0

عملياتهاي زميني

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:عملياتهاي زميني 59/08/04- حماسه 34روزه خرمشهر-خاطرات
سه شنبه 14 دی 1389  9:24 PM


سرهنگ وافي :

به طور كلي شهر محل درگيري و مقاومت شده بود. جنگ به منطقه پيش ساخت راه يافت و هم در ديزل آباد وارد شد. در ترمينال قديم و پليس راه قديم نيز متمركز بود. در تمام اين مناطق درگيري هاي سنگين وجود داشت. در اين درگيري هاي شهري استوار كابلي و استوار خسروي را داريم كه آنقدر با سلاح 106 به روي دشمن آتش گشوده بودند كه از گوش هايشان خون جاري بود.

 

 

مردمي كه در درگيري هاي خرمشهر حضور داشتند از اين دو تن بسيار با احترام ياد مي كنند. همه مي جنگيدند. نيروهاي مردمي، تكاوران نيروي دريايي، نيروهاي پادگان دژ، همه تركيب شده و همدست و داستان جان بر كف نهاده بودند. مجالي براي توجه به مرگ و نابودي دست نمي داد. جنگ بود و دفاع از شرافت و ناموس. محل تماشاي صحنه اي كه انسان، خويش را به آتش مي كشد كه شرف و ايمان و ناموس را از آتش تجاوز برهاند. و اين، از صحنه هاي نادر روزگار است كه انسان در آن، دست اندركار حماسه سازي و نيايش است و پرواي مرگ و نيستي در مخيله اش چقدر حقير مي نمايد. پادگان دژ از سه طرف محاصره مي شود. عراق فشار را بيشتر و بيشتر مي كند. درگيري و مقاومت تا روز بيست و چهارم جنگ ادامه مي يابد. روز بيست و چهارم جنگ، روز غم بار و خون بار خرمشهر است. روز بيست چهارم، خرمشهر خونين شهر مي شود.

 

گردان تانك عراق وارد معركه مقاومت شده و قصد كرده كه در شهر هيچ جنبده اي را زنده نگذارد. در همان روز از مردم خرمشهر و نيروهاي مقاومت 2000 شهيد مي گيرد. ستاد جنگ، از اين تاريخ، خرمشهر را به خونين شهر تغيير نام مي دهد. در درگيري هاي بيست و چهارم، در مقابله تن و تانك، 17 تانك دشمن شكار و تعدادي اسير مي شوند. يكي از اسرا مي گويد، با اين شدت آتش و هجمه زرهي، از اين كه هنوز كساني در شهر زنده اند تعجب مي كنم. اين درگيري ها درحالي بود كه نيروهاي خودي در طول يك ماه مبارزه نه دوش گرفته بودند و نه چشم برهم نهاده بودند. لباس هاي خوني، مشكل بي خوابي، زن و فرزندان و خانواده ها، زخمي ها و... امان مبارزان را بريده بود. حماسه هاي درگيري خونين شهر باشكوه و زيبا و تماشايي است.

جناب سرهنگ پوربزرگ، اين روايت گر حماسه هاي خونين مي گويد: در درگيري هاي شهري سربازي بنام ارچنگ داريم. خدمت سربازي را به پايان رسانده و پادگان دژ برگه ترخيص از خدمت را در اختيار وي مي نهد. اين برگه نشان اين است كه مدت خدمت سربازي پايان يافته است و حرجي در ترك كردن شهر و پادگان دژ بر سرباز نيست. اين سرباز، برگه را نمي پذيرد و مي گويد: «در جايي كه ترك شهر و معركه كشتارش، بر زنان و مادران حرجي نيست و با اين حال شهر را ترك نگفته و ايستاده و با چنگ و دندان از اين آب و خاك دفاع مي كنند؛ هنوز غيرت و شرافت در من آنقدر بي رنگ و رمق نشده است كه خرمشهر را در كام دشمن تجاوزگر تنها بگذارم و با اين ننگ در شهرم زيست كنم. خرمشهر خون مي خواهد من دارم و از نثارش دريغ ندارم». در اين درگيري ها، از پيكر اين سرباز بزرگ وطن، كه «سرباز»ي را معنا كرد، چيزي برجاي نماند. ما در اينجا بهنام محمدي سيزده ساله را داريم كه به ميان دشمنان نفوذ مي كند و اطلاعات نظامي آنان را به نيروهاي مقاومت مي رساند كه چقدر كارگر است. وي نيز، روز بيست و چهارم جنگ شهيد مي شود. شهيد قنوتي اهل بروجرد بود. با يك جيپ آمده تا در تداركات مبارزان مددي برساند. ولي، مي بيند درگيري ها شديد است و دريافته كه خونين شهر نيازمند نيرو است.

مي ماند و مي جنگد و اسير مي شود و با سرنيزه خصم آنقدر مورد آزار قرار مي گيرد تا به شهادت مي رسد. مطبوعات عراق، عكسي از پيكر اين شهيد را كه زير چكمه هاي افسري عراقي است به چاپ مي رساند. جناب سرهنگ مي افزايد: اينها، فقط نمونه هايي از حماسه سازان مقاومت 34 روزه اوايل جنگ هستند و تو حديث مفصل از اين مجمل را برگير. روز بيست و چهارم جنگ در درگيري هاي شهري، نيروي دريايي بسيار شهيد داد. در اين كارزار بي امان، پادگان دژ سقوط كرد و تزلزل در دفاع شهري پيش آمد تا آنجا ستاد تبليغات جنگ اعلام كرد كه شهر تخليه شود. در همان حين، يك گردان از تيپ لشكر 77 وارد عمل شد، اما، اين گردان تمام راه ها را براي درگيري مسدود و سقوط شهر را قطعي مي يابد. و از آنجا به طرف كوي ذوالفقاري جهت عوض كرده و حماسه اي ديگر در آنجا رقم مي زند.
با ورود دشمن به دژ، پيكار بالا مي گيرد. هجوم و مقاومت و عقب نشيني بارها تكرار شده و جنگ و گريز در دژ تا روز سي ام ادامه مي يابد. روز سي ام، براي دژ، روزي سخت بود. دژ در اين روز شاهد كارزار خونين ديگري است. نيروهاي پادگان وارد آخرين دفاع شده اند. 19نفر آخرين بازماندگان دفاع دژ در روز سي ام هستند. جناب سرهنگ مي گويد: نمي توان به قطع گفت كه همه اين 19نفر از پرسنل دژ بودند. به نظر من، اين 19نفر تركيبي از تمام جمعيت 36ميليوني آن روز ايران بودند كه تحت فرماندهي ستوان اميري در ترابري پادگان دژ گرد آمده و مي جنگيدند. ستوان اميري هم، از پرسنل پادگان دژ نبوده بلكه از داوطلباني بوده كه به اختيار از يگان خود جدا شده و در اين منطقه وارد جنگ و دفاع شده بود. اين چنين، هم نيروي دژي بين آنان بود و هم پرسنلي از يگان هاي ديگر و هم نيروي مردمي. تسليحات دفاعي اين افراد فقط آرپي جي هفت بوده و چند نارنجك و اسلحه ژ-3 و تمام.

برام زاده كه از نيروهاي سپاه خرمشهر است مي گويد: متوجه مقاومت افرادي در دژ شدم و خود را به سختي به دژ رساندم و فرمانده اين گروه مقاومت را كه ستوان اميري بود يافتم و گفتم كه دفاع در پادگان دژ فايده ندارد، چون همه خيابان ها و بلوارهاي شهر در تصاحب دشمن و مسدود است و شما از هيچ جهتي حمايت نمي شويد، اگر تا مسجد جامع عقب نشيني كنيد مي توانيم آنجا به هم بپيونديم و در كنار هم بجنگيم. اياد برامي مي گويد، ستوان اميري با آهي جان سوز و نگاهي محزون، روبه من كرد و گفت: اياد، ايران سرزمين فراخي است، اما براي عقب نشيني من وجبي جا ندارد. هركه هركجاست، همانجا تا آخرين قطره خون دفاع كند. در همين حين، دوستان هم سنگرش به نشان جان فشاني براي دفاع از آب و خاك تكبير گفتند. جنگ شان ادامه يافت. از آنجا كه اين افراد در ساختمان ترابري پادگان دژ، مسلط و مشرف به دشمن بودند، تانك هاي دشمن را شكار مي كردند. از اين رو نيروي هوايي عراق مجبور شد وارد عمل شود. بمباران هوايي عراق چنان شديد بود كه تمام تيرآهن هاي سقف اين ساختمان ترابري را- كه تبديل به سنگر شده بودء ذوب كرد.

اين افراد مقاومت ورزيدند تا مهمات شان به آخر رسيد. در همين حين، تانك هاي دشمن از مخفي گاه ها بيرون زدند. در اين درگيري، از اين گروه مقاومت، هيچ يك جان سالم بدر نبرد. بسياري زنده زنده گرفتار شني تانك ها شدند. اينجاست محل شجاعت و غيرت و شرافت و شهادت. شرافت زير شني هاي تانك حفظ مي شود. جناب سرهنگ مي افزايد: اين مكان يكي از مقدس ترين اماكني است كه من مي شناسم. اينجا آخرين ايستگاه دفاعي دژ به فرماندهي ستوان اميري است. چند گام جلوتر از ساختمان ترابري ايستاديم. سرهنگ گفت: اينجا، ستاد گردان 151 است و محل شهادت استوار سردسيري و سروان كبريايي، كه كلت بدست با دشمن درگير بوده و نهايتاً با اصابت گلوله مستقيم به شهادت رسيدند. تمام اين افراد، از حماسه سازان جاويد پادگان دژ هستند. آخرين نقطه مكاني و زماني زندگي اين افراد غيور همين ترابري پادگان دژ- كه اكنون شما بر خاك آن ايستاده ايد- است.
روز سي ام جنگ، با شهادت اين مردان پاك، پادگان دژ ومقاومت هاي شبانه روزي آن، سقوط كرد. با سقوط اين پادگان تزلزل در شهر و مسجد جامع رخنه كرد. و اين به معناي فرو ريختن ديوار دفاعي در برابر دشمن بود. نيروهاي مقاومت بازمانده بر ديوارهاي مخروبه شهر نوشتند: «خرمشهر ما دوباره باز مي گرديم.» و اين چنين شهر و پادگان را ترك گفتند.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها