پاسخ به:مشاعره صائمین - 3
در ماه خدا نور ولا آمده است
خنده به لب آل عبا آمده است
بر حیدر و زهرا و محمد صلوات
میلاد امام مجتبی آمده است
حمیدرضا گلرخی
تو سفره را برای همه پهن می کنی
در مهربانی تو همین کارها بس است
ما را بهشت هم نبر...اما قبول کن
لبخند تو برای گنه کارها بس است
تا دهن بسته ام از نوش لبان میبرم آزار
من اگر روزه بگیرم رطب آید سر بازار
تا بهار است دری از قفس من نگشاید
وقتی این در بگشاید که گلی نیست به گلزار
شهریار
رمضان آمد و من آمده ام
باز هم قید خودم را زده ام
راه گم کرده ترین بنده منم
پیش چشمان تو شرمنده منم
من را هميشه خواندي و نشناختم تو را
از غصه ها رهاندي و نشناختم تو را
اين بندهی اسير معاصي و نفس را
از درگهت نراندي و نشناختم تو را
امشب که ستاره علی پیدا شد
تابید و فروغ دیده زهرا شد
باب دگری باز شد از باغ بهشت
تا چشم حسن به روی زهرا وا شد
در نگاهم گناه می جوشد
تو نپوشی کسی نمی پوشد
با من ای مهربان، مدارا کن
گره از کار بسته ام وا کن
نزد خداوند عرش بادا مقبول
طاعتخیر تو و صیام و قیامت
(مسعود سعد به نقل از دهخدا)
تشنه یک لحظه دیدار توام،حال مرا
روزه داری لحظه ی افطار می فهمد فقط
طلب کعبه در این ماه طواف یار است پس چه بهتر که بود کرببلا آماده وقت یاری گل فاطمه فردای فرج کاش باشیم کنار شهدا آماده
هر زمان افطار خود با آب که وا می کنم
دیده هایم را فقط از اشک دریا می کنم
علت بیچاره گی ام را خودم فهمیده ام
کم سحرها با خدای خویش نجوا می کنم
مژده ای دل نور چشم مرتضی آمد خوش آمد
شام میلاد امام مجتبی آمد خوش آمد
غم مخور ای دل که در ماه دعا و استجابت
بهر تاثیر دعا،روح دعا آمد خوش آمد
محسن بلنج
دهند مژده مهمـانـی خــدای جلیــل فرشتگان، به تشرف به بارگاه جلال ز میــزبان یــگانه به بنــدگان آرنـد درود و مژده رحمت، نوید استقبال
لاف تقرب مزن به حضرت جانان
زانکه خموشند بندگان مقرب
فروغی بسطامی
بنده ای بی حیا شدم که مرا
می کشد نفس سوی هر بیراه
ای خدا ای رحیم توبه پذیر
این عفوک ؟ گناهکار آمد