گفت وگو با سردار مرتضى قربانى درباره عمليات والفجر ۸ (بخش دوم)
آمادگى نیروها در نقطه رهایى
نخستین بخش از این گفت وگو به طرح و نقشه رزمندگان اسلام براى فتح فاو گذشت.
فتحى که از جانب کارشناسان نظامى به عملیاتى شگفت انگیز نیاز داشت و عملیات والفجر ۸ داراى ویژگى هاى شگفت انگیز بود. اینک دومین بخش از گفت وگو با سردار مرتضى قربانى یکى از فرماندهان عملیات را مى خوانید.
* در صحبت هایتان فرمودید نیروها را قرنطینه مى کردیم، آیا از این کار هدف خاصى را دنبال مى کردید
بله ما نیروها را که وارد منطقه عملیاتى مى کردیم به آنها مى گفتیم کسى حق ورود و خروج ندارد. فقط شهید را تخلیه مى کنیم، مجروح را هم در خود جبهه مداوا مى کردیم به همین منظور مدرسه اى را که خرابه هم بود تبدیل کردیم به اورژانس و مجروح ها را در آنجا نگه مى داشتیم و مداوا مى کردیم. همه اینها به خاطر این بود که مبادا کوچک ترین اطلاعات راجع به عملیات لو برود. به دلیل اهمیت موضوع سردار کمیل که در آن مقطع جانشین لشکر بود در آن منطقه مستقر کردیم و چون خود ایشان از نیروهاى اطلاعات عملیات بود همه نیروها را کنترل مى کرد، یعنى ما نفر به نفر نیروها را کنترل مى کردیم و رفت و آمد هایشان در آب را چک مى کردیم. همچنین سرداران شهید حاج بصیر، طوسى، مجید کبیر زاده و حیدر پور و سردار مهرى و کسائیان را نیز در آنجا مستقر کردیم، حتى این بزرگواران نیز حق تردد نداشتند مگر با اجازه و داشتن برگه تردد ویژه که دژبان در عقبه کنترل مى کرد. البته ما به همه برادران عزیزمان اعتقاد و اطمینان داشتیم . اما دشمن در سطح وسیع با امکانات مدرن روز و جاسوسان حرفه اى و ترفند هاى مختلف، اطلاعات را جمع آورى مى کرد اما این بچه هاى حزب اللهى نشان دادند که با اراده، اعتقاد و ایمانى که دارند بر هر سلاح و دشمنى فائق مى آیند. فلذا در این مدت ما به نیروهاى اطلاعات و شناسایى مان خیلى زیبا خط مى دادیم و اطلاعات از آنها مى گرفتیم. البته تا آنجایى که لازم بود بنده و یا سردار کمیل یا دیگر فرماند هان نیز براى شناسایى مى رفتیم و در این مدت تمامى رده ها را براى شناسایى منطقه مورد نظر فرستادیم. شاید کسى باور نکند که بنده همه فرمانده گردان ها، فرمانده گروه هان ها و فرمانده دسته ها را براى شناسایى فرستادم تا جبهه آب را که مى خواستند در آنجا یقه دشمن را بگیرند و با دشمن بجنگند از نزدیک لمس کنند. این کار در تمام نیروهاى ما انگیزه ایجاد کرده بود و آن خوف و ترس از موانع، آب اروند و تجهیزات دشمن از آنها دور شد و بر مأموریت مسلط گردیدند و یک توکل و توسل عجیبى در آنها ایجاد شد. در اینجا بد نیست که یک خاطره هم تعریف کنم. بعد از این که براى انجام عملیات فاو توجیه شدیم یعنى ۵ ماه قبل از عملیات یک شب آمدم منزل (پایگاه شهید بهشتى) و چون خیلى خسته بودم به خانمم گفتم: کوله پشتى مرا آماده کن. شال گردن، لباس و وسایلى که براى کردستان نیاز باشد را آماده کن. صبح براى نماز بیدار شدم آن روز اولین روزى بود که ما مى خواستیم براى شناسایى به منطقه فاو برویم لذا با برادر عباس محتاج قرار داشتم خلاصه بعد از نماز به خانمم گفتم کوله پشتى مرا آماده کردى ایشان گفت: کجا مى خواهى بروى گفتم مى خواهم بروم مریوان البته برنامه ام این بود که بروم آبادان ولى چون اطلاعات نظامى مان را شرعاً به کسى نمى توانستیم بگوییم به همسرمان نیز که نزدیک ترین فرد به ما بود منطقه اصلى عملیات رانمى گفتیم .ایشان به من گفت: مطمئنى که مى خواهى بروى مریوان گفتم چطور الان با آقا محسن در کرمانشاه قرار جلسه داریم و از آنجا مى خواهیم برویم مریوان.
گفت: نه! من دیشب خواب دیدم شما در یک منطقه مى خواستید عملیات کنید که پر از نخلستان بود و از جایى مثل دریا مى خواستید عبور کنید و در مقابلتان یک قلعه بسیار عظیمى بود که یک در آهنى بزرگ داشت و شما آمدید در صحنه و عملیات را شروع کردید و رفتید این دیوار و در آهنى عظیم را شکستید و وارد یک شهر شدید و شهر را تصرف کردید و بعد محاصره شدید و دیگر به شما مهمات و آذوقه نرسید آب هم براى آشامیدن نداشتید که به یکباره حضرت زهرا (س) با روبند و مقنعه و چادر در صحنه حاضر شدند و تعدادى از ما زنان هم پشت سر ایشان آمدیم و شروع کردیم به آب دادن به رزمندگان و سقایى کردن و همین طور که شما پیشروى مى کردید حضرت زهرا (س) و ما پشت این تانکرهاى آب به شما آب مى رساندیم تا این که شما به یک موفقیت و پیروزى بزرگ دست یافتید. کارى ندارم شما در کدام منطقه عملیات دارید ولى مى دانم شما در این عملیات با رمز یا زهرا (س) و حضور ایشان پیروزید لذا مواظب رفتار و کردارتان باشید و رعایت همه اصول و قواعد شرعى و نظامى را بکنید. گفتم حاجیه خانم! شما خواب دیدید، من دارم مى روم مریوان که نخل و نخلستان نداره، ما مى خواهیم برویم با کومله، دموکرات و عراقى ها بجنگیم و نهایتاً قضیه را جمع کردم. ایشان هم گفتند: ما شما را به خدا مى سپاریم و قرآن گرفتند و ما از زیر قرآن گذشتیم و آمدیم. باور کنید به واسطه خوابى که خانمم دید آنچنان یقینى در من حاصل شد که حضرت زهرا (س) در این عملیات ما را یارى مى کند. لذا به برادر محسن رضایى و عباس محتاج گفتم اگر شما مى خواهید من در این عملیات شرکت کنم و لشکر ۲۵ کربلا خط شکن شود و موفق شویم، رمز عملیات را باید یا زهرا (س) بگذارید لذا توافق کردند که رمز عملیات یا زهرا (س) باشد. خلاصه کلید زدیم و شروع کردیم به مقدمات کار و شناسایى.
* شما با این که در مقابل خود رودخانه اى با این عظمت را مى دیدید و از جریان جزر و مد آب و همچنین موانع نفوذ ناپذیر دشمن در ساحل اروند با خبر بودید، چگونه این مأموریت سخت را پذیرفتید
البته با توکل و توسلى که بچه هاى ما داشتند سختى و موانع معنایى نداشت. در ضمن همین طور که عرض کردم ما در زمینه عملیات آبى از عملیات خیبر و بدر تجربیاتى داشتیم و یک یقین هم در ما حاصل شده بود که مى دانستیم پیروز مى شویم . از طرفى نیروهایى را که ما در آنجا مستقر کردیم آنقدر در اوج معنویت بودند که یک چیز هایى را از پشت پرده مى دیدند و بعضى اوقات مى آمدند و به ما مى گفتند که اکثر آن بچه ها در همان عملیات به شهادت رسیدند و دیگر چیزى که ما را براى این عملیات و روند این کار مصمم مى کرد اعتماد و اعتقادى بود که ما به همدیگر داشتیم و بچه ها با اطمینان خاطر و با اعتماد به نفس و توکل براى اجراى این مأموریت سراپا گوش شده بودند و هرگونه دستورات را بدون چون و چرا انجام مى دادند ما حدود ۴ الى ۵ ماه بچه ها را در قرنطینه نگه داشتیم، باور کنید در این ۵ ـ ۴ ماه یک بار نیامدند بگویند خانواده ما تنها هستند یا مشکلى داریم به ما مرخصى بدهید برویم و با یک انگیزه روحانى، معنوى و اطاعت از امام و ولى امر مسلمین آمدند و این کار را دنبال کردند.
* یک مقدار هم از نیروهاى غواص و بچه هایى که از آب اروند عبور کردند صحبت بفرمایید
عرض کنم از نظر تخصصى عملیات آبى، خاکى یک مأموریت بسیار سنگین است و به همین لحاظ هم مى گویند شهادتى که در آب باشد اجر و ثوابش دو برابر است لذا این دوبرابر براى سختى کار است. بچه هاى مازندران هم بچه هایى بودند که از کارکردن در منطقه آبى لذت مى بردند.
* ما یک بحث معروفى در دفاع مقدس داریم که مربوط مى شود به عملیات والفجر هشت و آن نصب پرچم بارگاه حضرت امام رضا(ع) بر بلنداى مناره مسجد فاو پس از پیروزى در عملیات است در مورد این قضیه و جریان آن و این که اصولاً این پیشنهاد از ناحیه چه کسى مطرح شد کمى توضیح بفرمایید.
ما از نظر معنوى، نظامى و تاکتیک هاى مختلف خودمان را براى حمله به فاو آماده کرده بودیم و همه مشکلات مان را حل کردیم به عنوان مثال براى این که داخل اسلحه هاى مان آب نرود و باروت فشنگ ما آب نخورد آنقدر کار کرده بودیم تا بتوانیم اسلحه هاى مان را زیر آب نگه داریم و وقتى از آب درآوردیم بتوانیم شلیک کنیم و دشمن راهدف قرار دهیم. یعنى این کارها همه شده بود، آتش ساحل به ساحل، آتش دقیق روى شهر فاو و... هیچ گونه مشکلى نداشتیم و باید شب ۶۴/۱۱/۲۰ حمله را آغاز مى کردیم ما نمى خواستیم این زمان را انتخاب کنیم ولى وضعیت جوى از نظر جزر و مد آب و از نظر مهتاب و روشنایى و تاریکى هوا ما را طورى هدایت کرده بود که شب ۲۱ بهمن مصادف با پیروزى انقلاب اسلامى و عزتى که مردم در سایه نهضت امام (ره) به دست آورده بودند یک جشن پیروزى دیگر یعنى فتح فاو را داشته باشند . من حدود ساعت ۶ غروب نماز را خواندم و همه محورها را کنترل کردم و آمدم داخل سنگرم که کنار اروند بود یعنى نزدیک ترین نقطه به دشمن؛ مقابل شهر فاو که الآن یک یادمان هم در آنجا ساخته اند، مستقر شدم. حدود ساعت ۷/۵۰ زمانى که داخل سنگرم نشسته و مشغول انجام کارهایم بودم یکى از برادرهاى رزمنده آمد درون سنگر و گفت: یک پیک از قرارگاه آمده و با شما کار دارد. گفتم بفرمایند داخل: آن بسیجى وارد سنگر شد چون هوا بارانى بود بنده خدا یک مقدار خیس شده بود به محض ورودش یک بسته مشمایى را به من داد که داخل آن یک بسته سفیدرنگ بود و یک پارچه سبز، مشمع را که باز کردم بوى مشک و عنبر و عطر و گلاب تمام سنگر را فرا گرفت و ما یک دفعه یک تحول و تغییرى در سنگرمان احساس کردیم و بوى حرم ائمه اطهار(ع) به مشام همه خورد و همه صلوات فرستادند بعد بنده نامه را باز کردم، دیدم نامه از فرمانده کل سپاه آقاى محسن رضایى است که در این نامه مرقوم شده بود: این پرچم مرقد منور حضرت على ابن موسى الرضا(ع) را که ماهها بر فراز مرقد ایشان از هر نسیمى سراغ پیروزى رزمندگان اسلام را مى گرفته است به شما مى سپارم تا ان شاءالله با الهام از عنایات خاصه چهارده معصوم و با پیروزى بر دشمن کافر بر روى بالاترین مناره مسجد شهر فاو عراق به اهتزاز درآورید.وقتى این نامه را براى بچه ها خواندم اشک همه جارى و ناله هایشان بلند شد. بعد پرچم را باز کردیم و بالاى سر بى سیم مان نصب کردیم و در آنجا بود که خداوند یک اطمینان قلبى صددرصد به ما عنایت فرمود.
[حسین فیض]
منبع: روزنامه ایران