آموزش مجازی دانشگاهیان
#داستان_کوتاه| خدایی که در همین نزدیکی هاست
پدری در لحظه مرگ به فرزندش گفت تو را 3 نصیحت میکنم:
1. با غم مردم از آنها غمگین تر شو
2. با شادی مردم از آنها شاد تر شو
3. در حل مشکلات مردم طوری عجله کن که اگر کفش هایت از پایت درامد و جا ماند برای برداشتنش برنگرد
پسر گفت با این شرایط که فقط باید برای مردم تلاش کنم، پس خودم چی؟!
پدر گفت:
تو هر آنچه کنی برای خودت کردی
اگر در غم مردم غمگین شدی، آنها چندین برابر در غم تو غمگین می شوند و برای کمک به سویت می آیند
اگر در شادی مردم شاد شدی، آنها در شادی تو با هدایا و شادی به سمتت می آیند و زیبایی شادی ات را چندین برابر می کنند.
و از همه مهمتر اگر دستی را گرفتی، در زمان مشکلاتت دست ها به سمتت می آیند.
پسر گفت اگر مردم انقدر معرفت این کارها را نداشتند چه؟!
پدر گفت :
آنروز خدایی هست که در همین نزدیکی هاست و کمکت می کند اگر برای رضای او کار کرده باشی