0

اشعار دفاع مقدس

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

اشعار دفاع مقدس

 

 آئينه جنگ 

 

 محمدحسين جعفريان  

 
 

ديشب از چشمم بسيجي مي‌چكيد،
از تمام شب «دوعيجي» مي‌چكيد
باز باران شهيدان بود و من،
باز شب‌هاي «مريوان» بود و من،
دست‌هايم باز تا آهنج رفت،
تا غروب «كربلاي پنج» رفت،
يادهاي رفته ديشب هست شد،
شعرم از جامي اثيري مست شد
تا به اقيانوس‌هاي دوردست،
هم‌چنان رودي كه مي‌پيوست شد،
مثنوي در شيشه مجنون نشست،
آن‌قدر نوشيد تا بدمست شد،
اولين مصرع چو بر كاغذ دويد،
آسمان در پيش رويم دست شد...
يك‌نفر از ژرفناي آب‌ها
آمد و با ساقي‌ام هم‌دست شد
باز ديشب سينه‌ام بي‌تاب بود
چشم‌هاتان را نگاهم قاب بود
باز ديشب ديده، جيحون را گريست
راز سبز عشق مجنون را گريست باز ديشب بركه‌ها دريا شدند
عقده‌هاي ناگشوده وا شدند
• خواب ديدم كربلا باريده بود
بر تمام شب خدا باريده بود
خواب ديدم مرگ هم ترسيده بود
آسمان در چشم‌ها تركيده بود
مرگ آنجا سخت زيبا بود، حيف!
چون عروسانِ فريبا بود، حيف!
اين چنين مطرود و بي‌حاصل نبود
مرگ آنجا آخرين منزل نبود
اي غريو توپ‌ها در بهت دشت
آه اي اروند! اي «والفجر هشت!»
در هوا اين عطر باروت است باز
روي دوش شهر، تابوت است باز
باز فرهادم، بگو تدبير چيست؟
پاي اين البرز هم‌زنجير كيست؟
پشت اين لبخندها اندوه ماند
بارش باران ما انبوه ماند
همچنان پروانه‌ها رفتيد، آه!
بر دل ما داغ‌تان چون كوه ماند!
يادها تا صبح زاري مي‌كنند
واژه‌هايم بي‌قراري مي‌كنند
خواب ديدم سايه‌اي جان مي‌گرفت
يك نفر در خويش پايان مي‌گرفت

اي سواران بلنداي سهيل!
شوكران نوشان «گردان كميل!»
اي سپاه رفته تا «بدر» و «حنين!»
خيل مختاران! لثارات الحسين!
اي نگاه آسمان همراه‌تان
اي امام عصر خاطرخواه‌تان
اي در آتش سوخته! پرهاي من!
اي بسيجي‌ها! برادرهاي من!
اي بسيجي‌ها، چه تنها مانده‌ايد!
از گروه عاشقان جا مانده‌ايد
اي بسيجي‌ها! زمان را باد برد
آرزوهاي نهان را باد برد
شور حال و جان سپردن هم نماند
بخت حتّي خوب مردن هم نماند
غرق در مانداب لنگرها شديم
غافل از جادوي سنگرها شديم
از غريو موج‌ها غافل شديم
غرق در آرامش ساحل شديم
فصل سرخ بي‌قراري‌ها گذشت
فرصت چابك‌سواري‌ها گذشت
فرصت از اشك و از خون تر شدن
از زمستان نيز عريان‌تر شدن
فرصت در خُم نشستن، م‍ُل شدن
در دهان داغ آتش، گل شدن

ياد باد آن آرزوهاي نجيب
ياد باد آن فصل، آن فصل عجيب
اينك اما فصل تنها ماندن است
فصل تصنيف دريغا خواندن است
اينك اما غربتم عريان شده است
حاصل آغازها پايان شده است
اينك اين ماييم، عريان و عليل
دستمان كوتاه و خرما بر نخيل

روي لبخندم صدايي گم شده است
پشت رؤيايم هوايي گم شده است
چشم‌هايم محو در بال كسي‌ست
در خيابان‌ها به دنبال كسي‌ست
نخل‌هاي سر جدا، يادش به‌خير!
اي بسيجي‌ها! خدا، يادش به‌خير!
فصل سرخ بي‌قراري‌ها گذشت
فرصت شب‌زنده‌داري‌ها گذشت

اين قلم امشب كفن پوشيده است
آرزوها را به تن پوشيده است
واژه‌هايم را هدايت مي‌كند
از جدايي‌ها شكايت مي‌كند
«مقتل» آن شب غرق نور ماه بود
غرق در باران «روح الله» بود
جام را با او زديد و گم شديد
پاي شب هوهو زديد و گم شديد
• بازگرديد اي كفن‌پوشان پاك!
غرق شد اين نسل در امواج خاك
باز باران خزان‌پوشان زرد
باز توفان كفن‌پوشان درد
باز در من بادها آشفته‌اند
لحظه‌هايم را به شب آغشته‌اند
آمديم و قاف‌ها در قيد ماند
قلب ما در «پاسگاه زيد» ماند
طالب فرهادها جز كوه نيست
مرهم اين زخم جز اندوه نيست
عقده‌ها رفتند و علت مانده است
در گلويم «حاج همت» مانده است
زخمي‌ام اما نمك حق من است
درد دارم ني‌لبك حق من است

پيش از اين‌ها آسمان گل‌پوش بود
پيش از اين‌ها يار در آغوش بود
اينك اما عده‌اي آتش شدند
بعد كوچ كوه‌ها آرش شدند

بعضي از آن‌ها كه خون نوشيده‌اند
ارث جنگ عشق را پوشيده‌اند
عده‌اي «ح‍ُسن القضا» را ديده‌اند
عده‌اي را بنزها بلعيده‌اند
بزدلاني كز هراس ابتر شدند
از بسيجي‌ها بسيجي‌تر شدند
آي، بي‌جان‌ها! دلم را بشنويد
اندكي از حاصلم را بشنويد
تو چه مي‌داني تگرگ و برگ را
غرق خون خويش، رقص مرگ را
تو چه مي‌داني كه رمل و ماسه چيست
بين ابروها رد قناصه چيست
تو چه مي‌داني سقوط «‌پاوه» را
«باكري» را «باقري» را «كاوه» را
هيچ مي‌داني «مريوان» چيست؟ هان!
هيچ مي‌داني كه «چمران» كيست؟ هان!
هيچ مي‌داني بسيجي سر جداست؟
هيچ مي‌داني «دوعيجي» در كجاست؟
اين صداي بوستاني پرپر است
اين زبان سرخ نسلي بي‌سر است
تو چه مي‌داني كه جاي ما كجاست
تو چه مي‌داني خداي ما كجاست
با همان‌هايم كه در دين غش زدند
ريشة اسلام را آتش زدند
با همان‌ها كز هوس آويختند
زهر در جام خميني ريختند
پاي خندق‌ها اُحد را ساختند
خون‌فروشي كرده خود را ساختند
باش تا يادي از آن ديرين كنيم
تلخِ آن ابريق را شيرين كنيم
با خميني جلوه ما ديگر است
او هزاران روح در يك پيكر است
ما ز شور عاشقي آكنده‌ايم
ما به گرماي خميني زنده‌ايم
گر چه در رنجيم، در بنديم ما
زير پاي او دماونديم ما
سينه پر آهيم، اما آهنيم
نسل يوسف‌هاي بي‌پيراهنيم
ما از اين بحريم، پاروها كجاست؟
اين نشان! پس نوش‌داروها كجاست؟
اي بسيجي‌ها زمان را باد برد!
تيشه‌ها را آخرين فرهاد برد
من غرور آخرين پروانه‌ام
با تمام دردها هم‌خانه‌ام
اي عبور لحظه‌ها ديگر شويد!
اي تمام نخل‌ها بي‌سر شويد!
اي غروب خاك را آموخته!
چفيه‌ها! اي چفيه‌هاي سوخته!
اي زمين، اي رمل‌ها، اي ماسه‌ها
اي تگرگِ تق‌تقِ قناصه‌ها
جمعي از ما بارها سر داده‌ايم
عده‌اي از ما برادر داده‌ايم
ما از آتش‌پاره‌ها پر ساختيم
در دهان مرگ سنگر ساختيم
زنده‌هاي كمتر از مردار‌ها!
با شما هستم، غنيمت‌خوارها!
بذر هفتاد و دو آفت در شما
بردگان سكه! لعنت بر شما
باز دنيا كاسه خمر شماست
باز هم شيطان اولي‌الامر شماست
با همان‌هايم كه بعد از آن ولي
شوكران كردند در كام علي
باز آيا استخواني در گلوست؟
باز آيا خار در چشمان اوست؟
اي شكوه رفته امشب بازگرد!
اين سكوت مرده را در هم نورد
از نسيم شادي ياران بگو!
از «شكست حصر آبادان» بگو!
از شكستن از گسستن از يقين
از شكوه فتح در «فتح المبين»
از «شلمچه»، «فاو» از «بستان» بگو
اي شكوه رفته! از «مهران» بگو!
از همان‌هايي كه سر بر در زدند
روي فرش خون خود پرپر زدند
شب‌شكاران سحراندوخته
از پرستوهاي در خود سوخته
زان همه گل‌ها كه مي‌بردي بگو!
از «بقايي» از «بروجردي» بگو!
پهلواناني كه سهرابي شدند
از پلنگاني كه مهتابي شدند
اي جماعت! جنگ يك آيينه است
هفته تاريخ را آدينه است
لحظه‌اي از اين هميشه بگذريد
اندر اين آيينه خود را بنگريد

ابتدا احساس‌هامان تُرد بود
ابتدا اندوه‌هامان خرد بود
رفته‌رفته خنده‌ها زاري شدند
زخم‌هامان كم‌كمك كاري شدند

اي شهيدان! دردها برگشته‌اند
روزهامان را به شب آغشته‌اند
فصل‌هامان گونه‌اي ديگر شدند
چشم‌هامان مست و جادوگر شدند
روح‌هامان سخت و تن‌آلوده‌اند
آسمان‌هامان لجن‌آلوده‌اند
هفته‌ها در هفته‌ها گم مي‌شوند
وهم‌ها فرداي مردم مي‌شوند...
فانيان وادي بي‌سنگري!
تيغ‌هاي مانده در آهنگري
حاصل آن ماجراها حيرت است؟
ميوه فرهنگ جبهه عشرت است؟
حاصل آغازها پايان شده است؟
ميوه فرهنگ جبهه نان شده است؟
زخمي‌ام، اما نمك... بي‌فايده است
درد دارم، ني‌لبك... بي‌فايده است
عاقبت آب از سر نوحم گذشت
لشكر چنگيز از روحم گذشت
جان من پوسيد در شب‌غاره‌ها
آه اي خمپاره‌ها، خمپاره‌ها!

منبع: سالنامه‌ي لشگر27 محمدرسول الله (ص) سال1385

 
 
پنج شنبه 16 دی 1389  3:15 PM
تشکرات از این پست
ararar g_golshani_rasekhoon
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

 

 آب رنگ مجازي 

 

 منصور علي اصغري  
 
 

يك عمر نقش خيالي، از اين و آن كشيدم
بر صورتك‌هاي سنگي، تصوير انسان كشيدم
روزي كه از آتش و خون، پروانه‌ها پر كشيدند
پرواز از يادمان رفت، از عشق دامان كشيديم
ما راهمان را جدا آن سمت خيابان كشيديم
كوچيد ايل پرستو، ما پاي در بند بوديم
مانديم در عصر سرما، جور زمستان كشيديم
بر چشم‌هايي كه خشكيد در خشك‌سال حقيقت
با آب رنگي مجازي تصوير باران كشيديم
رفتند تا زندگي را در كوچه فرياد كردند
اين بود ما بار خود را تا خط پايان كشيديم
حالا چه خندان و سرمست از آن زمستان گذشتيم

منبع: ماهنامه سبزسرخ

 
 
پنج شنبه 16 دی 1389  3:17 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

 

 آبي بي‌كرانه  

 

 نصرت‌الله ترحمي  
 
 

چو شمع، رشته مهر تو از دلم نگسست
هنوز شرح غمت بر سر زبانم هست
به جاي آن كه بنوشم شراب هشياري
به لطف باده چشمت، هميشه بودم مست
سپهر ديده‌ي من از ستاره لبريز است
نثار تربت آن اختر يگانه‌پرست
شكوفه‌هاي دلم زين فراق مي‌گريند
كه داده‌اند شكوفاترين بهار از دست
دلم چو ماهي كوچك كه رنگي از خون داشت
جدا از آبي درياي بي‌كرانه شكست
گلي به مثل تو با خود بهار شادي بود
غم خزان به دلم چون گياه هرزه نشست

منبع: مجله شاهد

 
 
پنج شنبه 16 دی 1389  3:17 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

 

 آتش و صحرا و خاكستر  

 

 شهنام پورمحمدي 
زندگينامه

 

بيابان ميزبان خون و خنجر بود
و صحرا بستر مردان بي‌سر بود
نگاه آسمان آنقدر زخمي شد
كه چشمان افق در خون شناور بود
ميان آتش و صحرا و خاكستر
خدا مجذوب آن مرد دلاور بود
زمين در جستجوي گام‌هاي اوست
ولي گامش از اين دنيا فراتر بود
تمام ذره‌هاي خاك مي‌ديدند
كه آتش در نگاهش سايه‌گستر بود
گلوي زخمي‌اش را انتهايي نيست
و فريادش از آتش شعله‌ور تر بود
تمام دشت شب را نور مي‌بخشيد
همان چشمي كه از خورشيد برتر بود

منبع: كتاب حماسه هاي هميشه جلد1

 
 
پنج شنبه 16 دی 1389  3:18 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

 

 آتش، نيزار، باد 

 

 عبدالرضا كوهمال جهرمي 
 
 

آمدم تا دل خود را بتكانم، بابا!
جاي خالي تو را نوحه بخوانم، بابا!
تو كجاي دل اين خاك به خون افتادي
قبله‌ي سرخ مناجات نهانم، بابا!
عهد كردم كه دگر بعد تو لب وا نكنم
باز با عشق تو گل كرد دهانم، بابا!
مثل آتش كه بييفتد به ني‌زار در باد
شعله‌ي داغ تو افتاد به جانم، بابا!!
بوي اگر مي‌شنوي، بوي دل سوخته است
نام تو سوخت دل و چشم و زبانم، بابا!
باز هم از تو سرودم كه توانم بدهي
شايد آبي بزني بر هيجانم، بابا!
بي‌تو چون باغ بلا ديده و توفان خورده
غرق دلگيرترين فصل بهارم، بابا!
بوي آغوش خدا مي‌دهد اين خاك غريب
كربلا هست همين‌جا، به گمانم، بابا!
اي رهاتر ز كبوتر! خط پروازت كو؟
تا از آن سمت، دلم را بپرانم، بابا!
آخرين غمزه و لبخند تو در يادم هست
رفته بر رجعت چشم تو گمانم، بابا!
وقت تنگ است و افسوس كه بايد بروم
تو دعا كن كه بر اين داغ بمانم، بابا!
ترسم اين قوم تو را زود فراموش كنند
نگرانم، نگرانم، نگرانم، بابا!

منبع: ماهنامه وصال

 
 
پنج شنبه 16 دی 1389  3:19 PM
تشکرات از این پست
sirous
sirous
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : اسفند 1387 
تعداد پست ها : 92
محل سکونت : گیلان

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

...آه ای خمپاره ها، خمپاره ها

در میان همه این اشعار زیبا ، شعر برادر جعفریان ، ما را به سال 65 برد و عملیات کربلای 5 ، کانال ماهی و شهرک دوئیجی ، نمادهایی از این عملیات بزرگ بودند تا همیشه در یادها بماند این حماسه بزرگ عاشورائیان شلمچه . خداوند به این شاعر متعهد ، سلامتی عطا فرماید

پنج شنبه 16 دی 1389  4:02 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

 

 آخر چگونه نگريد 

 

 علي‌رضا قزوه  
 
 

رفتي و بار دگر شد، شعرت ترانه‌ي دريا
عزمت صلابت توفان، خشمت نشانه‌ي دريا
تا اوج ياد تو افتاد، چون من قرار ز كف داد
شد چاك پيرهن باد، لرزيد شانه‌ي دريا
گل كرد بغض بهاران، وقت غروب كه خورشيد
افراشت پرچم غربت بالاي خانه‌ي دريا
از داغت اي همه خوبي، خيس است دشت نگاهم
آن سان كه گونه‌ي ساحل، تازيانه‌ي دريا
آخر چگونه نگريد، شبنم براي گل سرخ
آخر چگونه نگيرد، دين دل بهانه‌ي دريا

منبع: مجله شاهد

 
 
پنج شنبه 16 دی 1389  7:32 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

 

 آرزو 

 

 فريده چراغي 
زندگينامه
 

مرا روزي اميد پر زدن بود
شهادت غايت آمال من بود
دلم مي‌خواست در سنگر بجنگم
وليكن جنس من افسوس، زن بود!

منبع: كتاب حماسه هاي هميشه جلد1

 
 
پنج شنبه 16 دی 1389  7:33 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

 

 آرزوها 

 

 سيده زهرا حجازي  
 

گاه‌گاهي چشم‌هايت را تماشا مي‌كنم
در پناه تو،گره از عقده‌ام وا مي‌كنم
با تو صحبت مي‌كنم از وعده‌هاي آسمان
از غم بي‌هم‌زباني، سخت پروا مي‌كنم
در ميان خاطرات تو شناور مي‌شوم
اين دل تنهاي خود را مثل دريا مي‌كنم
چند وقتي مي‌شود پروانه‌ها افسرده‌اند
لاله‌هاي سرخ را با ناله‌ام وا مي‌كنم
سر بر روي شانه‌هايت مي‌گذارم نازنين
بار ديگر بازوانت را شكوفا مي‌كنم
عكس‌هايت پيش رويم هست اي رؤياي سبز
محشر از گل زخم‌هاي تازه برپا مي‌كنم
از تو تنها آرزوهايي درون خانه ماند
روي ايوانت فقط اندوه پيدا مي‌كنم

منبع: ماهنامه سبزسرخ

 
 
پنج شنبه 16 دی 1389  7:33 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

 

 آرزوي قشنگ 

 

 مجتبي تونه اي  
زندگينامه
 
 

مي‌خواهم سبز بايستم
چنان درختان
و سرخ بميرم
چنان كه شهيدان
آري
چه سرگذشت قشنگي است
سبز،
سرخ!

منبع: كتاب حماسه هاي هميشه جلد1

 
 
پنج شنبه 16 دی 1389  7:34 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

 

 آسمان پرواز 

 

 پرويز عباسي داكاني 
زندگينامه
 
 

لبريز از سرودي، سرشار از ستاره
اي شهر زاد خورشيد، در اين شب هزاره
چشمت غزلسرودي، از دفتر تجلي است
با واژه‌هاي آبي، سرشار استعاره
از عشق تو سرودن، نجواي هر شبم شد
در دست لحظه‌هايم، تسبيحي از ستاره
من بغض لحظه‌ها را، از چشم گريه ديدم
در كربلاي زخمي، بر جسم پاره پاره
ناباورانه گفتيم، از آسمان و پرواز
او پر كشيد و گم شد، در بهت يك اشاره
باغ ترانه بي‌تو، تبعيدي خزان است
آه اي بهار بالغ، گلخنده‌اي دوباره

منبع: كتاب حماسه هاي هميشه جلد2

 
 
پنج شنبه 16 دی 1389  7:34 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

 

 آسمان شهيد  

 

 عبدالجبار كاكائي  
زندگينامه
 

بر سينه‌هاي ستبر،بر شانه‌هاي رشيد
ديريست خيمه زدي، اي آسمان شهيد
در خانه مي‌شكفد، در كوچه مي‌شكند
قلب شكسته‌ي تاك، بغض شكفته‌ي بيد
تا از گلوي حرم، زخم عطش ندمد
بر دست و بازوي تو، يك باغ لاله دميد
زخم از ستاره فزون، اما در آتش و خون
دست بريده‌ي تو، كي كرد قطع اميد
باب‌الحوائج ما، بسته‌ست راه دعا
اي اسم اعظم تو، بر قفل بسته كليد

منبع: كتاب گزيده ابيات معاصر

 
 
پنج شنبه 16 دی 1389  7:35 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

 

 آغازديگر 

 

 محمدتقي جنت اماني 
زندگينامه
 
 

چون پنجره سمت آسمان باز شدي
با خيل پرندگان هم آواز شدي
بر شعله‌ي زخم‌هاي نابت صلوات!
آن لحظه كه با شهادت آغاز شدي

منبع: كتاب حماسه هاي هميشه جلد1

 
 
پنج شنبه 16 دی 1389  7:36 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

 

 آفتاب پيروزي  

 

 بيت الله جعفري  
زندگينامه
 
 

قهرمانان در راه دين چون لاله به خون آغشته شدند
با فرياد الله و الله از سر و جان گذشتند
براي احياء مجدد منطق دين و قرآن در سرزمين‌مان
جوانان برومند در جبهه، از همه‌ي هستي خود گذشتند
پاسداران گمنام و بي‌نشان و زائرين كربلاي معلي
در راهِ خدا، از نام و نشان گذشتند
ارتش رزمنده، آتش به جان دشمن انداخت
و ارتش در هم شكسته‌ي عفلق، نظام خود را از دست داد
دل سياه دشمن بعثي را سلحشوران بسيجي دريدند
آنگاه كه چون سيل از هر كران موج‌زنان به حركت درآمدند
لشگر عاشورا فاتحان هميشه‌ي جبهه‌ها ، يا رب!
غواص شدند و در حمله‌ها از دل توفان‌ها عبور كردند
سرزمين اسلامي‌مان «باكري‌» هاي بسياري پرورش داده است
كه با نام «يا مهدي» (عج) از دشت لاله‌هاي غرقه خون گذر كردند
«جعفري»! حسرت كربلا دردي شد و در دل ماند
وقتي كه كاروان شهيدان از خيالم مي‌گذرد

منبع: كتاب حماسه هاي هميشه جلد1

 
 
پنج شنبه 16 دی 1389  7:36 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

 

 آفتابي ديگر  

 

 ساعدباقري 
زندگينامه
 
 

اين سبكبالان كه تا عرش جنون پر كشيدند
آفتاب وصل را چون صبح، در بر مي‌كشند
از دم تيغ شهادت باده جوي وصلتند
ذيل اگر گردد بلا لاجرعه‌نوش سر مي‌كشند
هر مقام عشق را موقوف زخمي ساختند
بي‌سران در هفت شهر عاشقي سر مي‌كشند
آفتاب ديگرند اينان كه روز خصم را
تيره مي‌سازند چون از كوه سربر مي‌كشند
عرش با فريادهاشان همنوايي مي‌كند
تا كه از دل نعره الله‌اكبر مي‌كشند
آذرخش خشم اينان آتش قهر خداست
بيشه‌زار بت‌پرستي را به آذر مي‌كشند
فصل ديگر مي‌گشايند از كتاب كربلا
عشق را با جوهر خون نقش ديگر مي كشند

منبع: كتاب حماسه هاي هميشه جلد1

 
 
پنج شنبه 16 دی 1389  7:37 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها