0

عملياتهاي زميني

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

عملياتهاي زميني

با سلام

دوستان گرامي در اين قسمت كليه عمليات هاي زميني قرار داده شده است

از دوستان دعوت مي كنم كه هر گونه اطلاعاتي از اين عملياتها دارند در اين پست قرار بدهند

با تشكر

 
 
سه شنبه 14 دی 1389  12:22 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:عملياتهاي زميني-عملیاتهای سال 1359 -59/07/12- سرپل ذهاب


سرهنگ قاسم کریمی:
در اصطلاح نظامی یکی از عملیات های آفندی اخذ تماس با دشمن است یعنی اینکه باید آنقدر به دشمن نزدیک شویم تا تماس با دشمن حاصل گردد منظور از تماس یعنی این که دشمن دیده شود و استعداد آن تا حدودی مشحص و گسترش و ترتیب آن برای نیروهای خودی معلوم گردد.
فرمانده گردان دستورات لازم را برای اخذ تماس و درگیری صادر نمود ، در قسمت شمالی شهر پل ذهاب یک سری ارتفاعات که ارتفاع آن حدود 50 متر از سطح زمین است به صورت شرقی غربی تقریباً 3 الی 5 کیلومتر ادامه دارد .

 

 

فرمانده گردان دستور داد گروهان دوم از سمت راست ارتفاع و گروهان سوم از سمت چپ ارتفاع در مسیر جاده آسفالته قصر شیرین ادامه بدهند و ارتباط با بی سیم با یکدیگر و گردان داشته باشند . فرمانده گروهان دوم ستوان یکم محمد علی محمود آبادی گروهان را آماده حرکت کرد و من هم به عنوان فرمانده دسته ادوات همراه ایشان بودم و گاهی با دوربین به اطراف نگاه می کردیم . گروهان ارکان همراه با خودروها در جای مناسب در داخل شهر مستقر شده بودند ناگفته نماند که رئیس رکن سوم یا افسر عملیات گردان سرگرد محمد تقی نادرنیا که از افسران شجاع و مشهور ارتش و یکی از افسرانی بود که قبل از پیروزی انقلاب در جنگ عمان شرکت داشت ، هم به همراه گروهان ما می آمد و دارای تجربه جنگی خوبی هم بود . در مسیری که ما طی می کردیم روستاها و مزارع سرسبز زیادی بود اما اکثریت خالی از سکنه بود و همه متواری شده بودند . چند کیلومتری که از شهر دور شدیم من با دوربین تانک های عراقی را دیدم و بلافاصله به فرمانده گروهان اطلاع دادم . تانک ها 5 دستگاه بودند و تقریباً 4 کیلومتر هم با ما فاصله داشتند ، ما بلافاصله خمپاره اندازها را مستقر کردیم و شروع به تیراندازی نمودیم . ( برد نهایی این سلاح تقریباً 5 کیلومتر است و به محل تانک ها اصابت می کرد ) فرمانده گروهان به من گفتند چرا با خمپاره انداز تیراندازی می کنید ؟ مگر خمپاره انداز می تواند تانک را از بین ببرد ؟ این سلاح فقط برای افراد مجتمع و پیاده دشمن و سنگرها است .
آن زمان من به عنوان فرمانده دسته خیلی جوان و کم تجربه بودم ، همرزمی داشتیم به نام استوار ابراهیمی نهبندانی که ایشان هم تجربه خوبی داشت و در جنگ عمان شرکت نموده بود ،به من گفت : جناب سروان کریمی گلوله ها را بیهوده هدر ندهید تا جلوتر برویم ، ما کما کان ادامه مسیر می دادیم . جهت خوانندگان عزیز عرض کنم که از نظر نظامی دو نوع راهپیمایی داریم :
1 ـ راهپیمایی اداری که در حالت صلح و آموزش و زمان جنگ خارج از دید و تیر دشمن جهت انجام ماموریت انجام می شود .
2 ـ راهپیمایی تاکتیکی که در نزدیکی دشمن و با احتمال برخورد با دشمن انجام می شود . مامولاً فرمانده تمام قسمت ها را آگاه کرده و اقدامات تأمینی و حفاظتی را در نظر می گیرد و یگان آمادگی برخورد با دشمن را دارد .
با تیراندازی که ما انجام دادیم دشمن متوجه حضور ما شد و به خاطر این که ما از زمین های ذوعارضه و باغات عبور می کردیم ما را نمی دید و ما هم با گرفتن آرایش تاکتیکی به سمت دشمن پیشروی نمودیم تا جایی که ارتفاعات تمام شد و ما به زمین باز و همواری رسیدیم ، در اینجا دشمن با تانک شروع به تیراندازی نمود ، چون خودروهای ما که حجم زیادی داشتند ، دیده می شدند . سرگرد نادرنیا که افسر عملیات بود دستور داد خودروها و نفرات اضافی لا به لای درخت ها و باغ ها بروند و سلاح های ضد تانک و خدمه های آنها ، آماده ماموریت باشند ، سلاح های ضد تانک ما موشک انداز آر . پی . جی 7 به تعداد شش قبضه ، تفنگ ضد تانک 57 میلی متری سه قبضه ، تفنگ 106 میلی متری ضد تانک دو قبضه با خودرو مربوطه ، در جایی که ما قرار داشتیم حدود دو کیلومتر با تانک های دشمن فاصله داشت . حدود 800 متر جلوتر وسط دشت صاف یک عارضه کوچک سنگی به طول حدود 100 متر دیده می شد .
اگر ما می توانستیم خود را به پشت این تخته سنگ ها برسانیم به دشمن نزدیک می شدیم ، حدود 30 نفر شامل سرگرد نادرنیا ، ستوان یکم محمود آبادی و خود من و استوار سادات اخوی ، خدمه و سلاح های ضد تانک از راه های مخفی خود را به پشت تخته سنگ ها و آن عارضه رساندیم و بقیه نیروها لا به لای درخت ها باقی ماندند ، دشمن آنها را نمی دید فقط هنگامی که دو دستگاه جیپ حامل تفنگ 106 میلی متری به ما ملحق شدند تانک دشمن آنها را دید و شلیک کرد همان 5 دستگاه تانک که گویا از عناصر شناسایی دشمن بودند به سمت این عارضه به حرکت در آمدند و فکر می کردند همین دو دستگاه خودرو به سمت آنها آمده است ، خدمه های ضد تانک با فاصله از یکدیگر و در جاهای مناسب مستقر شده و آماده پذیرایی از دشمن شدند ، 5 دستگاه تانک که معمولاً یک دسته تانک هم می گویند با آرایش تاکتیکی به طرف ما می آمدند و چهار دستگاه در یک خط و یک دستگاه 200 متری عقب تر می آمد که تانک فرمانده دسته دشمن بود ، آنها آنقدر جلو آمدند که به فاصله 300 متری ما رسیدند چون سرگرد نادرنیا دستور داده بود که به هیچ وجه تیراندازی نکنید تا کاملاً آنها نزدیک شوند ، خدمه ها شلیک نمی کردند دشمن هم به این فکر بود که این تعداد کم نیروهای خودی را سالم بگیرند .
به فرمان سرگرد نادرنیا قبضه یکم تفنگ 57 میلی متر شلیک نمود و به تانک سمت راست اصابت کرد و آتش گرفت ، تانک آخر سمت چپ توسط یک قبضه موشک انداز آر . پی . جی 7 منهدم گردید ، تانک دوم و سوم که در وسط بودند قصد عقب نشینی داشتند که فرصت دور زدن پیدا نکردند و از پهلو مورد اصابت گلوله های 106 میلی متری و 57 میلی متری قرار گرفتند و تانک پنجم که فرمانده دسته تانک بود از فرصت استفاده کرده و با سرعت عقب نشینی نمود ، چون تانک آخری از ما دورتر شد گلوله به آن برخورد نکرد ، اما چهار دستگاه تانک دیگر با خدمه هایشان طعمه حریق شدند و تا ساعت ها می سوختند و دود غلیظی از آنها به هوا بر می خواست و این گونه اولین درگیری نیروهای ما در بعد از ظهر روز سوم مهرماه شروع شد .
سپس ما به همراه خدمه سلاح های ضد تانک به عقب برگشتیم ، البته نیروهای عمده عراقی در پشت ارتفاعات کوره موش و قلاویز و دشت ذهاب که یک منطقه وسیع بود مستقر بودند که ما آنها را نمی دیدیم . به دستور فرمانده گروهان بچه ها جمع شدند ، سپس ما لا به لای درختان و باغات مستقر شدیم تا از دید هوایی و زمینی دشمن مصون بمانیم . اوایل جنگ خط مقدم جبهه مشخص نبود عراقی ها قصد پیشروی داشتند ، نیروهای ایرانی هم از اقصی نقاط ایران به جبهه سرازیر می شدند و در هر کجا که با دشمن برخورد می کردند به شدت مقاومت به عمل می آمد و همان جا خط مقدم جبهه تشکیل می شد ، هنوز یگان ما خط مقدم را نداشت و منطقه خیلی وسیع بود نیروهای خودی خیلی کم ، و دشمن هم سردرگم بود و نمی دانست که استعداد نیروهای ما چقدر است و آنها همان یک لشکر را در نظر داشتند که آن خلبان گزارش کرده بود . روز بعد فرمانده گردان دستور داد منطقه ما مناسب نیست و باید به سمت راست منطقه و تقریباً دامنه کوه دلاهو که بلند ترین ارتفاع منطقه بود برویم و روی ارتفاعات مستقر شویم تا بتوانیم محل استقرار دشمن را تشخیص دهیم ، به همین منظور از گروهان دوم ما گروهبان یکم حسین صفایی با یک گروه 9 نفره به جهت شناسایی روستاهای مجاور و ارتفاعات رفتند و منطقه را خالی از سکنه و دشمن دیدند ، بعد گروهان ما شبانه با راهپیمایی تاکتیکی خود را به ارتفاعات رساندند و روی تپه های مشرف به دشت ذهاب که یک منطقه وسیع و حاصلخیز بود مستقر شدند ، بعد ما از همان جا کلیه فعالیت ها و تردد نیروهای عراقی را می دیدیم و حتی شلیک توپخانه عراق که با تولید گرد و خاک و آتش دهانه همراه بود دیده می شد ، همان روز غروب به هنگام اذان مغرب کلیه نیروهای عراقی مستقر در منطقه به مدت 10 دقیقه با گلوله های رسام و روشن کننده به طرف هوا تراندازی می کردند و به اصطلاح می خواستند پیروزی های اخیر خود را جشن بگیرند و تعدادی می گفتند شهر قصر شیرین به دست عراقی ها افتاده اما نمی دانم دقیقاً به چه علت بود ؟ در هر صورت گردان ما از ایمان و تعهد خاصی برخوردار بودند ، همگی از شهر مقدس مشهد آمده و همه با آقا امام رضا ( ع ) پیمان بسته بودن که در مقابل نیروهای متجاوز تسلیم نشوند و با آنها جنگ و ستیز نمایند . همان طوری که گفتم خط مقدم جبهه حالت یکنواخت و پیوسته نبود فاصله گروهان دوم تا سوم حدود 3 کیلومتر راه بود که ما بین این دو گروهان خالی از نیرو و این فاصله زمین مسطح و هموار بود گروهان سوم روی جاده قصر شیرین مستقر شده بود ، سمت راست جاده به سمت شمال روی ارتفاعاتی به نام کوره موش و دامنه کوه دلاهو محل استقرار گروهان ما بود که بعدها همان جاخط مقدم جبهه را تشکیل داد .
جاده ای که محل استقرار گروهان ما را به شهر پل ذهاب وصل می کرد زیر دید و تیر مستقیم عراقی ها ، و واقعاً آسیب پذیری آن زیاد بود و خودروها را می زدند . جایی که ما مستقر بودیم زمین پستی و بلندی زیادی داشت و فقط در قسمت جنوبی محل گروهان ما چند تا روستای خالی از سکنه وجود داشت که اهالی آن رفته بودند ، یگان ما بعد از استقرار نسبت به کندن سنگرهای انفرادی و سلاحی اقدام نمودند . محل دسته ادوات پشت یک تپه و از دید و تیر مستقیم دشمن محفوظ بود ، تفنگ های 106 میلی متری هر وقت می خواستند بر علیه تانک های دشمن تیراندازی نمایند روی ارتفاع می رفتند و تیراندازی می کردند سپس مجدداً برمی گشتن ، اما نیازی نبود که خمپاره اندازها تغییر مکان بدهند ، چون دارای تیر منحنی بوده و به راحتی اجرای ماموریت می کردند و ما هم مدام نیروهای پیاده و سنگرهای عراقی را زیر آتش می گرفتیم ، آنها هم با شلیک تانک و توپخانه پاسخ می دادند ، با آمدن گردان ما به منطقه پل ذهاب پیشروی دشمن متوقف و در محل تثبیت گردید ، به عبارتی حالت پدافندی برای دو طرف متخاصم به وجود آمد . اما شدیداً نیروهای دو طرف یکدیگر را با اتش توپخانه و تانک و خمپاره زیر آتش می گرفتند و تلفات می دادیم و می گرفتیم . استوار محمد رضا مزنگی و تعدادی سرباز از گروهان سوم در همان روزها شهید شدند ، روحشان شاد باد . گاهی هواپیماها هم به علت معلوم نبودن هدفها دچار اشتباه می شدند .
یکبار من خودم شاهد بودم که هواپیماهای عراقی اشتباهی نیروهای خودشان را بمباران کردند و آنها را زدند . یک بار هم یکی از هواپیماهای خودی توسط دشمن زده شد و در حال آتش گرفتن به سمت داخل ایران می آمد و خلبان آن با چتر فرود آمد تا خود را به ما برساند ، اما به علت وزش باد شدید به سمت عراقی ها هدایت شد و اسیر گردید و هواپیما هم در پشت کوه دالاهو سقوط کرد و آتش گرفت . بالگردهای هوانیروی ایران هم مرتباً تانک ها و توپ های  عراقی ها را زیر آتش می گرفتند و توپخانه های عراقی هم بلاانقطاع نیروهای ما و روستاها و شهر پل ذهاب را زیر آتش می گرفتند ، همان موقع خبرهایی هم از پیشروی نیروهای عراقی در جبهه جنوب و خوزستان به گوش می رسید و ما از رادیو می شنیدیم ، هر روز شهرها ، فرودگاه ها ومنابع حیاتی ایران توسط هواپیماهای دشمن بمباران می شد .

سه شنبه 14 دی 1389  9:04 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:عملياتهاي زميني-59/04/19- كودتاي نوژه



پیروزی انقلاب اسلامی در ایران به رهبر امام خمینی نه تنها معادلات قدرتهای جهانی را در خاورمیانه به هم ریخت بلکه به گفته نظریه پردازان غربی مسیر تارخ را عوض کرد.
دشمنان از روز اول استقرار نظام اسلامی اقدامات بی شماری را برای به شکست کشاندن انقلاب اسلامی انجام دادند.
کودتای پایگاه نوژه یکی از این توطئه های شوم است ،این نوشتارسعی دربازگویی حوادث آن روز دارد.

 


از نظر رهبران كودتا فتح تهران مساوي با پيروزي در سراسر كشور تلقي مي شد . آنان با تجربه و تصويري كه از چگونگي كودتاي 28 مرداد 1332 و پيروزي انقلاب اسلامي در 22 بهمن 1357 داشتند تصور مي كردند كه با سقوط تهران مراكز نظامي ـ اداري ساير شهرها با توجه به ضرباتي كه همزمان با عمليات تهران توسط شاخه هاي كودتا در سراسر كشور بر آنها وارد مي شد و به تعبيت از تغيير قدرت در مركز با رهبران كودتا اعلام همبستگي مي كنند و مترصد اجراي فرمان هاي « شوراي نظامي » مي شوند.
با اين تصور طبيعي تر اين بود كه مبدا و مركز عمليات كودتا در تهران شناسايي مي شد و نه در نزديكي همدان . البته در طرح اوليه كودتا پايگاه يكم نيروي هوايي در مهرآباد به عنوان مركز ثقل كودتا انتخاب شده بود. اما بزرگترين نقطه قوت اين پايگاه همان امتيازي بود كه بزرگترين نقطه ضعف آن نيز محسوب مي شد. پايگاه در تهران بود و اين امتياز بزرگي بود. اما اين پايگاه در مناطق مسكوني محصور و در دسترس مردم بود و اين ضعف بزرگي محسوب مي گرديد. كودتاگران از اين بيم داشتند كه در روز عمليات پس از پروازهاي نخستين و بمباران اهداف تعيين شده مردم از هر سو به پايگاه هجوم برند و پس از خارج كردن پايگاه از دست محافظين در سطح باندها پراكنده شوند و امكان فرود و صعود را از هواپيماها بگيرند و كودتا با شكست مواجه شوند. لذا آنان درصدد شناسايي پايگاهي برآمدند كه :
1 ـ داراي هواپيما باشد .
2 ـ به تهران نزديك باشد .
3 ـ خارج از شهر باشد .
4 ـ عناصر مستعد و قابل جذب داشته باشد .
5 ـ رهبران عمليات هوايي كودتا حداكثر آشنايي را با پرسنل و امكان آن داشته باشند .
« پايگاه نوژه » در آن زمان و در ارتباط با كودتاگران به دليل امتيازاتي كه داشت براي اهداف كودتا مطلوب تشخيص داده شد :
اول از نظر داشتن هواپيماهاي قابل تجهيز به سلاح سنگين بر پايگاه مهرآباد برتري داشت .
دوم نزديك ترين پايگاه به تهران بود.
سوم در 60 كيلومتري همدان (دور از دسترس مردم ) قرار داشت .
چهارم تيمسار محققي (او قبلا فرمانده پايگاه يكم مهرآباد بود. اما اين به تنهايي براي طرح عمليات هوايي كودتا كافي نبود) تيمسار مهديون سروان نعمتي سروان ايران نژاد سروان پوررضايي و... در آنجا خدمت كرده و اماكن و پرسنل پايگاه را مي شناختند.

اشغال پايگاه نوژه و آغاز عمليات
براي تصرف پايگاه نوژه به عنوان كليد عملياتي كودتا 12 هدف تعيين شده بود و براي نيل به اهداف تعيين شده 12 تيم مركز از كلاه سبزهاي تيپ نوهد (حدود 100 نفر) 300 تا 400 نفراز فريب خوردگان ايل بختياري و 12 نفر راهنما (از داخل پايگاه ) درنظر گرفته شده بود. قرار بود با شروع عمليات تسخير پايگاه نوژه توسط عوامل نفوذي كودتا در مخابرات كليه ارتباط داخل پايگاه به جز برج كنترل كه خود داراي بيسيم بود قطع شود.
پس از تصرف كامل پايگاه نوژه تيمسار محققي براي شروع و رهبري عمليات هوايي در اتاق فرماندهي عمليات هوايي استقرار مي يافت و همزمان با استقرار او در پست فرماندهي سروان حميد نعمتي سروان محمد ملك ; سروان كيومرث آبتين و سروان فرخ زاد جهانگيري كه هر كدام سرپرست يك تيم بودند آماده به پرواز در آوردن نخستين اسكادران هوايي شامل 16 هواپيما از 53 فروند هواپيماي مجهز به سلاح سنگين كه براي عمليات در نظر گرفته شده بود مي شدند.
در مجموعه عمليات نظامي كودتا عمليات هوايي در تضمين پيروزي نقش محوري داشت و برگ برنده كودتا محسوب مي شد. لذا براي عدم برخورد عمليات هوايي با هر گونه مانع احتمالي بايد تا لحظه شروع كودتا اقدامات از هر جهت طبق طرح كودتا پيش مي رفت . يكي از نيازهاي اساسي اين بود كه در روز كودتا هواپيماها بايد مسلح به سلاح سنگين و آماده پرواز باشند.
وجود جو خصومت ميان عراق و ايران مي توانست زمينه ساز چنين تمهيدي باشد. ولي تيمسار محققي و مهديون كه بيش از ديگران به عمليات هوايي حساس بودند از اين بيم داشتند كه مبادا به هر دليل جو خصمانه ميان عراق و ايران كاهش يابد و بر سر راه مسلح شدن هواپيماها اشكال اساسي پيش آيد. از اين رو از بني عامري درخواست كردند كه موضوع را با ستاد پاريس در ميان گذارد تا چاره انديشي هاي لازم به عمل آيد :
« محققي و مهديون نگران اين موضوع بودند كه چنانچه روابط خصمانه ايران و عراق به حالت عادي تبديل شود مهمات سنگين هواپيماها از روي آنها پياده شده و به انبارها منتقل گردد. در نتيجه در روز كودتا هواپيماهاي مسلح در اختيار نباشد. در نتيجه به حكومت جمهوري اسلامي فرصت مجهز شدن و مقابله داده شود (مسلح كردن هر هواپيما اگر همه امكانات در اختيار باشد حداقل 2 ساعت زمان مي برد) به همين جهت به بني عامري پيشنهاد كردند كه از طريق پاريس اين مشكل حل شود تا حالت خصمانه همچنان داغ نگه داشته شود . حملات گاه به گاه هوايي با توپخانه ارتش عراق در بهار سال 59 (قبل از كودتا) ناشي از درخواست بني عامري و هماهنگي نمايندگان سيا و موساد و عراق بود تا ارتش و نيروي هوايي مجبور باشد هواپيماها را در زير مهمات سنگين نگه دارد » .
پيرو هماهنگي هاي ايجاد شده بين دوستان تهران و پاريس حملات زميني و هوايي عراق عليه ايران با نزديك شدن زمان كودتا گسترش يافت .
در مقايسه با 139 حمله اي كه عراق در فاصله 1358 تا 1359 انجام داد از 1359  تا آغاز كودتا  115 حمله هوايي و زميني به ايران صورت گرفت . در18 روز  قبل از كودتا منطقه باويسي تپه رش پاسگاه شورشيرين و پاسگاه انجير مورد حمله زميني و سومار و نخجير مورد حمله هوايي رژيم عراق قرار گرفت . همچنين در روز 1359 4 19 حوالي سنندج آماج حمله هوايي و ارتفاعات غرب پاوه هدف حمله زميني قرار گرفت .
قرار بر اين بود كه در پي حملات هوايي عراق آژير قرمز پايگاه كه در عين حال به معناي رمز عمليات هوايي كودتا بود به صدا در آيد و پرسنل هوايي به آماده كردن هواپيماها مشغول شوند. پس از آماده شدن هواپيماها و پس از روشن شدن هوا خلبانان وابسته به كودتا در ظاهر براي حركت به سمت مرزها و تلافي حملات عراق و در واقع براي حركت به سوي تهران و بمباران اهداف از پيش تعيين شده از روي باند پرواز مي كردند. به جز دو فروند ـ يكي براي تامين پوشش هوايي پايگاه نوژه و ديگري جهت حركت به دزفول براي تهديد پايگاه وحدتي به پيوستن به عمليات كودتا يا خنثي ماندن در برابر آن ـ بقيه به سمت تهران حركت مي كردند.
نكته قابل تامل در ارتباط با نيروي هوايي اين است كه اين نيرو در دوران انقلاب با ميثاق خود با امام در 19 دي ماه 1357 و درگيري با گارد در روزهاي 21 و 22 بهمن 1357 در پيروزي انقلاب نقش مهمي ايفا كرد . و حال براي شكست انقلاب زوج « ليبراليسم » (بختيار) و « فاشيسم » (اويسي ) نيز تمامي اميد خود را به نيروي هوايي بسته بودند. چنانكه عراق نيز در حمله به ايران در وهله اول انهدام مراكز هوايي را هدف قرار داد.
اهداف تعيين شده براي بمباران

بيت امام در جماران هدف اول

با رسيدن هواپيماها به تهران نقاط زير مورد حمله قرار مي گرفت :
بيت امام در جماران ،مهرآباد ،نخست وزيري ،ستاد مركزي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ،ستاد مركزي كميته هاي انقلاب اسلامي (ميدان بهارستان ) ،پادگان ولي عصر(عج )، (پادگان امام حسين (ع ) ،(پادگان خليج (شهيد بهشتي ) ،كميته انقلاب اسلامي منطقه 9 كميته انقلاب اسلامي ،منطقه 4 كاخ سعدآباد (چون آنجا را انبار مهمات مي دانستند)، لويزان (پادگان نوجوانان )
به گفته همه افراد دستگير شده از جمله تيمسار محققي بيت امام نخستين و مهم ترين هدفي بود كه بايد بلافاصله بمباران مي شد :
« نقاطي كه در طرح بود قبل از هر عمليات ديگر منزل امام و بعد زدن باندهاي مهرآباد و عبور سوپر سونيك يعني شكستن ديوار صوتي بر روي تهران و حفظ برتري هوايي از اين جهت كه پايگاه هاي ديگر نتوانند بر ضد ما وارد عمل شوند . »
بيت امام نه فقط اولين هدف عمليات هوايي را تشكيل مي داد بلكه بمباران آن نيز با ساير اهداف كاملا متفاوت بود . براي اين منظور 3 هواپيما به خلباني سه تن از بهترين خلبانان كودتا در نظر گرفته شده بود . هواپيماي اول به خلباني سروان نعمتي ماموريت داشت 4 بمب 750 پوندي (شعاع تخريبي از مركز اصابت 750 فوت ) بر روي هدف رها كند . هواپيماي دوم دو عدد موشك (ماوريك ) (از دقيق ترين موشك ها در زدن اهداف ثابت و متحرك ) شليك مي كرد. جماران تنها هدفي بود كه براي حمله به آن از موشك استفاده مي شد . و ماموريت هواپيماي سوم پرتاب 4 بمب نفر خوشه اي (هر بمب مركز از 650 نارنجك تاخيري از صفر تا 30 دقيقه ) بود . پس از پايان بمباران هاي مكرر و متنوع جماران هواپيماي نعمتي به سمت راديو و تلويزيون مي رفت و دو هواپيماي ديگر محدوده بمباران شده جماران را زير رگبار مسلسل مي گرفتند و چنانچه ميزان انهدام را كافي تشخيص نمي دادند از هواپيماهاي ديگر كمك مي گرفتند. پس از بمباران جماران و بمباران مهرآباد (به جهت سلب قدرت مقابله هوايي از جمهوري اسلامي ) با شكستن ديوار صوتي پيروزي نخستين مرحله كودتا (عمليات هوايي ) به نيروي زميني اعلام و علامت آغاز مرحله دوم كودتا يعني تسخير مراكز زميني بوسيله قواي مسلح داده مي شد.
حمله به بيت امام مركز ثقل كودتا را تشكيل مي داد و به معناي بدست آوردن كليد پيروزي كودتا بود :
« بر سران كودتا كاملا مشخص بود كه تا زماني كه امام زنده است مردم با يك كلمه ايشان به خيابان ها ريخته و عمل كودتا را عقيم خواهند كرد... به همين جهت از بين بردن امام يكي از مهم ترين هدف هاي كودتا بود و براي اجراي آن بيش از ساير هدف ها هواپيما و مهمات سنگين در نظر گرفته شده بود » .

اهداف تعيين شده براي تسخير
پس از بمباران هاي هوايي و شكسته شدن ديوار صوتي در تهران اين مراكز بايد اشغال مي شد :
راديو تلويزيون، فرودگاه مهرآباد ،ستاد نيروي دريايي ،ستاد ارتش جمهوري اسلامي ،پادگان حر، پادگان قصر، پادگان جمشيديه ،زندان اوين .
پس از تسخير صدا و سيما گروه سياسي كودتا كه قبلا 24 ساعت تمرين كرده بود در آنجا استقرار يافته و فعاليت خود را در جهت تثبيت كودتا آغاز مي كرد . سرهنگ ابراهيم تحملي كه قبلا 40 ـ50 اطلاعيه تهيه كرده بود از جمله افرادي بود كه در راديو و تلويزيون مستقر مي شد تا بر پخش اطلاعيه ها و اعلاميه هاي كودتا نظارت كند.
كودتاگران در صورتي كه از تصرف راديو و تلويزيون عاجز مي ماندند قصد داشتند آن را بمباران كنند تا اين رسانه همگاني موثر در بسيج مردم عليه كودتا از دست جمهوري اسلامي خارج بشود.
زندان اوين پس از اشغال بوسيله يك گروه 80 نفره از لشكر 2 با تعدادي تانك و نفربر مورد محافظت قرار مي گرفت . هواداران سلطنت بلافاصله مسلح و ضميمه نيروهاي كودتا مي شدند همين اقدام در مورد زندان جمشيديه نيز بايد عملي مي شد.
عوامل كودتا در قرارگاه نيروي دريايي علاوه بر بازداشت مخالفين در قرارگاه وظيفه داشتند تا ستاد ارتش جمهوري اسلامي ايران را اشغال كنند و « شوراي نظامي كودتا » آنجا را مقر فرماندهي خود قرار دهد.
گروه هاي عملياتي تا 24 ساعت برنامه داشتند و بعد از آن آزاد بودند تا به ابتكار خود عمليات را پيش برند .
« عواملي در مخابرات بودند كه قرار بود هنگام اجراي نقشه (كودتا) تلفن قسمتي از تهران قطع شود » . اين عوامل براي نشان دادن توانايي و آمادگي خود در انجام ماموريت محوله در خرداد ماه بيش از 500 دستگاه گوشي تلفن در سطح شهر را قطع كردند .
در سطح شهر تهران نيز بايد بين 100 تا 200 نفر از دژبان مركز تعدادي از لشگرهاي 1 و 2 تعدادي از مزدوران سرسپردگان در برخي عشاير ملبس به پوشش نظامي گروه هاي ،اوباش مسلح به سلاح سرد و گرم پخش مي شدند و با اعمال خشونت و ارعاب مردم سعي در قرق كردن شهر مي كردند. همچنين در نظر بود تعدادي غير نظامي مسلح به اضافه شماري از مامورين ساواك منحله و عده اي تك تيرانداز ماهر و گروه ويژه بني عامري به نام « گروه نجات گروگان » به دنبال بمباران هاي هوايي منازل مسكوني و مسئولين جمهوري اسلامي ايران را مورد حمله قرار دهند و در صورت كمترين مقاومت در جا حكم اعدام را اجرا كنند.
در بين كليه مراكز تعيين شده اشغال راديو و تلويزيون هدف محوري و گام مكمل بمباران جماران براي تضمين پيروزي كودتا بود. پس از استقرار گروه سياسي در ساختمان صدا و سيما با پخش برنامه هاي از پيش تعيين شده در جهت سلب اراده مردم و تخريب روحيه آنان تلاش مي شد. بايد بطور مداوم خبر بمباران جماران و شهادت حضرت امام پخش مي گرديد و در حاشيه آن با مارش هاي نظامي و رعب انگيز اخبار بازداشت و ترور مسئولين جمهوري اسلامي سقوط مراكز نظام يكي پس از ديگري اعلام همبستگي شخصيت ها و گروه ها و مراكز نظامي و... خوانده مي شد. در كنار همه اين ها بايد مكررا پيام شريعتمداري مبني بر غلط بودن فتاوي امام و تاييد كودتا به عنوان « اقتضاي مصالح دين و ملت » و دعوت مردم به آرامش و پرهيز از خشونت و .. پخش مي شد.

كودتا در شهرستان ها
همزمان با پخش خبر بمباران جماران و ديگر مراكز نظامي و سياسي و اعلام اسامي مراكز تخليه شده در شمال غربي و غرب و جنوب و شرق ايران نيروهاي زير وارد عمل مي شدند :
در آذربايجان شرقي : بقاياي « حزب جمهوري خلق مسلمان » .
در آذربايجان غربي : صنار و چنگيز مامدي.
 در کرمانشاه : پاليزبان وعواملش.
 در خوزستان : بخشي از لشگر 92 زرهي اهواز به اضافه افراد خودفروخته عشاير به فرماندهي سرهنگ عزيز مرادي.
 در اصفهان،چهارمحال  و كهگيلويه : دسته هايي از عوامل كودتا با همکاری تعداد محدودی از عشاير ايل بختياري و بويراحمدي .
در فارس : باند خسرو قشقايي.
 در خراسان : قسمتي از لشكر 77 پياده مشهد.
 در بلوچستان : خوانین مرتبط با كودتا.

پس از كودتا
پس از تسخير راديو و تلويزيون بلافاصله به مدت 3 شبانه روز (72 ساعت ) حكومت نظامي اعلام مي شد در اين مدت با سه ترفند ارعاب مردم به طرق گوناگون از جمله تيرباران هاي خياباني فريب مردم يا تاييد كودتا بوسيله روحانيون همراه با كودتا باج دهي به مدافعين انقلاب (اعلام عفو عمومي ) و با تغذيه كودتا از طريق فراخواندن كليه عناصر اخراجي و فراري به سر كار در اسرع وقت و... قدرت توسط نظاميان مهار مي شد . اعلاميه اي كه متن آن از پيش آماده شده و تاريخ 1359 4 21 (با احتساب زمان لازم براي تثبيت كودتا و يا احتمال عقب افتادن موعد كودتا) را دارد به عنوان نخستين

بيانيه حکومت كودتا !!؟؟
« همقطاران عزيز! ساعت مورد فرا رسيد ارتش وطن پرست ايران حكومت پوسيده آخوندها را برچيد. كليه واحدهاي ارتش ژاندارمري و شهرباني اعلام همبستگي نمودند. هر گونه مقاومت به شدت سركوب خواهد شد. آماده اخذ دستورات باشيد »
شوراي نظامي كشور 1359

ما می توانیم تا 000/000/5 نفر را بکشیم!!!
شاخه سياسي اصرارداشت بختيار 48 ساعت پس از كودتا به ايران بيايد و در پست نخست وزيري مشغول به كار شود . اما بني عامري كه وزن چنداني براي « سياسيون » قائل نبود تاكيد داشت كه بختيار نبايد زودتر از يك هفته پس از كودتا به ايران بيايد!
كودتاي 1359 4 19 چنانكه طراحي شده بود بايد به منصه ظهور مي رسيد :
از نظر ايفاي نقش اوباش به نسخه دوم كودتاي 28 مرداد 1332 (در قياس وسيع تر)
از جهت آمادگي براي كشتار ميليوني مثل كودتاي 1965 ژنرال سوهارتو عليه سوكارنو . (البته در مقياس پنج تا ده برابر در كودتاي اندونزي بين 500 هزار تا يك ميليون نفر از مردم كشته شدند . در صورتيكه سروان حميد نعمتي به يكي از خلبانان گفته بود : « ما مي توانيم تا پنج ميليون نفر را بكشيم » )

از لحاظ نقش كليدي عمليات هوايي در عمليات كودتا مهم تر از جنگ 6 روزه اسراييل در سال 1967 (به دليل نقش اطلاعاتي و مشورتي « موساد » در ستاد پاريس ) بود.
اما علاوه بر همه اينها آنچه كه به اين كودتا ويژگي مي بخشيد بعد « مذهبي » كودتا يا « كودتاي مذهبي » شريعتمداري ، قمي ، زنجاني و روحاني و امثالهم عليه مذهب راستين و اصيل و يورش « اسلام آمريكايي » بر « اسلام ناب محمدي (ص ) » .

دستگيري بني صدر
بني صدر در اين زمان به عنوان رئيس جمهور قانوني كشور شناخته مي شد و هنوز خيانتهاي او آشكار نشده بود. بني صدر ابتدا در ليست كساني بوده كه بايد ترور مي شد. اما بعدا تصميم گرفته شد او را دستگير كنند و از كشتن او صرف نظر شد. نكته قابل توجه اينجاست كه كودتاگران چرا از كشتن بني صدر به عنوان بالاترين مقام اجرايي كشور صرف نظر مي شود در صورتيكه افرادي با مسئوليت هاي به مراتب پايين تر ترور مي شوند.

كودتا و قدرت هاي جهاني
« جهت جلوگيري از هرگونه تهاجم احتمالي از طرف شمال كشور نيروي دريايي وظيفه داشت كه بلافاصله در صورت مشاهده چنين عملي تنگه هرمز را بسته تا به اين وسيله دولت هاي غربي مجبور به مداخله و معارضه با شوروي شوند. ولي مهندس قادسي با اطمينان خاطر اظهار مي داشت كه چنين اتفاقي نخواهد افتاد و طبق اظهار دكتر بختيار شوروي در اين توافق (انجام كودتا) سهيم است » .
در اين رابطه در جاي ديگر چنين مي گويد :
« بني عامري روزي خوشحال و خندان وارد مي شود كه مژده ! از پاريس خبر داده اند كه شما به محض اينكه عمليات را شروع كرديد چنانچه تا دو ساعت احساس كرديد كه در حال شكست هستيد يا آمريكا مستقيما وارد عمل خواهد شد و يا قدرت شرق .
بني عامري در منزل نعمتي به وي اطمينان مي دهد كه شوروي نيز جزو كشورهاي مورد توافق است به شرط اينكه استان هاي شمالي كشور آرام شوند » .

سه شنبه 14 دی 1389  9:08 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:عملياتهاي زميني-تحلیلی بر رخداد کودتای نوژه



انقلاب اسلامی ایران در 22 بهمن 57 به رهبری امام خمینی(ره) و حمایت همه جانبه آحاد ملت خداجوی ایران به پیروزی رسید. مردم ایران با ایمان راسخ خداوند متعال برای احیای اسلام عزیز و پایان دادن به سلطه استعمار و استکبار جهانی و برچیدن بساط استبداد ستم‌شاهی قیام کرده، با نصرت الهی همه چالشها و موانع را از سر راه برداشت و حاکمیت را به ولایت الهی و حکومت را به مردم بازگرداند.

 


این انقلاب که در نوع خود تنها حرکتی بود که خارج از قاعده نظام دوقطبی شرق و غرب اتفاق افتاده بود، سر انگشتان امریکا در کشورمان قطع نمود و تسخیر لانه جاسوسی امریکا در 13 آبان 58 توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام از این جمله بود، این همه، آنچنان هیمنه ابرقدرتهای شرق و غرب را فروریخته بود که برای تحت الشعاع قرار دادن شکست‌های پی در پی خود و جبران حیثیت از دست رفته به هر اقدامی دست می‌زدند. تجهیز گروهکهای ضدانقلاب، ترور و انفجار، تحریم و تهدید، طراحی و اجرای کودتاهای گوناگون و تهاجم نظامی مستقیم از طریق رژیم بعثی عراق از این نمونه می‌باشد.

کودتای نافرجام طبس و کودتای نوژه از جمله طر احی‌های شومی بود که سازمان‌‌های جاسوسی غرب به‌ویژه سازمان سیا پیروزی آنها را قطعی می‌دانست. اینک این سئوالات به ذهن می‌اید که براستی چرا کودتای نوژه طراحی شد؟ چگونه این کودتا طراحی شده بود؟ سرانجام کودتا و کودتاچیان به کجا کشیده شد؟ چه کسانی در این توطئه دست داشتند؟ و ده‌ها سئوال دیگر که تلاش می‌کنیم به اختصار به آنها پاسخ دهیم.

چگونگی سازماندهی کودتا
سازمان سیا به موازات کودتای طبس و با همکاری شاپور بختیار (آخرین نخست وزیر رژیم طاغوت) کودتای نوژه را طراحی کرد تا براندازی نظام جمهوری اسلامی را تحقق بخشند. ستاد کودتا در پاریس تشکیل شد و هزینه آن توسط کشورهای امریکا، انگلیس و عراق در اختیار آنان قرار گرفت. در این ستاد تعدادی از چهره‌های سیاسی و نظامی رژیم سابق حضور داشتند نظیر جواد خادم، لطفعلی صمیمی، حسن نزیه، سرلشکر امیر فضلی، سرهنگ بای احمدی، سرهنگ صحبت محیطی و نمایندگانی از سرویسهای اطلاعاتی سه کشور یاد شده. اینان حدود 30 فروند هواپیما، 60 نفر خلبان و حدود 500 نفر افراد فنی و نظامی را برای شرکت در عملیات در داخل آماده کرده بودند.

طرح کودتا بدین صورت بود. اگر چه هنوز تهاجم عراق علیه کشورمان آغاز نشده بود، لکن قرار بود تعدادی هواپیمای عراقی در 19 تیر 59 به آسمان ایران تجاوز نمایند و به بهانه مقابله با تهاجم، عوامل کودتا کلیه هواپیماها (مستقر در فرودگاه شهید نوژه همدان را مسلح به بمب نمایند و بدین واسطه در 18/4/59 تهران و اماکن از پیش تعیین شده را بمباران کنند، نیروهای زمینی آماده شده نیز وارد عمل شوند و کشتی‌های امریکایی هم بطور همزمان خود را به مرزهای کشورمان نزدیک نمایند.

برنامه ریزی کودتا از دی ماه 1358 توسط شاپور بختیار و یکی از طرفدارانش به نام مهندس قادسی با عنوان نقاب (نجات قیام انقلاب بزرگ) انجام گرفت، اینان با تصویری که از کودتای 28 مرداد 1332 داشتند فکر می‌کردند با سقوط تهران همه کشور تسلیم آنها شده و نظام ساقط می‌گردد. برای تصرف پایگاه هوایی نوژه 12 تیم مرکب از یکصد تن از کلاه سبزهای تیپ نوهد، 300 تا 400 نفر از فریب خوردگان ایل بختیاری و 12 نفر راهنما از داخل پایگاه به فرماندهی سرگرد کوروش آذرتاش جهت تصرف پایگاه نوژه وارد عمل شوند. تا پس از تصرف آن، تیمسار محققی برای رهبری عملیات هوایی در اتاق فرماندهی مستقر گردد.

اهداف کودتا
هدف اصلی کودتاگران سقوط انقلاب اسلامی و مردمی ایران از یکسو و بازگرداندن سلطه امریکا به ایران بود که از طریق بازگرداندن بختیار و سپس خاندان منحوس پهلوی تحقق می‌یافت. اهداف عملیاتی کودتا با پرواز هواپیماها از پایگاه نوژه آغاز می‌شد و بیت امام خمینی(ره) در جماران، فرودگاه مهرآباد تهران، دفتر نخست وزیری، ستاد مرکزی سپاه پاسداران، ستاد مرکزی کمیته های انقلاب، پادگان‌های ولیعصر(عج) و امام حسین(ع) را بمباران می‌کردند؛ سپس هواپیماها با شکستن دیوار صوتی به نیروی زمینی علامت می‌دادند تا مرحله دوم کودتا را آغاز نمایند. در این مرحله باید صدا و سیما، فرودگاه مهرآباد، ستاد ارتش، پادگان حر و قصر و جمشیدیه و زندان اوین تصرف می‌شد و با ایجاد رعب و وحشت در مردم و تزلزل در نظام بر اوضاع مسلط گردند.کلیه برنامه‌های کودتا تا 48 ساعت قبل از کودتا طبق برنامه پیش رفت.

وضعیت طرفداران بنی صدر در کودتا
در اعترافات دستگیرشدگان آمده است که احمد روناس و منوچهر مسعودی (مشاور حقوقی بنی‌صدر محور ارتباط بنی صدر و دختر وی با بختیار و گروه به اصطلاح اپوزیسیون بودند. آقای مهندس اسفندیار درویش، مشاور صنعتی ریاست جمهوری با منوچهر قربانی فر سرشاخه مالی کودتاچیان همکاری نزدیک داشته و قبل و بعد از کودتا میلیونها تومان پول رد و بدل کرده بود. با این توصیف بنی صدر و نزدیکانش در جریان کودتا بودند از سوی دیگر با سازمان منافقین، حزب توده و سایر گروههای ضدانقلاب نیز هماهنگی‌های لازم بعمل آمده بود.

افشا و خنثی سازی کودتا
اسناد موجود نشان می‌دهد 3 روز مانده به موعد کودتا یکی از خلبانان به نام سروان حمید نعمتی در تهران می‌گوید که  برای بمباران بیت امام (ره) در جماران انتخاب کرده اند و ما می‌توانیم تا 5 میلیون نفر را بکشیم .خلبان مورد خطاب نعمتی با شنیدن این خبر غافلگیر می‌شود، از یکسو ترس از ترور توسط کودتا چیان او را از واکنش وامی‌دارد و از سوی دیگر تشویش و نگرانی از عاقبت امر موجب می‌شود تا توطئه را با مادر و برادرش در میان بگذارد.
مادر بلافاصله او را از این کار منع کرده و تهدید می‌کند که شیرش را حرامش می‌کند و باید سریعا به مسئولین انقلاب اطلاع بدهد. نعمتی پس از این مشاوره به حضرت ایت ا... خامنه‌ای مراجعه و ماجرای توطئه کودتا را توضیح می‌دهد. همزمان یکی از درجه داران تیپ 23 نوهد نیز به ستاد مشترک ارتش مراجعه و اطلاعات لازم را افشا می‌کند. و بدین وسیله انقلاب اسلامی در برابر خطری که در چند قدمی‌اش کمین کرده بود آگاه می‌شود و تدابیر لازم را اتخاذ می‌نماید.

در نخستین لحظات پس از کسب خبر، «ستاد خنثی سازی کودتا» تشکیل و عملیات مقابله در دو محور پارک لاله و پایگاه شهید نوژه طرح ریزی شد. پارک لاله محل تجمع تعداد 40 تن از خلبانانی بود که قرار بود با اتوبوس به پایگاه هوایی نوژه بروند. نیز در دو قسمت داخل و خارج از پایگاه در 18/4/59 اجرا و در کمترین زمان ممکن تمامی عوامل توطئه دستگیر و کودتا خنثی شد.

همه عوامل و رهبران کودتا از جمله سرهنگ زاد نادری، سرهنگ هادی ایزدی، سرهنگ ایرج خلف بیگی، تیمسار محققی، ستوان ناصر رکنی، سرهنگ داریوش جلالی، استوار عبدالعلی سلامت، استوار غلامحسین قایق ور، سرهنگ رحمت الله خلیفه سلطانی، سرگرد کوروش آذرتاش و ... در دادگاه‌های انقلاب در سال 59 محکوم به اعدام شده و تیرباران گردیدند.

امام خمینی(ره) و هشدار به فتنه گران
امام خمینی پس از خنثی‌سازی کودتا در 20/4/59 در حسینیه جماران به ایراد سخن پرداختند و در جمع روحانیون و ائمه جماعات تهران فرمودند: توطئه‌ای که معلوم است چنانچه موفق به کشفش هم نشده بودیم و قیام هم کرده بودند مردم آن را خفه می‌کردند، این احمق‌ها نفهمیدند ... این‌ها یک حماقتی است ... این‌ها نمی‌فهمند که اگر چنانچه فرضا هم شما از پایگاه همدان پا شده بودید و آمده بودید، فرض کنید چند تا جا هم کوبیده بودید، شما بالاخره باید زمین هم بیایید، یا همان آسمان می‌مانید، ما از این امور نمی‌ترسیم.

بنیان‌گذار انقلاب اسلامی محکم و استوار از کنار توطئه کودتا (که ممکن است هر رهبری را پریشان سازد) می‌گذرد و آن را در کنار عظمت و قدرت لایزال الهی و نیز وحدت و انسجام ملت ایران، هیچ می‌داند و شب کودتا علیرغم اطلاع از ماجرا محل سکونت خود را ترک نکردند.

 نتیجه گیری
کودتای نوژه در کنار مداخلات و صدها توطئه سیاسی، نظامی، امنیتی، اقتصادی، فرهنگی و دیپلماتیک دیگر حاکی از خصومت همه جانبه امریکا نسبت به ملت ایران و انقلاب اسلامی است، مردم انقلابی و خداجوی کشورمان با تمسک به اسلام و ایمان به خداوند، در سایه پیروی از ولایت مطلقه فقیه این توطئه را نیز مانند سایر تهدیدات و فتنه های استکبار جهانی نقش بر آب کرد. کودتای نوژه تنها گوشه ای از حرکتهای براندازانه مستکبران در مسیر انقلاب اسلامی بشمار می‌رود. و نشان می‌دهد که امریکا نه تنها تحلیل و شناخت درستی از اوضاع داخلی ایران ندارد بلکه طرح‌ها و برنامه‌هایش نیز به تعبیر امام خمینی(ره) احمقانه و بسیار ناشیانه می‌باشند، اگرچه چنین حرکت‌هایی ممکن است در برخی کشورها که نه از مشروعیت الهی و نه از مقبولیت مردمی و از سوی دیگر از رهبری هوشمند برخوردار نیستند، توفیقاتی را کسب نمایند، لکن شعار امریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند را ملت ایران برای جهانیان اثبات نمودند و تابوی شکست ناپذیری ابرقدرتهای شرق و غرب و صهیونیسم بین‌الملل را در هم ریختند. این‌گونه حرکت‌ها بیانگر این واقعیت است که رابطه با چنین دشمن غداری و مذاکره با او نه تنها قابل اعتماد نیست بلکه فایده‌ای برای نظام اسلامی ندارد و در عین حال خسارت‌ها و ضررهای زیادی را نیز برای ملت ایران و نظام اسلامی در پی خواهد داشت.

سه شنبه 14 دی 1389  9:09 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:عملياتهاي زميني-- دهلران - موسیان


الیاس ملکی :
«تازه انقلاب به پیروزی رسیده بود وداشتیم از هوای پاک آزادی بهره مند می شدیم و به کار و تلاش مشغول بودیم که خبر تهاجم ارتش عراق به مرزهای میهن اسلامی، همه را بهت زده کرد. در آن روزها که به روستای مان برگشته و مشغول کشاورزی و دام داری بودیم، همه ی عشق مان این بود که سرزمین مان را آباد کرده و میهن مان را به استقلال برسانیم تا احساس سربلندی و افتخار کنیم، اما حضور نظامیان بعثی و افکار جنگ طلبانه ی رهبر عراق یعنی صدام حسین، همه چیز را از بین برد.

 


غیرت مان قبول نمی کرد که بنشینیم و دست روی دست بگذاریم تا عراقی ها همه جا را به اشغال خود در آورند. عده ای از عشایر منطقه، تفنگ های برنوی خود را بعد از سال ها بیرون کشیدند و اسب های شان را زین کردند. با آن که تعدادمان زیاد نبود، اما عزم و اراده مان دشمن را به وحشت می انداخت.» 
دوستان الیاس ملکی تعریف می کنند که او و همرزمانش به جبهه ی موسیان رفتند و در تاریخ 13/7/1359 بعد از جنگی ستودنی به شهادت رسیدند.
عراق در آن روزها و هم زمان با دیگر مناطق غرب و جنوب غربی ایران، دهلران را هدف هجوم همه جانبه قرار داد و مناطقی از این شهرستان را اشغال کرد. در این حمله، جاده ی مهم «ایلام ـ مهران ـ دهلران» قطع گردید و بسیاری از مردم این شهرستان آواره شدند.
اگرچه در ابتدای جنگ، نوار مرزی استان ایلام تا عمق چند کیلومتر در داخل خاک ایران به اشغال ارتش عراق در آمد، اما نیروهای مردمی و قوای مسلح ایران اسلامی با تشکیل خط دفاعی و سپس اجرای عملیات های ایذایی و محدود، مقدمات آزاد سازی سرزمین خود را فراهم کردند. علی حیاتی که متولد دهلران بود، بعد از شروع جنگ با چند تن از دوستان دبیرستانی خود به «آبدانان» رفت تا در آن جا به مردم آواره کمک کند. در آبدانان اردوگاهی برای آوارگان و عشایری که از مرزها رانده شده بودند، در نظر گرفته و مردم را به آن جا منتقل می کردند. علی حیاتی و دوستانش در اردوگاه به کار فرهنگی و تبلیغی مشغول شدند، اما اوضاع بد مردم و نبود امکانات، آن ها را ناراحت می کرد و گریه ی زنان و بچه های پدر از دست داده، آتش انتقام را در وجودشان شعله ور می ساخت.
سرانجام آن ها با شنیدن خبر هجوم ارتش عراق به شهر دهلران، عازم این جبهه شدند. علی حیاتی بعدها در عملیات والفجر 3 نزدیک زادگاهش به شهادت رسید. 

محمد گلبو:
«مناطق اطراف دهلران در سال اول جنگ به طور کامل در دست عراقی ها بود، اما جرات ورود به شهر را نداشتند. در طول این مدت، تنها چند روز شهر در اشغال تانک های عراقی بود، اما شب ها نیروهای گشتی برای بررسی اوضاع، تا حومه ی شهر می آمدند و حتی بعضی وقت ها پا به خانه های متروک شهر می گذاشتند.
ما بارها با گشتی های عراقی درگیر شدیم و یک بار پنج نفر از آن ها را یک جا اسیر کردیم. در اطراف دهلران، حیوانات وحشی بسیاری از قبیل شغال، روباه و یا گراز و خرس زندگی می کنند. گشتی های عراقی که بارها به وسیله ی این حیوانات ترسیده و یا به سوی آن ها شلیک کرده بودند، این بار هم به گمان این که چند شغال یا گراز در پی آن ها هستند. قضیه را جدی نمی گیرند تا این که نیروهای ایرانی آن ها را محاصره کرده و اسیر می کنند.
یک بار هم نیروهای ایرانی، به اشتباه تعدادی از دام هایی را که بی صاحب در بیابان رها شده بودند به جای گشتی های عراقی به گلوله می بندند و صبح با روشن شدن هوا می بینند که چند گوسفند زخمی روی زمین افتاده اند، اما به سرعت سر آن ها را بریده و گوشت شان را حلال می کنند تا ظهر غذایی برای رزمندگان اسلام شوند.»

مددخواه از لشکرامام حسین(ع):
«عراقی ها در محور ما جهنمی درست کرده بودند که فکر می کردیم همه ی ما در آن، خواهیم سوخت. عراق، لحظه ای آتش خود را قطع نمی کرد و زمین را به شخم بسته بود. حاج حسین که خود با بی سیم در جریان پیشروی دیگر محورها بود، تاکید بر حفظ این محدوده داشت. وقتی اوضاع وخیم تر شد، خودش به خط آمد و با بچه ها به صحبت نشست. می گفت جایی که ما هستیم نقطه ی مهم و کلید منطقه است. اگر عراق این جا را بگیرد، در عقبه ی دیگر لشکرها نفوذ می کند و حتی ممکن است عملیات با شکست روبرو شود.
جواب رزمندگان به حسین خرازی همان بود که ما تا پای جان این محور را حفظ خواهیم کرد و اگر دشمن از کشته های ما پشته  بسازد، باز هم جنازه های مان راه تانک های عراقی را سد خواهند کرد.

دکتر کمال شکوفه:
«برای عملیات فتح المبین از چند شب پیش نیروهای بسیجی و سپاهی و ارتشی را با هم ادغام کردند. جمع دوست داشتنی و خوبی بود و خیلی زود با هم رفیق شدیم. ساعت 5/2 بعد از نصفه شب بود که فرمانده بسیجی، تک تک افراد را بلند کرد و به جلو فرستاد فرمان حمله، صادر شد. من به گروه تخلیه ی مجروح اشاره کردم که بلند شوند و پشت سر من بیایند.
به دنبال یکی از بسیجی ها به راه افتادیم، اما همین که از تپه، سرازیر شدیم نیروهای پیاده، حمله را شروع کردند. آن ها با صدای الله اکبر به طرف سنگرهای دشمن یورش بردند و به دنبال آن صدای تیراندازی عراقی ها از همه سو برخاست. عراقی ها برای دفع حمله با تیرهای کالیبر پنجاه و سلاح های دیگر به مقابله با ما برخاستند. از هر سو گلوله ای به هوا برمی خاست و صفیر کشان زمین را سوراخ می کرد. تیربارهای عراقی به راحتی می توانستند روی ما آتش کنند، ولی من فرصت را از دست نداده و زود از زمین برخاستم و به گروه گفتم به طرف تپه ای که سمت راست ما بود، بدوند. خودم جلوتر از آن ها رفتم و خود را روی سینه کش تپه انداختم. بقیه هم همین کار را کردند. بهترین محلی بود که می شد از اصابت تیرهای دشمن در امان باشیم.
از کنار ماشین مهمات سوخته ای عبور کردیم و جلوتر رفتیم. آتش تیربار عراقی، دو سمت راست و جلو دیده می شد. معلوم نبود بقیه ی نیروهای خودی در کدام طرف قرار دارند. بچه های دسته پیاده ای که من با آن ها بودم به هر چهار طرف تیراندازی می کردند. از سمت چپ، چند نفری دیده شد و همگی به طرف آن ها تیراندازی کردند. صدای الله اکبر از آن ها بلند شد و بعد از این که اسم رمز حمله «یا زهرا (س)» را بر زبان آوردند فهمیدیم که نیروهای خودی هستند.
تا آن لحظه، هیچ کس زخمی نشده بود. من که یک امدادگر بودم تصمیم گرفتم به محل دیگری بروم، شاید در آن جا کسی زخمی شده باشد، ولی می ترسیدم از این که مبادا دسته های دیگر مرا اشتباهی گرفته، به طرف من شلیک کنند، اما قدری به خودم جرات داده و به طرف چپ، یعنی جایی که صدای نیروهای خودی می آمد، دویدم. با یک جهش بلند خود را به آن سوی تپه انداختم. در آن جا بود که دیدم چه قدر سنگر عراقی به تصرف نیروهای خودی در آمده و چه قدر از بچه ها کنار سنگرها شهید شده اند.»

سرلشکرشهید  صیاد شیرازی:
از منطقه تماس گرفتند و گفتند تعدادی عراقی به طرف مواضع آزاد شده در حرکتند، اما تعداد آن ها به قدری است که آدم را به شک می اندازد. به یکی از هلی کوپترهای هوانیروز ماموریت دادم تا برود وانتهای ستون اسرا را دیده و گزارش کند.
خلبان هلی کوپتر گزارش داد که تعداد آن ها قابل شمارش نیست. عراقی ها لباس های خود را درآورده، در دست می چرخانند و یا به علامت تسلیم دست ها را روی سر گذاشته، به طرف ایران در حرکتند. آن ها مانند لشکری شکست خورده بودند.
 
سرتیپ دوم علی عبدی بسطامی :
مشاهده ی ویرانه های موسیان و دهلران، دل هر بیننده ای را به درد می آورد و عمق جنایات و وحشی گری نیروهای صدامی را آشکار می ساخت. در شهر دهلران تخریب زیادی به عمل آمده بود، اما مسجد شهر، سالم و قابل بهره برداری بود. یکی از جلسات هم آهنگی بین مسؤولین ارتش و سپاه که با اجرای برنامه های دعا و ندبه هم تؤام بود، در مسجد، برگزار شد. قسمتی از دعا را سرگرد علی رزمیار، فرمانده گردان 111 تیپ 84 با صدای رسا می خواند، به طوری که هنوز صدای دلنشین او در گوشم طنین انداز است. در آن جلسه، گزارش هایی از محورهای بیات و چیلات قرائت شد و به وسیله ی مسؤولین بر امر هوشیاری و مراقبت تأکید گردید.

علی کرد:
عده ای از نیروهای این گردان برای شناسایی وارد خطوط عراق شدند. آن ها تعریف می کردند که ما خود را به نزدیکی حوزه ی نفتی در بیات رساندیم. عراقی ها تاسیسات نفتی در این منطقه را به کلی از بین برده بودند و با کارگذاری تی ـ ان ـ تی می خواستند که چاه های نفت را به آتش بکشند.
عراقی ها که برای این منظور، روزها و هفته ها برنامه ریزی کرده بودند، خواستند به محض حمله ی ایرانی ها، چاه ها را آتش زده و از مواضع خود که در خاک ایران بود، عقب نشینی کنند. با آتش زدن چاه ها، هم به ایران از لحاظ هدر دادن ذخائر نفتی، ضربه وارد می شد، و هم با سوختن چاه ها در شب، می توانستند منطقه را به راحتی زیر آتش دقیق بگیرند.
رزمندگان با شناسایی مواضع جدید به منظور دستیابی کامل به اهداف باقی مانده، وارد عمل شدند تا ضمن فعال کردن جبهه ها و به انفعال کشاندن دشمن، سازمان رزم خود را نیز ارتقاء دهند.

مصطفی رحیمی:
روزهای ابتدایی تیرماه 1365 بود که گردان مالک از لشکر محمد رسول الله «ص» وارد دهلران شد. باید چند روزی را در آن جا می ماندیم و بعد برای عملیات به طرف مهران می رفتیم.  برای استقرار نیروها، ساختمان های نوسازی انتخاب شد که ظاهراً در گذشته مورد استفاده قرار نگرفته بود. ساختمانی که گروهان ما در آن مستقر شد یک خانه ی یک طبقه بود با دو اتاق و یک حیاط. نیروها داخل دو اتاق، مستقر شدند. هوا گرم بود و نشستن در اتاق ها هم کلافه کننده. اوقات فراغت ما معمولاً در کوچه و پس کوچه های شهر طی می شد. دهلران سوت و کور بود و هیچ صدایی از آن برنمی خاست. فقط وقتی خودروهای نظامی از خیابان ها می گذشتند، سکوت شهر شکسته می شد.
خیلی از خانه ها در و پیکر نداشتند. نظاره ی اثاثیه ی مردم که زیر آوارها مانده بود، دل آدم را به درد می آورد. عروسکی را دیدم که از زیر تلی خاک چشم در چشم من دوخته بود. حتماً منتظر دست های کوچکی بود که روزی او را تنها گذاشته بودند.
غروب که می شد، آفتاب سوزان هم دست از سر ما برمی داشت. حالا پشت بام ها محل خوبی بود برای تجمع بچه ها پشت بام ساختمان را جارو و با چند پتو فرش کردند. نماز را آن بالا می خواندیم و شام می خوردیم و بعد هم دور هم شروع به گفت و شنود می کردیم. شب و فانوس و سکوت شهر و زمزمه ی باد خنک، فضای خاصی را به وجود می آورد که خاطره ی دهلران را برای همیشه در ذهنم حک کرد.

سه شنبه 14 دی 1389  9:13 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:عملياتهاي زميني-59/07/23- پل کرخه


بیست وچهار روز ازآغاز تهاجم همه جانبه ارتش متجاوز عراق ومتحدانش به مرزهای جمهوری اسلامی ایران می گذشت وابوالحسن بنی صدر فرمانده نیروهای مسلح ایران عملا نتوانسته بود کاری انجام دهد.
چند هزار کیلومترمربع از خاک کشور در اشغال دشمنان بود وپیشروی های دشمن ادامه داشت.

 


حمله ارتش برای مقابله با دشمنان  امروز 23 مهر ماه انجام می شود. بنی صدر شب قبل تعداد زیادی از مسوولان کشور و فرماندهان نظامی رادر پایگاه چهارم شکاری دزفول جمع کرد و با گفتن جمله یاد شده اعلام کرد فردا تاشهر اشغالی بستان یا شاید هم تا شهرالعماره عراق پیش خواهیم رفت!!
 این حمله که در آن هیچ نیروی پیاده ای وجود ندارد با تکیه بر تانک و توپخانه آغاز میشود اما تا قبل از ظهر شکست می خورد. رییس جمهور عصبانی و خشمگین به نظر می رسد. بنی صدر چندی بعد حمله دیگری را برای شکست حصر آبادان سازمان می دهد . تفکرات نظامی – سیاسی خاص رییس جمهور باعث شده سپاه رادر این حملات به بازی نگیرد.
بنی صدر امیدوار است دراین حمله پس از شکستن محاصره آبادان و آزاد سازی خرمشهر به سوی بصره حرکت کند. این حمله نیز نتیجه ای در بر ندارد.
دومین حمله بنی صدر هم به نتیجه نمی رسد و آبادان همچنان در محاصره است. کمبود نیرو در جبهه ها کاملا به چشم می خورد ارتش امروز و فردا قرار است در این باره اطلاعیه بدهد، اوضاع جبهه ها، تقویت نیروهای نظامی را ضروری می سازد.
در این روز امیر سرلشگر شهید محمدرضا ضیایی درسی در این منطقه به شهادت رسید و عملیات با آتش شدید دشمن به هدف خود نرسید.
منبع:کارنامه توصیفی عملیات هشت سال دفاع مقدس/ علی سمیعی/ نمایندگی ولی فقیه درنیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی/تهران/1376

 
سه شنبه 14 دی 1389  9:15 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:عملياتهاي زميني 59/08/04- حماسه 34روزه خرمشهر

با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران واز دست رفتن مهمترین پایگاه استکبارجهانی در خاورمیانه ،جنگ داخلی از اولین توطئه هایی بود که توسط دشمنان داخلی وخارجی برای به نابودی کشاندن این انقلاب به اجرا درآمد.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران رژيم عراق تحركاتي را عليه نظام نوپاي جمهوري اسلامي ايران آغاز كرد. علاوه بر تحركات مرزي اقدامات گسترده‌اي در داخل کشور وبه ويژه خوزستان در پشتيباني از گروه‌هاي ضد انقلاب داخلي به عمل مي‌آورد.
در اين ميان عرب زبان بودن بخشي از مردم اين منطقه دستاويز مناسبي براي طرح جدايي خوزستان از ايران شده بود. به همين جهت عراق با گردآوري عناصر گروهک منحل شده خلق عرب و همچنين برقراري ارتباطات گسترده با برخي از سران عشاير عرب به آموزش، تسليح و تحريك آنان براي راه‌اندازي درگيري‌هاي منطقه‌اي، ايجاد زمينه جداسازي خوزستان مبادرت ورزيد. عناصر گروه خلق عرب در ماه‌هاي ارديبهشت، خرداد و تير 1358 علاوه بر درگيري مسلحانه به اقداماتي همچون ايجاد آشوب، بمب‌ گذاري، ترور و سرقت سلاح و مهمات مبادرت مي‌ورزيدند.

 


اين اقدامات چندان افزايش يافت كه مردم شهربه جان آمدند و در تاريخ 23 تير ماه سال 1358 به مراكز استقرار گروه‌هاي خلق عرب هجوم بردند و ضمن دستگيري عده‌اي از عناصر فعال ضد انقلاب بقيه را متواري كردند. حكومت عراق پس از فروكش كردن آشوب سازمان خلق عرب در خرمشهر همچنان به توطئه‌هاي خود در خوزستان ادامه مي‌داد.
علاوه بر اقداماتي نظير انفجار و خرابكاري كه به وسيله گروه‌ها و عناصر وابسته انجام مي‌شد، تحريكات مرزي عراق از جمله احداث استحكامات، شناسايي، نقل و انتقال و تجمع نيرو، حركات ايذايي، آزمايشي و تخريبي و... به تدريج افزايش مي‌يافت. اين روند به سه دوره زماني از پيروزي انقلاب اسلامي تا پايان مرداد 1359، از اول تا 25 شهريور ماه 1359 و از 26 تا 30 شهريور 1359 قابل تفكيك است.
در تاريخ 26 شهريور ماه سال 1359 رييس جمهور عراق، صدام حسين در نطقي در مجلس اين كشور با ملقا اعلام كردن قرارداد 1975 الجزاير وتاكيد بر وضعيت روابط قانوني بر شط‌العرب (اروند رود) به وضع قبل از مارس 1975 گفت: بايد تمام حقوق تعريف شده به حاكميت كامل عراق بازگردد.

آغاز جنگ عليه ايران

بعدازظهر 31 شهريور ماه سال 1359 خرمشهر زير آتش سنگين ارتش عراق قرار گرفت. انبوهي از آتش خمپاره‌ها و توپ‌هاي دشمن روي شهر، همه غافلگير شده بودند و حيران.
شهر در آتش مي‌سوخت و صداي انفجار لحظه‌اي قطع نمي شد. طولي نكشيد كه بيمارستان پر شد از انبوه مجروحان و شهيدان. زنان و كودكان و سالخوردگان، آواره بيابان‌ها و جاده‌ها شده بودند. مردم به خصوص جوانان روي به مسجد جامع و ديگر پايگاه‌ها آوردند تا براي مقاومت سازمان‌دهي شوند.

دفاع مردمي 34 روزه مقاومت
گروه‌هاي مقاومت به سرعت شكل گرفت و در محورهاي هجوم جنگ و گريز شروع شد. آن طرف هواپیماهای جنگی،توپخانه، تانك، خمپاره‌انداز، ‌مسلسل‌هاي سنگين و قواي زرهي، اين طرف تفنگ‌ ام 1، ژ3، بطري‌هاي آتش‌زا و چند قبضه آر، پي، جي 7.
34 روز مقاومت و تلاش در اين وضعيت اگر چه بسياري از مدافعان خرمشهر را به كام شهادت كشاند ولي دشمن را در دست‌يابي سريع به اهدافش واشغال سريع خوزستان ناكام گذاشت. هر چند كه خرمشهر خونين شد و به دست دشمن افتاد.
روز 4 آبان 1359 را بايد روز پايان حماسه خونين‌ شهر ناميد. حماسه‌اي كه در 34 روز جلوه كرد. اما بي‌گمان فداكاري ‌ها وايستادگي تحسين برانگيز مدافعان خونين‌شهر در برابر ارتش متجاوز و مجهز به انواع جنگ افزارها در تاريخ و در خاطر انسان‌ هاي حق‌جو و ظلم‌ ستيز جاويد خواهد ماند.
بازخوانی خاطرات آنروزها ،بهترین راه برای پی بردن به عمق فاجعه ای است که زورمداران جهان در کمال نامردی به مردم شریف وفهیم ایران وبه خصوص خرمشهر قهرمان روا داشتند.

نویسنده كتاب پوتینهای مردم درباره سیده زهرا حسینی راوی خاطرات کتاب "دا"چنین می گوید:
[...عصر روز دوم یا سوم جنگ بود. دختره سبزه رو و بلند قدی به مسجد جامع خرمشهر آمد و شروع كرد به داد و بیداد كردن . شما برادرها چرا سری به قبرستان جنت آباد نمی زنید؟ چرا به ما كمك نمی كنید؟ چرا ما را با آن همه جسد تنها می گذارید؟ اگر خودتان نمی آیید لا اقل اسلحه ای به ما بدهید.. اسمش زهرا حسینی بود. از همان روز اول به زنهای مرده شور قبرستان كمك می كرد ،خیلی كلافه بود . سر و وضع مرتبی نداشت. لباسهایش خونی بود چون با خاك و اجساد زیادی سرو كار داشت، بوی تعفن می داد سرو و صورت و دستانش خاك بود...]
در حالی كه مردم زنها و بچه ها را از شهر خارج می كردند،‌زهرا و چند دختر دیگر امدادگر می شوند و در مسجد جامع خرمشهر به كمك مجروحین رفته و بعد از چند روز مطب یكی از دندانپزشكان را در نزدیكی مسجد به درمانگاه سرپایی تبدیل می كنند.
زهرا خوددر قسمتی از خاطراتش در کتاب "دا"چنین می گوید:
[...رفتم طرف شیلنگ آبی كه گوشه باغچه افتاده بود. شیر را باز كردم . خدا را شكر آب می آمد. اول دستم را كه بعد از جمع كردم مغز پیرمرد خاكمال كرده بودم شستم. بعد دستم را پر از آب كردم و به طرف دهان بچه بردم. صدای گریه اش آرام شد و دهانش را به آب نزدیكتر كرد ولی سریع سرش را برگرداند و گریه اش را از سر گرفت... بی تابی بچه را كه می دیدیم به بی كسی و بی پناهیش فكر می كردم و می خواست دلم بتركد. دیگر نتوانستم جلوی اشكهایم را بگیرم. رفتم توی همان وانتی كه هنوز مشغول تخلیه جنازه هایش بودند. نشستم. چهره زنهای كشته شده به نظر می آمد. یعنی كدامیك از اینها مادر این طفل معصوم بودند؟...]
هنوز زهرا در غم شهادت پدر عزادار است كه ناگهان برادر پاسدارش علی هم شهید می شود و بدون آنكه مادرش بویی ببرد علی را با دستان خودش در كنار پدر دفن می كند.
خاطرات سیده زهرا حسینی گاهی آنقدر تكان دهنده می شود كه خواننده جرات خواندن آن را پیدا نمی كند او در جای دیگری می گوید:
[...صدای انفجار گلوله ی توپی از سمت محرزی شنیدم. صدای مهیبی بود. موجش برای یك لحظه همه چیز را در آن طرف لرزاند. از دور گرد و خاك شدیدی بلند شده بود كه محل اصابت گلوله ی توپ را نشان می داد. با دوستم به طرف آن دویدیم. آن طرف شط بین نخلها و خانه های محقر روستایی به دنبال محل انفجار گشتیم صدای گریه و زاری زنی ما را به سوی خود كشاند. از بین كوچه ها و خانه های كاهگلی گذشتیم . صدای ضجه و گریه هر لحظه شدیدتر می شد. پرسیدم كجایید؟ جواب بدهید ولی باز صدای گریه و زاری می آمد. فریاد كشیدم - آهای جواب بدهید و این بار جوابم را دادند.
به نقطه اصلی رسیدیم و با حادثه عجیبی روبرو شدیم . گلوله توپی توی سنگر كنار خانه نشسته و كل سنگر را از هم پاشیده بود. دیوار خانه فرو ریخته بود. انگار زمین جلو خانه شخم خورده بود. در آهنی بر اثر انفجار از جا درآمده و به طرف داخل حیاط كج شده بود. كمی آن طرف تر پیكر پسر جوانی را دیدم كه به شكل دلخراشی به شهادت رسیده بود. نمی توانستم به او نگاه كنم چه رسد به او دست بزنم و یا جابه جایش كنم. پایین پیكرش از قسمت كمر و لگن شكافته و به هم پیچیده شده بود. پاهایش خلاف جهت تنه و روبه بالا افتاده بود.تقریبا تمام بدن جوان تكه تكه و لهیده شده بود. احساس كردم اگر به او دست بزنم استخوانهایش از هم جدا می شوند. دردناكتر از همه وضع پدر و مادر سالخورده آن جوان بود كه با گریه و زاری او را صدا می زدند عبدالرسول - عبدالرسول
وقتی دیدم پیرزن خود را روی زمین انداخت و كورمال كورمال روی زمین دست می كشد تا خودش را به جنازه برساند،‌تازه فهمیدم كه چشمانش نمی بیند . به شوهرش نگاه كردم.
او هم نابینا بود... پیرزن روی جنازه دست می كشید و می گفت مادر- مادر و پیرمرد كه جلو درگاهی خانه ایستاده بود صدا می زد عبدالرسول - بابا جواب بده - انگار پیرزن فهمیده بودكه برای پسرش اتفاقی افتاده . با صدای زنش به جنازه نزدیك شد - دستش را روی پیكر بی جان پسرش كشید و تكانش داد هر دو انتظار داشتند بی هوش شده باشد. قلبم می خواست از جا كنده شود. با گریه گفتم مادر بیا این ور - ولش كن...
گفت شهید كه نشده ؟ نه؟ نمی توانستم حقیقت را بگویم. او جنازه را بغل كرد و خودش را به او چسباند... گفتم می خوایم بریم ماشین بیاریم پسرتونو ببریم بیمارستان. گفت من و باباش هم میایم....
... بالاخره دل به دریا زدم و گفتم مادر پسرتون شهید شده.. .این را كه گفتم آه از نهاد آنها برآمد و با شدت بیشتری خودشان را زدند...
... تا سر جاده دویدیم و لودری را با كلی التماس به آنجا آوردیم. نمی دانستیم چطور جنازه را توی ماشین بگذاریم- پرسیدیم پتو ندارین؟..
... ماشین كه همراه جسد راه افتاد؛ دیدم پدر و مادر عبدالرسول كه به ماشین چسبیده بودند به زمین افتادند... پیرزن چهار دست و پا راه افتاد بعد بلند شد . می خواست خودش را به ما برساند ولی دوباره زمین خورد- این بار دیگر توان بلند شدن نداشت. منظره رقبت باری بود. از خودم بدم می آمد...]
در یكی از شبها زهرا همراه امدادگران و مدافعان به گمرك خرمشهر می رود و از ناحیه كمر و ستون فقرات و بازوی چپ مورد اصابت تركش خمپاره قرار می گیرد و مدتها دربیمارستان بستری می شود. او خبر سقوط خرمشهر را در بیمارستان می شنود . بعد از آوارگی با خانواده واقامت در كمپهای مختلف و ساختمانی در تهران كه مخصوص جنگ زدگان بود با پاسداری ازدواج می كند و پس از آزادی خرمشهر همراه همسرش برای بازدید به آنجا می رود. اما نمی تواند خیابانها و كوچه ها را پیدا كند زیرا همه جا به تلی از خاك تبدیل شده و عراقی ها قبرستان جنت آباد را هم صاف كرده بودند.

چهارم آبان 1359 اشغال خرمشهر
اين روز، روز اشغال شهري است كه مدافعانش طي 34 روز نبرد و تلاش شبانه‌روزي كوشيدند با اداي تكليف الهي خود دشمن را از گسترش تجاوز به ايران اسلامي بازدارند. خرمشهر اشغال شد. لكن حماسه‌ها، ايستادگي ‌ها و جانبازي ‌هايي آفريد كه اولا افتخاري بزرگ را در تاريخ اين مرز و بوم به ثبت رساند، ثانيا سبب گرديد كه دشمن بيش از اين خطر پذيري نكند و طعم تصرف خوزستان و حتي آبادان را از سر بيرون كند و ثالثا اين مقاومت اعتماد به نفسي را براي اردوي خودي به ارمغان آورد كه دست مايه رزمندگان براي بيرون راندن دشمن از سرزمين اسلامي ايران گرديد. در حاليكه اشغال خرمشهر توسط عراق به عنوان آخرين و مهمترين برگ برنده اين كشور براي وادار ساختن به شركت در هر گونه مذاكرات صلح تلقي مي‌شد، آزادسازي اين شهر مي‌تواسنت سمبل تحميل اراده سياسي جمهوري اسلامي ايران بر متجاوز و اثبات برتري نظامي‌اش باشد.

 

سابقه تاریخی توطئه ی شوم
انديشه‌ي پليد جنگ عراق عليه ايران براي جداسازي استان خوزستان را اولين بار انگليسي‌هاي استعمارگر در سال 1329 شمسي پي‌ريزي نمودند اما چون در آن زمان حكومت پهلوي در ايران تحت اختيار خودشان بود از اين جنگ صرفه نظر كردند.

يكي از روزهاي تيرماه 1359 شمسي، مرز اردن و عراق، در يك ملاقات شوم و شيطاني بين دو ابليس، جنگي نابرابر و ناخردانه پي‌ريزي مي‌شود تا آفتاب تابان انقلاب نور، انقلابي كه تاريكي‌هاي دنياي ستم را محو مي‌‌‌كند، خاموش شود.
صدام حاكم نظامي عراق و زبينگو برژينسكي مشاور امنيت ملي جيمي كارتر رئيس جمهور وقت آمريكا، در اين ملاقـــــــات، حمله‌ي نظامي عراق به ايران را بررسي و برژينسكي به صدام قول مي‌دهد: «آمريكااز تهاجم عـــراق به ايران حــمايت خواهد كرد.»
بعد از اين ملاقات سخنان حاكمان عراق حالت خصومت و جنگ مي‌گيرد، آشكارا ايران را به جنگي فراگير تهديد مي‌كنند و آشوبهاي زيادي را در خوزستان به راه مي‌اندازند. 

تاریخ دقیق آغاز تجاوزات دشمن به مرزهای ایران
هر چند اگر بخواهيم تاريخ دقيق شروع جنگ ايران و عراق را مشخص كنيم، بايد شروع آن را 21/12/1357 يعني يكماه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي قرار دهيم، چون در اين روز ارتش عراق براي اولين بار به پاسگاه مرزي ميروان حمله هوايي كرد.
از اين تاريخ تا 31 شهريور 1359 كه عراق حمله‌ي سراسري و همه جانبه‌ي خود را در ساعت 14 عليه ايران آغاز كرد، 636 نوبت حمله هوايي، زميني و توپخانه‌اي به خاك ايران انجام داد. اسناد و اعتراض‌هاي ايران در اين زمينه در سازمانهاي بين المللي موجود است.
صدام جنگ را با الهام گرفتن از جنگ 6 روزه اعراب و اسرائيل طراحي و شروع كرد. در اين جنگ كه بين كشورهاي عربي و اسرائيل رخ داد، اسرائيلي‌ها با بهره‌گيري از اصل غافلگيري در مدت 6 روز ارتش‌هاي كشورهاي عربي را در هم كوبيدند و جنگ را به نفع خودشان تمام كردند.
ارتش عراق در آن روز با استفاده از 192 هواپيماي جنگي حمله گسترده و از پيش طراحي شده‌ايي را آغاز كرد.
در اولين روز جنگ، مناطق مسكوني، فرودگاهها و كارخانه هاي شهرهاي تهران، بوشهر، اهواز، دزفول، كرمانشاه، همدان، تبريز، اصفهان، سنندج، شهر كرد و … مورد حمله‌ي هواپيماهاي عراقي قرار گرفت.
روز بعد خلبانان شجاع و قهرمان ايران با 140 هواپيماي جنگي تا عمق خاك عراق نفوذ و با بمباران پايتخت و ساير شهرهاي عراق و نابودسازي پايگاههاي نظامي اين كشور، پاسخ قاطعي به حملات هوايي عراق دادند.
شهرهاي سرپل ذهاب، قصر شيرين، سومار، مهران، موسيان، بستان و هويزه در روزهاي آغازين جنگ به اشغال ارتش عراق درآمد و مدافعان اين شهرها به ناچار ازاين شهرهاعقب نشيني کردند.

صدام در ابتداي حمله، اهداف شيطاني خود را به اين شرح اعلام کرد:
1- لغو قرارداد 1975 ميلادي الجزاير
2- تجزيه استان خوزستان يا جداسازي آن از ايران
3- حمايت از اقليتهاي غير فارس يا تقسيم ايران به پنج كشور كوچك و ضعيف
4- براندازي حكومت جمهوري اسلامي و نابود سازي كشور ايران
او با اتكاء به حمايتهاي قدرتهاي شيطاني دنيا و به خيال خام خود ،وعده فتح چند روزه ايران را داد. برژينسكي مشاور امنيت ملي رئيس جمهور وقت آمريكا 23 روز قبل از شروع جنگ د رمصاحبه با روزنامه السفير لبنان گفته بود: «جنگ حداكثر ده روزو با پيروزي عراق   پايان خواهد يافت.»
ارتشي كه براي فتح چند روزه تمام ايران تجهيز و آماده شده بود واز حمايت آشكار حداقل 36 كشور قدرتمند ازجمله آمریکا وشوروی دوابرقدرت آن روز،کشورهای اروپایی ،کشورهای عربی و...برخوردار بود ، غير از اشغال چند شهر كوچك مرزي و محاصره آبادان و سوسنگرد در يكماه اول جنگ نتوانست كار ديگري انجام دهد و زمين‌گير شد.

حماسه مقاومت در پایتخت دفاع مقدس
صدام در ابتداي حمله دو گردان از نيروهاي خود يعني 600 نفر را مأمور اشغال خرمشهر كرده بود اما وقتي آنها نتوانستند كاري انجام دهند دو لشكر زبده كه تعداد نفراتشان 5400 نفر بود، مأمور اين كار شدند.
اشغال يك شهر توسط دو لشكر كه برخوردار از انواع سلاحهاي پيشرفته روز دنيا هستند واز سوی هواپیماهای جنگی پشتیبای هوایی می شوند،كاري ساده است.
به خصوص كه مدافعان آن يعني حدود هشتصد نفر از رزمندگان ارتشي، پاسدار، خواهران و برادران بسيجي و پاسداران كميته انقلاب اسلامي سابق، با كمترين و ابتدائي‌ترين سلاحها مانند تفنگ، آرپي‌جي 7 و كوكتل مولوتوف از اين شهر حفاظت كنند. اما اين اصل در جايي كارساز است كه عنصر ايمان به خدا، عشق به وطن و فرهنگ ايثار و مردانگي جبهه حضور نداشته باشد.
دو لشكر و دو گردان از نيروهاي عراقي كه از طريق هواپیماها وبالگردهای جنگی و توپخانه‌هاي دوربرد مورد حمايت بودند، در برابر تعداد اندكي از مدافعان شهر كه مورد بي‌مهري برخي مسئولين كشور از جمله رئيس جمهور و فرمانده وقت كل نيروهاي مسلح ايران، بني‌صدر خائن، بودند، نمي‌توانند كاري انجام دهند و پس از گذشت روزهاي متوالي همچنان خرمشهر در دست مدافعان شهر مي‌ماند. صدام كه قول فتح چند روزه تهران را داده است حالا چند هفته‌اي است پشت دروازه‌هاي خرمشهر زمين‌گير شده. او به ناچار يك لشكر ديگر هم وارد جبهه خرمشهر كرد. 
مهاجمان عراقي با شدت تمام شهر را مي‌كوبيدند، آتش توپخانه، تانك و بمبهايي كه از هواپيماهاي عراقي بر روي شهر مي‌ريخت، بي‌وقفه ادامه داشت. فريادهاي مدافعان شهر در كمك خواستن به جايي نمي‌رسيد.
رفته رفته رزمندگاني كه در خرمشهر مشغول دفاع مردانه بودند به شهادت مي‌رسيدند، مجروح مي‌شدند و يا به اسارت دشمن در مي‌آمدند. تمام نامردان خارجي و داخلي دست به دست هم مي‌دهند تا با قرباني كردن صدها نفراز اسطوره‌هاي اين ملت در قربانگاه خرمشهر، تلخ‌ترين روز تاريخ معاصر ايران را رقم بزنند، خرمشهر پس از 34 روز مقاومت مردانه در مقابل هزاران نفر از مهاجمان عراقي و غير عراقي سرانجام در سوم آبان 1359 سقوط كرد و حزن و اندوه اين شكست نابرابر در سينه‌هاي تك‌تك ايرانيان ماند تا در سوم خرداد 1361 فرزندان قهرمان اين ملت با انجام عمليات غرور آفرين بيت المقدس و پس از 25 روز نبرد با مهاجمان عراقي و با كشتن 000/16 نفر از آنها و به اسارت گرفتن 000/19 نفر، بار ديگر خرمشهر را به آغوش ميهن اسلامي بازگردانند.
روزي كه خرمشهر سقوط كرد تنها حدود 150 نفر نيرو از مدافعان شهر باقيمانده و بقيه به شهادت رسيده بودند. اين 150 نفر هم با دست خالي در مقابل هزاران نيروي نظامي و 200 دستگاه تانك تا آخرين نفس مردانه جنگيدند.
بخشي از نامه دريابان علي شمخاني که آن موقع فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامي  استان خوزستان بود، شايد قدري از وضعيت آن زمان را روشن كند. ايشان در بخشي از نامه خود خطاب به مسئولين و به خصوص بني صدر خائن اين چنين مي‌نويسد:
«... مسئولين، مسلمين به داد ما برسيد. اين چه سازمان رسمي شناخته شده ايي است که اسلحه انفرادي ندارد؟ ... از150پاسدارخرمشهرتنها           30 نفرباقي مانده ... مامي توانيم با30 خمپاره خونين شهر رابراي 30 ماه نگه داريم و امروز 30تفنگ نداريم ....»
وقتي دشمنان وارد خرمشهر شدند، دست به غارت شهر زدند.
5000 خودرو خارجي از گمرك خرمشهر
 15000  يخچال از خانه‌هاي مردم
 000/700 تن كالاي موجود در انبارهاي بندر خرمشهر
 و هر آنچه از اموال مردم در اين شهر بود، همه را به يغما بردند.
 بعد از غارت شهر به دستور سرتيپ احمد زيدان فرمانده اشغالگران خرمشهر، با 300 تن مواد منفجره تمام خانه‌‌هاي شهر را ويران كردند.

جاءالحق
این سنت الهی است که هیچ گاه باطل پایدار نمی ماند وچون اشغال خرمشهر یکی از مصادیق بارز وآشکار باطل بود،پایدارنماند.
پس از اتمام عمليات فتح‌المبين در حاليكه قواي ارتش عراق در منطقه بومي خرمشهر تقويت مي‌شدند ؛به تمامي يگان‌هاي تحت امر قرارگاه مركزي كربلا دستور داده شد تا ضمن بازسازي و تجديد قوا به شناسايي و طراحي عمليات بپردازند. تلاش براي طرح‌ ريزي و اجراي عمليات بيت‌المقدس در موقعيت بسيار حساسي انجام شد. وضعيت داخلي كشور با انهدام بقاياي ضد انقلاب به تدريج رو به بهبودي و ثبات پيش مي‌رفت. اوضاع منطقه نيز به دليل نگراني آمريكا از نتايج پيروزي ايران بر عراق به گونه‌اي آشكار ملتهب بود.
ضمن اينكه مناسبات اعراب و اسراييل با آمادگي اسراييل براي تهاجم به جنوب لبنان در وضعيت حساسي قرار داشت. در چنين موقعيتي بي‌گمان نتيجه عمليات بيت‌المقدس براي ايران، منطقه و عراق بسيار سرنوشت ساز و تعيين كننده بود. زمينه اجراي عمليات بيت‌المقدس متاثر از نتيجه سلسله عمليات‌هاي پيشين بود كه با شكستن حصر آبادان آغاز شد و پس از آن نيز ادامه يافت. در طراحي عمليات، عمليات تهاجم از طريق عبور رودخانه كارون و پيش روي به سوي مرز بين‌المللي و سپس آزادسازي شهر خرمشهر مد نظر گرفته شده بود و چنين استدلال شده بود كه حمله به جناح دشمن كه عمدتا به سوي شمال آرايش گرفته بود، عامل موفقيت عمليات است. همچنين شكستن خطوط اوليه دشمن و عبور ازرودخانه و گرفتن سرپل در غرب كارون تا جاده آسفالته اهواز – خرمشهر به عنوان اهداف مرحله اول و ادامه پيش روي به سمت مرز و تامين خرمشهر به عنوان مرحله دوم تامين شد.
هنگامی که اخبار ساعت 14 روز سوم خرداد1361خبر از آزادسازی خرمشهر داد،گویی خدا تمام خواسته های مردم ایران ودوستداران انقلاب اسلامی را در سراسر جهان ،یکجا به آنها داده بود.

سه شنبه 14 دی 1389  9:17 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:عملياتهاي زميني 59/08/04- حماسه 34روزه خرمشهر


مقاله ای به قلم سردار رشید اسلام ، شهید دکتر چمران
در تاریخ تحولاتی به وجود می آید که از حرکتهای طبقاتی سر چشمه گرفته است ، که طبقه ای بر کسب امتیازات خاص خود مبارزه می کند و یا ممکن است افکار سیاسی و حزبی خاصی ، گروهی را به جنب و جوش بیاندازد تا افکار سیاسی  خاص خود را به اجتماع عرضه کند ، همچنین حرکتهایی دیده می شود که از ریشه طایفه ای و ایلی و عشیره ای و قومی بوجود می آید که گروهی از روی عصبیت و حقد و کینه ، نسبت به گروه های دیگری دست به فعالیت می زنند .

 


اما در تاریخ حرکتهای دیگری نیز وجود دارد که انسانها به هیچ وجه منافع مادی و شخصی و طبقاتی خود را نمی خواهند ، بلکه مبداء و منشاء این حرکتها ، چیزی خارج از من ، ورای منافع مادی و شخصی ، از نوع خدا و روح و عقیده است . در این نوع حرکتها ، روح مردم به حرکت در می آید ، قلب مردم می جوشد و می سوزد و به هیجان در می آید ، حرکتی که با قلبها و روحها رابطه دارد  ، حرکتی که لطیف ترین احساسات عارفانه انسانها را به موج در می آورد ، حرکتی که انسان را به خدا نزدیک می کند و روح را به معراج می برد ، و انسان را از منجلاب خودخواهی و خواسته های مادی نجان می دهد . انقلاب مقدس ایران چنین حرکتی بود ، یک چنین حالتی ، معنوی و روحانی در ملت ما بوجود آورد و به همین علت این انقلاب دارای عمق و اصالت بود ، و توانست که نفوس مردم را تغییر و تحول دهد ، و همین تغییر نفس سبب پیروزی است . اصولا آنجا که در نفوس مردم تغییر و تکامل بوجود نیاید ، نمی توان گفت که حرکتی انقلابی بوجود آمده است . حرکت باید نفسها را تغییر دهد و به سوی کمال ببرد ، والا جنب و جوشهای زیادی در جامعه ها بوجود می آید که مثل حباب بر سطح آب ظاهر می شوند و فورا محو می گردند ، نظیر  جار و جنجالهای توخالی ، شعارهای پر زرق و برق ، حرکتهای ساختگی ، ظاهرسازی های پوچ ، انقلابی گریهای متنوع ...
که همه روز شاهد تظاهر آنها بوده و هستیم . حرکتی که در پاوه به وجود آمد و کردستان را از سقوط نجات داد حرکتی بود که روح مردم را جذب کرد و قلب مردم را به حرکت در آورد و سبب شد که مردم به حرکت درآیند ، فداکاری کنند و یکپارچه برای نجات کردستان آماده شهادت شوند . وهمین تحرک و تحول در نفس و روح سبب پیروزی و تکامل شد .
در عین اینکه مردم سیل آسا نسخت وزیری و کرمانشاه و پاوه در حرکتند ، در عین حال می بینید که مردم مومن شب زنده داری می کنند ، دست به مناجات برمی دارند ، از ته قلب ناله می کنند و اشک می ریزند ، و خالصانه از خدای بزرگ می خواهند که محاصره شدگان مظلوم پاوه را از این گرداب بلا نجات بخشد . این دعاهای قلبی ، این مناجاتهای خالصانه ، این راز و نیاز های نیمه شب ، این تحرک نفسانی و عرفانی ، که فقط و فقط به خاطر حق و حقیقیت انجام می گرفت و به هیچ وجه رنگی از خود خواهی و منفعت طلبی نداشت ، تا به اندازه نفسها را صیقل داد و روحها را به هم نزدیک کرد ، و انسانها را در حالت خلصه و معراج به یک تکامل روحی و نفسی رسانید . ارزش و اهمیت حرکت پاوه از همبن عمق تحول نفسی و تکامل روحی آن آشکار می گردد ، و مسبب پیروزی معجزه آسای ما در کردستان نیز بر اساس همین عمق و تحول و تکامل بود .

مقاومت پاسگاه
فقط دو نقطه از شهر پاوه در دست ما بود ، یکی ژاندارمری در غرب پاوه ، زیر نظر شعبانی و دیگذی محل پاسداران در وسط شهر که خود من در آنجا بودم و همه مرتفعات اطراف شهر و همه راههای و همه مواضع استراتژیک و اطراف شهر به دست دشمن افتاده بود .
در پاسگاه ژاندارمری در دست ما بود ، یکی پاسگاه ژاندارمری در غرب پاوه ، زیر نظر شعبانی و دیگری محل پاسداران در وسط شهر که خود من در آنجا بودم و همه مرتفعات اطراف شهر و همه راهها و همه مواضع استراتژیک و اطراف شهر بدست دشمن افتاده بود .
در پاسگاه ژاندامری ، به محض آنکه خورشید غروب کرد دشمنان از همه طرف پاسگاه را محاصره کردند و تا پشت دیوارهای پاسگاه پیش آمدند و به ژاندارمها گفته بودند که ما با شما کاری نداریم ؛اسلحه خود را تحویل بدهید و به سلامت بروید ، ما فقط می خواهیم سر پاسدارها را ببریم .
شعبانی ، مسئول ما نیز ، ژاندارم ها را مختار می کند که خود راهشان را انتخاب نمایند ؛، با آنها می گوید که « ما آماده شهادت شده ایم و تا آخرین قطره خون خود می جنگیم ، ولی به هیچ وجه نمی خواهیم که شما به خاطر ما به خطر بیافتند ، شما می توانید با کمال آزادی بروید ، لا اکراه فی الدین » . در مقابل این خلوص و این فداکاری و آمادگی برای شهادت ؛ ژاندارمری نیز به هیجان میایند و می گویند « افتخار می کنیم که در رکاب کسانی مثل شما با افتخار شهادت نائل آئیم .
جنگ سختی تا سپیده صبح ادامه پیدا می کند ، و دشمن با خمپاره ، و نارنجک و اسلحه سبک و سنگین را به شدت می کوبد ، و پاسداران و ژاندارمها هجوم دائمی دشمن را به پاسگاه را با رشادت تمتم دفع می نمایند .

خانه پاسداران در پاوه
پاسداران معدودی که در خانه باقی مانده بودند ، کیسه های شنی را بر بالای دیوارهای خانه قرار داده و دو مسلسل کالیبر 50 را در دو طرف مستقر می کنند و مهماتی را که عصر این روز توسط هلی کوپتر رسیده بود در آنجا متمرکز کرده و شب تا صبح لبا دیواری از آتش جلوی پیشروی دشمن را سد نموده بودند . من بر بالای دیوار خانه ایستاده بودم و گلوله های خطاط را مشاهده می کردم که از هر طرف می بارید و آن شب تار را چراغانی می کرد . طنین مسلسلها و غرش خمپاره ها قطع نمی شد ، و انعکاس صدا بر صخره های دیوار مانند . دو طرف شهر ، موسیقی جنگ را به بهترین وجهی نمایش می داد .
نیروهای دشمن ، مثل سیل پیش می آمدند ، و چون عده زیادی از عوامل قلخانی و جوانرودی و پالیز بان و سردار جاف در میان مهاجمین بودند ، و بر حسب عادت خود می خواستند خانه های شهر را غارت کنند ، لذا بین مهاجمین و صاحبان خانه ها درگیری به عمل می آمد ؛ شیون رنها و بچه ها بگوش می رسید ، و قتل و غارت و آتش سوزی در خانه ها انتشار می یافت و مشاهده می شد که موج آتش سوزی سوزی لحظه به لحظه نزدیکتر می شود ، و از خط پیشقراول  جبهه دشمن خبر می داد . . حدود ساعت 4 صبح قتل و غارت همه شهر را فرا گرفته بود ، که گویی نیروهای وسیع دشمن در باتلاقی فرو رفته است و هیچ نیرویی قادر نیست که مهاجمین را از قتل و غارت خانه ها باز دارد و به سمت معرکه اصلی نبرد ، یعنی خانه پاسداران معطوف کند . لذا چند ماشین با بلند گو آوردند ، و بلند گوها در وسط شهر به حرکت در آمدند و ندا در دادند :
هر کس وفاداری خود را با حزب دموکرات  اعلام کند ، در امن و امان است ، ما فقط آمده ایم که پاسداران و دکتر چمران را ببریم . بلند گوها مهاجمین را از حمله به خانه ها بر حذر می داشتند ولی کسی توجه نمی کرد . قتل غارت ، آتش سوزی و فریاد مظلومین همچنان به گوش می رسید ، و موج هجوم دشمن به آرامی پیش می آمد و خط محاصره خانه پاسداران را تنگتر می کرد . شدت آتش از دو طرف اوج می گرفت ، و شهر پاوه در سیلی از هزاران مهاجم مسلح موج میزد ، اما پرچم مقاومت در وسط شهر ، در محوطه کوچکی که به عظمت همه کردستان بو.د در اهتزاز بود .
سر انجام سپیده صبح بر آمد و هیچ یک از دونقطه مقاومت مقاومت ما سقوط ما سقوط نکرد ، و این شب هولناک به صبح پیروزی و امید متصل شد و هزاران مسلح در هم بشکنند ، و در روشنی روز ، بیرای دشمن خیلی سخت تر است که بتواند به دیوارهای پاسگاه یا خانه پاسداران نزدیک شود . به خصوص با بر آمدن روز ، دو هواپیمای فانتوم مواضع اسلحه سنگبن دشمن را کوبیدند و از فشار هجوم آنها بر شهر کاستند .

فرمان تاریخی امام
صبح 27/ 5/ 58 بر بالای دیوار خانه پاسداران ایستاده بودم و به شهر می نگریستم . یکباره فریاد « الله اکبر » پاسداران به هوا بلند شد ، پرسیدم مگر چه شده است ، گفتند : امام خمینی اعلامیه صادر کرده است .. اعلامیه ای تاریخی که اساس بزرگترین تحولات انقلابی کشور به شمار می رود ، اعلامیه ای که سرنوشت کردستان ایران را دگرگون کرد ، انقلابی ترین اعلامیه ای که از بزرگ مردی 80 ساله ، بدون آنکه دروس نظامی خوانده باشد ، استراتژی نبرد را بداند ، و یا در تاکتیک های مبارزاتی تجربه داشته باشد ، صادر شده است . امام خمینی فرماندهی کل قوا را بدست می گیرد ، و فرمان می دهد که ارتش باید در عرض 24 ساعت خود را به پاوه برساند و ضد انقلاب را قلع و قمع کند .
تا آنروز ، ارتش حالت سکون و جمود داشت ، ضد انقلاب مسلحانه راهها را می بست ، مسلحانه شهر ها را زیر سلطه خود می گرفت ، پاسگاه های ژاندرمری و شهربانی را خلع سلاح می کرد ، به پادگانهای ارتشی نیز حمله می نمود و بعضی از آنها را تسخیر میب کرد ، پادگان مهرداد ، بانه و سردشت را به آتش می کشید و غارت می کرد ، مومنین با انقلاب اسلامی را تصفیه نمود ، عده زیادی را کشت ، افکار سیاسی خود را برای مردم بی پناه به زور اسلحه تحمیل می کرد ، ولی دولت حضور نداشت و ارتش هم حضور نداشت که حرکتی بکند ...
و این امر به مدت شش ماه ، از روز اول پیروزی انقلاب تا جریان پاوه استمرار داشت ، و برای اولین بار ، در جریان پاوه که بی شرمی ضد انقلاب از حد گذشته ، جنایتها و خیانتهای آنها آنقدر زیاد شده بود که دیگر برای امام و ملت ایران قابل تحمل نبود ، و لذا فرمان حرکت از طرف شخص امام صادر شد و ارتش راسا و « رسما» وارد معرکه گردید ، و برای اولین بار ارتش به تعقیب ضد انقلاب برآمد و جنایتکاران را تسلیم محکمه کرد .
تا آن لحظه که فرمان تاریخی امام صادر شد ، ما حالت تدافعی داشتیم ، از مواضع خود دفاع می کردیم ، و سعی داشتیم که موجودیت ناچیز خود را در برابر سیل هجوم دشمن حفظ کنیم . اما به محض انتشار فرمان امام ، همه چیز تغییر کرد . جوانان خسته و مجروح و دلشکسته ما روحیه ای آتشین یافتند ، و دشمن قوی و توانا به سرعت روحیه خود را از دست داد ، آتش لوله دشمن تخفیف یافت و به خوبی احساس کردیم که عده کثیری از ضد انقلاب در حال فرار از معرکه اند .
حقیقت آنکه تا آن لحظه من شخصا سر جنگ نداشتم و حتی سعی می کردم که با مذاکره و صلح و صفا مشکلات را حل و فقط در آن شب هولناک به حسب ضرورت آماده نبرد شدم .
اما بعد از فرمان منقلب کننده امام دیگر جای سکوت و تماشا نبود . امام بزرگ امت فرمان انقلابی صادر کرده بود و این فرمان باید بطور انقلابی پیاده شود ، و من می دانستم و مسئولیت داشتم کعه این فرمان انقلابی امام را به بهترین وجه انقلابی ، که در تاریخ نظیر نداشته است به مرحله عمل درآورم .

ملت به پا می خیزد
من اصلا خبر نداشتم که اخبار هولناک پاوه به کسی می رسد ، و امام خمینی و ملت از جرسان چاوه باخبرند ، فکر می کردم که در محاصره ضد انقلاب وحشتناک به شهادت می رسیم و تا مدتها کسی باخبر نمی شود . اما بی سیم چی شجاع ژاندارمری در حالی که اطاقش زیر رگبار گلوله فرو می ریخت ، خود به زیر میز رفته و دراز کش همه جریانات را به کرمانشاه می کند .
موجی از هیجان سرتاسر ایران را فرا می گیرد ؛ هزاران نفر در پشت نخست وزیری طلب اسلحه می کنند که رهسپار پاوه شوند . کمیته های شهر ها و پاسداران و یگانهای زیادی از داوطلبین ارتشی خواستار اعزام به پاوه می شوند . کرمانشاه  از کثرت داوطلبین ارتشی و غیر ارتشی موج می زند و بزرگترین مسئله برای ارتش  ، سازماندهی و پشتیبانی این نیروهای پراکنده و وسیع مردمی بود که مثل سیل به کرمانشاه سرازیر شده بودند . و ارتش با همه قوای خویش می کوشید که کمیته ها و افراد پراکنده و داوطلبین را برگرداند ، ولی گاهگاهی با کسانی بر می خوردید که با پای پیاده راه کرمانشاه – پاوه را طی کرده و خود را برای نبرد و شهادت آماده کرده است .
در پاوه ، پیرمردی 60 ساله با ریش سفید به سراغم آمد و درخواست کرد که او را به صف اول معرکه بفرستم تا به شهادت برسد ، از او پرسیدم که چه تعلیماتی دیده است که چنین آرزویی دارد ؟ با التماس و تضرع می گفت : افتخار شهادت را از من سلب نکنید ، مرا برای پاسداری راهها و کوهها نفرستید ، من فقط به امید شهادت آمده ام ، و راستی اشک می ریخت و با لجاجت خواستار شهادت بود . . جوان دیگری به سراغم آمد ، که تک و تنها فاصله کرمانشاه – پاوه را طی کرده بود ، و حتی تعلیم نظامی نیز ندیده بود . می گفت : که یکه و تنهاست ، هرکس وابسته به گروهی و یا کمیته ای است ، اما او در این دنیا هیچ کس را ندارد ، حتی اسلحه هم ندارد ، و تنها چیزی که دارد یک جان است و آمده است که جان خود را با اخلاص تقدیم انقلاب کند . سخنان او آنقدر موثر و خالصانه بود که مرا آب کرد ، به دوستانم گفتم : که یک ژ-3 به او بدهید ، و یکی  به او تیر اندازی و قوانین عمومی نبرد را بیاموزد، و بعد همراه ما به راه افتاد ، و همه جا با قدرت و شجاعت پیش آمد و تا روزهایی که در سردشت پیش می رفتم همچنان در کنار ما بود ... و اصلا ندانستم اسمش چیست ؟ و از کجا آمده است و چطور زندگی می کند ؟ اما نظیر او فراوان بودند که در جریان مبارزات کردستان خالصانه ، به خاطر خدا و انقلاب ، تا سر حد شهادت فداکاری می کردند .
و امروز پاوه ، همچون ستاره ای تابناک بر فرق آسمان انقلاب اسلامی ایران می درخشد . پاوه ، نقطه عطفی است که به سیاست شش ماهه سکوت و انتظار دولت پایان داد و برای اولین بار ، با قاطعیت و سرعت و قدرت ، دشمنان را بر جای خود نشاند .
پاوه ، بزرگ ترین ضربت بود بر گروه امپریالیسم و صهیونیسم که آرزوی پیروزی نظام خود و سقوط انقلاب اسلامی ایرام را به گور ببرند .
پاوه ، میعادگاه فدایان راه خدا با ظاغوطیان بوده که به قدرت ایمان و شهادت بر نیروهای کفر و ظلم و جهل پیروز شدند .
پاوه داستان شور انگیزی است که حماسه ها خلق کرده ، اسطوره ها از خود به یادگار گذاشته و شهادت ها و شهادتها و فداکاری های بی نظیری را بر قلب خود ضبط کرده و شاهد جنایتهایی بود که در تاریخ سابقه نداشته است .
پاوه ، اسمی لطیف ، که در آن خشن ترین قتل عام ها صورت گرفته است .
پاوه ، که قله های سر به فلک کشیده اش ، نمودار همت بلد جانبازان راه حق ، و اراده سخت و پولادین مبارززین انقلاب اسلامی ایران است .
پاوه ، از جویبارها و چشمه ها و مزغ زارها و بوستانهایش ، نسیم ملایمی موج می زند ، که بوی خون بیگناهان را پخش می کند و ناله زنجیریان و شیون مادران داغدیده را منتشر می نماید .
پاوه ، صخره های سختی است که مثل دیوارهای بلند ، این شهر کوچک را محاصره کرده است ، و فریاد رزمندگان ، و خروش مسلسلها و راکت ها و انفجار خمپاره ها ، این صخره ها را بلرزه در انداخته است .
پاوه ، قبله گاه دلهای دردمند و دیده های گریان و دعاهای پرسوزی بود که هزاران مومن با انقلاب ، در آن مخوف ، بسوی پاوه توجه می کردند و از خدای بزرگ خواستار پیروزی حق بر باطل بودند .
 

سه شنبه 14 دی 1389  9:18 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:عملياتهاي زميني 59/08/04- حماسه 34روزه خرمشهر بازتاب

حماسه هويزه كه در طول دو روز عمليات بوجود آمد، محصول فرايندي بود كه در ساختار نيروهاي نظامي كلاسيك و انقلابي و نظام سياسي ريشه داشت و اثرات و پيامدهاي ماندگاري در طول هشت سال جنگ عراق عليه ايران برجاي گذاشت.
در طول هشت سال دفاع مقدس حماسه‌هاي زيادي آفريده شد و در هر كدام داراي ويژگيهاي بوده ودر روند جنگ به طوقي موثر بودند. يكي از اين حماسه‌ها، حماسه هويزه است كه از ابعاد مختلف قابل بحث و بررسي است. زنده نگهداشتن ياد و خاطره پديد آورندگان اين حماسه‌ها و انتقال فرهنگ آنها به نسل جديد ضرورتي است انكارناپذير. اين حماسه‌ها يادآور سرگذشت مشترك جامعه است كه حفظ آن موجب وحدت است و بزرگداشتش تعميق فرهنگ ايثار و شهادت.
سؤال اصلي مقاله حاضر اين است كه حماسه هويزه چه تأثيري در روند جنگ تحميلي داشت؟ براي پاسخ به اين سؤال پرسشهاي فرعي آن به صورت زير طرح شده و پاسخ داده مي‌شود.

 


حماسه هويزه در كدام بستر زماني شكل گرفت؟
شرايط سياسي و نظامي ايران چگونه بود؟
وضعيت نظامي عراق به چه صورت بود؟
حماسه هويزه چيست و چگونه پديد آمد؟
چه كساني و چه فرهنگ و نگرشي حماسه هويزه را بوجود آوردند؟
حماسه هويزه چه ويژگيهاي داشت؟
اين ويژگيها چگونه و با كدام ساز و كار بروند جنگ تأثير گذاشتند؟
اين تأثيرگذاري در كدام سطوح و زمينه‌ها بود؟
در پاسخ به اين سؤالات نوشتار حاضر در ابتدا زمينه‌هاي سياسي نظامي پيدايش حماسه هويزه و تركيب نيروهاي نظامي خودي، ويژگيهاي قدرت سياسي اين دوره، موقعيت و مواضع نيروهاي نظامي خودي و دشمن در جبهه‌هاي جنگ بخصوص منطقه عملياتي سوسنگرد- هويزه و عواملي كه موجب طراحي عمليات هويزه شدند را مورد بررسي قرار داده و سپس وارد مباحث خود عمليات مي‌شود. در قسمت عمليات نخست اهداف، موقعيت و نيروهاي عمل‌كننده به اختصار تشريح شده آنگاه خود عمليات و نحوه شكل‌گيري حماسه هويزه و چگونگي مقاومت و شهادت حماسه‌سازان ترسيم گشته است. در مبحث بعدي عمليات و حماسه هويزه در سه مقوله ناهماهنگي در هدف و وسيله، ناهمگوني نيروهاي عمل كننده و جدايي نيروها در عمل تفهيم شده تا پيامدها و سازو كار تأثيرگذاري آن در روند جنگ در مبحث نهايي روشن شود.
اوضاع سياسي نظامي ايران از شروع جنگ تا آغاز عمليات هويزه با گذشت يكسال و نيم از پيروزي انقلاب اسلامي و تلاش رهبري نظام در تثبيت پايه‌هاي رسمي نظامي هنوز عوامل آشوب‌ساز در داخل و خارج كشور فعال بودند و جامعه با وجود تصويب قانون اساسي، برگزاري انتخابات مجلس و رياست جمهوري از ثبات سياسي لازم برخوردار نبود و قدرت سياسي حاكم انسجام نداشت. با اينكه موضوع بحران قوميت‌ها در كردستان، خوزستان، بلوچستان، آذربايجان و تركمن صحرا تماميت جغرافيايي و همبستگي ملي را تهديد مي‌كرد، قدرت مركزي به دليل شكاف در درون و وجود گروهها و احزاب متعدد با عملكردي مسلحانه قادر به حل بحران نشده و تركيب قدرت آنرا از درون فلج ساخته بود. دوره‌اي كه دكتر منوچهر محمدي در كتاب تحليلي بر انقلاب اسلامي از آن به عنوان «دوره حاكميت مشترك نيروهاي خط امام و ليبرال» ياد مي‌كند.
بني‌صدر به عنوان رئيس جمهور و فرمانده كل قوا نيروهاي ليبرال را پشت‌سر دارد و محمدعلي رجايي (شهيد)، نخست‌وزير، نماينده نيروهاي خط امام محسوب شده و اكثريت مجلس شوراي اسلامي را در اختيار داشته و رهبري و قوه قضائيه هم از وي حمايت مي‌كردند. سپاه بازوي نظامي آنها بود. و گروه اول به ارتش و بزرگ كردن آن در قبال نيروهاي انقلابي گرايش داشت. در چنين شرايط داخلي كه ثبات سياسي كشور در معرض خطر و نابودي بود و فشارهاي سياسي، نظامي و اقتصادي امريكا آن را تشديد مي‌كرد، رژيم عراق تهاجم گسترده خود را آغاز كرد.
حمله عراق براي مدتي موجب وحدت و انسجام در درون قدرت سياسي و سطح جامعه شد. تعليق خريدهاي نظامي و شعار انحلال‌ نيروهاي نظامي كلاسيك به پايان رسيد و با هرگونه ايجاد ترديد و ابهام در فلسفه وجودي ارتش مقابله شد ولي تأثير اين اوضاع و اقدامات در ترغيب رژيم عراق در حمله به جمهوري اسلامي ايران به وضوح آشكار بود و اثرات روحي رواني آنها همچنين در بدنه نيروهاي نظامي قابل مشاهده.
ارتش عراق پيشروي سريعي داشت و با درهم شكستن مقاومت‌هاي كوچك به 15 كيلومتري اهواز رسيد. در خرمشهر جنگ چريكي و مقاومت نيروهاي انقلابي يك ماه ادامه يافت و ضربه شديدي بر نيروهاي و نگرش دمن وارد آمد. خرمشهر بعد از يك ماه مقاومت سقوط كرد و محاصره آبادان تنگ‌تر شد. تلاش عراق در عبور از بهمن‌شير به نتيجه نرسيد و ضربه ديگري را در اينجا متحمل شد. مقاومت نيروهاي انقلابي در مقابل حملات متعدد عراق در سوسنگرد تكرار دلاوريهاي خرمشهر بود. فلش حمله عراق از بستان- سوسنگرد- اهواز در وسط راه قطع شد و متجاوزين از تسخير شهر و ادامه پيشروي خود به طرف اهواز عاجز ماندند.
اوضاع داخلي جديد كه كليه نظرها را به مقابله با دشمن معطوف ساخته بود با توقف پيشروي دشمن كم‌رنگتر شد. تلاش رئيس جمهور وقت براي استفاده از شرايط جنگي در رسيدن به اهداف سياسي اختلاف و دوگانگي درون قدرت سياسي را عميق‌تر ساخت.
موضوع ابعاد جديدتري پيدا كرده و بني‌صدر تلاش خود را در نيروهاي انقلابي به جبهه‌هاي جنگ نيز گسترش داد. سپاه پاسداران انقلاب اسلامي كه به موازات نابسامانيهاي بعد از انقلاب و ضرورت برخورد با حركت‌هاي ضد انقلاب در داخل كشور شكل گرفته بود تدريجاً گسترش يافت و با تشكيل بسيج مستضعفين به دستور رهبركبير انقلاب به منبع غني نيروهاي مردمي پيوند خورد. شروع جنگ و ضرورت دفاع از انقلاب و تماميت ارضي كشور سپاه را به تدريج به يك نيروي نظامي قدرتمند تبديل كرد. ولي در دوره مورد بحث نيروهاي انقلابي به لحاظ استعداد، امكانات و شرايط سياسي در موقعيتي نبود كه بتواند مسئووليت همه‌جانبه دفاع از كشور را بپذيرد و تلاش‌هاي بني‌صدر مانع همكاري آنها با ارتش مي‌شد يا در صورت همكاري ارتباط‌آنها بيشتر يك طرفه بود تا متقابل.
در جبهه‌هاي جنگ به دليل ضعف‌هاي موجود در نيروهاي كلاسيك و فقدان فرماندهي متمركز توانا در بكارگيري نيروها، مقاومت اساسي در برابر تجاوز دشمن بخصوص در شهرها با اتكا به نيروهاي مردمي و انقلابي شكل گرفت و آنها كه هر كدام از گوشه‌اي از كشور در جبهه‌هاي جنگ گرد آمده بودند نه دوره‌هاي آموزش نظامي ديده بودند و نه تجربه جنگ داشتند. يكي تحصيل كرده بود و ديگري بي‌سواد، فردي در روستا بزرگ شده و فردي ديگر در شهر، يكي مسن بود و ديگري جوان، ولي همه آنها با هدف دفاع از اسلام و وطن رنج سفر را به جان خريده و در دفاع از آن از تمام وجود خود مايه گذاشته بودند. يكي از فرماندهان سپاه در توصيف شكل‌گيري نيروهاي مردمي در جبهه‌هاي جنگ مي‌گويد:
«در جلگه‌هاي خوزستان ما فهميديم جنگ كلاسيك يعني چه؟ ما توانستيم جلوي نيروهاي عراق بايستيم اما دانشكده خاصي نداشتيم، صداي توپ تا به حال نشنيده بوديم. فرمانده عمليات منظمي نداشتيم. قادر به تأمين تداركات و پشتيباني جبهه‌اي به اين گستردگي نبوديم و مي‌توان گفت هيچگونه آمادگي در رابطه با پذيرش جنگ كلاسيك نداشتيم، وقتي جنگ بر تحميل شد با فشارهاي فراواني توانستيم مراحل و مقاطع گوناگون را طي كنيم.»
دوگانگي سياسي در چهره نيروهاي نظامي، برنامه‌ها و تاكتيك‌هاي جنگي آنها آشكار بود. در مقابل «جنگ كلاسيك» «استفاده از تخصص‌هاي نظامي» «تكيه بر تجهيزات و سلاحهاي پيشرفته» واژه‌اي «جنگ‌مردمي»، «نيروهاي ايثارگر و شهادت‌طلب» شكل گرفت. جنگ‌هاي چريكي و محدود در برابر عمليات‌هاي گسترده بروز كرده و كارآيي خود را در متوقف ساختن حركت دشمن نشان داد. مقاومت نيروهاي انقلابي در خرمشهر نفس ارتش عراق را گرفت و شبيخون آنها در جبهه‌ها آبادان، فارسيات، اهواز، دزفول و سوسنگرد ارتش عراق را به وحشت انداخت. اين اقدامات فرماندهان عراقي را به تعقل بيشتر در پيشرويها واداشته و ايران را از دوران پرتلاطم و بحراني تسلط دشمن نجات داد. دشمن كه توانايي پيشروي را در اثر اين مقاومت‌ها از دست داده بود به اميد دستيابي به صلح در مناطق اشغالي مستقر شد. در اين مدت تحرك قابل توجهي از سوي دو طرف مشاهده نشد و تنها آتش توپخانه و حملات هوايي محدود بود كه آتش جنگ را شعله‌ور نگهداشته و البته در مواقعي عراق تلاش مي‌كرد موقعيت خود را گسترش داده و مناطق متصرفه را تأمين نمايد.
در جبهه خودي به غير از اقدامات كوچك و محدود نيروهاي انقلابي مردمي در طي سه ماه منتهي به دي‌ماه 59 ارتش تنها يك مورد عمليات منظم طراحي و در محور دزفول انجام داد كه آنهم موفقيتي در پي نداشت. اقدامات موثر نيروهاي انقلابي در شكستن محاصره سوسنگرد توجه مردم به مسئوولين را به جنگ پيش از پيش افزايش داده و آنها را به تعمق و مقايسه‌ عملكرد نيروها در جبهه‌هاي جنگ حساستر كرد. جو عمومي جامعه به اين امر تمايل داشت كه اگر ارتش داراي روحيه تهاجمي باشد مي‌تواند با بهره‌گيري از امكانات موجود دشمن را شكست داده و آنها را از سرزمينهاي اشغالي اخراج نمايد ولي سكون و ركورد در اين زمينه قابل توجيه نبود. فشار علما و مردم به فرماندهان نظامي براي انجام عمليات آفندي افزايش يافت رئيس جمهور وقت (بني‌صدر) در جلسه‌اي در قرارگاه عملياتي جنوب در 26 آذرماه بر اجراي يك عمليات آفندي گسترده تاكيد نمود و از فرمانده نيروي زمين ارتش خواست «به هر ترتيبي كه امكان داشته باشد چنين طرحي را تهيه و اجرا كنيد. من ديگر در مقابل نظرات و خواسته‌هاي مردم و رهبران مذهبي قدرت مقاومت ندارم يا بايد طرحي را تهيه و اجرا كنيد و يا اينكه برويد در رسانه‌هاي گروهي صريحاً علت عدم امكان اجراي عمليات آفندي را براي مردم توضيح دهيد.» با اين وجود تدارك عمليات بسيار كند بود و اقدامات دو طرف از اجراي آتش توپخانه تجاوز نمي‌كرد. با اجراي شبيخون توسط نيروهاي انقلابي گلوله‌باران شهرها افزايش مي‌يافت. تنها در دو مورد گلوله‌باران ارتش عراق در هر ساعت نزديك به يكصد گلوله توپ به شهر فرو ريخت و حدود دويست نفر از مردم شهر شهيد شدند. به دنبال اين اقدام موج اعتراضات مردم و ائمه جمعه و مسئوولين در مورد عدم تحرك اساسي و عقب‌زدن نيروهاي دشمن از نزديكي شهرها بالا گرفت. فرماندهان نظامي جنگ كارهاي ستادي طرح عمليات در منطقه هويزه را آغاز كرده و موضوع را به يگان مربوطه ابلاغ نمودند.

موقعيت، اهداف و نيروهاي عمل‌كننده

هويزه در جنوب غربي شهر سوسنگرد قرار دارد. در شرق آن رودخانه كرخه كور جاري است كه مواضع نيروهاي خودي را از مواضع دشمن جدا مي‌كند. در جنوب آن كه به پادگان حمير، جفير و در نهايت به كوشك و طلائيه ختم مي‌شود، نيروهاي عراق مستقر هستند. رودخانه كرخه كور در جنوب غربي حميديه از كرخه منشعب مي‌شود، ابتدا به سمت جنوب و سپس در شمال بني‌تميم به سمت غرب تغيير مسير داده و به موازات جاده حميديه- سوسنگرد پس از عبور از هويزه به هورالهويزه مي‌ريزد. به علت لايروبي ساليانه و ريختن گل و لاي اين رودخانه در دو طرف آن عارضه مرتفعي از هويزه تا آبادي اژدك بوجود آمده كه در زمين‌هاي هموار و مسطح جنوب داراي ارزش نظامي است و در جريان نبردهاي اين منطقه نقش موثري داشت. در غرب هويزه باتلاق هورالهويزه در امتداد مرزي به طول 75 كيلومتر و عرض 40 كيلومتر گسترده است كه خود يك مانع طبيعي عمده براي حركت نظامي دشمن بوده و با وجود اينكه نيروي دشمن در شرق هويزه حضور داشت تا چند سال پس از آغاز جنگ آنها وارد هويزه نشده بودند.
براساس طرح عمليات قرار بود در مراحل مختلف به ترتيب ابتدا شمال و جنوب كرخه كور پاكسازي شده و پادگان حميد و منطقه جفير آزاد گردد. سپس طلائيه و كوشك در جنوب منطقه عملياتي و بعد از آن خرمشهر آزاد شود. نيروها پس از آزاد سازي كل منطقه خوزستان بنا به دستور، دشمن را در حد فاصل كوشك شلمچه در خاك عراق تا شط‌العرب تعقيب كرده و با پاكسازي شرق بصره در كنار اين رود استقرار يابند.
طبق اعلاميه فرماندهي نيروي زميني ارتشي ج.ا. ايران به منظور تامين اهداف موردنظر، عمليات در دو دوره و هر دوره در دو مرحله با شركت نيروهاي زير انجام مي‌گرفت: در دوره اول قرار بود تيپ 3 همدان از لشگر 16 زرهي قزوين به همراه دو گروهان از نيروهاي سپاه، از محور ابوحميظه- سوسنگرد حركت كرده منطقه شمال رودخانه كرخه كور را پاكسازي كنند و تيپ 1 قزوين از همان لشكر نيز به همراه دو گردان پياده از سپاه از هويزه حركت كرده پس از پاكسازي كرخه كور با نيروهاي تيپ 3 الحاق كند. در محور ديگر قرار بود همزمان لشكر92 زرهي اهواز با احداث پل روي رودخانه كارون در منطقه فارسيات به كرانه غربي آمده و با پيشروي خود جاده اهواز- خرمشهر را براي تردد نيروهاي عراقي ناامن سازد. طبق طرح 5گروهان از نيروهاي سپاه در اختيار لشكر مزبور قرار داشت.

 

سه شنبه 14 دی 1389  9:20 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:عملياتهاي زميني 59/08/04- حماسه 34روزه خرمشهر -آثار منتشره > نقش زنان در مقاومت 34 روزه خرمش



بعد از ظهر سي و يكم شهريور ماه 1359 آنگاه كه سربازان عراقي، ميله هاي مرزي شلمچه را با هدف اشغال 3 روزه خوزستان پشت سر گذاشتند، تصرف سهل و بي دردسر خرمشهر را به عنوان اولين گام در دستور برنامه هاي خود داشتند. شرايط سياسي حاكم بر منطقه و عدم انسجام نيروهاي مسلح ايران، متأثر از انقلاب نوپاي اسلامي، اشغال خرمشهر را براي آنان بسيار آسان جلوه ميداد. براي همين، نيرويي به استعداد تنها يك گردان مأمور اشغال خرمشهر شد. اما خرمشهر با دستهاي خالي و تنها با تكيه بر ارادههاي پولادين جمعي معدود، 34 روز مقاومت كرد و در پايان نه با يك گردان، بلكه با هجوم يك لشكر به اسارت درآمد. همين وقفه 34 روزه بود كه فرماندهان عراقي را در ادامه گامهاي بعدي دچار ترديد نمود. اين ترديد آنگاه جديتر شد كه دريافتند تمام اين كابوس 34 روزه را گروه معدودي زن و مرد رقم زدهاند كه قريب به اتفاق آنان غير نظامي بوده و كمترين آشنايي با كاربرد سلاحهاي سبك نيز نداشته اند.

 

 

اينكه در آن 34 روز در خرمشهر چه گذشت و كوچه پسكوچههاي شهر شاهد خلق چه صحنههايي بود، متأسفانه آنگونه كه بايد منعكس نشده است. شايد هم درخشش تاريخي سوم خرداد و حماسهآزادسازي خرمشهر باعث شده است تا مقاومت اسطورهاي اين شهر در آغازين روزهاي دفاع مقدس كمتر مورد توجه قرار گيرد. باز در اين ميان نقش مؤثر و شورانگيز زنان مسلمان در شكلگيري حماسه مقاومت بيشتر مورد غفلت واقع شده است. وقتي تاريخ مقاومت خرمشهر را ورق ميزنيم و رفتار زنان مدافع را در آن ميبينيم، بهت و حيرت تمام وجودمان را ميگيرد. آري اينان زنان و دختران خرمشهرند. شهري كه نظام شاهنشاهي سالها كوشيد تا بافت مذهبي آن را از هم بپاشد. خرمشهر به بهانه بزرگترين بندر تجاري ايران، محل آمد و شد اتباع خارجي بود و همه تلاش رژيم اين بود كه فرهنگ بومي از منطقه رخت بربندد و تمدن بزرگ جايگزين آن گردد و در اين بين زنان بيشتر از همه در معرض آسيب بودند.

اما اكنون بعد از 2 سال، خرمشهر نشان ميدهد دختران و زناني دارد كه ميتوانند خالق حماسه هايي باشند كه نه تنها زن مسلمان بلكه هر انساني بر آن ببالد. زناني كه غالب آنها جوان و كمتر از 20 سال سن داشتند اما با تأسي بهحضرت فاطمه(س) و زينب كبري(س) در صحنه ماندند تا مردان همچنان مرهون شجاعتهاي آنان باقي بمانند. در اين مقاله سعي داريم ضمن مرور تاريخ مقاومت زنان در دفاع 34 روزه خرمشهر، اسوه هايي قابل پيروي را پيش چشم نسل حيرت زده امروز قرار دهيم تا بدانند چگونه ميتوان با ظرفيتهاي كنوني، به عاليترين مراتب انساني دست يافت. چگونگي حضور با آنكه تحركات نظامي عراق در مرز شلمچه از مدتي پيش از آغاز رسمي جنگ مشهود بود و اين تحركات در مواردي به درگيري محدود ميان پاسگاههاي مرزي دو كشور انجاميده بود، اما كمتر كسي انتظار هجوم گسترده ارتش عراق را به خرمشهر داشت. انفجار گلولههاي توپ و خمپاره در كوچه ها، خيابان ها و ميادين شهر در سي و يكم شهريور 1359 گرچه باعث رعب و وحشت ساكنين شهر شد اما بسياري از مردم آن را يك درگيري موقت قلمداد كرده و گمان ميبردند كه طي مدت كوتاهي، شرايط عادي به منطقه باز ميگردد. اما بعد از چند روز و تشديد قابل توجه درگيريها و اوج گرفتن ميزان تلفات جاني، تلخي جنگ در كام همه نشست و مهاجرت آغاز شد.

بسياري از مردم سراسيمه و با بهجاي گذاردن مال و اموال خود، با هر وسيله ممكن، خرمشهر را به مقصد شهرها و روستاهاي اطراف ترك كردند. اما گروهي نيز ماندند تا مانع از سقوط شهر گردند. در اينجا تنها مردان نبودند كه براي دفاع همه جانبه در برابر هجوم دشمن، صفآرايي كردند. بلكه حضور چشمگير زنان و دختران نيز در صفوف مستحكم مدافعين، بسيار قابل توجه بود. متأسفانه به دليل شرايط بحراني و غير قابل پيشبيني آن مقطع و نيز به دليل عدم سازماندهي مشخص در برآورد و ارسال نيرو آمار دقيقي از تعداد زنان حاضر در صحنه نبرد در دست نيست. اما از ميان روز نوشتها و همچنين لابهلاي خاطرات به چاپ رسيده ميتوان نام دهها زني را يافت كه در آن روزها خالق صحنههايي بزرگ شدند.

مسأله حضور زنان در خطوط مقدم نبرد. يك مسئله مسبوق است. براي نمونه تاريخ جنگهاي جهاني اول و دوم پر است از صحنههايي كه در آنها زنان، دوشادوش مردان در نبرد شركت كرده و تلخي جراحت و اسارت را به جان خريدهاند و بسياري نيز جان خود را از دست دادهاند. اما هر نگاه منصفانه اي تأييد ميكند كه شركت جستن يك دختر يا زن مسلمان در رويارويي مستقيم با دشمني كه به هيچ پيمان انساني و بين المللي پايبند نيست تا چه اندازه دشوار است و همين نكته او را از موارد مشابه خود در جنگهاي ديگر متمايز ميكند. اين مسأله را با توجه به روزهاي مقاومت خرمشهر بررسي ميكنيم. مخالفت با حضور زنان اولين گروهي كه با ماندن دختران در خرمشهر مخالفت ميكردند، خانوادهها بودند. بسياري از خانوادههايي كه تصميم به مهاجرت از شهر گرفته بودند مايل نبودند كه زني از آنها در شهر بماند. نوشين نجار يكي از اين موارد را بيان ميكند: دوستان و بستگان نزديك در منزل ما جمع شدند تا براي خروج از شهر تصميم بگيرند. من در مقابل پدرم ايستادم و گفتم كه همراه شما نميآيم. چون من دختري بودم كه از لحاظ اخلاقي و درسي زبانزد فاميل بودم. پدرم به خاطر نافرماني سيلي محكمي به صورتم زد. بعد از اين جريان از خانه خارج شدم. اما مخالفت با حضور زنان و دختران در خرمشهر تنها به خانوادهها محدود نمي گشت.

بلكه بسياري از فرماندهان و رزمندگان مرد نيز با اين حضور موافق نبودند، ترس از اسارت، عمده دليل آنان براي اين مخالفت بود. زهرا حسيني در اين رابطه خاطره جالبي دارد: روبروي مسجد جامع، مطب دكتر شيباني بود كه تبديل شده بود به محل تجمع جمعي از خواهران، آنجا هم محل مداواي مجروحين بود، هم انبار مهمات و هم محل استراحت خواهران. بعضي از آقايان و از جمله شيخ شريف دكتر شيباني را مجاب كرده بودند كه مطب را از ما پس بگيرد و ما مجبور شويم از شهر برويم. ما هم جلوي مطب تحصن كرديم. شيخ شريف آمد. ما گفتيم بالاخره اين شهر نظافت ميخواهد، غذا ميخواهد، كارهاي پشتيباني ميخواهد. شما مگر چقدر نيرو داريد كه اين كارها را بكنيد. او بعد از صحبت، قانع شد و اجازه داد ما بمانيم. محدوديتهاي شرعي براي زناني كه پايبند اعتقادات ديني نيستند و اساساً دغدغه مذهبي ندارند، حضور در ميدان امر سادهاي است. آنها با پيوستن به مردان، همچون آنان لباس ميپوشند. همچون آنان استراحت ميكنند و همراه آنان در شاديها حضور دارند و تحت تأثير شرايط نبرد، آنچه برايشان رنگ ميبازد، حفظ حريم جنسيت و زنانگي است. شواهد به خوبي نشان ميدهد كه در اين گونه موارد، مفاسد اخلاقي چگونه محل بروز مي يابد. اما زن خرمشهري، يك زن مسلمان است. با همه ويژگيهاي خاص خود. گرچه اسلام مجوز جهاد در دفاع را براي زنان صادر نموده است. ولي نوع حضور آنان را نيز در ميدان محدود كرده است. حفظ حجاب در هر شرايطي، رعايت كامل مسايل شرعي در مراوده با مردان، تفكيك محل استراحت و نظافت و... اكنون بايد اعتراف كرد كه حضور در چنين ميداني، بسيار دشوار است. زهرا حسيني ميگويد: به ما خبر دادند كه در منطقه پليس راه، جنازه يكي از شهدا روي زمين مانده. من تصميم گرفتم هرطور شده بروم و جنازه را به قبرستان منتقل كنم. از طرفي عوامل دشمن و ستون پنجم در شهر پراكنده بودند و ممكن بود به من صدمه برسانند. براي همين 3 سرباز را با خود بردم با هر زحمتي بود بالاي سر شهيد رسيديم. چند روز از شهادتش مي گذشت. تركش، شكمش را پاره كرده بود و امعاء و احشايش بهآسفالت چسبيده بود. به طوري كه وقتي برش گردانديم صداي جزجز بلند شد.

سربازان گفتند نميشود او عقب برد چون رودههايش پخش شده بود. اما من اصرار كردم. گفتند بايد چيزي باشد كه جنازه را در آن بپيچيم و ببريم. هرچه گشتيم چيزي پيدا نكرديم و من ناچار چادرم را درآوردم، شهيد را روي چادر گذاشتيم و به عقب منتقل كرديم. البته روسري داشتم. وقتي برگشتم رفتم و چادر مادرم را گرفتم و اين تنها روزي بود كه من براي چند ساعت بدون چادر بودم. محدوديتهاي عرفي تحت تأثير فضاي فرهنگي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، برخي محدوديتها در خصوص زنان بهكار گرفته ميشد كه شايد چندان هم ريشه مذهبي نداشت كه اين گونه موارد هم به نوبه خود كنش اجتماعي زنان را محدودتر ميكرد. مريم امجدي در خاطراتش ميگويد: دايي عزيز ]پس از نااميد شدن از بردن من[ با ناراحتي رفت. برگشتم و نزديك انبار مهمات ايستادم. محمود فرخي آمد و گفت اين آقا كي بود. گفتم چطور؟ گفت براي چه باهاش روبوسي كردي؟ گفتم خب داييام بود ـ خب داييت باشه. درست نبود تو اين محيط و تو اين موقعيت شماها باهم روبوسي كنين. نوع سازماندهي هر چند تمامي زنان و دختراني كه براي دفاع از حيثيت ملي و ديني خود در خرمشهر ماندند كاملاً داوطلبانه و به دور از هرگونه اجباري اقدام به اين كار كردند اما نوع سازماندهي و به كارگيري آنان در دو قالب قابل بررسي است. وقتي تاريخ مقاومت خرمشهر را مرور ميكنيم، اسامي برخي تشكلها و گروهها كه هر يك گوشهاي از بار سنگيني دفاع را بر دوش داشتهاند بهچشم ميخورد و گروهي از مدافعين زن، در قالب همينگروهها مشغول مبارزه بودهاند: مكتب قرآن ـ اين تشكيلات بعد از پيروزي انقلاب اسلامي در خرمشهر تأسيس شد و جهتگيري فعاليت خود را آموزش و بسط ايدئولوژي اسلامي قرار داد. تشكيل كلاسهاي عقيدتي و سياسي و نيز برپايي اردوهاي تفريحي از عمدهترين فعاليتهاي اين گروه بود. ساختمان مكتب در خيابان چهلمتري قرار داشت و تعداد قابل توجهي از دختران و زنان تحت پوشش اين تشكيلات فعاليت ميكردند. با شروع جنگ، اعضا و وابستگان مكتب قرآن، ساختمان مكتب را محلي براي پشتيباني رزمي از رزمندگان قرار دادند. گروه ابوذر ـ اين گروه بعد از شروع جنگ و با جهتگيري مبارزه با متجاوزين توسط جمعي از جوانان آباداني و خرمشهري پايهگذاري شد.

مقر اصلي گروه، در آبادان بود و فعاليت عمده آن، جذب و ارسال نيرو و مهمات به خطوط مقدم نبرد بود. با اينكه بيشتر اعضا و مرتبطين گروه، مردان بودند اما گروهي از زنان نيز در قالب فعاليتهاي اين گروه در نبردها شركت ميكردند. فداييان اسلام ـ اين گروه نيز بعد از انقلاب و با هدف مبارزه با ضد انقلاب و متجاوزين بعثي شكل گرفت. عمده فعاليت اين گروه در روزهاي مقاومت، مبارزه در خطوط مقدم درگيري بود. تعدادي از زنان مدافع نيز تحت پوشش فداييان اسلام فعاليت ميكردند. اين گروه پس از سقوط خرمشهر. در شهر آبادان بهطور گستردهتر به فعاليت خود ادامه داد. حزب جمهوري اسلامي ـ اين حزب، با پيروزي انقلاب اسلامي اعلام موجوديت كرد و در بيشتر نقاط كشور تأسيس شعبه كرد. عمده فعاليت حزب، آموزش و نشر مسايل عقيدتي اسلام و نيز آشنا ساختن مخاطبين با مباحث سياسي روز بود. ساختمان اين حزب در خرمشهر در خيابان چهلمتري واقع شده بود. واحد خواهران اين حزب جمعي از خواهران مرتبط با خود را در ساختمان حزب سازماندهي كرده بود. حضور خودجوش ـ در ميان زنان مدافع خرمشهر گروهي نيز بيآنكه سابقه فعاليت خاصي داشته باشند به جمع ديگران پيوستند كه عمدتاً توسط بسيج خواهران سپاه خرمشهر سازماندهي به كار گرفته شدند. گروهي نيز به مراكز امداد مراجعه و به فعاليت پرداختند. زنان غير بومي ـ در داستان مقاومت خرمشهر، با افراد غير بومي بسياري برخورد ميكنيم كه براي دفاع از هويت ملي و اسلامي خود از جاي جاي ميهن خود را به خرمشهر رسانده و بي هيچ چشمداشتي آنچه در توان داشتند را در طبق اخلاص نهادند. در اين ميان نيز زنان جايگاه خود را به خوبي حفظ كرده اند. خانم فاطمه ناهيدي از آن جمله است. همچنين سهام طاقتي در خاطراتش به دو دختر اصفهاني اشاره دارد كه خود را به خرمشهر رسانده و در دفاع شركت كرده اند. طاقتي توضيح ميدهد كه يكي از اين دو در حين نبرد به شدت مجروح ميشود.

تنوع فعاليت از نكات جالب و تأمل برانگيز در خصوص نوع حضور زنان در ايام مقاومت اين است كه هيچ يك از آنها با شرط فعاليت مشخص و معيني در شهر نمانده است. تمامي زناني كه بعدها خاطرات خود را به نوعي ارائه دادهاند بر اين نكته تأكيد داشتهاند كه ما مانديم تا شايد بتوانيم باري را از دوش مدافعين برداريم. آري آنها در كمال اخلاص هر كاري كردند نوع فعاليت زنان را در ايام مقاومت ميتوان به چند دسته تقسيم كرد. فعاليت امدادي بسياري از زنان، به دليل نياز مبرم، در بيمارستآنها و مراكز امداد به كار مداوا و پرستاري از مجروحين مشغول بودند. بيمارستآنهاي طالقاني، مصدق، شركت نفت، بيمارستآنهاي خصوصي همچنين مراكز و پستهاي امداد كه در جاي جاي شهر بر پا ميشد، محل فعاليت اين زنان بود. برخي از آنان كه سابقه آموزش يا كار امدادگري نداشتند توسط دوستان و آشنايان خود، يك آموزش فوري را پشت سر گذاشتند و بلافاصله مشغول به كار ميشدند. در مواردي نيز اين امدادگران همراه رزمندگان، به منطقه درگيري اعزام و در همانجا به مداواي مجروحين ميپرداختند. زهره فرهادي يكي از اين صحنهها را توصيف ميكند: عراقيها در ورودي گمرك را به شدت زير آتش داشتند. يك نفر كنار اين در مجروح افتاده بود. به هر زحمتي بود پانسمانش كردم و آن برادر و خواهر وطنخواه كه باهم بوديم مجروح را سوار جيپ كردند و به عقب بردند. من ماندم تنها. امكان داشت هر لحظه اسير بشوم. چرا كه 100ـ150 متر بيشتر با عراقيها فاصله نداشتم... از دور ديدم يك نفر با لباس سبز كه مخصوص عراقيها بود نزديك ميشود. ... آمد نزديك ديدم از بچههاي خرمشهر است به من گفت نميترسي؟ گفتم اگر ميترسيدم اينجا نبودم. پانسمانش كردم و رفت. فعاليتهاي خدماتي با توجه به كمبود شديد نيروي رزمنده، بيوجود زنان، امور خدماتي شهر به كلي تعطيل و شرايط بحرانيتر ميشد و شير زنان مدافع، بيهيچ ادعا و چشمداشتي خاضعانه تمامي كارهاي معطل مانده را انجام داده و در اين راه از هيچ تلاشي مضايقه نميكردند. آشپزي، نظافت محيط، كفن و دفن شهدا، نگهباني از قبرستان در برابر هجوم سگها از جمله اين فعاليتهاست. زهرا حسيني ميگويد: سرويس بهداشتي مسجد جامع، به دليل ازدحام نيرو، چندان وضعيت مطلوبي نداشت. براي همين، هر روز براي تميز كردن آن اقدام ميكرديم. باور كنيد اگر خانه خودمان بود اين كارها را نميكرديم. اما ميدان، ميدان ديگري بود. تا زانو توي كثافت ميرفتيم. دستمان را فرو ميبرديم و چاه را تميز ميكرديم. برايمان خيلي سخت بود. اما حفظ شرف و دين اجازه ترديد به ما نميداد. بايد هر كاري كه از دستمان برميآمد ميكرديم. پشتيباني رزمي ساختن سنگر، ارسال مهمات به خط مقدم، نگهباني از انبار مهمات و تخليه ماشينهاي حاوي تسليحات از عمده ترين فعاليتهاي رزمي زنان در ايام مقاومت است.

سهام طاقتي ميگويد: يك روز مهدي آلبوغبيش آمده بود كه به ما سر بزند. گفت اينجا خطرناكه. نبايد شبها اينجا بخوابين. چون تو گوشه و كنارش مهمات انبار كرديم. برين بلوار رو به رو براي خودتان خندق و گودال بكنين و مستقر بشين. تا هم در امان باشين و هم مواظب باشين كه منافقا براي بردن مهمات نيان. ما در آن زمان نميدانستيم مهمات تا چه حدي خطرناك است. حتي روي صندوقهاي فشنگ ميخوابيديم. آلبوغبيش ميگفت روي صندوقها نخوابين. اگر يه تير به شما يا به اين صندوقهاي فشنگ بخوره، همهتون ميرين هوا. شركت در رزم اما بدون شك حضور مستقيم زنان در رويارويي با دشمن متجاوز از شورانگيزترين قطعه هاي داستان مقاومت است. آنان خود را وقف دفاع از شهر كرده بودند. در هر زمان و هر مكان و براي هر خدمتي. از نظافت خيابان بگير تا حضور در سنگرهاي خون آلود خط. مريم امجدي يكي از دختراني است كه بارها و بارها در نبردهاي نزديك با مزدوران عراقي شركت داشته است: من و زهره قبل از رسيدن به گمرك از ماشين پايين پريديم. عراقيها تا گمرك رسيده بودند و ما براي دفاع رفته بوديم. مي خواستيم تا آنجا كه سلاح و مهمات داريم بجنگيم. مسافتي را زيگزاگ رفتيم. از بشكه كارتن و جعبه هاي چوبي خيلي بزرگ به عنوان سنگر استفاده ميكرديم و براي هم خط آتش مي بستيم. يعني براي جلو رفتن بچه ها و كم شدن حجم تيراندازي دشمن اسلحه را روي رگبار مي گذاشتيم و از بالاي سر بچه هايي كه دولا دولا جلو مي رفتند به طرف دشمن تيراندازي ميكرديم تا آنها راحتتر بتوانند تغيير موضع بدهند. سنگر به سنگر جلو رفتيم تا به جايي رسيديم كه ريل راه آهن بود... رياض ثامري بدون هماهنگي جلو رفت يكي از بچه ها به دنبالش رفت و بعد از چند دقيقه خبر آورد كه رياض تير خورده و زمين افتاده است.... حضور روحيه بخش هر چند حضور زنان در آن 34 روز توانست در رفع و فتق امور دفاع، مؤثر و مفيد باشد اما بيهيچ ترديدي، بزرگترين و حياتيترين فايده حضور آنان را بايستي در ايجاد آرامش رواني و دلگرمي رزمندگان دانست. گرچه در روزهاي آغازين مقاومت، مخالفتهايي با حضور زنان در شهر صورت ميگرفت اما به مرور اين ديدگاه تغيير كرد. به واقع همين عامل بوده است كه مردان را به آنجا رساند كه اين حضور را غنيمت شمارند. زن مظهر سكونت و مودت است. در آن واويلاي غربت كه هر روزي كه به پايان ميرسيد، اميد به رسيدن نيروهاي كمكي را نيز با خود بهپايان ميبرد. در آن هنگامهاي كه هر لحظه خبر شهادت عزيزي ردپاي غم را بر چهره ها ميدواند و در آن هياهويي كه سفير مرگبار گلوله و خمپاره از هر كوچه و گذري به گوش ميرسيد، چهره هاي معصوم و آرام مادران، همسران و خواهران، غم را از چهره ها ميزدودند، گامها را محكمتر ميكرد و شوق به ايستادن را دو چندان مينمود.

از زبان زهرا حسيني بشنويم: به وضوح ميديديم كه حضور ما در آنجا خيلي مؤثر است. همين حضور، شهر را از حالت خشك نظامي بيرون ميآورد. وقتي رزمندگان خسته از درگيري، براي استراحت به عقب ميآمدند و خواهران با ظرف آب يا غذايي به سراغ آنها ميرفتند، مشخص بود كه چقدر روحيه ميگرفتند. در واقع آنها وقتي ميديدند خواهران و مادران خودشان هنوز در شهر هستند، براي دفاع از خرمشهر، مصممتر ميشدند. مشكلات خاص معروف است كه ميگويند جنگ، يك مسأله مردانه است و چندان نيز بيراه نگفته اند. زنان به واسطه نوع خلقت و كنش فطري، داراي ظرافت روحي بالا و قدرت عاطفه فوقالعاده هستند و واضح است كه اين منبع احساس، با جنگ و خونريزي چندان سازگاري ندارد. بنابراين بزرگترين مشكل زنان در خرمشهر، تحمل صحنه هايي بود كه به هيچ وجه با روح لطيف آنها سازگاري نداشت. مريم امجدي ميگويد: كنار يكي از خانه ها تنگ ماهي شكستهاي ديدم. نزديكتر شدم. دو ماهي قرمز كوچك كنار خرده شيشه ها مرده بودند ياد حوض 5 پر خانه خودمان افتادم. آقاجان به نگهداشتن ماهي خيلي علاقه داشت. چند ماهي قرمز توي حوض خودمان داشتيم. كف حوض اسفنج گذاشته بود تا اگر ماهيها تخمريزي كردند. تخمها لاي اسفنجها بماند تا ماهيها آنها را نخورند... چند روز بعد مارمولكي توي آب حوض افتاد و روز بعد وقتي لب حوض رفتيم، ديديم همه ماهيهاي سرخ و قشنگمان مسموم شده و مرده اند. نظافت و پاكيزگي از مسائلي است كه با توجه به كمبود آب و امكانات در ايام مقاومت بهعنوان معظلي براي زنان مطرح بود. زهرا حسيني ميگويد: موها بلند بود. آب نبود. شپش هم شايع شده بود واقعاً سخت بود. خيلي از خانمها مجبور شدند موهايشان را كوتاه كنند. آنقدر جنازه جابجا كرده بودم كه لباسهايم هميشه خوني بود. لازم بود مرتب لباسهايم را عوض كنم اما... و سهام طاقتي خاطره ديگري دارد: در خرمشهر آب قطع شده بود...

هفته اي يك بار، پنج ـ شش نفري به حمام ميرفتيم. آن هم در آبادان. در راه هر ماشيني كه گيرمان ميآمد سوار مي شديم.گاهي وانت بود. گاهي ماشين حمل نوشابه كه وسطش ميله داشت. نوشابه كه نداشت. ما وسط مينشستيم و ميرفتيم ايستگاه 12. خانه آشنايي نداشتيم. ميرفتيم و در خآنهاي را ميزديم و ميگفتيم ميتونيم از حمامتان استفاده كنيم. جنگ جنگ است آنها خوب ميدانستند كه اقامت ققنوسوار در ميان آتش ميتواند عواقب تلخي را به همراه داشته باشد. ماندند و تاوان شرف خود را تا به آخر پرداختند. شهادت را، جراحت را، اسارت را و بر بالين عزيزترين خويشان نشستن را با تمام وجود، استقبال كردند تا شايد دين خود را به اسلام و آزادگي ادا كرده باشند. شهادت تعدادي از زنان، در طول 34 روز مقاومت خرمشهر در اثر اصابت تير و تركش دشمن، به شهادت رسيدند. شهناز حاجي شاه و شهناز محمدي براي امدادرساني به اهالي خآنهاي كه مورد اصابت توپ قرار گرفته ميشتابند كه در فلكه گل فروشي در اثر انفجار خمپاره به شهادت ميرسند. سيمين سلامي كه براي كمك به مجروحين شتافته بود، در كنار ساختمان بيمارستان شركت نفت توسط تركش شهيد ميشود. سيمين تنها عضو خانواده بود كه براي ياري رساندن به مدافعان در ميدان مانده بود. جراحت تاريخ مقاومت خرمشهر شهادت ميدهد كه بسياري از شيرزنان حاضر در ميدان، با سخاوتمندي، رنج جراحت را تحمل كرده و با بدني مجروح ناچار به ترك صحنه شدهاند. زهرا حسيني، زهره فرهادي، مژده امباشي و خانم دشتي از جمله آنانند. اسارت زناني هم بودند كه در اوج جانفشاني و ايثار، زينبوار به اسارت قواي متجاوز درآمدند.

فاطمه ناهيدي كه به خرمشهر رفته بود تا درمانگاهي را براي كمك به مجروحين برپا كند با شنيدن خبر نياز به امدادگر در شلمچه به همراه يكي از پزشكياران و دو سرباز راهي آنجا ميشود و قبل از ورود به شلمچه به اسارت نيروهاي عراقي درميآيد. عصمت جان بزرگي نيز از جمله زنان پاكباختهاي است كه درگير و دار نبرد، اسير متجاوزين ميگردد. تحمل مصيبت تاريخ مقاومت 34 روزه خرمشهر مملو است از صحنه هاي حزن انگيز و در عين حال غرورآفرين وداع آخر مادران با فرزندان، زنان با شوهران و خواهران با برادران. مادر شهيد شهناز حاجي شاه با صلابتي زينبگونه، عزيز كردهاش را به دست خود به خاك ميسپارد و در گوشش زمزمه ميكند كهاي شهناز از تو ميخواهم براي امام دعا كني. خديجه عابدي هنگامي كه خبر شهادت همسر پاكباختهاش مهدي آلبوغبيش را ميشنود در برابر ديدگان اطراف از مويه و جزع خودداري ميكند تا مبادا گرد يأسي بر چهرهاي بنشيند و زهرا حسيني وقتي پيكر پاره پاره برادرش علي را مييابد بر بالينش مينشيند و با روح بلند او از دردهاي دلش ميگويد. نكتهاي كه به درك بهتر اين حماسهها و دريافت واقعيتر اين ارزشها كمك ميكند، يادآوري اين مسأله است كه هيچ يك از اين زنان عليرغم ميل خود و در يك شرايط اضطراري در شهر نماندهاند. بلكه همه كساني بودهاند كه با انتخابي آگاهانه و حضوري داوطلبانه در شهر، پذيراي حوادث شدهاند. اساساً خرمشهر تا آخرين روزهاي مقاومت در محاصره كامل نبود. به عبارت ديگر هر يك از حاضران در شهر ميتوانست با گذشتن از پل رودخانه كارون خود را از معركه به در ببرد.

اما شيرزنان مقاومت هيچگاه حتي براي يك لحظه دچار ترديد در ادامه راه نشدند. سهام طاقتي از روزهاي آخر مقاومت ميگويد: عراقيها شهر را محاصره كرده بودند و صداي انفجار از همه جا بلند بود. در هيمن وقت يكي از بچههاي سپاهي آمد و گفت وسايلتون رو جمع كنين و سوار وانت بشين تا شمارو به كوت شيخ ببريم. ما لجبازي كرديم و گفتيم شهر را رها نميكنيم. گفت شهر را رها نميكنيم يعني چه؟ عراقيها خيابان به خيابان جلو اومدن. الان تو خيابان پشت سري ما هستن... باز هم گفتيم ما نمي آييم. گفت اگر نياين همين الان به هر كدامتون يك تير خلاصي ميزنم تا دست عراقيها نيفتين. سخن آخر اگر بپذيريم كه زنها انسانساز هستند و اينكه اگر زنهاي انسانساز از ملتها گرفته شوند، ملتها شكست خواهند خورد و منحط خواهند شد، بايستي هرچه سريعتر درباره وضعيت نگران كنندهاي كه گريبانگير زنان و بخصوص دختران اين جامعه شده است فكري كرد. البته فراهم نمودن امكانات و ايجاد تسهيلات در امر تحصيل، اشتغال و... از موارد مهمي است كه در بهبود شرايط مؤثر است. اما بيترديد تحول اساسي در حوزه مسايل نرمافزاري صورت خواهد گرفت و آن چيزي نيست جز توجيه تئوريك و نظري زنان نسبت به پيشينه فرهنگي و يادآوري ارزشهاي اسلامي يك زن مسلمان و صد البته ارائه الگوهاي كارآمد كه اميد به حركت و توانستن را در آنها زنده كند. ميتوان گفت مباحث نظري مربوط به زن مسلمان و جايگاه او در جامعه اسلامي تا اندازهاي صورت گرفته. اما آنچه در انجام آن عاجز بودهايم ارائه الگوهاي مناسب و اسوههاي دست يافتني است. مباحث نظري بدون ارائه نمونه عملي هيچگرهاي را نخواهد گشود هر چند عميق و خدشه ناپذير باشد.

متأسفانه هنرمندان ما در اين راستا از انجام اين رسالت چندان موفق نبودهاند. بعد از 27 سال، زني كه بر پردههاي سينما و قاب تلويزيون و صحنه تأتر ظاهر ميشود موجودي است سردرگم و بي هويت. يا آنقدر بي دست و پاست كه تنها در آشپزخانه معنا پيدا ميكند و يا آنقدر در خيابان پرسه ميزند كه از انجام عاديترين وظايف خود در خانه عاجز است. يا آنقدر تابع است كه جز اطاعت، سرلوحهاي ندارد، و يا آنقدر گستاخ و بي پرواست كه مرد را عنصري مزاحم تلقي ميكند. حتي در آثار جنگي حضور او يك حضور تزئيني است كه تنها به كار شارژ عاطفي اثر مي آيد. سرزميني كه بيش از 5 هزار زن جانباز دارد. براي يافتن الگو به كدام بيراهه ميرود. در اين كشور دختران و زنان حماسههايي آفريدهاند كه برخي مردان نيز ظرفيت حتي شنيدن آن را ندارند. زنان مقاومت 34 روزه ميتوانند نمونهاي باشند براي دختر و زن مسلمان ايراني. نمونه عصمت و حيا، نمونه صلابت و شجاعت، نمونه عطوفت و مهر، نمونه تلاش و كاريدي و نمونه شكفتن همه استعدادهايي كه خداوند در يك زن به وديعه سپرده است. از دامان اين چنين زني است كه مرد به معراج ميرود.

سه شنبه 14 دی 1389  9:22 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:عملياتهاي زميني 59/08/04- حماسه 34روزه خرمشهر-خاطرات


سرهنگ وافي :

به طور كلي شهر محل درگيري و مقاومت شده بود. جنگ به منطقه پيش ساخت راه يافت و هم در ديزل آباد وارد شد. در ترمينال قديم و پليس راه قديم نيز متمركز بود. در تمام اين مناطق درگيري هاي سنگين وجود داشت. در اين درگيري هاي شهري استوار كابلي و استوار خسروي را داريم كه آنقدر با سلاح 106 به روي دشمن آتش گشوده بودند كه از گوش هايشان خون جاري بود.

 

 

مردمي كه در درگيري هاي خرمشهر حضور داشتند از اين دو تن بسيار با احترام ياد مي كنند. همه مي جنگيدند. نيروهاي مردمي، تكاوران نيروي دريايي، نيروهاي پادگان دژ، همه تركيب شده و همدست و داستان جان بر كف نهاده بودند. مجالي براي توجه به مرگ و نابودي دست نمي داد. جنگ بود و دفاع از شرافت و ناموس. محل تماشاي صحنه اي كه انسان، خويش را به آتش مي كشد كه شرف و ايمان و ناموس را از آتش تجاوز برهاند. و اين، از صحنه هاي نادر روزگار است كه انسان در آن، دست اندركار حماسه سازي و نيايش است و پرواي مرگ و نيستي در مخيله اش چقدر حقير مي نمايد. پادگان دژ از سه طرف محاصره مي شود. عراق فشار را بيشتر و بيشتر مي كند. درگيري و مقاومت تا روز بيست و چهارم جنگ ادامه مي يابد. روز بيست و چهارم جنگ، روز غم بار و خون بار خرمشهر است. روز بيست چهارم، خرمشهر خونين شهر مي شود.

 

گردان تانك عراق وارد معركه مقاومت شده و قصد كرده كه در شهر هيچ جنبده اي را زنده نگذارد. در همان روز از مردم خرمشهر و نيروهاي مقاومت 2000 شهيد مي گيرد. ستاد جنگ، از اين تاريخ، خرمشهر را به خونين شهر تغيير نام مي دهد. در درگيري هاي بيست و چهارم، در مقابله تن و تانك، 17 تانك دشمن شكار و تعدادي اسير مي شوند. يكي از اسرا مي گويد، با اين شدت آتش و هجمه زرهي، از اين كه هنوز كساني در شهر زنده اند تعجب مي كنم. اين درگيري ها درحالي بود كه نيروهاي خودي در طول يك ماه مبارزه نه دوش گرفته بودند و نه چشم برهم نهاده بودند. لباس هاي خوني، مشكل بي خوابي، زن و فرزندان و خانواده ها، زخمي ها و... امان مبارزان را بريده بود. حماسه هاي درگيري خونين شهر باشكوه و زيبا و تماشايي است.

جناب سرهنگ پوربزرگ، اين روايت گر حماسه هاي خونين مي گويد: در درگيري هاي شهري سربازي بنام ارچنگ داريم. خدمت سربازي را به پايان رسانده و پادگان دژ برگه ترخيص از خدمت را در اختيار وي مي نهد. اين برگه نشان اين است كه مدت خدمت سربازي پايان يافته است و حرجي در ترك كردن شهر و پادگان دژ بر سرباز نيست. اين سرباز، برگه را نمي پذيرد و مي گويد: «در جايي كه ترك شهر و معركه كشتارش، بر زنان و مادران حرجي نيست و با اين حال شهر را ترك نگفته و ايستاده و با چنگ و دندان از اين آب و خاك دفاع مي كنند؛ هنوز غيرت و شرافت در من آنقدر بي رنگ و رمق نشده است كه خرمشهر را در كام دشمن تجاوزگر تنها بگذارم و با اين ننگ در شهرم زيست كنم. خرمشهر خون مي خواهد من دارم و از نثارش دريغ ندارم». در اين درگيري ها، از پيكر اين سرباز بزرگ وطن، كه «سرباز»ي را معنا كرد، چيزي برجاي نماند. ما در اينجا بهنام محمدي سيزده ساله را داريم كه به ميان دشمنان نفوذ مي كند و اطلاعات نظامي آنان را به نيروهاي مقاومت مي رساند كه چقدر كارگر است. وي نيز، روز بيست و چهارم جنگ شهيد مي شود. شهيد قنوتي اهل بروجرد بود. با يك جيپ آمده تا در تداركات مبارزان مددي برساند. ولي، مي بيند درگيري ها شديد است و دريافته كه خونين شهر نيازمند نيرو است.

مي ماند و مي جنگد و اسير مي شود و با سرنيزه خصم آنقدر مورد آزار قرار مي گيرد تا به شهادت مي رسد. مطبوعات عراق، عكسي از پيكر اين شهيد را كه زير چكمه هاي افسري عراقي است به چاپ مي رساند. جناب سرهنگ مي افزايد: اينها، فقط نمونه هايي از حماسه سازان مقاومت 34 روزه اوايل جنگ هستند و تو حديث مفصل از اين مجمل را برگير. روز بيست و چهارم جنگ در درگيري هاي شهري، نيروي دريايي بسيار شهيد داد. در اين كارزار بي امان، پادگان دژ سقوط كرد و تزلزل در دفاع شهري پيش آمد تا آنجا ستاد تبليغات جنگ اعلام كرد كه شهر تخليه شود. در همان حين، يك گردان از تيپ لشكر 77 وارد عمل شد، اما، اين گردان تمام راه ها را براي درگيري مسدود و سقوط شهر را قطعي مي يابد. و از آنجا به طرف كوي ذوالفقاري جهت عوض كرده و حماسه اي ديگر در آنجا رقم مي زند.
با ورود دشمن به دژ، پيكار بالا مي گيرد. هجوم و مقاومت و عقب نشيني بارها تكرار شده و جنگ و گريز در دژ تا روز سي ام ادامه مي يابد. روز سي ام، براي دژ، روزي سخت بود. دژ در اين روز شاهد كارزار خونين ديگري است. نيروهاي پادگان وارد آخرين دفاع شده اند. 19نفر آخرين بازماندگان دفاع دژ در روز سي ام هستند. جناب سرهنگ مي گويد: نمي توان به قطع گفت كه همه اين 19نفر از پرسنل دژ بودند. به نظر من، اين 19نفر تركيبي از تمام جمعيت 36ميليوني آن روز ايران بودند كه تحت فرماندهي ستوان اميري در ترابري پادگان دژ گرد آمده و مي جنگيدند. ستوان اميري هم، از پرسنل پادگان دژ نبوده بلكه از داوطلباني بوده كه به اختيار از يگان خود جدا شده و در اين منطقه وارد جنگ و دفاع شده بود. اين چنين، هم نيروي دژي بين آنان بود و هم پرسنلي از يگان هاي ديگر و هم نيروي مردمي. تسليحات دفاعي اين افراد فقط آرپي جي هفت بوده و چند نارنجك و اسلحه ژ-3 و تمام.

برام زاده كه از نيروهاي سپاه خرمشهر است مي گويد: متوجه مقاومت افرادي در دژ شدم و خود را به سختي به دژ رساندم و فرمانده اين گروه مقاومت را كه ستوان اميري بود يافتم و گفتم كه دفاع در پادگان دژ فايده ندارد، چون همه خيابان ها و بلوارهاي شهر در تصاحب دشمن و مسدود است و شما از هيچ جهتي حمايت نمي شويد، اگر تا مسجد جامع عقب نشيني كنيد مي توانيم آنجا به هم بپيونديم و در كنار هم بجنگيم. اياد برامي مي گويد، ستوان اميري با آهي جان سوز و نگاهي محزون، روبه من كرد و گفت: اياد، ايران سرزمين فراخي است، اما براي عقب نشيني من وجبي جا ندارد. هركه هركجاست، همانجا تا آخرين قطره خون دفاع كند. در همين حين، دوستان هم سنگرش به نشان جان فشاني براي دفاع از آب و خاك تكبير گفتند. جنگ شان ادامه يافت. از آنجا كه اين افراد در ساختمان ترابري پادگان دژ، مسلط و مشرف به دشمن بودند، تانك هاي دشمن را شكار مي كردند. از اين رو نيروي هوايي عراق مجبور شد وارد عمل شود. بمباران هوايي عراق چنان شديد بود كه تمام تيرآهن هاي سقف اين ساختمان ترابري را- كه تبديل به سنگر شده بودء ذوب كرد.

اين افراد مقاومت ورزيدند تا مهمات شان به آخر رسيد. در همين حين، تانك هاي دشمن از مخفي گاه ها بيرون زدند. در اين درگيري، از اين گروه مقاومت، هيچ يك جان سالم بدر نبرد. بسياري زنده زنده گرفتار شني تانك ها شدند. اينجاست محل شجاعت و غيرت و شرافت و شهادت. شرافت زير شني هاي تانك حفظ مي شود. جناب سرهنگ مي افزايد: اين مكان يكي از مقدس ترين اماكني است كه من مي شناسم. اينجا آخرين ايستگاه دفاعي دژ به فرماندهي ستوان اميري است. چند گام جلوتر از ساختمان ترابري ايستاديم. سرهنگ گفت: اينجا، ستاد گردان 151 است و محل شهادت استوار سردسيري و سروان كبريايي، كه كلت بدست با دشمن درگير بوده و نهايتاً با اصابت گلوله مستقيم به شهادت رسيدند. تمام اين افراد، از حماسه سازان جاويد پادگان دژ هستند. آخرين نقطه مكاني و زماني زندگي اين افراد غيور همين ترابري پادگان دژ- كه اكنون شما بر خاك آن ايستاده ايد- است.
روز سي ام جنگ، با شهادت اين مردان پاك، پادگان دژ ومقاومت هاي شبانه روزي آن، سقوط كرد. با سقوط اين پادگان تزلزل در شهر و مسجد جامع رخنه كرد. و اين به معناي فرو ريختن ديوار دفاعي در برابر دشمن بود. نيروهاي مقاومت بازمانده بر ديوارهاي مخروبه شهر نوشتند: «خرمشهر ما دوباره باز مي گرديم.» و اين چنين شهر و پادگان را ترك گفتند.

سه شنبه 14 دی 1389  9:24 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:عملياتهاي زميني-59/08/08- آبادان-شرح عملیات > روز دوم عملیات


مرکز مطالعات وتحقیقات جنگ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در کتاب "هویزه ،آخرین گامهای اشغالگر"از مجموعه کتابهای "روزشمار جنگ ایران وعراق"حوادث این عملیات را اینگونه بیان می کند:
جمعه 9 آبان 1359 21 ذیحجه 1400 31 اکتبر 1980
 عراق همچنان برتصرف آبادان پافشاری می کند . پس از خرمشهر، حرکت محوری عراق تصر ف آبادان است . عراق روز نهم آبادان را به عنوان روز تهاجم و تصرف آبادان در نظر گرفته بود و براین امر چنان اصرار می ورزید که برخی رسانه ها به این مسأله اشاره کردند . ( 1 )

 


برای تحقق این امر، دشمن شب هنگام حجم زیادی از آتش توپخانه را روانه شهر کرد و این کار ر ا تا صبح ادامه داد . شدت آتش دشمن در این روز بی سابقه بود، تا آنجا که گزارشهای رسیده، از شهید و زخمی شدن بیش از هشتاد نفر و خسارات مادی بسیار حکایت دارند . ( 2 )
همچنین دشمن به تقویت نیروهای خود اقدام کرد تا این جبهه را برای تصرف نهایی شهر آماده سازد . عراق برای این امر، همزمان در جبهه محمدیه  سلمانیه با پیشروی از مارد به سمت شمال و به طرف مواضع سپاه و ژاندارمری، حمله سنگینی را علیه نیروهای خودی انجام داد؛ ( 3 )
که ابتدا موفقیت هایی به دست آورد . ( 4 )
ولی سرانجام با تحمل تلفاتی عقب نشینی کرد . ( 5 )
با گشودن جبهه ای جدید برای منحرف کردن ذهن رزمندگان در این جناح، دشمن، نیروهای خود را در منطقه مارد از طریق پل و لنج از کارون عبور داد و به نیروهای خود در جبهه آبادان ملحق ساخت . ( 6 )
در گزارشهای مختلف، استعداد این نیروها یک لشکر ذکر شده است . واحد اطلاعات سپاه خوزستان در این باره می نویسد :
 ستونهای عظیم از عقبه دشمن تا نزدیکی مارد ( کناره کارون )؛ با یک لنج از غرب  به شرق رودخانه حمل می شوند . دشمن برای سرعت بخشیدن به امر انتقال، یک پل در این منطقه نصب کرده و 20 دستگاه تریلی، کامیون و زرهی را به سمت شرق کارون عبور داده  است . ( 7 )
 از سوی دیگر، دشمن شب گذشته روی » بهمنشیر « پل زد و اولین ستون از نیروهای  خود را با استفاده از غفلت مدافعان آبادان، از منطقه ذوالفقاری و خاکستان وارد آبادان کرد . دشمن قصد داشت ابتدا با نیروهای پیاده، سرپلی را در آبادان تصرف کند و سپس نیروهای زرهی و مکانیزه خود را وارد سازد . نیروهای خودی که به طور نامنظم در شهر مستقر بودند، به کمک یک گردان از نیروهای ارتش که تازه وارد منطقه شده اند، به مقابله با دشمن برخاستند .
مقاومت نیروهای خودی طوری بود که دشمن با دادن تلفات مجبور به عقب نشینی شد و در تلاش های بعدی نیز نتوانست موقعیت مناسبی برای نیروهای خود فراهم کند، ( 8 )
ناچار از اعزام نیروهای  بیشتر خودداری کرد . دراین درگیری عده زیادی از افراد دشمن کشته شدند یا هنگام فرار در رودخانۀ بهمنشیر غرق گردیدند . ( 9 )
طبق آنچه در مطبوعات منعکس شد، درگیر یهای امروز در کوی ذوالفقاری تا نخستین ساعات بامداد حدود 200 کشته و 36 اسیر از دشمن برجا گذاشت؛ علاوه برتجهیزاتی که از بهمنشیر عبور داده شده بود 15 تانک و بیش از 40 خودروی دشمن نیز منهدم گردید . ( 10 )
عملیات در حالی صورت گرفت که بخش فارسی رادیو بغداد این اطلاعیه را خطاب به مردم آبادان چندین بار تکرار کرد : اهالی محترم آبادان، توجه فرمایید . این پیام ما به شماست . به شما بیشتر فرصت دادیم تا برای جلوگیری از ویرانی بیشتر، شهر را ترک کنید . آنها که پرچم سفید را برفرازند، در امان خواهند ماند، ولی آنها که سلاح بر زمین نگذارند، به شدت مجازات می شوند . ( 11 )
عراق در واکنش نسبت موفقیت نیروهای خودی، طی بیانیه شماره 114 فرماندهی کل نیروهای مسلح اعلام کرد :
 دستاوردهای نیروهای پیشرو ما در محاصره شهر آبادان، انهدام گروههای دشمن در سایر مناطق و وارد ساختن خسارات سنگین به آن ، به منزله پاسخ مناسب به دشمن فارسی است . خسارات مشهود دشمن عبارتند از :
 1  سیزده کشته،
 2  انفجار و به آتش کشیده شدن لوله های گاز و انبارهای نفت در آبادان و خسروآباد . ( 12 )
راههای وصولی به جزیره آبادان
 1 ) عبور از اروندرود:
 عبور از این مسیر، علی رغم کوتاه بودن آن نسبت به دیگر مسیرها، خارج از توانایی  ارتش عراق بود . عرض زیاد اروندرود ( ششصدتا هزار متر )، سرعت آب، جزر و مدها، جهت حرکت و جریانهای متفاوت و متنوع آب در زمانهای مختلف و حتی در قسمتهای مختلف ( کنار یا وسط رود، سطح یاعمق آب )، امر عبور را با مشکلات تاکتیکی بسیاری مواجه می کرد، که حل نشدنی می نمود .

2 ) عبور از خرمشهر :
 عبور از شهر خرمشهر و وارد شدن به جزیره آبادان از طریق پل خرمشهر نیز در عمل با مقاومت شدید رزمندگان در مرحله اشغال، غیرممکن شد . قوای عراقی نتوانستند سریعاً خرمشهر را اشغال کنند و پس از 35 روز درگیری خود را به پل خرمشهر رساندند ولی سد محکم رزمندگان مجال عبور از پل را به متجاوزین نداد .

 3 ) عبور از بهمنشیر:
 عبور از رودخانۀ بهمنشیر با وجود فاصله زیاد از عقبه اصلی دشمن و مشکلات نظامی خاصی که داشت، تنها راه دستیابی به جزیره آبادان و تصرف شهر بود . عراق برای تحقق این امر می بایست بر قسمت شرقی رود کارون دست یافته و با پیشروی به سمت جنوب و زدن پل روی بهمنشیر، تصرف جزیره آبادان را امکان پذیر سازد .
 عبور از کارون، مقدمه عبور از بهمنشیر : عراق در جستجوی راه مناسب برای دسترسی به شرق کارون، نیروهای خود را به سمت شمال کشید و از دو محور مارد ( 12 کیلومتری شمال آبادان ) و سلمانیه ( 20 کیلومتری شمال آبادان ) اقدامات مهندسی برای عبور از کارون را آغاز کرد .
عراق یک بار از نیمه دوم مهرماه در منطقه مارد برای احداث پل روی کارون به اقدامات مهندسی پرداخت که با هوشیاری و ا قدام به موقع افراد بومی در مطلع ساختن نیروهای خودی، توسط نیروهای سپاه و هوانیروز از ادامه فعالیت مهندسی ارتش عراق ممانعت شد و 8 نفر از نیروهای عراقی که برای ساحل سازی به قسمت شرقی کارون رخنه کرده بودند، به اسارت درآمدند . دشمن بار دیگر در 19 مهرماه حدود ده کیلومتر بالاتر از محل فوق الذکر، حدفاصل مارد و سلیمانیه، شب هنگام، به احداث پل پرداخت و در حین غافلگیری نیروهای خودی، از کارون عبور کرد؛ در حدود ساعت 30 / 8 صبح به جاده اهواز  آبادان رسید و نزدیک به 900 نفر غیرنظامی ( که در این جاده رفت وآمد می کردند و اطلاعی از عبور عراقیها از کارون نداشتند )، به اسارت گرفت .
 عراق تا دو روز پس از ورود به سمت شرقی کارون، نتوانست منطقه مارد را تصرف کند، ولی سرانجام بافشار و کشتار بسیار، مقاومت نیروهای خودی را در هم شکست و مارد را به اشغال درآورد . وقتی نیروهای خودی از مار د عقب نشستند، عراق برای تصرف آبادان مصمم تر شد .
 بنابراین در نقطه ای از ساحل شرقی کارون که در تصرف داشت، پل دیگری احداث کرد و با تقویت نیروهای خود در این محور، حملات متعددی را در حاشیه شرقی رود کارون  به سوی آبادان آغاز کرد . نیروهای معدود خودی، بدون امکا نات کافی، در برابر هجوم تانکهای متعدد و آتش پرحجم توپخانه عراق، برای جلوگیری از پیشروی دشمن به مقاومت پرداختند، اما فشار دشمن بسیار شدید بود، بطوری که نیروهای خودی مجبور به عقب نشینی به سمت ایستگاه شدند و به این ترتیب عراق تا آستانه آبادان پیش رفت . این مرحله تا 23 مهر طول کشید .
 با استقرار نسبی دشمن در معابر وصولی آبادان، نیروهای خودی با درک موقعیت نظامی منطقه و خطر سقوط آبادان، گهگاهی بطور نامنظم به دشمن حمله می کردند و شاهد موفقیتهایی نیر بودند؛ از جمله، عملیاتی که نیروهای خودی متشکل از تکاوران و برادر ان سپاه روز بیست و نهم مهر در محور ایستگاه هفت انجام دادند و با فداکاری موفق شدند نیروهای زرهی و پیاده دشمن را حدود 5 کیلومتر عقب رانده و مواضع آنها را متصرف شوند، ولی به علت عدم پشتیبانی ناچار به ترک مواضع متصرفه و عقب نشینی به سنگرهای قبلی شدند . در شر ایطی که شهر محاصره قرار گرفته بود و بطور دائم توسط هواپیماها و توپخانه دشمن از دو سمت هدف قرار می گرفت . » حجت الاسلام جمی « امام جمعه آبادان، در جمع مردم و رزمندگان حاضر می شد و با ایراد سخنرانیهای مهیج تأکید می کرد که عراقیها هیچگاه نخواهند توانست آبادان را تصرف کنند و این خیال خامی است که بعثی ها در سر می پرورانند . حضور دائمی امام جمعه و تلاش او در تشویق به ایستادگی و مقابله با دشمن، از عوامل مهم تداوم اراده مقاومت در روحیه مدافعان شهرآبادان بود .
 عراق با رسیدن به نزدیکی ایستگاه 7 ، از نظر معابر وصولی و ورود به جزیره آبادان چند راه در پیش رو داشت، اما تجربه خرمشهر به عراق آموخته بود که در رویارویی با نیروی مردم، دستیابی به هدف تعیین شده، آسان نخواهد بود و برای نیل به هدف بهای سنگینی باید بپردازد؛ مثلاً در شرایطی که تصور می کرد ایستگاه 7 منبع بزرگی از نیروهای نظامی و مقاومت مردمی است، از ادامه پیشروی دراین محور خودداری کرد، در حالی که نیروهای مدافع در ایستگاه 7 از نظرتعداد با مشکل جدی مواجه بودند .
 در ادامۀ کار، دشمن نیروهای جدیدی از طریق پل مارد وارد منطقه کرد؛ این نیروها پس از قطع جاده خرمشهر  آبادان ب ه سمت منتهی الیه شمال شرقی آبادان پیشروی کردند.
مزیت این مانور در آن بود که بدون درگیری با نیروهای مقاومت و با طی کردن منطقه ای خالی از نیروهای نظامی، براحتی به نخلستانهای کناره بهمنشیر رسیدند . به این ترتیب آبادان از لحاظ تردد زمینی، کاملاً در محاصره قرا ر گرفت، به نحوی که حتی امکان تردد نفر نیز از نیروهای خودی سلب شد . تنها راه ارتباطی باقیمانده، راه آبی بندر امام خمینی ( بندر شاهپور ) به خورموسی و بهمنشیر بود که عبور از این راه آبی توسط لنج صورت می گرفت و از این پس، برای ارتباط با آبادان، به جای دو ساعت، حداقل بیست و چهار ساعت وقت لازم بود .
 در این حال، نیروهای خودی مستقر در جزیره آبادان که عبور دشمن از رودخانه بهمنشیر را قریب الوقوع می دیدند، در مقام چاره جویی برآمده تصمیم گرفتند روز هفتم آبادان با دوبه به آن طرف رودخانه بروند و به عراقیها شبیخون بزنند . ده نفر از سپاه، تعدادی از تکاوران و عده ای از افراد بومی برای اجرای این برنامه مهیا شدند، اما شب هنگام، آتش شدیدی از سوی عراق روی منطقه اجرا شد و دوبه ای که مسئولیت انتقال نیروهای خودی به آن سوی آب را داشت، دیرتر از موعد مقرر به محل استقرار آنان رسید، ام ا در تاریکی هوا، از آنان رد شد و اندکی بعد مورد اصابت آتش دشمن قرار گرفت . بناچار نیروها بعد از چند ساعت انتظار، از آمدن دوبه ناامید شدند و ساعت حدود 4 صبح به شهر بازگشتند . از سوی دیگر، در همین شب نیروهای عراقی، در حوالی کوی ذوالفقاری پلی روی بهمنشیر احدا ث کردند و اوایل صبح در عین غافلگیری وارد شهر شدند .
 پیرمردی بنام » دریاقلی « که در آبادان اوراقچی بود، به محض دیدن عراقیها در این سمت آب، به نزدیکی نیروهای مقاومت، که از نیروهای دادگاه انقلاب آبادان و در مسجدالرسول مستقر بودند . وضعیت را اطلاع داد؛ این نیروها ( پنج الی شش نفر همراه با یک قبضه آرپی جی و چندقبضه ژ 3 ) اولین افرادی بودند که به مقابله با عراقیها پرداختند .
 عراقیها هرکس را که در مسیرپیشروی خود، به سوی مرکز شهر می دیدند به اسارت می گرفتند .
 با رسیدن اولین گروه مقاومت و کند شدن حرکت عراقیها، نیروهای دیگر بتدریج از راه می رسیدند . ادامه ماجرا از زبان سه شهید بزرگوار، اکبر علی پور، یاسر مهربان و حمید قبادی نیا از اعضای سپاه آبادان، دنبال می شود .

همزمان با تلاشهای گسترده ای که از سوی عراق برای تصرف خرمشهر صورت می گرفت، دستیابی به جزیره آبادان نیز در رأس اقدامات دشمن قرارداشت . عراق پس از اشغال بخش غربی خرمشهر به این کوششها شدت بیشتری بخشید زیرا پس از ناکامی در تصرف کامل خوزستان، در طراحی نظامی خود، آبادان را بعنوان یکی از اهداف استراتژیک تعیین کرده بود .
 موقعیت آبادان از نظر جغرافیایی :
شهر آبادان درجنوبی ترین نقطه استان خوزستان در جزیره آبادان قرار دارد . رودخانه بهمنشیر از شمال وشرق، قسمت کوچکی از رود کارون از شمال، خلیج فارس از جنوب و اروندرود از غرب، منطقه را محاصره کرده و تشکیل جزیره ای داده است . همجواری با اروندرودکه مرز ایران و عراق را تشکیل می دهد و دارای سواحل گسترده ای است ، براهمیت این جزیره می افزاید . علاوه برآن، تسلط آبادان برشمال خلیج فارس آن را از یک موقعیت استراتژیک برخوردارساخته است .
 رژیم عراق با درک موقعیت این جزیره، قصد داشت تا با تصرف آن و تسلط کامل بر اروندرود ودستیابی به سواحل مناسب در خلیج فارس، مطامع تاریخی خود را تحقق بخشد از آن گذشته، تصرف شهرآبادان به لحاظ وضعیت آن روز جنگ، می توانست بسیاری از مشکلات رژیم عراق را پاسخ دهد و برادعای پیروزی رژیم بعث صحه گذاشته، جنگ تبلیغاتی را به نفع عراقیها رقم بزند . لذا فشار بیشتر برای اشغال آبادان، در ردیف بزرگترین اهداف ماشین نظامی عراق قرار گرفت . ولی تصرف این شهر با مشکلاتی متعدد همراه بود که موقعیت جغرافیایی وقرارداشتن شهر درجزیره آبادان، از عمده ترین آن مشکلات محسوب می شد .
منابع و ماخذ :
 1  خبرگزاری پارس، » گزارشهای ویژه « ، نشریه 228 ، 1359/ 8/ 11 .
 2  سند شماره 001478 مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، استانداری خوزستان، . 1359/ 8/ 10
 3  سند شماره 001460 مرکز مطالع ات و تحقیقات جنگ، " بولتن خبری 24 ساعته " واحد اطلاعات سپاه خوزستان، شماره 30 ، . 1359/ 8/ 9
 4  سند شماره 001459 مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ گزارش گشت صحرایی واحد عملیات سپاه اهواز، 9 / 8 / 1359 .
 5  ماخذ شماره 3 .
 6  سند شماره 001493 مرکز مطالعات و تحقیقات ج نگ: استانداری خوزستان و ماخذ شماره 3 .
 7  ماخذ شماره 3 .
 8  نشریه تاریخ جنگ مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ: شماره 4 و 5 . تابستان و پاییز 1371 ، ص ص 22  21 روزنامۀ انقلاب اسلامی، 10 / 8 / 1359 و ماخذ شماره 3 .
 9  نشریه تاریخ جنگ، مرکز مطالعات وتحقیقات جنگ: شماره 4 و 5 ، 1371 ، ص ص 22  21 .
 10  روزنامه کیهان، 11 / 8 / 1359 و روزنامه جمهوری اسلامی، 12 / 8 / 1359 .
 11  خبرگزاری پارس، " گزارشهای ویژه " نشریه 227 ، 10 / 8 / 1359 .
 12  ماخذ شماره 1 ، رادیو صوت الجماهیر ( بغداد )

 

سه شنبه 14 دی 1389  9:27 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:عملياتهاي زميني-59/08/08- آبادان-شرح عملیات >ناکامی دشمن در اشغال پایتخت صنعتی ایران


دشمنان با اشغال خرمشهر وچند شهر کوچک دیگر ،تلاش زیادی انجام دادند تا آبادان که در آن زمان بزرگترین مرکز صنعت نفت ایران بود را به اشغال خود درآورند.
آنها در چندین نوبت وبا بکار گیری تمام توان زمینی،هوایی ودریایی خود حملات سنگینی را برای تصرف این شهر انجام دادند وتا محاصره شهر نیز پیش رفتند،اما هرگز پای کثیف مهاجمان به خاک پاک این شهر نرسید.

 


از جمله روزهای ماندگار در تاریخ ایران روز هشتم آبانماه است که رزمندگان تحت محاصره در آبادان با از جان گذشتگی وجوانمردی غیر قابل تصور مانع از ورود دشمنان به این شهر شدند.
در صفحات 54تا61کتاب ،هویزه آخرین گامهای اشغال از انتشارات مرکز مطالعات وتحقیقات جنگ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی می خوانیم:
روزشمار جنگ  پنجشنبه در تاریخ 8 آبان 1359 برابر با  20 ذیحجه 1400 و 30 اکتبر 1980
 امروز آبادان ساعاتی بحرانی را پشت سر گذاشت . بنا به گزارش شهربانی آبادان دشمن در ساعت 30 / 17 ، با پیشروی به سوی آبادان راههای ارتباطی شهر را قطع کرد و امکان هر گونه پشتیبانی زمینی را از بین برد . ( 1 ) همچنین با پیشروی در ایستگاه هفت و موضع گیری در نخلستانهای اطراف، اقدام به ایجاد سنگرهای کمین کرده است . در همین روز در اطراف ایستگاه هفت، دشمن سه کامیون ارتش را به آتش کشید که در جریان آن بیست نفر از نیروهای خودی شهید شدند، دو کامیون حامل مهمات نی ز به دست دشمن افتاد . اجرای آتش توپخانه نیز با شدت تمام روی شهر ادامه داشت و به علت محاصره کامل، انتقال جنازۀ تعدادی زیادی از رزمندگان ممکن نشد . از سوی دیگر، عده ای عراقی از طریق پاسگاه دریایی خرمشهر به جزیره  آبادان نفوذ کرده بودند که با آتش نیروهای خودی عقب نشینی کردند . ( 2 )
این کتاب وقایع ورخدادهای سایر جبهه ها ،شرایط داخلی کشور وتحرکات سیاسی مربوط به جنگ تحمیلی دشمنان بر علیه مردم ایران را در این روز به شرح زیر آورده است:
 در جبهه اهواز تلاش چشمگیری از طرف دشمن صورت نگرفت . گزارشهای رسیده حکایت از تعرض محدوده نیروهای خودی علیه دشمن دارند که طی آن آتش توپخانۀ دشمن را در جنوب غربی اهواز خاموش کردند . ( 3 ) در مناطق دب هردان و پادگان حمید در جاده اه واز خرمشهر نیز خسارت زیادی به دشمن وارد آمد . ( 4 ) طبق اخبار رسیده، نیروهای خودی در سوسنگرد وضعیت بهتری دارند . براساس گزارش سپاه، بر اثر آتش توپخانۀ نیروهای خودی درکرخه کور، دشمن وادار به عقب نشینی شد و تعداد قابل توجهی از نیروهای آنها کشته شدند .
 همچنین در پی اقدامات خودی تعداد قابل توجهی از نیروهای دشمن سازمان خود را از دست
 داده، در منطقه پراکنده شدند . ( 5 )
در جبهه ایلام، گروهی از رزمندگان اسلام در یک عملیات چریکی با حمله به دشمن، خساراتی برآنها وارد کردند . ( 6 ) براساس اخبار رسیده، عراق نیر وهای خود را در سومار تقویت کرده است . ( 7 )
براساس اخبار مندرج در مطبوعات، امروز به دعوت امام خمینی، جلسه شورای عالی دفاع، در حضور ایشان تشکیل شد . در این جلسه که دو ساعت طول کشید، گزارشی از آخرین رویدادهای جبهه های جنگ به استحضار امام رسید . نخست وز یر ( آقای رجایی ) گفت: در این جلسه قرار شد که شورای عالی دفاع فعالتر شود، که انشاءا… به نحو احسن فعالیت خود را بیشتر خواهد کرد . ( 8 )
  امروز ششمین جلسه شورای عالی دفاع به ریاست رئیس جمهور و با شرکت نخست وزیر، نمایندگان امام در شورای عالی دفاع ( آقایان خامنه ای و چمران )، رئیس مجلس شورای اسلامی ( هاشمی رفسنجانی ) و سایر اعضاء جانشین ستاد مشترک ارتش ( فلاحی )، وزیر دفاع و فرمانده نیروی هوایی ( فکوری )، فرمانده سپاه ( مرتضی رضایی ) دو نماینده از مجلس شورای اسلامی ( آقایان پرورش و محمد منتظری ) و نیز فرمانده نیروی زمینی ( ظهیرنژاد )، فرمانده ژاندارمری کل کشور ( فروزان ) و حاج سیداحمد خمینی تشکیل شد . ( 9 )
روزنامه » میزان « طی گزارشی به نقل از حجت الاسلام خامنه ای، نماینده امام و دبیر و سخنگوی شورای عالی دفاع می نویسد : در این جلسه بیشتر در مورد سه موضوع بحث و تبادل نظر شد که آبادان و موضوع دفاع از این شهر موضوع اصلی بود . همچنین در مورد پشتیبانی و اعزام نیروهای بیشتر، گفتگو به عمل آمد مسألۀ مهم دیگر موضوع وحدت فرماندهی در جنوب خوزستان، یعنی خونین شهر و آبادان بود و … و فرمانده هم تعیین گردید . در این جلسه همچنین رهنمودهای امام دربارۀ استفاده از امکانات موجود و امکانات وسیع لجستیکی که باید از آن بهره برداری کنیم، مورد بحث قرار گرفت . وی در آخر اضافه کرد : دشمن در یکی دو روز اخیر آبادان را زیر آتششدیدی قرار داده است و راه ارتباطی ما در آبادان دشوارتر شده است . ( 10 )
 جلسه شورای عالی دفاع ( 8 / 8 / 1359 )
  نخست وزیر درباره نقش مجامع بین المللی گفت : آنچه امروز مطرح است، این است که نباید به مناطق غیرنظامی، مسکونی، اداری و بیمارستانی … حمله شود اما مجامع بین المللی خیلی کوچک تراز آن هستند که بتوانند به این مسایل رسیدگی کنند . این برادران و خواهران  تاریخ ساز ما هستند که خودشان به این مسائل رسیدگی خواهند کرد . ( 11 )
 
 رئیس مجلس شورای اسلامی، حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی در پایان جلسه علنی مجلس گفت: ما در جلسه غیرعلنی در مورد چگونگی آزادی جاسوسان آمریکای ی بحث های زیادی داشتیم . آمریکا و سایر دوستان و همکارانش به حدی در این جنگ افروزی و تحرکات منطقه ای دست داشته و دارند که نمایندگان ما حاضر به بحث در مورد گروگانها نیستند . البته مسألۀ گروگانها نه ربطی به جنگ ایران و عراق دارد نه مربوط به انتخابات ریاست جمهوری آمریکاست؛ اما جنایات امپریالیسم و صهیونیسم شرایط را طوری به وجود آورده که بحث کردندر مورد گروگانها را مشکل کرده است . ( 12 )
نشریه مردم ایران، ارگان جنبش انقلابی مردم مسلمان ایران ( جاما )، طی یک بررسی نوشت : هرچه این جنگ طول بکشد، ضررهای مادی و معنوی آن افزایش یافته، سودش به جیب اسرائیل خواهد رفت . هرچند با طولانی شدن جنگ، مقاومت ما افزایش خواهد یافت و حکومت عراق بیشتر ضرر خواهد کرد، ولی در نهایت به نفع امپریالیسم و اسرائیل بوده، باعث عقب افتادن آزادی قدس و احقاق حقوق مردم فلسطین می شود … با به درازا کشاندن جنگ، عدم استفاده از کلیه امکانات جنگی، کنار گذاشتن عده بسیاری از نیروها به بهانه مکتبی نبودن و یا نفی حب الوطن، اسراییل باز بیشترین استفاده را خواهد برد . ( 13 )
سعدون حمادی وزیر خارجه عراق، طی نامه ای به شورای امنیت سازمان ملل، به مناسب تشکیل هفتمین جلسه این شورا پیرامون جنگ ایران و عراق، ایران را متهم به آغاز جنگ نموده و شط العرب را به عنوان رودخانه ملی عراق اعلام کرد و ابراز داشت : عراق نیروهای خود را از ایران تخلیه نخواهد کرد مگر ایران مالکیت ارضی عراق را به رسمیت بشناسد . وزیر خارجه عراق خواستار آتش بس فوری و انجام مذاکرات با نظارت دبیرکل سازمان ملل متحد شد : رادیو لندن ضمن اعلام این خبر افزود : ایران همچنان حاضر به مذاکره تا قبل از تخلیه کامل نیروهای عراق از ایران نیست . ( 14 )
 وزیر خارجه عراق در مصاحبه مطبوعاتی در امان، مواضع و دیدگاه های کشورش ر ا بازگو کرد . آسوشیتدپرس به نقل از وی در مورد پایان جنگ نوشت : هر وقت ایران به حاکمیت ارضی و آبی عراق احترام بگذارد، جنگ خاتمه می یابد … اگر چه کوششهای میانجی گری از سوی کشورهای اسلامی و غیرمتعهدها مفید است، لیکن نمی توان موفقیت این تلاشها را تضم ین کرد .
 درک واقعیت از سوی رهبران ایران و به رسمیت شناختن حقوق اعراب می تواند در این جنگ تعیین کننده باشد … آمریکا به اعلام بی طرفی خود ادامه می دهد . با این وجود عراق مطمئن نیست که آیا آمریکا لوازم یدکی و تجهیزات تسلیحاتی به سوی ایران ارسال کرده یا نه ؟ اگر حمایت آمریکا از ایران ثابت شود، عراق ساکت نخواهد نشست … رادیو آمریکا نیز از قول حمادی گفت : وزیر خارجه عراق در پاسخ به این سوال که اگر تلاشهایی که برای پایان دادن به جنگ صورت می گیرند، به نتیجه برسند، زد و خورد تا چه مدت ادامه خواهد یافت، گفت : که متعهد است ایران پیشنهاد آتش بس را خواهد پذیرفت … عراق برای این دست به جنگ زده که  به حقوق حقه خود دست یابد، وگرنه خیال توسعه طلبی در سر ندارد . ایران باید از تسلط جویی و دخالت امور داخلی عراق دست بردارد . رادیو آمریکا به نقل از وزیر خارجه عراق دربارۀ رابطه ایرا ن و آمریکا گفت : آمریکا نمی خواهد عراق یا کشورهای عربی دیگر در این جنگ پیروز شوند، زیرا هنوز از روابط ایران و آمریکا بوی تفاهم به مشام می رسد و با تمام هیاهوها ( بین طرفین ) این تفاهم ایجاد شده است . آمریکا به هیچ عنوان حاضر نیست ایران را از دست بدهد و امکان این که بتدریج بین ایران و آمریکا اتحاد برقرار شود، زیاد است . ( 15 )
 حسن علی، وزیراقتصاد عراق نیز طی کنفرانس مطبوعاتی در تشریح وضعیت جبهه ها و مواضع آمریکا گفت : آبادان و دزفول کاملاً در محاصره ارتش صدام قرار گرفته و از آنجا که این دو شهر جمعیت زیادی دا رند، عراق قصد ندارد آنها را اشغال کند . وی افزود: جای تعجب نیست اگر ایالات متحده به ایران کمک کند، زیرا آمریکا پیوسته مخالف منافع اعراب بوده است . ( 16 )
یونایتدپرس در مورد امکان صدور اسلحه از سوی آمریکا به ایران در صورت آزادی گروگانها نوشت : کارتر در مناظره با ریگان گفت که قصد فروش وسایل اضافی جنگی به ایران را ندارد، ولی اضافه کرد قطعاتی که متعلق به ایران است، به این کشور تحویل داده خواهد شد، زیرا این قطعات قبلاً خریداری شده است . والترماندیل، معاون رئیس جمهور وادموند ماسکی وزیر امور خارجه آمریکا، هف ته گذشته گفته بودند که هنوز تصمیم نهایی دربارۀ تحویل قطعات یدکی نظامی به ایران گرفته نشده است … کارتر همچنین گفت : ایالات متحده بی طرفی خود را حفظ خواهد کرد . ماسکی در 24 مهر گفته بود که لغو تحریم ها علیه ایران، نقض بی طرفی است، زیرا این موضوع ایران را قا در می سازد از انزوای خود بکاهد و به قطعاتی دست یابد که در غیر این صورت نمی توانست به آنها دست یابد . جان تراتنر، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا روز چهارشنبه گفت : نمی تواند تناقضات آشکار در گفتار کارتر، ماسکی و ماندیل را روشن کند، مگر این که بگوید می توان با ارس ال قطعات نظامی نیز، بی طرفی را حفظ کرد . ( 17 ) در همین زمینه نیویورک تایمز نوشت : در صورتی که دولت کارتر در آزادسازی گروگانها احتیاط نکند، ممکن است از دو سو به امنیت آمریکا لطمه وارد شود : نخست آنکه هرگو نه معامله ای به منزلۀ نادیده گرفتن اصولی است که سالها براین کشور حاکم بوده است و دولت آمریکا نباید با کسانی که باج خواهی می کنند، وارد معامله شود . دوم آنکه این سلاحها در شرایطی به دست آن کشور خواهدرسید که در حال جنگ با عراق است و چنین اقدامی مغایر با اعلام بی طرفی آمریکاست . اگر چنین معامله ای انجام گیرد، باید گفت که ایران سیاست گزار آمریکا در خلیج فارس است . از سوی دیگر، در شرایط کنونی هرگامی که به سوی ایران برداشته شود، در حکم چندگام فاصله گرفتن از کشورهای عربی بویژه عراق، اردن و عربستان خواهد بود . ( 18 ) آمریکا به رجایی اطلاع داده که پس از آزادی گروگان ها دارایی های ایران را آزاد خواهد کرد و روابط عادی بازرگانی، ایران را از سر خواهد گرفت . ( 19 )
 امروز هفتمین جلسه شورای امنیت سازمان ملل برای ادامه بحث پیرامون جنگ عراق و ایران تشکیل گردید . در این جلسه، نمایندگان فرانسه، شوروی، جامائیکا، زامبیا، نیجریه، چین، تونس و پرتغال به تبادل نظر پرداختند . نماینده فرانسه گفت : اختلافات ایران و عراق باید بر اساس اصول منشور، از جمله اصل عدم دخالت در امور داخلی سایر کشورها، احترام به تمامیت ارضی و عدم تصرف سرزمین دیگران با توسل به زور، حل شود … هرچه زودتر باید یک آ تش بس همراه با عقب نشینی نیروها برقرار گردد و راه حل کلی براساس تجدید مرزهای دو کشور و تضمین کشتیرانی و اصل عدم دخالت در امور داخلی یکدیگر پیدا شود . نماینده شوروی نیز گفت : دولت متبوع او خواستار حل سیاسی و فوری اختلافات در پشت میز مذاکره است …
 نمی توان با ور کرد که اختلافات ایران و عراق فقط براساس سوء تفاهم باشد . امپریالیسم همیشه
 کوشیده کشورهایی را علیه کشورهای دیگر بشوراند تا خاورمیانه و خلیج فارس و نفت آن را تحت کنترل خود درآورد . نماینده تونس در جانبداری از عراق گفت : این جنگ تمامیت ارضی منطقه را به خطر انداخته و شورای امنیت باید خواستار حل اختلافها براساس عدالت و حقوق بین المللی گردد و علل واقعی بروز جنگ را مجدداً بررسی کند … طرفین نیز بایستی خواسته های خود را مطرح کنند . ( 20 ) رادیو کویت اعلام کرد : کشورهای غیرمتعهد عضو شورای امنیت در حال حاضر مشغول ته یه طرحی مبتنی بر اصول سازمان ملل برای برقراری صلح میان عراق و ایران هستند . احتمال می رود این طرح شامل اعزام فرستاده ویژه برای این دو کشور باشد . ( 21 )
در زمینه روابط شوروی و عراق، صدای آمریکا گفت : به نظر کارشناسان دفاعی آمریکا هرچند شوروی اجازه داده است که تدارکات و تجهیزات از بندر عقبۀ اردن به عراق تحویل گردد، وزارت دفاع آمریکا فکر می کند که شوروی از ارسال تانکها، هواپیماها و مهمات جدید به عراق خودداری کرده است . ( 22 )
امارات عربی متحده، پادشاهی عربستان سعودی و شیخ نشینهای قطر و کویت موافقت  کردند تولید نفت خود را برای جلوگیری از هر گونه کمبودی، افزایش دهند . ( 23 )
 
 عدم توانایی ارتش عراق در تحقق سریع اهداف تعیین شده، از جمله مباحث رسانه های جهان در تحلیل های مربوط به جنگ است . گاردین می نویسد : مقاومت غیرمنتظره ایرانی ها، عدم پیوستن اعراب خوزستان به عراقی ها، عدم کارآیی نیروی هوایی عراق و عدم کنترل عراقی ها بر آتشبارهای ضدهوایی خود که روزهای اول جنگ باعث سقوط هواپیماها و هلیکوپترهای آن کشور شده است، نشان داد که صدام در این جنگ نه تنها پیروز نشده، بلکه تلفات سنگینی را نیز متحمل شده است . ( 24 ) در تفسیر رادیو لندن نیز آمده است : این که عراق موفق نشده به یک پیروزی سریع نائل گردد، بسیاری از ناظران را به این نتیجه رسانده که دولت صدام با مشکلات سیاسی بزرگی روبرو خواهد شد . کارشناسان غربی معتقدند که پیشرفت جنگ بسیار کند بوده و ارتش عراق کفایت و کار آیی چندانی از خود نشان نداده است . ( 25 ) در همین زمینه روزنامه ستاره سرخ مسکو نوشته است : رهبران عراق که تهاجم را در سطح وسیعی آغاز نمودند، فکر می کردند که ارتش این کشور به سرعت پیشروی خواهد کرد . این محاسبات ظاهراً براساس تصوری که از ارتش ایران، به سبب ند اشتن فرماندهی و نزول انضباط و نداشتن قطعات یدکی سلاحهای آمریکایی یارای مقاومت ندارد، پایه گذاری شده بود . آنها همچنین تصور می کردند با شکست نظامی، رژیم ( ایران ) نیز دوام نیافته، قطعه قطعه خواهد شد . از نحوه پیشرفت در جبهه ها کاملاً روشن می گردد که نیروهای ایرانی همچنین به مقاومت سرسختانه بدون توجه به صدمات روزهای اول جنگ ادامه می دهند . هدف اعلام شده جنگ نیز در حال تغییر است؛ ابتدا عراق مدعی بخش کوچکی از اراضی قسمت شرقی رودخانه شط العرب بود، ولی اکنون مطبوعات عراق نقشه هایی چاپ می کند که در آن استان خوزستان که در بغداد به آن عربستان نام داده اند، جزء سرزمین عراق محسوب می شود . ( 26 )

منابع و ما خذ :
 1  سند شماره 001437 مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ: وزارت کشور، 8 / 8 / 1359 .
 2  سند شماره 001439 مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ : » بولتن خبری 24 ساعته « واحد اطلاعات سپاه خوزستان، شماره 29 ، . 1359/ 8/ 8
 3  روزنامه انقلاب اسلامی، 8 / 8 / 1359 ، اهواز .
 4  روزنامه جمهوری اسلامی، 8 / 8 / 1359 ، خبرگزاری پارس، اهواز .
 5  ماخذ شماره 2 و سند شماره 001435 مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ : واحد اطلاعات سپاه اهواز، 8 / 8 / 1359 .
 6  روزنامه انقلاب اسلامی، 8 / 8 / 1359 ، خبرگزاری پارس .
 7  سند شماره 001497 مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ : ستاد مشترک ارتش، 1359/ 8/ 11 ، وسند شماره 048595 مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ : ستاد مشترک ارتش، 8 / 8 / 1359 .
 8  روزنامه اطلاعات، 10 / 8 / 1359 .
 9  ماخذ شماره 8 .
 10  روزنامه میزان، 10 / 8 / 1359 .
 11  روزنامه جمهوری اسلامی، 8 / 8 / 1359 ، خبرگزاری پارس .
 12  روزنامه انقلاب اسلامی، 8 / 8 / 1359 .
 13  هفته نامه » مردم ایران « ارگان سازمان جاما، شماره 84 ، 8 / 8 / 1359 .
 14  خبرگزاری پارس، » گزارشهای ویژه « نشریه 226 ، 9 / 8 / 1359 .
 - 15 ماخد شماره 15 ، آسوشیتدپرس، امان و رادیو آمریکا، 8 / 8 / 1359 .
 - 16 ماخذ شماره 15 ، خبرگزاری فرانسه، امان، 8 / 8 / 1359 .
 17  ماخذ شماره 15 ، یونایتدپرس، واشنگتن، . 1359/ 8/ 8
 18  ماخذ شماره 15 ، رادیو آمریکا، 1359/ 8/ 8 ، روزنامه نیویورک تایمز .
 19  ماخذ شماره 15 ، رادیو آمریکا، . 1359/ 8/ 8
 20  روزنامه انقلاب اسلامی، 10 / 8 / 1359 .
 21  ماخذ شماره 15 ، رادیو کویت، . 1359/ 8/ 8
 22  ماخذ شماره 15 ، رادیو آمریکا، . 1359/ 8/ 8
 23  ماخذ شماره 12 ، یونایتدپرس، ابوظبی .
 24  ماخذ شماره 12 ، نشریه گاردین .
 25  ماخذ شماره 15 ، رادیو لندن، 8 / 8 / 1359 .
 26  ماخذ شماره 15 ، سفارت جمهوری اسلامی ایران در مسکو، 8 / 8 / 1359 .
 
سه شنبه 14 دی 1389  9:28 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:عملياتهاي زميني-59/08/08- آبادان-آثار منتشره

 شهر اهواز پس از دو روز آرامش نسبی، امروز بار دیگر اصابت گلو له های توپخانۀ دشمن قرار گرفت . ( 13 )
اما در سوسنگرد نیروهای دشمن زیر آتش شدید نیروهای اسلام قرار گرفتند و چهارده تانک و نفربر و چهل و پنج خودروی آنها منهدم شده یا آسیب دید . تلفات جانی دشمن سنگین گزارش شده است ( 14 )
در منطقه غرب دزفول، دشمن با آمادگی قبلی تهاجم سنگینی را برای تصرف سرپل نیروهای خودی، مقابل پل نادری و ارتفاعات همجوار، آغاز کرد . در مرحلۀ نخست، 2 تیپ تقویت شدۀ دشمن هدایت حمله و تصرف سرپل را برعهده داشتند و در مرحلۀ دوم قرار بود یک تیپ دیگر جایگزین نیروهای عمل کننده شود و مسئولیت پدافند از منطقه متصرفه را برعهده گیرد .

 


 در این منطقه عملیاتی، از نیروهای ارتش جمهوری اسلامی، لشکر 21 حمزه حضور داشت که با توجه به اطلاعات رسیده، برای مقابله با دشمن از هوشیاری لازم برخوردار بود .
 از ساعت 30 / 4 بامداد، دشمن منطقه عملیاتی را زیر آتش سنگین و شدید توپخانه قرار داد و پس از 45 دقیقه پیشروی را شروع کرد . تا ساعت 8 صبح نیروهای پیاده و پیشرو عراق خود را به مواضع نیروهای خودی رساندند ولی مقاومت قوای مدافع و پشتیبانی آنها توسط آتش توپخانه و عملیات موفق جنگنده های نیروی هوائی و بالگرد هوانیروز، تا ساعت 9 دشمن را بطور کامل از پیشروی بازداشت . دشمن در ادامۀ عملیات خود، چندین بار قصدپیشروی نمود که با اقدامات متقابل نیروهای خودی نتیجه ای نگرفت . ( 15 )
 در اسناد بدست آمده از دشمن، فرماندهی لشکر 10 زرهی عراق طی پیامی به فرماندهی سپاه سوم، گزارش این حمله را چنین منعکس می کند:
 » بعد از آنکه نیروهای جناح چپ تلفات و خسارات های زیادی به دشمن وارد کردند، براثر آتش شدید توپخانۀ دشمن، در ساعت 30 / 21 به مواضع خود بازگشتند . همچنین نیروهای جناح راست به مزارع و درختزارهای حاشیۀ کویر حمله بردند و پس از وارد کردن تلفات و خسارتهای زیادی به دشمن، به مواضع خود بازگشتند . 16 ) « )
 در گزارش ستاد مشترک ارتش ( اطلاعیه 245 ) از این حملۀ دشمن، آمده است : در ساعت 2 بامداد روز نهم آبادان، نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی در جبهه دزفول با اجرای آتش شدید، یک آتشبار موشکی دشمن را منهدم کرد که در پی آن فرمانده این آتشبار خود را به نیروهای ارتش معرفی کرد . این آتشبار شامل 6 قبضه موشک انداز با سکوی پرتاب متحرک و هر قبضه دارای لوله پرتاب موشک و 240 موشک ذخیره بوده است . از سودی دیگر، در ساعت 4 بامداد یک لشکر پیاده  مکانیزه دشمن، پس از اجرای آتش سنگین، برای عبور از رودخانه کرخه و نزدیکی به دزفول، حمله شدیدی را شروع کرد که با مقابله رزمندگان نیروی زمینی ارتش و با پشتیبانی توپخانه، هوانیروز و نیروی هوایی درهم کوبیده شد و پس از حملات متعد د ناچار به فرار شد . در این عملیات 550 نفر از افراد دشمن کشته و عدۀ زیادی زخمی شدند و 80 تانک، نفربر و خودروی دشمن منهدم گردید . همچنین 13 نفر از افراد دشمن خود را تسلیم واحدهای ارتش کردند . ( 17 )
در جبهه میانی هرچند از شدت تحرکات عمده دشمن کاسته شده ، ولی گلوله باران شهرها ادامه دارد . امروز سرپل ذهاب همانند روزهای گذشته زیرآتش توپخانه دشمن قرار داشت . شهر و روستاهای اطراف از سکنه خالی است . براساس گزارشهای رسیده، دشمن از بیم حملۀ نیروهای خودی، شبها قصرشیرین را تخلیه می کند و روزها به آنجا وارد می شود . ( 18 )
  در جبهه شمالی نیز اوضاع شهرهای سنندج، مهاباد، سقز، بانه و مریوان بحرانی توصیف شده است فرمانده سپاه غرب طی گزارشی درباره اوضاع این مناطق می نویسد : اوضاع سقز در یک هفته اخیر متشنج و درگیریها زیاد بوده است . بنابرآخرین خبر، شهر تقریباً خالی از سکنه شده و ضد انقلاب در شهر تجمع کرده است . تجمع ضد انقلاب در اطراف شهرهای سنندج، مهاباد بانه و مریوان نیز زیاد شده است . ضد انقلاب به تجمع خود در اطراف جاده های مهم مانند جاده کامیاران، سنندج و مریوان نیز ادامه می دهد . عراق به نیروهای ضد انقلاب مسلح قول داده در صورت انجام عملیات در مناطق باینگان، جوانرود و پاوه، آنها را با هواپیماهای جنگنده پشتیبانی کند . ( 19 ) امروز فرودگاه سنندج توسط ضد انقلاب مورد حمله قرار گرفت که با مقاومت نیروهای مدافع، ضد انقلاب مجبور به فرار شد . ( 20 )
 
 از حوادث مهم این ر وز به اسارت گرفته شدن مهندس محمدجواد تندگویان وزیر نفت و همراهانش در جاده اهواز  آبادان است . در بیانیه 118 فرماندهی کل نیروهای مسلح عراق آمده است: واحدهای کماندویی مقدم ما توانستند روز 31 اکتبر، محمدجواد تندگویان، وزیر نفت ایران را اسیر کنند .
 وی به بغداد منتقل شده است . ( 21 )
 
 امام جمعۀ تهران و نمایندۀ امام در شورای عالی دفاع حجت الاسلام  خامنه ای، امروز در نماز جمعۀ تهران، مسائل مختلف جنگ را مورد بررسی قرار داد . ایشان خطاب به مسئولان نظامی جنگ اظهار داشت :
 » فرماندهان باید به شرط ایمان عمل کنند؛ یعنی شجاعت را با عزم و تدبیر ودوراندیشی را با قاطعیت همراه کنند . فرماندهان بفکر آن نباشند که از فرماندهی بهره ببرند، بفکر آن باشند که این فرماندهی را در راه این ملت، در راه این انقلاب صرف و خرج کنند . سهل انگاری انجام نشود؛ بی دقتی در انتخاب راهها نشود؛ نسبت به زیردستان ظلم و ستم نشود؛ برادری، قاطعیت، شجاعت، عزم و تدبیر همه با هم شرط ایمان فرماندهان است . « ایشان سپس به واقعیتهای جاری جنگ اشاره کرده و در مورد عملکرد دشمن در دزفول و سوسنگرد گفت :
 » از مردم شجاع، متوکل به خدا و مؤمن دزفول در یک حمله ناجوانمردانه، که هیچ دشمن جوانمردی چنین حمله ای نمی کند، چقدر کودک و پیرزن و پیرمرد، در حال خواب کشته شدند ! دشمن یک چنین ع نصر زبون و پستی است ! دشمن حرفی ندارد که در میدان جنگ با رزمندگان بزند، اما بر سر مردم بی دفاع آتش می ریزد ! مطمئناً دولت جمهوری اسلامی این حملات را بی جواب نخواهد گذاشت و جواب مناسبی که با اصول انقلاب اسلامی و مکتب اسلامی تطبیق کند به آنها خواهد داد . سوسنگ رد محلی است که مردم مسلمان و شجاعش در ظر ف یکی دو روز ( دو سه هفته قبل ) طعم تلخ دشمن سفاک را چشیده اند . من در بازدید از سوسنگرد شنیدم دشمن خونخوار، بی حمیّت و بی شجاعی که ادعای طرفداری از خلق می کند، در همان چند ساعت که در سوسنگرد بودند به نوامیس تعرض کر دند .
جوانی را کشتند در مقابل پدر و مادرش؛ پدر و مادرش آمدند جسد آن را جوان را بگیرند، در مقابل چشم پدر و مادر جسد آن جوان را نفت ریختند و آتش زدند ! در همین شهر سوسنگرد … در سوسنگرد مردمی با کمال حماسه اصرار کنان می گفتند به ما سلاح بدهید؛ اجازه بدهید تا م ا برویم … این دشمن خونخوار دور از انسانیت و شرف را سرکوب کنیم . ( 22 )
 
 همان طور که در مطبوعات اعلام شد، جمعه شب، شورای عالی دفاع، به ریاست آقای رجایی نخست وزیر تشکیل جلسه داد . در پی تشکیل این جلسه، حجت الاسلام خامنه ای سخنگوی شورا در یک مصاحبۀ رادیو تلویزیونی، موضوعهای مطروحه و تصمیم های شورا ر ا اعلام کرد : ( 23 ) موضوعاتی که امشب مطرح شد، دربارۀ بسیج نیروهای مردمی بود .
 داوطلبان علاقه مند به شرکت در جنگ که از همه نقاط کشور، به خصوص عشایر، فراوان هستند . در این جلسه برای چگونگی بسیج داوطلبان و این که مسئولین سازماندهی و آموزش آنها چه سازمان و چه مقامی باشد، بحث شد و تصمیماتی اتخاذ گردید . موضوع دیگری که مطرح شد، مسألۀ اعزام هیأتهای تبلیغی و سیاسی به کشورهای خارجی، خصوصاً کشورهای عربی بود که قرار شد هیأت هایی به چندین کشور آسیایی و اروپایی و کشورهای عربی اعزام شوند و وضعیت جنگ و مسائل مربوط به آن را تشریح کنند . مسألۀ بعدی دربارۀ گزارشهای جبهه ها بود، آخرین خبرها را بررسی کردیم و مسأله آخری، موضوع روزنامه هایی بود که اخیراً دیده می شود پاره ای خبرها را می نویسند که با وضعیت جنگ منافات دارد . گاهی در مورد چ گونگی نقل خبرهاست و گاهی هم بیان مطالبی است که خلاف واقع است یا به هر دو صورت موجب اختلافات و دو دستگی یا نگرانی مردم می شود . قرار شد روزنامه های مختلف بار اول یک هفته تعطیل شوندو بار دوم یک ماه و سومین بار به مدت یک سال تعطیل شوند .
 این به صورت لایحه مصوبه از شورای عالی دفاع گذشت . البته اگر گزارشهای خود را از مراجع رسمی بگیرند و منتشر کنند، هیچ اشکالی ندارد، صحبت ما در نقل گزارش و اخبار نیست، بلکه منظور این است که ستاد تبلیغات شورای عالی دفاع، مقرراتی را برای چگونگی اداره روزنامه ها معین کردند که باید اجرا شود .
 مسألۀ هماهنگی بین نیروها در فرمانی که امام به شورای عالی دفاع داده بودند، بررسی شد؛ امام دستور فرموده بودند به هر یک از مناطق جنگی یک نفر نماینده تام الاختیار از طرف شورای عالی دفاع برود و به همۀ مسائل جنگ و جبهه رسیدگی کند و تصمیم بگیرد تا هما هنگی بین نیروها ایجاد شود . در جلسه دیشب این موضوع نیز مطرح بود و افرادی برای جبهه های جنگ به عنوان نمایندۀ شورای عالی دفاع نامزد شدند که عده ای از آنها مورد تایید هستند . تصمیم نهایی در این باره به جلسه بعد موکول شد . ( 24 )
 روزنامه میزان به نقل از بنی ص در در مورد این جلسه نوشت : ادامه جلسه شورای عالی دفاع ( مورخه جمعه 9 / 8 / 59 )، اکثریت نداشته است . من ( بنی صدر ) حاضر نبوده ام و فرمانده نیروی زمینی، جانشین رئیس ستاد ( تیمسار فلاحی )، سرهنگ فکوری ( وزیر دفاع و فرمانده نیروی هوایی ) ودکتر چمران ( نماینده اما م در شورای عالی دفاع ) هیچ کدام حاضر نبوده اند .
 در این روزنامه افزوده شده است : با توجه به اظهارات رئیس جمهور معلوم نیست که جلسه شورای عالی دفاع با توافق چه کسانی تشکیل شده و پیرامون چه مطالبی بحث کرده است، زیرا امور مربوط به جنگ را باید با حضور مطلعین ب ه بحث گذاشت . ( 25 )
مشابه این مباحث در رسانه های خارجی نیز بطور مکرر تبلیغ می شود . رادیو کلن می گوید:
ناظران سیاسی و کارشناسان نظامی معتقدند اگر مذهبیون در امور نظامی دخالت نمی کردند و این مهم را به عهده ارتش و بنی صدر می گذاشتند، نیروهای زرهی ایران با در نظر گرفتن تعلیمات عالی افسران آن، آشنایی با مدرن ترین سلاحها و روحیه قوی، قادر بودند، بزرگ ترین ضربات را به نیروهای عراقی وارد آوردند . ( 26 )
بنی صدر نیز در همین جهت اظهار می دارد :
 اصرار من به این که نق و نوق ها، گوشه وکنایه ها و شایعه ها متوقف شود و جنگ روانی نباشد، برای همین بود که نیروهای مسلح، بدون روحیه تهاجمی نمی توانند دشمن را بشکنند، روحیه ای که من امروز در جبهه آن را دیدم . ( 27 )
 
 در اعتراض به فروش شصت فروند هواپیمای جنگنده میراژ از سوی فرانسه به عراق،120 نفر از خواهران و برادران مسلمان عضو کمیته اجرایی دانشجویان ایرانی در فرانسه، در ساختمان سازمان یونسکو تحصن کردند . بیش از 200 پلیس به دانشجویان هجوم آورده، آنها را با ضرب و شتم مجبور به ترک آنجا کردند . در این برخورد تعدادی از خواهران و برادران دانشجو مجروح شدند . ( 28 )
  حسن علی، وزیر بازرگانی عراق، سوریه و لیبی را متهم کرد که به ایران کمک می کنند …
 برای همین عراق سفارتخانه های خود را در این دو کشور تعطیل کرده است . ( 29 )
وزیر امورخارجه پاکستان ( آقای آقاشاهی ) که ریاست کنفرانس وزرای خارجه کشورهای اسلامی را به عهده دارد، در ب غداد با وزیر امور خارجه عراق ملاقات کرد . وی در این سفر پیام ضیاءالحق را به صدام تسلیم کرد . ( 30 )
  در زمینه روابط شوروی و عراق، صدای آمریکا گفت :
پیمان همکاری و دوستی عراق با شوروی کاری برای صدام انجام نداده است . فرستاده عراق به شوروی در آغاز جنگ با سردی پذیرفته شد و هیچ وعده کمکی به او داده نشد، گرچه مهمات و تجهیزاتی که قبلاً خریداری شده، همچنان از سوی شوروی به عراق سرازیر است، به نظر نمی رسد شوروی تجهیزات تازه ای به عراق بفروشد . ( 31 )
روزنامۀ الخلیج نیز در این باره نوشت :
کمکهای نظامی شوروی از ابتدا ی جنگ عراق علیه ایران قطع نشده است . بنا به گزارشهای موثق، تمام نیازهای نظامی عراق از طرف کشورهای دوست مسکو، با آگاهی و سازمان دهی این کشور به عراق می ر سد .
به نظر این منابع مسکو که دوست ندارد طرفدار بغداد قلمداد گردد، بیشتر سعی می کند از طرف دیگر کشورهای بلوک کمونیست مانند بلغارستان و رومانی، سلاحها و تجهیزات جنگی مورد نیاز
 عراق را به این کشور برساند . ( 32 )
 
 در مورد عواملی که منجر به وضع کنونی جنگ شده اند و نیز چگونگی تداوم جنگ و آیندۀ آن، تحلیل های مختلفی در سطح جهان ارائه می شود، از جمله : روزنامه الثوره، ارگان حزب بعث عراق نوشت : اگر ایران حاکمیت عراق را برشط العرب به رسمیت نشناسد، عراق حاضر به توقف جنگ و آغاز مذاکره نخواهد شد . عراق تخلیه سرزمینهایی را که اشغال کرده است، ردمی کند، مگر آن که ایران حاکمیت عراق را بر شط العرب و برخی نقاط مرزی به رسمیت  بشناسد . ( 33 )
هرالدتریبیون نیز می نویسد :
به عقیده بسیاری از کارشناسان، عراق تحت حمایت اردن، خواهان هدفهای وسیع تری است . این کشور هنوز مدرن ترین تجهیزات نظامی خود را به کار نبرده است . موفقیت های بیشتر، عراق را تشویق خواهد کرد تا در ساحل خلیج فارس در ایران پیش رود و راههای ارتباطی خلیج فارس را به داخل ایران قطع کند . ( 34 )
 در گاردین هم آمده است:
 در حالی که پایان جنگ معلوم نیست، دولت عراق به طرز چشمگیری در سیاست داخلی محبوب به نظر می رسد، با وجود پیش بینی تشنج میان سنی ها و شیعیان، احساسات حاکم بر کشو ر بیشتر حالت ناسیونالیستی دارد تا فرقه ای . بی شک مخالفت هایی مخفیانه نیست به جنگ در میان شیعیان و کردهای عراقی وجود دارد، اما در حال حاضر هیچیک از این دو گروه توانایی مقابله با دولت را ندارد . ( 35 ) اما صدای آمریکا می گوید : محافل سیاسی اتفاق نظر دارند که اگر عراق به سرعت بر ایران پیروز می شد، صدام تقویت شده و رویای او که رهبری جهان عرب است، متحقق می گردید، ولی اکنون احتمال پیروزی کمتر از پیش است و هرچه زمان بیشتر می گذرد، احتمال وقوع فاجعه در عراق بیش از پیش افزایش می یابد . ( 36 )
 در رادیو کلن نیز چنین اظهارنظر می شود :
 ناظران بی طرف و کارشناسان نظامی معتقدند صدام برای حفظ پرستیژ و بقای حکومت خود حاضر است، به هر قیمتی، هرچند بسیارگران، دو شهر آبادان و خرمشهر را به تصرف نیروهای عراق درآورد تا در مذاکرات احتمالی صلح بتواند از مواضع یک دولت فاتح نظرات خود را به ایران بقبولاند، آرزویی که به نظر کارشناسان نظامی با درنظر گرفتن دفاع جانانه مردم شهرهای آبادان و خرمشهر میسر نخواهد بود . ( 37 )
همچنین روزنامه لوموند می نویسد :
اشغال ایران توسط نیروهای عراق به سه دلیل عمده می رفت که به زیان صدام تمام شود : اولاًشهره ای کلیدی آبادان، خرمشهر، اهواز با وجود حملۀ خطرناک ارتش عراق، به اشغال درنیامدند، درحالی که قاعدتاً این ارتش می بایست از امتیاز غافلگیر ساختن شهرها بهره مند شود . ثانیاً، درحالی که بمبارانهای عراق به گونه ای شگفت آور با بی دقتی و ناشیانه انجام می پذیرفتند، بمبارانهای ایران با مهارت انجام گرفته، بسیار کارگر بودند .
در این میان چیزی که برای ارتش عراق به صورت یک تفریح به حساب می آمد، می رود تا به صورت یک جنگ طولانی ( که به سادگی پایان نمی گیرد ) مبدل شود . ثانیاً رهبران روحانی عربهای
 خوزستان نه تنها مردم را به استقبال از » ناجیان بغداد « دعوت و تشویق نکردند بلکه در ترغیب آنان جهت » دفاع ازاسلام علیه عراقیها « نیز کوشش بسیار روا داشتند . به همین دلیل مردم خوزستان به منظور دفاع از شهرها و آبادیهای خود به قوای اسلام پیوستند . ( 38 )

شیخ عبدالحمید کوشک، خطیب و امام جمعه قاهره در نمازجمعه این شهر گفت :
 ما همه می دانیم که حکام عراق به جنگی بی فایده علیه اسلام برخاسته اند . نماز در عراق زیر نظر سازمان امنیت برپا می شود و فعالیت های اسلامی تحت کنترل بوده و هیچ کس حق فعالیت ندارد مگر بعثی یا مارکسیست باشد . دو هفته پیش 565 بسته از عراق به فرودگاه قاهره رسید که در هریک، جسد یک مصری بود . از صدام می پرسم چرا در این موقعیت که در ایران بانک الله اکبر بلند است، به جنگ با ایران برخاسته ای و چرا زمانی که شاه در ایران بود، با او جنگ نکردی ؟
 چرا تا به حال حتی یک فشنگ برای آزادی مسجد الاقصی شلیک نکرده ای و چرا هواپیما و تانک های خود را به جنگ با امثال شاه نفرستادی ؟ جواب روشن است : زیرا که اربابانش، آمریکا و شوروی چنین اجازه ای به او نمی دادند . سوال دیگر این است که رادیوی عراق ملت عرب و عراق به جنگ با فارس غاصب فرا می خواند، در صورتی که ایران بعد از فتح عمربن خطاب قومیت را کنار گذاشت . وی سپس به کمک کشورهای عربی چون کویت، موریتانی، مراکش، اردن و سعودی اشاره کرد و گفت : این حمایت ها خواری است، زیرا عراق مجرم است و اوست که با دلارهای آمریکایی فتنه انگیخته و جنگ را شعله ور ساخته است .
حقیقت این است، کسانی که از عراق حمایت می کنند، خودشان هم از این بیم دارند که خدای ناکرده عراق پیروز شود و طمعۀ دیگرش کویت باشد . ای عراق، اگر به اسلام اعتقاد داری یا به ملّیت معتقدی، برخیز و برای رهایی مسجدالاقصی رهبری را به دست بگیرد … من از رادیوهای مصر رنج می برم، زیرا در جایی که زنان و مردان مسلمان زیر موشک های روسی کشته می شوند و آمریکا ناوگان خود را در تنگه هرمز گرد آورده، به آهنگ و ترنم مشغول است وصدای خنده و قهقهه در طول شب در قاهره به آسمان می رود .
شوروی و آمریکا به تماشای کشتار مسلمانان نشسته ا ند و در انتظار آنند تا سوت نهایی را در این جنگ در تقسیم ایران بین کرد و شیعه و سنی بکشند . ( چرا ؟ ) چون ایران اعلام کرده که حکومت آنها از آن خدای واحد و قهار است . ( 39 )
 رادیو مونت کارلو :
امید زیادی می رود که تا سه شنبه گروگانها آزاد شوند و مقادیری ا ز لوازم یدکی و اسلحه به یونان برده شده تا وقتی که گروگانها آزاد شدند، به ایران ارسال شود . ( 40 )

  13 سند شماره 001478 مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، استانداری خوزستان، . 1359/ 8/ 10 .

14   روزنامه انقلاب اسلامی، 1359/ 8/ 11 ، روابط عمومی ستاد مرکزی سپاه .

 15  سازمان عقیدتی  سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران، نقش ارتش جمهوریاسلامی ایران در 8 سال دفاع مقدس، جلد اول، نبردهای غرب دزفول ( تهران، 1372 )  ص ص 148  142 .

16  سند شماره 003284 مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ : ترجمۀ گزارش فرماندهی لشکر 10 زرهی عراق به فرماندهی سپاه سوم ( از سری اسناد بدست آمده از دشمن در عملیات طریق القدس ) .

 17  روزنامه اطلاعات، 10 / 8 / 1359 ، اطلاعیه 245 ستاد مشترک ارتش .

18  خبرگزاری پارس، " گزارشهای ویژه " نشریه 227 ، 10 / 8 / 1359  ورادیو بغداد.

 19  سند شماره 044255 مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ: سپاه غرب، 9 / 8 / 1359 .

20  روزنامه انقلاب اسلامی، 11 / 8 / 1359 ، 0 ستاد لشکر 28 کردستان .

 21  خبرگزاری پارس، “ گزارشهای ویژه “، نشریه 229 ، 12 / 8 / 1359 ، رادیوصوت الجماهیر ( بغداد ) .

22  روزنامه جمهوری اسلامی، 10 / 8 / 1359 .

 23  روزنامه اطلاعات، 10 / 8 / 1359 .

24  پیشین .

 25  روزنامه میزان، 12 / 8 / 1359 .

26  خبرگزاری پارس، " گزارشهای ویژه " نشریه 227 ، 10 / 8 / 1359 .، رادیو کلن، 9 / 8 / 1359 .

 27  روزنامه انقلاب اسلامی، 20 / 8 / 1359 .

28  روزنامه انقلاب اسلامی، 12 / 8 / 1359 ، خبرگزاری پارس .

 29  خبرگزاری پارس، » گزارشهای ویژه « ، نشریه 228 ، 1359/ 8/ 11  ، روزنامه النهاز .

30  خبرگزاری پارس، » گزارشهای ویژه « ، نشریه 228 ، 1359/ 8/ 11  ، رادیو پاکستان .

 31  خبرگزاری پارس، " گزارشهای ویژه " نشریه 227 ، 10 / 8 / 1359 .، رادیو آمریکا .

32  خبرگزاری پارس، " گزارشهای ویژه " نشریه 227 ، 10 / 8 / 1359 . ، روزنامه الخلیج چاب شارجه .

 33  خبرگزاری پارس، " گزارشهای ویژه " نشریه 227 ، 10 / 8 / 1359 . ، رویتر، روزنامه الثوره .

34  خبرگزاری پارس، " گزارشهای ویژه " نشریه 227 ، 10 / 8 / 1359 .، روزنامه هرالدتریبیون .

 35  خبرگزاری پارس، " گزارشهای ویژه " نشریه 227 ، 10 / 8 / 1359 . ، روزنامه گاردین .

36  خبرگزاری پارس، " گزارشهای ویژه " نشریه 227 ، 10 / 8 / 1359 . ، رادیو آمریکا

 37  خبرگزاری پارس، " گزارشهای ویژه " نشریه 227 ، 10 / 8 / 1359 . ، رادیو کلن، 9 / 8 / 1359 .

38  عبدالحمید تراب زمزمی، جنگ ایران و عراق، ترجمه مژگان نژاد ( تهران : نشر سفیر، 1368 ) ص 2 .

 39  روزنامه جمهوری اسلامی، 14 / 8 / 1359 ، خبرگزاری پارس .

40 خبرگزاری پارس، » گزارشهای ویژه « ، نشریه 228 ، 1359/ 8/ 11  ، رادیو مونت کارلو .

سه شنبه 14 دی 1389  9:31 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:عملياتهاي زميني-59/08/08- آبادان-خاطرات عملیات نفوذی در خاک عراق

 اکبرعلی پو ر :
 آن شب از مأموریت انجام نشده ( عبور از بهمنشیر بوسیله دوبه با هدف ضربه زدن به عراقیها در آن سوی بهمنشیر ) حدود 4 صبح به شهر بازگشتیم؛ نماز صبح را خواندیم و به محض اینکه می خواستیم بخوابیم، به ما اطلاع دادند عراق از آب عبور کرده، وارد کوی ذوالفقاری شده است . بچه ها نخوابیده، بلند شدند

 

با همان خستگی وکوفتگی رفتیم ذوالفقاری، از پاسگاهی که سرراه آ بادان  خسروآباد بود نمی شد جلوتر رفت چون بعد از این پاسگاه تمامی جاده به اشغال عراقیها در آمده بود . آن روز تا بعدازظهر درگیری شدید بود و به علت شدت تیراندازی، دشمن نمی توانست با انتقال مواد و تجهیزات از روی آب، نیروهایش را تدارک کند، فقط بوسیله هلیکوپتر چندین بار توانست مقداری مواد و مهمات به نیروهایش برساند . مهمترین نتیجۀ این درگیری این بود که دشمن توانایی جنگیدن رودررو با ما را ندارد .
در منطقه ذوالفقاری که در واقع نوعی جنگ شهری در منطقه ای پردرخت درگرفته بود، نیروهای ما خودشان را و قوت خودشان را پیدا کردند و به اینکه می توانند بجنگند مطمئن شدند . عراقیها نیز دریافتند که در این نوع جنگ نمی توانند دوام بیاورند .
 ( سند 283 / پ. ن مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ : مصاحبه با اکبر علی پور 28 / 8 / 1360 محور ذوالفقاری آبادان )

 یاسر مهربا ن :
 » صبح ما تازه به مقر رس یده بودیم که برادر اسلامی مسئول عملیات گفت : عراقیها وارد ذوالفقاری شده اند . رفتیم نزدیک پاسگاه، تمام منطقه زیرآتش عراق بود؛ هیچ کاری نمی شدکرد؛ بچه ها به چند گروه دوازده، سیزده نفری تقسیم شدند که مسئولیت گروهها را غلام نوروزی، اکبرعلی پور و قبادی نیا برع هده گرفته و قرار گذاشتند هر گروه به سمتی برود . دو گروه از وسط رفتند و بعد تقسیم شدند، یک گروه هم به سمت چپ رفت که عراقیها را دور بزند … «
 وی ادامه می دهد : » … درگیری شروع شد، عراقیها داخل نخلستان شده بودند، یک سروصدایی برپا شده بود که هرکسی از نظر ایمان ضعیف بود، وحشت می کرد، چون کسی نمی دانست داخل نخلستان چه خبر است و عراقیها کجا هستند، ولی از هرکجا صدای تیراندازی می آمد، درست مثل هنگام غروب که پرندهها با سروصدای زیاد برمی گردند، به همین شکل سروصدای عجیبی تمام منطقه را پوشانده بود .
 ما هم توکل برخدا کردیم و وارد نخلستان شدیم . ما که درگیری را شروع کردیم، نیروهای کمکی هم آمدند؛ نیروهای ارتش، فدائیان اسلام و سایر نیروهای اعزامی، ما داخل نخلستان را دقیقاً نمی دیدیم ولی به سمت عراقیها تیراندازی می کردیم؛ همینطور در نخلستان جلو می رفتیم، بعد خودم یکی از زخمیها را عقب بردم و موقع برگشتن، یک گروه سی چهل نفری از بچه های بسیج را داخل نخلستانآوردم . هوا که تاریک شد از فرمانده عملیات سپاه دستور رسید که هر طور هست تا صبح
 داخل نخلستان باقی بمانید و عقب نشینی نکنید . «
 ( سند 282 / پ/ ن. مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، مصاحبه با برادر یاسرمهربان یغما، 25 / 8 / 1360 ، محور ذوالفقاری آبادان )

 حمید قبادی نیا مسئول بسیج آبادان:
 » … ما به طرف ذوالفقاری حرکت کردیم و به پاسگاه خسروآباد رسیدیم؛ آنجا از نیروهای ژاندارمری وضعیت را سئوال کردیم و بنا به تشخیصی که دادیم، نیروها را به دو دسته تقسیم کردیم، یک گروه رفتند جلوی عراقیها و یک گروه هم به سمت ذوالفقاری؛ تقریباً عراقیها رادر زاویه قراردادیم . گروههای دیگر همراه با بچه های مساجد و ژاندارمری جلوی عراقیها را گرفتند و آنها راکشاندند داخل نخلستان و مانع گسترش عراقیها شدند .
درگیری همینطور ادامه داشت، پیش بینی می شد که اگر کار به تاریکی بکشد، دیگر عقب راندن عراقیها میسر نیست و امکان دارد آنها جلو بیایند و شهر سقوط کند، بناچار با همان آرایش، شروع به پیشروی کردیم، بطوری که ساعت 12 الی 1 بعد از نیمه شب به کنار بهمنشیر و سیل بندهایی که قبلا برای جلوگیری از نفوذ آب به شهر زده شده بود، رسیدیم .
 عراقیها که تا اینجا 60  50 کیلومتر داخل خاک ما نفوذ کرده بودند، الان در بد وضعی قرار داشتند . مقاومت و شجاعت بچه ها، عراقیها را متعجب ساخته بود . بچه ها تا آنجا که در توان داشتند کار کردند، حتی بعضی از نیروهای مساجد دست خالی آمده بودند و اسلحه بچه هایی را که شهید یا زخمی می شدند برمی داشتند و می جنگیدند . تعدادی از نیروها به نزدیکی پل شناوری که عراق نصب کرده بود، رسیدند . همزمان با تاریک شدن هوا و جزر آب، پل در دو سمت ساحل رودخانه به گل نشسته بود، بچ ه ها هم بولدوزری را که می خواست از روی پل بگذرد با آر پی  جی زدند . به دنبال آن سایر ادوات و وسایلی که قصد عبور از پل را داشتند، متوقف شدند؛ به این ترتیب راه پل به کلی مسدود و عقبه نیروهای عراقی قطع شد .
 با پیش آمدن چنین وضعیتی، نیروهای عراقی ناامیدانه به مقاومتهای پراکنده ای دست زدند؛ عده ای هم تسلیم شدند و یا به قصد فرار خود را به بهمنشیر انداختند . بطور کلی، چون در محاصره قرار گرفته بودند و رعب و وحشت سهمگینی برآنها افتاده بود، قادر به جنگیدن نبودند،در این حال عراقیها نیروهای خودی را پیش رو داشتند و در پشت سر، رودخانه بهمنشیر ر ا. پیشروی نیروهای خودی، ابتکار عمل و سرعت عملیات، مانع هر گونه تصمیم گیری برای عراقیها شده بود . با مجاهدت نیروهای خودی تا ساعت 1 بامداد، عملیات متوقف کردن و عقب راندن نیروهای عراقی با موفقیت کامل به انجام رسید .
با رسیدن نیروها به سیل بند بهمنشیر و از کارانداختن پل دشمن در واقع اساسی ترین کار این عملیات پایان یافت . البته بسیاری از نیروهای عراقی با استفاده از تاریکی شب خود را در نخلستان مخفی کرده بودند که با روشن شدن هوا، رزمندگان شروع به پاکسازی منطقه کردند .
 ( سند 283 / پ . ن مرکز مطالعات و تحیقات جنگ : مصاحبه با حمید قبادی نیا، 28 / 8 / 1360 محور ذوالفقاری آبادان )

 یاسر مهربا ن :
 » صبح فردای آن روز وحشت عجیبی بین عراقیها افتاده بود، چون هیچ راهی نداشتند خود را به آن طرف آب برسانند و بسیاری از نیروهایشان به هنگام فرار از پشت تیر خورده بودند . صبح سلاحهای باقی مانده از دشمن را جمع آوری کردیم و به پاکسازی بقایای نیروهای عراقی در میان نخلستانها پرداختیم و تا چهار  پنج روز بعد از عملیات، جسد آنها را از آب می گرفتیم . «
 ( سند 282 / پ. ن. مرکز مطالعات و تحیقات جنگ : مصاحبه با برادر یاسر مهربان یغما، 25 / 8 / 1360 ، محور ذوالفقاری آبادان )

سه شنبه 14 دی 1389  9:32 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها