هاى سیاسى حاکم بر جنگ، تناسبى وجود نداشت. پیدایش این وضعیت در جنگ بیش از هر مسأله اى متأثر از نحوه نگرش به جنگ و کسب پیروزى بود. بدین معنا که پس از فتح خرمشهر پیروزى بر عراق بسیار سهل و آسان پنداشته مى شد و این باور همگانى وجود داشت که صدام در حال سقوط است. برپایه همین نگرش، تفکرات استراتژیک مسؤولان درباره جنگ مبنى بر «کسب یک پیروزى و خاتمه جنگ » متعاقب ناکامى در عملیات رمضان تدریجاً شکل گرفت. در چارچوب این تفکر تصور مى شد که با یک پیروزى قاطع مى توان جنگ را تمام کرد، لذا نیازى به بسیج کشور در خدمت جنگ نیست. این گونه تفکرات منطبق و همسو با اندیشه استراتژیک امام در مورد جنگ نبود. شکاف موجود میان دو نگرش یاد شده در واقع از مهم ترین دلایل وضعیت جنگ در چهار سال گذشته بود. تدریجاً با گذشت دامنه جنگ و فشار بر ایران و افزایش موانع موجود براى دستیابى به پیروزى نوعى تردید و ناامیدى در مسؤولان به وجود آمد. برخى چنین تصور مى کردند که کار تمام شده است و باید چهار سال پیش (پس از فتح خرمشهر) تصمیم مى گرفتیم. علاوه بر این، مشاهده واکنش حامیان عراق در مورد پیروزى هاى نسبى ایران، این نگرانى را به وجود آورده بود که حتى اگر موفق به تصرف بغداد بشویم امکان حمله اتمى به ایران وجود دارد!
سپاه با الهام از نظریات امام و درکى که از اوضاع و ضرورت هاى جنگ داشت، در اندیشه تداوم جنگ بود.
با بررسى هایى که انجام گرفت این نتیجه حاصل شد که براى ادامه جنگ ، بدون بسیج کلیه سازمان ها و امکانات کشور، امکان پشتیبانى از جنگ وجود ندارد.حداقل توان لازم براى ادامه جنگ ۳۰۰ گردان نیرو بود که در آخرین پیشنهاد سپاه ارائه شد.
با تبیین استراتژى جنگ و ارائه آن از سوى سپاه، این شائبه که سپاه تمایل به ادامه جنگ ندارد، گسترش یافت! این وضعیت در حالى پیش آمده بود که قبل از آن تمایل سپاه به ادامه جنگ بنا بر نظر امام خمینى، عامل اصلى در ادامه جنگ ذکر مى شد! در نتیجه سپاه در مرحله جدید که اساساً بار جنگ را بر دوش مى کشید تحت فشار برخى جریانها قرار گرفته بود.
سپاه بر پایه همین ملاحظات و براى استمرار جنگ، استراتژى جدیدى را تبیین کرد که از اصول زیر پیروى مى کرد:
۱_ ضرورت ادامه جنگ با جنگ درازمدت
۲_ اجراى عملیات محدود با هدف زنده نگه داشتن جنگ و فشار نظامى بر دشمن.
۳_ افزایش توان و سازمان رزم سپاه براى اجراى عملیات گسترده.
۴_ طرح ریزى و اجراى عملیات گسترده به صورت مستقل.
سپاه در فاصله خرداد۱۳۶۴ تا شهریور همان سال سلسله عملیات محدودى را انجام داد که آثار مثبتى بر جاى نهاد. علاوه بر این، تلاش براى عملیات گسترده، با توجه به تجارب حاصله در عملیاتهاى پیشین، بویژه عملیات بدر، منجر به تعیین شرایطى به شرح زیر شد:
۱_ در اختیار داشتن حداقل ۱۵۰گردان نیرو (هدفهاى ارزشمند در جنوب بدون ۱۵۰گردان قابل تصرف نبود).
۲_ نیاز بیش از یک میلیون گلوله توپ براى آتش پشتیبانى مناسب در یک عملیات گسترده.
۳_ نیاز سلاح ضدزره به اندازه کافى (حداقل سه هزار موشک تاو) براى اجراى یک عملیات گسترده.
۴_ اجراى تک پشتیبانى درجزیره مینو.
۵_ شرکت مؤثر نیروى هوایى ارتش براى پشتیبانى هوایى عملیات.
اهداف و جایگاه عملیات والفجر۸ در استراتژى نظامى ایران
هر چه جنگ ایران و عراق تداوم مى یافت در مسیر تحقق استراتژى ایران پیچیدگى و دشوارى بیشترى بروز مى کرد. البته حفظ ابتکار عمل و اجراى عملیاتهاى بزرگ که نقش تعیین کننده اى در موازنه سیاسى _ نظامى جنگ داشت، ضرورتى انکارناپذیر براى کشور و انقلاب بود. دستیابى به برترى در موازنه نیز بستگى بسیار به عملیاتى داشت که طى آن تمام توان دشمن به رویارویى کشیده شده و منهدم شود. در واقع، انهدام دشمن و تصرف زمین هاى استراتژیک از هدفهاى اساسى جنگ به شمار مى رفت. از این رو، عملیات والفجر،۸ براى تحقق استراتژى تنبیه متجاوز در بعد نظامى و بویژه در بعد سیاسى اهمیت بسزایى داشت. مهمترین هدفهاى سیاسى _ نظامى این عملیات چنین بود: ۱_ تصرف شهر فاو ۲_ تسلط بر اروندرود ۳_ تهدید بندر ام القصر ۴_ هم مرزى باکویت ۵_ مسدود کردن راه ورود عراق به خلیج فارس ۶_ تأمین خور، موسى و امکان تردد کشتى ها به بندر امام خمینى ۷_ انهدام سکوهاى پرتاب موشک عراق در منطقه فاو.
جمعه 1 بهمن 1389  4:03 PM
تشکرات از این پست
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:8 سال دفاع مقدس

 
اقدامات وفعاليت‌هاي لشكر ويژه 25 كربلا قبل از عمليات والفجر 8 (2)
 
سعی شده در این مقاله اهم اقداماتی که توسط لشکر ویژه 25 کربلا قبل از  عملیات والفجر 8 انجام گرفته به صورت اجمال آورده شود چون تشریح هر کدام از اقدامات خود نیاز به چند صفحه دارد .
دریافت مأموریت:
حدود 5 ماه قبل از عملیات، مأموریت استقرار در منطقه عمومی رأس البیشه جهت تصرف وتأمین شهر استراتژیک فاو وعراق از سوی قرارگاه کربلا به فرمانده وقت لشکر ویژه 25 کربلا برادر مرتضی قربانی ابلاغ شد.

شورهای ستادی:
فرمانده وقت لشکر ویژه 25 کربلا، پس از دریافت مأموریت با برگزاری شورهای ستادی در سطح لشکر با در نظر گرفتن مسایل طبقه بندی مأموریت فوق، تدابیر خود را ابلاغ وبا تشکیل گروه‌های کاری ذیل اقدامات اولیه خود را برای حفظ آمادگی شروع کرد.
الف) گروه اول: تحویل گرفتن خط ژاندارمری و آماده سازی منطقه
ب) گروه دوم: کسب و جمع آوری اخبار و اطلاعات از دشمن و شرایط جوی و زمین منطقه
ت) گروه سوم: آموزش و آماده نمودن نیروها برای جنگ در چهار منطقه مختلف و متفاوت (جنگ در آب، جنگ در شهر، جنگ در نخلستان، جنگ در صحرا و بیابان)
ج) گروه چهارم: تأمین و بالا بردن ضریب آمادگی امکانات لجستیکی برای پشتیبانی از عملیات فوق
د)گروه پنجم: برنامه ریزی جهت تأمین و تقویت و سازماندهی نیروهای بسیجی در ادامه عملیات والفجر هشت
ر) طرح ریزی عملیات آفندی لشکر درمنطقه فوق بر اساس مأموریت ابلاغ شده
فعالیت‌ها و اقدامات ضروری قبل از عملیات والفجر هشت:
الف) فعالیت‌های اطلاعاتی درمنطقه مسوولیتی لشکر ویژه 25 کربلا
1 ـ شناسایی و معبر زنی به صورت مداوم ودقیق با رعایت کامل اصول حفاظتی
2 ـ تهیه بررسی منطقه از نظر وضعیت جوی، زمین، رودخانه اروند (تعداد جزر و مد، زمان‌های جزر و مد، سرعت و شدت آب و ....)
3 ـ به دست آوردن وضعیت گسترش و توانایی های دشمن در منطقه (تهیه و تکمیل برآورد اطلاعاتی)
ب) فعالیت‌های مهندسی رزمی لشکر ویژه 25 کربلا در منطقه عملیاتی :
1 ـ مسدود نمودن بعضی از نهرهای فرعی به منظور بهره برداری صحیح از زمین.
2 ـ احداث جاده های عمود بر خط تماس به منظور آمادرسانی و... در زمان عملیات.
3 ـ زدن پل های مناسب بر روی نهرها به منظور برقراری ارتباط با جزایر و....
4 ـ ایجاد موانع، بنه ها و سنگرهای مختلف
5 ـ احداث چندین اسکله کوچک دریایی بر روی نهرهای اصلی برای پشتیبانی عملیات

ج) فعالیت‌های حفاظتی لشکر ویژه 25 کربلا در منطقه عملیاتی :
1 ـ عدم تغییر وضعیت ظاهری منطقه و بهره بردن از اصل اختفاء و پوشش تغییرات از دید دشمن
2 ـ جلوگیری از تردد خودرویی نفرات در روز در محورهای عملیاتی
3 ـ حضور پرسنل در منطقه با پوشش نیروی ژاندارمری
4 ـ استفاده از سلاح‌های سازمانی ژاندارمری در شلیک‌ها و.....
5 ـ رعایت کامل تیراندازی و حساس نکردن دشمن به منطقه (جلوگیری از شناسایی دشمن و تعویض نیروهای قبلی)
6 ـ ممنوعیت ظاهر شدن با لباس غواصی، جلوگیری از تجمع نیروها، عدم تردد با خودروهای سپاه، لغو مرخصی‌ها، کنترل نامه نگار و نظارت در ارسال نامه‌ها، کنترل دقیق مجروحین و مصدومین هنگام انتقال آن‌ها به بیمارستان‌های عقبه.
7 ـ تخلیه کامل نیروهای بومی و محلی منطقه
8 ـ جا به جایی نیرو و انتقالات و امکانات با رعایت کامل اصول حفاظتی (با استفاده از تانکرهای خالی آب، خودروهای سنگین مهندسی، کامیون‌ها و کمپرسی ها، استفاده از مسیرهای انحرافی)
9 ـ انتقال امکانات، تجهیزات و نیروها از هفت تپه به اهواز، هور العظیم و منطقه عمومی فاو با رعایت کامل اصول حفاظتی به منظور فریب دشمن و....

د) فعالیت‌های مخابراتی لشکر ویژه 25 کربلا در منطقه عملیاتی:
به منظور رفع هر گونه امکان شنود و عدم کشف حضور نیروها و یگان‌های سپاه پاسداران در منطقه و مخفی ماندن مکان هدایت عملیات، تا قبل از خواندن رمز عملیات، هیچ گونه پیام رادیویی داده نشد و تمامی مکالمات و ارتباطات از طریق تلفن صحرایی و پیک انجام می شد.
مخابرات لشکر مسوولیت ایجاد ارتباط بین یگان‌های مستقر در محدوده‌ی لشکر با یک‌دیگر ولشکرهای هم جوار و ارتباط لشکر با قرارگاه کربلا را به عهده داشت.
تهیه دستور کار مخابرات و پیوست مخابرات، تأمین نیازمندی‌های بیسمی و با سیمی، راه اندازی مرکز هدایت و فرماندهی لشکر را به عهده داشت که به فضل الهی در انجام امورات محوله موفق بودند.

ه ـ فعالیت‌های آموزشی لشکر ویژه 25 کربلا :
1 ـ آموزش غواصی:
از آن‌جایی که دست یابی به اهداف مورد نظر لشکر عبور از آب خروشان و متلاطم اروند بسیار مشکل وبه سختی باید صورت می گرفت پایه و اساس برنامه ریزی آموزش حول محور غواصی با انتخاب افراد وتربیت افرادی کارآمد، شجاع، مقاوم و شهادت طلب بود که این افراد باید رزم در آب و آن هم در رودخانه ای با شرایط مخصوص به خود را انجام می‌دادند.
با توجه به این‌که آموزش‌های غواصی از گذشته در عملیات‌های بدر و قدس نیز درلشکر انجام می گرفت به عنوان یک روش نو وتازه ای به شمار نمی‌رفت. بنابراین برای شروع کار در لشکر، ابتدا این آموزش در پادگان لشکر 25 کربلا واقع در هفت تپه و در رودخانه‌ی دز انجام گرفت که از بین افراد، بهترین نفرات انتخاب و به ساحل بهمنشیردر چویبده انتقال داده شدند. این افراد دو ماه به صورت شبانه روزی در شرایط آب و هوایی متفاوت و با تجهیزات کامل آموزش دیده وبا فنون رزم در آب وگذر از موانع آبی و حمله به ساحل و انهدام سنگرها، نفرات و تجهیزات دشمن آشنا و به حد آمادگی مطلوبی رسیدند.
2 ـ آموزش نبرد در جنگل(نخلستان):
مرحله‌ی دوم آموزش، آشنایی و به آمادگی رساندن رزمندگان اسلام برای شرایط نبرد و رزم در جنگل(نخلستان) و بوته زار بود که در منطقه به عنوان مانع محسوب می شد و نیاز به آشنایی بیشتر نیروها به فنون این نوع رزم بود که به همین منظور نخلستان‌های اطراف چویبده و بهمنشیر انتخاب و تمرینات صامت و رزمی به صورت مانور توسط گردان‌های موج اول و دوم صورت گرفت.
3 ـ آموزش جنگ شهری:
مرحله سوم آموزش، آموزش افراد در شرایط رزم در شهر و مناطق ساختمانی بود که در این راستا نیروهای موج دوم و سوم لشکر که برای این رزم انتخاب شده بودند در شهر آبادان و نقاط مسکونی دیگر آموزش دیده و تمرینات صامت و رزمی را به منظور رسیدن به آمادگی لازم انجام دادند.
4 ـ آموزش نبرد در دشت و بیابان :
مرحله چهارم آموزش، تمرینات لازم در جهت مقابله با دشمن در مناطق دشت و بیابانی بوده که مناسب با اهداف تعیین شده‌ی لشکر، در تصرف لشکر و تصرف قرارگاه فرماندهی، مواضع توپخانه، پایگاه موشکی، محورهای مواصلاتی و.... برنامه ریزی لازم صورت گرفت و تمرینات قابل توجه ای برای یگان‌ها برای رسیدن به آمادگی در نظر گرفته و اجرا شد.
5 ـ سایر آموزش‌های نظامی:
علاوه بر یگان‌های عمل کننده رزمی در عملیات، در سطح یگان‌های پشتیبانی رزم وخدمات رزم در جهت پشتیبانی و آماد رسانی در عملیات به فراخور تخصص هر یگان، آموزش‌های مورد نیاز در طول زمان آماده سازی عملیات برنامه ریزی و انجام شد.
از جمله اقدامات مهم در این مرحله آماده سازی نیروهای یگان دریایی لشکر جهت پشتیبانی و ترابری نیروها، امکانات، تجهیزات و مهمات بود که این تمرینات در کنار رودخانه دز در هفت تپه انجام می گرفت.
ایجاد پایگاه‌ها و اسکله های دریایی در شش نهر منشعب از اروند در حد لشکر جهت پشتیبانی از عملیات و عبور لشکر و لشکرهای عبور کننده و .... ، که یگان دریایی لشکر با سه گروهان دریایی (یک گروهان تعمیرات ودو گروهان ترابری) این وظیفه را به عهده داشتند.
قابل ذکر است که آموزش‌های عقیدتی، سیاسی، حفاظت و.... در سطح لشکر در تمامی رده ها انجام می گرفت و علاوه بر آن کلیه واحدهای تخصصی، وظیفه برگزاری آموزش‌های مورد نیاز را در یگان مربوطه داشتند.
و ـ سازمان رزم لشکر ویژه 25 کربلا در عملیات والفجر هشت:
الف) تیپ یکم پیاده شامل گردان‌های یکم و دوم امام حسین(ع)، گردان‌های یکم و دوم امام محمد باقر(ع)، گردان‌های یکم و دوم مالک اشتر(س) گروهان ویژه ضربت، گروهان ویژه غواص، گروهان ادوات و ضد زره، آتشبار پدافند هوایی ، دسته زرهی
ب) تیپ دوم پیاده شامل گردان‌های یکم و دوم یا رسول الله (ص)، گردان‌های یکم و دوم حمزه سید الشهداء(ع)، گردان مسلم ابن عقیل (س)، گردان صاحب الزمان (عج)، گروهان ویژه غواص، گروهان ویژه ضربت، ‌گروهان ادوات و ضد زره، آتشبار پدافندهوایی، دسته زرهی.
ت) تیپ سوم پیاده شامل گردان‌های سیف الله ، جندالله و روح الله
ج) تیپ زرهی شامل گردان تانک، گردان سوار زرهی،‌گردان مکانیزه
د) عده های لشکری شامل گردان توپخانه صحرایی، تیپ شهدای الحدید(ادوات)، گردان پدافند هوایی، گردان مهندسی رزمی، گردان تخریب، گردان بهداری، گردان مخابرات، گردان قرارگاه، گردان تعاون، یگان دریایی، آماد و پشتیبانی و سایر رده های ستادی لشکر ویژه 25 کربلا.

به کوشش: سرهنگ پاسدار حمیدرضا رستمیان
جمعه 1 بهمن 1389  4:06 PM
تشکرات از این پست
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:8 سال دفاع مقدس

گفت وگو با سردار مرتضى قربانى درباره عمليات والفجر ۸ (بخش نخست)

فتح شگفت انگیز فاو

عملیات والفجر ۸ که منجر به فتح شهر استراتژیک فاو شد یکى از عملیات هاى بزرگ تاریخ است که شگفتى محافل نظامى را برانگیخت.
ارتش بعث عراق با وجود ایجاد موانع بسیار حدس نمى زد رزمندگان ایرانى با سلاح هاى انفرادى عرض یک و نیم کیلومترى اروند رود را با وجود جریان تند آب و جزر و مد و بسیارى مشکلات دیگر طى کنند و مزدوران بعثى را در سنگر خود غافلگیر کنند. سردار مرتضى قربانى یکى از فرماندهان دوران دفاع مقدس خاطرات خود از این عملیات را با ما در میان گذاشته که جذاب و خواندنى و حاوى نکات تازه و ناگفته از این عملیات بزرگ آبى- خاکى است. بخش نخست این گفت و گو از نظرتان مى گذرد.

* ابتدا از اهمیت سیاسى، نظامى و اقتصادى بندر فاو در آن زمان بگویید.
فاو یک شهر بندرى است در شبه جزیره فاو که در منتهى الیه جنوب شرقى عراق قرار دارد و از یک طرف محصور مى شود به رودخانه اروند، از طرفى به خور عبد الله و از یک طرف به خلیج فارس که مجموعاً توسط سه جاده آسفالت و شوسه به بصره و بندر ام القصر و پایگاه هاى دریایى عراق متصل مى شود و از آنجا به مرکز کشور عراق، بندر فاو، محل عبور لوله هاى نفتى عراق هم هست که دو لوله نفتى بزرگ براى اسکله البکر و الامیه از شهر فاو عبور مى کند. همچنین منابع و مخازن بزرگ نفتى در شهر فاو قرار دارد. تقریباً فاو یک شهر نفتى عراق است که بیشتر سکنه آن در کارهاى نفتى و بخشى دیگر نیز به کار ماهیگیرى و نخلستان مشغول بوده و هستند. از نظر موقعیت جغرافیایى، نظامى و وضعیت سیاسى این شهر در یک موقعیت بسیار ایده آل براى عراقى ها و یک نقطه شناخته شده در اذهان سایر کشورهاى دنیا و جهان اسلام و عموم سیاسیون و دولتمردان بود فلذا با تصرف آن و ورود به این شهر ما مى توانستیم بسیارى از مشکلات جنگ را حل کنیم.
* یعنى ایده تصرف فاو یک ایده استراتژیک بود
بله! ما در زمانى که در تنگنا به سر مى بردیم و مهمات و آذوقه و امکانات نداشتیم در فکرمان فقط این نبود که در مقابل عراقى ها که به کشورمان حمله کردند، پدافند کنیم و بس، بلکه این فکر را در سر داشتیم تا با طرح ها، برنامه ها و نقشه هاى مختلف با دشمن مقابله کرده و ضربه کارى به آنها بزنیم. یکى از این نقشه ها و طرح ها که در ذهن ما خطور کرده بود، این بود که شهر فاو را بگیریم. لذا در بحث هایى هم که براى عملیات ثامن الائمه، بیت المقدس و طریق القدس برگزار مى شد گاهى اوقات به این قضیه اشاره مى کردم و به فرماندهان مى گفتم، اگر فاو را بگیریم مى تواند براى ما تعیین کننده باشد.
* چه زمانى فکر حمله به فاو و تصرف این شهر در ذهن شما و فرماندهان نقش بست
از همان سال اول جنگ، آن زمان که ۱۱ ماه در محاصره شهر آبادان بودیم، ماهى یک بار با موتو سیکلت به انتهاى جنوبى جزیره آبادان مى رفتم و در نقطه مقابل که اروند کنار به آن مى گفتند، مى ایستادم و با دوربین شهر فاو را تماشا مى کردم و در ذهن ام این بود که اگر ما شهر فاو را تصرف کنیم خیلى از مشکلاتمان را مى توانیم حل کنیم.
* در محاصره آبادان چه مسئولیتى داشتید
مسئول ایستگاه هفت و دوازده (جاده اهواز- آبادان و آبادان- ماهشهر) بودم و در مقابلمان هم گردان قادسیه و لشکر سوم عراق که لشکر زرهى بود قرار داشتند.
* فکر تصرف فاو چگونه به اجرا درآمد
دقیقاً از سال ۱۳۶۲ بحث فاو به صورت محرمانه شکل گرفت. یعنى زمانى که ما در هورالعظیم مستقر شدیم و توانایى هاى آبى، خاکى مان را چک کردیم بحث عبور از رودخانه و عملیات و جنگ در دریا در ذهنمان خطور کرد و بحث فاو مطرح شد و تقریباً در شهریور ماه سال ۱۳۶۴ مقدمات طرح ریزى و توجیه تعداد انگشت شمارى از فرماندهان شروع شد که برادرمان محسن رضایى فرمانده کل سپاه، قرارگاه مخصوصى را پیرامون عملیات والفجر ۸ و تصرف شهر فاو تأسیس کردند و در این قرارگاه کسانى که قرار بود با اعتقاد و یقین بحث عملیات در فاو را پیگیرى کنند، در آنجا جمع مى شدند و جلسات را برگزار مى کردند. در این مدت ۶ ماه یعنى از شهریور تا بهمن سال ۱۳۶۴ جلسات مختلفى برگزار شد که مهم ترین آن تعیین خط حد لشکرها بود یعنى فرمانده لشکر ها خدمت برادرمان سردار محسن رضایى، سردار رحیم صفوى، سردار رشید و امیر محتاج مى رسیدند و خط حد و مأموریت لشکرشان را با در نظر گرفتن توانایى هایشان انتخاب مى کردند. بنده نیز مانند همه فرمانده لشکرها یک روز خدمتشان رسیدم و حدود ۳ ساعت با آنها صحبت کردم و نهایتاً آمدم سراغ حدود ۲ کیلومتر خط حد شهر فاو، یعنى بنده گفتم آمادگى دارم شهر فاو و اسکله هاى نفتى و پایگاه موشکى که کشتى هایمان را در خلیج فارس هدف قرار مى داد را با همه مشکلات و سختى هایى که دارد تصرف و تأمین نمایم و متصرفات را در مقابل پاتک هاى احتمالى دشمن نگهدارى مى کنم که همه اینها در ۹۰ روز جنگ شبانه روزى پیش بینى مى شد. آقا محسن و برادر محتاج خیلى با ما بحث کردند و گفتند طرحت چیست برنامه ات چیست من گفتم الآن در این جلسه مقدماتى نمى توانم بگویم ولى مى روم و روى آن کار مى کنم، برنامه ریزى و شناسایى مى کنم و بعد طرح ها را خدمت شما مى آورم. به هر جهت دستور مأموریت در آبان ماه سال ۶۴ به همه لشکرها و به بنده که فرمانده لشکر ویژه ۲۵ کربلا بودم ابلاغ شد.
* یعنى در آبان سال ۶۴ خط حد همه لشکر ها مشخص شد
بله! قطعى شد. همه لشکر ها خط حد خود را مشخص کردند ما هم اعلام نمودیم که حاضریم شهر فاو را تصرف کنیم و با توکل به خدا و عشق و علاقه این مأموریت خطیر را پذیرفتیم و با گذشت ۵ سال از جنگ با این انگیزه آمدیم و گفتیم: آماده ایم در این میدان بایستیم و فداکارى کنیم و در این راستا اهداف براى ما تعریف شد.
* منظورتان اهداف عملیات است
بله، ما براى انجام این عملیات اهدافى را دنبال مى کردیم که هدف اول انهدام توان رزمى ارتش عراق و هدف دوم قطع صدور نفت عراق به صورت صد در صد بود.
* که در حقیقت اقتصاد عراق کاملاً فلج مى شد.
بله! اقتصاد عراق کاملاً فلج مى شد. اولین هدف این بود که از نظر نظامى ریشه ارتش بعث را بخشکانیم و اینجا بهترین جایى بود که مى توانستیم آنها را بکشانیم به این منطقه که راه فرارى هم نداشتند و مى شد منهدم شان کنیم، از طرف دیگر مى توانستیم صدور نفت از طریق لوله به اسکله ها را قطع کنیم و خور عبدالله که محل تردد کشتى هاى جنگى عراق بود را تصرف کنیم که این براى ما خیلى مهم بود چون کشتى هاى جنگى عراق از پایگاه موشکى ام القصر مى آمدند کنار اسکله البکر و الامیه پهلو مى گرفتند و از آنجا کشتى ها را مى زدند و گاهى هم به کشتى هاى دیگر تعرض مى کردند و پاى جمهورى اسلامى ایران مى گذاشتند. لذا هدف سوم ما تصرف خور عبدالله بود، که تردد عراق به سمت دریا را به طور کامل مسدود مى کرد و نیروى دریایى عراق کاملاً فلج مى شد. هدف چهارم ما این بود که ما از این طریق خودمان را به مرزهاى کشور کویت نزدیک مى کردیم و از نظر سیاسى، نظامى خیلى براى ما مفید بود چون هم مرز با کویت مى شدیم، کویتى که با تمام توان به صدام کمک مى کرد.
و هدف پنجم ما این بود که ما یک جبهه بسیار وسیع براى دشمن و یک جبهه بسیار محدود براى خودمان به وجود آوریم و دور تا دور ما به گونه اى مى شد که عراق نمى توانست با ما وارد عملیات شود و در مقابل، یک جبهه جنگى گسترده اى را براى عراق باز مى کردیم و مى توانستیم ارتش عراق را از بصره تا فاو زیر آتش خودمان قرار دهیم و آنها هم هر لحظه نگران این بودند که ما از این نقطه پیشروى کنیم.
* با این مقدمه اى که شما فرمودید شهربندرى فاو با این همه ویژگى هایى که داشت بدون شک باید در یک حصر کامل نظامى باشد یعنى کاملاً باید حفاظت مى شد ویقیناً ارتش عراق باید گارد ها و نیروهاى مخصوص خودش را در آن منطقه مستقر مى کرد. با این حساب در بحث شناسایى، شما با مشکل خاصى مواجه نبودید، واقعاً چگونه نیروهاى شما براى شناسایى به فاو مى رفتند
در خصوص شناسایى به لحاظ این که بنده درعملیات خیبر؛ زمانى که فرمانده لشکر ۵ نصر بودم تجربه موفقى داشتم چون در آن زمان ۴۵ کیلومتر در داخل خاک عراق نفوذ کرده و منطقه وسیعى از دشمن را تا جاده بغداد- بصره شناسایى کردیم و توانستیم منطقه مورد نظر را تصرف کرده و حدود ۱۰ روز جاده بغداد- بصره را ببندیم لذا عملیات آبى را کاملاً لمس کرده بودیم و کاملاً با چگونگى کار با وسایل ترابرى آبى مسلط بودیم و درعملیات بعدى یعنى بدر نیز به تجربیات ما اضافه شد با اندوخته اى از تجربه و امید قدم به این منطقه گذاشتیم. با مشخص شدن خط حد، تعدادى از نیروهاى اطلاعات و تخریب را از هفت تپه آوردیم به منطقه آموزش، بعد بدون این که کسى چیزى بداند برایشان یک دوره آموزش وسیع گذاشتیم سپس توانایى هایشان را محک زدیم و از میان نیروها، نیروهاى علاقه مند و شهادت طلب را براى کار شناسایى و تخریب جدا کردیم و برایشان کلاس ویژه حفاظتى، امنیتى گذاشتیم سپس آنها را قرنطینه نظامى کرده و از آنجا شناسایى مان را شروع کردیم. اولین شناسایى ما در مورد خود اروند بود، که جریان جزرو مد آب را مشخص کرده و عرض رودخانه و عرض نهر ها و باتلاق ها را سانت به سانت و متر به متر محاسبه کردیم. الحمدلله همه این محاسبات را برادرهاى ما در سطح خودشان و با توجه به توانایى و تخصص هایى که درون خودشان نهفته بود انجام دادند وتجربه خوبى هم به دست آوردند و بر همین اساس و با توجه به نقاطى که مى خواستیم وارد عملیات شویم خطوط و حد شناسایى مان را تعریف کرده و راه کارهاى نفوذ به خط دشمن را مشخص نمودیم.
ادامه دارد
حسین فیض
منبع: روزنامه ایران
جمعه 1 بهمن 1389  4:07 PM
تشکرات از این پست
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:8 سال دفاع مقدس

گفت وگو با سردار مرتضى قربانى درباره عمليات والفجر ۸ (بخش دوم)

آمادگى نیروها در نقطه رهایى
نخستین بخش از این گفت وگو به طرح و نقشه رزمندگان اسلام براى فتح فاو گذشت.

فتحى که از جانب کارشناسان نظامى به عملیاتى شگفت انگیز نیاز داشت و عملیات والفجر ۸ داراى ویژگى هاى شگفت انگیز بود. اینک دومین بخش از گفت وگو با سردار مرتضى قربانى یکى از فرماندهان عملیات را مى خوانید.

* در صحبت هایتان فرمودید نیروها را قرنطینه مى کردیم، آیا از این کار هدف خاصى را دنبال مى کردید
بله ما نیروها را که وارد منطقه عملیاتى مى کردیم به آنها مى گفتیم کسى حق ورود و خروج ندارد. فقط شهید را تخلیه مى کنیم، مجروح را هم در خود جبهه مداوا مى کردیم به همین منظور مدرسه اى را که خرابه هم بود تبدیل کردیم به اورژانس و مجروح ها را در آنجا نگه مى داشتیم و مداوا مى کردیم. همه اینها به خاطر این بود که مبادا کوچک ترین اطلاعات راجع به عملیات لو برود. به دلیل اهمیت موضوع سردار کمیل که در آن مقطع جانشین لشکر بود در آن منطقه مستقر کردیم و چون خود ایشان از نیروهاى اطلاعات عملیات بود همه نیروها را کنترل مى کرد، یعنى ما نفر به نفر نیروها را کنترل مى کردیم و رفت و آمد هایشان در آب را چک مى کردیم. همچنین سرداران شهید حاج بصیر، طوسى، مجید کبیر زاده و حیدر پور و سردار مهرى و کسائیان را نیز در آنجا مستقر کردیم، حتى این بزرگواران نیز حق تردد نداشتند مگر با اجازه و داشتن برگه تردد ویژه که دژبان در عقبه کنترل مى کرد. البته ما به همه برادران عزیزمان اعتقاد و اطمینان داشتیم . اما دشمن در سطح وسیع با امکانات مدرن روز و جاسوسان حرفه اى و ترفند هاى مختلف، اطلاعات را جمع آورى مى کرد اما این بچه هاى حزب اللهى نشان دادند که با اراده، اعتقاد و ایمانى که دارند بر هر سلاح و دشمنى فائق مى آیند. فلذا در این مدت ما به نیروهاى اطلاعات و شناسایى مان خیلى زیبا خط مى دادیم و اطلاعات از آنها مى گرفتیم. البته تا آنجایى که لازم بود بنده و یا سردار کمیل یا دیگر فرماند هان نیز براى شناسایى مى رفتیم و در این مدت تمامى رده ها را براى شناسایى منطقه مورد نظر فرستادیم. شاید کسى باور نکند که بنده همه فرمانده گردان ها، فرمانده گروه هان ها و فرمانده دسته ها را براى شناسایى فرستادم تا جبهه آب را که مى خواستند در آنجا یقه دشمن را بگیرند و با دشمن بجنگند از نزدیک لمس کنند. این کار در تمام نیروهاى ما انگیزه ایجاد کرده بود و آن خوف و ترس از موانع، آب اروند و تجهیزات دشمن از آنها دور شد و بر مأموریت مسلط گردیدند و یک توکل و توسل عجیبى در آنها ایجاد شد. در اینجا بد نیست که یک خاطره هم تعریف کنم. بعد از این که براى انجام عملیات فاو توجیه شدیم یعنى ۵ ماه قبل از عملیات یک شب آمدم منزل (پایگاه شهید بهشتى) و چون خیلى خسته بودم به خانمم گفتم: کوله پشتى مرا آماده کن. شال گردن، لباس و وسایلى که براى کردستان نیاز باشد را آماده کن. صبح براى نماز بیدار شدم آن روز اولین روزى بود که ما مى خواستیم براى شناسایى به منطقه فاو برویم لذا با برادر عباس محتاج قرار داشتم خلاصه بعد از نماز به خانمم گفتم کوله پشتى مرا آماده کردى ایشان گفت: کجا مى خواهى بروى گفتم مى خواهم بروم مریوان البته برنامه ام این بود که بروم آبادان ولى چون اطلاعات نظامى مان را شرعاً به کسى نمى توانستیم بگوییم به همسرمان نیز که نزدیک ترین فرد به ما بود منطقه اصلى عملیات رانمى گفتیم .ایشان به من گفت: مطمئنى که مى خواهى بروى مریوان گفتم چطور الان با آقا محسن در کرمانشاه قرار جلسه داریم و از آنجا مى خواهیم برویم مریوان.
گفت: نه! من دیشب خواب دیدم شما در یک منطقه مى خواستید عملیات کنید که پر از نخلستان بود و از جایى مثل دریا مى خواستید عبور کنید و در مقابلتان یک قلعه بسیار عظیمى بود که یک در آهنى بزرگ داشت و شما آمدید در صحنه و عملیات را شروع کردید و رفتید این دیوار و در آهنى عظیم را شکستید و وارد یک شهر شدید و شهر را تصرف کردید و بعد محاصره شدید و دیگر به شما مهمات و آذوقه نرسید آب هم براى آشامیدن نداشتید که به یکباره حضرت زهرا (س) با روبند و مقنعه و چادر در صحنه حاضر شدند و تعدادى از ما زنان هم پشت سر ایشان آمدیم و شروع کردیم به آب دادن به رزمندگان و سقایى کردن و همین طور که شما پیشروى مى کردید حضرت زهرا (س) و ما پشت این تانکرهاى آب به شما آب مى رساندیم تا این که شما به یک موفقیت و پیروزى بزرگ دست یافتید. کارى ندارم شما در کدام منطقه عملیات دارید ولى مى دانم شما در این عملیات با رمز یا زهرا (س) و حضور ایشان پیروزید لذا مواظب رفتار و کردارتان باشید و رعایت همه اصول و قواعد شرعى و نظامى را بکنید. گفتم حاجیه خانم! شما خواب دیدید، من دارم مى روم مریوان که نخل و نخلستان نداره، ما مى خواهیم برویم با کومله، دموکرات و عراقى ها بجنگیم و نهایتاً قضیه را جمع کردم. ایشان هم گفتند: ما شما را به خدا مى سپاریم و قرآن گرفتند و ما از زیر قرآن گذشتیم و آمدیم. باور کنید به واسطه خوابى که خانمم دید آنچنان یقینى در من حاصل شد که حضرت زهرا (س) در این عملیات ما را یارى مى کند. لذا به برادر محسن رضایى و عباس محتاج گفتم اگر شما مى خواهید من در این عملیات شرکت کنم و لشکر ۲۵ کربلا خط شکن شود و موفق شویم، رمز عملیات را باید یا زهرا (س) بگذارید لذا توافق کردند که رمز عملیات یا زهرا (س) باشد. خلاصه کلید زدیم و شروع کردیم به مقدمات کار و شناسایى.
* شما با این که در مقابل خود رودخانه اى با این عظمت را مى دیدید و از جریان جزر و مد آب و همچنین موانع نفوذ ناپذیر دشمن در ساحل اروند با خبر بودید، چگونه این مأموریت سخت را پذیرفتید
البته با توکل و توسلى که بچه هاى ما داشتند سختى و موانع معنایى نداشت. در ضمن همین طور که عرض کردم ما در زمینه عملیات آبى از عملیات خیبر و بدر تجربیاتى داشتیم و یک یقین هم در ما حاصل شده بود که مى دانستیم پیروز مى شویم . از طرفى نیروهایى را که ما در آنجا مستقر کردیم آنقدر در اوج معنویت بودند که یک چیز هایى را از پشت پرده مى دیدند و بعضى اوقات مى آمدند و به ما مى گفتند که اکثر آن بچه ها در همان عملیات به شهادت رسیدند و دیگر چیزى که ما را براى این عملیات و روند این کار مصمم مى کرد اعتماد و اعتقادى بود که ما به همدیگر داشتیم و بچه ها با اطمینان خاطر و با اعتماد به نفس و توکل براى اجراى این مأموریت سراپا گوش شده بودند و هرگونه دستورات را بدون چون و چرا انجام مى دادند ما حدود ۴ الى ۵ ماه بچه ها را در قرنطینه نگه داشتیم، باور کنید در این ۵ ـ ۴ ماه یک بار نیامدند بگویند خانواده ما تنها هستند یا مشکلى داریم به ما مرخصى بدهید برویم و با یک انگیزه روحانى، معنوى و اطاعت از امام و ولى امر مسلمین آمدند و این کار را دنبال کردند.
* یک مقدار هم از نیروهاى غواص و بچه هایى که از آب اروند عبور کردند صحبت بفرمایید
عرض کنم از نظر تخصصى عملیات آبى، خاکى یک مأموریت بسیار سنگین است و به همین لحاظ هم مى گویند شهادتى که در آب باشد اجر و ثوابش دو برابر است لذا این دوبرابر براى سختى کار است. بچه هاى مازندران هم بچه هایى بودند که از کارکردن در منطقه آبى لذت مى بردند.
* ما یک بحث معروفى در دفاع مقدس داریم که مربوط مى شود به عملیات والفجر هشت و آن نصب پرچم بارگاه حضرت امام رضا(ع) بر بلنداى مناره مسجد فاو پس از پیروزى در عملیات است در مورد این قضیه و جریان آن و این که اصولاً این پیشنهاد از ناحیه چه کسى مطرح شد کمى توضیح بفرمایید.
ما از نظر معنوى، نظامى و تاکتیک هاى مختلف خودمان را براى حمله به فاو آماده کرده بودیم و همه مشکلات مان را حل کردیم به عنوان مثال براى این که داخل اسلحه هاى مان آب نرود و باروت فشنگ ما آب نخورد آنقدر کار کرده بودیم تا بتوانیم اسلحه هاى مان را زیر آب نگه داریم و وقتى از آب درآوردیم بتوانیم شلیک کنیم و دشمن راهدف قرار دهیم. یعنى این کارها همه شده بود، آتش ساحل به ساحل، آتش دقیق روى شهر فاو و... هیچ گونه مشکلى نداشتیم و باید شب ۶۴‎/۱۱‎/۲۰ حمله را آغاز مى کردیم ما نمى خواستیم این زمان را انتخاب کنیم ولى وضعیت جوى از نظر جزر و مد آب و از نظر مهتاب و روشنایى و تاریکى هوا ما را طورى هدایت کرده بود که شب ۲۱ بهمن مصادف با پیروزى انقلاب اسلامى و عزتى که مردم در سایه نهضت امام (ره) به دست آورده بودند یک جشن پیروزى دیگر یعنى فتح فاو را داشته باشند . من حدود ساعت ۶ غروب نماز را خواندم و همه محورها را کنترل کردم و آمدم داخل سنگرم که کنار اروند بود یعنى نزدیک ترین نقطه به دشمن؛ مقابل شهر فاو که الآن یک یادمان هم در آنجا ساخته اند، مستقر شدم. حدود ساعت ۷‎/۵۰ زمانى که داخل سنگرم نشسته و مشغول انجام کارهایم بودم یکى از برادرهاى رزمنده آمد درون سنگر و گفت: یک پیک از قرارگاه آمده و با شما کار دارد. گفتم بفرمایند داخل: آن بسیجى وارد سنگر شد چون هوا بارانى بود بنده خدا یک مقدار خیس شده بود به محض ورودش یک بسته مشمایى را به من داد که داخل آن یک بسته سفیدرنگ بود و یک پارچه سبز، مشمع را که باز کردم بوى مشک و عنبر و عطر و گلاب تمام سنگر را فرا گرفت و ما یک دفعه یک تحول و تغییرى در سنگرمان احساس کردیم و بوى حرم ائمه اطهار(ع) به مشام همه خورد و همه صلوات فرستادند بعد بنده نامه را باز کردم، دیدم نامه از فرمانده کل سپاه آقاى محسن رضایى است که در این نامه مرقوم شده بود: این پرچم مرقد منور حضرت على ابن موسى الرضا(ع) را که ماهها بر فراز مرقد ایشان از هر نسیمى سراغ پیروزى رزمندگان اسلام را مى گرفته است به شما مى سپارم تا ان شاءالله با الهام از عنایات خاصه چهارده معصوم و با پیروزى بر دشمن کافر بر روى بالاترین مناره مسجد شهر فاو عراق به اهتزاز درآورید.وقتى این نامه را براى بچه ها خواندم اشک همه جارى و ناله هایشان بلند شد. بعد پرچم را باز کردیم و بالاى سر بى سیم مان نصب کردیم و در آنجا بود که خداوند یک اطمینان قلبى صددرصد به ما عنایت فرمود.
[حسین فیض]
منبع: روزنامه ایران
جمعه 1 بهمن 1389  4:08 PM
تشکرات از این پست
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:8 سال دفاع مقدس

 
عمليات‌ والفجر 8 (فاو)؛ اوج‌ حماسه‌ رزمندگان‌ سپاه‌ اسلام
 
 
‌با فتح‌ خرمشهر، دشمن‌ در صحنه‌ رویارویی‌ با رزمندگان‌ اسلام‌ به‌ لاک‌ دفاعی‌ فرو رفت. پیروزی‌هایی‌ که‌ پس‌ از آن‌ به‌ دست‌آمد، برتری‌ قدرت‌ ایران‌ را در جبهه‌های‌ جنوب‌ آشکار کرد. این‌ روند تا سال‌1364  یعنی‌ شروع‌ حمله‌ ایران‌ به‌ شبه‌ جزیره‌ «فاو» ادامه‌ داشت.

عملیات‌ در اروند، پس‌ از بررسی‌های‌ لازم‌ و استفاده‌ از تجربیات‌ و به‌ کارگیری‌ تدابیر مهم‌ نظامی‌ و اطلاعاتی‌ انجام‌ شد.  این‌ تدابیر در سه‌ بخش‌ مهم‌ یعنی‌ آموزش، شناسایی‌ و تدارک‌ متمرکز می‌شد.
 آموزش‌ نیروهای‌ ایرانی‌ در یگانهای‌ مختلف‌ با روحیه‌های‌ بالا ادامه‌ پیدا کرد و تعدادی‌ از گردانها آموزشهای‌ تخصصی‌ و ویژه‌ دیدند.
به‌ موازات‌ آن‌ شناسایی‌ منطقه‌ و بررسی‌ همه‌ عوامل‌ دخیل‌ در عملیات‌ انجام‌ پذیرفت.  این‌ کار با حساسیت‌ و وسواس‌ از سوی‌ فرماندهان‌ دنبال‌ می‌شد.
سعی‌ بر آن‌ بود که‌ دشمن‌ به‌ هیچ‌ وجه‌ متوجه‌ حرکات‌ در منطقه‌ نشود، چرا که‌ این‌ قطعه‌ از جبهه‌ برای‌ عراق‌ اهمیت‌ ویژه‌ داشت.
فاو زمینی‌ است‌ محصور در میان‌ رودخانه‌ اروند، خلیج‌ فارس‌ و خور عبدالله‌ که‌ از سمت‌ خشکی‌ به‌ بصره‌ منتهی‌ می‌شود.
در شمال‌ این‌ منطقه‌ رودخانه‌ اروند و جزیره‌ آبادان‌ واقع‌ شده‌ و در فاصله‌90  کیلومتری‌ شمال‌ غربی‌ آن، شهر صنعتی‌ بصره‌ قرار دارد.
همچنین‌ در جنوب‌ فاو خور عبدالله، خلیج‌ فارس‌ و در جنوب‌ غربی‌ بندر ام‌القصر قرار دارد.
گذشته‌ از همه‌این‌ موارد، دو دلیل‌ عمده‌ نزدیکی‌ به‌ بصره‌ و گذرگاه‌ اتصال‌ به‌ خلیج‌ فارس‌ کافی‌ بود که‌ عراق‌ تدابیر شدید و امکانات‌ وسیعی‌ را در منطقه‌ لحاظ‌ کند.
نکته‌ دیگر در شناسایی‌ها که‌ قوای‌ ایران‌ می‌بایست‌ بر آن‌ اشراف‌ و آگاهی‌ کامل‌ می‌یافتند، وجود عوارض‌ طبیعی‌ بود که‌ از مهمترین‌ آنها می‌توان‌ به‌ رودخانه‌ خروشان‌ اروند اشاره‌ کرد.
رودخانه‌ای‌ که‌ با اتصال‌ به‌ آبهای‌ آزاد، شرایطی‌ استثنایی‌ دارد و به‌ لحاظ‌ عمق‌ و عرض‌ نیز با رودخانه‌های‌ دیگر متفاوت‌ است‌ و شاید یکی‌ از دلایل‌ غافلگیری‌ دشمن‌ همین‌ بود که‌ عراق‌ تصور نمی‌کرد یگان‌های‌ رزمی‌ ایران‌ قادر به‌ عبور از اروند باشند. 
از ماه‌ها پیش‌ یگان‌های‌ مهندسی‌ و تدارکاتی‌ مشغول‌ آماده‌سازی‌ منطقه‌ و تأمین‌ نیروها بودند، که‌ از جمله‌ می‌توان‌ به‌ احداث‌ چند جاده‌ در میان‌ نخلستان‌ها و تدارک‌ چندین‌ اسکله‌ یاد کرد.
 سرانجام‌ عملیات‌ والفجر8  در ساعت‌22  و10  دقیقه‌ روز بیستم‌ بهمن‌ ماه‌1364  آغاز شد. نیروهایی‌ که‌ ماه‌ها منتظر چنین‌ شبی‌ بودند، با شنیدن‌ رمز عملیات‌ هجوم‌ گسترده‌ خود را آغاز کردند: «بسم‌ الله‌ الرحمن‌ الرحیم. لاحول و لا قوه‌ الا بالله‌ العلی‌ العظیم، و قاتلوهم‌ حتی‌ لاتکون‌ فتنه. یا فاطمه‌ الزهرا، یا فاطمه‌ الزهرا، یا فاطمه‌ الزهرا»(سلام‌ الله‌ علیها).
با آغاز عملیات، لشکرها و تیپ‌های‌ نیروی‌ زمینی‌ سپاه‌ پاسداران‌ با پشتیبانی‌ آتش‌ توپخانه‌ ارتش‌ مبادرت‌ به‌ شکست‌ خط‌ دشمن‌ کردند.
با توجه‌ به‌ احتمالی‌ که‌ در هوشیاری‌ دشمن‌ مطرح‌ بود، شکستن‌ خط، پاکسازی‌ و گرفتن‌ سر پل‌ مناسب‌ نقش‌ اساسی‌ را در تضمین‌ موقعیت‌ عملیات‌ داشت.
غواص‌ها می‌بایست‌ معابر را برای‌ نیروهای‌ قایق‌سوار باز کنند تا آنها بتوانند از این‌ معابر وارد ساحل‌ دشمن‌ شده‌ و تا روشنایی‌ صبح‌ منطقه‌ را جهت‌ تثبیت‌ و استحکام‌ سر پل‌ پاکسازی‌ کنند.
در لحظه‌ شکستن‌ خط‌ و درگیری‌ با عراقی‌ها، هوای‌ مه‌ آلود و نم‌ نم‌ باران‌ غواصان‌ را برای‌ انجام‌ بهتر عملیات‌ یاری‌ نمود. عراقی‌ها که‌ غافلگیر شده‌ بودند، بی‌هیچ‌ مقاومتی‌ پا به‌ فرار گذاشتند.
یکی‌ دو ساعت‌ پس‌ از درگیری، شنود بی‌سیم‌ دشمن‌ حکایت‌ از اوضاع‌ نابسامان‌ و به‌ هم‌ ریخته‌ خطوط‌ دفاعی‌ عراق‌ داشت.
هر یک‌ از فرماندهان‌ عراقی‌ نسبت‌ به‌ منطقه‌ تحت‌الحفظ‌ خود سلب‌ مسوولیت‌ نموده‌ و یکسره‌ از رده‌های‌ بالای‌ خود درخواست‌ کمک‌ می‌کردند. 
روز نخست‌ عملیات‌ در شرایطی‌ سپری‌ گردید که‌ دشمن‌ به‌ دلیل‌ غافلگیری‌ طولانی، نا آگاهی‌ نسبت‌ به‌ اوضاع‌ و ابری‌ بودن‌ آسمان، برای‌ هر گونه‌ عکس‌العمل‌ زمینی‌ و هوایی‌ مهلتی‌ نیافت، حتی‌ از سرمایه‌گذاری‌ جدی‌ در خصوص‌ نیروهای‌ پیاده‌ موجود و تجهیزات‌ عاجز ماند.
رزمندگان‌ ایرانی‌ پس‌ از تصرف‌ کامل‌ فاو در محورهای‌ بصره، ام‌القصر و «البحار» به‌ پیشروی‌ ادامه‌ دادند تا ارتش‌ عراق‌ را هر چه‌ بیشتر از شهر فاو دور نگهدارند.
پیشروی‌ رزمندگان‌ زنگ‌ خطر سقوط‌ بصره‌ را به‌ صدا درآورد و عراق‌ مجبور شد تا به‌ هر قیمتی‌ از پیشروی‌ قوای‌ ایران‌ بکاهد. در روزهای‌ بعد درگیری‌های‌ سختی‌ بین‌ طرفین‌ روی‌ داد، ولی‌ این‌ جنگ‌ و گریزها در کنار خور عبدالله‌ و منطقه‌ای‌ به‌ نام‌ «کارخانه‌ نمک» به‌ اوج‌ خود رسید. اما عراق‌ دیگر نتوانست‌ به‌ خطوط‌ دفاعی‌ سابق‌ خود در منطقه‌ برگردد و به‌ شکست‌ خود در شهر فاو اعتراف‌ کرد. حدود دو ماه‌ منطقه‌ زیر آتش‌ سنگین‌ و پاتک‌های‌ سخت‌ و بمبارانهای‌ وحشتناک‌ شیمیایی‌ قرار داشت‌ تا آنکه‌ رفته‌ رفته‌ اوضاع‌ آرام‌ گرفت‌ و خطوط‌ پدافندی‌ تثبیت‌ شد. در آن‌ میان‌ توپخانه‌ نیروی‌ زمینی‌ ارتش‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ با تلاش‌ بی‌وقفه‌ خود سعی‌ داشت‌ تا حد امکان‌ از رزمندگان‌ مستقر در خط، حمایت‌ و پشتیبانی‌ نماید.  در طی‌ عملیات‌ والفجر8  نزدیک‌ به‌800  کیلومتر مربع‌ از خاک‌ عراق‌ آزاد گردید و تلفات‌ و خساراتی‌ سنگین‌ بر دشمن وارد آمد. عراق‌ در جریان‌ عملیات‌ نزدیک‌ به‌ 57000 تن‌ کشته‌ و زخمی‌ و اسیر بر جای‌ گذاشت‌ که‌ در میان‌ کشته‌ شدگان‌ یک‌ فرمانده‌ لشکر و5  فرمانده‌ تیپ‌ و در میان‌ اسیران‌ چندین‌ سرهنگ‌ ستاد، سرهنگ‌ دوم، سرگرد و افسر جزء، خلبان‌ هواپیما و چرخبال‌ و چندین‌ درجه‌ دار وجود داشت. 
در مجموع‌10  تیپ‌ پیاده، کماندویی‌ و نیروی‌ مخصوص‌ و2  تیپ‌ زرهی،4  گردان‌ ضد هوایی،10  گردان‌ جیش‌ الشعبی‌ و5  گردان‌ توپخانه‌ دشمن‌100  درصد منهدم‌ گردید.
همچنین‌ در جریان‌ عملیات‌ والفجر 8 (فاو) تعداد71  فروند از هواپیماهای‌ دشمن،11  فروند چرخبال‌ و54  دستگاه‌ تانک‌ و نفربر،500  دستگاه‌ خودرو نظامی، 20 عراده‌ توپ‌ صحرایی،55  عراده‌ توپ‌ ضدهوایی،5  فروند ناوچه‌ جنگی،5  دستگاه‌ مهندسی‌ و دهها فروند قایق‌ منهدم،140  دستگاه‌ تانک‌ و نفربر،250  دستگاه‌ خودرو، 20 عراده‌ توپ‌ صحرایی،120  عراده‌ توپ‌ ضد هوایی‌ و3  دستگاه‌ رادار موشک‌ و دستگاه‌ مهندسی‌ ازمیان‌ تجهیزات‌ ارتش‌ عراق‌ به‌ غنیمت‌ رزمندگان‌ ایران‌ درآمد. 
در فرآیند74  روز نبرد گسترده‌ که‌ صحنه‌ واقعی‌ رویارویی‌ نیروی‌ نظامی‌ و ماشین‌ جنگی‌ حزب‌ بعث‌ عراق‌ با توان‌ رزمندگان‌ قوای‌ ایرانی‌ بود، ایران‌ بر سواحل‌ شمالی‌ خور عبدالله‌ و شبه‌ جزیره‌ فاو (شهر فاطمیه) مسلط‌ و راه‌ ورود عراق‌ به‌ خلیج‌ فارس‌ مسدود شد.
طراحی‌ این‌ عملیات‌ ابتدا در سال‌1361  از سوی‌ سردار شهید حسن‌ باقری‌ پس‌ از شناسایی‌ منطقه‌ اروند و فاو آغاز و در سال‌64  تکمیل‌ و اجرا گردید.
در این‌ عملیات‌ جانشین‌ زرهی‌ قرارگاه‌ خاتم‌ الانبیا، سردار رضا امانی‌ و مسوول‌ لجستیک‌ قرارگاه‌ خاتم‌ و سردار محمد اثری‌نژاد و شهید رضا چراغی‌ فرمانده‌ لشکر 27 حضرت‌ محمد رسول‌ الله(9) به‌ شهادت‌ رسیدند.  

نام‌ عملیات:  والفجر8 
زمان‌ اجرا: 11/20 /1364
مدت‌ اجرا: 74  روز 
تلفات‌ دشمن‌ (کشته، زخمی‌ و اسیر): 57000
رمز عملیات: یا فاطمه‌ الزهرا(سلام‌ الله‌ علیها)
مکان‌ اجرا: منطقه‌ عملیاتی‌ اروند -   جزیره‌ فاو عراق‌ -   جنوبی‌ترین‌ محور جنگ‌ 
ارگان‌های‌ عمل‌کننده:  رزمندگان‌ سپاه‌ پاسداران‌ انقلاب‌ اسلامی‌ 
اهداف‌ عملیات: در هم‌ شکستن‌ ماشین‌ جنگی‌ عراق، فتح‌ شهر مهم‌ فاو، قطع‌ ارتباط‌ دریایی‌ عراق‌ با خلیج‌ فارس‌ و تهدید شهر بصره‌ عراق‌ 

منبع: کتاب کارنامه عملیات رزمندگان اسلام

جمعه 1 بهمن 1389  4:09 PM
تشکرات از این پست
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:8 سال دفاع مقدس

خاطرات وفیق‎السامرایی از مزدوری منافقین

جنگ عراق و ایران، اگر زد و خوردها و درگیریهای شدید مرزی را نیز به آن بیفزاییم، بیش از هشت سال به درازا کشید. بر اساس تاریخ رسمی که از سوی مراجع بین المللی نیز پذیرفته شده است، می توان گفت که جنگ از ساعت دوازده ظهر روز بیست و دو سپتامبر 1980 تا ساعت بیست و چهار روز 7/8/1988 در دو هزار و هشتصد و هفتاد و هفت روز یا شصت و نه هزار و سی و شش ساعت، بدون وقفه ادامه داشت.

عملیات راصد(1) (مرصاد)(2)
جنگ عراق و ایران، اگر زد و خوردها و درگیریهای شدید مرزی را نیز به آن بیفزاییم، بیش از هشت سال به درازا کشید. بر اساس تاریخ رسمی که از سوی مراجع بین المللی نیز پذیرفته شده است، می توان گفت که جنگ از ساعت دوازده ظهر روز بیست و دو سپتامبر 1980(3) تا ساعت بیست و چهار روز 7/8/1988(4) در دو هزار و هشتصد و هفتاد و هفت روز یا شصت و نه هزار و سی و شش ساعت، بدون وقفه ادامه داشت.(5)
با پایان جنگ، صدام پشت تریبون میدان پیروزی بغداد ایستاد و در حالی که عبای مشکی رنگ تابستانی و لباس سنتی عربی بر تن داشت، در جشنهای بزرگی که در حوالی کاخ ریاست جمهوری آغاز شده بود و در جمع هزاران نفر از مردمی که به همین مناسبت گرد هم آمده بودند، با فریبکاری تمام شرکت کرد؛ گویا هیچ اتفاقی نیفتاده است. گویی که یک میلیون قربانی (کشته و زخمی و معلول) بر جای نمانده، گویی که یکصد میلیارد دلار بدهی بر جای نمانده و گویی که سیصد و هفت میلیارد دلار ذخایر ارزی که پیش از جنگ در اختیار داشتیم، از بین نرفته است. گویی که پنجاه میلیارد دلار موادی که به صورتهای مختلف وجود داشت و در طول جنگ به هدر رفت، وجود نداشت و گویی که دهها میلیارد دلار، به دنبال متوقف شدن صادرات نفتی ضرر نکرده ایم. گویی که کینه ورزیهایی که در اثر مرور زمان از بین رفته بود، بار دیگر خود را نمایان نساخته است و انگار که شصت هزار نفر اسیر نشده اند و مبانی جامعه متزلزل نشده است. گویی که نه بیوه ای در کشور هست و نه یتیمی و نه عقب ماندگی عمومی. اینها واقعیتهایی است که صدام از آنها به خوبی آگاه است، ولی کسانی که ظرف سالهای آینده تاریخ را ورق خواهند زد، کسانی نخواهند بود که این مرحله را لمس کرده و تلخیهای آن را چشیده باشند. بلکه مردم دیگری خواهند بود که در برابرشان کاغذهایی وجود خواهد داشت که بر اساس رهنمودهای صدام و در زمان حیات وی به رشته تحریر در آمده و راجع به یک رهبر پیروزمند و افتخاراتش نگاشته شده است.
افراد ساده لوحی که در این میدان حضور به هم رسانیده و برای این رهبر فریاد سر می دادند، اطلاعاتی از آمارهای مربوط به فجایعی که به بار آمده نداشتند. دیوار آهنین دور تا دور آنها را فرا گرفته و نمی دانند که چگونه از قطار حرکت جهانی عقب مانده اند؛ استفاده از آنتن‌های ماهواره ای شبکه‌های تلویزیونی ممنوع است، سفر به خارج در حداقل ممکن خود صورت می گیرد و ارسال پارازیت بر روی بسیاری از شبکه‌های رادیویی به صورت همیشگی و مستمر ادامه دارد. برای این مردم مقدر شده نه چیزی ببینند و نه چیزی بشنوند. اتومبیلی که یک عراقی سوار می شود، باید هدیه ای از سوی صدام باشد، خانه آنها نیز هدیه صدام باشد، حتی لباسهایشان نیز از سوی صدام اهدا گردد.
هرچند که مردم ساده لوح اطلاعات کمی داشتند، ولی فریادها و رقصیدنشان [در جشن پایان جنگ] تمایل صمیمانه و انسانی خود را برای توقف خونریزی و نابود شدن تأسیسات حیاتی کشور اعلام داشتند.
به محض پایان یافتن جنگ(6)، سر لشکر «فاضل البراک تکریتی» مدیر سرویسهای اطلاعاتی و سپهبد ستاد «صابر الدوری» و «مسعود رجوی» رئیس سازمان گروهک مخالف ایرانی [مجاهدین] به منظور بحث و بررسی پیرامون چگونگی پیشروی سریع و عمیق نیروهای این سازمان از خانقین به سمت تهران، برای در دست گرفتن قدرت در این کشور با پشتیبانی محدود نیروهای مسلح عراقی، در کاخ ریاست جمهوری تشکیل جلسه دادند. در حضور شخص صدام، ابعاد این عملیات و پیامدهای احتمالی آن مورد بحث و تبادل نظر طولانی قرار گرفت. سر لشکر دکتر «فاضل البراک» بنا به دلایل مختلف، چندان تمایلی به انجام این عملیات نداشت. زیرا نسبت به تحقق نتایج قطعی آن اطمینان نداشت. وی مایل بود از هر گونه عملی که به احتمال – هر چند ضعیف – موجب تحریک طرف مقابل و از سر گرفته شدن آتش جنگ عراق و ایران (که فقط یک هفته از پایان آن می گذشت) می شود، خودداری گردد. ولی واقعیت دیگری نیز وجود داشت و تا هنگام اعدام شدنش در سال 1993 نیز در پرده ای از ابهام باقی ماند. حقیقت آن است که براک مایل نبود یک جنگ دیگر به دست صدام رقم زده شود. «مسعود رجوی» به صدام گفت: «مطمئن باشید که سازمان من ظرف چند ساعت وارد [شهر] همدان، در دویست و پنجاه کیلومتری مرز خواهد شد». سپهبد «صابر الدوری» گزافه گویی‌هایش را از حد گذراند و گفت: «سرور من، از دیروز تا به حال تصویر ورود این سازمان به ایران و به دست گرفتن قدرت در آنجا از برابر چشمان من دور نمی شود». صدام فریفته این کلام گردید و موافقت خود را با اجرای این عملیات که به نام عملیات «راصد»(7) شناخته شد، اعلام داشت.
ابر فراموش کرده بود که تاریخ رحم نمی کند و سرنوشت عراق، بازی کودکانه ای در خرابه‌های ده یا روستای «الدور» نیست.
اندیشه عملیات:
شاید علت شکل گرفتن اندیشه عملیات در ذهن سازمان [مجاهدین] ناشی از این احساس بود که با پایان یافتن جنگ عراق و ایران فرصتها و محدوده پشتیبانی صدام از این سازمان کاهش پیدا خواهد کرد. زیرا حکومت ایران از شرایط مناسب تری برای به دست گرفتن زمام امور در داخل برخوردار خواهد شد. صدام که تظاهر به مشورت با دیگران پیش از اعلام تصمیم گیریهایش می کرد، با بیان جمله زیر از انگیزه‌های تحریک آمیز خود برای اجرای این عملیات پرده برداشت؛ او گفت: «شاید این فرصت طلایی(8) برای نابود سازی رژیم فعلی [ایران] باشد».
اندیشه کلی عملیات راصد با آماده سازی و بسیج کلیه نیروهای مجاهدین در خارج از کشور و نیروهای مخفی سازمان در داخل، به منظور پیشروی سریع از جاده «خانقین، منذریه» در داخل عراق و قصر شیرین، اسلام آباد، کرمانشاه، همدان و تهران در داخل ایران و به دست گرفتن زمام امور در این کشور صورت می گرفت.
نیروی سازمان مجاهدین:
نیروی سازمان مجاهدین در اوت 1988 مشتمل بر پنج هزار و پانصد تا شش هزار نفر در داخل عراق بود. تعداد قابل توجهی از اینان را نیروهای اداری و زنان تشکیل می دادند. بیشتر زنان دوره‌های آموزش سنگینی را طی کرده بودند. سازمان، طی دهه هشتاد تا اوت 1990 کمکهای مالی بالغ بر بیست میلیون دینار در ماه از رژیم عراق دریافت می کرد. این مبلغ بعد از سال 1990 به دنبال تورم مالی درعراق که بعد از اشغال کویت به وجود آمد، کاهش پیدا کرد. (قیمت دلار در سالهای دهه هشتاد، بین یک و نیم تا سه دینار بود).
این سازمان در آغاز کار از طریق انبارهای ارتش عراق به جنگ افزارهای سبک و به ویژه سلاحهای سبک، یعنی تفنگ خودکار و مسلسل‌های متوسط و مسلسل‌های سنگین و موشک اندازهای RPG7 و خمپاره اندازهای هشتاد و دو و یکصد و بیست میلیمتری مجهز شد، سپس تعدادی زره پوش و نفر بر زرهی در اختیار آنان گذاشته شد. این سازمان توانست به سلاحهای سنگین بسیاری دست پیدا کند؛ گاهی از طرف عراق در اختیار آنها قرار می گرفت و گاهی غنایم گرفته شده از نیروهای ایرانی بود. در نتیجه [سازمان مجاهدین] به یک نیروی ضربتی مجهز به تانکها و نفربرهای زرهی و توپخانه متوسط و سنگین و موشکهای ضد تانک هدایت شونده تبدیل گردید. علاوه بر آن اقدام به خرید تعداد زیادی خودرو وانت و کامیونهای باری به منظور نقل و انتقال سریع و نصب مسلسلهای سنگین از نوع «ولادیمیر» بر روی وانت‌ها نمودند.
با وجود این که کمکهای ارائه شده از سوی رژیم عراق به این سازمان بسیار زیاد بود، ولی مجاهدین دارای منابع مالی خصوصی در خارج از عراق نیز بودند که در هنگام نیاز از آن استفاده می کردند.
این سازمان دارای پادگانهای آموزشی در داخل عراق است. محل اقامت اصلی آنان در منطقه «الخالص» واقع در شمال بغداد است. در حالی که قرارگاه اصلیشان در داخل شهر بغداد است و اطراف آن را با اقدامات حفاظتی سطح بالا محافظت می نمایند. این قرارگاه مورد حمله سه گلوله خمپاره سنگین قرار گرفت که از فاصله پانصد متری شلیک شده بود. این حمله در ماه ژانویه 1997 صورت گرفت.
سازمان در جریان عملیات خود، فعالیتهای ستادی را در درون قرارگاه‌هایش به شیوه منظم و بسیار دقیقی انجام می داد و دارای شبکه‌های تماس بی سیمی خوبی بود. سازمان مجاهدین اطلاعات قابل توجهی راجع به اوضاع ایران به دست می آورد، ولی این اطلاعات نمی توانست در سطح اطلاعاتی باشد که استخبارات نظامی عراق به دست می آورد. البته عراق از برخی اطلاعات جمع آوری شده توسط این سازمان نیز استفاده می کرد.(9)
آمادگی برای عملیات:
فعالیت‌های سازمان [مجاهدین] با پرده پوشی و پنهان کاری تمام انجام می شود. کنترل و مراقبت قاطعی صورت می گیرد و نیروها پایبند به آموزشها و تعلیمات و شناسایی و برنامه ریزی برای عملیات هستند. از آنجا که عراق تنها کشوری است که به صورت آشکار از مخالفین ایران پشتیبانی به عمل می آورد و شاید تنها دولتی است که به صورت سخاوتمندانه پشتیبانی‌هایی را در اختیار این سازمان قرار می دهد، باید گفت که دو گروه از معارضین ایران مورد توجه عراق قرار گرفته اند، یکی سازمان مجاهدین و دیگری «حزب دموکرات کردستان ایران»، که در سطح پایین تری از پشتیبانی‌های دولت عراق بهره می برد.
سازمان [مجاهدین] برای عملیات دست به اقدامات گسترده زیر زد:
_ خرید گسترده وانت‌های موجود در بازارهای اتومبیل عراق، به گونه ای که سبب جهش بزرگی در قیمت اتومبیل‌ها شد.
_ تقاضای این سازمان در تهیه انواع سلاح‌ها و تجهیزات و مهمات از طریق انبارهای ارتش عراق تأمین گردید. علاوه بر آن خشکبار و کنسرو، به عنوان مواد غذایی اضطراری نیز فراهم شد.
_ اقدامات گشتی، شناسایی میدانی در خطوط مقدم و عقبه عملیات انجام شد.
_ دستورات لازم درباره جزییات طرحها و اقدامات عملیات، در مدت زمان بسیار محدودی صادر شد.
_ قرارگاه عملیاتی ویژه عملیات در قرارگاه سپاه دوم، در «منصوریة الجبل» واقع در «جاده بغداد، خانقین» بازگشایی گردید.
_ ارتباط لازم ایجاد و تحت کنترل قرار گرفت.
_ نیروهای مسلح زمینی و هوایی عراق به حالت آماده باش صد در صد در آمدند، در حالی که همگی در موقعیتهای خود به سر می بردند.
_ مأموریتهای مشخصی برای نیروهای هوایی و هوانیروز به منظور پشتیبانی از عملیات تعیین گردید و اهداف از طریق عکسهای هوایی و اطلاعات استخباراتی شناسایی گردید.
_ رهبری سازمان مجاهدین به قرارگاه عملیات «منصوریة الجبل» منتقل گردید. سرلشگر «فاضل البراک» سپهبد «صابر الدوری» و سرلشگر ستاد «وفیق سامرایی» و «سید احسان محمد جاسم الدیری» مدیر کل سرویسهای اطلاعاتی و مسئولان شعبه ترکیه و ایران، برای پیگیری به این قرارگاه منتقل شدند.
وضعیت ایران:
نیروهای ایران و عراق به دنبال پشت سر گذاشتن هشت سال جنگ، از مرحله صلح با استراحت نیمه کاملی استقبال به عمل آوردند. نیروهای ایران اقدام به سبک کردن و عقب کشیدن تعدادی از یگانهای خود از منطقه مورد نظر در این عملیات، در محور «خانقین _ تهران» نمودند و تعدادی از یگانهای لشکر هشتاد و یک زرهی و سپاه پاسداران به پادگانهایشان و مناطق غیررسمی منتقل گردیدند.(10) در محور عملیاتی سازمان، غیر از چند یگان سبک، نیروی دیگری حضور نداشت و علاوه بر آن فعالیت در بسیاری از نقاط دیده‌بانی اطلاعاتی ضعیف شده بود. در مجموع آمادگی رزمی به پایین ترین سطح ممکن تنزل پیدا کرده بود.
محور عملیات مشتمل بر مناطق کوهستانی بسیار صعب العبور و در عمق دهها کیلومتری، خالی از جمعیت بود. جاده آسفالته، شهر ویران شده قصر شیرین را به شهر اسلام آباد، که پیش از این شاه آباد خوانده می شد، وصل می کرد. جاده «قصر شیرین، تنگه پاطاق(11)، اسلام آباد» بسیار صعب العبور بود. جاده «قصر شیرین، گیلان غرب، اسلام آباد» نیز از جنوب تنگه می گذشت. در شهر اسلام آباد یک پادگان دایمی متعلق به یکی از تیپهای لشکر هشتاد و یک زرهی وجود داشت. منطقه حد فاصل بین اسلام آباد و کرمانشاه (که در فاصله یکصد و هفتاد و پنج کیلومتری مرزهای عراق قرار دارد) شامل رشته کوههای موازی است که جاده اصلی را قطع می نماید. زمینی به مساحت هشت تا پانزده کیلومتر بین هر دو رشته کوه وجود داشت که حوضچه‌هایی را در بر داشت و از ناهمواری و پستی و بلندی کمتری برخوردار بود.
اجرای عملیات:
به محض صدور فرمان لازم، نیروهای سبک سازمان مجاهدین خط مرزی را در نوردیده و با استفاده از خودروهای وانت که بر روی آنها مسلسلهای سنگین نصب شده بود و همچنین با استفاده از نفربرهای زرهی و زره پوشهای چرخدار روسی و فرانسوی (BMP1) و بنهارد و PTR60 پیشروی مکانیزه سریع خود را آغاز کردند.(12) در موج اول حمله حدود دو هزار و دویست نیروی مسلح زن و مرد حضورداشتند.
هواپیماهای جنگنده میگ بیست و سه و میراژ اف – یک عراقی به منظور حفاظت از نیروهای عمل کننده در برابر دخالت احتمالی نیروی هوایی ایران، اقدام به پروازهای گشتی مسلحانه و برقرار نمودن پشتیبانی هوایی نزدیک نمودند.(13)
پیشروی اولیه سبب گردید تا این نیروها به عنوان یک نیروی کاملاً غافلگیر کننده و قوی به پیش روند و به شهر اسلام آباد واقع در یکصد کیلومتری (خط حرکتشان) دست پیدا کنند. آنها نیروهای موجود در این شهر را غافلگیر کرده و پادگان و مناطق و موقعیتهای حساس این شهر را ظرف مدت کوتاهی (چند ساعت) به اشغال خود در آوردند. نیروهای بعدی با بهره گیری از موفقیتهای بدست آمده، در چارچوب برنامه تعیین شده برای دستیابی به شهر تهران، حمله خود را از سر گرفتند. بدیهی بود که در پشت سر خود، از هیچ گونه اقدام دفاعی و یا نیروی تأمینی در جاده‌ها برخوردار نبودند.
رهبران ایران به اطلاعات جامعی راجع به محور و اهداف عملیات و میزان نیروهای عمل کننده [سازمان مجاهدین] دست پیدا کردند و با به حرکت در آوردن تعدادی از یگانهای سپاه پاسداران، که دارای ویژگیهای حرکت سبک و سریع بودند و از وسایل نقلیه سریع و کوچک استفاده می کردند، واکنش سریعی در مقابل این رویداد نشان دادند.(14) تعدادی از ارتفاعات و تقاطع جاده‌های ارتباطی در فاصله بین اسلام آباد و کرمانشاه را به کنترل خود در آورده و با نیروهای مقدم مجاهدین درگیر شدند. آنها توانستند تا هنگام آمادگی و تجمع نیروهای سپاه پاسداران از مناطق مختلف در محور عملیاتی، مجاهدین را زمینگیر کنند و خطوط ارتباطی آنها را در چند نقطه قطع کنند. عملیات نابود سازی مجاهدین آغاز شد و در همان ابتدای کار، حداقل یک هزار مجاهدین کشته و زخمی و اسیر شدند. در حالی که بنابر اطلاعات دریافتی ما تعداد تلفات مجاهدین به بیش از دو هزار نفر رسید.
تحلیل عملیات و موفقیت از دست رفته:
این عملیات به منزله نقض آشکار آتش بس تلقی می شود و نشان می دهد که صدام به هیچ وجه خود را پایبند به معاهده‌ها و مقررات نمی داند. باید با او محتاطانه برخورد کرد و نباید به او اعتماد نمود. در مقایسه با سیلی از دلایل پیشین و آینده ثابت می شود که صدام جنایتکاری است که با عملکرد سوء خود، مردم و کشور را در معرض ضررها و زیانهای فراوان قرار داده است.

عملیات [سازمان مجاهدین] بر اساس امیدها و آرزوهای افراطی شکل گرفته بود. یک ارزیابی دقیق از اوضاع به راحتی می توانست نشان دهد که این عملیات نمی تواند موفقیت آمیز باشد، زیرا:
1 _ دوری راه بین مرز، یعنی نقطه شروع و تهران به حدود پانصد کیلومتر می رسید. همین مسئله به رهبران ایران این امکان را داد تا تدابیر امنیتی لازم را به منظور مقابله با آن اتخاذ نمایند.
2 _ وجود شهرهای بزرگ و اساسی در محور عملیات که زمینه ساز حضور تعداد زیادی از نیروهای سپاه پاسداران و نیروهای امنیتی داخلی بود.
3 _ حکومت فعلی دارای نیروهای هواداری بسیاری است. روحانیون از قدرت تأثیرگذاری و ارتباط روحانی خوبی با مردم برخوردار بودند.
4 _ وجود فرماندهان نظامی، به ویژه از سپاه پاسداران که در مناطق مختلف ایران گسترش یافته اند. آنان دارای نیروهایی هستند که به ایشان وفادار هستند.
با توجه به اطلاعات موجود می توان چنین استنباط کرد که سقوط یک یا چند شهر، به منزله پایان یافتن کار رژیم حاکم نبود؛ به ویژه که حکومت از حمایت قابل توجه مردم برخوردار است. ولی پرسشی که مطرح می شود این است: اگر صدام با عملکرد خود این درس را به ایران آموخته که نباید به او و قرار دادهایش اعتماد کند، پس آیا بسیار ساده لوحانه و احمقانه نیست که پیشرفته ترین هواپیماهای جنگنده خود را به ایران فراری دهد؟
شخصی در سال 1992 در بغداد از حسین کامل می پرسد: «چگونه است که هواپیماها را به ایران فرستادید؟ و چرا بعد از اشغال کویت متوقف شدید و به طرف چاههای نفتی عربستان سعودی پیشروی نکردید؟» وی پاسخ می دهد: «از این سؤالهایی که سر انسان را به درد می آورد نپرس!»

پینوشت:
1 _ کمین کننده
2 _ کمین
3 _31/6/1359
4 _ این تاریخ دقیق نیست، زمان دقیق آتش بس میان ایران و عراق ساعت شش و سی دقیقه بامداد روز 27/5/1367 (18/8/1988) است.
5 _ [این آمار با توجه به آن است که] سال 1984، سال کبیسه و 366 بوده است. ن
6 _ در اینجا منظور نویسنده از عبارت «پایان یافتن جنگ» پذیرش قطعنامه 598 از سوی جمهوری اسلامی ایران و نه آتش بس کامل است. زیرا تجاوز عراق و مجاهدین در فاصله پذیرش قطعنامه 598 از سوی ایران و آتش بس کامل روی داد.
7 _ مجاهدین عملیات خود را فروغ جاویدان نام نهادند و آنچه از سوی نیروهای سپاه برای مقابله با مجاهدین انجام گرفت، مرصاد نام گذاری شد.
8 _ مجاهدین و صدام بر این باور بودند که پیروزیهای نظامی ارتش عراق در باز پس گیری مناطق تصرف شده از سوی ایران و در نتیجه پذیرش قطعنامه 598 از سوی این کشور، شرایط سیاسی _ نظامی ایران را متزلزل ساخته و در برابر یک تهاجم نظامی کاملاً آسیب پذیر خواهد بود. صدام از این موقعیت به عنوان «فرصت طلایی» نام می برد، زیرا در این صورت پیروزی مجاهدین بیشترین سود متوجه رژیم عراق بود و در صورت شکست که چنین شد، نیروهای مجاهدین در معرض نابودی و انهدام قرار می گرفتند.
9 _ گرچه عراقی‌ها از منابع اطلاعاتی مستقل و کمک بسیاری از سرویسهای اطلاعاتی مانند آمریکا، شوروی، فرانسه، آلمان، یوگسلاوی، ایتالیا، ترکیه، هند، پاکستان و... همچنین برخی از کشورهای عربی برخوردار بودند و حجم و میزان این اطلاعات با آنچه مجاهدین در اختیار رژیم عراق قرار می دادند قابل مقایسه نیست، ولی چنان که نویسنده به عنوان مسئول بخش ایران اعتراف کرده است از اطلاعات سازمان استفاده می شد و این موضوع نشان دهنده اهمیت اطلاعات جمع آوری شده از سوی سازمان برای عراق می باشد. برابر گزارشات موجود، مجاهدین با سرویس اطلاعاتی امریکا، اسرائیل، سازمان آزادیبخش فلسطین، ترکیه و بسیاری از کشورهای دیگر ارتباط داشته و اطلاعات جمع آوری شده را مبادله یا به فروش می رساندند.
10 _ مشخص نیست نویسنده این اطلاعات را از چه منبعی به دست آورده است. در شرایطی که ایران قطعنامه را پذیرفت، عراق به رغم شعارهای صلح طلبانه از پذیرش قطعنامه امتناع کرد و به منطقه جنوب حمله کرد. پس از شکست قوای عراق مجاهدین عملیات فروغ جاویدان را در منطقه غرب آغاز کردند. در چنین شرایطی و قبل از برقراری آتش بس، چه دلیلی وجود دارد که ایران بخشی از نیروهای خود را به پادگان‌ها منتقل نماید؟
11 _ طول این تنگه بیست و پنج کیلومتر برآورد می شد. ن
12 _ پیشروی سریع و اولیه نیروهای مجاهدین به این دلیل بود که تا تنگه پاطاق در عمق 20 کیلومتری خاک ایران هیچ نیرویی به جز توپخانه ارتش در تنگه وجود نداشت که پس از اجرای آتش توپخانه ارتش عراق زمینه پیشروی نیروهای مجاهدین فراهم شد و از تنگه عبور کردند.
13 _ هواپیماهای عراق باند فرودگاه‌های نوژه همدان و دزفول را با بمب خوشه ای مورد هدف قرار دادند تا نیروی هوایی قادر به انجام عملیات علیه مجاهدین نباشد. این اقدام عراقیها با ناکامی همراه شد و نیروی هوایی تهاجم مؤثری را علیه مجاهدین انجام داد و تلفات زیادی را بر آنها تحمیل کرد.
14 _ تأکید نویسنده بر واکنش نظامی سپاه در واقع نشان دهنده اهمیت این اقدام و تأثیر تعیین کننده آن بر شکست استراتژی مشترک مجاهدین و صدام برای براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران است. بنابر این توضیح نویسنده در واقع به معنای توجیه علت شکست این استراتژی و غافلگیری در برابر واکنش سپاه نیز می باشد.

جمعه 1 بهمن 1389  4:10 PM
تشکرات از این پست
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:8 سال دفاع مقدس

فرقه تروریست

به مدت بیش از 30 سال است که مجاهدین خلق وجود داشته و در حاشیه تاریخ و پناهگاههایی که دولتهای فرانسه و عراق بدان پیشنهاد کرده اند زندگی کرده است. در طول دهه 1970، وقتی که این گروه هنوز جنبش سیاسی زیر زمینی بود، ...

به مدت بیش از 30 سال است که مجاهدین خلق وجود داشته و در حاشیه تاریخ و پناهگاههایی که دولتهای فرانسه و عراق بدان پیشنهاد کرده اند زندگی کرده است. در طول دهه 1970، وقتی که این گروه هنوز جنبش سیاسی زیر زمینی بود، می‌توانستی تعدادی از اعضایش را درخیابانهای نیویورک ببینی که تصاویر شکنجه‌شدگان رژیم شاه را تکان میدادند. در دهه‌های 80 و 90، بعد از این که رهبر گروه از ایران گریخت، آن‌ها رامی‌توانستی در راهروهای دانشگاه‌ها درحال جمع آوری پول و حمایت ببینی. مجاهدین خلق، با داشتن همسر و شوهر کاریزماتیک یعنی مسعود و مریم رجوی، خود را به تنها ارتشی در دنیا بدل کرده که عمدتا از زنان تشکیل می‌شود.
تا وقتی که ایالات متحده در ماه مارس به عراق حمله کرد، مجاهدین به مدت دو دهه تحت حمایت صدام حسین به حیات خود ادامه داد. صدام به گروه، پول، اسلحه، و جیپ میداد و در طول مرز ایران و عراق پایگاه نظامی – محلی که به راحتی میشد از آنجا ایران را هدف موشک قرار داد _ در اختیارشان قرار داده بود. وقتی نیروهای امریکایی رژیم صدام حسین را سرنگون کردند، مطمئن نبودند چگونه باید با ارتش حدودا 5000 نفری مجاهدین، که عمدتا از زنان و وفاداران به رجوی‌ها تشکیل میشود، برخورد کنند.
مجاهدین لابی قدرتمندی داشت و از سربازان زن که با دولت اسلامی تهران می جنگیدند به عنوان وسیله ای برای جلب حمایت در کنگره استفاده میکرد. اما درعین حال این گروه در لیست سازمان‌های تروریستی وزارت خارجه امریکا نیز هست. با سقوط صدام حسین، مجاهدین ناگهان خود را در میان دعواهای سیاست خارجی واشنگتن بر سر ایران یافت. و اکنون سرنوشت اش بطور ناپایدار بین انقراض و احیا معلق است. تعدادی از بازهای پنتاگون و سیاستگذاران تقاضا دارند که مجاهدین از لیست تروریستی حذف شود و به عنوان وسیله ای برضد ایران در آینده از آن استفاده شود. فرانسویها وارد معرکه شده اند، دولت ایران مجاهدین و ارتش آن را یک دشمن خونی محسوب میکند. در اولین ساعات از روز 17 ژوئن؟ حدود 1300 پلیس فرانسوی به محله اورسوراواز هجوم بردند، جایی که مجاهدین پایگاه‌های سیاسی خود رادر آن مکان بنا نهاده بود. بعد از دادن پناهگاه به مجاهدین و ساکت ماندن به مدت دو دهه و فراهم آوردن حفاظت پلیس برای مریم رجوی، فرانسه رجوی را به همراه 160 تن از دیگر اعضا را به اتهام برنامه ریزی برای حملات تروریستی بر ضد اهداف ایرانی در اروپا و تغییر مکان پایگاه نظامی‌اش از عراق به پاریس، دستگیر کرد. بلافاصله هواداران گروه در پاریس، لندن، و رم دست به اعتصاب غذا زدند و خواهان آزادی مریم رجوی شدند، تعدادی نیز خود را به آتش کشیدند.
در واشنگتن، سناتور سام براون بک، همراه با چند تن دیگر از اعضای کنگره، نامه‌ای اعتراضی به ژاک شیراک نوشت؛ در همین حال طرفداران با سابقه مجاهدین مانند شیلا جکسون ناراحتی خود را از بازداشت مریم رجوی اعلام کردند. اما درواقع هیچ یک از این طرفداران از کمپ صحرایی مجاهدین درعراق بازدید نکرده اند و نمی‌دانند که این گروه چقدر عجیب است.
اخیرا من از پایگاه اشرف، پایگاه اصلی مجاهدین، که در حدود 100 کیلومتری شمال بغداد در استان دیاله و نزدیک مرز ایران واقع شده، دیدن کردم. این پایگاه حدود 14 کیلومتر مربع است و درصحرای خشن واقع شده و با سیم خاردار، برج نگهبانی و سنگرهایی که با برگ‌های خشک درختان خرما استتار شده‌اند احاطه شده است. همچنانکه از پست‌های بازرسی و موانع عبور می‌کنی و به شهرک نظامی وارد می‌شوی‌، احساس می‌کنی که به دنیای افسانه‌ای زنبوران ماده کارگروارد شده‌ای. البته، مردها نیز در اطراف دیده می‌شوند؛ حدود 50 درصد سربازان مرد هستند. اما هرکجا که رفتم، زنان را که لباس خاکی به تن و روسروی لجنی به سر داشتند دیدم که از سویی به سوی دیگر می‌رفتند، گام برمی‌داشتند و قدم می‌زدند انگار در کارخانه‌ای در چین مائویی هستی.
بعضی از زنان با خجالت می‌خندیدند و بعضی دیگر صورت بیروحی داشتند.
من سوار یک تانک شدم تا دور میدان آموزش دور بزنیم. زن‌ها گیج بودند و مغرور از آنچه سوارش شده‌اند. من شنیده بودم که مجاهدین باید قول "طلاق دائم" بدهند که طبق آن جوان‌ترها نمی‌توانند هرگز ازدواج کنندیا بچه داشته باشند و اینکه بزرگ‌ترها مجبور بودند در دهه 1980 همسرانشان را طلاق دهند. من متوجه شدم که همه افراد، جوان و پیر، در پایگاه اشرف به شیوه‌ای برنامه دار با آیت‌اله خمینی برخورد می‌کنند که انگار 14 سال پیش فوت نکرده است.
اگرچه مریم رجوی اکثر اوقات خودش را در فرانسه یا لابی در اروپا صرف می‌کرد، چشمان سبزش در همه جای پایگاه اشرف، همچون تصویرصدام درعراق،حضوردارد. به دهه 1960 برمی‌گردیم، بنیانگذران مجاهدین دانشجویانی بودند که انقلاب اسلامی را با مارکسیسم درآمیختند، و آنقدر تعدادشان کم بود که نمی‌توانستند با رژیم شاه با اسلحه بجنگند. همانند دیگر دانشجویان رادیکال دهه 60، آنان ارزش‌های بورژوا را نفی کردند، به فرد گرایی پشت پا زدند و در زندگی نظامی یک منازعه مهلت فعالیت پیدا کردند. آنان همچنین به شدت مخالف دخالت امریکا در ایران بودند و چندین امریکایی را که در تهران کار می‌کردند به قتل رساندند. اکثر رهبران دانشجویی – به غیر از مسعود رجوی و تعدادی دیگر که در زندان بودند—در دهه 1970 اعدام شدند.
بعداز این که شاه در سال 1979 سقوط کرد، رجوی با شیوه کاریزماتیک‌اش چندین هزار نفر پیرو اطراف خودش جمع کرد. وی ابتدا ازآیت ا... خمینی حمایت کرد، اما به سرعت با وی و دایره روحانیون وی دچار اختلاف شد. و در سال 1981، تصمیم گرفت رژیم اسلامی را سرنگون کند. رجوی نیروهایش را به خیابان‌های تهران فرستاد. مجاهدین بمبی قوی منفجر کردند که منجر به کشته شدن 70 مسئول ایرانی شد (رهبر ایران، علی خامنه‌ای، دریکی از همین نوع انفجارها دردست راست‌اش دچار نقص عضو شد.) رجوی با تغییر چهره به پاریس گریخت. در آنجا، شورای ملی مقاومت را تشکیل داد، که چتر سیاسی مجاهدین می‌باشد. در سال 1986، فرانسه روابط خارجی با ایران را آغاز کرد و رجوی و تیم تروریست‌اش را بیرون کرد، و آنان نیز به آغوش صدام حسین رفتند. حسین چندین سال از مجاهدین استقبال می‌کرد. (خیلی از هواداران سیاسی مجاهدین در فرانسه به عنوان پناهنده سیاسی باقی ماندند) درعوض رجوی، به مردم کشورش خیانت کرد، و اهداف نظامی ایرانی را شناسایی می‌کرد تا عراقی‌ها آنان را بمباران کنند، کاری که مردم ایران هرگز فراموش نخواهند کرد. سپس، درست بعد از صلح ایران _عراق در سال 1988، انگار که نقاط تراژیک اپرای خودش را هماهنگ می‌کند، رجوی هزاران نفر از اعضای خودش را در عملیاتی به نام "فروغ جاویدان" به مرز فرستاد تا سرزمین ایران راغصب کنند. دو هزار جنگجوی مجاهدین که بسیاری از آنان پدر و مادر، همسرو شوهر و آن‌هایی که اکنون درعراق بسر می‌برند – توسط سپاه پاسداران کشته شدند.
مسعودرجوی حزب را به چیزی شبیه به یک فرقه تبدیل کرد، سرقت تماشایی مریم، همسر دوست‌اش که مسعود عاشق وی شد و یک برنامه سیاسی کلی اختراع کرد تا وی (مریم) را به ملکه‌ای انقلابی تبدیل کند و طلاق وی رااز شوهرش توجیه کند. مسعود ادعا کرد که زنان باید با مردان مساوی باشند، و مریم هم باید همدوش وی رهبری کند. اما کارکردن درکنار یکدیگر بدون ازدواج ممکن بود نقض قانون اسلام باشد. بنابراین وی طلاق مریم را مانور داد و آن را "انقلاب فرهنگی" خواند.
آنگونه که ارواند آبراهامیان، مورخ و نویسنده کتاب "مجاهدین ایرانی"، به من گفت: "رجوی میگفت با پیامبر برابری می‌کند _ که با همسر پسرخوانده‌اش ازدواج کرد تا بر اخلاق سنتی غلبه کند. این کار وی کفر است."
رجوی دوست داشت زنان دور و برش باشند و ساختار فرماندهی را طوری طرح ریزی کرد که زنان جای مردان را بگیرند _ این بار این کار را "انقلاب اساسی" خواند. این کار همچنین در روابط خارجی اش فریب دهنده بود.
همان طور که رهبران دوست دارند بلف کنند، مجاهدین یک امر خانوادگی است. اکثر دخترانی که من ملاقات کردم در مدارس مجاهدین در اشرف درس خوانده بودند، جایی که جدا از خانواده‌هایشان در آنجا زندگی کردند. روزهای پنجشنبه و جمعه ملاقات خانوادگی آزاد بود. وقتی عراق به کویت حمله کرد، بسیاری از این دختران به اردن فرستاده شدند و از آنجا به کشورهای مختلفی از جمله آلمان فرانسه، کانادا، دانمارک، انگلستان و ایالات متحده قاچاق شدند _ در آنجا توسط کسانی که اکثرا هوادار مجاهدین بودند بزرگ شدند.
وقتی که 18 یا 19 ساله بودند، بسیاری از آنان تصمیم گرفتند به عراق برگردند و جای خالی نسل جوان را پرکنند. اگرچه کلمه "تصمیم گرفتند" کلمه مناسبی شاید نباشد، چون از روزی که این دخترها و پسرها متولد شدند اجازه نداشتند برای خودشان فکر کنند بلکه باید فقط کورکورانه از رهبرانشان اطاعت کنند. نادره افشاری، یکی از اعضای سابق مجاهدین به من گفت: "هرروز صبح و شب، کودکان خردسال حتی 1 و 2 ساله مجبور بودند در مقابل پوستر مسعود و مریم بایستند و به آنها احترام گذاشته و برایشان دعا کنند. افشاری، که در آلمان بوده و مسئول دریافت بچه‌های مجاهدین در طول جنگ خلیج فارس بوده است، می‌گوید وقتی دولت آلمان تلاش کرد این بچه‌ها را وارد سیستم آموزشی خودش کند مجاهدین با این امر مخالفت کردند. بسیاری از بچه‌ها به مدارس مجاهدین بخصوص در فرانسه فرستاده شدند. افشاری ادامه می‌دهد، رجوی‌ها این بچه‌ها را به عنوان سربازان نسل بعد می‌دیدند. آن‌ها قصد داشتند بچه‌ها را شستشوی مغزی داده و کنترل‌شان کنند."
وقتی درحال گشتن دور پایگاه بودیم، مدنی گفت: "می‌دانستید که همه این‌ها را با دست درست کرده‌اند؟ وقتی من درباره اینکه صدام در ساختن این تاسیسات نقش داشته و اینکه این گروه درحال جنگ با رژیم است درحالی که خودش تحت نظر یک دیکتاتور می‌باشد، مدنی و بخشایی هردو تاکید کردند که شرط اولیه مستقر شدن درعراق این بوده که آن‌ها مستقل باشند و کاری به امور داخلی عراق نداشته باشند. بخشایی گفت: "تنها چیزی که ما استفاده کرده ایم خاک بوده." بخشایی یا دروغ می‌گفت یا کلاً میخواست همه چیز را تکذیب کند چون من با هرکه صحبت کردم – افسران اطلاعاتی عراق، فرماندهان کرد، و گروههای حقوق بشر _ همگی اذعان داشتند که در سال 1991 صدام حسین از مجاهدین و تانک‌هایش به عنوان نیرویی پیشرفته برای سرکوب شورش کردها در شمال و شورش شیعیان درجنوب استفاده کرده است. و اعضای سابق مجاهدین خلق فرمان مریم رجوی را در آن زمان به خوبی به یاد می‌آورند که گفته بود: "کردها را زیر تانکهای خود بگیرید و گلوله‌هایتان را برای سپاه پاسداران ایران نگاه دارید."
اگرچه مجاهدین سال‌ها یک ایدئولوژی مارکسیستی اسلامی را تبلیغ می‌کردند، با گذر زمان پیشرفت کرده‌اند و ادعا میکنند که قصد دارند درایران دموکراسی و حکومت سکولار ایجاد کنند. اما به رغم اینها مجاهدین همانند دیکتاتورها عمل می‌کنند. اعضای مجاهدین به روزنامه، رادیو یا تلویزیون دسترسی ندارند، مگر همانکه به طور دست چین به خوردشان داده می‌شود. همانطور که آبراهامیان مورخ به من گفت: "هیچ کس نمی‌توانداز رجوی انتقاد کند." و همه باید درجلسات هفتگی خود _ انتقادی شرکت کنند. "همه آن را روی نوار ضبط می‌کنند بنابراین از گفته‌هایت مدرک دارند. اگر از خودت مقاومت نشان دهی، به اندازه کافی انقلابی در نظر گرفته نمی‌شوی و لازم است درس‌های ایدئولوژیک بیشتری داشته باشی. مردم یا جدا می‌شوند یا تسلیم."
صلاح‌الدین مقتدی، یک مورخ ایرانی درتبعید که هنوز با مجاهدین درارتباط است چون فکر می‌کند این گروه قویترین گروه مسلح مخالف ایران می‌باشد، به من گفت که "اعضا اگر مخالفت کنند زندانی می‌شوند یا حتی کشته میشوند."
افشاری که 10 سال پیش از گروه فرار کرده به من گفت که چطور "دوستی" ممنوع بوده است. دو نفر اجازه ندارند تنها بنشینند و با هم صحبت کنند بخصوص درباره زندگی گذشته. خبرچین‌ها همه جا هستند. این ایده مریم بود که روابط عاطفی کشته شود. افشاری گفت: آنها به ما میگفتند که احساسات شما باید از طریق مسعود کانالیزه شوند و مسعود یعنی رهبری و رهبری یعنی ایران." جدا کردن جنسیتها از یکدیگر تقریبا از کودکی آغاز شد. " دخترها اجازه نداشتند با پسرها صحبت کنند. اگر آنهارا درحال صحبت میدیدند به شدت تنبیه‌شان میکردند."
اگرچه مسعود و مریم با حیله درکنار هم ماندند اما همه را مجبور کردند مجرد باشند. افشاری میگوید:" آن‌ها به ما میگفتند که ما الان در جنگ هستیم و سربازان نمیتوانند زن و شوهر داشته باشند." شما باید هر روز اعتراف کنی و رویاها و افکارت را بازگو نمایی. آنها مردان را مجبور میکنند که اعتراف کنند وقتی بوی زنی را شنیده‌اند.........، مردها و زن‌ها مجبوربودند در جلساتی هفتگی به نام "پاک شدن ایدئولوژیکی" شرکت کنند، که در این جلسات آنها باید درجمع به تمایلات جنسی‌شان اعتراف کنند. این کار نه فقط یک وسیله کنترل بلکه وسیله‌ای برای حذف کردن افکار شخصی باقیمانده میباشد.
در روزهای آشوب زده پس از سقوط صدام چندین نفر از اعضای مجاهدین تصمیم گرفتند از کمپهای نظامی فرار کنند، آنها اسیر کردها در شمال عراق شده بودند. مسئولان کرد به من گفتند که نمیدانند با آنها چه کنند. یکی از آنها محمد 19 ساله از تهران بود. او سال گذشته در ترکیه و جویای کار بود که اسم مجاهدین را شنیده بود. آنها که درخیابان‌های ترکیه گرسنه مانده بودند گیر یکی از مجاهدین افتادند. آنها دیگر از گرسنگی نمیتوانستند به چیز دیگری فکر کنند. آن شخص مجاهد به آنها تختخواب و غذا داد و روز بعد به آنها فیلمهای مجاهدین را نشان داد. وی آنها را که به دنبال پول بودند فریب داد. وی به آنها گفت: "تازه، شما می توانید با دختران مجاهدین ازدواج کنید و برای خودتان زندگی دست و پا کنید." مجاهدین همانند بردگی است. به محمد یک پاسپورت عراقی داده شده بود و به او گفته شده بود به خانواده اش اطلاع دهد که دارد به آلمان میرود تا در آنجا کار کند.
وی میگوید اولین ماه در اشرف خیلی بد نبود. وی میگوید جلسات اعتراف آغاز شد. وی به زودی متوجه شد که خبری از همسر و دستمزد، ارتباط با خانواده،دوستان و آزادی درکار نیست. اما راهی برای خروج نبود. وقتی وی از سوگند دائم برای جنگ سرباز زد وی را تحت فشار روانی دائم قرار دادند. یک شب، دیگر نتوانست طاقت بیاورد. 80 قرص دیازپام خورد. وی میگوید دوستش رگ خودش را با تیغ زده بود. دوستش مرد اما محمد وقتی بیدار شد خود را در یک اتاق تنها یافت.بالاخره بعد از چند روز کلنجار رفتن و مقاومت وی راضی شد که سوگند بخورد. وقتی امریکائیها حمله کردند، او و دوستش تصمیم گرفتند به بیابان بگریزند. عربها به آنان کمک کردند و خودشان را به امید بخشش، تسلیم کردها کردند. وی میگوید: مجاهدین چهره خوبی برای دنیای بیرون دارند، اما هرکسی که درآن زندگی میکند میداند چقدر پوسیده و کثیف اند."
یک نفر ایرانی دیگر که درزندان کردها ملاقاتش کردم به من گفت که طرفدار مجاهدین بوده اما وقتی پایش به عراق رسیده فهمیده که همه رویاهایش یک دولت کوچک توتالیتر بوده است.
به هرحال دو روز بعد از ملاقات من ژنرال اودیرنورا به کمپ فرستادند تا با مجاهدین به توافق خلع سلاح برسند. تانکهای امریکایی کمپ را احاطه کردند و هواپیماهای بی52 برآسمان کمپ پرواز میکردند. بعداز یک روز بحث بالاخره توافق صورت گرفت و مجاهدین سلاحهای خود را تحویل امریکائیها دادند. ژنرال جان میلر در مراسمی که مردها و زنها با سلاحهایشان خداحافظی میکردند شرکت کرد. وی میگوید ما ادمهایی را دیدیم که سلاح‌ها و تانکهایشان را میبوسیدند و انان را درآغوش میکشیدند.یک مرد پنجاه ساله درمقابل آنها زانو زد و گریه میکرد. وقتی زنها در خیابانهای اروپا برای آزادی رهبرشان مریم گریه میکردند مسعود حتی آه هم نکشید. در واقع وی به نظر میرسد که ناپدید شده باشد. بعضی از عراقیها ادعا میکنند که وی را چند روز قبل از سقوط بغداد درحال سوارشدن به هلی‌کوپتری در جنوب پایتخت دیده‌اند.
رجوی‌ها کشورشان را به صدام حسین فروختند و برای بدست آوردن جایی برای مسلک اسلامی مارکسیستی‌شان به معامله اطلاعاتی پرداختند.
وقتی مریم دستگیر شد گروههای مخالف ایران درخارج از کشور خوشحال بودند و البته این سئوال را مطرح میکردند که مسعود کجا است و چرا وی را دستگیر نکرده اند. در ایران میگویند اگر مسعود و مریم فرصت بیابند به پل پت ایران تبدیل خواهند شد. حتی اگر امریکا در فکر احیای مجدد رجوی‌ها و ارتش زنان بیوه‌اش باشد، کارخطرناکی کرده است.
سایت ایران دیدبان
الیزابت روبین
نیویورک تایمز

جمعه 1 بهمن 1389  4:11 PM
تشکرات از این پست
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:8 سال دفاع مقدس

دروغ جاویدان

درباره عملیات احمقانه منافقین برای « فتح سه روزه تهران » که نام « فروغ جاویدان » بر آن نهاده بودند، مطالب زیادی نوشته و گفته شده است. عملیاتی که قبل از قبول قطعنامه 598 از سوی جمهوری اسلامی ایران، طرح آن ریخته شده و نیروهای ضدانقلاب مقیم در کشورهای مختلف، برای سفر به ایران، ...

درباره عملیات احمقانه منافقین برای « فتح سه روزه تهران » که نام « فروغ جاویدان » بر آن نهاده بودند، مطالب زیادی نوشته و گفته شده است. عملیاتی که قبل از قبول قطعنامه 598 از سوی جمهوری اسلامی ایران، طرح آن ریخته شده و نیروهای ضدانقلاب مقیم در کشورهای مختلف، برای سفر به ایران، راهی بغداد شدند و بدون کوچک ترین آموزش و توجیهی، سوار بر نفربرها و کامیون‌های ارتش عراق، راهی تجاوز به مرزهای ایران شدند. ولی شرح برخی از جنایات و به کشتن دادن انسان‌ها در پای جنایتکاری چون صدام، توسط منافقین به سرکردگی مسعود رجوی، از زبان کسانی که خود در آن عملیات حضور داشته و بعدها پس از پی بردن به پوچی و بیهودگی اعتقادات منافقین، از آنها جدا شده و سرگردان و حیران راهی کشورهای خارجی گردیده اند، بسیار مهم و قابل توجه می باشد. به همین منظور گوشه‌هایی از خاطرات نیروهای به اصطلاح « ارتش آزادیبخش ایران » را با هم می خوانیم:
همه را آورده‌ بودند. خیلی‌ها را با کت‌ و شلوار از محل کارشان آورده‌ بودند. رادیو مارش پخش می‌کرد و موجش می‌افتاد روی موج ( بی سیم ) تمپوی بچه‌ها که با مسعود تماس می‌گرفتند. تا دم مرز آمده‌ بود و بدرقه‌شان کرده‌ بود. می‌رفتند برای فتح تهران. « عملیاتِ فتح تهران». بوی صلح می‌آمد، بوی آتش‌بس می‌آمد. راه افتاده‌ بودیم به سمت شرق، کمی بالاتر، به طرف کرند، با ستونی دو نفره.
رادیو گفت: « اینجا تهران است، صدای جمهوری اسلامی ایران. » بعد صدای مارش آمد. از همان اول می‌دانستند. مسجد‌ها مردم را جمع می‌کردند و با کامیون می‌فرستادند غرب. مسیر کرمانشاه غوغا بود.
ما، در راه بودیم. کمی پیاده، کمی سواره. چهار نفربر « کاسکاول » قراضه‌مان را کنار جاده کاشتیم و رفتیم. محمد علی، از همه، مرحله‌ به‌ مرحله، فیلم می‌‌‌گرفت. بچه‌ها می‌خندیدند. رادیو مارش پخش می‌کرد. ما نشسته‌ بودیم توی کامیون « آیفا». اسلحه‌های کلاشینکف را گذاشته بودیم وسط پاهایمان و چرت می‌زدیم. چند‌ روز بود نخوابیده بودیم. چند روز بود در تدارک بودیم، و حالا می‌رفتیم.
رادیو مارش پخش می‌کرد. مسجد‌ها مردم را می‌چپاندند توی کامیون، و می‌فرستادند غرب. جاده‌ قزوین غلغله بود و غلغله‌تر می‌شد. راه بندان بود و مردم، نظامی و شخصی، ریخته شده‌ بودند توی دشت.
تا چشم کار می‌کرد، مرد بود که می‌آمد به سمت غرب. تا چشم کار می‌کرد، زن و مرد بود که می‌رفتیم به سمت شرق. بعضی، توی آیفا خودی می‌جنباندند و آوازکی می‌خواندند. لابد می‌رفتیم برای فتح تهران.
من یاد مادر افتادم، بهرام یاد پدر، ماهناز یاد خواهر و همه‌مان با هم یادِ آنهایی که دوستشان داریم و سال‌هاست ندیدیمشان. می‌رفتیم تا کاری بکنیم.
دشت پر بود از لباسِ سبز و کلاهخود، و دخترهایی که می‌خواستند مملکت را نجات بدهند. نمی‌دانستیم چه می‌شود. همه خوشحال بودیم. بعضی‌ها یاد « فیدل کاسترو» افتاده‌ بودند. بعضی هم یاد « لنین ». شاید مملکت را می‌شد ـ مثل همان سال‌ها ـ با یک چشم‌بندی گرفت.
جنگ تمام شده‌ بود.
سال‌ها بود آنجا بودند. سال‌ها بود منتظر چنان روزی بودند. مسعود، همان که فرمان حمله می‌داد، شب‌های قبل، سیصد عروسی راه انداخته‌ بود، و دختر‌ها و مرد‌هایی را که همدیگر را نمی‌شناختند ؛ با یک صیغه‌ هوایی، چپانده بود توی یک اتاق، و اجازه داده‌ بود، مزه‌ زندگی زیر زبانشان بیاید، تا بدانند که زندگی شیرین است، و برای زندگی بجنگند، و انگیزه داشته‌ باشند، و خوشحال باشند که جنگ، فقط مرگ و عزا نیست، و می‌شود در جنگ، هم عروس شد، و هم داماد، و بعد همه را به کشتن داد. که داد.
دشت پر بود از لباس‌سبز. مادر‌ها را آورده‌ بودند. بیمار‌ها را آورده‌ بودند. پیرها را آورده‌ بودند. بچه‌ها را از مدرسه آورده‌ بودند. و مسعود، ماه‌ها در تدارک فتح تهران بود. ایرج در آلمان، سهراب درفرانسه، حمید در انگلیس، شهره در آمریکا و عزیز در آفریقا، مردم را راه انداخته‌ بودند که: « برویم برای فتح تهران! »
خبرچین‌ها خبر شده‌ بودند. هیچ‌چیز مخفی نبود. تواب‌ها را در خطِ‌ مقدم، بسیج کرده‌ بودند. پشت‌سر‌هم می‌رفتند. بدون تجهیزات می‌رفتند. می‌رفتند برای کشتن وکشته‌شدن ؛ به دست یارانشان.
هرکدام تا می‌توانست ترفند می‌زد. همه آماده‌ بودند. حزب توده هم آماده‌باش داده‌ بود. بعضی‌شان یادشان آمد که سال 32 یادشان رفته‌ بود بجنبند و حالا می‌جنبیدند. همه‌ توانشان را بسیج کرده‌ بودند. لابد می‌خواستند مملکت را از دست این‌طرفی‌ها بگیرند و دست آن‌طرفی‌ها بدهند.
معامله‌ جالبی بود. همه در تکاپو بودند. ما هم می‌رفتیم کاری بکنیم ؛ این طور خیال می‌کردیم. فقط خیال می‌کردیم. مسعود در امان بود. بی‌امنی همه‌جا را گرفته‌ بود. همه می‌ترسیدیم. و هوانیروز، همه‌ اسلحه‌های بی‌مصرفِ شاه را مصرف کرد.
هر چه داشتند بر سرمان ریختند. ما در کمین افتاده‌ بودیم. از زمین و آسمان آتش می‌بارید. مسعود، از عراق آتش زاپاس می‌فرستاد. مردم از دهات فرار می‌کردند. همه آواره شده‌ بودند. دشت پر بود از آواره‌هایی که فقط دو‌ـ سه‌ روز بود طعمِ آتش‌ بس را چشیده‌ بودند. بعد « صدامِ عزیز» به ما نارو زد، و جرات نکرد آتش‌ بس را نقض کند. بعد ما ماندیم و هوانیروز، و همه‌مان زیرِ بارانِ آتشِ پدران و برادران و عموها و دایی‌ها و همسایه‌ها و همشهری‌ها و همکارها و دیگران و دیگران…
هنوز می‌رفتیم. چه‌گوارا و لنین در ما بزرگ شده‌ بودند. خودمان را جانشینِ بلافصلِ ایشان می‌دیدیم. می‌رفتیم تا با یک چشم‌بندی، همه‌ مردم را که ده سال بود منتظرمان بودند، پشت سرمان ردیف کنیم. می‌رفتیم تا با سلاح توده‌ها قیام کنیم. می‌رفتیم و هنوز هم می‌رویم و آب هم از آب تکان نخورده‌ است.
محمد‌علی گفت: « من دیگر نمی‌توانم فیلم بگیرم.» و دوربینش را انداخت، آر‌پی‌جی را برداشت و برگشت به سمت شرق و … موشکی ترکید.
اصغر ترسیده‌ بود. خیال نمی‌کرد جنگ جدی باشد. ناراحت بود که چرا آمده‌ بود عراق: « جنگ، کار ما نیست.» بعد یاد زنش افتاد، و یاد خانه و تاکسی‌اش، و دلش برای اروپا تنگ شد. بعد شروع کرد به گریه کردن.
رضا، مدت‌ها بود که بریده‌ بود. حسن خیال می‌کرد اگر برود عملیات، و اگر اتفاقی بیفتد ـ که نیفتاد ـ وزیر و وکیل خواهد‌ شد. و حالا اینجا، به جای پست و عنوان، قبر بود که از آسمان می‌بارید. قبرهم نبود. جنازه‌ها روی‌ هم تلنبار شده‌ بودند. همه ترسیده‌ بودند. شعارهای رهبری دود شده‌ بود و رفته‌ بود هوا. با شعار و هیاهو نمی‌شد جنگید. فن جنگیدن لازم بود. در آن بیابان، هر چه بود، تخصصی درکار نبود.
متخصص را به کارِ‌ گل می‌‌گماشتند، دکتر را وامی‌داشتند چاله بکند و گونی پر کند، مهندس را به آشپزی ؛ تا به شعارهای رهبری ایمان بیاورند ؛ تا از اخلاق بورژوازی پاک شوند.
همه گیج شده‌ بودند. همه‌ چیز شوخی بود. نشست‌ها و شعارهای رهبری جوک شده‌ بود. بچه‌ها دسته‌ دسته پرپر می‌شدند. دسته‌ دسته درو می‌شدند. توی تله افتاده‌ بودیم. توی کمین افتاده‌ بودیم. دشت، پر از جاسوس بود. بعد جاسوس‌ها به جبهه‌ خودشان گریختند. بعد مردم از دهات فرار کردند.
چند دخترکِ خوش‌ باور که پست‌های کمدیِ رهبری را باور کرده‌ بودند، سیلوهای گندم را خالی کردند تا بین مردم تقسیمشان کنند. بعد مردم در رفتند. بعد ما کشته شدیم. بعد ما ادرار کردیم. بعد همان ادرارمان را دوباره نوشیدیم. بعد و بعد… و عجب جهنمی!
ملخِ هلی‌کوپترها، روی سرمان می‌‌چرخیدند. ما می‌خوابیدیم روی زمین و با کلاشینکف روی ملخ‌ها میزان می‌کردیم. بعد، با هر چرخشِ ملخ چند ده نفر دود می‌شدند. چند صد نفر دود می‌شدیم. بعد هزار هزار در نسلِ فرصت‌های سوخته پرپر می‌زدیم. بعضی عقب مانده‌ بودیم. ارتباط با جلو قطع شده‌ بود. ارتباط با عقب قطع شده‌ بود. کاک صالح تو سرش می‌زد. بچه‌ها پرپر می‌شدند. بچه‌ها له له می‌زدند. و ما همچنان می‌رفتیم…
اصغر گفت: « خواهر، همه را کشتند. هیچ‌کس نمی‌داند چند نفر کشته شدند. » هیچ آماری نداشتیم. خوابگاه‌هایی بود که دیگر درشان باز نشد. قسمت‌هایی بود که هیچ‌کس دوباره آنجا نرفت و…
صابر گفت: « پدرها و مادرها دسته‌ دسته کشته می‌شدند و ما ـ حین جنگ ـ برای بچه‌ها جشن می‌گرفتیم و تئاتر اجرا می‌کردیم و به بچه‌ها کادو می‌دادیم. »
بچه‌ها ترسیده‌ بودند. این همه محبت ندیده‌ بودند. بوی بدی به دماغشان می‌خورد. دلشان شور می‌زد. غذا نمی‌خوردند. نمی‌رقصیدند. خوشحال نمی‌شدند. نگران بودند. سراغ مادرشان را می‌گرفتند. سراغ پدرشان را، و سراغ خواهر و برادر بزرگ تری را که از مدرسه برده شده‌ بودند عملیات.
مادرها یکی‌یکی کشته می‌شدند... همه توی سرشان می‌زدند. همه دورِ خودشان می‌چرخیدند… جنازه‌های ما، در میدان‌ها ماندند. زخمی‌های ما، در میدان ماندند. و ما ماندیم و یک نسل خیانت شده…
برتولت برشت گفت: هرجا به فضیلت‌های بزرگ نیاز باشد، یک جای کار می‌لنگد… اگر فرمانده بلد بود نقشه‌ درستی برای جنگ بکشد، دیگر احتیاجی به سربازهای دلیر و ازجان‌گذشته نداشت، سرباز معمولی بسش بود… فرض کنیم فرمانده آدم احمقی باشد، سربازها را می‌اندازد توی تله. آن وقت سرباز باید شجاع باشد تا بلکه جان بدر ببرد.
اگر فرمانده آدم خسیسی باشد و تا می‌تواند در سربازگیری صرفه‌جویی کند، سربازها باید همه، از نفر اول تا آخر، زور هرکول داشته‌ باشند. اگر فرمانده آدم لاقیدی باشد و در فکر سرباز نباشد، آن وقت سرباز چاره‌ای ندارند که به زرنگی و زیرکی مار باشد. اگر فرمانده با توقعات بی‌حد‌ و‌ حصر خود به ستوهش بیاورد، فقط به نیروی وفاداری ممکن است تاب بیاورد. همه‌ اینها فضایلی است که در یک مملکت با نظم و قاعده، کسی به آن احتیاجی ندارد ؛ زیرا در یک تشکیلات خوب، خصال متوسط و عادیِ آدم‌ها بس است ؛ حتی چه اهمیتی دارد که یکی‌شان احمق باشد، یا پا را بالاتر بگذارم، بزدل باشد…؟
وهر جا به فضیلت‌های بزرگ نیاز باشد، فسادی در کار است و یک‌ جای کار می‌لنگد. و چند‌ جای کار می‌لنگد. و می‌لنگید.
خیلی جاها می‌لنگید. خشونت، مد شده‌ بود. مرگ، آرمان شده‌ بود. هرکه جان بدر می‌برد، به صلابه کشیده می‌شد که: « چرا زنده مانده‌ای؟ »
مسعود به جنازه‌های ما نیاز داشت. ما تاریخ مصرفمان گذشته‌ بود. ما یک بار مصرف بودیم. برای این که رهبری بالای سن تشویق شود، باید کشته می‌شدیم. و کشته می‌شدیم.
هرکه زنده مانده‌ بود، مزدور می‌شد. هر که اعتراض می‌کرد، پتیاره می‌شد. ما زن‌ها و مردهای بی‌بهایی بودیم. جانِ مردم بی‌ارزش بود. با تفنگ ساچمه‌ای باید انقلاب می‌کردیم. با وفاداری باید تاب می‌آوردیم و سال‌های سال تاب آوردیم…

جمعه 1 بهمن 1389  4:12 PM
تشکرات از این پست
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:8 سال دفاع مقدس

در کمینگاه خداوند

تجاوز مجدد عراق به مناطق جنوب، میانی و غرب

برگزاری جلسه مشترک شورای فرماندهی انقلاب عراق به ریاست صدام در تاریخ 30 تیر 1367، نشان داد که دولت عراق تصمیم گرفته است دست به یک اقدام نسبتاً مهم بزند که نشانه‌های آن با آغاز پیشروی نیروهای ارتش عراق به خاک ایران و صدور اطلاعیه نظامی شماره 3269 آشکار شد.
ارتش عراق در این اطلاعیه هدف از این عملیات را که عملیات " توکلنا علی الله 4 " نامگذاری شده بود آزاد کردن باقی مانده سرزمین عراق، انهدام نیروهای ایران و به اسارت در آوردن تعداد بیشتری از نیروهای ایرانی برای ایجاد برابری با تعداد اسرای عراقی اعلام کرد.
بدین ترتیب از سحرگاه روز جمعه 31 تیر 1367 و تنها سه روز پس از پاسخ مثبت ایران به قطعنامه 598 و در شرایطی که وزیر خارجه وقت ایران در حال مذاکره با دبیر کل سازمان ملل بود، نیروهای دشمن از دو محور کوشک و شلمچه به داخل خاک ایران پیشروی کردند.
دشمن در محور شلمچه کانال شهید ادب را تصرف کرد و در محور کوشک با تصرف جاده المهدی به حاشیه جاده اهواز _ خرمشهر رسید، بنا به گزارش‌های موجود عراق حدود 30 کیلومتر از جاده 125 کیلومتری اهواز _ خرمشهر را از کیلومتر 60 اهواز به سمت خرمشهر به تصرف خود در آورد و با استفاده از نیروهای کماندویی و زرهی تلاش زیادی به عمل آورد تا از محور شلمچه و محور جاده اهواز _ خرمشهر را محاصره کند.
در این میان حجم حملات هوایی دشمن نیز افزایش یافت، در پایان این روز نیروهای دشمن با پشت سر گذاشتن جاده اهواز _ خرمشهر حدود 2 کیلومتر از جاده شهید شرکت را تصرف کرده و در 5 کیلومتری قرارگاه کربلا مستقر شدند.
انتشار خبر پیشروی دشمن به سمت جاده اهواز _ خرمشهر یادآور رخدادهای آغاز جنگ بود و بازتاب گسترده ای در میان مردم به ویژه اهالی استان خوزستان داشت. در پی این حادثه مردم بار دیگر احساس خطر کرده و بسیج شدند.
نیروهایی که هشت سال در جبهه‌ها حضور داشته و بسیاری از آنها بارها زخمی شده بودند، دوباره به جبهه‌ها آمدند، استاندار خوزستان در گزارشی اعلام کرد:
" با وجود پیشروی دشمن تا آستانه شهر اهواز، اوضاع در تمام محورهای جنگ با توجه به حضور گسترده مردمی، کاملاً دگرگون شده است و وضع عمومی استان خوب است....
برای رفع تهاجم و پیشگیری از هر نوع حمله علیه شهرهای استان، مردم شهرهای سوسنگرد، اهواز، شوش، اندیمشک، دزفول را سازماندهی و مسلح کرده ایم تا در صورت تهاجم دشمن از شهرها محافظت کنند."
در پی دگرگونی در روحیه و نگرش حاکم بر جامعه درباره تجاوز نیروهای ارتش عراق سپاه نیز خطوط دفاعی را برای مقابله با پیشروی دشمن تشکیل داد. مجموعه این رخدادها که تا اندازه ای برای عراق غیر قابل پیش بینی بود، زمینه را برای تغییر اوضاع به سود ایران فراهم کرد.
در چنین شرایط دشواری که خرمشهر و اهواز در معرض اشغال قرار داشتند، حاج سید احمد خمینی پیام امام را تلفنی برای فرمانده وقت سپاه این چنین قرائت کرد:
" این نقطه حیاتی کفر و اسلام است، یعنی نقطه شکست یا پیروزی، یا اسلام یا کفر است و باید متر به متر جنگید و هیچی از هیچ کس پذیرفته نیست و اینجا نقطه ای است که یا موجب می شود سپاه حیات پیدا کند دوباره در کشور و یا برای همیشه یک سپاه ذلیل و مرده ای بشود."
امام در شرایطی دشوار و سرنوشت ساز برای مقابله با استراتژی جدید دشمن در این پیام سپاه را مورد خطاب قرار داده و به یک معنا سرنوشت حاکمیت اسلام یا کفر را با نتیجه استراتژی جدید دشمن و نیز سرنوشت سپاه را با تلاش‌های دشمن پیوند داده اند.
پیام امام بلافاصله در میان فرماندهان سپاه قرارگاه‌ها و رزمندگان بسیجی و سپاهی منتشر شد و روح مقاومت و حماسه را در آنها احیا کرد، چنان که به تعبیر جانشین فرماندهی کل قوا، بوی نشاط و جهاد در همه جا به مشام می رسید.
از بعدازظهر روز جمعه با شکل گیری محورهای مقاومت و ظهور رشادت و حماسه رزمندگان همانند نخستین روزهای مقاومت در برابر دشمن در سال 1359 به تدریج خسارات و تلفات فراوانی بر نیروهای دشمن وارد شد.
در ادامه این تلاش‌ها بعدازظهر روز شنبه پادگان حمید از اشغال نیروهای دشمن خارج گردید، این رخداد نظامی که موجب تقویت روحیه نیروهای خودی شد، آغاز شکست نیروهای دشمن بود.
در چنین شرایطی سخنگوی نظامی عراق آمار اسرای عملیات " توکلنا علی الله 4 " را در منطقه جنوب 1772 تن و در منطقه سپاه دوم 6863 تن و در مجموع 8635 تن ذکر کرد، البته این سخنگو پس از پذیرش آتش بس به وسیله کشورش آمار و ارقام جدید و قابل تأملی درباره غنائم عملیات یاد شده ارائه داد که اگر درست باشد به روشنی نشان می دهد دشمن در تأمین اهداف خود که انهدام نیروهای خودی و گرفتن اسیر بود با شکست مواجه شد.
عراقی‌ها برای تقویت روحیه نیروهای خود و بیان این که آنها در تجاوز به خاک جمهوری اسلامی ایران پیروز بوده اند، آمار اسرای ایرانی را اعلام کردند.
عملیات دشمن در جبهه میانی و غرب کشور شامل قصر شیرین، سر پل ذهاب، گیلان غرب و سردشت بیشتر به منظور کاهش تمرکز نیروهای خودی در جبهه‌های جنوبی صورت گرفت.
این عملیات‌ها در ابتدا با موفقیت‌هایی همراه بود ولی به تدریج در اثر مقاومت نیروهای خودی و احتمال گرفتار شدن نیروهای محاصره شده دشمن زمزمه‌هایی مبنی بر عقب نشینی عراق از مناطق یاد شده، همانند روزهای نخست جنگ به گوش رسید.
در پی ناکامی نیروهای نظامی عراق در جبهه‌ها و همچنین تحولات ایجاد شده در داخل ایران و فراخوانی و بسیج نیروها و بازیابی مجدد روحیه مقاومت مردم ایران دولت عراق تنها 24 ساعت پس از آغاز عملیات " توکلنا علی الله 4 " در ساعت 25: 22 روز شنبه از طریق تلویزیون دولتی با قطع برنامه‌های عادی عقب نشینی نیروهای مسلح خود را از منطقه جنوب رسماً اعلام کرد.
در این میان سخنگوی نظامی عراق تأکید کرد، نیروهای عراق به منظور دستیابی به صلح و بنا به دستور فرماندهی عقب نشینی کرده اند! وزیر فرهنگ و اطلاعات وقت عراق نیز اقدام ایران در فراخوانی و بسیج نیروهای داوطلب را بهانه ای برای سرپوش گذاشتن بر حوادث و رخدادهای پیشین جنگ ذکر کرد.
از سوی دیگر ارتش عراق در 3 مرداد 1367 طی اطلاعیه نظامی شماره 3273 عقب نشینی از جبهه میانی و غرب کشور را اعلام کرد، در این اطلاعیه آمده است:
" در این عملیات شهرهای قصر شیرین، سر پل ذهاب، گیلان غرب، سومار و صالح آباد، شهرک‌های گولان، سرنی و امیرآباد اشغال شد که پس از دستیابی به اهداف خود، فردا روز سه شنبه 26 ژوئیه 1988 میلادی مصادف با 12 ذی الحجه 1408 هجری قمری تمام نیروهای ما از این شهرها و شهرک‌ها خارج خواهند شد."
عصمت کتانی، نماینده وقت عراق در سازمان ملل نیز در مصاحبه ای با تلویزیون " سی بی اس " آمریکا اعلام کرد که روز سه شنبه کلیه نیروهای عراق خاک ایران را ترک خواهند کرد.
عراقی‌ها پیش از این گفته بودند به دلایل صرفاً تاکتیکی تنها برای 24 ساعت تا 36 ساعت در آن سوی مرز در خاک ایران مستقر خواهند شد، حال آن که ارتش عراق بر خلاف آنچه اعلام کرده بود، 5 روز بعد آن هم به دلیل شکست و انهدام نیروهایش مجبور به عقب نشینی از خاک ایران شد به گونه ای که تنها در منطقه جنوب 18 تیپ زرهی و مکانیزه که قدرت اصلی نیروهای عراق را تشکیل می دادند، منهدم شدند.
ارتش متجاوز عراق در شرایطی دست به عقب نشینی زد که اوضاع در سطح بین المللی و در صحنه نظامی به زیان این کشور تغییر کرده بود. افزون بر این، تغییر وضعیت درونی ایران و فراخوانی نیروهای مردمی برای رویارویی با تجاوز عراق موجب نگرانی این کشور شده بود، چنان که روزنامه الجمهوریه در تحلیلی نوشت:
" ایران با اعلام بسیج عمومی و دعوت مردم جهت اعزام به جبهه‌ها به بهانه این که عراق بار دیگر تجاوز را آغاز کرده می خواهد احساسات ملی گرایانه مردم را به هیجان آورده و روحیه از دست رفته آنان را دوباره زنده نماید."
تجاوز مجدد عراق به خاک ایران و سپس عقب نشینی به مواضع اولیه در رسانه‌های خبری جهان بازتاب گسترده ای داشت. خبرگزاری فرانسه اقدام عراق را در راستای تشدید فشار نظامی به ایران برای کسب برتری و برخورداری از موقعیت بهتر به هنگام مذاکره صلح خواند.
برخی از دیپلمات در بغداد نیز معتقد بودند، عراق قصد دارد از قدرت تازه نظامی خود برای دست یافتن به صلح آنگونه که خود می خواهد استفاده کند. خبرگزاری آلمان به نقل از مطبوعات این کشور گزارش داد که بغداد می کوشد همان گونه که جنگ را آغاز کرد، صلح را نیز مطابق شرایط مورد نظر خود به ایران دیکته کند.
روزنامه آلمانی روندشاو در اینباره نوشت: " صدام فکر می کند هم اکنون قادر به دست یافتن به هر چیزی است."
خبرگزاری فرانسه نیز به نقل از ناظران سیاسی گزارش داد: " عراق معتقد است از طریق اعمال فشار نظامی ایران را ناگزیر به پذیرش قطعنامه مذکور کرده است، لذا با خواستار شدن مذاکرات مستقیم به گونه ای مشهود می خواهد پا را فراتر از قطعنامه مذکور بگذارد."
همچنین هفته نامه انگلیسی اکونومیست طی تحلیلی نوشت: " صدام ممکن است خیال کند اگر به نبرد ادامه دهد حکومت آیت الله‌ها را به کلی ساقط خواهد کرد."
بازتاب و تأثیرات اقدام عراق در پذیرش آتش بس نیز مورد توجه رسانه‌های خبری جهان و تحلیل گران قرار گرفت. " گراهام فولر " از کارشناسان برجسته سازمان سیا با تأکید بر نیروی اراده و ایمان ایرانی‌ها می نویسد:
" اراده ایران قابل توجه بود و با توجه به کمبودها نیز نحوه پیگیری جنگ از سوی ایران بسیار چشمگیر بوده است
تجاوز مجدد عراق به خاک ایران اراده و ایمان مردم ایران را بار دیگر زنده کرد و در صحنه جنگ موجب ناکامی دوباره عراق شد. در این حال رادیو لندن در گزارش خبری خود گفت:
" در ایران بار دیگر حالتی شبیه به پاییز 1980 میلادی زمان نخستین حمله عراق به خاک ایران زنده شد و دولت ایران می کوشد از این موضع هر چه بیشتر برای استحکام بخشیدن به موقعیت خود استفاده کند."
در گزارش دیگری تأکید شده است:
" موج تازه هجوم‌های عراق، ماشین جنگی ایران را توان تازه ای بخشیده است. یکی از ناظران جنگ در مؤسسه بین المللی تحقیقات لندن معتقد بود اشغال خاک ایران به وسیله عراق از این نظر اشتباه است که مثل آغاز جنگ در سال 1988 میلادی احساسات مذهبی و ملی ایران را تحریک خواهد کرد."
خرسندی و امیدواری نسبتاً گسترده کشورهای مختلف جهان از پاسخ مثبت ایران به قطعنامه 598 و پایان جنگ تا اندازه ای عراق را برای اعلام موافقت با برقراری آتش بس تحت فشار قرار داد. در این خصوص سخنگوی وزارت خارجه انگلیس رسماً اعلام کرد: " ما بدون شک از طرز رفتار عراق پس از پذیرش قطعنامه 598 به وسیله ایران نگرانیم."
زیرا این اقدامات عملاً باعث اخلال در تلاش‌های دبیر کل سازمان ملل جهت اجرای آتش بس بود، بر همین اساس نشریه تایمز مالی نیز به عراق هشدار داد:
" لازم است به پریزیدنت صدام حسین گفته شود حمایتی که از آمریکا، شوروی و فرانسه دریافت کرده است به مثابه یک چک سفید نیست، قطعنامه 598 به این منظور تنظیم شده است که هیچ کس در جنگ خلیج فارس برنده یا بازنده نشود."
رادیو لندن در گزارشی به نقل از دیپلمات‌ها در سازمان ملل گفت:
" این احساس پیش آمده که شاید فشار بین المللی ضرورت داشته باشد تا صدام حسین را به همکاری بیشتر وا دارد. دوستان عرب صدام به خصوص عربستان سعودی؟ و کویت و نیز دو ابرقدرت و کشورهای اروپایی باید او را متقاعد کنند که اکنون موقعیت گرانبهاتر از آن است که به خطر انداختن امکان صلح روا باشد."
تجاوز مشترک عراق و نیروهای منافقین به غرب
در حالی که آخرین تانک‌های دشمن در 3 مرداد 1367 در حال عقب نشینی از منطقه جنوب بودند و سخنگوی نظامی عراق نیز رسماً اعلام کرد که نیروهای عراق از دو شهر گیلان غرب و صالح آباد عقب نشینی کرده اند، نیروهای منافقین بر اساس یک برنامه ریزی 33 ساعته قصد داشتند با بهره گیری از 25 تیپ که در مجموع 4 تا 5 هزار نفر را در بر می گرفتند در 5 مرحله خود را به تهران رسانده و نظام جمهوری اسلامی را سرنگون کنند!
یک سخنگوی نظامی سازمان منافقین در مورد اهداف سازمان اعلام کرد: " استراتژی مجاهدین وارد آوردن هر چه بیشتر تلفات به نیروهای ایران و باز کردن راه برای یک انقلاب عمومی ضد ( امام ) خمینی است."
منافقین بر این باور بودند که ایران در شرایط استیصال مطلق به پذیرش قطعنامه تن در داده است و این روندی است که به فروپاشی و سرنگونی کامل نظام جمهوری اسلامی سرعت می بخشد.
مسعود رجوی فرمانده سازمان منافقین نیز در اعلامیه ای اعلام کرد: " نباید اجازه داد رژیم ایران فرصت دیگری برای دفع الوقت بیابد و از امضای قرارداد صلح طفره رود."
پیش از این منافقین در تحلیل درون گروهی خود امکان موافقت ایران با قطعنامه را غیر ممکن دانسته و به صراحت اعلام می کردند تنها در صورتی جمهوری اسلامی قطعنامه را خواهد پذیرفت که به لحاظ سیاسی _ نظامی و اقتصادی به بن بست کامل برسد.
به عقیده آنان این اقدام به منزله فروپاشی نظام خواهد بود و با سرنگونی قطعی حکومت ایران زمینه برای انتقال قدرت به سازمان آنان فراهم خواهد شد.
روند حوادث نظامی این باور را در منافقین تقویت کرده بود که نیروهای نظامی ایران بر اثر حملات عراق متلاشی شده اند و رخدادهای نظامی و اقدام ایران در پذیرش قطعنامه 598 آسیب پذیری داخلی را افزایش داده است و در صورت یک ضربه نظامی، رژیم ایران فرو خواهد ریخت.
بر پایه این تصور از چند ماه قبل خروج منافقین از داخل کشور برای سازماندهی در بیرون شتاب بیشتری به خود گرفت. در این مرحله ( طی مرداد ماه و پاییز 66 ) نیروهای سازمان منافقین به عراق منتقل شدند.
در همان حال به تشکیلات درون زندان‌ها اطلاع داده شد که به زودی نظام جمهوری اسلامی سرنگون خواهد شد، بنابراین از آمادگی برای پیوستن به سازمان و کمک به آزاد سازی شهرها برخوردار باشند!
منافقین در طرح خود برای رسیدن به تهران قصد داشتند طی 5 مرحله از شهرهای سر پل ذهاب، اسلام آباد، همدان، قزوین عبور کرده و خود را به تهران برسانند. طبق اطلاعات به دست آمده رجوی فرماندهی کل عملیات را بر عهده داشت و از طریق مسئولان محورها عملیات را هدایت می کرد.
در طرح عملیات منافقین برای هر محور به تناسب اهمیت مأموریت دو یا چند تیپ در نظر گرفته شده بود. فرماندهان محورها و مأموریت آنها به شرح زیر بود:
1. مهدی برایی فرمانده محور اول و مسئول تسخیر اسلام آباد
2.ابراهیم ذاکری فرمانده محور دوم و مسئول تسخیر کرمانشاه
3. محمود مهدوی فرمانده محور سوم و مسئول تسخیر همدان
4. مهدی افتخاری فرمانده محور چهارم و مسئول تسخیر قزوین
5. محمود عطائی با معاونت مهدی ابریشمچی فرمانده محور پنجم و مسئول تسخیر تهران.
همچنین در این عملیات دولت عراق 120دستگاه تانک،400 دستگاه نفربر،90 قبضه خمپاره انداز80 میلیمتری،30 قبضه توپ 122 میلیمتری، 150 قبضه خمپاره 400 میلیمتری، هزار قبضه تیربار کلاشینکف، 30 قبضه توپ 106 میلیمتری و 1000 دستگاه کامیون و خودرو در اختیار منافقین قرار داده بود.
بدین ترتیب روز دوشنبه 3 مرداد 1367 در ساعت 30: 14 پس از اجرای آتش سنگین و بی سابقه توپخانه ارتش عراق در محور سر پل ذهاب نیروهای منافقین در ساعت 30: 15 با عبور از خط حمله خود را آغاز کردند.
عملیات منافقین با حملات کامل ارتش عراق همراه بود، به موازات پیشروی نیروهای منافقین به سمت شهر کرند، نیروهای عراقی نیز ضمن اجرای آتش پشتیبانی از جنوب گردنه پاطاق از نزدیکی سر پل ذهاب پیشروی کردند
سرانجام در ساعت 30: 18 نخستین تانک‌های عراقی با آرم منافقین وارد شهر کرند شدند و با پیشروی به سمت اسلام آباد در حدود ساعت 20: 21 آن شهر را به تصرف در آوردند، پس از آن که ایران اعلام کرد شهر کرند به اشغال نیروهای عراقی در آمده است خبرگزاری عراق در واکنش به این خبر گزارش داد:
" همان طور که در مفاد اطلاعیه نظامی 3273 آمده است، نیروهای عراقی به طور دقیق همچنان در غرب تنگه پاطاق و در شهر سر پل ذهاب و در شرق گیلان غرب مستقر هستند."
پس از انتشار نخستین اطلاعیه نظامی عراق و تأیید تصرف شهرهای کرند و اسلام آباد، رادیو منافقین خطاب به مردم باختران اعلام کرد نیروهای سازمان در حال پیشروی به سمت شهر کرمانشاه هستند و از مردم این شهر خواست به نیروهای آنان بپیوندند.
بلافاصله پس از تصرف شهرهای کرند و اسلام آباد مردم این دو شهر و روستاهای اطراف شب هنگام همان روز و سحرگاه روز بعد ( سه شنبه ) به سمت شهر کرمانشاه حرکت کردند.
در همان حال شهر کرمانشاه نیز به حالت نیمه تعطیل در آمد و تنها چند نانوایی و فروشگاه مواد غذایی در شهر مشغول فعالیت بودند. همچنین به دلیل کمبود بنزین در شهر صف‌های طویلی در برابر جایگاه فروش بنزین تشکیل شده بود.
پس از ورود نیروهای منافقین به کرند و اسلام آباد درگیری تا چند ساعت در شهر ادامه داشت و شماری از نیروهای مردمی و سپاه با منافقین درگیر بودند، ولی تلاش آنان به دلیل عدم آمادگی بی ثمر بود.
منافقین بلافاصله پس از ورود به اسلام آباد جریان برق و خطوط مخابراتی شهر را قطع کردند، نیروهای منافقین پس از تصرف اسلام آباد تا منطقه حسن آباد در 20 کیلومتری این شهر پیشروی کردند و برای تجدید سازمان در همانجا مستقر شدند.
بعدها یکی از نیروهای منافقین که به اسارت نیروهای جمهوری اسلامی در آمده بود در مورد این توقف گفت: چون منافقین مطمئن بودند خط دفاعی ایران را در تنگه چهارزبر شکسته و می توانند به کرمانشاه دست یابند، لذا تمام امکانات خود را به صورت یک فنر جمع شده در پشت این تنگه آماده نگه داشتند تا به محض باز شدن راه در مدت 30 دقیقه شهر کرمانشاه را تصرف کنند.
نیروهای خودی بلافاصله پس از آگاهی از پیشروی منافقین در منطقه حسن آباد در فاصله 200 متری نیروهای منافقین روی ارتفاعات چهارزبر خط پدافندی تشکیل داده و با نیروهای دشمن که تعدادشان به 2000 تن می رسید که با هدف هجوم یکباره و سریع به شهر باختران بدون هیچگونه امکانات پدافندی در پایین ارتفاعات و پشت تنگه چهارزبر مستقر شده بودند، درگیر شدند.
این تجمع بدون پدافند منافقین باعث شد که بسیاری از آنان هلاک شده و بخش وسیعی از تجهیزات شان نیز منهدم شود. همچنین از بعدازظهر همان روز سه راه اسلام آباد _ ملاوی با هدف جلوگیری از فرار منافقین مسدود شد.
در بامداد 5 خرداد 1367 در پی پیشروی نیروهای منافقین بار دیگر درگیری آغاز شد و در اثر سماجت نیروهای دشمن سه دستگاه از خودروهای منافقین به مواضع نیروهای خودی نفوذ کردند، ولی پس از تحمل تلفاتی به عقب رانده شدند.
هم زمان با پیشروی نیروهای منافقین در عمق خاک ایران برای جلوگیری از عملیات هوایی هواپیماها و هلیکوپترهای جمهوری اسلامی علیه آنان، هواپیماهای عراقی پایگاه‌های شکاری نوژه همدان، وحدتی دزفول و همچنین پادگان تیپ 2 سقز و پایگاه هوانیروز در کرمانشاه را بمباران کردند.
در حالی که درگیری در منطقه حسن آباد و ارتفاعات چهارزبر همچنان ادامه داشت در پی انتشار اطلاعیه منافقین مبنی بر قصد ورود به باختران و همچنین ورود مردم شهرهای کرند و اسلام آباد به این شهر شایعات آن قدر گسترش یافت که نخستین گروه از شهروندان کرمانشاهی این شهر را به سمت همدان ترک کردند.
چنان که تا نیمه شب روز سه شنبه بیش از 90% از جمعیت 900 هزار نفری باختران از این شهر خارج شده و به سوی بیستون، صحنه، هرسین، سنقر، گلبانی و همدان و حتی برخی به سمت تهران حرکت کردند.
حرکت سیل آسای مردم اعم از پیاده و سواره، ترافیک بسیار سنگینی در بلوار شهید بهشتی کرمانشاه و جاده همدان به وجود آورده بود و مردم نگران و مضطرب با شتاب از شهر خارج می شدند.
عملیات مرصاد
پس از مقاومت نیروهای اندک سپاه و بسیج ( در حد یک گردان ) در دشت حسن آباد و زمین گیر شدن نیروهای دشمن در پشت ارتفاعات چهارزبر به تدریج فرماندهی و نیروهای خودی برای آزادسازی مناطق تصرف شده و انهدام نیروهای منافقین در منطقه متمرکز شدند.
روز پنجشنبه 6 مرداد 67 عملیات مرصاد با رمز با علی بن ابیطالب (ع) آغاز شد. در این عملیات سه گردان از تیپ نبی اکرم (ص)، تیپ مسلم و یک گردان از ایلام از پشت به اسلام آباد حمله کردند.
منافقین تصور می کردند همانند روزهای قبل نیروهای عراقی همچنان در این مناطق حضور دارند، حال آن که عراقی‌ها عقب نشینی کرده و منطقه در دست نیروهای ایرانی بود، به همین دلیل نیروهای خودی توانستند به راحتی از این محور وارد اسلام آباد شوند.
پیش از این نیروهای یکی از گردان‌ها که اهالی اسلام آباد بوده و به تمام راههای شهر آشنایی داشتند با نفوذ به داخل شهر با دشمن درگیر شدند و سازماندهی منافقین را در داخل شهر بر هم زدند.
منافقین برای ترمیم ضربات وارده دو تیپ از نیروهای خود را از محور حسن آباد فرا خواندند تا با پیشروی نیروهای خودی مقابله کنند. همچنین در این عملیات نیروهای لشکر 27 محمد رسول الله (ص) از سه راهی غرب اسلام آباد و از پشت پمپ بنزین دشمن را دور زده و تلفات زیادی بر آنها وارد ساختند.
از اثر پیشروی نیروهای خودی در ساعت 2 بعدازظهر اسلام آباد از اختیار نیروهای منافقین خارج شد. در این حال خلبانان نیروهای هوایی با 123 سورتی پرواز مواضع منافقین را در هم کوبیدند. خلبانان هوانیروز نیز با اجرای آتش پر حجم بر روی دشمن زمینه فروپاشی مواضع منافقین را فراهم ساختند.
بلافاصله پس از آزاد سازی شهر اسلام آباد، یگان‌های سپاه پیشروی را به سمت کرند آغاز کردند. قبل از رسیدن نیروهای خودی به این شهر در ساعت 3 نیمه شب، 3 فروند هلیکوپتر ترابری در کرند به زمین نشستند و تعدادی از کادرهای منافقین و رهبری سازمان را از شهر خارج کردند.
این واقعه نشانه آشکاری از شکست منافقین بود، چنان که پس از مدتی با پیشروی نیروهای خودی به سمت کرند و انهدام تانک‌های زره پوش برزیلی منافقین دشمن هر آنچه داشت پس از 48 ساعت بر زمین نهاده و متواری شد.
در این عملیات 1600 تا 2000 تن از نیروهای منافقین به هلاکت رسیدند و حدود هزار تن زخمی شدند و میان کشته شدگان و اسراء تعدادی از کادرهای سازمان و فرماندهان تیپ‌ها دیده می شدند.
یکی از نیروهای منافقین که در این عملیات به اسارت درآمده بود در اعترافات خود حرکت منافقین را در منطقه اسلام آباد متناسب با ذهنیت‌های غلط قبلی و باعث از دست رفتن توان نظامی و به قول خودشان اعتبار سیاسی آنها دانست.
این حرکت منافقین آنچنان آنها را آسیب پذیر کرد که حتی باعث اوج گیری اختلافات شدید درونی میان رهبری و باقیمانده اعضای سازمان شد، بدین ترتیب منافقین پس از تحمل یک شکست استراتژیک در پشت تنگه پاطاق روز جمعه 7 مرداد 67 رسماً اعلام کردند که از شهرهای اسلام آباد و کرند عقب نشینی کرده اند!
بازتاب و پی آمدها
اقدام مشترک عراق و منافقین در پیشروی به عمق خاک ایران بازتاب گسترده ای یافت و حساسیت‌های زیادی را برانگیخت، زیرا این تحرکات پس از موافقت ایران با قطعنامه شورای امنیت در حالی انجام گرفت که اراده بین المللی بر پایان جنگ مصمم شده بود، ولی اقدام عراق و منافقین عملاً به معنای ادامه جنگ بود.
هاروی موریس از روزنامه ایندیپندنت طی تحلیلی در مورد اهداف و استراتژی منافقین نوشت: " استراتژی فعلی مجاهدین و عراق ظاهراً ایجاد یک منطقه آزاد شده در دست مجاهدین است تا از این طریق سازمان مخالف رژیم ایران نقشی در توافق نهایی صلح داشته باشد."
یک نشریه دیگر نیز اقدام منافقین را به دلیل نگرانی آنها از سرنوشت خود در صورت موافقت عراق با آتش بس دانست. پشتیبانی عراق از منافقین و پیوستگی آنها در انجام این عملیات مخالف جمهوری اسلامی مورد بحث محافل خبری قرار گرفت آنچنان که خبرگزاری رویتر در اینباره به نقل از یک دیپلمات گزارش داد: " تحلیل گران معتقدند این عملیات نمی توانسته بدون پشتیبانی قوی ارتش عراق به ویژه بدون پوشش آتش توپخانه صورت گرفته باشد. "
خبرنگار رادیو لندن نیز در اینباره گفت: " کمتر کسی معتقد است که مجاهدین به تنهایی دارای تجهیزات زرهی، افراد کافی و یا حتی نیروی آتش باری باشند که بتوانند بدون پشتیبانی یک ارتش منظم تا این اندازه در داخل خاک ایران مقاومت نشان بدهند."
روزنامه لوموند حدود یک ماه پیش از عملیات مشترک عراق و منافقین تصریح کرده بود که ارتش آزادیبخش ملی ایران به عنوان جزیی لاینفک از آرایش نظامی ارتش عراق است و هرگونه فعالیت نظامی آن بدون اجازه فرماندهی عالی عراق غیر قابل تصور است.
در همین راستا خبرگزاری رویتر به نقل از دیپلمات‌ها اعلام کرد با توجه به گفتگوهای صلح که در مقر سازمان ملل در نیویورک ادامه دارد، دیپلمات‌ها گمان می کنند که بغداد از ارتش آزادیبخش ملی برای حفظ فشار نظامی بر تهران استفاده می کند.
در این حال تأثیر و پیامدهای استقرار منافقین در داخل عراق و همکاری آنها با ارتش عراق برای حمله به خاک ایران مورد توجه تحلیل گران قرار گرفت. رادیو لندن در تحلیلی گفت: " حمله مجاهدین به هر منظوری که انجام گرفته باشد در ظاهر مطلوبی در داخل ایران نداشته است."
در این تفسیر همچنین تأکید شده است: " درباره مقاصد عراق برای حمایت از مجاهدین و حملات آنها به داخل ایران نظریه‌های مختلفی وجود دارد که قدرت نمایی در مقابل مجاهدین عراقی طرفدار ایران و نیز ایجاد پایگاهی برای نیروهای مسعود رجوی در داخل ایران از آن جمله است. به عقیده ناظران اگر رسیدن به اهداف بالا در نظر بوده توفیقی حاصل نشده است، زیرا شمار زیادی از مجاهدین در این نبردها کشته شده اند."
مفسر نشریه گاردین چاپ لندن نیز نوشت: " طرفداران رجوی قادر نیستند احساس واقعی مردم ایران را درک کنند و نمی دانند که ایرانیان با هرگونه افراط گری منجمله از نوع منافقین بیزاند. بزرگترین اشتباه رجوی این بوده است که تشکیلاتش را کاملاً به دامان صدام انداخته و اکثر منتقدان رجوی می گویند، این کار خودکشی سیاسی است."
دیوید هرست در پایان مقاله خود آورده است: " با این اقدام روحیه مردم ایران مجدداً زنده شد و به جای این که باعث از هم پاشیدگی درونی ایران شود به تحکیم آن کمک کرد."
تایمز مالی نیز نوشت: " مجاهدین در داخل ایران از حمایت گسترده ای برخوردار نیستند."
برتری ایران در صحنه نظامی که موجب عقیم ماندن طرح مشترک عراق و منافقین شده بود، موضع سیاسی این کشور را که در حال مذاکره با دبیر کل سازمان ملل بود تقویت کرد.
بر پایه همین ملاحظه کلی، فرمانده عالی جنگ آقای‌هاشمی رفسنجانی در خطبه‌های نماز جمعه تهران گفت: " اگر عراق به تجاوزات خود ادامه دهد، شاهد پاسخ ما در میدان جنگ خواهد بود."
آمریکایی‌ها که از تحرکات عراق و منافقین علیه ایران ناخشنود بودند، همراه با اعضای دائمی دیگر شورای امنیت و عربستان سعودی، عراق را تحت فشار قرار داده و از کشورهای عربی نیز خواستند به عراق در خصوص پیشروی غیر قابل اداره منافقین هشدار دهند.
در این حال چارلز ردمن سخنگوی وزارت خارجه آمریکا در موضع گیری آشکاری گفت: " ارتش آزادیبخش ملی ایران مستقر در عراق با پشتیبانی عراق عمل می کند و در پی سرنگون ساختن دولت ایران از طریق زور است."
وی تأکید کرد: " آمریکا از گروه‌هایی که در پی سرنگون ساختن دولت ایران از طریق زور هستند حمایت نمی کند."
تغییر اوضاع به سود ایران
عراق و منافقین علاوه بر این که در چارچوب سیاست‌های منطقه ای شوروی عمل می کرد از لحاظ نظری و گرایش‌های فکری نیز متأثر از مبانی فکری روس‌ها بودند. با توجه به نگرش سوسیالیستی روس‌ها نسبت به ریشه بحران‌های اجتماعی که معتقد بودند ناکامی نظامی در ایجاد شورش، قیام و انقلاب مؤثر است، عراق و منافقین نیز می پنداشتند که ناکامی‌های نظامی ایران می تواند به بحران داخلی اعم از بی انظباطی اجتماعی و یا بحران مشروعیت منجر شود و فرصت مناسبی را برای بهره برداری در اختیار آنها قرار دهد.
تجربه روسیه پس از شکست از ژاپن در 1905 میلادی و طرح تفکرات سوسیالیستی در سال 1917 میلادی که در میان جنگ اول به پیروزی کمونیست‌ها منجر شد، حاوی همین تجربه بود.
بعدها استالین در نامه ای به پیشه وری در توجیه علت عقب نشینی نیروهای شوروی از آذربایجان ایران از آن به عنوان تاکتیک‌های لنین یاد کرد، استالین در این نامه آورده است:
" ایران درگیر یک جنگ با یک دشمن خارجی نیست، که یک ناکامی نظامی بتواند محافل انقلابی ایران را تضعیف کند. نتیجه آن که در ایران وضعیتی وجود ندارد که بتواند با تاکتیک‌های لنین در 1905 و 1917 میلادی تطابق داشته باشد."
آنچه عراق و منافقین را ناکام گذاشت و محاسبات آنها را در هم ریخت در واقع در نقطه کانونی آنچه که آنها به سود خود ارزیابی می کردند به وقوع پیوست. پاسخ مثبت ایران به قطعنامه 598 و ادامه حملات عراق و منافقین روند تحولات داخلی و سپس اوضاع نظامی را به سود ایران و به زیان عراق و منافقین دست خوش تغییر کرد.
به تدریج فشار بین المللی بر عراق افزایش یافت، بگونه ای که تمام ناظران و تحلیل گران به اقدامات عراق و منافقین با دیده تردید می نگریستند. تلاش نیروهای عراقی در آستانه اشغال مجدد خرمشهر، پیام امام به سپاه و واکنش مردم نسبت به این رخداد که حضور در صحنه‌های جنگ را در پی داشت، وضعیتی همانند روزهای آغاز جنگ به وجود آورد.
چنان که آقای‌هاشمی در ترسیم وضعیت داخلی کشور و روحیه نیروهای داوطلب گفت: " بوی نشاط و جهاد در همه جا به مشام می رسد."
مهندس موسوی نخست وزیر وقت نیز در هیئت دولت گفت: " جبهه‌ها امروز فضای غیر قابل وصفی دارد، حماسه آفرینی و دفاع و مقاومت شما است که برای دشمن شکست و نابودی را در پی خواهد داشت."
در این مرحله در پی فرمان حضرت امام خمینی مبنی بر حضور هر چه بیشتر در جبهه‌ها، 130 هزار بسیجی عازم جبهه‌ها شدند. استقبال مردم به قدری گسترده بود که پذیرایی و سازماندهی نیروهای داوطلب برای مسئولان بسیاری از پادگان‌های نظامی مشکل آفرین شده بود.
به گفته یکی از فرماندهان در یک پادگان نظامی در محور میانی که حداکثر گنجایش 10 هزار نیرو را داشت، 16 هزار تن در آن جای گرفته بودند و قرار بود 4 هزار تن دیگر به آن افزوده شوند.
کمبود امکانات باعث شد برخی از نیروها در فضای باز شب را به صبح برسانند، به همین دلیل معاونت نیروی انسانی ستاد فرماندهی کل قوا با درخواست از نیروهای داوطلب برای خودداری از عزیمت انفرادی و مراجعه به مراکز رسمی تأکید کرد که داوطلبان با توجه به ظرفیت نیروهای رزمی و پشتیبانی یگان‌ها، در اولویت اعزام نیروهای رزمی ثبت نام کنند.
در این مرحله بسیاری از نیروهایی که تنها در آغاز جنگ عازم جبهه‌های نبرد شده و یا به دلایلی تا کنون در صحنه جنگ حضور نیافته بودند به علت وضعیت سیاسی _ نظامی حاکم بر جنگ برای اعزام و حضور در جبهه‌ها ثبت نام می کردند.
در این حال حضور رئیس جمهوری وقت و رئیس شورای عالی دفاع، آیت الله خامنه ای در جبهه‌های نبرد جهت تبیین تحولات جنگ برای رزمندگان و بررسی مشکلات آنان نقش مؤثری داشت.
نادیده انگاشتن خواسته‌های بر حق جمهوری اسلامی ایران مبنی بر محکومیت متجاوز و دریافت غرامت از آن موجب تداوم جنگ شده بود و تبلیغات گسترده و هماهنگ مخالفان جمهوری اسلامی مشروعیت مقاومت و پایداری مردم ایران را در معرض شک و تردید برخی از جهانیان قرار داده بود.

ولی واکنش اخیر عراق و منافقین صلح طلبی دروغین صدام و حقانیت مقاومت ایران را برای دنیا آشکار کرد، آیت الله خامنه ای طی سخنرانی خود در اهواز در اینباره فرمودند: " ما از روز اول می گفتیم عراق جنگ افروز است، بعضی‌ها این را قبول می کردند و بعضی‌ها نمی خواستند قبول کنند، اما امروز حرف ما ثابت شده است."
فرمانده عالی جنگ آقای‌هاشمی رفسنجانی نیز در این زمینه گفت: " تا به حال مظلومانه دفاع می کردیم، اما متهم بودیم که جنگ طلبیم و صلح را نمی خواهیم هیچ کس توجهی نمی کرد که ملت ما می گوید تا پیروزی می جنگیم یعنی تا پیروزی در گرفتن حق مان و نه در گرفتن زمین دیگران. ما الان مواضع صلح طلب و صاحب حق را داریم و در دنیا صدام متجاوز، ناحق و انعطاف ناپذیر است."
رسانه‌های خارجی و تحلیل گران غربی نیز تغییر اوضاع داخلی و افکار عمومی در ایران را مورد تأکید قرار دادند. رادیو لندن در اینباره گفت: " تهاجم تازه عراق پس از پذیرش آتش بس از سوی ایران موضع دولت اسلامی را در برابر افکار عمومی تقویت کرده است. در ایران اکنون بار دیگر حالتی شبیه به پاییز 1980( 1359) زمان نخستین حمله عراق به خاک ایران زنده شده است.... موج تازه هجوم‌های عراق ماشین جنگی ایران را توان تازه ای بخشیده است و فعالیت‌های بسیج مردم را برای جنگ احیا کرده است."
هانس‌هایتو کوبیتس تحلیلگر انستیتوی بین المللی مطالعات استراتژیک لندن با تغییر روند تبلیغات در رسانه‌های غریب تأکید کرد: " ایرانیان در مطبوعات غربی پیروزی تبلیغاتی قابل ملاحظه ای به دست آوردند.... و مطبوعات غربی بر ضد عراق چرخش کرده اند."
بعدها یکی از نظامیان ارتش عراق طی تحلیلی در روزنامه السفیر در مورد نتایج استراتژیک عراق نوشت: " هنگامی که نیروهای ایرانی با آتش بس موافقت کردند رهبری عراق ابتکار عمل را در دست داشت و در یک اشتباه استراتژیک بزرگ افتاد و شدیداً به ایران حمله کرد.
به خصوص در منطقه خوزستان به نزدیکی‌های اهواز که رسید ناگهان تغییری در ایران مشاهده شد و ایرانی که از کمبود نیروهای داوطلب رنج می برد ناگهان حرکت خروشان ملی را دید که شور و شوقی را در محافل مردمی ایران ایجاد کرد."
در حالی که ایران بر اثر وضعیتش در صحنه نظامی و پذیرش قطعنامه 598 با پرسش‌ها و دشواری‌های بسیار پیچیده ای روبرو بود. اقدام مشترک عراق و منافقین در حمله به خاک ایران پیامدهایی را به همراه داشت که وضعیت داخلی ایران و سپس صحنه نظامی را تحت تأثیر قرار داد و بر انسجام درونی ایران افزود.
ماهیت تجاوز کارانه دولت عراق و ضرورت مقاومت ایران در برابر این کشور را در دوران جنگ آشکار ساخت. زمینه تحمیل قطعنامه 598 را به رژیم عراق که برای پذیرش آن پیش شرط‌هایی گذاشته بود فراهم کرد و همچنین مقدمه ای برای برقراری آتش بس به وسیله سازمان ملل در مرزها شد.
این وضعیت باعث گردید تا ایران بر مواضع سیاسی خود در قبال مذاکرات صلح تأکید کند، مبنی بر این که پیش از برقراری آتش بس نیز هیچ شرط یا شروطی را که عراق همچنان بر آنها تأکید می کرد، نپذیرد و پس از برقراری آتش بس هیچ مذاکره ای بر سر مرزهای شناخته شده بین المللی با عراق انجام نخواهد داد.

جمعه 1 بهمن 1389  4:13 PM
تشکرات از این پست
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:8 سال دفاع مقدس

 فروغ جاویدان تا جهنم مرصاد

روز دوشنبه 27/4/1367، عقربه‌های ساعت، 2 بعدازظهر را نشان می‌داد که گوینده اخبار صدای جمهوری اسلامی ایران، در رأس خبرهای خود، خبری به این مضمون را قرائت کرد: جمهوری اسلامی ایران طی پیامی به دبیرکل سازمان ملل، ضمن قدردانی از اقدامات وی اعلام کرد، در جهت استقرار امنیت، قطعنامه 598 را رسما پذیرفته است.

روز دوشنبه 27/4/1367، عقربه‌های ساعت، 2 بعدازظهر را نشان می‌داد که گوینده اخبار صدای جمهوری اسلامی ایران، در رأس خبرهای خود، خبری به این مضمون را قرائت کرد: جمهوری اسلامی ایران طی پیامی به دبیرکل سازمان ملل، ضمن قدردانی از اقدامات وی اعلام کرد، در جهت استقرار امنیت، قطعنامه 598 را رسما پذیرفته است.
دو روز پس از این خبر، امام خمینی(ره) در پیام بسیار مفصلی که به مناسبت سالگرد کشتار زایران ایرانی در مکه و نیز پذیرش قطعنامه 598 صادر کردند، ضمن تشکر از همه عزیزانی که در جبهه‌ها شرکت کردند، اعلام داشتند که «در مقطع کنونی، پذیرش قطعنامه را به مصلحت انقلاب و نظام می‌دانم».
در همین پیام بود که ایشان، این اقدام را به منزله «نوشیدن جام زهر» دانستند و فرمودند: «به امید رحمت خدا، اگر آبرویی داشتم با او معامله کردم».
اقدام ایران به پذیرش قطعنامه، همان‌طور که در داخل کشور بسیار حساسیت‌برانگیز شد، در خارج از مرزها هم بازتاب گسترده‌ای داشت، برخی از کشورها همچون عراق، این عمل ایران را یک تاکتیک خواندند و برخی مانند آمریکا، از ایران به خاطر پذیرش قطعنامه تقدیر کردند.
چهار روز پس از پذیرش قطعنامه 598 از سوی ایران، روز جمعه 31/4/1367، عراقی‌ها، تهاجم گسترده‌ای علیه مواضع ایرانیان در جنوب کشور آغاز و تا 30 کیلومتری خرمشهر پیشروی کردند. هدف آنان از این اقدام، این بود که ضمن اشغال مناطقی از ایران، افراد بیشتری را به اسارت بگیرند تا به هنگام مذاکرات پس از جنگ، از آنها به عنوان برگ برنده استفاده کنند. این هجوم در حالی صورت می‌گرفت که با پذیرش قطعنامه، اکثریت نیروهای نظامی حاضر در منطقه تخلیه شده و خرمشهر، مدافعان چندانی نداشت و در آستانه سقوط قرار گرفته بود. در این هنگام، امام خمینی(ره) با فرستادن پیامی برای فرماندهان سپاه، از آنها خواستند به هر طریق ممکن، مانع از حضور دشمن در منطقه شوند. در پی این پیام، خیل گسترده نیروهای بسیجی ـ که متأثر و غمگین از پذیرش قطعنامه بودند ـ روانه جبهه‌های جنوب شدند و عراق را مجبور به عقب‌نشینی تا خطوط مرزی کردند.
حمله وحشیانه عراق، به اعتراف نظرات کارشناسان عراقی در مجموع به ضرر آنان تمام شد. به عنوان نمونه، یک مقام ارشد ارتش عراق، این اقدام را اشتباهی استراتژیک خواند که منجر به خروش ملی مردم ایران شده و ابتکار عمل را از دست عراق خارج کرد.
اما شکست سنگین‌تر، زمانی بر دشمنان ایران وارد شد که هنوز ارتش عراق در جنوب به طور کامل تا خط مرزی عقب زده نشده بود.
مقارن ساعت 14:30، 3/8/67، تعدادی از اعضای سازمان مجاهدین خلق که به عراق متواری شده، با استفاده از حمایت‌های گسترده صدام، در حال انجام اقداماتی بر ضد نظام جمهوری اسلامی بودند، با استفاده از توجه ایران به مناطق جنوبی و غفلت از غرب کشور، با پشتیبانی ارتش عراق، هجوم خود را با استفاده از آخرین سلاح‌های سبک و سنگین که از طریق آمریکا و صدام در اختیارشان قرار گرفته بود، به سمت باختران آغاز کردند و در مدت زمان بسیار کوتاهی، با عبور از تنگه پاتاق، وارد خاک ایران شدند. آنان با تصرف شهرهای سرپل‌ذهاب و کرند غرب، در شب اول در شهر اسلام‌آباد توقف کرده و به قتل عام مردم این شهر، حتی مجروحان حاضر در بیمارستان، اقدام کردند. جالب آنکه در بین کشته‌شدگان، حتی بستگان آنها نیز دیده می‌شدند.
مسعود رجوی، سرکرده این گروه، هم در حالی که بر خودروی ضدگلوله سوار بود، کاروان مجاهدین خلق را که متشکل از پانزده هزار زن و مرد بود، همراهی می‌کرد. فرماندهان منافقین، گمان می‌کردند که وضعیت نظامی ایران از هم پاشیده شده و بسیار آسیب‌پذیر است و تنها یک ضربه و شوک، نظام جمهوری اسلامی را فرو خواهد ریخت. مجاهدین خلق، طرح عملیات خود را در یک جلسه 24 ساعته آماده کرده بودند و در تاریخ 31/4/67، نیروهای خود را توجیه کرده و نام عملیات را هم «فروغ جاویدان» گذاشته بودند.
مسعود رجوی در همان جلسه، با تحلیل وضعیت بسیار شکننده داخلی ایران گفته بود: «جمع‌بندی نهایی در میدان آزادی تهران».
در پایان روز اول بود که مردان شورای عالی دفاع ایران که از خبر سقوط شهرهای غرب کشور سردرگم شده بودند، تیمسار صیاد شیرازی را مأمور رسیدگی به وضعیت منطقه غرب کردند. صیاد، همان شب با یک هواپیمای فالکون، خود را به باختران رساند و هنگامی که از اوضاع منطقه آگاهی یافت، دریافت که برخلاف گمان اولیه، با ارتش عراق طرف نیستند، بلکه در برابر نیروهای مجاهدین خلق، قرار گرفته‌اند. وی سپس طرحی ریخت که بر پایه آن، باید به متجاوزان اجازه داده می‌شد تا تنگه «چهارزبر» در 34 کیلومتری باختران پیشروی کنند. آنگاه در آنجا، خلبانان هوانیروز از عقب و جلو، راه را بر کاروان می‌بستند و نیروهای مردمی و بسیجی بسیاری که پس از آگاهی از حمله، از سراسر کشور به باختران آمده بودند، از راه زمین، به سرکوب دشمن می‌پرداختند. حضور گسترده نیروهای مردمی در باختران به حدی بود که در جاده ورودی شهر، تا کیلومترها ترافیک شده و مردم با پای پیاده به سمت شهر در حال حرکت بودند.
صبح روز پنجم مرداد، عملیات «مرصاد» با رمز «یا علی» آغاز شد و منافقین، که سرخوش از این بودند که در طول مسیر، با هیچ مقاومت خاصی روبرو نشده‌اند، ناگهان خود را در جهنمی از آتش دیدند که از زمین و هوا بر سر آنها ریخته می‌شد. طولی نکشید که جاده باختران ـ اسلام‌آباد، انباشته از ادوات سوخته اهدایی دولت‌های غربی به مجاهدین خلق شد. معدود افرادی که موفق شده بودند از این مهلکه جان سالم به در برند، به روستاهای اطراف پناه بردند و برخی دیگر هم با خوردن قرص سیانور، به زندگی خود پایان دادند. عملیات که تمام شد، دو طرف جاده آکنده از کپه‌های خاکی بود که در زیر خود، اجساد هزاران دختر و پسر را پنهان کرده بود که دست به خون هموطنان خود آلوده کرده بودند.
هرچند همکاری مشترک عراق و مجاهدین خلق در این عملیات ناموفق، خلاصه نمی‌شد و پیش از این هم به ویژه از اواخر سال 66 و در پی ملاقات صدام و مسعود رجوی، شکل تازه‌ای به خود گرفته بود، اما اوج آن در همین عملیات بود که ارتش عراق با در اختیار گذاشتن سلاح‌های گوناگون همچون تانک‌های پیشرفته «تی ـ 72» و نیز حمایت هوایی و بمباران شهرهای در طول مسیر، حداکثر پشتیبانی را از نیروهای این گروهک به عمل آورد.
پس از شکست سنگین در این عملیات بود که عراقی‌ها، مجبور به پذیرش آتش‌بس شدند و در تاریخ 29/5/67 میان ایران و عراق آتش‌بس برقرار شد و دو کشور به پشت مرزهای خود بازگشتند.
شایسته است که شهید سپهبد علی صیاد شیرازی را هم شهید عملیات «مرصاد» بنامیم، هرچند وی سال‌ها بعد و در تهران به شهادت رسید، اما آنچه که باعث ترور منجر به شهادت او شد، کینه‌ای بود که مجاهدین خلق سال‌ها از وی در دل داشتند و به دنبال فرصت مناسبی بودند تا زخم عمیقی که از تنگه مرصاد بر تن داشتند را جبران کنند و این فرصت در 21 فروردین 1378 فراهم شد.
عملیات «مرصاد»، عرصه ایثار و فداکاری جوانان و دلاورمردان زیادی است که در آن جاودانه شدند؛ از جمله آنان، محمدرضا قلی‌وند است که در روز پنجم مرداد ماه، در سرپل‌ذهاب به شهادت رسید.
او در زمان شهادت، فرماندار شهرستان کنگاور، از توابع استان کرمانشاه بود، در حالی که حتی نزدیک‌ترین همرزمان او هم نمی‌دانستند مردی که همراه آنها می‌جنگید و حتی برای شناسایی، به داخل خاک عراق می‌رفت، یکی از مسؤولان ارشد استان است و پس از شهادت وی، به این موضوع، پی بردند.
شهید قلی‌وند در مناطق غرب کشور به «چمران خطه غرب» معروف است. زمانی که به وی مسؤولیت فرمانداری کنگاور را پیشنهاد دادند، از پذیرش آن خودداری کرد و پس از اصرار فراوان، مسؤولان استان به شرطی، آن را پذیرفت که هرگاه خواستار حضور در جبهه باشد، از آن جلوگیری نشود.

جمعه 1 بهمن 1389  4:14 PM
تشکرات از این پست
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:8 سال دفاع مقدس

موضع سازمان منافقین در جنگ تحمیلی

در تاریخ انقلاب اسلامی شاهد گروه‌های سیاسی ناهمخوان با حرکت مردم و انقلاب هستیم. برخی از این گروهها به‌قدری زاویه اختلافشان با مبانی انقلاب زیاد بود که از همان ابتدای راه باکناره گیری از حرکت عمومی جامعه، حتی در مقابل مردم قرار گرفتند. یکی از این گروهها سازمان مجاهدین خلق بود که از سوی مردم به منافقین شهرت یافت. همگی با نام و اقدامات خیانت‌‌بار این گروه آشنا هستند اما شاید از تاریخچه دقیق شکل‌گیری و موضع‌گیری‌های آنان در جنگ تحمیلی به‌طورکامل اطلاعی نداشته باشند. نوشتار حاضر اهتمامی در این خصوص است.

در تاریخ انقلاب اسلامی شاهد گروه‌های سیاسی ناهمخوان با حرکت مردم و انقلاب هستیم. برخی از این گروهها به‌قدری زاویه اختلافشان با مبانی انقلاب زیاد بود که از همان ابتدای راه باکناره گیری از حرکت عمومی جامعه، حتی در مقابل مردم قرار گرفتند. یکی از این گروهها سازمان مجاهدین خلق بود که از سوی مردم به منافقین شهرت یافت. همگی با نام و اقدامات خیانت‌‌بار این گروه آشنا هستند اما شاید از تاریخچه دقیق شکل‌گیری و موضع‌گیری‌های آنان در جنگ تحمیلی به‌طورکامل اطلاعی نداشته باشند. نوشتار حاضر اهتمامی در این خصوص است.
توهم، تفاخر و مطلق‌انگاری، عارضه‌های ذهنی خطرناکی هستند که ممکن است فرد، گروه یا جامعه‌ای را در کام نابخردی و نیستی فرو برند. علاوه‌براین، با اندکی تامل در سیره و سرنوشت احزاب و گروههای تندرو ونیز باتعمق در رفتارهای غیرمنطقی و مخاصمه‌جویانه آنها، می‌توان دریافت که روی‌آوردن به وابستگی‌ سیاسی به بیگانگان و درپیش‌گرفتن رفتارهای شبه نظامی همواره سرانجام تلخی را برای این گروهها رقم زده است.
در تمامی ادوار تاریخ، همواره وجود اوضاع ناآرام داخلی در یک کشور، قدرت‌های خارجی را برای مداخله در اوضاع و یا سرنوشت آن، وسوسه کرده‌است. همچنین پس از وقوع انقلاب در یک کشور، گروههای انقلابی ضعیف یا گروه‌هایی که به ائتلاف با گروه انقلابی حاکم و سهیم‌شدن در قدرت سیاسی موفق نشده‌اند، به موضعگیری در برابر گروه حاکم می‌پردازند و در این ‌راستا، برای تقویت شانس موفقیت خود، می‌کوشند حمایت کشورهای خارجی را جلب کنند. ازسوی‌دیگر، وجود اختلافات داخلی و گروههای ‌برانداز در یک کشور، برای کشورهای دیگری که نیات توسعه‌طلبانه دارند، همواره به منزله محرکی برای آغاز جنگ به‌شمار می‌آید. در منازعه میان دو حکومت، گروه‌های مخالف در هر یک از دو کشور، از سوی طرف مقابل مورد استفاده قرار می‌گیرند. در چنین حالتی، گروه‌های مزبور سرنوشت خود را با استراتژی کشور مهاجم گره می‌زنند و تمام امکانات محلی و قدرت خود را در راستای تحقق هدف مشترک به کار می‌گیرند.
طی جنگ ایران و عراق نیز، چنین فرآیندی وجود داشت. رژیم عراق با حمایت از گروههای مخالف نظام انقلابی ایران، همچون جبهه خلق عرب (در اوایل جنگ) و سازمان مجاهدین خلق ایران (منافقین) و حزب دموکرات کردستان و حزب کومله، در صدد بهره‌برداری از این گروهها علیه جمهوری اسلامی برآمد. دراین‌میان، همکاری گروه منافقین با رژیم عراق از برجستگی خاصی برخوردار است، که در مقاله حاضر به بررسی آن می‌پردازیم.
پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، سازمان مجاهدین خلق ایران، که پس از انقلاب به سازمان منافقین شهرت یافت ــ یکی از کانون‌های مبارزه علیه رژیم پهلوی بود. این سازمان، با ساختار تشکیلاتی منظم، برخورداری از امکانات گسترده در راستای مبارزه مسلحانه و نیز با تظاهر به گرایشهای اسلامی، توانسته بود افراد زیادی را به‌سوی خود جذب کند؛ اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی، قدرت‌طلبی رهبران و گرایش‌های غیردینی این گروه آشکارتر شد. با جبهه‌گیری نیروهای انقلابی در برابر گروه مذکور، این سازمان به‌تدریج درصدد براندازی نظام اسلامی ایران برآمد و در ایجاد آشفتگیهای پس از انقلاب اسلامی، نقش محوری ایفا کرد. این سازمان با به‌راه‌انداختن موج ترور، که با تهاجم رژیم بعث عراق به کشورمان توام بود، خیانتی را مرتکب گردید که به‌آسانی از حافظه ملت ایران محو نخواهد شد.[i]
در این مقاله، سعی می‌شود فعالیتها و اقدامات سازمان منافقین طی جنگ ایران و عراق، بررسی و نقش این سازمان در روند تحولات جنگ ارزیابی شود. دراین‌راستا، نخست‌، در بحث جداگانه‌ای فعالیت‌های این سازمان از زمان شکل‌گیری تا آغاز جنگ تشریح خواهد شد و در مباحث بعد، مواضع و عملکرد آن از آغاز تا پایان جنگ تحمیلی مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
مواضع و عملکرد سازمان منافقین از آغاز شکل‌گیری تا آغاز جنگ تحمیلی:
درحالی‌که کودتای بیست‌وهشتم مرداد، فضای سرد اختناق را بر کشور حاکم کرده بود و هرگونه فعالیت مسالمت‌آمیز مخالفان سیاسی رژیم پهلوی با واکنش خشن روبرو می‌شد، سرکوب قیام پانزدهم خرداد 1342، مْهر پایانی بر مبارزه علنی و مسالمت‌آمیز بود. در این زمان، گروههای مختلف سیاسی ــ اعم از ملی، مذهبی، چریکهای فدایی‌خلق، حزب توده و چند گروه دیگر چپ ــ به مشی مسلحانه روی آورده بودند.[ii]
در شهریورماه1344، سازمان مجاهدین خلق ایران (منافقین) از سوی محمد حنیف‌نژاد، سعید محسن و علی‌اصغر بدیع‌زادگان تاسیس شد.[iii] این سه تن، از اعضای سابق نهضت‌آزادی ایران و از فارغ‌التحصیلان دانشگاه تهران بودند. آنها در دوره سربازی به مطالعه و بررسی درباره ایجاد یک سازمان مخفی برای عملیات مسلحانه پرداختند و پس از پایان این دوره، به برگزاری جلسات منظم برای بحث درباره استراتژی و برنامه‌های سازمان همت گماشتند.[iv] سازمان، با توجه به پیروزیهای انقلابیون مارکسیست در چین و کوبا، به مطالعه آثار رهبران انقلابی ــ مائو، چه‌گوارا و رژیس دبری و... ــ پرداخت. هرچند این سازمان، به‌لحاظ تئوریک ایدئولوژی اسلام را راهنمای عمل خود قرار داده بود، اما مطالعه برخی از متون مارکسیستی برای استفاده از تجارب علمی و اجتماعی بر ایدئولوژی آن تاثیر گذاشت. حسین روحانی و تراب حق‌شناس (دو تن از فعالان سازمان) درباره ایدئولوژی حزب می‌گویند: «منظور اصلی ما ترکیب ارزشهای والای مذهب اسلام با اندیشه علمی مارکسیسم است. ما معتقدیم که اسلام راستین با تئوریهای تحول اجتماعی، جبر تاریخ و نبرد طبقاتی سازگاری دارد[v]. در واقع، آنان اسلام را از دیدگاه مارکسیسم تجزیه و تحلیل می‌کردند. برهمین‌اساس، امام‌خمینی(ره) در همان سالهای مبارزه، از تایید سازمان خودداری کردند و به روایت حجت‌الاسلام سیدمحمود دعایی، امام پس از گفت‌وگو با حسین روحانی (نماینده سازمان) و مطالعه کتاب «راه انبیاء راه بشر» فرمودند: «اینها ضمن این کتاب می‌خواهند بگویند که معادی وجود ندارد و معاد سیر تکاملی همین جهان است و این چیزی است خلاف معتقدات اصولی اسلام [vi].»
با آغاز سال1347، اعضای سازمان برای تدارک عملیات مسلحانه آماده شدند. آنها به‌ این‌ نتیجه رسیده‌بودند که نبرد مسلحانه در شهرها، در مقایسه با روستاها، مناسب‌تر است. اعضای گروه، در خانه‌ای تیمی زندگی می‌کردند و از سوی برخی بازاریان تغذیه مالی می‌شدند.[vii] همچنین، ‌عده‌ای از آنها برای فراگیری فنون نظامی به کشورهای عربی رفتند و با سازمان آزادیبخش فلسطین ارتباط برقرار کردند.[viii] درحالی‌که سازمان برای آغاز عملیات مسلحانه در انتظار بازگشت اکثریت نیروهای اعزامی به پایگاه‌های فلسطینیان بود، واقعه سیاهکل در بهمن‌ماه سال 1349 از سوی چریکهای فدایی خلق رخ داد. این مساله باعث شد مجاهدین خلق (منافقین) در راه‌اندازی عملیات نظامی تعجیل کنند. به‌نظر می‌رسد سازمان مجاهدین خلق به ‌عنوان یک گروه نظامی که می‌کوشید اسلام را با نظرات مارکسیستی سازگار کند، از این‌که در عرصه عمل، از یک گروه نظامی مارکسیست عقب بماند، احساس حقارت می‌کرد. نخستین عملیات نظامی سازمان برای تابستان سال1350، یعنی زمان برگزاری مراسم جشنهای دوهزاروپانصدساله شاهنشاهی، پیش‌بینی شد. طبق برنامه، مقرر گردید با انفجار سیستم اصلی برق سراسری، در کشور اختلال ایجاد شود.[ix] پیش از هرگونه اقدامی، سی‌وپنج نفر از رهبران و اعضای سازمان با خیانت شاه‌مراد دلفانی (نفوذی ساواک) در شهریورماه سال1350 دستگیر و زندانی شدند.[x] یازده ‌تن از دستگیرشدگان از اعضای کادر مرکزی بودند. هرچند در این میان برادران رضایی (احمد و رضا)، تراب حق‌شناس و حسین روحانی از خطر جستند، ولی در عملیاتهای بعدی رژیم پهلوی، تعداد بیشتری از اعضاء گرفتار شدند. محاکمه اعضای سازمان، در شهریورماه سال1350 برگزار شد و احکام صادره نشان‌دهنده برخورد قاطع رژیم با این حرکت بود، به‌طوری‌که دوازده نفر به اعدام، شانزده نفر به حبس ابد، یازده نفر به زندانهای ده تا پانزده‌سال و بیست‌وپنج نفر به زندانهای یک‌ تا ده‌ساله محکوم شدند.[xi] از میان محکومان به اعدام، دو تن به‌ نامهای بهمن بازرگانی و مسعود رجوی از مرگ رهایی یافتند. هرچند درباره نجات رجوی گفته‌شد که براثر مساعی برادرش کاظم رجوی، عده‌ای از حقوقدانان و استادان دانشگاه ژنو در نامه‌ای به شاه خواستار عفو وی شدند، اما حقیقت ماجرا از این قرار بود که ارتشبد نعمت‌الله نصیری، (رئیس ساواک) در نامه‌ای به ریاست اداره دادرسی نیروهای مسلح، رجوی را از عوامل سازمان متبوع خود معرفی کرد و خواستار تجدیدنظر در حکم صادره برای وی شد .[xii] بدین‌ترتیب، مسعود رجوی گرچه به‌عنوان عامل ساواک از اعدام رهایی یافت، اما به اتهام مبارزه علیه رژیم همچنان در زندان باقی ماند تا سالها بعد در مقابل انقلاب اسلامی مردم ایران به ایفای نقش بپردازد.
سازمان در فاصله زمانی سالهای 1352 تا 1354، به عملیات‌های مختلفی دست زد که نبرد خیابانی، بمب‌گذاری در اماکن مهم دولتی، ترور شخصیتهای نظامی و... را شامل می‌شد. درحالی‌که سازمان علیرغم دریافت ضربات پی‌درپی از ناحیه حکومت پهلوی به لحاظ برخورداری از حمایت برخی گروههای اجتماعی همچنان به حیات خود ادامه می‌داد، از درون ضربه مرگ‌آوری بر پیکره‌ سازمان وارد آمد. جریان از این قرار بود که در مهرماه سال1354 گروهی از اعضاء سازمان، طی بیانیه‌ای، مارکسیسم را تنها فلسفه واقعی انقلابی دانستند. آنان در این بیانیه از ناامیدی خود در ترکیب مارکسیسم و اسلام سخن گفتند و اعلام کردند: «اینک، دریافتیم که چنین پنداری ناممکن است.» به‌اعتقاد آنان، مارکسیسم تنها «راه درست و واقعی برای رها ساختن طبقه کارگر زیر سلطه است.[xiii] «این تغییر موضع، شکاف عمیقی را میان نیروهای سازمان ایجاد کرد. درحالی‌که اعضای وفادار به ایدئولوژی اسلامی، طرفداران مارکسیسم را فرصت‌طلب و اپورتونیست می‌دانستند، مسعود رجوی فرصت‌طلبانه برای حفظ جایگاهش خود را از این درگیریها دور نگاه‌داشت، درحالی‌که وی و طرفدارانش در ضدیت با گروه‌های مذهبی و نزدیکی با ایدئولوژی مارکسیسم چیزی از انشعابیون مارکسیست کم نداشتند و برخوردهای درون زندان با نیروهای مذهبی نیز درواقع بیشتر از ناحیه او و طرفدارانش صورت می‌گرفت.[xiv] بدین‌ترتیب، سازمانی که برای سرنگونی رژیم شاهنشاهی تاسیس شده بود، در گرداب انحراف افتاد و جز چند عملیات مسلحانه، نتوانست اقدام مهم دیگری را علیه رژیم انجام دهد، به‌طوری‌که حتی از حرکتهای توده‌ای سالهای1356 و 1357 نیز عقب ماند. آنها در روزهای پایانی عمر رژیم، با حمله به اسلحه‌خانه‌ها و پادگانها توانستند مقدار درخورتوجهی سلاح به‌دست آورند و سپس از این اسلحه‌ها برای رویارویی با انقلاب اسلامی و نظام برآمده از آن بهره گرفتند.
مواضع و عملکرد سازمان منافقین پس از پیروزی انقلاب اسلامی:
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مسعود رجوی که به همراه دیگر اعضای سازمان از زندان آزاد شده‌بود، به ساماندهی سازمان مجاهدین خلق پرداخت. افرادی که مجددا به بازسازی سازمان پرداختند، بدون اطلاع از گذشته رجوی، وی را به‌عنوان نخستین عضو کادر مرکزی سازمان، مناسب‌ترین فرد برای رهبری تشخیص دادند .[xv] نخستین مخالفت جدی سازمان با نظام جمهوری اسلامی، شرکت‌نکردن در انتخابات خبرگان قانون‌اساسی بود.[xvi] آنان درحالی‌که با تحریم انتخابات خبرگان قانون ‌اساسی، خود را از یک مبارزه دموکراتیک کنار کشیده بودند، به‌هنگام انتخابات ریاست‌جمهوری، در هماهنگی با نیروهای مخالف جمهوری اسلامی، رجوی را به کاندیداتوری معرفی کردند، درحالی‌که قانون اساسی نظام را قبول نداشتند. ازهمین‌رو، امام‌خمینی(ره) فرمودند کسانی که در انتخابات خبرگان قانون اساسی شرکت نکرده‌اند، حق شرکت در انتخابات ریاست‌جمهوری را ندارند.[xvii] ایشان با این اعلام منطقی، درواقع، به نیروهای معاند هشدار داد سعی نکنند شیوه بازی دموکراتیک را نادیده بگیرند، بااین‌همه، علیرغم ادامه کارشکنیهای منافقین در مقابل نظام نوپای اسلامی، به آنان اجازه حضور در انتخابات نخستین دوره مجلس شورای اسلامی داده شد. اما نتیجه کار آن بود که سازمان به وزنه واقعی خود در جامعه پی برد، چراکه هیچ‌یک از بیست‌وپنج کاندیدای نمایندگی آنها به مجلس راه نیافتند.[xviii]
عملکرد سازمان در طول جنگ تحمیلی:
سازمان منافقین مخالفت با نظام جمهوری اسلامی را بدانجا رسانیده بود که پیش از آغاز جنگ تحمیلی، رژیم بعثی عراق از تحلیلها، مواضع و نشریات این سازمان بهر‌ه‌برداری می‌کرد؛ تاآنجا‌که موجب شد سازمان براساس تاکتیکشان در دوره مزبور، در مقابل این بهره‌برداری عراق واکنش نشان دهند. سخنگوی سازمان منافقین در آن دوره به عراق چنین هشدار می‌دهد: «مجاهدین را سبب ترفندها و معامله‌گریهای سیاسی خود قرار ندهد»، چراکه به قول سازمان، آنان قبلا رژیم عراق را آزموده بودند: «وقتی [عراقیها] با شاه... به توافق رسیدند، انقلابیون و ترقی‌خواهان ایرانی را از عراق اخراج کردند و رادیویشان نیز یکباره چنان موضعی را اتخاذ کرد که گویی در ایران هیچ خبری نیست[xix] ».
سازمان پس از آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، موضع فریبکارانه‌ای را اتخاذ کرد؛ بدین‌ترتیب‌که در اعلامیه‌های آغازین خود، ضمن محکوم‌کردن تجاوز عراق، حضور نیروهای خود را در جبهه‌ها به تجویز مقامات کشور منوط دانست.[xx] بااین‌همه، هفت‌ روز پس از این اعلامیه، در اطلاعیه دیگری، از حضور نیروهای خود در جبهه‌های جنگ خبر داد.[xxi] کمتر از یک ماه از آغاز جنگ نگذشته بود که دادستان انقلاب اسلامی آبادان چهل‌ویک نفر از اعضای مجاهدین را به اتهام جاسوسی بازداشت کرد. سازمان در اطلاعیه خود در تاریخ بیست‌وهفتم آبان‌ماه سال1359، این اقدام را ادامه فشارهای وارده بر این تشکیلات دانست و اعلام کرد: «دادستانی انقلاب آبادان طی حکمی، در مورد خروج گروههای سیاسی از جمله مجاهدین خلق از این کار، بیست‌وچهار ساعت مهلت داده‌است. تاآنجاکه به مجاهدین خلق مربوط است، درواقع، این حکم آخرین حلقه از سلسله‌ فشارهای مستمری است که از اولین روزهای آغاز نبرد مقاومت در مقابل عراق بر نیروهای ما که در سنگرهای مقدم نبرد در کنار مردم بوده‌اند، وارد می‌شود [xxii]». آنان در حالی مدعی حضور در جبهه‌ها بودند که اساسا در تحلیلهایشان این جنگ را جنگی ارتجاعی و ناعادلانه می‌دانستند. از نظر آنها، انگیزه ایران از این جنگ، صدور انقلاب و انگیزه عراق قطب‌شدن در منطقه و ادعاهای مرزی بود. رهبران منافقین می‌گفتند: «چون مسائل داخلی ایران بیشتر است، اگر جنگ درازمدت شود، باعث سقوط رژیم ایران خواهد شد ولی عراق علیرغم داشتن یکسری مسائل داخلی، چون قدرت سازماندهی دارد، قادر است که مسائلش را حل نماید [xxiii] ». آنان پس از شکست در انتخابات مجلس شورای اسلامی، به بنی‌صدر ــ که طرفدارانش سرنوشتی همچون منافقین یافته بودند ــ نزدیک شدند و با فریبکاری خود را آماده حضور در جبهه‌ها معرفی کردند و اجازه حضور یا عدم حضور را در صلاحیت بنی‌صدر (فرمانده کل قوا) دانستند، نه دادستانی انقلاب آبادان.[xxiv] سلسله حوادث داخلی که به غائله چهاردهم اسفندماه سال1359 منجر شد، چهره واقعی این سازمان را آشکار کرد. در این روز، طی سخنرانی بنی‌صدر به مناسبت گرامیداشت درگذشت دکتر محمد مصدق در دانشگاه تهران، منافقین به همراه دیگر طرفداران رئیس‌جمهور، هواداران حزب جمهوری اسلامی حاضر در مراسم را مورد ضرب و شتم قراردادند. پس از این واقعه ــ که آن را اجرای قانون عدالت از سوی مردم ستمدیده می‌دانستند ــ آنان جمهوری اسلامی را به خشونتهای تروریستی و تحمیل جنگ فراگیر داخلی تهدید کردند.[xxv] دوازده روز بعد از واقعه چهاردهم اسفند، مسعود رجوی در پیام زودهنگام نوروزی خود، رهبر انقلاب را به آغاز جنگ تحمیلی متهم کرد: «در سالی که گذشت، ندانم‌کاریهای مفرط سیاسی، بی‌کفایتی در برخورد با مسائل بین‌المللی، دخالت در امور دیگران به بهانه صدور مکانیکی انقلاب (که گویی انقلاب هم یک کالا است)، مضافابرهمه، شقه‌سازیهای نفاق‌افکنانه در صفوف خلق، کار را به آن‌جا رساند تا حکام مستبد عراق به فکر ارضای هوسهای جاه‌طلبانه خود در خاک میهن ما بیفتند[xxvi] ». در این پیام، رهبر سازمان نشان داد که ادعاهای پیشین‌شان مبنی بر شرکت در جنگ، دروغ بوده است؛ زیرا آنان در این پیام، ایران را ‎‎آغازکننده جنگ معرفی کردند. موضعگیریهای بعدی منافقین، عمق رویارویی آنان با جمهوری اسلامی و حتی مقدسات و چارچوبهای ملی را نشان داد.
پس از جریان چهاردهم اسفند، امام‌خمینی(ره) در تاریخ بیست‌وششم اسفند هیاتی را مامور رسیدگی به اختلافات رئیس‌جمهور، دولت و مجلس کرد، اما بنی‌صدر و مؤتلفینش ــ از جمله گروهک مجاهدین خلق ــ درصدد بودند همچون چهاردهم اسفند غائله دیگری ایجاد کنند. تصویب قانون قصاص بهانه‌ای شد تا جبهه ملی، هواداران خود را برای راهپیمایی اعتراض‌آمیز فراخواند و گروههای مخالف دیگر و از جمله منافقین، آن را فرصت مهمی دانستند. در مقابل این فراخوانی، رهبر کبیر انقلاب، طی پیامی در تاریخ بیست‌وپنجم خردادماه سال1360، اعلام کرد: «واجب است مردم به بیرون بیایند و نگذارند که ضداسلام راهپیمایی نمایند.» بدین‌ترتیب، روز بیست‌وپنجم خرداد به رفراندومی مردمی تبدیل شد که سران سازمان منافقین همواره برگزاری آن را خواستار می‌شدند، اما اینک نتیجه این رفراندوم مردمی مورد رضایت آنان نبود؛ زیرا، این رفراندوم بر ادامه جمهوری اسلامی و قانون‌اساسی آن صحه می‌گذاشت.[xxvii] از این زمان به بعد بود که سازمان از سی‌ام خردادماه سال1360، وارد فاز عملیات مسلحانه علیه جمهوری‌اسلامی شد.
نظریه‌پردازان سازمان بر این عقیده بودند که پایان فاز عملیات مسلحانه به پیروزی آنان خواهد انجامید: «ما مجاهدین خلق با درک واقع‌بینانه از رژیم و آشتی‌ناپذیری و متعارض‌شدن تضاد با رژیم ضدخلق، پس از سی‌‌ام خردادماه، قاطعانه استراتژی مبارزه مسلحانه و در مرحله اول این استراتژی، ضربه یا ضربات تعیین‌کننده و فاز یک‌تهاجمی (تهاجم به هر قسمت) و تشکیل آلترناتیو را در دستور کار خود قرار دادیم[xxviii] ». سازمان درحالی‌ به عملیات مسلحانه روی آورد که روسای آن می‌دانستند در این مرحله، تنها می‌توانند به انجام ترورهای کور دست بزنند و هیچ‌گاه به موفقیت خود بدون پشتوانه خارجی اطمینان نداشتند. بنی‌صدر پیش از فرار، به‌خیال‌آنکه منافقین نیروی درخورتوجهی را در اختیار دارند، از آنان خواست تا «همه را بسیج کرده و با رادیوی موج اف.ام پیامهای خود را به مردم برسانند[xxix]». این تصمیم درواقع، از بی‌عمقی نفوذ مخالفان در جامعه حکایت داشت. بدین‌ترتیب، بنی‌صدر مجبور شد راه باطلی را که با گروهک منافقین آغاز کرده بود، با اقامت در خاک بیگانه ادامه دهد.
از تشکیل شورای ملی مقاومت تا مزدوری عراق:
بنی‌صدر و رجوی پس از فرار از ایران، در پاریس به همراه حزب دموکرات کردستان، جبهه دموکرات ملی ایران، شورای متحد چپ، سازمان استادان متعهد دانشگاه‌های ایران، کانون توحیدی اصناف، سازمان اتحاد برای آزادی کار و سازمان اقامه، شورای ملی مقاومت را بنیاد نهادند. بعدها، حزب کار ایران، جنبش زحمتکشان گیلان و مازندران، اتحادیه کمونیستهای ایران (سربداران) و سازمان چریکهای فدایی خلق نیز به آنها پیوستند.[xxx] بسیاری از این سازمانها، تعداد اعضایشان از انگشتان یک دست تجاوز نمی‌کرد و پس از سازمان مجاهدین خلق، حزب دموکرات کردستان از همه شاخص‌تر بود. ازهمین‌رو، منافقین نقش پدرخوانده را برای شورا داشتند. سازمان به ایجاد سازمانها و گروه‌های تابع خود در شورا اقدام کرد و درعین‌حال قصد داشت با جمع‌کردن گروههای مختلف، ترکیب گسترده‌ای را مبنی بر نمایندگی تمام اقشار و طبقات جامعه در عرصه بین‌المللی، به نمایش بگذارد.[xxxi] طبق میثاقی که اعضای شورا امضا کردند، بنی‌صدر به‌عنوان رئیس‌جمهور نظام جمهوری دموکراتیک اسلامی و رجوی به‌عنوان نخست‌وزیر انتخاب شدند. جالب‌آنکه آنان در حالی لفظ اسلامی را برای حکومت‌ آینده خود برگزیده بودند که بیشتر گروههای عضو شورا، غیرمذهبی و لائیک بودند و حتی هنگامی‌که این امر مورد اعتراض اعضای شورا قرار گرفت، مجاهدین اعتراف کردند که اگر لفظ اسلامی را کنار بگذارند، در مقابل نیروهای اسلامی کشور خلع‌سلاح خواهند شد.[xxxii] آنان در مقابل اعتراضات گروههای موتلف، وعده سرنگونی سریع ــ دو سه ماهه ــ جمهوری اسلامی را می‌دادند و از متحدان خود می‌خواستند اعتراضاتشان را به زمان شکل‌گیری مجلس موسسان قانون‌اساسی موکول کنند.[xxxiii] گذشت زمان، باور متحدان رجوی را نسبت به سخنانش سست‌تر کرد تاآنجاکه به گفته مهدی خانباباتهرانی، رجوی در سال دوم عمر شورا، در مقابل درخواست تعیین مدت زمانی برای سرنگونی جمهوری اسلامی، پاسخ داد: «تا پایان سال آینده، نمی‌توانم به این سوال جواب بدهم؛ چون مشغول ارزیابی نیروهای خود هستیم[xxxiv] ». به‌مرور، برای همگان ثابت شد که این حلقه مفقوده در کجا پنهان است. آن حلقه مفقوده، نه در میان نیروهای سازمان و نه در میان نیروهای متحد آن، که در رژیم بعثی عراق بود و رجوی قصد داشت سازمان خود را به این رژیم پیوند دهد. رهبر سازمان منافقین، از همان نخستین سال سکونت در فرانسه، کوشید از طریق پیامها و مصاحبه‌هایش به دولتمردان عراق بفهماند که او به‌عنوان یک نیروی اپوزیسیون می‌تواند با زیاده‌خواهیهای عراق همراهی کند، به‌طوری‌که وی در مصاحبه‌ای در آذرماه سال1360 با مجله الوطن العربی، می‌گوید: «مشکل شط‌العرب ظاهر قضیه است. مشکل اصلی، تهدیدهای [امام]خمینی برای صدور انقلاب به خارج است که باعث بروز جنگ شده‌است. به نظر ما، شط‌العرب متعلق به عراق است[xxxv] ».مساله مطرح‌کردن صدور انقلاب به منزله دلیل اصلی جنگ، اتهامی بود که سازمان در تحلیلهای سری خود در همان نخستین ماه‌های جنگ مطرح می‌کرد، اما نکته مهم در این مصاحبه، آن است که رجوی حتی از تمامیت ارضی ایران چشم می‌پوشد و به‌طور‌شگفت‌انگیزی، اروندرود را با نام شط‌العرب متعلق به عراق می‌داند. او که امیدوار بود با حمایت بیگانگان از رهبری‌اش، در جنگ داخلی پیروز شود، در مصاحبه‌ای با مجله ساوت انگلستان، با معرفی خود به‌عنوان رهبر نیروی آلترناتیو جمهوری‌اسلامی، می‌گوید: «ما برای استقرار صلح بر مبنای عدم مداخله در عراق آماده‌ایم[xxxvi] ». رجوی افزون بر ارسال پیامهای محبت‌آمیز برای رژیم بعثی عراق، کوشید متحدان خود را آماده پذیرش ارتباط و همکاری با عراق کند. منافقین در قالب بحثهای جداگانه،‌ این مساله را در برخی جلسات شورا مطرح می‌کردند و میزان موافقت و مخالفت اعضای شورا را می‌سنجیدند، اما تا زمان مقرر، اجازه ندادند تمامی گروههای عضو شورا از ارتباط با عراق آگاه شوند. پس از زمینه‌سازیهای لازم، مسعود رجوی و طارق عزیز در پاریس با یکدیگر ملاقات کردند.[xxxvii] بدین‌ترتیب، سازمان مجاهدین خلق به رهبری مسعود رجوی، که همه مراحل اعم از تحریم انتخابات، مخالفت قانونی، ایجاد تشنج، ضرب‌وشتم مخالفان و نهایتا عملیات مسلحانه و ترورهای کور را آزموده بود، برای دستیابی به قدرت به آخرین مرحله، یعنی مزدوری بیگانگان وارد شد؛ مرحله‌ای که برگشت‌ناپذیرترین راه در پیشگاه خلقی بود که آنان داعیه نمایندگی‌شان را داشتند.
طی ملاقات مزبور، طارق عزیز ابراز کرد: «امیدوارم در آینده نزدیک، دوست عزیزم مسعود رجوی را در پست ریاست‌جمهوری یا نخست‌وزیری ایران ملاقات کنم[xxxviii]». اعلام این نکته بسیار آگاهانه و دیپلماتیک انجام گرفته بود. طارق عزیز درست زمانی‌که بنی‌صدر خود را رئیس‌جمهور منتخب مردم می‌دانست و به‌عنوان رئیس‌جمهور در اتاق نزدیک اتاق مذاکره نشسته بود، این حرف را می‌زد. معنی چنین سخنانی، این بود که دولت عراق رجوی را منهای بنی‌صدر نیز قبول دارد و این سنگ بنای دیپلماسی جدیدی بود که از این طریق، در شورا گذاشته شد.[xxxix]
به گزارش خبرگزاری فرانسه، در اعلامیه مشترک طارق عزیز و مسعود رجوی آمده بود: «[طارق] عزیز تمایل صمیمانه عراق را به امضای قرارداد صلح با درنظرگرفتن تمامیت ارضی دو کشور، احترام به آزادی عقیده ملتهای ایران و عراق و عدم مداخله به امور داخلی یکدیگر را به مسعود رجوی ابراز کرده‌است[xl] ». رجوی با این ملاقات، خود را تنها آلترناتیو جمهوری‌اسلامی تصور کرد و ازاین‌زمان‌به‌بعد، شخصا مسئولیت برقراری صلح را بر عهده گرفت. وی که ادعا می‌کرد ملت ایران پس از شنیدن خبر ملاقات وی با طارق عزیز، فریاد خوشحالی سرداده‌اند، در فراخوانهایش کوشید از طریق اقداماتی، همچون اعتصاب کارگران صنعت نفت و کارکنان رادیو و تلویزیون، جمهوری اسلامی را به سازش با عراق مجبور کند.[xli]
پس از ملاقات وی و طارق عزیز، عراق به عمده‌ترین مرکز فعالیت سازمان منافقین تبدیل شد. مسئولان سازمان از همکاری با حکومت عراق، اهداف زیر را دنبال می‌کردند: نخست‌اینکه از نظر جغرافیایی، عراق با مرزهای زمینی طولانی که با ایران داشت، بهترین و آسان‌ترین مسیر برای نفوذ گروههای عضو سازمان به داخل ایران بود. دوم‌آنکه، سازمان با بهره‌گیری از کمکهای مالی و تسلیحاتی سخاوتمندانه دولت عراق می‌توانست توان مبارزاتی خود را در برابر نظام اسلامی ایران به میزان درخورتوجهی افزایش دهد. ازسوی‌دیگر، دولت عراق علاقمند بود با جلب حمایت این سازمان، از شبکه فعالان و حامیان این سازمان در داخل ایران برای اجرای عملیاتهای خرابکارانه‌، انجام ترور شخصیتها، کسب اطلاعات و اخبار از اوضاع نظامی و اقتصادی کشور و تضعیف اراده مردم برای مشارکت در جبهه‌های جنگ، بهره‌برداری کند. به‌دنبال این سیاست، پایگاه‌های منافقین ــ که تعداد آنها را هفده پایگاه برشمرده‌اند ــ در داخل خاک عراق و در نزدیکی مناطق مرزی این کشور با ایران تاسیس شد. اصلی‌ترین پایگاه آنها، به نام اشرف، در صدکیلومتری شمال غربی بغداد واقع شده‌بود.[xlii] بدین‌ترتیب، با حمایت مالی و نظامی رژیم عراق، واحدهای نظامی سازمان به‌سرعت سازماندهی و تجهیز شدند. براساس برآوردهای انجام‌شده، سازمان تعداد پانزده تا بیست‌هزار نیرو را در قالب ارتش به‌اصطلاح آزادیبخش ملی، سازماندهی کرد.[xliii] این سازمان همچنین از نظر تسلیحات مکانیزه نیز توانست امکانات درخورتوجهی را جمع‌آوری کند، اما باوجود این امکانات، غیر از مرحله پایانی جنگ، موفق نشد عملیات نظامی مستقلی را علیه نیروهای ایرانی انجام دهد. در اوایل سال1367، نیروهای سازمان با پشتیبانی ارتش عراق عملیاتی را با نام آفتاب در منطقه شوش انجام دادند که پس از تحمل تلفات فراوان، مجبور به عقب‌نشینی شدند.[xliv]
عمده‌ فعالیت این سازمان در خلال جنگ هشت‌ساله را می‌توان اعزام گروههایی برای انجام عملیاتهای ترور و خرابکاری، به‌ویژه ترور رزمندگان و فرماندهان نظامی در داخل ایران، جاسوسی از تحرکات نظامی ایران، انجام تبلیغات مسموم از طریق رادیوی اختصاصی این گروه در عراق و نیز شایعه‌سازی برای تحت‌الشعاع قراردادن حمایتهای مردمی‌ از جبهه‌ها دانست. نیروهای وابسته به سازمان منافقین، حضور گسترده‌ای در کنار نیروهای عراقی داشتند و شنود مکالمات بی‌سیمی و تلفنی نیروهای ایرانی بیشتر از سوی نیروهای این سازمان صورت می‌گرفت.[xlv] همچنین، آنها به‌عنوان نیروی وابسته به ارتش عراق، در سرکوب قیامهای مردمی این کشور نیز نقش مستقیمی را عهده‌دار بودند، به‌طوری‌که در سرکوب شورش کردهای شمال و شیعیان جنوب عراق سهم عمده‌ای را ایفا کردند و دراین‌راستا، جنایتهای بی‌شماری را مرتکب شدند.[xlvi] آنها با اطلاعات باارزشی که از تحرکات نیروهای ایران و مختصات دقیق پایگاه‌های نظامی و مراکز صنعتی در اختیار ارتش عراق قرار دادند، توانستند کمکهای زیادی به آن رژیم در راستای دستیابی به اهداف نظامی‌اش بکنند.
عملیات مرصاد:
تا پایان جنگ، همکاری تنگاتنگ سازمان با عراق در همه ابعاد روندی صعودی داشت. با پذیرش قطعنامه 598 از سوی ایران، ادعای صلح‌طلبی عراق در عرصه جهانی زیر سوال رفت و چشم‌انداز نامعلومی بر روابط دو کشور و مشخصا سازمان مجاهدین خلق (منافقین) حاکم شد.[xlvii] برخلاف دوره جنگ، روند امور برای این گروه ناامیدکننده و حضور آن در عراق، برای رژیم بعث دردسرآفرین به‌نظر می‌رسید؛ بنابراین، سازمان به خیال یکسره‌کردن کار جمهوری اسلامی، به فکر عملیات نظامی گسترده افتاد تا برای آخرین ‌بار بخت خود را بیازماید. عراق نیز که از موفقیتهای به‌دست‌آمده به‌شدت مغرور شده‌بود و پایان جنگ را نزدیک می‌دید، درصدد برآمد عقب‌ماندگیهای خود را در طول جنگ جبران‌ کند و با اشغال مجدد ارضی ایران و به‌اسارت‌گرفتن پاره‌ای نیروها در این حمله، بتواند در پای میز مذاکرات از موضع قدرت صحبت کند. ازاین‌رو، هنگامی‌که حملات ارتش عراق از سوی سازمان ملل و دولتها محکوم شد و داعیه صلح‌طلبی این کشور زیر سوال رفت،[xlviii] آنان به‌عنوان آخرین برگ برنده رژیم به کار گرفته شدند. هرچند سازمان کاملا تحت‌ سلطه و نفوذ عراق قرار داشت، اما فعالیت نظامی‌اش علیه ایران به‌عنوان یک حرکت داخلی قابل توجیه بود. نکته دیگر اینکه، یک ماه پیش از این حمله، ارتش عراق منطقه مهران را که به تصرف خود درآورده بود، به نیروهای مزبور سپرد.[xlix] ازسوی‌دیگر، مسئولان سازمان منافقین با آغاز مذاکرات صلح، درواقع به ایستگاه آخر رسیده بودند و دیگر نمی‌توانستند با طرح شعار صلح‌طلبی، خود را در افکار عمومی جهانیان به‌عنوان تنها طرف برقرارکننده صلح در مقابل عراق مطرح کنند. البته، وجود چنین وضعیتی، پس از استقرار نیروهای سازمان در خاک عراق، قابل پیش‌بینی بود و درواقع آنها سالها پیش از این، انتحار سیاسی کرده بودند و در این زمان درحقیقت به‌صورت یک نیروی نظامی مزدور ــ همچون فالانژهای لبنان ــ فعالیت می‌کردند.
در سوم مردادماه سال1367، همزمان با آغاز حمله نیروهای عراقی از منطقه جنوب ایران، نیروهای سازمان نیز حملات خود را علیه ایران از سمت غرب آغاز کردند.[l] آنان قصد داشتند براساس یک برنامه زمان‌بندی‌شده سی‌وسه‌ساعته، با بهره‌گیری از بیست‌وپنج تیپ ــ که مجموعا چهار تا پنج‌هزار نفر را دربرمی‌گرفتند ــ در پنج مرحله، از شهرهای سرپل‌ذهاب، اسلام‌آباد، همدان و قزوین عبور کنند و خود را به تهران برسانند.[li] سخنگوی آنان، اهداف سازمان را از این عملیات چنین اعلام کرد: «استراتژی مجاهدین واردآوردن هرچه‌بیشتر تلفات به نیروهای ایران و بازکردن راه برای یک انقلاب عمومی ضد [امام]خمینی است .[lii] «همزمان در یکی از رسانه‌های غربی نیز استراتژی منافقین، ایجاد منطقه آزادشده اعلام شد تا پس از پایان جنگ، با استقرار در آن منطقه، منافع حکومت ایران را تهدید کنند.[liii]
رهبر سازمان که هنوز نمی‌خواست باورکند دیگر به‌عنوان طرف مذاکره صلح مطرح نیست، مذاکرات صلح از سوی ایران را مصنوعی و بهانه‌ای برای اتلاف وقت اعلام کرد. او، معتقد بود: «نباید اجازه داد رژیم ایران فرصت دیگری برای دفع‌الوقت بیابد و از امضای قرارداد صلح طفره رود.» براساس تحلیلهای سازمان، جمهوری اسلامی در پی صدور انقلاب بود و تنها در صورتی از این اقدام و داعیه دست برمی‌داشت که به مرز فروپاشی برسد و این‌گونه تحلیل می‌کردند که اینک به دلیل مجبورشدن نظام اسلامی به پذیرش صلح، این مساله امکان‌پذیر شده است. ازهمین‌رو، نیروهای سازمان از نقاط مختلف دنیا برای اعزام به ایران در عراق گرد هم آمدند و همزمان به تشکیلات درون‌ زندانهای ایران اطلاع داده شد به‌زودی جمهوری اسلامی فروخواهد پاشید؛ بنابراین توصیه گردید همه نیروها برای پیوستن به سازمان و ایجاد شورش در داخل زندانها آماده باشند.[liv] عملیات فروغ جاویدان، با بیست‌وپنج تیپ آ‎غاز شد. هدایت عملیات مزبور را به تناسب اهمیت ماموریت، شخص مسعود رجوی از طریق فرماندهان محورها در قالب یک یا دو تیپ برعهده گرفته بود. فرماندهان و حوزه عملیات آنها بدین‌‌قرار بود:
1- مهدی براتی، فرمانده محور اول و مسئول تسخیر اسلام‌آباد غرب
2- ابراهیم ذاکری، فرمانده محور دوم و مسئول تسخیر کرمانشاه
3- محمود مهدوی فرمانده محور سوم و مسئول تسخیر همدان
4- مهدی افتخاری، فرمانده محور چهارم و مسئول تسخیر قزوین
5- محمد عطایی با معاونت مهدی ابریشمچی، فرمانده محور پنجم و مسئول تسخیر تهران[lv]
دولت عراق نیز در این عملیات با ادواتی از قبیل صدوبیست دستگاه تانک، چهارصد دستگاه نفربر، نود قبضه خمپاره چهارصدمیلی‌متری، هزار قبضه تیربار کلاشینکف، سی‌ قبضه توپ 106 میلی‌متری و هزار دستگاه کامیون و خودرو آنان را یاری می‌کرد.[lvi] همزمان با پیشروی نیروهای منافقین در عمق خاک ایران، برای جلوگیری از عملیات هوایی هواپیماها و بالگردهای جمهوری اسلامی، هواپیماهای عراقی پایگاههای شکاری نوژه همدان، وحدتی دزفول و همچنین پادگان تیپ 2 سقز و پایگاه هوانیروز کرمانشاه را بمباران کردند.[lvii] یک روز بعد از حمله، یعنی در چهارم مردادماه، نیروهای سازمان با حمایت آتش توپخانه عراق به شهرهای سرپل‌ذهاب، کرند و اسلام‌آباد غرب وارد شدند.[lviii] شاید در آن روز، تمام نیروهای سازمان به این یقین رسیده بودند که به‌زودی به تهران وارد خواهند شد، اما رویای آنان همچون رویای صدام در سال1359 تعبیر نشد و دو روز پس از آن، عملیات نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تحت عنوان عملیات مرصاد ــ با رمز یاعلی ــ در منطقه غرب آغاز شد. در این عملیات، سه گردان از تیپ نبی‌اکرم، تیپ مسلم و یک گردان از ایلام حضور داشتند. طی درگیری سختی که در منطقه چهارزبر اتفاق افتاد، بسیاری از نیروهای منافقین به هلاکت رسیدند، تمام تجهیزاتشان منهدم گردید و با بسته‌شدن سه‌راه اسلام‌آباد ــ ملاوی، راه عقب‌نشینی نیروهای منافقین بسته شد.[lix] بدین‌ترتیب، در روز هفتم مردادماه دیگر اثری از نیروهای ضدانقلاب در منطقه باقی نماند. طی عملیات مرصاد، هزاروششصد تا دوهزار تن از منافقین به هلاکت رسیده و در حدود هزار نفر از آنان زخمی شدند.[lx] بدین‌ترتیب، آخرین اقدام رژیم بعثی عراق نیز موثر واقع نشد و صدام بی‌آنکه بتواند حتی یک منطقه کوچک از خاک ایران را در چنگ نیروهای وابسته قرار دهد تا از آن طریق بتواند ایران را تحت فشار گذارد، مجبور شد در پانزدهم خردادماه، آتش‌بس را بپذیرد. عملیات مرصاد پایانی بر یک پایان بود؛ چراکه سازمان سالها پیش از این، دفتر خود را بسته بود و اگر رژیم عراق در این سالها به آنها اجازه داد تا در پایگاههای خود در داخل خاک عراق باقی بمانند، درواقع می‌خواست از تجربه نگرش رژیم صهیونیستی اسرائیل به فالانژهای لبنان بهره بگیرد: داشتن نیرویی مزدور در خدمت بیگانه.
نتیجه‌:
آخرین نکته‌ای که تعمق درباره آن بسیار اهمیت دارد، این است که نقطه آغاز انحراف سازمان کجا بود و چرا افراد این سازمان به‌راحتی حاضر شدند هموطنان خود را به قتل برسانند و با دشمن خارجی که به کشورشان حمله کرده‌است، همکاری ‌کنند؟ در پاسخ باید گفت: درواقع آنچه این روند جدایی را موجب شد، در ایدئولوژی سازمان نهفته بود؛ این ایدئولوژی ادعای کمال و برتری نسبت به دیگر ایدئولوژ‌یها را داشت و ازهمین‌رو، اعضای سازمان به مطلق‌انگاری دچار گردیدند؛ به‌گونه‌ای‌که در این مطلق‌انگاری، هرکس جز خود را در مسیر باطل می‌دیدند. التقاط در اندیشه، انحراف دیگری بود که سازمان از همان آغاز شکل‌گیری به آن دچار شد؛ نکته‌ای که حمید شوکت در کتاب «نگاهی از درون به جنبش چپ ایران» به‌خوبی آن را گوشزد کرده‌است: «خطای دیگر مجاهدین، قضیه التقاطی‌بودن مجاهدین در جهان‌بینی است که در این زمینه هم، دچار یک توهم شده‌اند و گاهی رهبری آنها با چپ ایران به‌گونه‌ای سخن می‌گوید که گویی مرجع گروههای چپ ایران نیز هست و در مورد مسائل مارکسیسم ــ لنینیسم یا هر مقوله دیگری، دارای حق فتوا است. این رفتار در برخورد با ملّیون نیز دیده می‌شود. آنها در برخورد با ملّیون نیز به‌گونه‌ای سخن می‌گویند که گویی وارث غیرمستقیم و رهبر جنبش ملی ایران هستند. در زمینه اسلام و مسائل مذهبی هم که خود را راستین‌تر از دیگران می‌دانند. اینها همگی نشان انحصار‌طلبی در اندیشه مجاهدین است و امر چنان به آنها مشتبه شده که خود را وکیل و وصی جنبشها و گرایشهای سیاسی ایران می‌پندارند[lxi] ».
البته، یادآوری این نکته نیز لازم است که وجود شخصی مانند مسعود رجوی با داشتن سابقه همکاری با ساواک در راس چنین سازمانی، نمی‌تواند سرنوشتی بهتر را برای آن رقم بزند.
درواقع، عملیات مرصاد شلیک نهایی به سازمان بود؛ چراکه آنان پس از افتادن به دامان عراق، از دید مردم ایران به یک طرف جنگی تبدیل شدند. امروز، سازمان، به بیمار محتضری شباهت دارد که سرنوشتش به سرنوشت بیمار دیگری که اکنون مرگ او حتمی شده است، پیوند خورده‌است، چنانکه این روزها با اندک طرفدارانش در جستجوی آن است که در خاک عراق صرفا به جایی برای استقرار دست یابد.

پی‌نوشت‌ها:
-----------------------------------------------------------------
[i]ــ سعید برزین، زندگینامه سیاسی بازرگان، تهران، نشر مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1374، ص131
[ii]ــ غلامرضا نجاتی، تاریخ سیاسی بیست‌وپنج‌ساله ایران، ج1، تهران، موسسه خدمات فرهنگی رسا، 1373، ص397
[iii]ــ همان، ص398
[iv]ــ همان، ص399
[v]ــ رسول جعفریان، جریان‌ها و جنبش‌های مذهبی ــ سیاسی ایران در سالهای 1320 ــ 1357، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1381، صص386ــ385
[vi]ــ رسول جعفریان، همان، ص376
[vii]ــ جان دی استمپل، درون انقلاب ایران، ترجمه: منوچهر شجاعی، تهران، موسسه خدمات فرهنگی رسا، 1378، ص351
[viii]ــ غلامرضا نجاتی، همان، ص400
[ix]ــ جان دی استمپل، همان، ص198
[x]ــ غلامرضا نجاتی، همان، ص402
[xi]ــ همان، ص406
[xii]ــ آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ کد 12147، ص 1 و کد 15436، ص30
[xiii]ــ غلامرضا نجاتی، همان، ص418
[xiv]ــ حمید شوکت، نگاهی از درون به جنبش چپ ایران، گفت‌وگو با مهدی خانباباتهرانی، پاریس، بی‌نا، بی‌تا، ص430
[xv]ــ جان دی استمپل، همان، ص224
[xvi]ــ حمید شوکت، همان، ص431
[xvii]ــ همان، ص432
[xviii]ــ همان، ص433
[xix]ــ منافقین و جنگ تحمیلی، تهران، انتشارات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، 1367، ص16
[xx]ــ همان، ص18
[xxi]ــ همان، ص19
[xxii]ــ همان، صص32ــ31
[xxiii]ــ «منافقین و جنگ تحمیلی»، نشریه پیام انقلاب، سال چهارم، شماره 85، 7 خرداد 1362، صص22ــ20
[xxiv]ــ همان، ص21
[xxv]ــ همان، ص23
[xxvi]ــ اداره تحقیقات و بررسی‌های سیاسی وزارت ارشاد، جنگ تحمیلی در تحلیل گروهک‌ها، تهران، انتشارات وزارت ارشاد، 1364، ص27
[xxvii]ــ همان، ص28
[xxviii]ــ همان، ص31ــ30
[xxix]ــ حمید شوکت، همان، ص501
[xxx]ــ همان، ص525
[xxxi]ــ همان، ص528
[xxxii]ــ اداره تحقیقات و بررسی‌های سیاسی وزارت ارشاد، همان، ص31
[xxxiii]ــ همان، ص34
[xxxiv]ــ منافقین و جنگ تحمیلی، همان، ص27
[xxxv]ــ «منافقین و جنگ تحمیلی»، نشریه پیام انقلاب، سال چهارم، شماره 89، مرداد 1362، ص26
[xxxvi]ــ اداره تحقیقات و بررسی‌های سیاسی وزارت ارشاد، همان، ص60
[xxxvii]ــ حمید شوکت، همان، ص35
[xxxviii]ــ منافقین و جنگ تحمیلی، همان، ص28
[xxxix]ــ همان، ص29
[xl]ــ حمید شوکت، همان، ص49
[xli]ــ همان، ص52
[xlii]ــ جمال حسینی، «حملات تهران علیه مخالفان در عراق»، ماهنامه نگاه، سال اول، شماره 3، خرداد 1379، ص18
[xliii]ــ اداره تحقیقات و بررسی‌های سیاسی وزارت ارشاد، همان، ص65
[xliv]ــ نشریه انجمنهای دانشجویان مسلمان خارج از کشور، شماره 132، 19 فروردین 1367، ص6
[xlv]ــ جمال حسینی، همان، ص19
[xlvi]ــ همان، ص20
[xlvii]ــ منافقین و جنگ تحمیلی، همان. ص43
[xlviii]ــ اسماعیل منصوری لاریجانی، تاریخ دفاع مقدس، تهران، انتشارات اسلیمی، 1380، ص237
[xlix]ــ علیرضا برزگر، روزشمار جنگ تحمیلی عراق با جمهوری اسلامی ایران، تهران، سروش، 1379، ص145
[l]ــ محمد درودیان، آغاز تا پایان، تهران، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، 1376، ص210
[li]ــ محمد درودیان، پایان جنگ، تهران، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، 1379، ص186
[lii]ــ همان، ص211
[liii]ــ روزنامه رسالت، 4/5/1367
[liv]ــ اداره کل مطبوعات و رسانه‌های خارجی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، بررسی مطبوعات جهان، نشریه 1338، 26/5/1367، ص52
[lv]ــ محمد درودیان، پایان جنگ، همان، ص189
[lvi]ــ همان، ص192
[lvii]ــ همان، ص194
[lviii]ــ همان، ص212
[lix]ــ همان، ص199
[lx]ــ علیرضا برزگر، همان، ص225
[lxi]ــ حمید شوکت، همان، ص630
----------------------------------------------------------
منبع: ماهنامه زمانه

جمعه 1 بهمن 1389  4:16 PM
تشکرات از این پست
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:8 سال دفاع مقدس

ارتش خصوصی صدام

دومین تلاش رجوی برای دستیابی به قدرت
عملیات فروغ جاویدان
غرب به طور کلی از مبارزه مجاهدین حمایت وسیعی به عمل می¬آورد. اما در سال 1988 همه چیز بهم خورد. این شکستی بود که هرگز بدان اعتراف نشد، و رجوی تلاش کرد طوری رفتار کند که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است. اما گرچه او توانست از ماشین تبلیغاتی خودش برای متقاعد کردن هوادارانش که در پایگاه های عراق هیچ دسترسی به رسانه ها نداشتند استفاده کند،اما صحنه سیاسی غرب موضوع دیگری بود. آنان بلافاصله به ارزیابی شکست فروغ، و شکست صدام حسین برای پیروز شدن در جنگ با رژیم، در برنامه ریزی هایشان پرداختند.

دومین تلاش رجوی برای دستیابی به قدرت
عملیات فروغ جاویدان
غرب به طور کلی از مبارزه مجاهدین حمایت وسیعی به عمل می¬آورد. اما در سال 1988 همه چیز بهم خورد. این شکستی بود که هرگز بدان اعتراف نشد، و رجوی تلاش کرد طوری رفتار کند که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است. اما گرچه او توانست از ماشین تبلیغاتی خودش برای متقاعد کردن هوادارانش که در پایگاه های عراق هیچ دسترسی به رسانه ها نداشتند استفاده کند،اما صحنه سیاسی غرب موضوع دیگری بود. آنان بلافاصله به ارزیابی شکست فروغ، و شکست صدام حسین برای پیروز شدن در جنگ با رژیم، در برنامه ریزی هایشان پرداختند.
البته، صدام این موضوع را بهتر از هر کسی می دانست. خیلی زود پس از این که او آتش بس را پذیرفت و خیلی زود پس از این که از جاه طلبی خود برای شکست پارسی¬ها (فارس ها) دست کشید، به کمتر قانع شد، یعنی به کویت حمله کرد. آتش بس با ایران کشورهایی را که به او پول و اسلحه داده بودند وادار کرد به بازپس گیری بدهی صدام بیاندیشند. برای صدام، که خودش را رهبر تمام عرب هایی میدانست که با پارسیان و اسرائیل میجنگند، خیلی تحقیر کننده بود که کشور کوچک و بی اهمیتی مانند کویت از او بخواهد پولش را پس دهد!
به موازات استراتژی بی ثبات کردن رژیم ایران، در ژوئن 1988، ارتش آزادیبخش عملیاتی نظامی به نام چلچراغ یا "چهل ستاره" (Forty Stars) را انجام داد که با حمایت نیروهای عراقی بیش از پیش در داخل خاک ایران نفود میکرد. رجوی مصمم بود از ارتش آزادیبخش برای باز کردن راهی برای خود و مریم به سوی تهران استفاده کند. در این عملیات، آنها به مهران رسیدند، شهری کوچک در جهت همدان. مجاهدین با کمک بعضی از ساکنان محلی، که با مصلحت گرایی به مجاهدین خوشامد گفتند، توانستند شهر مهران را به تصرف خود در آورند. مجاهدین، قبل از عقب نشینی با تعدادی از افرادی که تازه به آنان پیوسته بودند، برای چند روز مهران را در تصرف داشتند. علیرغم موفقیت مجاهدین در این عملیات تنها حدود 15 نفر به آنها ملحق شدند.
مجاهدین همه حملاتشان را با هماهنگی کامل با ارتش عراق انجام می دادند، که توسط صدام حسین رهبری می‌شد. ارتش عراق از مجاهدین حمایت لجستیکی بعمل می آورد و آنان را آموزش می داد، و نقشه هایی از پروازهای شناسایی از راه های مورد نظر به آنان ارائه می کرد. 24 ساعت قبل از آغاز هر حمله ای عراقی ها با بمباران مواضع ایرانی ها موافقت می کردند تا نیروهای ایرانی را مجبور به دفاع کنند و آشفتگی به وجود آورند. فقط با این حمایت ها بود که مجاهدین حملات خود را آغاز می کردند. در مورد چلچراغ باید گفت که مجاهدین با عراقی ها به توافق رسیدند که مجاهدین پیشرفت کنند و عراقی ها از پشت سر حرکت کنند و هر موضعی را که مجاهدین می گیرند، مثل توپخانه، حفظ کنند. با وجود این، در عوض، عراقی ها در مناطق گرفته شده سنگر ساختند وکانال حفر کردند، و از ایده آلیسم مجاهدین برای خود سود نظامی بردند.
اما بعدها بدون هشدار قبلی، در جولای 1988، وقتی صدام از استراتژی خود دست کشید و خواهان صلح شد، جنگ هشت ساله بین ایران وعراق به پایان رسید.آقای خمینی با بی میلی پایان جنگ و پیروزی ایران را پذیرفت. در این زمان عراق هم از تمام مناطقی که از ایران فتح کرده بود عقب رانده شده بود و هم در مناطق خودش مانند فاو و بصره متحمل شکست هایی شده بود. علیرغم این امر، با این که آقای خمینی در ایران فاتح جنگ شناخته میشد، پذیرش صلح را به نوشیدن جام زهر تشبیه کرد. جنگ به رژیم کمک زیادی کرده بود که موضع قدرت خود را تثبیت کند.
تا آنجا که به مجاهدین مربوط میشد، آنان نیز منافع جنگ برای رژیم را تجزیه و تحلیل کرده بودند و درباره ادامه اش حاضر به شرط بندی بودند. توقف ناگهانی دشمنی ها پیش قراول آخرین شانس مجاهدین برای حمله ای گسترده و فراگیر به ایران بود. حال که دوکشور در صلح بودند و مرزها تحت نظارت شدید بود و درباره شان مشاجراتی در میان بود، حمله به ایران غیر ممکن بود، بخصوص که آنان برای چنین حملاتی شدیدا متکی به پشتیبانی نیروی هوایی عراق بودند. رجوی به سازمان دستور داد در طول دو هفته خودش را برای حمله فاتحانه به سوی تهران آماده کند. ارزیابی او این بود که کشور آماده است. بعد از سال ها جنگ و سرکوب، مطمئنا مردم از مجاهدین به عنوان نیروهای آزادیبخش استقبال خواهند کرد. با وجود این، دلیل اصلی این که رجوی این قدر سریع عمل کرد این بود که او صرفا نمی توانست بیش تر از این تحمل کند.
او از صدام حمایت خواست، که البته با بی میلی پاسخ مثبت گرفت. برای ارتش عراق روشن بود که برنامه رجوی وظیفه ای غیر ممکن است. آنها قبول کردند که تا حد معینی از مجاهدین، حمایت هوایی و موشکی بعمل آورند. این کار انجام شد. نیروی هوایی عراق در آسمان به پرواز در آمد و از موشک های دور برد استفاده شد.
به محض این که حمله زمینی آغاز شد مجاهدین تا آنجا که حمایت از آنها صورت می‌گرفت، و نه یک متر بیش تر از آن، پیش رفتند. 150 کیلومتر در داخل خاک ایران، مجاهدین از یک گردنه گذشتند و قبل از عبور از گردنه بعدی، "چهار زبر"، از دشت وسیعی عبور کردند. ارتش ایران که از برنامه های آنان اطلاع داشت، یک عملیات غافلگیرانه ساده انجام داد، و آن ها را بین دو گردنه محاصره کرد. آنان مجاهدین را در راهشان زمین گیر کردند، و 2000 تن از آنان را کشتند. آنهایی که از عقب می آمدند بلافاصله به سمت عراق عقب نشینی کردند. از کسانی که گیر افتاده بودند، بعضی ها فرار کرده و به داخل ایران رفتند، بعضی ها به سوی پاکستان گریختند. بعضی ها گم شدند و چندین روزگرسنه ماندند تا این که روستائیان و افراد قبایل به دادشان رسیدند.
از چندین نظر، عملیات یک فاجعه بود. اولا، بخاطر این که رجوی خیلی ها را بدون سلاح و آموزش ندیده به میدان نبرد فرستاد. آنان زنان و مردان ایرانی جوانی بودند که در غرب زندگی می کردند. بعضی از آنها در طول جریان اعتصاب غذای گابن جذب سازمان شده بودند. تا آنجا که ممکن بود هواداران سریعا به عراق اعزام شده بودند، چند روزی آموزش اولیه دیده بودندو بعد از آن ها انتظار داشتند که برای عملیات نظامی حمله به ایران شرکت داشته باشند؛ چیزی که عراقی ها بعد از هشت سال نتوانسته بودند انجام دهند. این افراد را انگار به پیک نیک میفرستادند، به آنها هندوانه و نان و شیر و دیگر مواد غذایی داده بودند که تا رسیدن به تهران بتوانند از آن ها استفاده کنند.
کسانی که فرستاده شده بودند شامل زنان و مردان پیر (والدین و پدربزرگ و مادربرزگ های مبارزان مجاهدین) و جوانان زیر هجده سال بودند. کودکان، زنان پیر و خارجی های پاسپورت در جیب را فرستاده بودند تا با کماندوهای مجرب و محکم شده در میادین نبرد، که از حمایت هوایی برخوردار بودند، بجنگند. یک خارجی، یک پرستار خارجی و همسر یکی از هواداران مجاهدین، توسط ایرانی ها اسیر و در نهایت به فرانسه فرستاده شد. بقیه اینقدر خوش شانس نبودند. در میان کشته شدگان، سو و سمینا از بریتانیا وجود داشتند.
حتی خیلی از اعضای مجاهدین که آموزش های نظامی دیده بودندافرادی بودند که مناسب مبارزه نظامی نبودند. اعضای بخش دیپلماسی مجاهدین، که ایرانیان طبقه متوسط تحصیلکرده در غرب بودند، روحیه جنگ نداشتند. ارتش ایران، که با آن مواجه شدند، هشت سال با عراق جنگیده بود. آنها در جنگ استوار و محکم شده بودند. بعضی از آنان روستائیان زمختی بودند که از کشتن دشمن، چه ایرانی چه عراقی، با دست خالی هیچ رقتی نداشتند. بقیه از نظر ایدئولوژیک مجاهدین را دشمن انقلاب امام شان می‌دانستند و آنان را هدف قرار داده ومی کشتند. این عملیات از آغاز یک مسابقه نابرابر بود.
حتی اگر عملیات مورد کمین قرار نمی گرفت تصور موفقیت مجاهدین در تصرف شهر به شهر و کسب حمایت در راه به سوی تهران با چنین ارتش شله قلمکاری، کاری دشوار است. با وجود این، شاید این انتقاد خیلی تند و تیز باشد و آمادگی مردم ایران برای تغییر حکومت را نادیده گرفته باشد. شاید، اگر مجاهدین قادر می بودند بیش تر در خاک ایران نفوذ کنند، قدرت می گرفتند وحرکت ضد _انقلاب آغاز می‌شد. این، بی شک تنها زمان ممکن برای اتفاق افتادن چنین امری بود.
همانطور که گفته شد، ارتش ایران به راحتی عملیات را غافلگیر کرد. دو هزار نفر کشته شدند، چون جایی برای فرار نداشتند.
نمونه هایی از بی کفایتی ها در فروغ
ارتش عراق معتقد بود که نقشه بی پروا بود و تقریبا شکست اش مشخص بود. ارزیابی آن ها بر اساس مشاهدات نظامی بود. با وجود این، مجاهدین نقاط ضعف درونی خودشان را داشتند، که در شکست عملیات شان تاثیر زیادی داشت. آسیب رسان ترین ویژگی، ساختار فرماندهی ارتش بود.بعد از انقلاب ایدئولوژیک، فقط کسانی که رهبری رجوی را قبول می کردند و از امتحانات ایدئولوژیک عبور میکردند را دارای ظرفیت رهبری می دانستند. این بدان خاطر بود که آنان به رجوی وفادار بودند و از هر دستور وی اطاعت میکردند. با وجود این، در عملیات نظامی آن هایی که فرمانده بودند اغلب آموزش و تجربه نظامی کافی و واقعی نداشتند.
نمونه ای از تاثیر آسیب رسان این امر، سوء استفاده از نظامیان و تجهیزات بود. مجاهدین با خود یک توپ بزرگ از کرند (شهری که از نظر تئوریک تصرف اش کرده بودند) آورده بودند و آن را به چهارزبر برده بودند تا برای جنگیدن از آن استفاده کنند. آنها افراد زیادی را که سعی میکردند این توپ را به میان کمین های رژیم به پیش ببرند، از دست دادند، آن هم به این خاطر که توپ خیلی بزرگ بود و در ضمن فقط وقتی می توانست موثر واقع شود که در همان کرند باشد. یکی از مجاهدین که قبلا در ارتش ایران سرباز بود، این را به آنها گفته بود، اما آن گونه که ساختار فرماندهی مجاهدین بود، هیچ کس حاضر نبود به حرف یک سرباز معمولی گوش کند.
خیلی از بازماندگان بعدا گفتند وقتی با دشمن روبرو شدند، در شلیک کردن تعلل کرده بودند. این یک نوع ذهنیت غیرنظامی طبیعی است و بنابراین خیلی از آنها کشته شدند. بقیه، وقتی هواپیماهای دشمن را دیدند، با غفلت زیرخودروها پناه گرفتند، و در نتیجه بمباران خودروها توسط هواپیماها سوختند و کشته شدند. خیلی ها وقتی دیدند بخاطرمجاهدین به دام افتاده، بخصوص زنان، شوکه شده و روحیه خود را از دست دادند. فقط بین ده تا بیست درصد از مجاهدینی که در چهارزبر درگیر بودند، شکست خورده و ناتوان به پایگاه هایشان درعراق بازگشتند. خیلی هایشان مجروح شده بودند، و بعضی ها جراحات شان شدید بود.
وقتی آب ها از آسیاب افتاد، عراقی ها فقط گفتند "ما که به شما گفته بودیم." در طول عملیات، رجوی بین بغداد و مرکز فرماندهی عراق در پرواز بود و به صدام التماس میکرد که از نیروی هوایی اش برای شکستن کمین و همچنین عقب نشینی نیروها استفاده ی بیشتری بکند. صدام و ارتش او می دانستند که نقطه ای برای به خطر انداختن افراد بیشتری از عراقی ها برای نجات نیروهای مجاهدین وجود ندارد و بنابراین تقاضای او را رد کردند. دیگر دیر شده بود و آنها قبلا به رجوی هشدار داده بودند که چه مقدار حمایت هوایی میتوانند به آنها بدهند.
واکنش رجوی
اما رجوی نمی خواست نشان دهد این یک شکست یا اشتباه بوده است. دستگاه تبلیغاتی او وارد عمل شد و درباره این که رژیم خیلی از این حمله ترسیده و این که چقدر این حمله ریشه های رژیم را هم لرزانده شروع به تبلیغات کرد. در واقع، این حمله برای رژیم ایران تعجب برانگیز بود؛ آن ها نمی توانستند آن را قبول کنند یا به آن باور داشته باشند، اما آن طوری که رجوی شرح می داد نبود. در طول عملیات و مدتی بعد از آن، آن ها هنوز منتظر حمله واقعی، و حادثه ای بزرگتر، بودند. آنها نمی توانستند قبول کنند که این هجوم نا کارآمد تمام آن چیزی بود که مجاهدین میتوانستند انجام دهند. آنها منتظر حمله ای توسط عراق در قسمت دیگری از کشوربودند، یا این که قدرتی خارجی به کشور حمله کند، یا حتی منتظر یک کودتای داخلی بودند. اما هیچ چیز دیگری اتفاق نیفتاد.
رجوی که می دید نمی تواند حقیقت را به چالش بکشد بعدها خطوط هدف را تغییر داد و شروع کرد به بحث های ایدئولوژیک برای توضیح عملیات، و در این میان دقت میکرد تا مبادا اشاره ای به شکست داشته باشد. رجوی، با استفاده از مریم به عنوان سخنگوی خود، ادعا کرد مجاهدین به اندازه کافی خالص نبودند و لیاقت یک پیروزی را نداشتند. مریم گفت، رهبر هر آنچه میتوانسته انجام داده، اما پیروان او، البته بجز مریم، به رجوی خیانت کرده اند چون اذهانشان غرق مسائل دیگری، مثل همسرانشان، بچه هایشان و خانواده هایشان، بوده. رجوی جلسات خود را برای تغییر دادن استنباط اعضا شروع کرد. او از اعضای ارشد شروع کرد و همه را مجبور کرد اعتراف کنند به وی خیانت کرده اند، و تا آنجا پیش رفت که بگویند واقعا نمی خواستند پیروز باشند.
رجوی برنامه های خودش را داشت. او ادعا میکرد آن هایی که در فروغ جاویدان کشته شدند، به اندازه کافی وقف او نشده بودند و برای اهداف و آرزوهای خودشان میجنگیدند، برای انگیزه های شخصی، از روی عشق و نفرت یا هرچیز دیگر. بنابراین، در ذهن او، آنهایی که مردند از فاز انقلاب ایدئولوژیک عبور نکرده بودند تا ببینند که برای او (رجوی) دارند می جنگند.
کاملا درست است که بگوییم مجاهدین به عنوان یک فرقه اکنون در شرایطی است که ادعا کند اعضای باقی مانده اش واقعا به این به اصطلاح ایدئولوژی اعتقاد دارند و صرفا برای عشق به رجوی می جنگند، و همچنین این که آنها هیچ مسئولیت شخصی یا اجتماعی برای آنچه انجام می دهند نمی پذیرند. این افراد ظرفیت اجرای بمبگذاری های انتحاری یا هر وظیفه دیگری را که رهبر دستور دهد دارند. اعضای وفادار مدتها است که این را گفته اند و به عنوان فرقه ای مذهبی دموکراسی را یک ابزار می بینند، نه یک هدف. آنها فقط وقتی چیزی برای هدفشان سودمند باشد آن را دنبال میکنند، بخصوص برای روابط شان با غرب. رجوی میخواهد یگانه رهبر ایران، یا هرجای دیگری باشد. بنابراین برای این که اعتباری کسب کند ادعا می کند که این افراد برای او مرده اند.
فروغ جاویدان مثال دیگری از سوء استفاده رجوی از منابع سازمان در جهت منافع خودش می باشد. در این مورد نیز منابع، افراد سازمان هستند. البته اگر افراد مفهوم یک رهبر ایدئولوژیک را قبول کنند، یعنی اگر دموکراسی را رد کنند، آن گاه رجوی حق دارد از هر منبعی برای هدف خودش استفاده کند. رجوی در تحلیل های خودش، از برداشت شخصی اش از تکامل حیوانات در صحنه سیاسی بهره می برد. برای او مثل قربانی کردن مرغ یا گوسفند برای موجودات تکامل یافته تر، بشر، میباشد. او میخواهد آن ها که در رده های پایین هستند قربانی رده های بالاتر شوند. رجوی میگوید:
"قوانین رهبری از قوانین برای پیروان متفاوت هستند."
بعد از فروغ، رجوی اعلام کرد "خون شهدا آینده مجاهدین را بیمه کرده است." همچنین بعد از سی خرداد و بقیه موقعیت ها، هم مجاهدین و هم تندرو ها در ایران بیشترین استفاده را از رادیکالیزه کردن فضا بردند، و در این میان نیروهای دموکرات و لیبرال بیشترین آسیب را دیدند.
فروغ باعث شد موج دیگری از مخالفان و ناراضیان کمی بعد از عملیات از سازمان جدا شوند. هیچ راهی برای جلوگیری از این امر وجود نداشت. سازمان، از سال 1972 که تمام رهبران اعدام شده بودند، در پایین ترین حد خود قرار گرفته بود.

جمعه 1 بهمن 1389  4:17 PM
تشکرات از این پست
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:8 سال دفاع مقدس

عملیات مرصاد

مسعود رجوی در تاریخ 17 خرداد 65 با یک پرواز اختصاصی و مستقیم فرانسه را به مقصد عراق ترک گفت و در فرودگاه بغداد، «طه یاسین رمضان» نایب اول نخست وزیر به نمایندگی از سوی رئیس جمهوری این کشور، در راس هیئتی از بلند پایه ترین مقامات عراقی از مسعود رجوی استقبال کرد.

مسعود رجوی در تاریخ 17 خرداد 65 با یک پرواز اختصاصی و مستقیم فرانسه را به مقصد عراق ترک گفت و در فرودگاه بغداد، «طه یاسین رمضان» نایب اول نخست وزیر به نمایندگی از سوی رئیس جمهوری این کشور، در راس هیئتی از بلند پایه ترین مقامات عراقی از مسعود رجوی استقبال کرد.
مجاهدین در این باره مدعی هستند:
« در شرایطی که توطئه‌های مختلف ارتجاعی و امپریالیستی علیه مقاومت مسلحانه سراسری و تمهیدات تروریستی رژیم متزلزل و مرگ زده خمینی علیه جان و فعالیت قلب تپنده انقلاب نوین ایران برادر مجاهد مسعود رجوی به طور بی سابقه و بی وقفه ای اوج گرفته بود، عزیمت پاکبازانه رهبری انقلاب نوین خلق قهرمان ایران از فرانسه به جوار خاک میهن.... این پرواز تاریخی که آخرین گام برای عبور به خاک میهن.... بر نسل رشید خدا و ایمان و بر رزمندگان قهرمان مجاهد خلق گرامی باد.»
مسعوی رجوی یک روز قبل از پرواز بر روی نوار ویدئویی چنین می گوید:
«اگر فردا نروم، پس فردا و فرداهای دیگر، ممکن است خیلی دیر باشد. نه برای شخص خودم، بلکه برای مقاومت خلق، خلق در زنجیر، خلق اسیر.»
پس از ورود مسعود رجوی به عراق و استقرار در محل مورد نظر، ملاقات‌های وی با مقامات عراقی آغاز گردید. هشت روز بعد (25 خرداد 1365 ) رجوی با صدام حسین ملاقاتی انجام داد. در این مقطع نیز عملیات تروریستی مجاهدین در شهرهای داخلی و همچنین شهرهای مرزی غرب ایران ادامه داشت.
ارتش آزادیبخش
در 17 تیر ماه سال 1366 مجددا خبر ملاقات مسعود رجوی با صدام حسین دیکتاتور عراق منتشر گردید. در این دیدار، رئیس جمهور عراق تاسیس ارتش آزادیبخش ملی ایران را به رهبر مقاومت ایران تبریک گفت و آن را ارتشی که برای صلح مبارزه می کند نامید. متقابلا مسعود رجوی روز ملی عراق و جشن‌های 30 ژوئیه را به رئیس جمهور عراق تهنیت گفت.
در این مقطع هر از چند گاهی خبری از ملاقات مسعود رجوی با صدام حسین به بیرون درز پیدا می کرد.
ارتش آزادیبخش با پشتیبانی و حمایت بی دریغ عراق از سازمان مجاهدین، در آستانه 30 خرداد سال 1366 تشکیل گردید. پس از تشکیل ارتش و دریافت کمک‌های فراوان نقدی و لجستیکی از ارتش عراق، تهاجم مجاهدین به مرزهای ایران ابعاد گسترده تری یافت.
عملیات مرصاد
روز دوشنبه 27/4/1367، عقربه‌های ساعت، 2 بعدازظهر را نشان می‌داد که گوینده اخبار صدای جمهوری اسلامی ایران، در رأس خبرهای خود، خبری به این مضمون را قرائت کرد: « جمهوری اسلامی ایران طی پیامی به دبیرکل سازمان ملل، ضمن قدردانی از اقدامات وی اعلام کرد، در جهت استقرار امنیت، قطعنامه 598 را رسما پذیرفته است.»
دو روز پس از این خبر، امام خمینی(ره) در پیام بسیار مفصلی که به مناسبت سالگرد کشتار زائران ایرانی در مکه و نیز پذیرش قطعنامه 598 صادر کردند، ضمن تشکر از همه عزیزانی که در جبهه‌ها شرکت کردند، اعلام داشتند که « در مقطع کنونی، پذیرش قطعنامه را به مصلحت انقلاب و نظام می‌دانم».
اقدام ایران به پذیرش قطعنامه، همان طور که در داخل کشور بسیار حساسیت ‌برانگیز شد، در خارج از مرزها هم بازتاب گسترده‌ای داشت. برخی از کشورها همچون عراق، این عمل ایران را یک تاکتیک خواندند.
هنگامی که آتش بس از سوی ایران پذیرفته شد، وضعیت بسیار دشواری برای مجاهدین پیش آمد. از یک سو با شناختی که از رابطه خود با صدام داشتند،هر آن بیم آن را داشتند که صدام آنها را به دور اندازد و در یک امتیاز دهی آنها را تحویل ایران دهد.
از سوی دیگر،از آنجا که مجاهدین تمام سیاست‌ها و دستگاه خود را بر روی وجود جنگ بنا نهاده بودند و توان تصور و پیش بینی هیچ وضعیت دیگری (از جمله آتش بس) را نداشتند، هیچ راهی نمی دیدند جز آنکه آتش جنگ را شعله ور نمایند و یا لااقل برای خود تنور جنگ را گرم نگهدارند.
منافقین در پی حملات عراق به خاک میهن اسلامی و عقب نشینی‌های موقت رزمندگان اسلام، با تصور اینکه پذیرش قطعنامه ناشی از جدائی ملت و دولت است، به خیال واهی از فرصت استفاده می کنند تا به اهداف پلید خود دست یابند.
منافقین با جمع آوری دیگر ضد انقلابیون سرخورده از کشورهای مختلف اروپایی، نیرویی به تعداد تقریبی 15000 نفر و با بهره گیری از جنگ افزارهای اهدایی صدام و دیگر اربابان خود از تنگه پاتاق، واقع در غرب کشور، حمله خود را به جمهوری اسلامی ایران آغاز می کنند.
این نیروها که تا پیش از آن در رفاه و آسایش در کشورهای غربی زندگی می کردند، بر اثر تبلیغات گسترده مجاهدین و به امید فتح 3 روزه تهران و با بهره گیری از امکانات مادی فراوانی که صدام حسین و آمریکا برایشان تدارک دیده بودند، عازم عراق شدند.
به دستور صدام حسین، ارتش عراق مدرن ترین تجهیزات انفرادی، خودروها و تانک‌ها و نفربرهایی را که به تازگی خریداری شده بودند، در اختیار مجاهدین قرار دادند. به همین لحاظ ارتش آزادیبخش با تجهیزات و امکاناتی آکبند و نو به ایران حمله کرد.
نیروی هوایی عراق با حمایت مقدماتی،‌آنها را برای ورود به عمق خاک ایران و در نهایت فتح تهران ترغیب کرد.
با این اتحاد شوم، قسمت‌های وسیعی از اراضی میهن اسلامی مورد تجاوز قرار گرفت. مجاهدین با پیشروی مقدماتی موفق شدند شهر کرند را به تصرف در آورند و سرمست از این پیروزی، خود را به حومه شهر اسلام آباد رساندند که پس از اندکی مقاومت،‌ اسلام آباد را هم اشغال کردند.
چهار روز پس از پذیرش قطعنامه 598 از سوی ایران، روز جمعه 31/4/1367، عراقی‌ها، تهاجم گسترده‌ای علیه مواضع ایرانیان در جنوب کشور آغاز و تا 30 کیلومتری خرمشهر پیشروی کردند. هدف آنان از این اقدام، این بود که ضمن اشغال مناطقی از ایران، افراد بیشتری را به اسارت بگیرند تا به هنگام مذاکرات پس از جنگ، از آنها به عنوان برگ برنده استفاده کنند. این هجوم در حالی صورت می‌گرفت که با پذیرش قطعنامه، اکثریت نیروهای نظامی حاضر در منطقه تخلیه شده و خرمشهر، مدافعان چندانی نداشت و در آستانه سقوط قرار گرفته بود. در این هنگام، امام خمینی(ره) با فرستادن پیامی برای فرماندهان سپاه، از آنها خواستند به هر طریق ممکن، مانع از حضور دشمن در منطقه شوند. در پی این پیام، خیل گسترده نیروهای بسیجی ـ که متأثر و غمگین از پذیرش قطعنامه بودند ـ روانه جبهه‌های جنوب شدند و عراق را مجبور به عقب‌نشینی تا خطوط مرزی کردند.
مقارن ساعت 14:30، 3/5/67، تعدادی از اعضای سازمان مجاهدین خلق که به عراق متواری شده بودند وبا استفاده از حمایت‌های گسترده صدام، در حال انجام اقداماتی بر ضد نظام جمهوری اسلامی بودند، با استفاده از توجه ایران به مناطق جنوبی و غفلت از غرب کشور، با پشتیبانی ارتش عراق، هجوم خود را با استفاده از آخرین سلاح‌ سبک و سنگین که از طریق آمریکا و صدام در اختیارشان قرار گرفته بود، به سمت کرمانشاه آغاز کردند و در مدت زمان بسیار کوتاهی، با عبور از تنگه پاتاق، وارد خاک ایران شدند. آنان با تصرف شهرهای سرپل‌ذهاب و کرند غرب، در شب اول در شهر اسلام‌آباد توقف کرده و به قتل عام مردم این شهر، حتی مجروحان حاضر در بیمارستان، اقدام کردند. جالب آنکه در بین کشته‌شدگان، حتی بستگان آنها نیز دیده می‌شدند.
مسعود رجوی هم در حالی که بر خودروی ضدگلوله سوار بود، کاروان مجاهدین خلق را که متشکل از پانزده هزار زن و مرد بود، همراهی می‌کرد. فرماندهان منافقین، گمان می‌کردند که وضعیت نظامی ایران از هم پاشیده شده و بسیار آسیب‌پذیر است و تنها یک ضربه و شوک، نظام جمهوری اسلامی را فرو خواهد ریخت. مجاهدین خلق، طرح عملیات خود را در یک جلسه 24 ساعته آماده کرده بودند و در تاریخ 31/4/67، نیروهای خود را توجیه کرده و نام عملیات را هم « فروغ جاویدان» گذاشته بودند.
مسعود رجوی در همان جلسه، با تحلیل وضعیت بسیار شکننده داخلی ایران گفته بود: « جمع‌بندی نهایی در میدان آزادی تهران».
منافقین، خوشحال از پیروزی‌های مقدماتی و در یک اقدام عجولانه به شکل ستون از جاده اسلام آباد، راه کرمانشاه را در پیش می گیرند و به رغم باطل خود در مسیر حرکت به سمت تهران، با پیوستن مردم به آنها می خواستند گردان‌ها و تیپ‌های جدیدی از مردم تشکیل دهند و هر کدام از منافقین فرماندهی آنها را برعهده بگیرند و با این برنامه مقدمه سقوط رژیم جمهوری اسلامی ایران را فراهم سازند. رادیو منافقین با ارسال پیام به مردم کرمانشاه از آنها می خواهد که زمینه را برای ورود ارتش آزادیبخش مهیا سازند و آماده جذب در گردان‌ها و لشکرها باشند.
صبح روز پنجم مرداد، عملیات « مرصاد» با رمز « یا علی بن ابیطالب (ع) » از سوی نیروهای ایرانی آغاز شد و مجاهدین، که سرخوش از این بودند که در طول مسیر، با هیچ مقاومت خاصی روبه رو نشده‌اند، ناگهان خود را در جهنمی از آتش دیدند که از زمین و هوا بر سر آنها ریخته می‌شد. طولی نکشید که جاده کرمانشاه ـ اسلام‌آباد، انباشته از ادوات سوخته اهدایی دولت‌های غربی به مجاهدین خلق شد. معدود افرادی که موفق شده بودند از این مهلکه جان سالم به در برند، به روستاهای اطراف پناه بردند و برخی دیگر هم با خوردن قرص سیانور، به زندگی خود پایان دادند. عملیات که تمام شد، دو طرف جاده آکنده از کپه‌های خاکی بود که در زیر خود، اجساد هزاران دختر و پسر را پنهان کرده بود که دست به خون هموطنان خود آلوده کرده بودند.
رزمندگان اسلام در 34 کیلومتری اسلام آباد ناگهان راه را بر ستون‌های منافقین بستند و بدین ترتیب نبرد سنگینی در این محور در گرفت. واحدهای ضد زره رزمندگان در یک اقدام متهورانه و بی نظیر، تعداد زیادی از ادوات سنگین زرهی منافقین را هدف قرار داده، به آتش کشیدند. جاده کرمانشاه ـ اسلام آباد در همان لحظات اولیه انباشته از ادوات سنگین سوخته شده، می شود. عکس العمل جانانه رزمندگان تمامی رویاهای سرکرد گان مجاهدین را به یأس مبدل می کند. به ناچار مجاهدین با فضاحت تمام مجبور به عقب نشینی به طرف اسلام آباد می شوند. با تعقیب دشمن،‌ این شهر به محاصره در می آید و مجاهدین برای در امان ماندن از آتش خشم رزمندگان چاره ای جز فرار از این شهر نمی یابند.
رزمندگان اسلام با عملیات هلی برن توسط هلی کوپترهای هوا نیروز در جاده کرند و تنگه پاتاق، عقبه مجاهدین را مسدود کرده و ارتباط آنها را قطع کردند. رزمندگان در روز ششم مرداد ماه با حمایت تیزپروازان هوانیروز و بمباران شدید نیروی هوایی که مجالی برای حضور جنگنده‌های عراق نمی گذاشتند،‌ پیشروی خود را به سوی اهداف از پیش تعیین شده آغاز کردند. در نتیجه شهر اسلام آباد بعدازظهر همین روز از وجود مجاهدین پاکسازی شد.
یکی از نکات برجسته این عملیات این بود که:
نه تنها ملت ایران از نیروهای ارتش آزادیبخش مجاهدین استقبال نکرده و در مقابل تهاجم و تجاوزشان به خاک ایران ایستادگی کردند، بلکه کلیه گروه‌ها و احزاب و شخصیت‌های ضدانقلاب که در خارج از ایران بسر می بردند، رجوی و دیگر سردمداران سازمان مجاهدین را درباره عملیات احمقانه فروغ جاویدان و به کشتارگاه فرستادن هزاران نیروی خود را سرزنش کرده و آن را محکوم کردند.
« هم اکنون اخبار بی بی سی را دیدم و از خشم دارم به خودم می پیچم. پیام من این است که در مقابل خائنینی مانند مجاهدین خلق نباید خاموش نشست... مجاهدین دست در دست عراقی‌ها به خاک ایران هجوم می کنند و ما نشسته ایم و تماشا می کنیم!... »

کیهان لندن ( سلطنت طلب )

نتایج عملیات
تجهیزات منهدم شده دشمن:
بیش از 120 دستگاه تانک
400 دستگاه نفربر
90 قبضه خمپاره اندازه 80 میلیمتری
150 قبضه خمپاره 60 میلیمتری
30 قبضه توپ 106 میلیمتر
یگان‌های منهدم شده دشمن:
بیش از 20 تیپ مشترک منافقین و نیروهای عراق
غنایم:
1000 قبضه آرپی جی 7
700 قبضه تیربار کلاشینکف
ده‌ها دستگاه تانک و نفربر
ده‌ها دستگاه خودرو
مقادیری تجهیزات پیشرفته الکترونیکی و مخابراتی و اسناد درون گروهی
مجاهدین خلق، در کتاب « عملیات فروغ جاویدان »، آمار کشته‌های خود را 1274 تن اعلام کرده اند که در میان آنان 5 تن از اعضای هیئت اجرایی که هر یک فرماندهی یک تیپ را برعهده داشته و 11 تن از معاونان هیئت اجرایی سازمان به چشم می خورند.
بر اساس این آمار، حدود 1100 تن نیز از نیروهای مجاهدین در این عملیات مجروح شدند.
خسارات وارده بر ارتش آزادیبخش مجاهدین، بر اساس آمار منتشره در کتاب مجاهدین به این شرح است:
612 خودرو از انواع مختل
72 تانک و زرهپوش
21 قبضه توپ 122 میلی متری
51 قبضه تفنگ 106 میلی متری
ازسوی دیگر52 سناتور آمریکایی چند روز قبل از این ماجرا( حدود 30 خرداد) نامه ای به وزیر خارجه وقت آمریکا ( جورج شولتز ) نوشته و به او می گویند: « آمریکا باید از سازمان مجاهدین که در عراق مستقر است حد اکثر استفاده را برای سرنگونی حکومت تهران بکنند ». سناتوری به نام « مروین دایملی » نیز به شدت نسبت به سرنگونی حکومت جمهوری اسلامی تعصب داشت و در نشست‌های مجاهدین شرکت می کرد و با حرارت به نفع آنها موضع گیری می کرد. در تاریخ 6 تیر 1367 سناتور دایملی در تظاهرات مجاهدین در واشنگتن شرکت می کند و خطاب به شرکت کنندگان می گوید:« نباید دست از تلاش کشید. مطمئن باشید با کمی صبر و تلاش بیشتر به زودی از مهران تا تهران رژه خواهیم رفت.»
در این عملیات مسعود رجوی حکم تصفیه خونین « علی زرکش » – جانشین مسئول اول سازمان مجاهدین را که اخیرا همه نظرات او را بی چون و چرا نمی پذیرفت صادر کرد که در هنگامه نبرد با شلیک گلوله از اسلحه یکی از مامورین رجوی از پشت سر به علی زرکش وی کشته شد. ولی سازمان برای پوشاندن مسئله تصفیه زرتش از او به عنوان « شهید قهرمان » که به دست ایران کشته شده است یاد کرد و برای او مراسم تجلیل مفصلی برگزار کرد.
در این عملیات مجاهدین بسیاری از اعضای اصلی و کادر خود را از دست داد.
در بین نیروهای مجاهدین تعدادی نیروی خارجی نیز به چشم می خوردند که غالبا به دلیل ازدواج با همسر ایرانی خود که عضو مجاهدین بوده مجبور به همراهی با وی و شرکت در عملیات شدند که تعدادی از آنان نیز کشته شدند.
مسعود رجوی بعد از فوت امام خمینی، مانورهای جنگی بسیاری در خاک عراق به اجرا گذاشت تا ضمن سرگرم کردن و حفظ نیروها، اجازه صدام حسین را برای حمله به تهران گرفته باشد. در آن مانورها که همواره چندین ژنرال عراقی از جانب صدام حسین شاهد و ناظر کار بودند، مانورهای نظامی رجوی را فاقد ارزش نظامی برای سرنگونی حکومت ایران توصیف می کردند و بعضی از صحنه‌های تصنعی نیز باعث خنده و مزاح آنان می شد.

جمعه 1 بهمن 1389  4:18 PM
تشکرات از این پست
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:8 سال دفاع مقدس

 
عملیات پیروزمندانه مرصاد

منافقین با جمع آوری دیگر ضد انقلابیون سرخورده از کشورهای مختلف اروپایی، نیرویی به تعداد تقریبی 15000 نفر و با بهره گیری از جنگ افزارهای اهدایی صدام و دیگر اربابان خود از تنگه پاتاق، واقع درغرب کشور، حمله خود را به جمهوری اسلامی ایران آغاز می کنند. نیروی هوایی عراق با حمایت مقدماتی،‌آنها را برای ورود به عمق خاک ایران و در نهایت فتح تهران ترغیب می کند.

عملیات پیروزمندانه مرصاد
بَشر المنافقین بِأَنَّ لَهُمْ عَذاباً اَلیما "
" منافقان را بشارت ده که برای آنان عذاب سخت دردناک خواهد بود. " (سوره نساء 138)
منافقین در پی حملات عراق به خاک میهن اسلامی و عقب نشینیهای موقت رزمندگان اسلام، با تصور اینکه پذیرش قطعنامه ناشی از جدائی ملت و دولت است، به خیال واهی از فرصت استفاده می کنند تا به اهداف پلید خود دست یابند.
منافقین با جمع آوری دیگر ضد انقلابیون سرخورده از کشورهای مختلف اروپایی، نیرویی به تعداد تقریبی 15000 نفر و با بهره گیری از جنگ افزارهای اهدایی صدام و دیگر اربابان خود از تنگه پاتاق، واقع درغرب کشور، حمله خود را به جمهوری اسلامی ایران آغاز می کنند. نیروی هوایی عراق با حمایت مقدماتی،‌آنها را برای ورود به عمق خاک ایران و در نهایت فتح تهران ترغیب می کند.
با این اتحاد شوم، قسمتهای وسیعی از اراضی میهن اسلامی مورد تجاوز قرار می گیرد. منافقین با پیشروی مقدماتی موفق می شوند شهر کرند را به تصرف در آورند و سرمست از این پیروزی، خود را به حومه شهر اسلام آباد می رسانند که پس از اندکی مقاومت،‌ اسلام آباد را هم اشغال می کنند. مسعود رجوی سرکرده منافقین، سوار بر خودرو ضد گلوله در یک جنایت باور نکردنی دست به کشتار مدافعین و افراد مذهبی و انقلابی منطقه می زند و در تکمیل جنایات خود، مزارع مردم را به آتش می کشد. منافقین در تداوم اقدامات غیرانسانی خود به بیمارستان امام خمینی حمله می کنند و دست به کشتار فجیع مردم و ضرب و شتم پرسنل آن می زنند و با تهدید از افراد بیمارستان می خواهند شعارهای ضد رژیم و ضد اسلامی سر دهند.
ملت سلحشور و مسلمان ایران پس از اطلاع از تجاوز منافقین به میهن اسلامی، سراسر به هیجان در می آیند و با اعزام گسترده مردم با ایمان به جبهه‌های جنگ، موقعیتی برتر، فراروی فرماندهان نظامی ایران پدید می آید که بدین ترتیب تعقیب و دفع متجاوزین به ایران اسلامی با جدیت تمام دنبال می شود. با ائتلاف شوم منافقین و ارتش بعث در واپسین روزهای جنگ، حقانیت جمهوری اسلامی برای حق طلبان و وجدانهای آگاه کاملا روشن می گردد. بار دیگر سخنان حضرت امام خمینی (ره) که بارها گفته بودند: «صدام فقط در موقع ضعف صلح طلب است ودر زمان قدرتمندی هیچ اعتنایی به صلح و مقررات بین المللی ندارد». بر همگان محرز می شود.
 سرانجام عملیات مرصاد در تاریخ 5/5/1367 و با رمز مبارک «یا علی (ع)» و به منظور مقابله با منافقین در منطقه اسلام آباد و کرند غرب آغاز می شود. منافقین، خوشحال از پیروزیهای مقدماتی و در یک اقدام عجولانه به شکل ستون از جاده اسلام آباد. راه باختران را در پیش می گیرند و به رغم باطل خود در مسیر حرکت به سمت تهران، با پیوستن مردم به آنها می خواستند گردانها و تیپهای جدیدی از مردم تشکیل دهند. و هر کدام از منافقین فرماندهی آنها را برعهده بگیرند و با این برنامه مقدمه سقوط رژیم جمهوری اسلامی ایران را فراهم سازند. رادیو منافقین با ارسال پیام به مردم باختران از آنها می خواهد که زمینه را برای ورود ارتش به اصطلاح آزادیبخش مهیا سازند و آماده جذب در گردانها و لشکرها باشند.
رزمندگان اسلام در 34 کیلومتری این شهر ناگهان راه را بر ستونهای منافقین می بندند و بدین ترتیب نبرد سنگینی در این محور در می گیرد. واحدهای ضد زره رزمندگان در یک اقدام متهورانه و بی نظیر تعداد زیادی از ادوات سنگین زرهی منافقین را هدف قرار داده، به آتش می کشند. جاده باختران ـ اسلام آباد در همان لحظات اولیه انباشته از ادوات سنگین سوخته شده، می شود. عکس العمل جانانه رزمندگان تمامی رویاهای سرکرده گان منافقین را به یاس مبدل می کند. به ناچار منافقین با فضاحت تمام مجبور به عقب نشینی به طرف اسلام آباد می شوند. با تعقیب دشمن،‌ این شهر به محاصره در می آید و منافقین برای در امان ماندن از آتش خشم رزمندگان چاره ای جز فرار از این شهر نمی یابند.
رزمندگان اسلام پس از تسخیر مواضع دشمن. در یک حرکت تاکتیکی که باعث گمراهی دشمن می شود،‌ شبانه شهر اسلام آباد را تخلیه و اقدام به عقب نشینی تاکتیکی می کنند.
منافقین به امید تداوم عملیات موسوم به «فروغ جاویدان» پیشروی مجدد خود را به سوی این شهر آغاز و با مشاهده اوضاع مناسب و عدم حضور رزمندگان اسلام، شهر را دوباره اشغال می کنند. بدنبال این تحرکات، رادیو منافقین نیز با راه انداختن تبلیغات، بوق و کرنا می دهد. رزمندگان اسلام در حالیکه تبلیغات دشمن گوش فلک را کر می کند، با عمل هلی برد توسط هلیکوپترهای هوا نیروز در جاده کرند و تنگه پاتاق، عقبه منافقین را مسدود و ارتباط آنها را قطع می کنند. رزمندگان در روز ششم مرداد ماه با حمایت تیزپروازان هوانیروز و بمباران شدید نیروی هوایی که مجالی برای حضور جنگنده‌های عراق نمی گذارند،‌ پیشروی خود را بسوی اهداف از پیش تعیین شده آغاز می کنند. در نتیجه شهر اسلام آباد بعدازظهر همین روز از وجود منافقین پاکسازی می شود.
این شکستها در حالی که نصیب منافقین می شود که قوای اسلام در جبهه‌های دیگر ضربات سنگینی به ماشین جنگی عراق وارد می آورند و لحظه به لحظه اراضی اشغالی ایران اسلامی را آزاد و همچنان به تعقیب مرگبار دشمن ادامه می دهند. قوای اسلام با حمایت بی دریغ و همه جانبه هلیکوپترهای هوانیروز و جنگنده‌های نیروی هوایی ارتش لحظه به لحظه کار انهدام ضد انقلاب را تشدید و آنها را وادار به عقب نشینی تا شهر کرند می کنند. تعداد زیادی از منافقین در عقب نشینی به طرف تنگه پاتاق، در دام رزمندگان اسلام گرفتار می آیند. تجاوز منافقین پناه برده به دامان رژیم بعثی، به میهن اسلامی ایران یکی دیگر از خطاهای فاحش و خیانت بار سازمان منافقین خلق است که به یاری خداوند قهار، اساس تشکیلات این سازمان را متلاشی و حقایق بسیاری را برای وجدانهای آگاه و فطرتهای پاک روشن می سازد.
نتایج عملیات
تجهیزات منهدم شده دشمن:
• بیش از 120 دستگاه تانک
• 400 دستگاه نفربر
• 90 قبضه خمپاره اندازه 80 میلیمتری
• 150 قبضه خمپاره 60 میلیمتری
• 30 قبضه توپ 106 میلیمتری
یگانهای منهدم شده دشمن:
• بیش از 20 تیپ مشترک منافقین و نیروهای عراق

غنایم:
• 1000 قبضه آرپی جی 7
• 700 قبضه تیربار کلاشینکف
• دهها دستگاه تانک و نفربر
• دهها دستگاه خودرو
• مقادیری تجهیزات پیشرفته الکترونیکی و مخابراتی و اسناد درون گروهی
تعداد کشته و زخمی منافقین:
• بیش از 4800 نفر کشته و هزاران نفر زخمی
نفاق از پدیده‌های شوم و خطرناک جوامع انسانی، بویژه جوامع اسلامی است که می تواند بر اثر کوچکترین
غفلت، زمینه تحقق توطئه‌های دشمنان را برای نابودی آن جوامع فراهم سازد. خداوند تبارک و تعالی در آیات فراوانی در قرآن مجید خطر منافقین را گوشزد نموده و ضمن کوبیدن شخصیت آنها سخت تحقیرشان کرده و رسوایشان ساخته است تا در جامعه جرأت خودنمایی نداشته باشند. طبق آیات الهی، منافقین، علیه اسلام و جامعه اسلامی نقشه می کشند و از درون توطئه می کنند و با ظاهر سازی و چهره در نقاب، می خواهند خدا را فریب دهند، ولی خداوند از نقشه و توطئه در درون آنان آگاه است. و همه نقشه‌های آنها را نقش بر آب می کند و توطئه‌هایشان را به خودشان باز می گرداند.
اِنَّ المُنافقین یُخادِعونَ الله وَ هُوَ خادِعُهُمْ
همانا منافقان با خدا مکر و حیله می کنند و خدا نیز با آنها مکر می کند "یعنی مکرشان را باطل می سازد و
بر آن مکر و نفاق مجازاتشان هم خواهد کرد." (سوره نساء ـ آیه 142)
آشکار شدن چهره نفاق سازمان مجاهدین خلق!
همزمان با اوجگیری نهضت اسلامی ایران و پیروزی آن در 1357 شمسی، سازمان به اصطلاح مجاهدین خلق با این اعتقاد که نظام مقدس جمهوری اسلامی نظامی مرتجع است و با بزرگ جلوه دادن خطر ارتجاع، مبارزه علیه انقلاب اسلامی و برنامه ریزی جهت به دست گرفتن حکومت را آغاز کرد. سازمان با جمع آوری سلاح از پادگانها و جذب و اغفال نیروهای جوان و سازماندهی آنها در پی فراهم شدن یک زمینه اجتماعی مناسب بود. در ابتدا اهداف مزورانه خود را همگام و همراه نهضت اسلامی نشان می داد و حتی تمثال مبارک امام (ره) را نیز در کنار آرم سازمان قرار داده و از امام (ره) به عنوان رهبری قاطع و سازش ناپذیر یاد می کرد.
با پیروزی بنی صدر در اولین انتخابات ریاست جمهوری، منافقین وی را عامل مهم در رسیدن به اهداف خود یافتند و حمایت از او را در صدر برنامه‌های خویش قرار دادند. با خیانت آشکار بنی صدر و وقایعی (1) که پیرامون این خیانت به وجود آمد. مجلس شورای اسلامی رأی به عدم کفایت سیاسی بنی صدر و بر کناری او داد و امام (ره) قاطعانه وی را ابتدا از فرماندهی کل قوا و سپس بر اساس اصل 110 قانون اساسی از ریاست جمهوری عزل فرمودند. با برکناری بنی صدر، منافقین زمینه اجتماعی را برای آغاز علنی مبارزه علیه نظام جمهوری اسلامی مناسب دیدند و به خیال خام خود زمان را برای سرنگونی حکومت مناسب یافتند. و توطئه‌های ننگین خود را یکی پس از دیگری به کار گرفتند به حول و قوه الهی، تاکنون خداوند آنان را رسوا و توطئه‌هایشان را نقش بر آب نموده است.
از مهمترین این وقایع، واقعه 14 اسفند 1359 دانشگاه تهران بود که طرفداران بنی صدر در این دانشگاه آشوب به راه انداختند و امت حزب الله را مورد ضرب و شتم قرار دادند.

جمعه 1 بهمن 1389  4:19 PM
تشکرات از این پست
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:8 سال دفاع مقدس

عملیات مرگ

در سالگرد عملیات موسوم به فروغ جاویدان و آشنایی با آنکه از سوی گروه تروریستی مجاهدین به جهت نجات از نابودی و سوختن کامل در خاک عراق انجام گرفت، چند محور از مسائل و مقدمات مرتبط با این عملیات از نظرتان می گذرد:
پس از این که سازمان نتوانست با انجام عملیات نظامی در داخل کشور به خواست خود که سرنگونی حکومت ایران

در سالگرد عملیات موسوم به فروغ جاویدان و آشنایی با آنکه از سوی گروه تروریستی مجاهدین به جهت نجات از نابودی و سوختن کامل در خاک عراق انجام گرفت، چند محور از مسائل و مقدمات مرتبط با این عملیات از نظرتان می گذرد:
پس از این که سازمان نتوانست با انجام عملیات نظامی در داخل کشور به خواست خود که سرنگونی حکومت ایران بود برسد، تمام نیروهای خود را در راستای جنگ جبهه ای متمرکز نمود و با یک ائتلاف استراتژیک با صدام، سعی نمود تا از تضاد جنگ به نفع خود بهره برده و با هدف تصرف حاکمیت در ایران، مقدمات یک قیام عمومی را مهیا کند!
گرچه رهبری سازمان و بخصوص رجوی کاملآ به این قضیه اشراف داشتند که اینگونه حرکتها، بهیچوجه نمی تواند زمینه ساز یک قیام عمومی باشد، لیکن این تحلیل را برای مصارف داخلی و کشاندن نیرو به پای عملیات خرج می کردند.
1/الف )، طراحی عملیات:
برنامه ریزی زمان عملیات و تحلیل‌های مجاهدین پیرامون این زمانبندی
سازمان بعد از عملیاتهای پراکنده و با جمع بندی که از آن عملیاتها داشت ( خصوصاً عملیات‌های فکه و مهران ) به این نتیجه رسید که در سیر حرکت این مرحله سرعت داشته و زمان، زمانی است که زمینه برای قیام عمومی و تسلیح توده‌ها در جهت جنگ مسلحانه علیه نظام و تصرف قدرت نزدیک است.
و از طرف دیگر با تهیه و تدارک عملیات بزرگ،زمینه عملی را برای انجام این عملیات آماده می کرد، به عنوان نمونه اقدام به شناسایی‌ها و جمع آوری اطلاعات از مراکزی که در طول مسیر عملیاتشان قرار داشتند، نشانگر این واقعیت است که سازمان از مدتها قبل چنین عملیاتی را برنامه ریزی کرده بود، منتهی مترصد فرصت و شرایط مناسبی بود که بتواند با استفاده از آن شرایط این عملیات را انجام دهد.
* شواهد:
_ مریم رجوی بعد از عملیات مهران گفت:

"..... عملیات آینده ما از هر نظر هم از نظر کیفی و هم از نظر کمی با عملیات‌های قبل فرق دارد که در آینده متوجه خواهید شد و......"
_ اظهارات صدام در مراسم تشویق خلبانان بعثی در بعد از عملیات مجاهدین در مهران:
"..... و مدتی دیگر می بینید که مجاهدین خلق به عمق بیشتری در داخل ایران نفوذ می کنند و مردمی از ملل ایران به آنها ملحق می شوند تا با رژیم در ایران بجنگند."
_ رجوی در نشست مجاهدین در سه روز قبل از عملیات گفت:
" در عملیات فکه مقر گردان را گرفتیم، در مهران از مقر گردان گذشتیم و یک خیز برداشتیم و مقرتیپ و لشکر را گرفتیم، این کار ما در جنگ‌های کلاسیک جور در نمی آید، رشد ما جهشی بوده است، لذا سوژه آینده ما تهران است."
_ گفته‌های یکی از کادرهای سازمان پیرامون اهداف ارتش و زمینه‌های ایدئولوژیکی آن در اوایل سال 67
" در جوهر جنگ نوین آزادیبخش ما درست حلقه ای را چنگ زده ایم که قبلاً درست یا به غلط از دست در رفته بود و آن جنگ ایران و عراق است."
" در چشم انداز نوین آزادیبخش این هست که ما دستگاه نظامی رژیم را بلرزانیم، این از تأثیرات مقدماتی جنگی که آغاز کرده ایم مشخص می شود."
" تفاوت طلسم شکنی در جنگ شهری ( پاسدار کشی ) و جنگ نوین آزادیبخش این است که اولی فقط به اختناق ضربه می زند و دومی هم به اختناق و هم به سرپوش اختناق."
" دستگاه پاسدار کشی و دستگاه جنگ آزادیبخش نوین تقاوتش این است که این بار رژیم خودش آمده است پای مرز و ما باید کمرش را پای مرز بشکنیم."
" وقتی کسی پاسدار کشی را دستگاه ذهنی خود می کند، یعنی این رژیم را ثبات دار می انگارد و خلاصه یعنی این رژیم حالا حالاها هست."
" هر بار می رویم و بر می گردیم، یک موقع می زنیم و یک موقع می خوریم، ولی کمر رژیم را یکبار می شکنیم و می رویم که می رویم، بنابراین برای این تصویر چشم انداز سرنگونی وجود دارد."
" وقتی می گوییم کمر رژیم می شکند یعنی طلسم شکسته می شود، طلسم شکن، سقوط رژیم متفاوت است."
" در چشم انداز فعلی جنگ آزادیبخش نوین ما که تجربه جدیدی در تاریخ معاصر است از توقف و سکون خبری نیست، یعنی خیز اول برای تهران، خیز آخر هم هست به این معنی که یا رژیم کمر ما را می شکند و یا ما کمر رژیم را می شکنیم، یعنی در هر حال از سکون و استقرار خبری نیست، یعنی مرکز فرماندهی ارتش آزادیبخش یا در خاک تحت حاکمیت عراق است و یا در تهران."
" وقتی پروسه 9 ماه گذشته ارتش آزادیبخش را نگاه می کنیم و حالا که محتوای خط را می بینیم مهمترین انتقادی که به پروسه قبلی می توانیم بکنیم، تمام عیار نجنگیدن است."
ثانیاً با توجه به اظهارات فوق ( صدام و رجوی ) می توان نتیجه گرفت که برنامه ریزی شروع عملیاتهای ارتش مزدور صدام از فروردین سال 67 و در راستای آن طرح خط فوق به این سرعت در سازمان، یک برنامه هماهنگ با صدام بوده که صدام با ارتش منظم خود و مجاهدین نیز با راه اندازی جنگ داخلی، حکومت ایران را ساقط نمایند.
آنچه مسلم است این است که مجاهدین طبق برنامه ریزی خود، بنا بود تا یکی دو ماه بعد دست به این عملیات بزند لیکن عوامل زیر باعث تسریع در تصمیم گیری برای شروع عملیات شد:
• سرعت تغییر و تحولات در جبهه‌های جنگ ایران و عراق ( از زمان مسئله فاو تا بعد از آن.....)
• قبول قطعنامه 598 از طرف جمهوری اسلامی.
بنا به تحلیلی که گروه از عوامل ذکر شده داشت به این نتیجه رسید که سیستم نظامی جمهوری اسلامی ( ارتش و سپاه ) از هم پاشیده و قبول قطعنامه از طرف ایران نیز به دلیل اوج درماندگی و استیصال می باشد، لذا زمان و شرایط مناسب است و بایستی ضربه نهایی را وارد کرد.
بر حسب این تحلیل و نتیجه گیری و این که اگر الان اقدام نکنیم ممکن است با پذیرش قطعنامه و اعلام آتش بس بین طرفین جنگ، دیگر فرصتی پیش نیاید، به طور عجولانه و در کوتاهترین زمان دست به کار شدند و علیرغم نقص شناسایی‌ها، سازماندهی، تدارک و پشتیبانی، هماهنگی عوامل خارجی، به مدت یک هفته بعد از قبول قطعنامه دست به عملیات احمقانه زدند.
* شواهد:
_ رهبری مجاهدین می گوید:
" علت تسریع عملیات قبول قطعنامه 598 توسط ایران بود، طلسم جنگ در حال شکستن است و ما باید طلسم اختناق را بشکنیم و باید آماده باشیم که به محض اعلام، اقدام نماییم. رژیم شل شده و برای حفظ خودش و با توجه به انزوای بین المللی و فشارهای خارجی قطعنامه را قبول کرده است."
" پذیرش قطعنامه مژده بزرگی است برای خلق و ارتش آزادیبخش که سرنگونی رژیم صد در صد قریب الوقوع است، رژیم زمانی صلح را می پذیرد که در اوج درماندگی باشد و حالا که این شرایط فراهم شده پس باید سریع حرکت کرد و ضربه نهایی را بر فرق رژیم فرود آورد."
" ما این طرح و برنامه را از قبل داشتیم و همه چیز آماده بود، اما واقعیت این است که نمی خواستیم به این سرعت انجام دهیم، لیکن جریان قطعنامه این جریان را تسریع کرد."
_ یکی از مسئولین مجاهدین می گوید:
این موضوع که سرنگونی رژیم در کوتاه مدت ممکن است باز هم برایم مشخص نبود، ولی با عملیات مهران آن قدر چشم انداز پیروزی برایم نزدیک قرار گرفت که نسبت به قبل قابل مقایسه نیست، به امید روزی که از مرزهای رژیم در طول نوار مرز عبور کنیم و با تسلیح توده‌ها میهن عزیزمان را برای فتح تهران در نوردیم.
2/الف )، اهداف مجاهدین از عملیات:
اهداف اصلی گروه در این عملیات به صورت محوری عبارت بودند از:
• تصرف تهران و سقوط جمهوری اسلامی!!
• شکستن طلسم اختناق در ایران
• امضاء پیمان صلح میان ایران و عراق توسط خودشان
• اعلام دولت موقت جمهوری دمکراتیک اسلامی در باختران، پس از فتح کرمانشاه و نهایتاً در تهران، پس از فتح تهران
* شواهد:
_ گفته‌های رجوی در نشست:
"..... وقتی کرمانشاه را گرفتیم اعلام حکومت موقت می کنیم تا آنها به تهران برسند و بعد هم در تهران نیز.... "
" پس از فتح تهران چند نفر از رهبران با مردم صحبت می کنند و به مردم اسلحه می دهند و ما صلح با عراق را امضاء می کنیم و.... "
".... طلسم جنگ که شکست، ما هم طلسم اختناق را می شکنیم و مردم هم ما را یاری می کنند و به ما می پیوندند و پس از آن کشورها ما را به رسمیت می شناسند و.... "
3/الف )، سازماندهی:
در مقدمه این بحث بایستی، ذکر شود که سازماندهی مجاهدین تا زمان عملیات در مهران ( 5/1 ماه پیش ) حدود پانزده تیپ بود که استعداد هر تیپ حدود 250 نفر می شد.
در بعد از عملیات مهران به دنبال تصمیم گیری که برای عملیات فتح تهران تا چند ماه آینده داشت، اقدام به جذب نیرو از اسرا در اردوگاه‌های عراق نمود.
و نیز اقدام به جذب نیرو از اردوگاه‌های خودشان و فرا خوانی هواداران خارجی خود (حتی افراد منفعل و مسئله دار ) نمود، یعنی کلیه توان سازمان در بعد از عملیات مهران صرفاً در جهت جذب نیرو و تکمیل شناسایی‌ها برای عملیات بود.
آنچه در تحلیل‌های سازمان به وضوح دیده می شود، کمبود نیرو است، در عراق مطرح بود " امروز مشکل اساسی ما نیرو است، نیرو، نیرو "
مجاهدین جهت رفع این مشکل و با توجه به این که خط خروج از داخل به بن بست رسیده بود سعی وافر داشته تا اسرای نظامی را از روش‌های مختلف جذب و در تیپهای خود سازماندهی و آماده عملیات بزرگ نماید.
_ یکی از اسرای ایرانی که جذب مجاهدین شده و در عملیات شرکت داشته و هم اکنون از این گروه جدا شده می گوید:
"..... بعد از اسارت ما در دست مجاهدین در اردوگاه برنامه‌های رفاهی و تبلیغی خیلی زیادی را برای جذب اسرا ترتیب داده بودند و از طرف دیگر اکثراً اسرا منتظر آزاد شدن بودند، ولی یک روز از طرف مسئول اردوگاه اعلام شد که هر کس در یک عملیات شرکت کند آزاد خواهد شد، که با این تبلیغات در مرحله اول حدود 600 نفر به صورت داوطلب به مجاهدین پیوستند."
_ یکی از مسئولین سابق مجاهدین در آمریکامی گوید:
"..... ابتدا مرا به عنوان نیروی پشت جبهه و بهره برداری از تخصصم به منطقه آوردند، ولی وقتی وارد منطقه شدم فهمیدم که پشت جبهه ای وجود ندارد و همه اش خط مقدم است، من نیز از خارج کشور آمدم و در عملیات به عنوان راننده ایفا از من استفاده می شد."
"..... در رابطه با تربیت سرباز که پایه نیرویی ارتش آزادیبخش است، اگر به شیوه‌های میکرو ( یعنی تبدیل به مجاهد خلق ) استفاده کنیم، جواب ندارد، چون اشل جذب نیرو ماکرو است.
بنابراین باید به شیوه‌های ماکرو متوسل شد، یعنی این نیروها عنصر خود آگاه و روشنفکر ( مثل ما ) نیستند که انتخاب کرده باشند و شیب را سر بالایی آمده باشند اینها نیروهایی هستند که شیب را سرپایینی آمده اند."
نهایتاً با پیش آمدن مسئله قطعنامه 598 تسریعی در کار برنامه ریزی و سازماندهی مجاهدین پیش آمد که جزئیات آن به شرح زیر می باشد:
• سازماندهی سابق ارتش که شامل 15 تیپ می شد، کلاً به هم خورد.
• حدود 5 روز قبل از عملیات از تعداد 700 نفر اسیر داوطلب ایرانی که از قبل کار فکری بر روی آنها شده بود، ثبت نام به عمل آمد و پس از سازماندهی و آموزش یک روزه در دسته‌های 30 _ 20 نفره در کلیه تیپ‌های مجاهدین ادغام شدند.
• خطی به مراکز دفاتر سازمان در کشورهای خارج داده شد که حدود % 50 از نیروهای سازمان، اعم از هوادار و عضو به عراق فراخوانی شدند، که بعضی از این نیروها هنگام حرکت ستون‌های نظامی برای عملیات به یگان‌ها پیوستند.
• تیپ‌های مستقل امداد، زرهی، توپخانه، پشتیبانی، تیپ‌های اسرا و زنان منحل و در سایر تیپ‌ها ادغام شدند.
که نهایتاً و در مجموع حدود 25 تیپ و واحدهای ستادی بنام‌های تسلیحات، هوا نیروز، ترابری، مخابرات، امداد، اردوگاه و دفتر ستاد سازماندهی شد که با توجه به استعداد نیرو و تجهیزات هر تیپ، کل استعداد به کار گرفته شده، اعم از نیرویی و تجهیزات به قرار زیر بوده است:

* تجهیزات:
• انواع خودروهای زرهی ( تانک و.... ) حدود 70 دستگاه
• تفنگ 106 حدود 100 قبضه
• موشک سام 7 ( سهند ) حدود 50 قبضه
• پدافند هوایی یک، دو و چهار لول حدود 100 قبضه
• انواع خمپاره 81 _ 60 کماندویی حدود 300 قبضه
• سلاح دوشکا حدود 60 قبضه
• انواع خودرو ( هینو، ایفا، لندکروز، تویوتا و... ) حدود 1000 دستگاه
* نیرو:
بر اساس اظهارات فرماندهان ارتش توان نیرویی که در عملیات به کار گرفته شد نزدیک به 5000 نفر بوده است.
مجاهدین در سازماندهی جدید ارتش خود به دلیل کمبود نیرو و شتاب در تصمیم گیری به عملیات، استعداد و نفرات هر تیپ را از 250 نفر به 152 نفر و حداکثر 180 نفر تقلیل داده و نیروهای جدید الورود را نیز بدون آموزش کافی بعضاً در حد یک روز یا دو ساعت، در تیپ‌ها سازماندهی نمود.
ضمناً به دلیل کمبود کادر فرماندهی نیز مجبور شد که از اکثرمسئولین خود که فاقد تخصص در زمینه فرماندهی نظامی بودند استفاده نماید، نهایتاً با بسیج کلیه نفرات و امکانات واردجنگ با جمهوری اسلامی شدند.
4/الف )، نحوه عملیات:
یک روز بعد از مطرح شدن قطعنامه 598 توسط ایران یعنی در مورخ 28/4/67 از طرف رهبری مجاهدین به کلیه نیروها آماده باش داده شد و کلیه مسافرت‌ها و ترددها نیز قطع شد و پیام رجوی جهت نیروها قرائت شد.
" طلسم در حال شکستن است و رژیم شل شده و باید ضربه کاری را بزنیم، آماده باشید و.... " و فرمانده و تیپ‌ها نیز برای افراد خودشان سخنرانی نموده و آنها را به انجام یک عملیات بزرگ که شکست جمهوری اسلامی را در پی دارد، نوید می دادند!!!
یکی از اعضای جداشده مجاهدین در این رابطه می گوید:
" برنامه‌های سازمان تا 4 روز قبل از عملیات تقریباً در رده‌های پایین عادی بود و افراد کارهای عادی و روزمره خود را انجام می دادند، به طور مثال یکسری از بچه‌های محمود قائم شهر کار ساختمان سازی می کردند و فقط یک نصف روز باقی مانده بود تا ساختمان را تحویل دهند، بدون مقدمه به آنها گفته شد:
" دیگر کارگر نگیرید، ( از کارگران عرب و سودانی استفاده می کردند ) و کار را تعطیل کنید." در این رابطه اعتراضاتی شد که به آنها گفته شد شما نمی فهمید، دیگر این کارها به درد نمی خورد و بعداً می فهمید.
" شکل کار و صحبت‌ها طوری بود که معلوم بود با عجله کار شده است، مثلاً افرادی را که با تانک‌های جدید آشنایی نداشتند و وارد نبودند را آموزش فوری می دادند، ماشین‌های نو و دست دوم می آوردند و.....
یا این که گفته بودند که هر کس نیاز و کمبودی دارد خودش از انبار تدارکات بگیرد و کمبودهای تجهیزاتی را جبران می کردند و ماشین‌های خراب را به سرعت تعمیر می کردند و.... "
" در رابطه با شناسایی‌ها به طور مشخص از جایی کمک گرفته بودند و احتمالاً عناصری را نیز قبلاً برای تخلیه آماده کرده بودند. ( اسرا ) "
" تا قبل از نشست رجوی در سه روز قبل از عملیات هیچ گونه آموزش توجیهی به نیروها داده نشد و کسی مطلع نبود و.... "
" فضای عجله کاری خیلی بالا بود و تا آن شب که صبح حرکت کردیم، نیروها تا ساعت 10 شب کار می کردند، بعضی سلاح‌هایشان کامل نبود، کلاش به آنها نرسیده بود و کلت داده می شد، مسئولین مرتب می گفتند که عجله کنید و ساعت را مشخص می کردند و..... "
برنامه ریزی زمان شروع عملیات تا.....:
_ هماهنگی با عراق:
در ابتدا لازم به ذکر است که از ابتدای استقرار مجاهدین در کردستان عراق و مراحل طی شده،گروه کلاً با مساعدت و همکاری عراق هرگونه حرکتی را انجام می داد.
از زمانی که مجاهدین عملیات‌های لب مرز خود را شروع کرد، از اولین عملیاتش تا عملیات فروغ با هماهنگی عراق و با پشتیبانی تدارکاتی، اطلاعاتی، آشتباری و.... عراق بوده است. آنچه در صحنه جنگ مشخص گردید این بود که یک تیپ به هیچ وجه قادر به خط شکنی و عملیات منظم بر علیه یک خط پدافندی نبوده است.
تجهیزاتی که در اختیار این تیپها قرار داشت،عمدتاً سوار بر خودروهای چرخ لاستیکی بوده و فاقد آتش توپخانه متحرک و حجم آتش نزدیک ( مینی کاتیوشا ) صرفاً قادر به جنگ در شهر و یا ایجاد آشوب در شهرها می باشد.
این تحلیلی بود که پس از فروغ، رجوی در سال 1369 در جمع فرماندهان آن را به زبان آورد، امری که در هنگام عملیات فروغ از آن اطلاع داشت و به همین خاطرسازماندهی یکسره به سوی آموزش زرهی رفت.
لذا اگر عراق به دنبال پذیرش قطعنامه 598 از جانب ایران عملیات خود را که با استفاده از لشکرهای گارد و نیروی مخصوص در غرب کشور انجام داده و منجر به سقوط قصر شیرین و گیلان غرب و پیشروی وی تا سر پل ذهاب گردید، انجام نمی داد و مجاهدین اگر از درگیری جدی با نیروی نظامی ایران با ارتش عراق مطمئن نمی گردیدند، قطعاً قادر به طرح ریزی و انجام این عملیات نبودند.
در حقیقت عملیات مجاهدین سه مرحله داشته، که دو مرحله آن توسط عراق و مرحله سوم آن توسط سازمان انجام پذیرفت، مرحله اول یورش وسیع عراق به غرب کشور و ساقط کردن خطوط دفاعی ایران تا سرپل ذهاب و مرحله دوم آن حمله عراق به جنوب با هدف خرمشهر و زمین گیر کردن سپاه در جنوب و مرحله سوم ستون شکنی و در حقیقت راهپیمایی مجاهدین با سرعت به سمت تهران.
سایر همکاری‌ها و پشتیبانی‌های عراق عبارت بودند از:
• پشتیبانی هوایی اعم از هلیکوپترهای توپدار و هواپیماهای جنگنده جهت بمباران کردن مراکز تجمع و مواضع دفاعی نیروهای ایران.
• حمله هوایی به پایگاه‌های هوایی نوژه و دزفول جهت از کار انداختن این دو پایگاه.
• واگذاری اطلاعت مسیر و ترتیب نیرو و.....
در این باره جداشدگان از مجاهدین می گویند:
رجوی در رابطه با عراق گفت: " صاحبخانه از عملیات هوایی برای ما دریغ ندارد و ما را پشتیبانی هوایی می کند، در پشتیبانی هوایی قرار است که مراکز نظامی را مورد هدف قرار بدهد و..... قرار است که در تخلیه مجروحین توسط هلیکوپتر به ما کمک کند."
همچنین در نشست بزرگ که سه روز قبل از عملیات بود، نادر ( حسن نظام الملکی،مسئول هوانیروز ) در پاسخ سؤال رجوی، اظهار می دارد: " خیالتان راحت باشد، مسئله هوانیروز و هواپیمایی تا خود تهران تأمین است."
زمانبندی حرکت نیروها::
برنامه ای که جهت حرکت ستون‌های نظامی به قصد عملیات و تصرف تهران تنظیم شده بود بیشترشبیه به برنامه راهپیمایی سواره بود تا یک طرح نظامی.
• حرکت از قرارگاه، ساعت 3 بعدازظهر مورخ 3/5/67
• عبور از مرز، ساعت 4 بعدازظهر مورخ 3/5/67
• رسیدن به قصر شیرین، ساعت 5 بعدازظهر مورخ 3/5/67
• رسیدن به سرپل ذهاب، ساعت 6 بعدازظهر مورخ 3/5/67
• رسیدن به کرند، ساعت 8 بعدازظهر مورخ 3/5/67
• رسیدن به اسلام آباد، ساعت 10 شب مورخ 3/5/67
• رسیدن به باختران، ساعت 12 شب مورخ 3/5/67
• رسیدن به همدان، ساعت 5 صبح مورخ 4/5/67
• رسیدن به قزوین، ساعت 11 صبح مورخ 4/5/67
• رسیدن به تهران، ساعت 4 بعدازظهر مورخ 4/5/67
البته قرار بوده که در قزوین یک مرحله از عملیات تمام شود و پس از یک توقف کوتاه در قزوین مرحله دوم عملیات برای تصرف تهران شروع شود.
دستور العمل‌ها و ابلاغیه‌ها برای نیروها:
• حرکت تیپ‌ها به صورت ستونی باشد.
• سرعت خودروها در روز حداکثر 70 کیلومتر در ساعت و در شب 50 کیلومتر در ساعت باشد.
• فاصله دو تیپ در روز حداکثر 150 متر و در شب حداکثر 100 متر باشد.
• فاصله هر دو خودرو 35 الی 50 متر باشد.
• به محض رسیدن به شهرها عناصر سپاه و حزب اللهی اعدام شوند و با مردم خوش رفتاری شود.
• عکس خمینی پایین کشیده شود.
• اسناد و مدارک ادارات حفظ شود.
تقسیم بندی تیپ‌ها و محورهای عملیاتی مجاهدین و وظایف هر یک:
مجاهدین بعد از سازماندهی جدید در ارتش که با شتاب انجام داد، جهت دستیابی به اهداف خود در این عملیات کلیه تیپ‌ها را بنا به نوع مأموریتی که داشتند در محورهای مختلف تقسیم بندی نمود:
• محور اول عملیاتی بر عهده مهدی برائی ( احمد واقف) بود، وی تیپ‌های منصور، حجت و جهانگیر را در اختیار داشت. مأموریت وی نیز تصرف کرند و اسلام آباد بود که عمل کرد.
• محور دوم عملیاتی بر عهده ابراهیم ذاکری (صالح) بود. وی تیپ‌های جعفر، شهره، جلیل، رحیم و سوسن را در اختیار داشت. مأموریت این محور پیشروی از اسلام آباد به طرف باختران و تصرف شهر کرمانشاه بود، که در 35 کیلومتری کرمانشاه کلیه تیپ‌ها زمین گیر شده و منهدم شدند.
• محور سوم عملیاتی بر عهده محمود مهدوی ( محمود قائم شهر) بود. وی تیپ‌های بهمن و جواد را در اختیار داشت و مأموریت وی نیز پیشروی از کرمانشاه به طرف همدان و تصرف شهر همدان بود.
ضمناً فرماندهی تیپ بهمن نیز با خود محمود مهدوی بود ( البته تعداد تیپ‌های محمود قائم شهر 3 تیپ بود که بنا به اظهارات رجوی، می بایست یکی از تیپ‌ها پس از انجام مأموریت به کمک محمود عطائی جهت تصرف تهران! اعزام شود.)
• محور چهارم عملیاتی بر عهده مهدی افتخاری ( ناصر) بود. وی تیپ‌های ادیب و حمید رادیو را در اختیار داشت، مأموریت وی پیشروی از همدان به طرف قزوین و تصرف شهر قزوین بود.
• محور پنجم عملیاتی بر عهده محمود عطائی رئیس ستاد ارتش مجاهدین بود. معاونت عملیاتی وی در این محور نیز با مهدی ابریشمچی بود. این محور تیپ‌های آذر، حبیب، سعید، سیاوش، منوچهر، فائزه، افسانه، فضلی، کاظم سرور، فرشید، مسلم و لیلا را در اختیار داشتند و مأموریت این محور پیشروی از قزوین به طرف تهران و تصرف تهران بود.
نهایتاً مجاهدین در مورخ 3/5/67 ساعت 3 بعدازظهر عملیات خود را به نام فروغ جاویدان شروع نمود. در لحظه حرکت تیپ‌ها رجوی برای بدرقه در محل حاضر شده و اظهارات مختصری برای نیروها می کند، از جمله:
" مریم گفته است در اوین را که باز کردید اول سلام مرا برسانید و.... "
ساعت 4 بعدازظهر از مرزهای بین المللی عبور کرده و وارد خاک ایران می شوند، از آنجایی که رژیم عراق نیز تجاوز خود را تا شهرهای قصر شیرین و سرپل ذهاب گسترش داده بود،مجاهدین نیز بدون درگیری و عبور از خط وارد شهرهای قصر شیرین و سرپل ذهاب شده و پس از عبور از کرند به طرف اسلام آباد پیشروی کردند و حدود ساعت 30/9 شب به اسلام آباد رسیده و شهر را تصرف کردند.
و پس از عبور از شهر تا 35 کیلومتری کرمانشاه یعنی تا ارتفاعات حسن آباد پیش رفته بودند که حوالی ساعت 30/11 همان شب توسط نیروهای ایران از پیشروی آنان جلوگیری به عمل آمد.
و نهایتاً تیپ‌های پیشروی!!! سازمان در این گردنه متوقف و زمین گیر شده و با تمام تلاش و کوششی که به عمل آوردند با کمی پیشروی تا گردنه چهار زبر نتوانستند ادامه دهند و منطقه تبدیل به گورستانی برای آنان شد.
ب )، تلفات وارده برمجاهدین:
به دلیل زمانبندی عملیات مجاهدین در دسترسی به اهداف خود که قرار بود یک روزه به تهران برسند، سازمان کلیه تیپ‌های خود را وارد منطقه نمود ؛
و پس از تصرف اسلام آباد در ساعت 30/9 شب به غیر از آن تیپ‌هایی که مأموریت حفظ اسلام آباد را به عهده داشتند، بقیه تیپها ( حدود 22 تیپ ) از شهر اسلام آباد گذشته و به طرف باختران در طول مسیر جاده در حرکت بوده اند ؛ که با ایجاد درگیری در گردنه حسن آباد و پس از مدتی در چهار زبر این تیپ‌ها در کنار جاده گسترش پیدا کرده و در ارتفاعات اطراف جاده مستقر شدند و در طول عملیات نیز در محورهای مختلف با نیروهای ایران درگیر بوده اند.
در مجموع با توجه به ضربات وارده بر مجاهدین در دو روز درگیری مشخص شد اکثر تیپ‌هایی که از مجاهدین وارد منطقه شدند متحمل خسارات سنگینی شده اند که در ارقام زیر آورده شده است:
• تعداد کشته‌ها نزدیک به دو هزار نفر ( مجاهدین در آخرین آمار خود 1600 نفر اعلام کرده است.)
• تعداد مجروحین نزدیک به دو هزار نفر
• ادوات و تجهیزات از بین رفته، حدود 300 دستگاه انواع خودرو و حدود 80% از تجیهزات انفرادی و جمعی و ادوات.
• ادوات و تجهیزات به جای گذاشته شده، حدود 500 دستگاه تانک و خودرو، مقادیر زیادی سلاح و تجهیزات انفرادی و وسائل شخصی.

جمعه 1 بهمن 1389  4:20 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها