0

داستانهای کوتاه

 
1332214
1332214
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1392 
تعداد پست ها : 1561
محل سکونت : فارس

پاسخ به:داستانهای کوتاه
شنبه 2 بهمن 1395  11:29 PM

💎شیخی وارد روستایی شد و ادعا کرد طی الارض میکند و از آینده خبر دارد.
 مردمان زیادی دور وی جمع شدند و وی را بسی عزیز و گرامی داشتند و به وی منزلی دادند تا در آن سکنی گزیند.
زن باهوشی از اهالی روستا شیخ را به همراه کد خدا و برخی اهالی روستا برای ناهار به منزلش دعوت کرد.
زن خانه برای میهمانان سینی برنج کشید و روی برنج تکه ای مرغ گذاشت.
برای سینی شیخ نیز برنجی کشیده بود که رویش مرغی دیده نمیشد.
شیخ بعد مکثی با تعجب پرسید : چرا برای سینی غذای من مرغی نگذاشته ای؟
زن پاسخ داد : چگونه است که حضرت شیخ طی الارض میکند و از آینده و..خبر دارد ولی از مرغی که زیر برنج در سینی وی گذاشته ام خبر ندارد؟

بدی کردیم خوبی یادمان رفت

زدلها لای روبی یادمان رفت

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها