پاسخ به:داستانهای کوتاه
جمعه 23 مهر 1395 11:12 PM
باورهاي محدودكننده
فيلبانان تنها با درك يك نكته و به شيوهاي بسيار ساده،
فيلهاي عظيمالجثه را كنترل ميكنند.
وقتي فيل هنوز بچه فيل است،
يك پايش را با طناب محكمي به تنة درختي ميبندند.
بچه فيل، هرچه تقلا ميكند، نميتواند خودش را آزاد كند.
اندك اندك بچه فيل با اين تصور عادت ميكند
كه تنة درخت از او نيرومندتر است.
هنگامي كه بچه فيل بزرگ ميشود و قدرت شگرفتي مييابد،
تنها كافي است ريسماني نازك به دور پاي فيل گره زده شود
و به يك نهال كوچك بسته شود.
جالب اينكه فيل هيچ تلاشي براي آزاد كردن خودش نميكند.
همچون فيلها، پاهاي ما نيز اغلب اسير باورهاي شكنندهاند،
اما از آنجا كه در گذشته به قدرت تنة درخت عادت كردهايم،
شهامت مبارزه را نداريم.
بي آنكه بدانيم كه تنها يك عمل متهورانه ساده...
براي دست يافتن ما به موفقيت كافي است!
بدی کردیم خوبی یادمان رفت
زدلها لای روبی یادمان رفت