پاسخ به:مشاعره صائمین - 3
یک گوشه از عبای دلارامِ ما بگیر امشب سحر نمی شود! ای صبح! پا بگیر
شب، بیتو سر نمی شود؛ آتش گرفتهایم امشب سحر نمیشود؛ آتش گرفتهایم
محراب جان! برای پدر،جان پناه باش
ای خشت خشت مسجد کوفه! گواه باش
ای مهر! امشب آیینه را بی ملال کن!
دیدار آخر است،علی را حلال کن
احمد بابایی
نظری ز لطف و رحمت به من شکسته دل کن تو که یار دردمندی تو که یار بینوایی
همه ی عمر همچو شهری طلب مدد از او کن که بجز علی نباشد به جهان گره گشایی
یا عظیم المن! گناه آورده ام
غافر التوب! اشتباه آورده ام
لاتودبنی ،خودم شرمنده ام
تازه قلبم را به راه آورده ام
عدتی فی کربتی! دلخسته ام
من جوانی تباه آورده ام
رضا تاجیک
مسجد، خموش و شهر پر از اشک بیصداست
ای چاه خون گرفته کوفه علی کجاست؟
تنگ غروب و ساحل شور و نوای شب قدر
شکسته کشتی دلم،به ناله های شب قدر
بر پر سجاده ی دل،گره نشسته،وا نما
ای گل سجاده نشین،به یک دعای شب قدر
رو سیه و زار و سرافکندهام باز به سوی تو پناهندهام
ای همه عفو تو فراترزحد یا واحد یا احد یا صمد
دلت را با خداوند آشنا کن
ز عمق جان خدایت را صدا کن
دل غفلت زده مانند سنگ است
مس دل را به یاد او طلا کن
به پیش او گشا دست نیازی
به درگاه بلند او دعا کن
احمد علوی:
نیمهشب بود و سایهها آرام، کوچه را خیس اشک میکردند
گفت مولا که زود برگردیم، تا غم یار را نفهمیدند
لاتهایی که عبدود بودند، ابتدا با هبل بلی گفتند
بعد از آن هم که یاعلی گفتند، «أین عمّار» را نفهمیدند
دل را بخر چنان حر تا آیم از میان بر
بی عجب و بی تکبر از راه خیمه گاهی
امشب به عشق حیدر ما را ببخش یکسر
جان حسین و زینب بر ما بده پناهی
محمد سهرابی
یا علی ای حدوث را ممکن
یا علی ای وقوع را امکان
با تو هر لحظه می شود صادر
بر خلایق ز مهدی ات فرمان
نوح آمد با تمام انبیا
مرتضی در ازدحام انبیا
هر یک از خیل رسل تا می رسید
آستینش یا عبایش می کشید
کی خدای بیت! راه بیت گیر
دست ما بر دامن پاکت امیر
حسن لطفی
روزه یک سو شد و عید آمد و دلها برخاست
می زخمخانه به جوش آمده می باید خواست
نوبه زهد فروشان گران جان بگذشت
وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست
تویی آن روزه دار تابستان
در زمستان تویی امیر صلات
در تصرف به ما ز ما اولی
صاحب مال ما ز خمس و زکات
بر تو از ما ز خالق تو درود
بر تو از ما ز فاطمه صلوات
تنهاترین، غریبترین مرد کوفه بود کیسه بدوش کوفه و شبگرد کوفه بود عمری ز خاطرات مدینه کباب شد تنها انیس، راز دلش چاه آب شد محمد حسن بیات لو