پاسخ به:مشاعره صائمین - 3
در کنار غروب چشمانش آه سعی طبیب بی معناست سالها بی قرار رفتن بود بعد زهرا شکیب بی معناست
یوسف رحیمی
تنهاترین، غریبترین مرد کوفه بود کیسه بدوش کوفه و شبگرد کوفه بود عمری ز خاطرات مدینه کباب شد تنها انیس، راز دلش چاه آب شد محمد حسن بیات لو
درد را با گریه های بی صدا آزار داد
با لباس نخ نمایش ،کوفه را آزار داد
مهربانی نگاهش حیف مشکل ساز بود!
روی مسکین ها در دارالخلافه باز بود
وحید قاسمی
علی اکبر لطیفیان
تیر در کتف فرو کرده تنش را نکشید نیزهها شرم کنید و دهنش را نکشید
دلشوره به جان آسمانها افتاد خیبر شکن قبیله از پا افتاد
در سجدهی آخرت علی، یادم کن گفتند که میروی پریشان هستیم
ما از رمضان محرمی میسازیم ما سینه زنان اهل ایران هستیم
منم و ضربهی سرنیزه به روی تنِ او وقتِ ضربه زدن و خَم شدنِ دشمن او
و با حساب مغیره حدود سی سال است درست از چهل و یک نفر طلب کار است.
توان دیدن اشک یتیم در من نیست
نثار خرمن جان علی،شرر نکنید
اگر چه قاتل من کرده سخت بی مهری
به چشم خشم،به مهمان من نظر نکنید
علی انسانی
در دل محراب خون جای من است
نغمه ی تکبیر آوای من است
روزه ام را در سحر قاتل گشود
زان بخون آغشته لب های من است
سید رضا موید
تا که دشمن به دلش ترس بیفتد، احمد
با خودش حرز علی را همه جا می آورد
دیگر صدای شکستن شنیده شد
مسجد عزای پشت درم را گرفته است
دور از نگاه دختر من بال جبرئیل
زخم عمیق فرق سرم را گرفته است
مسعود اصلانی