حماسه هويزه در كدام بستر زماني شكل گرفت؟
شرايط سياسي و نظامي ايران چگونه بود؟
وضعيت نظامي عراق به چه صورت بود؟
حماسه هويزه چيست و چگونه پديد آمد؟
چه كساني و چه فرهنگ و نگرشي حماسه هويزه را بوجود آوردند؟
حماسه هويزه چه ويژگيهاي داشت؟
اين ويژگيها چگونه و با كدام ساز و كار بروند جنگ تأثير گذاشتند؟
اين تأثيرگذاري در كدام سطوح و زمينهها بود؟
در پاسخ به اين سؤالات نوشتار حاضر در ابتدا زمينههاي سياسي نظامي پيدايش حماسه هويزه و تركيب نيروهاي نظامي خودي، ويژگيهاي قدرت سياسي اين دوره، موقعيت و مواضع نيروهاي نظامي خودي و دشمن در جبهههاي جنگ بخصوص منطقه عملياتي سوسنگرد- هويزه و عواملي كه موجب طراحي عمليات هويزه شدند را مورد بررسي قرار داده و سپس وارد مباحث خود عمليات ميشود. در قسمت عمليات نخست اهداف، موقعيت و نيروهاي عملكننده به اختصار تشريح شده آنگاه خود عمليات و نحوه شكلگيري حماسه هويزه و چگونگي مقاومت و شهادت حماسهسازان ترسيم گشته است. در مبحث بعدي عمليات و حماسه هويزه در سه مقوله ناهماهنگي در هدف و وسيله، ناهمگوني نيروهاي عمل كننده و جدايي نيروها در عمل تفهيم شده تا پيامدها و سازو كار تأثيرگذاري آن در روند جنگ در مبحث نهايي روشن شود.
اوضاع سياسي نظامي ايران از شروع جنگ تا آغاز عمليات هويزه با گذشت يكسال و نيم از پيروزي انقلاب اسلامي و تلاش رهبري نظام در تثبيت پايههاي رسمي نظامي هنوز عوامل آشوبساز در داخل و خارج كشور فعال بودند و جامعه با وجود تصويب قانون اساسي، برگزاري انتخابات مجلس و رياست جمهوري از ثبات سياسي لازم برخوردار نبود و قدرت سياسي حاكم انسجام نداشت. با اينكه موضوع بحران قوميتها در كردستان، خوزستان، بلوچستان، آذربايجان و تركمن صحرا تماميت جغرافيايي و همبستگي ملي را تهديد ميكرد، قدرت مركزي به دليل شكاف در درون و وجود گروهها و احزاب متعدد با عملكردي مسلحانه قادر به حل بحران نشده و تركيب قدرت آنرا از درون فلج ساخته بود. دورهاي كه دكتر منوچهر محمدي در كتاب تحليلي بر انقلاب اسلامي از آن به عنوان «دوره حاكميت مشترك نيروهاي خط امام و ليبرال» ياد ميكند.
بنيصدر به عنوان رئيس جمهور و فرمانده كل قوا نيروهاي ليبرال را پشتسر دارد و محمدعلي رجايي (شهيد)، نخستوزير، نماينده نيروهاي خط امام محسوب شده و اكثريت مجلس شوراي اسلامي را در اختيار داشته و رهبري و قوه قضائيه هم از وي حمايت ميكردند. سپاه بازوي نظامي آنها بود. و گروه اول به ارتش و بزرگ كردن آن در قبال نيروهاي انقلابي گرايش داشت. در چنين شرايط داخلي كه ثبات سياسي كشور در معرض خطر و نابودي بود و فشارهاي سياسي، نظامي و اقتصادي امريكا آن را تشديد ميكرد، رژيم عراق تهاجم گسترده خود را آغاز كرد.
حمله عراق براي مدتي موجب وحدت و انسجام در درون قدرت سياسي و سطح جامعه شد. تعليق خريدهاي نظامي و شعار انحلال نيروهاي نظامي كلاسيك به پايان رسيد و با هرگونه ايجاد ترديد و ابهام در فلسفه وجودي ارتش مقابله شد ولي تأثير اين اوضاع و اقدامات در ترغيب رژيم عراق در حمله به جمهوري اسلامي ايران به وضوح آشكار بود و اثرات روحي رواني آنها همچنين در بدنه نيروهاي نظامي قابل مشاهده.
ارتش عراق پيشروي سريعي داشت و با درهم شكستن مقاومتهاي كوچك به 15 كيلومتري اهواز رسيد. در خرمشهر جنگ چريكي و مقاومت نيروهاي انقلابي يك ماه ادامه يافت و ضربه شديدي بر نيروهاي و نگرش دمن وارد آمد. خرمشهر بعد از يك ماه مقاومت سقوط كرد و محاصره آبادان تنگتر شد. تلاش عراق در عبور از بهمنشير به نتيجه نرسيد و ضربه ديگري را در اينجا متحمل شد. مقاومت نيروهاي انقلابي در مقابل حملات متعدد عراق در سوسنگرد تكرار دلاوريهاي خرمشهر بود. فلش حمله عراق از بستان- سوسنگرد- اهواز در وسط راه قطع شد و متجاوزين از تسخير شهر و ادامه پيشروي خود به طرف اهواز عاجز ماندند.
اوضاع داخلي جديد كه كليه نظرها را به مقابله با دشمن معطوف ساخته بود با توقف پيشروي دشمن كمرنگتر شد. تلاش رئيس جمهور وقت براي استفاده از شرايط جنگي در رسيدن به اهداف سياسي اختلاف و دوگانگي درون قدرت سياسي را عميقتر ساخت.
موضوع ابعاد جديدتري پيدا كرده و بنيصدر تلاش خود را در نيروهاي انقلابي به جبهههاي جنگ نيز گسترش داد. سپاه پاسداران انقلاب اسلامي كه به موازات نابسامانيهاي بعد از انقلاب و ضرورت برخورد با حركتهاي ضد انقلاب در داخل كشور شكل گرفته بود تدريجاً گسترش يافت و با تشكيل بسيج مستضعفين به دستور رهبركبير انقلاب به منبع غني نيروهاي مردمي پيوند خورد. شروع جنگ و ضرورت دفاع از انقلاب و تماميت ارضي كشور سپاه را به تدريج به يك نيروي نظامي قدرتمند تبديل كرد. ولي در دوره مورد بحث نيروهاي انقلابي به لحاظ استعداد، امكانات و شرايط سياسي در موقعيتي نبود كه بتواند مسئووليت همهجانبه دفاع از كشور را بپذيرد و تلاشهاي بنيصدر مانع همكاري آنها با ارتش ميشد يا در صورت همكاري ارتباطآنها بيشتر يك طرفه بود تا متقابل.
در جبهههاي جنگ به دليل ضعفهاي موجود در نيروهاي كلاسيك و فقدان فرماندهي متمركز توانا در بكارگيري نيروها، مقاومت اساسي در برابر تجاوز دشمن بخصوص در شهرها با اتكا به نيروهاي مردمي و انقلابي شكل گرفت و آنها كه هر كدام از گوشهاي از كشور در جبهههاي جنگ گرد آمده بودند نه دورههاي آموزش نظامي ديده بودند و نه تجربه جنگ داشتند. يكي تحصيل كرده بود و ديگري بيسواد، فردي در روستا بزرگ شده و فردي ديگر در شهر، يكي مسن بود و ديگري جوان، ولي همه آنها با هدف دفاع از اسلام و وطن رنج سفر را به جان خريده و در دفاع از آن از تمام وجود خود مايه گذاشته بودند. يكي از فرماندهان سپاه در توصيف شكلگيري نيروهاي مردمي در جبهههاي جنگ ميگويد:
«در جلگههاي خوزستان ما فهميديم جنگ كلاسيك يعني چه؟ ما توانستيم جلوي نيروهاي عراق بايستيم اما دانشكده خاصي نداشتيم، صداي توپ تا به حال نشنيده بوديم. فرمانده عمليات منظمي نداشتيم. قادر به تأمين تداركات و پشتيباني جبههاي به اين گستردگي نبوديم و ميتوان گفت هيچگونه آمادگي در رابطه با پذيرش جنگ كلاسيك نداشتيم، وقتي جنگ بر تحميل شد با فشارهاي فراواني توانستيم مراحل و مقاطع گوناگون را طي كنيم.»
دوگانگي سياسي در چهره نيروهاي نظامي، برنامهها و تاكتيكهاي جنگي آنها آشكار بود. در مقابل «جنگ كلاسيك» «استفاده از تخصصهاي نظامي» «تكيه بر تجهيزات و سلاحهاي پيشرفته» واژهاي «جنگمردمي»، «نيروهاي ايثارگر و شهادتطلب» شكل گرفت. جنگهاي چريكي و محدود در برابر عملياتهاي گسترده بروز كرده و كارآيي خود را در متوقف ساختن حركت دشمن نشان داد. مقاومت نيروهاي انقلابي در خرمشهر نفس ارتش عراق را گرفت و شبيخون آنها در جبههها آبادان، فارسيات، اهواز، دزفول و سوسنگرد ارتش عراق را به وحشت انداخت. اين اقدامات فرماندهان عراقي را به تعقل بيشتر در پيشرويها واداشته و ايران را از دوران پرتلاطم و بحراني تسلط دشمن نجات داد. دشمن كه توانايي پيشروي را در اثر اين مقاومتها از دست داده بود به اميد دستيابي به صلح در مناطق اشغالي مستقر شد. در اين مدت تحرك قابل توجهي از سوي دو طرف مشاهده نشد و تنها آتش توپخانه و حملات هوايي محدود بود كه آتش جنگ را شعلهور نگهداشته و البته در مواقعي عراق تلاش ميكرد موقعيت خود را گسترش داده و مناطق متصرفه را تأمين نمايد.
در جبهه خودي به غير از اقدامات كوچك و محدود نيروهاي انقلابي مردمي در طي سه ماه منتهي به ديماه 59 ارتش تنها يك مورد عمليات منظم طراحي و در محور دزفول انجام داد كه آنهم موفقيتي در پي نداشت. اقدامات موثر نيروهاي انقلابي در شكستن محاصره سوسنگرد توجه مردم به مسئوولين را به جنگ پيش از پيش افزايش داده و آنها را به تعمق و مقايسه عملكرد نيروها در جبهههاي جنگ حساستر كرد. جو عمومي جامعه به اين امر تمايل داشت كه اگر ارتش داراي روحيه تهاجمي باشد ميتواند با بهرهگيري از امكانات موجود دشمن را شكست داده و آنها را از سرزمينهاي اشغالي اخراج نمايد ولي سكون و ركورد در اين زمينه قابل توجيه نبود. فشار علما و مردم به فرماندهان نظامي براي انجام عمليات آفندي افزايش يافت رئيس جمهور وقت (بنيصدر) در جلسهاي در قرارگاه عملياتي جنوب در 26 آذرماه بر اجراي يك عمليات آفندي گسترده تاكيد نمود و از فرمانده نيروي زمين ارتش خواست «به هر ترتيبي كه امكان داشته باشد چنين طرحي را تهيه و اجرا كنيد. من ديگر در مقابل نظرات و خواستههاي مردم و رهبران مذهبي قدرت مقاومت ندارم يا بايد طرحي را تهيه و اجرا كنيد و يا اينكه برويد در رسانههاي گروهي صريحاً علت عدم امكان اجراي عمليات آفندي را براي مردم توضيح دهيد.» با اين وجود تدارك عمليات بسيار كند بود و اقدامات دو طرف از اجراي آتش توپخانه تجاوز نميكرد. با اجراي شبيخون توسط نيروهاي انقلابي گلولهباران شهرها افزايش مييافت. تنها در دو مورد گلولهباران ارتش عراق در هر ساعت نزديك به يكصد گلوله توپ به شهر فرو ريخت و حدود دويست نفر از مردم شهر شهيد شدند. به دنبال اين اقدام موج اعتراضات مردم و ائمه جمعه و مسئوولين در مورد عدم تحرك اساسي و عقبزدن نيروهاي دشمن از نزديكي شهرها بالا گرفت. فرماندهان نظامي جنگ كارهاي ستادي طرح عمليات در منطقه هويزه را آغاز كرده و موضوع را به يگان مربوطه ابلاغ نمودند.
موقعيت، اهداف و نيروهاي عملكننده
هويزه در جنوب غربي شهر سوسنگرد قرار دارد. در شرق آن رودخانه كرخه كور جاري است كه مواضع نيروهاي خودي را از مواضع دشمن جدا ميكند. در جنوب آن كه به پادگان حمير، جفير و در نهايت به كوشك و طلائيه ختم ميشود، نيروهاي عراق مستقر هستند. رودخانه كرخه كور در جنوب غربي حميديه از كرخه منشعب ميشود، ابتدا به سمت جنوب و سپس در شمال بنيتميم به سمت غرب تغيير مسير داده و به موازات جاده حميديه- سوسنگرد پس از عبور از هويزه به هورالهويزه ميريزد. به علت لايروبي ساليانه و ريختن گل و لاي اين رودخانه در دو طرف آن عارضه مرتفعي از هويزه تا آبادي اژدك بوجود آمده كه در زمينهاي هموار و مسطح جنوب داراي ارزش نظامي است و در جريان نبردهاي اين منطقه نقش موثري داشت. در غرب هويزه باتلاق هورالهويزه در امتداد مرزي به طول 75 كيلومتر و عرض 40 كيلومتر گسترده است كه خود يك مانع طبيعي عمده براي حركت نظامي دشمن بوده و با وجود اينكه نيروي دشمن در شرق هويزه حضور داشت تا چند سال پس از آغاز جنگ آنها وارد هويزه نشده بودند.
براساس طرح عمليات قرار بود در مراحل مختلف به ترتيب ابتدا شمال و جنوب كرخه كور پاكسازي شده و پادگان حميد و منطقه جفير آزاد گردد. سپس طلائيه و كوشك در جنوب منطقه عملياتي و بعد از آن خرمشهر آزاد شود. نيروها پس از آزاد سازي كل منطقه خوزستان بنا به دستور، دشمن را در حد فاصل كوشك شلمچه در خاك عراق تا شطالعرب تعقيب كرده و با پاكسازي شرق بصره در كنار اين رود استقرار يابند.
طبق اعلاميه فرماندهي نيروي زميني ارتشي ج.ا. ايران به منظور تامين اهداف موردنظر، عمليات در دو دوره و هر دوره در دو مرحله با شركت نيروهاي زير انجام ميگرفت: در دوره اول قرار بود تيپ 3 همدان از لشگر 16 زرهي قزوين به همراه دو گروهان از نيروهاي سپاه، از محور ابوحميظه- سوسنگرد حركت كرده منطقه شمال رودخانه كرخه كور را پاكسازي كنند و تيپ 1 قزوين از همان لشكر نيز به همراه دو گردان پياده از سپاه از هويزه حركت كرده پس از پاكسازي كرخه كور با نيروهاي تيپ 3 الحاق كند. در محور ديگر قرار بود همزمان لشكر92 زرهي اهواز با احداث پل روي رودخانه كارون در منطقه فارسيات به كرانه غربي آمده و با پيشروي خود جاده اهواز- خرمشهر را براي تردد نيروهاي عراقي ناامن سازد. طبق طرح 5گروهان از نيروهاي سپاه در اختيار لشكر مزبور قرار داشت.