پاسخ به:مشاعره صائمین - 3
هم بازی تمام یتیمان کوفه بود فکر غذا و سفرهی بی نان کوفه بود پایان رسیده لحظهی چشم انتظاری اش دلشوره داشت زینب از این بیقراری اش محمد حسن بیات لو
احمد بابایی
شب، بیتو سر نمی شود؛ آتش گرفتهایم امشب سحر نمیشود؛ آتش گرفتهایم
محرابجان! برای پدر، جان پناه باش ای خشتخشتِ مسجد کوفه! گواه باش
شب و تاریکی و صحرایِ خاموش
فلک از جامه ی ماتم سیه پوش
گرفته در زمین چندین ستاره
یکی خورشید خون آلوده بر دوش
استاد حاج غلامرضا سازگار
شبهای قدر افضل اعمال یاعلی ست
اشک به حال غربت مولای ما علی ست
شبهای قدر اعظم شبهای ماتم است
باور کنید حال خدا نیز درهم است
پروانه غریبی
تیشه نزن به ریشه ی خود بنده ی خدا
بیراهه می روی،نشو شرمنده ی خدا
جای غم بهشت،غم پول می خوری؟!
بیچاره ای که مثل پدر گول می خوری
بیهوده هی برای دلت کیسه دوختی
باغ بهشت را به جو ری فروختی؟!
یارب العفو که این بنده ی فرّار آمد
از گنه خسته شد و بر در تو زار آمد
شب قدر است ببین عبد گنهکار آمد
عاشق و در به در حیدر کرار آمد
دلمرده ایم و یاد تو جان می دهد به ما
قلبیم و بودنت ضربان می دهد به ما
ماه خدا دو مرتبه بی ماه روی تو
دارد بشارت رمضان می دهد به ما
برگرد!ای که لحظه ی افطار ،عاقبت
یک روز دستهای تو نان می دهد به ما
محمد بیابانی
اوست مظلوم که تا لحظه ی جان دادن بود
استخوان در گلو و خار به چشمان ترش
از شبی که گُل نیلوفریش خُفت به گِل
نه مدینه، همه جا بود سیه در نظرش
غلامرضا سازگار
شبهاى قدر ناله بزن بى معطلى
دستم به دامنت،مددى مرتضى على
شبهاى قدر اشك تو را كوثرى كند
زهرا براى شيعه ى خود مادرى كند
وحيد قاسمى
در مسجد کوفه بغض ها می شکند دیوار سکوت با دعا می شکند گل کرده نوای رستگاری علی چون فرق سرش عرش خدا می شکند
دیگر رسید لحظه ی فردای بی علی
پوچیم و هیچ ما پس از این،(ما)ی بی علی
ای کاسه های شیر به صف ننگ بر شما
گر از علی کنید تمنای بی علی
مرغ از قفس پرید ،ندا داد جبرئیل
اینک شما و وحشت دنیای بی علی
محسن کاویانی
یک عمر تماشای دری خون آلود یاد آوری حادثه اي سرخ و کبود کم کم به علی بال پریدن میداد اي تیغ نیازی به حضور تو نبود
در و دیوار مسجد هست شاهد که من گفتم اذان آخرم را وداع زندگی را گفتم آن روز که زد در کوچه قنفذ همسرم را
آه امشب لیلةُ القدرِ خداست / ذکر یا رب یا رب و وِرد و دعاست گاهِ استغفار و دلْ لرزیدن است / گاه توبه، گاهِ آمرزیدن است
تمام هستی عالم به روی دوش علی ست
مدار چرخش افلاک نیز سربندش
میان معرکه هرگز ندید چشم کسی
که ذوالفقار کند تکیه بر کمربندش
حمزه محمدی