پاسخ به:مشاعره صائمین - 3
من از این بندگی و زندگی اش فهمیدم
به خداوند،خداوند دو دنیا حسن است
دم ما هست حسن بازدم ماست حسین
درد ما تا که حسین است مداوا حسن است
حسن لطفی
سید محمد جواد شرافت:
تیغی فرود آمد و فرقت شکست آه فرقت شکست و موی تو در خون نشست آه خون قطره قطره از تب پیشانی ات گذشت چشم تو را در آن سحر تیره بست آه
های تو هووی من مرا دریاب
خسته ام ،خسته،ای خدا دریاب
شب قدر است و می کنی تقسیم
برسان سهم دوستان یتیم
سهم من چیست؟بندگی کردن
پاک و پاکیزه زندگی کردن
مرتضی امیری اسفندقه
نمک بخور ولی آن را به زخم یار نزن به جان زینبت این سفره را کنار نزن من از تو وعده گرفتم برای افطاری بیا و امشبه را حرف غصه دار نزن
حسین قربانچه
نیمه شبها لا به لای نخل ها گم می شود
چاه می داند دلیل گریه های ذوالفقار
در کنار چاه هر شب ایستاده جبرئیل
تا تکاند از سر دوش علی گرد و غبار
وحید قاسمی
رمضان بود و شب نوزدهم
ام كلثوم كنار پدرش
سفره گسترده به افطار على
شیر و نان و نمك آورد برش
شب تا به صبح، خیره به در … منتظر شدم
چشمم ز گریه خیس شد اما نیامدی
خاکم به سر، خدا نکند، خواب من مگر-
تعبیر میشود که تو بابا نیامدی
یا علی ای امیر هر میقات یا علی ای ظهیر فُلک نجات این محال است که شوی موصوف ز آن که تو برتری ز حدّ صفات
محمد سهرابی
تو خدا را به چشم دل دیدی تو به قرآن حیات بخشیدی تو به هر عصر رهبر همه ای تو همانا امام فاطمه ای سلام الله علیها
غلامرضا سازگار
امشب ز شبهای دگر مظلوم تر بود
این را اذان، وقت سحر اقرار می کرد
دنیا برایش صحنه ای پر زغم داشت
که هر سحر را مثل شام تار می کرد
دخترش دست را جلو آورد
تا نمک را ز سفره بر دارد
تا که در هم نگاهشان گره خورد
دید بابا دوچشم تر دارد
مهدی مقیمی
غلامرضا سازگار :
دامنت با چه گنه سرخ شد از خون سرت ای که خلق دو جهان دست به دامان تو اند ای به خون خفته بگو کیسة خرمات کجاست فقرا منتظر سفرة احسان تواند
در شب بهت چشم عرش خدا
پدري مهمان دختر بود
مثل هر شب دوباره نان و نمك
وقت افطار سهم حيدر بود
مسعود اصلانی
دردا که امام بت شکن را کشتند
در حال نماز بوالحسن را کشتند
می گفت علی کنار قبر زهرا
روزی که تو را زدند من را کشتند
سید رضا موید
در کوچه های کوفه صدای عبور کیست؟
گویا دلی به مقصد دلدار می رود
آبستن عزای عظیمی ست کاین چنین
آسیمه سر نسیم سحرگاه می رود
قیصر امین پور