پاسخ به:عملياتهاي زميني 59/08/04- حماسه 34روزه خرمشهر
سه شنبه 14 دی 1389 9:17 PM
با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران واز دست رفتن مهمترین پایگاه استکبارجهانی در خاورمیانه ،جنگ داخلی از اولین توطئه هایی بود که توسط دشمنان داخلی وخارجی برای به نابودی کشاندن این انقلاب به اجرا درآمد.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران رژيم عراق تحركاتي را عليه نظام نوپاي جمهوري اسلامي ايران آغاز كرد. علاوه بر تحركات مرزي اقدامات گستردهاي در داخل کشور وبه ويژه خوزستان در پشتيباني از گروههاي ضد انقلاب داخلي به عمل ميآورد.
در اين ميان عرب زبان بودن بخشي از مردم اين منطقه دستاويز مناسبي براي طرح جدايي خوزستان از ايران شده بود. به همين جهت عراق با گردآوري عناصر گروهک منحل شده خلق عرب و همچنين برقراري ارتباطات گسترده با برخي از سران عشاير عرب به آموزش، تسليح و تحريك آنان براي راهاندازي درگيريهاي منطقهاي، ايجاد زمينه جداسازي خوزستان مبادرت ورزيد. عناصر گروه خلق عرب در ماههاي ارديبهشت، خرداد و تير 1358 علاوه بر درگيري مسلحانه به اقداماتي همچون ايجاد آشوب، بمب گذاري، ترور و سرقت سلاح و مهمات مبادرت ميورزيدند.
اين اقدامات چندان افزايش يافت كه مردم شهربه جان آمدند و در تاريخ 23 تير ماه سال 1358 به مراكز استقرار گروههاي خلق عرب هجوم بردند و ضمن دستگيري عدهاي از عناصر فعال ضد انقلاب بقيه را متواري كردند. حكومت عراق پس از فروكش كردن آشوب سازمان خلق عرب در خرمشهر همچنان به توطئههاي خود در خوزستان ادامه ميداد.
علاوه بر اقداماتي نظير انفجار و خرابكاري كه به وسيله گروهها و عناصر وابسته انجام ميشد، تحريكات مرزي عراق از جمله احداث استحكامات، شناسايي، نقل و انتقال و تجمع نيرو، حركات ايذايي، آزمايشي و تخريبي و... به تدريج افزايش مييافت. اين روند به سه دوره زماني از پيروزي انقلاب اسلامي تا پايان مرداد 1359، از اول تا 25 شهريور ماه 1359 و از 26 تا 30 شهريور 1359 قابل تفكيك است.
در تاريخ 26 شهريور ماه سال 1359 رييس جمهور عراق، صدام حسين در نطقي در مجلس اين كشور با ملقا اعلام كردن قرارداد 1975 الجزاير وتاكيد بر وضعيت روابط قانوني بر شطالعرب (اروند رود) به وضع قبل از مارس 1975 گفت: بايد تمام حقوق تعريف شده به حاكميت كامل عراق بازگردد.
آغاز جنگ عليه ايران
بعدازظهر 31 شهريور ماه سال 1359 خرمشهر زير آتش سنگين ارتش عراق قرار گرفت. انبوهي از آتش خمپارهها و توپهاي دشمن روي شهر، همه غافلگير شده بودند و حيران.
شهر در آتش ميسوخت و صداي انفجار لحظهاي قطع نمي شد. طولي نكشيد كه بيمارستان پر شد از انبوه مجروحان و شهيدان. زنان و كودكان و سالخوردگان، آواره بيابانها و جادهها شده بودند. مردم به خصوص جوانان روي به مسجد جامع و ديگر پايگاهها آوردند تا براي مقاومت سازماندهي شوند.
دفاع مردمي 34 روزه مقاومت
گروههاي مقاومت به سرعت شكل گرفت و در محورهاي هجوم جنگ و گريز شروع شد. آن طرف هواپیماهای جنگی،توپخانه، تانك، خمپارهانداز، مسلسلهاي سنگين و قواي زرهي، اين طرف تفنگ ام 1، ژ3، بطريهاي آتشزا و چند قبضه آر، پي، جي 7.
34 روز مقاومت و تلاش در اين وضعيت اگر چه بسياري از مدافعان خرمشهر را به كام شهادت كشاند ولي دشمن را در دستيابي سريع به اهدافش واشغال سريع خوزستان ناكام گذاشت. هر چند كه خرمشهر خونين شد و به دست دشمن افتاد.
روز 4 آبان 1359 را بايد روز پايان حماسه خونين شهر ناميد. حماسهاي كه در 34 روز جلوه كرد. اما بيگمان فداكاري ها وايستادگي تحسين برانگيز مدافعان خونينشهر در برابر ارتش متجاوز و مجهز به انواع جنگ افزارها در تاريخ و در خاطر انسان هاي حقجو و ظلم ستيز جاويد خواهد ماند.
بازخوانی خاطرات آنروزها ،بهترین راه برای پی بردن به عمق فاجعه ای است که زورمداران جهان در کمال نامردی به مردم شریف وفهیم ایران وبه خصوص خرمشهر قهرمان روا داشتند.
نویسنده كتاب پوتینهای مردم درباره سیده زهرا حسینی راوی خاطرات کتاب "دا"چنین می گوید:
[...عصر روز دوم یا سوم جنگ بود. دختره سبزه رو و بلند قدی به مسجد جامع خرمشهر آمد و شروع كرد به داد و بیداد كردن . شما برادرها چرا سری به قبرستان جنت آباد نمی زنید؟ چرا به ما كمك نمی كنید؟ چرا ما را با آن همه جسد تنها می گذارید؟ اگر خودتان نمی آیید لا اقل اسلحه ای به ما بدهید.. اسمش زهرا حسینی بود. از همان روز اول به زنهای مرده شور قبرستان كمك می كرد ،خیلی كلافه بود . سر و وضع مرتبی نداشت. لباسهایش خونی بود چون با خاك و اجساد زیادی سرو كار داشت، بوی تعفن می داد سرو و صورت و دستانش خاك بود...]
در حالی كه مردم زنها و بچه ها را از شهر خارج می كردند،زهرا و چند دختر دیگر امدادگر می شوند و در مسجد جامع خرمشهر به كمك مجروحین رفته و بعد از چند روز مطب یكی از دندانپزشكان را در نزدیكی مسجد به درمانگاه سرپایی تبدیل می كنند.
زهرا خوددر قسمتی از خاطراتش در کتاب "دا"چنین می گوید:
[...رفتم طرف شیلنگ آبی كه گوشه باغچه افتاده بود. شیر را باز كردم . خدا را شكر آب می آمد. اول دستم را كه بعد از جمع كردم مغز پیرمرد خاكمال كرده بودم شستم. بعد دستم را پر از آب كردم و به طرف دهان بچه بردم. صدای گریه اش آرام شد و دهانش را به آب نزدیكتر كرد ولی سریع سرش را برگرداند و گریه اش را از سر گرفت... بی تابی بچه را كه می دیدیم به بی كسی و بی پناهیش فكر می كردم و می خواست دلم بتركد. دیگر نتوانستم جلوی اشكهایم را بگیرم. رفتم توی همان وانتی كه هنوز مشغول تخلیه جنازه هایش بودند. نشستم. چهره زنهای كشته شده به نظر می آمد. یعنی كدامیك از اینها مادر این طفل معصوم بودند؟...]
هنوز زهرا در غم شهادت پدر عزادار است كه ناگهان برادر پاسدارش علی هم شهید می شود و بدون آنكه مادرش بویی ببرد علی را با دستان خودش در كنار پدر دفن می كند.
خاطرات سیده زهرا حسینی گاهی آنقدر تكان دهنده می شود كه خواننده جرات خواندن آن را پیدا نمی كند او در جای دیگری می گوید:
[...صدای انفجار گلوله ی توپی از سمت محرزی شنیدم. صدای مهیبی بود. موجش برای یك لحظه همه چیز را در آن طرف لرزاند. از دور گرد و خاك شدیدی بلند شده بود كه محل اصابت گلوله ی توپ را نشان می داد. با دوستم به طرف آن دویدیم. آن طرف شط بین نخلها و خانه های محقر روستایی به دنبال محل انفجار گشتیم صدای گریه و زاری زنی ما را به سوی خود كشاند. از بین كوچه ها و خانه های كاهگلی گذشتیم . صدای ضجه و گریه هر لحظه شدیدتر می شد. پرسیدم كجایید؟ جواب بدهید ولی باز صدای گریه و زاری می آمد. فریاد كشیدم - آهای جواب بدهید و این بار جوابم را دادند.
به نقطه اصلی رسیدیم و با حادثه عجیبی روبرو شدیم . گلوله توپی توی سنگر كنار خانه نشسته و كل سنگر را از هم پاشیده بود. دیوار خانه فرو ریخته بود. انگار زمین جلو خانه شخم خورده بود. در آهنی بر اثر انفجار از جا درآمده و به طرف داخل حیاط كج شده بود. كمی آن طرف تر پیكر پسر جوانی را دیدم كه به شكل دلخراشی به شهادت رسیده بود. نمی توانستم به او نگاه كنم چه رسد به او دست بزنم و یا جابه جایش كنم. پایین پیكرش از قسمت كمر و لگن شكافته و به هم پیچیده شده بود. پاهایش خلاف جهت تنه و روبه بالا افتاده بود.تقریبا تمام بدن جوان تكه تكه و لهیده شده بود. احساس كردم اگر به او دست بزنم استخوانهایش از هم جدا می شوند. دردناكتر از همه وضع پدر و مادر سالخورده آن جوان بود كه با گریه و زاری او را صدا می زدند عبدالرسول - عبدالرسول
وقتی دیدم پیرزن خود را روی زمین انداخت و كورمال كورمال روی زمین دست می كشد تا خودش را به جنازه برساند،تازه فهمیدم كه چشمانش نمی بیند . به شوهرش نگاه كردم.
او هم نابینا بود... پیرزن روی جنازه دست می كشید و می گفت مادر- مادر و پیرمرد كه جلو درگاهی خانه ایستاده بود صدا می زد عبدالرسول - بابا جواب بده - انگار پیرزن فهمیده بودكه برای پسرش اتفاقی افتاده . با صدای زنش به جنازه نزدیك شد - دستش را روی پیكر بی جان پسرش كشید و تكانش داد هر دو انتظار داشتند بی هوش شده باشد. قلبم می خواست از جا كنده شود. با گریه گفتم مادر بیا این ور - ولش كن...
گفت شهید كه نشده ؟ نه؟ نمی توانستم حقیقت را بگویم. او جنازه را بغل كرد و خودش را به او چسباند... گفتم می خوایم بریم ماشین بیاریم پسرتونو ببریم بیمارستان. گفت من و باباش هم میایم....
... بالاخره دل به دریا زدم و گفتم مادر پسرتون شهید شده.. .این را كه گفتم آه از نهاد آنها برآمد و با شدت بیشتری خودشان را زدند...
... تا سر جاده دویدیم و لودری را با كلی التماس به آنجا آوردیم. نمی دانستیم چطور جنازه را توی ماشین بگذاریم- پرسیدیم پتو ندارین؟..
... ماشین كه همراه جسد راه افتاد؛ دیدم پدر و مادر عبدالرسول كه به ماشین چسبیده بودند به زمین افتادند... پیرزن چهار دست و پا راه افتاد بعد بلند شد . می خواست خودش را به ما برساند ولی دوباره زمین خورد- این بار دیگر توان بلند شدن نداشت. منظره رقبت باری بود. از خودم بدم می آمد...]
در یكی از شبها زهرا همراه امدادگران و مدافعان به گمرك خرمشهر می رود و از ناحیه كمر و ستون فقرات و بازوی چپ مورد اصابت تركش خمپاره قرار می گیرد و مدتها دربیمارستان بستری می شود. او خبر سقوط خرمشهر را در بیمارستان می شنود . بعد از آوارگی با خانواده واقامت در كمپهای مختلف و ساختمانی در تهران كه مخصوص جنگ زدگان بود با پاسداری ازدواج می كند و پس از آزادی خرمشهر همراه همسرش برای بازدید به آنجا می رود. اما نمی تواند خیابانها و كوچه ها را پیدا كند زیرا همه جا به تلی از خاك تبدیل شده و عراقی ها قبرستان جنت آباد را هم صاف كرده بودند.
چهارم آبان 1359 اشغال خرمشهر
اين روز، روز اشغال شهري است كه مدافعانش طي 34 روز نبرد و تلاش شبانهروزي كوشيدند با اداي تكليف الهي خود دشمن را از گسترش تجاوز به ايران اسلامي بازدارند. خرمشهر اشغال شد. لكن حماسهها، ايستادگي ها و جانبازي هايي آفريد كه اولا افتخاري بزرگ را در تاريخ اين مرز و بوم به ثبت رساند، ثانيا سبب گرديد كه دشمن بيش از اين خطر پذيري نكند و طعم تصرف خوزستان و حتي آبادان را از سر بيرون كند و ثالثا اين مقاومت اعتماد به نفسي را براي اردوي خودي به ارمغان آورد كه دست مايه رزمندگان براي بيرون راندن دشمن از سرزمين اسلامي ايران گرديد. در حاليكه اشغال خرمشهر توسط عراق به عنوان آخرين و مهمترين برگ برنده اين كشور براي وادار ساختن به شركت در هر گونه مذاكرات صلح تلقي ميشد، آزادسازي اين شهر ميتواسنت سمبل تحميل اراده سياسي جمهوري اسلامي ايران بر متجاوز و اثبات برتري نظامياش باشد.
سابقه تاریخی توطئه ی شوم
انديشهي پليد جنگ عراق عليه ايران براي جداسازي استان خوزستان را اولين بار انگليسيهاي استعمارگر در سال 1329 شمسي پيريزي نمودند اما چون در آن زمان حكومت پهلوي در ايران تحت اختيار خودشان بود از اين جنگ صرفه نظر كردند.
يكي از روزهاي تيرماه 1359 شمسي، مرز اردن و عراق، در يك ملاقات شوم و شيطاني بين دو ابليس، جنگي نابرابر و ناخردانه پيريزي ميشود تا آفتاب تابان انقلاب نور، انقلابي كه تاريكيهاي دنياي ستم را محو ميكند، خاموش شود.
صدام حاكم نظامي عراق و زبينگو برژينسكي مشاور امنيت ملي جيمي كارتر رئيس جمهور وقت آمريكا، در اين ملاقـــــــات، حملهي نظامي عراق به ايران را بررسي و برژينسكي به صدام قول ميدهد: «آمريكااز تهاجم عـــراق به ايران حــمايت خواهد كرد.»
بعد از اين ملاقات سخنان حاكمان عراق حالت خصومت و جنگ ميگيرد، آشكارا ايران را به جنگي فراگير تهديد ميكنند و آشوبهاي زيادي را در خوزستان به راه مياندازند.
تاریخ دقیق آغاز تجاوزات دشمن به مرزهای ایران
هر چند اگر بخواهيم تاريخ دقيق شروع جنگ ايران و عراق را مشخص كنيم، بايد شروع آن را 21/12/1357 يعني يكماه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي قرار دهيم، چون در اين روز ارتش عراق براي اولين بار به پاسگاه مرزي ميروان حمله هوايي كرد.
از اين تاريخ تا 31 شهريور 1359 كه عراق حملهي سراسري و همه جانبهي خود را در ساعت 14 عليه ايران آغاز كرد، 636 نوبت حمله هوايي، زميني و توپخانهاي به خاك ايران انجام داد. اسناد و اعتراضهاي ايران در اين زمينه در سازمانهاي بين المللي موجود است.
صدام جنگ را با الهام گرفتن از جنگ 6 روزه اعراب و اسرائيل طراحي و شروع كرد. در اين جنگ كه بين كشورهاي عربي و اسرائيل رخ داد، اسرائيليها با بهرهگيري از اصل غافلگيري در مدت 6 روز ارتشهاي كشورهاي عربي را در هم كوبيدند و جنگ را به نفع خودشان تمام كردند.
ارتش عراق در آن روز با استفاده از 192 هواپيماي جنگي حمله گسترده و از پيش طراحي شدهايي را آغاز كرد.
در اولين روز جنگ، مناطق مسكوني، فرودگاهها و كارخانه هاي شهرهاي تهران، بوشهر، اهواز، دزفول، كرمانشاه، همدان، تبريز، اصفهان، سنندج، شهر كرد و … مورد حملهي هواپيماهاي عراقي قرار گرفت.
روز بعد خلبانان شجاع و قهرمان ايران با 140 هواپيماي جنگي تا عمق خاك عراق نفوذ و با بمباران پايتخت و ساير شهرهاي عراق و نابودسازي پايگاههاي نظامي اين كشور، پاسخ قاطعي به حملات هوايي عراق دادند.
شهرهاي سرپل ذهاب، قصر شيرين، سومار، مهران، موسيان، بستان و هويزه در روزهاي آغازين جنگ به اشغال ارتش عراق درآمد و مدافعان اين شهرها به ناچار ازاين شهرهاعقب نشيني کردند.