پاسخ به:مشاعره صائمین - 3
دامن وصل خدا را در صيام از من بگيرد
در پرستش رفعت و شأن و مقام از من بگيرد
دوباره ليله ی قدر ومجير وجوشن ها
دوباره ماه دعا ومهار شيطان شد
دوباره آمده ماهي که روي ماه علي «ع»
خضاب خون سر و عمر او به پايان شد
دست از دامن اين پيك مبـارك نكشم كه به مهماني آن دوست ندا كرد مرا
زين دعاهاست كه با اين همه بيبرگي و ضعف در گلـستــان ادب نـغمـــه ســرا كرد مـرا
علی اکبر لطفیان
آه...ظلمت آه...ظلمت آه..ظلمت میشود واى اگر خورشید را روزى براند از درش
مرتضى یعنى قسیم النار والجنة ، ولى هست معیارش در این تقسیم حب همسرش
شعله هایِ نَفَسِ شعلهوَرَت جمع نشد
زهرِ این تیغ چه کرده جگرت جمع نشد
لکه خونهای رویِ بال و پَرَت جمع نشد
بستهام روسریام را به سَرَت جمع نشد
حسن لطفی
محمد علی مجاهدی
دست بی وضو مزن بر ستیغ آفتاب آی تیغ بی حیا شرم کن وضو بگیر
لَختی ای پدر درنگ پشت در نشسته اند رشته های سرد اشک کاسه های گرم شیر ...
رها ز درد و غم و رنج بی شمار شدم
قسم به خالق کعبه که رستگار شدم
همین که خون سرم ریخت روی سجّاده
برای دیدن زهرا امیدوار شدم
غلامرضا سازگار
مسجد،خموش و شهر پر از اشک بی صداست
ای چاه خون گرفته کوفه علی کجاست؟
ای نخل ها که سر به گریبان کشیده اید
امشب شب غریبی و تنهایی شماست
تازه کعبه آبرویی یافت و قیمت گرفت همچنانی که صدف قیمت گرفت از گوهرش
از در کعبه نرفت و بر در کعبه نرفت چونکه باید بعد ازین کعبه بیاید بر درش
محمد حسن بیات لو
شب بود وشهرکوفه پر از آه و درد بود حال و هوای کوفه غم انگیز وسرد بود
شب بود و ظلمتی که فضارا گرفته بود از بار غم تمامیِ دلها گرفته بود
دخترت کاش بمیرد که نبیند هرگز خون فرق تو قدم پشت قدم ریخته است
مادرم آمده بالای سرت با زحمت اشک بر زخم تو با قامت خم ریخته است
تو از برای خلق جهان سوختی علی!
اما هزار حیف که دنیا تو را نخواست
ای چاه کوفه اشک علی را چه می کنی
دانی چقدر قیمت این در پربهاست؟
سازگار
تا ترک خورد سرش دخترش افتاد زمین
دست بگذاشت روی معجرش افتاد زمین
بیشتر تیغ فرو رفت میان ابرو
تا که از ضرب علی با سرش افتاد زمین
نشسته اند تمامی دیوها به کمین،جهان،اسیر شده بین مردم بی دین
به تاج و تخت بنازند ناکسان زمین،ولی خلیفه ی محراب قهرمان باشد
سارا سادات باختر