شباهت به ابراهيم
ابراهيم عليهالسلام دوران حمل و ولادتش مخفيانه بود.
قائم عليهالسلام نيز حمل و ولادتش مخفي بود.
ابراهيم عليهالسلام در روز بقدري رشد ميكرد كه ديگران در يك هفته رشد ميكنند، و در يك هفته آنقدر رشد ميكرد كه ديگران در يك ماه رشد ميكنند، و در يكماه به مقداري كه ديگران در يكسال رشد دارند، رشد مينمود.-
چنانكه از امام صادق عليهالسلام روايت شده است -.419
قائم عليهالسلام نيز چنين بود، چنانكه در خبر حكيمه رضيالله عنها آمده كه گفت: پس از گذشت چهل روز به خانه حضرت ابومحمد (امام حسن عسكري عليهالسلام) وارد شدم كه ناگاه مولايمان صاحبالزمان را ديدم كه در خانه راه ميرود.
از او زيباتر و فصيحتر نديدم.
حضرت ابومحمد عليهالسلام به من فرمود: اين است مولود گرامي نزد خداون عزوجل عرض كردم: اي آقاي من چهل روزه است و من اين وضع را در او ميبينم! فرمود: اي عمة من، مگر ندانستي كه ما گروه اوصيا در يك روز به تعداد يك هفته ديگران و در يك هفته به مقدار يك ماه ديگران و در يكماه به مقدار يك سال ديگران رشد ميكنيم….420
ابراهيم عليهالسلام از مردم عزلت گزيد. خداوند به نقل از او فرمود:
و اعتزلكم و ما تدعون من دون الله. 421
قائم عليهالسلام نيز از مردم اعتزال جست.
ابراهيم دو غيبت داشته است.
قائم نيز دو غيبت داشته است.
ابراهيم عليهالسلام هنگاميكه در آتش افكنده شد، جبرئيل برايش جامهاي از بهشت آورد.
قائم عليهالسلام نيز همان جامه را –هنگاميكه قيام كند- خواهد پوشيد.
در كتاب كمالالدين از مفضل از امام صادق عليهالسلام آمده كه فرمود:
آيا ميداني جامة يوسف چه بود؟ گفتم: نه. فرمود: براي ابراهيم عليهالسلام آتش افروختند، جبرئيل عليهالسلام يكي از جامههاي بهشتي را آورد و بر او پوشاند، پس با آن جامه گرمي و سردي به او اثر نميكرد، و چون هنگام وفاتش رسيد، آن را در بازوبندي قرار داد و بر اسحق آويخت، و اسحق هم بعداً آن را بر يعقوب آويخت، و هنگاميكه يوسف متولد شد، يعقوب آن را بر او آويخت، و اين در بازوي او بود تا بر او گذشت آنچه گذشت، پس هنگاميكه يوسف آن پيرهن را در مصر از بازوبند بيرون ساخت، يعقوب بوي آن را شنيد، و همين است كه خداون از او فرموده:
اني لاجد ريح يوسف لولا ان تفندون. 422
اين همان پيرهني است كه از بهشت نازل شده بود.
عرض كردم: فدايت شوم، پس اين پيرهن به كه ميرسد؟ فرمود: به اهل آن و پيراهن همراه قائم ماست هنگاميكه خروج نمايد. سپس فرمود: هر پيغمبري كه علمي يا چيزي را وارث بود، به محمد صليالله عليه و آله رسيده است. 423
ميگويم: اين خبر با حديثي كه فاضل علامه مجلسي در بحار از نعماني نقل كرده منافاتي ندارد. حديث چنين است: به سند خود، از يعقوب بن شعيب، از حضرت ابي عبدالله صادق عليهالسلام كه فرمود:
آيا جامة قائم را كه در آن به پاخيزد بتو نشان دهم؟ عرض كردم: بله. پس آن حضرت جعبهاي را خواست، و آن را گشود و از آن پيراهن كرباسي بيرون آورد، و آن را باز كرد، ديدم آستين چپش خونآلود بود. سپس فرمود: اين همان پيراهن رسول خدا صليالله عليه و آله است. روزي كه دندانهاي جلويش ضربت ديد، آن را پوشيده بود، و حضرت قائم عليهالسلام همين پيراهن را بر تن دارد، و قيام ميكند. من آن خون را بوسيده بر صورتم نهادم. سپس آن حضرت آن را تا كرد و
برداشت. 424
زيرا كه احتمال دارد هر يك از اين دو پيراهن را در بعضي اوقات بپوشد، و متحمل است كه پيراهن ابراهيم عليهالسلام را با خود داشته، بر بازويش بسته باشد يا مانند آن، زيرا كه در حديث اول صراحت ندارد كه آن حضرت آن را پوشيده باشد.
و الله العالم.
ابراهيم عليهالسلام: خانه كعبه را بنا كرد و حجرالاسود را در جايش نصب فرمود.
خداوند عزوجل ميفرمايد:
و اذ يرفع ابراهيم القواعد منالبيت و اسمعيل ربنا تقبل منا انك انت السميع العليم. 425
و در برهان و غير از آن، از عقبه بن بشير، از يكي از دو امام (باقر و صادق عليهالسلام) روايت است كه فرمود:
خداوند عزوجل ابراهيم را به ساختن كعبه و اينكه پايههاي آن را بنا نمايد و به مردم محل عبادت و مناسكشان را ارائه دهد، امر كرد. پس ابراهيم و اسمعيل خانه كعبه را هر روز به مقدار يك ساق مي ساختند تا به جايگاه حجرالاسود رسيدند. حضرت باقر عليهالسلام فرمود: پس در اينجا كوه ابوقبيس او را ندا كرد كه تو نزد من امانت داري. آنگاه حجرالاسود را به ابراهيم داد و آن حضرت آن را در جاي خودش نصب كرد. 426
قائم عليهالسلام نيز مانند آن را دارد. در بحار از حضرت ابوعبدالله صادق عليهالسلام مروي است كه فرمود:
هرگاه قائم عليهالسلام بپاخيزد، مسجدالحرام را منهدم ميكند تا به اساس آن برساند و مقام ابراهيم را به جائي كه در آن بوده باز ميگرداند…. 427
و در خرائج، از ابوالقاسم جعفربن محمدبن قولويه مروي است كه گفت: در سال سيصدوسيوهفت به قصد تشرف به حج به بغداد رسيدم. آن سال بنا بود قراسطه حجرالاسود را به جايگاهش بازگردانند. و بيشترين كوشش من براي آن بود كه به كسي كه حجرالاسود را در جاي خودش نصب ميكند دست يابم، زيرا كه در كتابها خوانده بودم كه آن را جز حجت زمان كسي نميتواند در جاي خودش نصب نمايد -چنانكه در زمان حجاج، امام زينالعابدين عليهالسلام آن را در جاي خود قرار داد- ولي به بيماري شديدي دچار شدم كه از آن بر خود ترسيدم، و با آن حال نتوانستم به سفر خود ادامه دهم. پس دانستم كه ابنهشام به مكه سفر ميكند. لذا نامهاي نوشتم مهر كرده و آن را به او سپردم. در آن نامه از مدت عمرم پرسيدهبودم كه آيا مرگ من در اين بيماري است يا نه؟ و به ابنهشام گفتم: سعي من بر اين است كه اين نامه به دست كسي كه حجرالاسود را به جاي خودش نصب ميكند برسد، من تو را براي اينكار فرا خواندم.
ابنهشام گويد: وقتي به مكه رسيدم و موقع جايگذاري حجرالاسود فرا رسيد، به خدام حرم پولي دادم كه در آن وقت معين بگذارند. جايي باشم كه ببينم نصب كننده آن كيست، آنها را با خود قرار دادم كه ازدحام جمعيت را از من دور كنند. ديدم هر كس خواست حجر را در جايش نصب كند نميتوانست و حجرالاسود قرار نمييافت و ميافتاد. پس جواني گندمگون و خوشصورت آمده؛ آن را گرفت و در جايش قرار داد. آن چنان بند شد كه انگار اصلاً از آنجا كنده نشده بود. فريادهاي مردم به خاطر آن بلند شد، و آن جوان رفت كه از درب خارج شود. من از جاي خود برخاستم به دنبالش رفتم، مردم را از راست و چپ كنار ميزدم كه خيال كردند ديوانهام. مردم براي او راه ميگشودند و من چشم از او نميگرفتم تا از مردم جدا شد. من به سرعت ميرفتم و او با تأني و آرامش، و چون به جايي رسيد كه غير از من كسي او را نميديد، به سمت من برگشت، و فرمود: آنچه با خود داري پيش آور. من نامه را تقديم كردم. بدون اينكه به آن نگاهي كند فرمود: به او بگو كه از اين بيماري ترسي بر تو نيست و مرگي كه ناچار از آن است پس از سيسال ميرسد.
اشك در چشمم حلقه زد، و نميتوانستم از جا حركت كنم. مرا به حال خود گذاشت و رفت. ابوالقاسم ميگويد: اين جريان را ابنهشام برايم گفت:
راوي ميافزايد: پس از سيسال ابوالقاسم بيمار شد. پس به امور خود رسيدگي كرد، وصيتنامهاش را نوشت، و جديت عجيبي در اين كار داشت. به او گفتند: اين ترس چيست؟ اميدواريم خداوند به سلامت تو منت بگذارد؟ جواب داد: اين همان سالي است كه ترسانيده شدم. و در همان بيماري درگذشت. خداوند رحمتش كند.
ابراهيم عليهالسلام را خداوند از آتش نجات داد. خداي عزوجل در كتاب خود ميفرمايد:
قلنا يا نار كوني بردا و سلاما علي ابراهيم. 429
قائم عليهالسلام نيز به همين ترتيب خواهد شد. چنانكه در بعضي از كتابها از محمدبن زيد كوفي از امام صادق عليهالسلام منقول است كه فرمود:
هنگاميكه قائم عليهالسلام خروج ميكند، شخصي از اصفهان نزد آن حضرت ميآيد، و معجزه حضرت خليلالرحمن، ابراهيم عليهالسلام را تقاضا ميكند؛ پس آن جناب دستور ميدهد كه آتش عظيمي برافروزند و اين آيه را ميخواند:
فسبحان الذي بيده ملكوت كلشي و اليه ترجعون. 430
سپس داخل آتش ميشود و آنگاه به سلامت از آن بيرون ميآيد. آن مرد ملعون اين معجزه را انكار ميكند و ميگويد: اين سحر است. پس آن حضرت به آتش دستور ميدهد و او را ميگيرد و ميسوزاند. و ميفرمايد: اين جزاي كسي است كه صاحبالزمان و حجتالرحمن را انكار نمايد.
ابراهيم عليهالسلام مردم را به سوي خداوند فرا خواند. قرآن مجيد ميگويد:
و اذن في الناس بالحج. 431
و در برهان از حضرت ابوجعفر باقر عليهالسلام است كه فرمود: ابراهيم در ميان مردم به حج بانك زد و گفت: ايها الناس من ابراهيم خليلالله هستم؛ خداون شما را امر فرمود كه حج اين خانه را بجاي آوريد، پس شما حج به جاي آوريد. هركس به حج ميرود –تا روز قيامت- ابراهيم را اجابت كرده است. 432
قائم عليهالسلام نيز مردم را به سوي خدا دعوت ميكند، چنانكه قبلاً مطالبي گذشت (در حرف دال) و مطالب ديگري نيز انشاءالله خواهد آمد.