پاسخ به:مشاعره صائمین - 3
یوسف یعقوبیان بی جلوه شد یوسف زهرا(س) به عالم سرزده
حسن و زیبائیش در حد کمال از جمال الله ،او ساغر زده
هستیم همیشه از حضورت غافل
اما شده الطاف تو ما را شامل
«یا غافِر! شَرّنا اِلیکَ صاعِد
یا راحم! خَیرُکَ اِلَینا نازِل»
لب وا نکرده برگه ی عفو تو می رسد
از این همه گذشتن تو مات می شویم
این نفس ، دست از سر ما که نمی کشد
در عمر خویش خرج مکافات می شویم
من بیچاره که از فیض رجب جاماندم چه کنم تا که به یاران برسانند مرا
روسیاهم تو که احوال مرا می دانی وای اگر از در این خانه برانند مرا
الهی به این بنده فرصت بده
به توفیق بر نفس رخصت بده
الهی کمیلی ابوحمزه ای
مرا با مناجات عادت بده
هر شب سراغ چاه رفتی گریه کردی یا بین کوچه راه رفتی گریه کردی میدانم از هجران مادر پیر گشتی اما مگر از زندگانی سیر گشتی؟
یازده ماه گذشت و خبر از عشق نشد
با خدواند،در این ماه مگر یار شویم
رمضان است رفیقان!همه بیدار شویم
همه بیدار در این فرصت سرشار شویم
ماه رحمت بود ای ابر خطاپوش ببار تا نگویند که آن وعده ایثار کجاست حق به کان کرمش طرفه متاعی دارد در و دیوار زند داد خریدار کجاست
تنها نه چشم و ابرو و رویت محمد است
خلق و مرام و منطق و خویت محمد است
تمام خواسته هایم برای نفسم بود
دعای من که دعا نیست مستجاب مکن
صدا بزن که سحرها کمی بلند شوم
مرا به وقت مناجات غرق خواب مکن
نظر از رحمتت نمودی و
چشم بر هر چه بود بستی تو
از در خانه ی به غیر خودت
ریسمان دلم گسستی نو
واجب بود اطاعت تو در قیام و صلح
زیرا تو خود ولی خداوند اکبری
در دست توست تیغ قیام و کلید صبر
حتی تو بر حسین،امامی و رهبری
سازگار
یاد آن ساعت که اصغر تشنه بود یا علی اکبر به زیر دشنه بود
دنیا و تعلقات دنیا فانی ست
لذات همه گذشتنی و آنی ست
جز لذت سجده و سحرگاهی که
در چشم ترت هوای اشک افشانی ست
تا دمی مانده سر بر آر از خواب ور نه صور خدا دمیده شود
در جهنم ندامتی است کزو دست و لبها همه گزیده شود