0

داستانهای کوتاه

 
1332214
1332214
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1392 
تعداد پست ها : 1561
محل سکونت : فارس

پاسخ به:داستانهای کوتاه

💎گویند ابوحامد محمد غزالى آن چه را فرا مى گرفت در دفترها مى نوشت. وقتى (زمانی) با کاروانى در سفر بود و نوشته‌ها را یک جا بسته با خود برداشت… در راه گرفتار راهزنان شدند.
غزالى رو به آنان کرد و به التماس گفت: این بسته را از من نگیرید، دیگر هر چه دارم از آن شما.
دزدان را طمع زیادت شد، آن را گشودند و جز دفترهاى نوشته چیزى نیافتند.
دزدى پرسید که این‌ها چیست؟ 
چون غزالى به آن‌ها آگاهى داد که بسته‌ها چیست، دزد راهزن گفت: علمى را که دزد ببرد، به چه کار آید!
این سخن دزد، در غزالى اثرى عمیق گذاشت و گفت: پندى به از این از کسى نشنیدم و دیگر در پى آن شد که علم را در دفتر جان بنگارد.

بدی کردیم خوبی یادمان رفت

زدلها لای روبی یادمان رفت

جمعه 23 مهر 1395  8:17 PM
تشکرات از این پست
1332214
1332214
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1392 
تعداد پست ها : 1561
محل سکونت : فارس

پاسخ به:داستانهای کوتاه

 

🍃🌺آیت الله مجتهدی :

آنچه ازسر گذشت ؛ شد سرگذشت!!!

حیف بی دقت گذشت؛ اما گذشت!!

تاکه خواستیم یک «دوروزی» فکرکنیم!!

بردرخانه نوشتند؛ درگذشت..‌..

بدی کردیم خوبی یادمان رفت

زدلها لای روبی یادمان رفت

جمعه 23 مهر 1395  8:21 PM
تشکرات از این پست
1332214
1332214
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1392 
تعداد پست ها : 1561
محل سکونت : فارس

پاسخ به:داستانهای کوتاه

برای مردم زندگی نکن
تباه می شوی...

غمگین ترین آدم ها کسانی

 هستند که برداشت دیگران 

برايشان زیادی مهم است!

دائمأ باید بگردی یه صورت
جدید برای خودت پیدا کنی...

بدی کردیم خوبی یادمان رفت

زدلها لای روبی یادمان رفت

جمعه 23 مهر 1395  10:14 PM
تشکرات از این پست
1332214
1332214
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1392 
تعداد پست ها : 1561
محل سکونت : فارس

پاسخ به:داستانهای کوتاه

دو تا کارگر گرفته بودم واسه اثاث کشی. 
گفتن 40 تومن من هم چونه زدم  شد 30 تومن...
بعد پایان کار، توی اون هوای گرم سه تا 10 تومنی دادم بهشون.
یکی از کارگرا 10تومن برداشت و 20 تومن داد به اون یکی.
گفتم مگر شریک نیستید؟
گفت چرا ولی اون عیالواره، احتیاجش از من بیشتره.
من هم برای این طبع بلندش دوباره 10 تومن بهش دادم 
تشکر کرد و دوباره 5 تومن داد به اون یکی و رفتن
داشتم فکر میکردم هیچ وقت نتونستم اینقدر بزرگوار و بخشنده باشم
اونجا بود یاد جمله زیبایی که روی پل عابر خونده بودم افتادم

بخشیدن دل بزرگ میخواد نه توان مالی...

«همه میتونن پولدار بشن اما همه نمیتونن بخشنده باشن»
«پولدار شدن مهارته اما بخشندگی فضیلت»
«باسواد شدن مهارته اما فهمیدگی فضلیت..»
«همه بلدن زندگی کنن اما همه نمیتونن زیبا زندگی کنن»
زندگی عادته اما زیبا زیستن فضیلت...

بدی کردیم خوبی یادمان رفت

زدلها لای روبی یادمان رفت

جمعه 23 مهر 1395  10:20 PM
تشکرات از این پست
1332214
1332214
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1392 
تعداد پست ها : 1561
محل سکونت : فارس

پاسخ به:داستانهای کوتاه


🌺 زندگی آرام است، مثل آرامش یک خواب بلند.🌹
💐 زندگی شیرین است، مثل شیرینی یک روز قشنگ.🌷
🌺 زندگی رویایی است، مثل رویای ِیکی کودک ناز.🌹
💐 زندگی زیبایی است، مثل زیبایی یک غنچه ی باز.🌷
🌺 زندگی تک تک این ساعتهاست،🌹
💐 زندگی چرخش این عقربه هاست، 🌷
🌺 زندگی راز دل مادر من. زندگی پینه ی دست پدر است،🌹
💐 زندگی مثل زمان در گذر...🍁

بدی کردیم خوبی یادمان رفت

زدلها لای روبی یادمان رفت

جمعه 23 مهر 1395  10:25 PM
تشکرات از این پست
1332214
1332214
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1392 
تعداد پست ها : 1561
محل سکونت : فارس

پاسخ به:داستانهای کوتاه

 

🍇 انجام کارهای مهم را به خاطر مسائل جزئی
به تعویق نینداز.
🍒 عادت کن شبها پیش از خواب مطلبی
نشاط آور بخوانی.
🍇با زنی ازدواج کن که از همنشینی با او لذت
ببری,زیرا هرچه پیرتر شوی مهارت های
گفتاری همسرت برایت بیشتر اهمیت خواهد داشت.
🍒 با نیکی کردن به دشمنانت آنها را به دوست تبدیل کن.
🍇 با دربان محل کار یا زندگیت صمیمانه برخورد کن.
 

بدی کردیم خوبی یادمان رفت

زدلها لای روبی یادمان رفت

جمعه 23 مهر 1395  10:27 PM
تشکرات از این پست
1332214
1332214
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1392 
تعداد پست ها : 1561
محل سکونت : فارس

پاسخ به:داستانهای کوتاه

 

🔴وقتی جنسی را برای تعویض یا پس دادن
می بری با سرو وضع مرتب برو.
🔵وقتی با پزشکت صحبت می کنی اجازه نده
حرفت را قطع کند و یا بحث را نیمه کاره بگذارد.
مسئله جسم و پولت در میان است.برای تمام
سوالاتت پاسخ قانع کننده بگیر.
🔴قبل از اینکه دست و صورتت را بشویی از بودن
حوله یا دستمال کاغذی مطمئن شو.
🔵اگر در سازمانی کار میکنی که تصمیماتش
بر اساس نظریه هیئت بررسی اتخاذ می شود,
اطمینان حاصل کن که تو هم در آن هیئت حضور
خواهی داشت.

بدی کردیم خوبی یادمان رفت

زدلها لای روبی یادمان رفت

جمعه 23 مهر 1395  10:29 PM
تشکرات از این پست
1332214
1332214
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1392 
تعداد پست ها : 1561
محل سکونت : فارس

پاسخ به:داستانهای کوتاه

باورهاي محدودكننده

 

فيل‌بانان تنها با درك يك نكته و به شيوه‌اي بسيار ساده، 
فيل‌هاي عظيم‌الجثه را كنترل مي‌كنند. 
وقتي فيل هنوز بچه فيل است، 
يك پايش را با طناب محكمي به تنة درختي مي‌بندند. 
بچه فيل، هرچه تقلا مي‌كند، نمي‌تواند خودش را آزاد كند. 
اندك اندك بچه فيل با اين تصور عادت مي‌كند 
كه تنة درخت از او نيرومند‌تر است. 
هنگامي كه بچه فيل بزرگ مي‌شود و قدرت شگرفتي مي‌يابد، 
تنها كافي است ريسماني نازك به دور پاي فيل گره زده شود 
و به يك نهال كوچك بسته شود. 
جالب اينكه فيل هيچ تلاشي براي آزاد كردن خودش نمي‌كند. 
همچون فيل‌ها، پاهاي ما نيز اغلب اسير باورهاي شكننده‌اند، 
اما از آنجا كه در گذشته به قدرت تنة درخت عادت كرده‌ايم، 
شهامت مبارزه را نداريم. 
بي آنكه بدانيم كه تنها يك عمل متهورانه ساده... 
براي دست يافتن ما به موفقيت كافي است!
 

بدی کردیم خوبی یادمان رفت

زدلها لای روبی یادمان رفت

جمعه 23 مهر 1395  11:12 PM
تشکرات از این پست
1332214
1332214
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1392 
تعداد پست ها : 1561
محل سکونت : فارس

پاسخ به:داستانهای کوتاه

اگـر چه مـردم وانمود می‌کنند
که به «حق» احترام می‌گذارند ،

اما در برابر هیچ چیز غیر از
«زور» ، سر فرود نمی‌آورند !

 

بدی کردیم خوبی یادمان رفت

زدلها لای روبی یادمان رفت

شنبه 24 مهر 1395  9:11 AM
تشکرات از این پست
1332214
1332214
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1392 
تعداد پست ها : 1561
محل سکونت : فارس

پاسخ به:داستانهای کوتاه

💎ﭼﺮﭼﻴﻞ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ : 

ﺭﻭﺯﻱ ﺳﻮﺍﺭ ﺗﺎﮐﺴﻲ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﺑﻪ ﺩﻓﺘﺮ BBC ﺑﺮﺍﻱ ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﻣﻲﺭﻓﺘﻢ . ﻫﻨﮕﺎﻣﻲ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺟﺎ ﺭﺳﻴﺪﻡ ﺑﻪ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﮔﻔﺘﻢ:
 ﺁﻗﺎ ﻟﻄﻔﺎً ﻧﻴﻢ ﺳﺎﻋﺖ ﺻﺒﺮ ﮐﻨﻴﺪ ﺗﺎ ﻣﻦ ﺑﺮﮔﺮﺩﻡ.
ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﮔﻔﺖ : ﻧﻪ ﺁﻗﺎ ! ﻣﻦ ﻣﻲ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺳﺮﻳﻌﺎً ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺮﻭﻡ ﺗﺎ ﺳﺨﻨﺮﺍﻧﻲ
ﭼﺮﭼﻴﻞ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺭﺍﺩﻳﻮ ﮔﻮﺵ ﺩﻫﻢ !
ﺍﺯ ﻋﻼﻗﻪﻱ ﺍﻳﻦ ﻓﺮﺩ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﻭ ﺫﻭﻕ ﺯﺩﻩ
ﺷﺪﻡ ﻭ ﻳﮏ ﺍﺳﮑﻨﺎﺱ ﺩﻩ
ﭘﻮﻧﺪﻱ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺍﺩﻡ . ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺑﺎ ﺩﻳﺪﻥ ﺍﺳﮑﻨﺎﺱ ﮔﻔﺖ : 
ما را چه به ﭼﺮﭼﻴﻞ ! 
ﺍﮔﺮ ﺑﺨﻮﺍﻫﻴﺪ،
ﺗﺎ ﻓﺮﺩﺍ ﻫﻢ ﺍﻳﻦﺟﺎ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻣﻲﻣﺎﻧﻢ!!!

پول حتي علايق و احساسات انسانها را عوض مي كند !

بدی کردیم خوبی یادمان رفت

زدلها لای روبی یادمان رفت

شنبه 24 مهر 1395  9:15 AM
تشکرات از این پست
1332214
1332214
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1392 
تعداد پست ها : 1561
محل سکونت : فارس

پاسخ به:داستانهای کوتاه

💎هرگاه عیبی در من دیدی، به خودم خبر بده نه کسی دیگر را، چون تغییر آن دست من است!

کار اولت ثواب دارد و نصیحت است، اما گزینه دوم غیبت است و گناه است.

چرا موقعی که چیز منفی در کسی می بینیم، جز خودش همه را خبر می دهیم؟؟؟

ما شهرت را با صحبت کردن در مورد یکدیگر می دانیم نه با یکدیگر

جمله ای که بر یک هتل نوشته بو شگفت زده ام کرد:

" اگر سبب رضایتت شدیم از ما سخن بگو و گرنه با خود ما بگو"

بر خود تطبیقش دهیم تا غیبت از میانمان برود 

نصیحت کن اما رسوا نکن

سرزنش کن اما جریحه دار نکن

بهشت وعده دور از دسترسی نیست اگر بی بهانه خوب باشیم

بدی کردیم خوبی یادمان رفت

زدلها لای روبی یادمان رفت

شنبه 24 مهر 1395  9:28 PM
تشکرات از این پست
1332214
1332214
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1392 
تعداد پست ها : 1561
محل سکونت : فارس

پاسخ به:داستانهای کوتاه


💎فرشته از شیطان پرسید: "بزرگترین حربه ات برای فریب انسانها چیست؟" شیطان گفت: "به آنها می گویم هنوز فرصت هست"...

شیطان از فرشته پرسید: "تو برای امید دادن به انسانها چه می گویی؟" فرشته گفت: "به آنها می گویم هنوز فرصت هست"...

بدی کردیم خوبی یادمان رفت

زدلها لای روبی یادمان رفت

شنبه 24 مهر 1395  9:31 PM
تشکرات از این پست
1332214
1332214
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1392 
تعداد پست ها : 1561
محل سکونت : فارس

پاسخ به:داستانهای کوتاه

 

آنقدر سرگرم دوست داشتن زندگی باش،

که هیچ فرصتی برای حسرت،
نفرت یا ترس نداشته باشی!

هر روز فرصتی تازه است
تا بهتر از دیروز باشی!

   امروز تا میتوانی از لحظاتت لذت ببر...

بدی کردیم خوبی یادمان رفت

زدلها لای روبی یادمان رفت

شنبه 24 مهر 1395  9:33 PM
تشکرات از این پست
1332214
1332214
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1392 
تعداد پست ها : 1561
محل سکونت : فارس

پاسخ به:داستانهای کوتاه

در زمان‌های دور، روستایی بود که فقط یک چاه آب آشامیدنی داشت. روزی اهالی روستا متوجه شدند لاشه حیوانی داخل چاه افتاده است ... بنابراین آب چاه دیگر غیر قابل استفاده شده بود. روستاییان نگران شدند و پیش مرد خردمندی رفتند تا چاره کار را به آنان بگوید.

 

مرد خردمند به آنان گفت که صد سطل از چاه آب بردارند و دور بریزند تا آب تمیز جای آن را بگیرد.

روستاییان صد سطل آب برداشتند اما فرقی نکرد و آب کثیف و بدبو بود. دوباره پیش خردمند رفتند. او پیشنهاد کرد که صد سطل دیگر هم آب بردارند. روستاییان این کار را انجام دادند اما باز هم آب کثیف بود.

بار دیگر روستاییان بنابر توصیه مرد خردمند و برای بار سوم صد سطل دیگر آب از چاه برداشتند اما باز هم مشکل حل نشد.

مرد خردمند با خود گفت: «چطور ممکن است این همه آب از چاه برداشته شود اما آب هنوز آلوده باشد.

ناگهان سوالی به ذهنش رسید و از آنان پرسید :

«آیا شما قبل از برداشتن این سیصد سطل آب، لاشه‌ی آن حیوان را از چاه خارج کردید؟» روستاییان گفتند: «نه ... شما فقط به ما گفتید از داخل چاه آب برداریم نه لاشه‌ی آن حیوان را!»

همیشه بهتر است در حل مسائل و مشکلات، ابتدا علت اصلی و ریشه‌ای را کشف کرده و آن را از بین ببریم و سپس به حل مشکلات پیرامونی که ناشی از مشکل اصلی است ، بپردازیم ...
 

بدی کردیم خوبی یادمان رفت

زدلها لای روبی یادمان رفت

شنبه 24 مهر 1395  9:37 PM
تشکرات از این پست
1332214
1332214
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1392 
تعداد پست ها : 1561
محل سکونت : فارس

پاسخ به:داستانهای کوتاه

گوشه ای از نصایح لقمان حکیم به پسرش

اگر در کودکی خود را ادب کنی در بزرگی از آن بهرمند میشوی
از کسالت و تنبلی بپرهیز بخشی از عمرت را برای آموزش قرار بده و با افراد لجوج گفتگو و جدل نکن
با فقها مجادله مکن فاسق رفیق را به برادری مگیر و با افراد متهم هم نشین نشو
تنها از خدا بترس و به او امیدوار باش بیم و امید نسبت به خدا در قلب تو یکسان باشد
بر دنیا تکیه نکن و دل منبد و دنیا را به منزله ی پلی در نظر بگیر
بدان که در قیامت از تو درباره ی چهار چیز میپرسند ،،،،از جوانی که راهی صرف شد،،،،،از عمرت که در چه فنا کردی ،،،،، از مال و دارایی که از چه راهی بدست آوردی و آنرا در چه راهی مصرف کردی
به آنچه در دست مردم است چشم مدوز و با همه ی مردم با حسن خلق برخورد کن 
با همسفران زیاد مشورت کن و توشه ی سفر خود را با آنها تقسیم کن اگر با تو مشورت کردند دلسوزی خود را خالصانه به آنها اعلام کن اگر از تو کمک و قرضی درخواست کردند مساعدت کن و به سخن کسی که سن او بیشتر از توست گوش فرا ده
نمازت را اول وقت بخوان نماز را حتی در سخت ترین شرایط به جماعت بخوان 
اگر در نماز بودی قلب خود را حفظ کن
اگر در میان مردم هستی زبان خود را حفظ کن
اگر در حال غذا خوردن هستی حلق خود را حفظ کن
هرگز خدا و مرگ را فراموش نکن اما احسانی که به مردم میکنی یا بدی که دیگران در حق تو میکنند فراموش کن

بدی کردیم خوبی یادمان رفت

زدلها لای روبی یادمان رفت

یک شنبه 25 مهر 1395  9:11 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها