بیانات امام خمینی در جمع گروهی از جامعه پیشه وران اصفهان
تاریخ: 1358/09/21
تلاش و تبلیغات دشمنان اسلام در ممانعت از تحقق و معرفی اسلام
بسم الله الرحمن الرحیم
از آقایانی که تشریف آوردید متشکرم و آنطور که ایشان تذکر دادند شما به رایگان در خدمت مردم بودید که فی الحقیقه خدمت به اسلام است. شما می دانید که امروز کشور ما مبتلای به چه اموری هست در حالی که با یک قدرت بزرگی مثل امریکا مواجه هست، آنها هم همه طور دارند تبلیغات می کنند در خارج، تبلیغات دامنه دار در مطبوعات خارجی، در مجالسی که در خارج دارند، در اجتماعاتی که دارند تبلیغاتی به ضد کشور ما می کنند، به ضد نهضت ما می کنند و در داخل هم که مطلع هستید که باز عمال آنها مشغولند از اسلام می ترسند اینها تا حالا اسلام را اصلاً نمی دانستند چه هست، بعضی که آمده بودند، از خارج آمده بودند گفتند در فلان جا اصلاً اسلام را نشنیده بودند، اصلاً اسم اسلام را نشنیده بودند، آنجائی هم که اسم اسلام را شنیدند، معنای اسلام را نمی دانند. در ممالک خودمان هم که اسلامی هستند، اسلام را یک نیمه ای از آن جزئی از آن را اطلاع دارند، اسلام را اطلاع ندارند، اسلام شناسان ما هم یک ورقی از اسلام را اطلاع دارند، اسلام به آنطوری که هست نگذاشتند تا حالا ظهور پیدا بکند. کوشش های دائمی خلفای بنی امیه، خلفای بنی عباس، بعد هم خلفای دیگر و سلاطین و سلاطین ایران بالخصوص و بعد هم در عصرهای ما که مطلع هستید این دودمان فاسد، این پدر و پسر فاسد کوشش کردند به اینکه اسلام را نگذارند اصلاً ظهور پیدا بکند و این عمده تبلیغات خارجی بوده است دست های خارجی که با مطالعات فهمیده بودند که اگر اسلام تحقق پیدا بکند دست آنها کوتاه می شود، نگذاشتند که اسلام به آنطوری که هست تحقق پیدا بکند، اسلام را محصورش کردند در مدرسه ها و در مساجد آن هم، همان جهات عبادیش که اگر فرض کنید از یک ملائی هم پرسیده می شد، همان جهات عبادی را توجه به آن داشت آن جهات دیگر توجه به آن نشده بود، در کتاب ها هست اما در کتاب ها مدفون شده بود اسلام، کتاب های علمی ما همه ابواب اسلام در آن هست، همانطوری که ابواب عبادات و وظائف عبادی هست ابواب حکومت و وظائف حکومت و جزائیات و قضاء و همه اینها، چیزهائی که مربوط به حکومت است در کتاب های ما هست، لکن همانجا مدفون شده است، فقط توی کتاب است.
صحیفه نور جلد 10 صفحه 273
دو تأویل ناقص و نادرست از قرآن
اسلامی که آمده است برای اینکه در خارج یک وجود عینی پیدا بکند و مردم را در خارج تربیت بکند، تربیت همه جانبه در قطب های مختلف در بعدهای مختلف یعنی آنطوری که انسان هست. انسان این هیکل موجود، این جثه موجود و این حواس موجودی که ما احساسش می کنیم، این انسان نیست، به این معنا حیوانات و انسان مثل هم هستند، همه مادی هستند، همه این نحوه ادراکاتی منتها یک قدری کم و زیاد، یک بعد انسان عبارت از این موجود فعلی که دارای این حواس و دارای خواص هست، بعدهای دیگرش اصلاً به آن توجه نشده است و یا کم توجه شده است. مع الاسف ما در دو زمان مبتلای به دو طائفه بودیم، در یک زمان ما مبتلا بودیم به یک جمعیتی که قرآن را وقتی که نگاه می کردند و تفسیر می کردند، تأویل می کردند، اصلاً راجع به آن جهت بعد مادیش، بعد دنیائیش توجه نداشتند، تمام را بر می گرداندند به یک معنویاتی حتی قتال وقتی که در قرآن واقع شده بود - قتال با مشرکین - اینها قتال - با نفس - را تأویل به قتال با نفس می کردند، چیزهائی که مربوط به زندگی دنیائی بود تأویل می کردند به معنویات.
اینها یک بعد از قرآن را ادراک کرده بودند و آن بعد معنویش البته به طریق ناقص، آن بعد معنویش بود و همه جهات را به همین بعد بر می گرداندند و ما بعدها مبتلا شدیم یک عکس العملی در مقابل او که فعلا الان هست و از مدتی پیش این معنا تحقق پیدا کرده که در مقابل آن طائفه ای که قرآن را و احادیث را تأویل می کردند به ماورای طبیعت و به این زندگی دنیا اصلاً توجه نداشتند، به حکومت اسلامی توجه نداشتند و به جهاتی که مربوط به زندگی است توجه نداشتند، این طائفه دوم عکس کردند، معنویات را فدای مادیات کردند آنها مادیات را فدای معنویات کرده بودند و اینها معنویات را فدای مادیات کردند، هر آیه ای که دستشان می رسد و بتوانند، تعبیر می کنند به یک امر دنیائی، کانه ماورای دنیا چیزی نیست. آنها کانه در نظرشان ماورأی عالم غیب چیزی نبود. آنها در یک حدودی که خودشان داشتند درست بود حرفشان، اینها اعتقادشان این است یا مسائلی که طرح می کنند این است که ماورای این عالم خبری نیست همه این مسائل را فدای همین عالم می کنند.
نیل به دموکراسی و مادیات، تأویل نادرستی از خواسته های ملت ایران
شما می بینید حتی در اعمالی که از مردم صادر می شود در این نهضتی که همه قشرها شریک بودند شما از مرکز که تهران است بگیرید بروید از آن طرف تا آخر، از آن طرف هم تا آخر، از آن طرف هم تا آخر، از آن طرف هم تا آخر، یک وقت تمام مردم راجع به یک مطلب قیام کردند همه با هم همصدا شدند، صدا چه بود؟ صدا این بود که ما جمهوری اسلامی می خواهیم، ما این رژیم را نمی خواهیم و ما اسلام را می خواهیم. همه همصدا یک مطلب می گفتند بچه کوچکی که تازه رفته بود در دبستان یا قبل از آن هم بود همین مطلب را می گفت، آن مریض پیرمردی هم که در بیمارستان خوابیده بود او هم همین را می گفت. پشت بام ها هم وقتی که می رفتید همه اش الله اکبر بود واز اسلام بود. لکن اینها همین
صحیفه نور جلد 10 صفحه 275
معنایی که همه دارند می گویند اسلام، می گویند که همه اینها دمکراسی فریاد می کردند، در صورتی که اکثر اینها کلمه دموکراسی به گوششان نخورده بود و معنای دموکراسی فاسدی که اینها می گویند، اگر به ایشان می گفتند اصلاً قبول نداشتند. اینها می گفتند اسلام. اینها که می خواهند همه چیز را تأویل بکنند، حتی اقوال مردم کوچه و بازار را هم تأویل می کنند به اینکه نه اینها که فریاد می کردند و خدا می گفتند و پیغمبر می گفتند - عرض می کنم که - جمهوری اسلامی می گفتند، نه اینها او را نمی خواستند اینها می خواستند همین زندگی مادیشان درست بشود. از این تنگ آمده بودند که معاششان درست نیست. آیا این معقول برای کسی هست که فریاد بزند برای شکمش و خودش را به کشتن بدهد؟! فریاد بزند برای شکمش و جوانش را بکشتن بدهد؟! این اصلاً معقول است؟ اینهائی که داوطلبانه در میدان می رفتند و مقابل توپ و تانک و مسلسل می ایستادند و آن شیاطین به آنها حمله می کردند و اینها با مشت گره کرده به آنها حمله می کردند و غلبه هم کردند، اینها برای این بود که یک خانه خوبی داشته باشند؟! برای این بود که مبل و میزی داشته باشند؟! اصلاً تو ذهنشان آنوقت یک چنین چیزی بود یا خیر؟ همه می دیدند که باید ما برویم و اسلام را زنده کنیم. از حرف هاشان همین معنا بود، اعمالشان همین معنا بود، از ما دائماً این مطلب را حتی حالا می خواهند که شما دعا کنید ما شهید بشویم. آخر کسی دلش می خواهد شهید بشود برای شکم؟! کسی جوانش شهید بشود برای اینکه یک خانه خوبی داشته باشد؟! یا مسأله این نیست، مسأله یک عالم دیگری است شهادت برای یک عالم دیگری، آن شهادتی که همه اولیاء خدا، همه انبیا دنبالش بودند و بسیاری از اولیاء ما به شهادت رسیدند، آن معنا را می خواستند، مردم دنبال آن معنا هستند لکن حالا آنهائی که هم قرآن را همه چیز آن را به دنیا بر می گردانند، هم احادیث را، همه چیز آن را به دنیا بر می گردانند، اینها حتی همین فریادهای مردم را عوضی تأویل می کنند. قرآن راجع به معارف دارد، راجع به توحید دارد، راجع به نبوت دارد، راجع به عالم آخرت دارد، عوالمی که هیچ کس نمی تواند اطلاع پیدا کند الا به وحی، همه چیز است قرآن، اسلام همه چیز است، این مثل رژیم های حکومتی نیست، حکومت دارد، لکن رژیم، یک رژیم حکومتی نیست مثل حکومت مثلاً فرض کنید کارتری یا محمد رضائی.
هدف انبیا و ادیان الهی، نجات انسان از ظلمات به نور
اسلام وقتی هم که جنگ می کرد، جنگ کردنش مثل جنگ کردن های کشورگشاها نبوده است که بخواهد یک کشوری را بگیرد. اسلام می خواسته آدم درست کند. آدم هائی که گرفتار بودند زیر چنگال مشرکین، زیر چنگال ابرقدرت ها، اسلام و همه مکتب های توحیدی آمدند که این مردم را از این قید رها کنند، آزاد کنند از این قیدهائی که به قلوب اینها آنها انداختند و همه چیز آنها را تحت قید و اسارت قرار دادند. اسلام برای آزادی از اسارت آمده، نه فقط اسارت مادی که نفت ما را ببرند، پیش اسلام، نفت یک چیز، مطرح نیست، باید حفظ بشود اما مقصد اسلام نفت نیست، مقصد اسلام خانه نیست، مقصد بالاتر دارد و همه چیز در آن هست یعنی اسلام همانطوری که به جهات مادی این عالم و
صحیفه نور جلد 10 صفحه 276
جهات حکومتی این عالم، قضاء این عالم توجه دارد به جهات معنوی هم توجه دارد و توجه به جهات معنوی بالاتر از توجه به جهات مادی است. اسلام همه چیز است یعنی آمده است اسلام و همه مکتب های توحیدی آمده اند که این انسانی که یک موجود مادی است ابتدائاً مثل سایر موجودات مادی یعنی بعد از اینکه یک مراحلی سیر کرده حالا رسیده است که شده است یک موجودی مادی دارای چشم و گوش و حواس و خواص، سایر حیوانات هم همین را دارند، مکتب های الهی آمدند که این موجودی که قابل این است که همه چیز بشود، انسان یک نسخه کوچکی هست از همه عالم، یعنی جثه کوچک، یک نسخه ای از همه عالم هست، یعنی انسان در آن همه چیزهائی که در همه چیز هست، هست تمام عوالم غیب و شهود در انسان هست منتها یک مقداریش بالفعل است، یک مقداریش بالقوه است.
انبیا آمدند که دست این انسان را بگیرند، از این چاه بیرون ببرندش، دست انسان را بگیرند از این ظلمت ها بیرون ببرند و به نور برسانند (الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور) خدا اخراج می کند به وسیله انبیاء بوسیله تعلیمات، تعلیمات انبیاء برای این است که این ظلمت هایی که در اطراف یک موجودی هجوم به آن آوردند از همه اطراف دست آن ها را بگیرد و از این ظلمت ها بیرون بیاورد. ما وقتی در همین وضع فعلی که ملاحظه می کنیم گرفتار یک ظلمت هایی هستیم غیر از این ظلمت هائی که برای ما هست راجع به ماوراء طبیعت. در همین جا ما یک گرفتاری هائی داریم که اینها ظلمات اند و انبیاء آمدند که ما را از این نجات بدهند.
استعمار فکری از نقشه های بزرگ ابرقدرت ها
در مقابل انبیا این ابرقدرت هائی که می خواستند همه چیز ما را ببرند و ما صدامان در نیاید و نفهمیم که دارند می برند، ندانیم که دارند ما را لخت می کنند، اینها آمدند نقشه ها کشیدند، یکی از نقشه های بزرگ اینها این است که مغزهای ما را ازمان بدزدند و به جای او یک مغز فرنگی بگذارند، که ما را همچو فرنگی درست بکنند که افکار ما افکار این بشود که هر چه ما داریم از آنجاست، استقلال فکری را از ما بدزدند، دزدیدند استقلال مغزی ما را، از ما دزدیدند. ما الان یک جمعیت سی و پنج میلیونی و شرق یک جمعیت چند میلیونی، چند صد میلیونی همچو تعلق به غرب و به این قدرت های بزرگ پیدا کردیم و همچو مغزهای ما متوجه به غرب است که وقتی در کارخانه های خودمان یک فاستونی را درست می کنند به اسم انگلیسی می خواهند آبش کنند به طور لاتین آنجا می نویسند و بعد هم می گویند فاستونی انگلیسی با اینکه فاستونی مال خودمان، مال اصفهان است لکن به اسم انگلیسی است، چرا؟ - برای اینکه مشتری - مغز همه اینجور شد، مغز بازار و مغز، خریدار اینجور شده که ما خودمان بلد نیستیم چیزی درست کنیم این را باید او درست کند. این که ما خودمان داریم از خودمان سلب می کنیم. ما خیلی چیزها داریم که آنجا ندارند، ما این کاشی سازی هائی که، این کاشی هائی که می ساختند سابق، در این مدرسه فیضیه اگر یکوقت رفتید ملاحظه کنید آن دری که از مدرسه فیضیه می خواهد وارد بشود به صحن مطهر حضرت معصومه یک کتیبه دارد، داشت. من حالا سی سال است
صحیفه نور جلد 10 صفحه 277
ندیدم او را، یک کتیبه آنجا دارد آن کتیبه را آنوقت که ما در مدرسه بودیم گفتید که یک عده ای از کارشناس های خارج آمدند و اینها را بررسی کردند و گفتند این را در هیچ جای دیگر نمی توانند درست کنند برای اینکه این مرکب از چند جور چیزهائی هست، رنگ هائی هست که هر کدامشان یک پخت خاص دارد که اگر کم و زیاد بشود فرق می کند یکیش چند درجه حرارت می خواهد یکیش چند درجه حرارت و این را جوری اینها درست کردند، آنوقت کارشناس های ما و صناع ما طوری درست کردند که این چند جور حرارت را طوری درست کردند که روی اینجا خراب نشده. آنها نقل کردند که گفتند که این اصلاً قابل قیمت کردن نیست برای اینکه دنیا دیگر نمی تواند این را درست کند.
ما چنان مغزمان تهی شد که صنعت های خوبمان را دست ازش برداشتیم، صنعت های کاشیکاری، صنعت های منبت کاری، صنعت های قالی بافی، صنعت های زری بافی، مخمل بافی اینها همه را هی کم کم با تبلیغات متفرقه که این دولت های فاسد هم به آن دامن زدند و این پدر و پسر هم به آن زیادتر دامن زدند یکی بعد از دیگری فراموش شد، صنعت های ما هم فراموش شد برای اینکه ما را عاشق غرب کردند و تا یک فاستونی را به اسم فاستونی انگلیسی ما نامگذاری نکنیم مشتری هامان نمی خرند. ما طبیب داریم در ایران لکن اگر بعضی از آقایان یادشان باشد، یکی از بستگان محمدرضا پهلوی مبتلا شده، همان که نقل می کردند، مبتلا شده بود به لوزتین، از خارج برای او طبیب آوردند عمل کنند. شما ببینید که این عمل چه عملی است، چه خیانتی است به یک ملت اعلام به اینکه ما برای لوزتین هم طبیب نداریم و چنین تو سری زدن به اطباء جراح های ما، چنین تو دهان زدن به اینهاست که اینها را عقب رانده است، خودشان را هم گم کردند. من یک وقت که بعضی اطباء آمده بودند اینجا و می گفتم که خوب شماها معلوم می شود در این مدت ها درس نخواندید که - ما - هر که مریض می شود می خواهد اروپا برود، گفتند ما داریم، طبیب داریم، لکن وضع جوری شده است که هر کس هر مرضی پیدا می کند راه می افتد برای خارج، این برای چیست؟ برای اینکه مغز ما دزدیده شده است و یک مغز دیگری جای آن گذاشته شده، مغز استعماری. یک مغز استعماری ما الان داریم و تا این مغز استعماری را ما عوض نکنیم یک مغز استقلالی جایش نگذاریم نمی توانیم این مملکت را اداره کنیم، هر چه بخواهید هم درست کنید نمی شود. کوشش کنید که این مغز عوض بشود، اساتید دانشگاه ما کوشش کنند که این جوان های ما مغزهاشان عوض بشود یک مغز استقلالی باشد، نه استعماری، و آن مغزی نباشد که درست کردند برای ما و مغز خودمان را از ما گرفتند، مستقل باشند فرهنگ هم باید اینطور باشد، اقتصاد هم باید اینطور باشد.
اتکاء به خود، رمز استقلال
ما تا بنای بر این نگذاریم که خودمان هم یک آدمی هستیم برای خودمان می توانیم کار کنیم، ما به آن نان جوی که خودمان درست کنیم تا بنای بر این نگذاریم که همان نان جو را می خوریم و از خارج نمی خواهیم، نمی توانیم درست کنیم کار را ما تا بنای بر این نگذاریم که همان منسوجاتی که خودمان
صحیفه نور جلد 10 صفحه 278
درست می کنیم کافی مان هست منسوجات ما ترقی نمی کند و ما باز تابع غیر باید بشویم و دستمان پیش غیر دراز بشود.
چقدر برای یک مملکتی عیب است و سرشکستگی که دستش را دراز کند طرف امریکا که گندم بده، کشکول گدائیش را باز کند پیش دشمنش و از او بخواهد که رزقش را بدهد، چقدر برای ما سرشکستگی دارد. تا - بنای بر این - این ملت بنای بر این نگذارد که کشاورزیش را تقویت کند و بسازد به آنکه خودش به دست می آورد، ما نمی توانیم استقلال پیدا کنیم. تا این ملت بنای بر این نگذارد که ما باید همه چیزمان از خودمان باشد، ما باید قطع رابطه اقتصادی، رابطه فرهنگی از خارج بکنیم، فرهنگ از خود ما باید باشد اقتصاد هم از خود ما باید باشد، تا این بنا در توده ها نباشد و تا این مغزی که انگلی است و استعماری است عوض نشود و باورمان نیاید که ما هم آدم هستیم، نمی توانیم استقلال پیدا کنیم. ما باید کاری بکنیم که خودمان را، همه قشرهای ملت و همه جوانان ما باورشان بیاید که ما هم آدمیم. تبلیغات چنان کرده است که ما را از آدم بودن بیرون کرده است، باورمان آمده است که آنها هر چه هست، هستند. اگر بخواهیم این مملکت ما یک مملکت مستقلی باشد، محتاج به غیر نباشد، باید آن کشاورزش و آن کارگرش و آن کارمندش و همه قشرها بنای بر این بگذارند که ما خودمان یک موجودی هستیم، یک آدمی هستیم، مملکتمان هم یک مملکتی است، همه چیز هم دارد، یک مملکت غنی ای است. و چنان کردند که ما باید در آنجائی که چاه های نفتمان هست گرسنگی بخوریم، آنجائی که آب ها دارد هرز می رود و زمین های سرشار هست که همه چیز از آن می شود ایجاد بشود، زمین ها افتاده باشد و آب ها هم هرز برود. این یک کارهای استعماری بوده. یعنی می خواستند در محیط نفت مردم گدا باشند تا کارگر ارزان باشد تا بتوانند استعمارشان بکنند. همه جا را، هر جا را با یک نقشه ای عقب نگه داشتند تا استفاده کنند.
استقلال فکری شرط اول استقلال است
ما تا نفهمیم این مسائل را، توجه نکنیم به این مسائل و خودمان را نیابیم، این گمشده را پیدا نکنیم، این مغزی که گم شده است و به جای او یک مغز دیگری نشسته عوضش نکنیم نمی توانیم مستقل بشویم. استقلال مغزی شرط اول استقلال است. استقلال فکری شرط اول استقلال است که ما فکرهامان را عوض کنیم، از این انگل بودن خودمان را در آوریم. باید ما اگر بخواهیم، اگر همه، همه ملت ادراک این معنا را کرده باشند که همه چیز ما را اینها برده اند و ما آنها را بیرون کرده ایم، باید خودمان خودمان را نگه داریم، اگر این نشود، بعدها باز همان مسائل کم کم با تدریج (حوصله آنها زیاد است) با تدریج همین مسائل سابق تحمیل بر ما می شود. و با دو چشم، یک دو چشم دیگر هم قرض نکنیم و نگاه نکنیم به اطراف خودمان و به مملکت و احتیاجات خودمان، کم کم به تدریج اینها باز به ما تحمیل می کنند، همه چیز را به ما تحمیل می کنند، با دست خودمان به ما تحمیل می کنند.
صحیفه نور جلد 10 صفحه 278
فتاوی فقهای اسلام، ضربه ای بر پیکر استعمار
الان که می بینید این آشوب ها را در اطراف مملکت راه انداخته اند همه اش برای این است که نگذارند شما به حال خودتان باشید و آرامش در مملکت باشد و یک مملکت اسلامی درست بشود. اینها از اسلام می ترسند ضربه دیدند اینها از اسلام، اینها چند دفعه از اسلام ضربه دیده اند، از یک فتوای فقیه ضربه دیده اند، از یک پیرمردی که در کربلا بود و اسمش هم مرحوم آمیرزا محمد تقی بود ضربه دید انگلستان، بیرون کرد انگلستان را از آنجا، از عراق. اینها از اسلام و از ملای اسلام و از کاسب اسلام و از دانشمند اسلامی ضربه دیدند، چون ضربه دیدند الان آنها توجه به این دارند که نگذارند این کار انجام بگیرد، هر جا یک غائله درست می کنند، هر جا، یک اسمی با یک چیزی یک غائله درست می کنند یک وقت می روند کردستان غائله درست می کنند، یک وقت می آیند به آذربایجان که الان مبتلا به آن هستیم درست می کنند، بعد هم جای دیگر درست می کنند، اینطور نیست که دست بردارند. اینها یک منفعت بزرگی از دست داده اند و یک شکست سیاسی خورده اند. کارتر در دنیا الان شکست خورده، شکست سیاسی کارتر در این قضیه ای که طرح می کنند و اینها خوب لابد شنیدید در روزنامه ها بود که وزیر خارجه اش را فرستاد دوره گردی، این آقای انساندوست، این آقایی که برای انساندوستی محمدرضای جانی را برده آنجا نگهش داشته یا توطئه گری را می خواهد از آنجا شروع بکند. این آدم انساندوست وزیر خارجه اش را دوره گردی فرستاد برای اینکه ما را در اقتصاد در انزوا بنشاند و محاصره اقتصادی بکند. این آقای انساندوست همه دنیا را می خواهد بسیج کند که ما از گرسنگی بمیریم، خیال هم می کند که می تواند. مع الاسف - با اسف - کارتر که این وزیر خارجه اش که گردید دور، کسی به او اعتنا نکرد دست رد به سینه اش زدند گفتند نمی شود و همان مملکت خودش هم - این که می خواست - که می گفت که باید ما حصر اقتصادی بکنیم، همان در مملکت خودش هم مواجه شد با مخالفت، بعضی وزراء مملکتش هم مخالفت کردند. این آقای انساندوست که به خاطر انساندوستی این آدم را برده است و نگه داشته و ادعا می کند که ما انساندوستیم که این را نگه داشتیم، پنجاه هزار جوان ما را در امریکا و در آنجاها می خواهد که به یک بهانه ای بیرون کند، حتی کشتار هم داشتیم ما، سگ ها هم به جان جوان های ما انداختند و اخیراً باز این بود که قاضی کذا گفته است که این خلاف قانون است، نباید بشود، اینجا هم شکست خورد، شکست اخلاقی، که اخلاقی در کار نبود که شکست بخورد. فاش شدن اینکه خلق اینها این است، جا زدن خودشان را به اینکه ما یک انساندوست هستیم و هیاهو در اطراف اینکه انساندوستی ما را وادار کرده است که یک آدم مفلوکی را بیاوریم اینجا معالجه کنیم!!
این مشت باز شد که مسأله این نیست - این مشت باز شد که مسأله این نیست - که این پنجاه نفر جاسوس را بخواهد نجات بدهد، اصلاً مطرح نیست پیش اینها آدم، آن که مطرح است پیش امثال آقای کارتر، همان است که این دوره هم رئیس جمهور بشود، همه دست و پا کردنش برای این است که این دوره هم باز رئیس جمهور بشود، بیش از این اصلاً ادراک نمی کند. انسان را اصلاً اینها چیزی نمی دانند. این آقایان انساندوست دواهائی که می خواهند بفهمند که آیا مفید است یا مضر است
صحیفه نور جلد 10 صفحه 280
می فرستند پیش ما، صادر می کنند به شرق. همانطور که اطباء یک موش را، یک خرگوش را برای بعضی دواها تجربه می کنند و چکار می کنند که بفهمند که این دوا چه جوری است، اینها ماها را تجربه می کنند.
وابستگی روشنفکران غربزده
اینها ماها را تجربه می کنند و مع الاسف در بین این روشنفکرهای ما که بعضی شان مطلبشان معلوم شد بین همین جزء شاخص ها همین آدمی بود که معلوم شد چکاره است، مع الاسف همین ها باز از اینها تعریف می کنند برای اینکه مغز عوض شده است. یک کسی که پنجاه سال مغزش را آنها تربیت کرده اند و از مغز انسانی بیرونش کردند یک مغز غربی روی آن گذاشتند، این هر چه هم که ضربه از غرب به این مملکتش بخورد، به این کشورش بخورد باز از آنها تعریف می کند، باز هم دنبال این است که برگرداند. الان بعضی از این مفسدها که از ایران بیرونشان کردند رفتند در آنجا در پناه انگلستان، آنجا رفتند توطئه گری، برای اینکه باز برگردانند وضع را، باز همان مسائل را برگردانند مشغول توطئه هستند، اینجا هم روابط بینشان هست، از اینجا هم باز روابط هست، از اینجا روابط با امریکا هست، روابط اشخاص برای توطئه گری با امریکا هست، با انگلستان هم هست.
می خواهند (نقشه این است) که بعد از چند وقت دیگر همان مسائل را برگردانند، اینها هم خودشان را ملی می دانند و خودشان را روشنفکر می دانند و خودشان را نسبت به این مملکت دلسوز می دانند. ما باید بیدار باشیم، ملت ما باید چشم هایش را باز کند، دو تا چشم هم قرض کند با چهار تا چشم نظر کند که این اشخاصی که مشغول این کارها هستند، اینها چکاره اند، اینها که مشغول این توطئه ها هستند، اینها رفقاشان چه کسانی اند، چه کسی با این معاشرت می کند. باید درست توجه بکنند و اگر درست توجه نکنند به تدریج ممکن است ما تحمیلمان بشود همان مسائل، البته نمی شود به این زودی.
تا ما خودمان را پیدا نکنیم، نمی توانیم مستقل بشویم
اما ما اگر چنانچه خودمان شعور سیاسی نداشته باشیم، اسلام در اینجا اگر تحقق پیدا نکند، اگر مملکت ما یک مملکت اسلامی نشود که برای استقلال، برای آزادی، آنطور طرح ها دارد و جایز نمی داند، حرام می داند که یک مسلمانی پیوند ببندد با یک غیر مسلمانی که می خواهد بر او سلطه پیدا بکند، اگر اسلام را ما در اینجا توانستیم با دست همه شما آقایان، با دست همه ملت توانستیم که اسلام را در این مملکت پیاده کنیم، اسلام همه چیز ما را بیمه می کند. دنبال این معنا باشید، فقط به انشاءالله و بسم الله و دعا کفایت نکنید، عمل کنید، باید عمل بکنید، یعنی باید در دانشگاه عمل بشود، در ادارات عمل بشود. فرم را از آن فرم فرنگی بیرون بکنید، یک فرم شرقی روی آن بگذارید، یک فرم انسانی روی آن بگذارید، اسلامی روی آن بگذارید، نترسند. یکی از مسائلی که ما مبتلا هستیم این است که
صحیفه نور جلد 10 صفحه 281
می ترسند اینها که اگر یک وقت بگویند که ما خودمان هم یک چیزی هستیم، خوف دارند بگویند که ما آدم هستیم. از مسائلی که مبتلا ما به آن هستیم آدم عبارت از این است که چند تا کلمه مثلاً فرنگی یاد بگیرد و دو سه دفعه هم که تو صحبت هایش می شود، در هر چه کلمه ای یک کلمه فرنگی جایش بگذارد. شما نطق ها را ببینید هر کس بیشتر الفاظ فرنگی در کلماتش باشد این بسیار دانشمند است. دانشمندی را به این می دانند که چند تا کلمه فرنگی در کلماتشان باشد. این برای این است که نطق ها هم استعماری است، خود، خودش آدم استعماری شده است. شما بروید در امریکا آنهائی که صحبت می کنند ببینید یک کلمه فارسی در تمام صحبت هایشان، در تمام کتاب هایشان اگر پیدا کردید لکن ما کتاب وقتی می نویسیم اسم هم که می گذارند اسمی باشد لغت فرنگی بگذارند، در بینشان تا چند تا اسم فرنگی با حروف لاتین هم جایش نگذارند فایده ندارد برای اینکه هم مشتری بیشتر پیدا می شود هم آن آقا بیشتر معروف می شود به اینکه این آقا خیلی دانشمند است. یک چند تا ایسم بگذارد، دیگر تمام است و هر چه هم مطلبش، هر چه هم مطلبش تهی باشد از مغز با همین ها جبران می شود. ما تا خودمان را پیدا نکنیم، لغت خودمان را استعمال نکنیم (نگوئید که لغت عربی هم از ما نیست. لغت عربی از ماست لغت عربی لغت اسلام است. اسلام از همه است. آن که از ما نیست این ایسم هایی است که ما را به گرفتاری انداخته) تا - ما - نویسندگان ما از این دام بیرون نروند، گویندگان ما از این دام بیرون نرود، کتاب های ما تطهیر نشود، خیابان های ما اسمائش تغییر نکند و اجناس ما را اسم کذایی روی آن نگذارند (دواها را خودشان درست می کنند و اسم فرنگی روی آن می گذارند) تا ما خودمان را پیدا نکنیم و مغزهایمان عوض نشود نمی توانیم مستقل بشویم، در هیچ چیز نمی توانیم مستقل بشویم. باید ما از حالا بنا بر این بگذاریم که خودمان آدم باشیم، با لغت خودمان حرف بزنیم و با علم خودمان، من نمی گویم که علم را از خارج یاد نگیریم، خوب - ما - عقب نگه داشتند ما را، آنها الان خیلی از ما جلو هستند ما را عقب نگه داشتند لکن من می گویم که از آنها خوب هایش را یاد بگیرید بدهایش را الغا کنید، اینها بدها را به ما تعلیم می دهند خوب ها را نمی دهند. آقا مصیبت ما داریم. جوان های ما که در آنجا می روند، جوان ها را درس، درس استعماری می دهند طبشان هم استعماری است نمی گذارند اینها ترقی بکنند. ما باید از آنها اگر چنانچه چیز خوبی دارند بگیریم، مخالف نیستیم با این لکن به فکر این باشیم که خودمان درست بکنیم به فکر این باشیم که خودمان داشته باشیم. خوب بعضی ممالک بودند که اینها هم از غیر می گرفتند لکن بعد از آن کم کم خودشان بهتر از دیگران شدند. ژاپن اینطور بود، هندوستان اینطور بود خوب ما هم باید درست کنیم و آن قدم این است که ما بفهمیم که خودمان هم می توانیم، هم هستیم یک چیزی. و من امیدوارم که آنطوری که خدای تبارک و تعالی مقرر فرموده است و آنطوری که اسلام را به ما عرضه داشتند بتوانیم ملت مستضعفی که آنها را در طول یا دو هزار و پانصد سال یا لااقل در این پنجاه سالی که ما شاهد آن بودیم ما را عقب نگه داشتند انشاءالله بتوانیم اسلام تحقق پیدا کند و ما خودمان برای خودمان باشیم و منافع مملکتمان برای خودمان باشد.